کابل پرس?: آقای حسين اندرياس سپاسگزار از اينکه در اين گفت و گو با شرکت کرديد. لطفا ابتدا خودتان را برای خوانندگان کابل پرس معرفی کنيد؟
حسين اندرياس: وطنداران عزيزم، سلامتی به نام سرور سلامتی عيسی مسيح بر شما باد! در دعوت تان برای مصاحبه با من يک عالم متشکرم و نيز عيد ميلاد عيسی مسيح را به تمامی هموطنانم تبريک گفته آرزوی سعادت در زندگی تان را دارم و ضمناً از خداوند در دعا هستم که وطن عزيز ما افغانستان صلح حقيقی را ببيند.
نام من حسين اندرياس است و مه در 23 ماه جون سال 1965 در شهر بمبئی هندوستان در زمان سفر پدر و مادرم درآن شهر متولد شدم و اما در ماه سپتامبر همان سال همه ما به افغانستان برگشتيم و در شهر کابل از کودکی تا نوجوانی آب و هوا و نان نمک وطن عزيزم را لطف بردم. در سال 1980 ميلادی بار اول يک مرد خارجی که نميدانم روسی بود و يا اروپای غربی و يا آمريکای، خلاصه هرکی بود اوراقی را به من داد. من فکر کردم که او تبليغات کمونيزم را به من داده باشد اما اين اوراق کتاب مقدس بود شامل انجيل متی و لوقا.
فصل 5 متی آيات 43 و 44م برايم آيات کليدی بود و همين آيات در تحقيقات 9 ساله ام تا سال 1990 ميلادی مرا از کابل تا جهاد عليه کمونستها در کوه های قياغ و شهر غزنی و شهر قم ايران که درآنجا شامل حوزه علميه شدم و تا سوريه و قاهره و شهر کراچی پاکستان و بالاخره دهلی نو تعقيب کرد تا بتاريخ 14هم ماه اکتوبر سال 1990 من عيسی مسيح را بعنوان نجاتگر و خداوندم قبول کردم.
در دهلی نو با سازمان صادراتی لباس بنام الانکو انديا انترنشنل بحيث فيشن مد چند روز کار کرده تا اينکه برای خدمت خداوند و مردم زندگی ام را وقف کردم.
خانم عزيزم برايم دوست عزيزی است و در کابل متولد و بزرگ شده و بخاطر محافظت خانواده های ايشان نميتوانم تمامی شناخت شان را ارائه کنم ولی بايد بگويم که در پوهنتون کابل در سالهای اخير پيش از تصرف کابل توسط جنگسالاران بحيث معلم کامند بوده است.
يک دختر نازنين دارم که خيلی دوستش دارم و در صنف 6 مکتب است و پسرم که خدا را خيلی دوست دارد در صنف 4 است.
کابل پرس: آقای اندرياس آيا گفته می توانيد که چه تعداد از مردم افغانستان مسيحی می باشند و چه تعداد از آن ها در داخل کشور هستند؟
حسين اندرياس: نه من نه هيچ کسی ديگری از تعداد درست مسيحيان افغان شمارش در دست داريم . اما ملاهای طالبان تعداد آنها را به بيش از يکصد هزار (يک لک)تن توسط روزنامه های زمانشان نشر کرده بودند و اما من فکر ميکنم که تعداد افغانهای مسيحی در داخل و خارج از کشور بيش از 5000 تا 10000 نخواهد باشند. ولی نکته مهم اين است که بيشتر مسيحيان افغان در داخل افغانستان هستند و قرار مصاحبه های بی بی سی و ديگران با آنان، آنها کليسا های نيز دارند.
کابل پرس: وضعيت زندگی مسيحيانی که در افغانستان می باشند به چه شکلی ست؟ آيا آنان می توانند به صراحت اعلام کنند که مسيحی هستند و آيا حقوقی که در قانون اساسی برای شهروندان افغانستان تعريف شده است، شامل آنان هم می شود؟
حسين اندرياس: در افغانستان مسيحيان نمی توانند آزادانه خود را مسيحی معرفی نمايند و قانون اساسی افغانستان آنان را محکوم بمرگ ميکند؛ چون همه مسيحيان افغان مسلمان زاده ها هستند بجز آن عده ای که در خانواده های مسلمان زاده های مسيحی بدنيا آمده اند. بهتر ميشود عرض کنم خدمت شما عزيزان که ماه مارچ سال 2006 را بياد آوريد، تنها يک مرد مسيحی افغان اعلام کرد که او مسيحی است، اربابان مذهب و دين او را کافر و مرتد خواندند و خواهان مرگ عبدالرحمن شدند و حتی دولت افغانستان بخاطر فشارهای بين المللی او را ديوانه خوانده بدين ترتيب او را از افغانستان بيرون راندند. اما عده زيادی از هموطنان ما که با حکمت و علم و دانش هستند برای نجات وی کوشش های زيادی کردند که نامه های رسمی آنها را شما ميتوانيد در www.afghankhabar.com مطالعه فرماييد. شما نيز ميتوانيد در وبسايت بالا در مورد قتل مسيحيان افغان توسط طالبان و ديگران در افغانستان بخوانيد.
خلاصه کلام، در افغانستان فعلی يک مسيحی افغان چون قبلاً مسلمان بوده نميتواند به آزادی کامل ايمان خود را اعلام کند و مانند يوسف ارمتيا و نيقوديموس که در انجيل ذکر شده اند در خفا هستند تا که خداوند به آنها اجازه بدهد.
کابل پرس: افغاننستانی های مسيحی که در خارج از افغانستان هستند، دارای چه تجمعاتی می باشند و فعاليت های آنان چيست؟
حسين اندرياس: مسيحيان افغان در خارج از کشور دارای اجتماعات زيادی بنام "اجتماع مسيحيان افغان" در پاکستان (مخفيانه) در هند، آستراليا، هالند، آلمان، انگليستان، نروژ، اروپای شرقی، اتريش (وبسايت آنان در اتريش: www.khudawand.com) کانادا و آمريکا(وبسايت آنان در لس انجلس: www.afghanchurch.net) وغيره هستند و در هر گوشه حيات خداوند و مردم را خدمت ميکنند. آنها نشرات راديو و تلويزيون و بزرگترين پلاتفارم انترنيتی را برای افغانستان دارند. شما ميتوانيد در مورد فعاليت های آنها از اين آدرس اطلاع بيشتری حاصل نماييد: www.afghansearch.comn
کابل پرس: يکی از مسايلی که هميشه در افغانستان سوال برانگيز است، مساله ی مسلمانانی ست و يا مسلمان زاده هايی که دين مسيحيت را اختيار کرده اند. گفته می توانيد که اين افراد به چه تعداد هستند و علت تغيير در دين آنان چيست؟
حسين اندرياس: همانطوريکه قبلاً متذکر شدم، بجز دو برادر و خواهر که از اهل هنود افغانستان به عيسی مسيحی ايمان آورده اند، ديگران همه قبلاً مسلمان بوده اند و در طی جستجوهای شخصی و تجارب شان به اين نتيجه رسيده اند که مسيحی شوند. ميخواهم به اين نکته تاکيد کنم که مسيحيت يک دين نيست و عيسی مسيح هرگز دينی ديگری را به انسانها معرفی نکرده. خداوند عيسی مسيح فرمود: من راه و من راستی و من زندگی هستم و هيچکسی جز بوسيله من نزد پدر آمده نمی تواند. درين آيت و آياتی ديگر کلام خدا ما ، هرگز نمی توانيم مسيحيت را با دين و يا مذهب ديگری مقايسه کنيم زيرا اديان و مذاهب در کتب خود بر دين و مذهب تاکيد داشته اند و اما مسيح دين و مذهب را به ما تعليم نداد بلکه خود را بما شناساند که او مظهر ذات خداست.
کابل پرس: گفته می شود که تعداد قابل توجهی از مسلمانانی که تغيير دين داده اند و مسيحی شده اند، بدليل دريافت امتيازاتی مانند امتيازات مالی و يا پناهندگی در يکی از کشورهای ثروتمند اين کار را انجام داده اند. نظر شما در اين باره چيست؟
حسين اندرياس: اين کاملاً اشتباه و قضاوت يکجانبه است. من از آنانی که اينطور فکر ميکنند سوالی دارم، اگر کسی مسلمان شود و هندو شود (عده ای شده اند) به آنها نيز شما خواهيد گفت که بخاطر پول وغيره تغير دين داده اند؟ همانطوريکه قبلاً عرض کردم، مسيحيت يک دين و يا مذهب ديگری نيست و کسی که پيش مسيح ميايد تغير دين نمی دهد بلکه آواز مسيح را ميشنود که در فصل 11هم انجيل متی ميفرمايد: " . ای تمامی زحمتکشان و گرانباران، نزد من بیائید و من به شما آرامی خواهم داد. یوغ مرا بگردن گیرید و از من تعلیم یابید، زیرا من بردبار و فروتن هستم و جانهای شما آرامی خواهد یافت ،
زیرا یوغ من آسان و بار من سبک است."
دو آيات بالای برای هرکسی است که در تلاش راه و راستی و زندگی است. و بارهای گرنگ همه کسانی که به مسيح ايمان مياورند سبک خواهد شد چون مسيح بار گناهان را برداشت و راه آرامش را بما نشان داد.
من دو فاميل بزرگ را ميشناسم که بخاطر پول خواستند خود را مسيحی جلوه دهند. آنها تصميم گرفتند که اول يکی آنها خود را مسيحی معرفی ميکنند و سپس ديگر اعضای خانواده را هرکدام يک در بدل 50000 کلدار به کليسا معرفی کنند. مطابق پلان وقتی يکی آنها به کليسا رجوع کرد و رهبر کليسا هم به گفته کردکی بازی خورد و در گذشت زمان همه آنها به کليسا رفتند و حتی تعميد گرفتند و اما از 50000 هزارها درکی نداشت. آنها از رفتن به کليسا دلسرد شدند و اما در سالهای بعدی تعليمات کتاب مقدس را که شنيده بودند بياد آوردند و يکه يکه همه آنها به عيسی مسيح ايمان آوردند و امروز آنها مسيحيان بسيار مومن هستند که ما مثال آنها را به ديگران هميشه گواهی ميدهيم.
يک مسيحی چه افغان و چه غير افغان از ثمر روح القدس شناخته ميشود که او در بدل پول خود را مسيحی جلوه ميدهد و يا واقعاً مسيحی است. چون کلام خدا به ما اينطور ميفرمايد:
اما ثمر که روح القدس ببار می آورد : محبت ، خوشی آرامش ، بردباری ، مهربانی ، خیرخواهی ، وفاداری ، فروتنی و خویشتن داری است که هیچ قانونی که بر خلاف چنین کارها باشد وجود ندارد . و آنانی که متعلق به مسیح عیسی هستند، طبیعت نفسانی را با هوس ها و امیال آن مصلوب کرده اند. اگر روح خدا منشاء زندگی ماست ، او هم باید هادی زندگی ما باشد. خود پسند نباشیم و یکدیگر را نرنجانیم و بریکدیگر حسادت نورزیم. رساله غلاطيان فصل 5 آيات 22 تا 26
کابل پرس: گفته می شود که برخی از افراد بلندپايه حکومت افغانستان و يا افراد وابسته به آنان، بدلايلی مانند امتيازات، به دين مسيحيت گرويده اند، آيا شما اين گفته ها را تاييد می کنيد و آيا می توانيد نامی از آنان ببريد؟
حسين اندرياس: آنعده از برادران و خواهران ما که در مقامهای بلند دولتی بوده اند و يا هستند، در آن مقام آنها واقعاً نياز به امتيازات ديگری ندارند که بخاطر آن مسيحی شوند. آيا افغانستان يک کشور اسلامی نيست؟ و اگر در يک کشور اسلامی بايد امتيازاتی حاصل کرد، آيا نبايد به اينصورت با جلوه دادن يک بهتر مسلمان آن امتيازات را گرفت تا اينکه مسيحيت. چون در صورت دومی که امتيازات آن شخص مطابق قانون افغانستان موت خواهد بود.
دهان مردم مانند کجکول گداست که اگر ببنديد خواهد شکست اما بسته نخواهد شد. مردم هرچه گويند، از حقيقتی که واضح است پنهان نخواهد شد که خدا انسان را دارای ادراک، حکمت، و اختيار خلق کرده تا بتواند خود خوش کند که کدام را است و کدام چاه. يکی از والی های يکی از ولايات افغانستان که در يکی از کشورهای عربی در سالهای 60 ميلادی به عيسی مسيح ايمان آورده اند از يک خانواده بسيار معتبر محمد زی و پولدار قندهار هستند و شما چه فکر ميکنيد که ايشان بدليل کدام امتياز به عيسی مسيح ايمان آورده اند؟ فرزندان ايشان رهبران مسيحی هستند و خود ايشان بيش از 80 سال عمر دارند. يکی از وزرأ قبلی که در سالهای اخير 50 ميلادی در افغانستان به مسيح ايمان آورده اند بعد از چند سال زندگی مسيحی مجبوراً از افغانستان خارج شد و زندگی مهاجرت را گرفت و آن زندگی "لپ و جپ" دنيوی را ديگر نديد، شما چه فکر ميکنيد امتيازات اين بزرگ را؟ واقعاً کلمات عيسی مسيح بيادم ميايد که ميفرمايد:
خوشحال باشید اگر به خاطر من به شما اهانت میکنند و جفا میرسانند و به ناحق هرگونه افترائی به شما می زنند. خوشحال باشید و بسیار شادی کنید، زیرا پاداش شما در آسمان عظیم است چون همینطور به پیامبران قبل از شما نیز جفا می رسانیدند. انجيل متی فصل 5 آيات 11 و 12
اگر جهان از شما نفرت دارد بدانید که قبل از شما از من نفرت داشته است. اگر شما متعلق به این جهان بودید جهان متعلقان خود را دوست میداشت، اما چون شما از این جهان نیستید و من شما را از جهان برگزیده ام،به این سبب جهان از شما نفرت دارد. انجيل يوحنا فصل 15 آيات 18 و 19
کابل پرس: برخورد جامعه ی مسيحيان و رهبران دينی آنان با آن هایی که بدليل امتيازات به دين مسيحيت می گروند چيست؟
حسين اندرياس: بسيار کم عده ی هستند قراريکه قبلاً نيز به آن اشاره شد، که بخاطر پول ميخواهند خود را مسيحی جلوه دهند و اما ازين انکار نميتوانيم که گناه انسان را به فريب ميکشاند و در فصل 3 و آيت 23 رساله روميان ميخوانيم که همه گناه کرده اند و از جلال خدا محروم اند و يا بزير افتاده اند. پس از يک گناهکار تنها گناه خواهد سرزد چون همه در گناهيم و هيچ کسی گفته نمی تواند که من هيچ گونه گناهی نکرده ام. ولی فيض خدا بالا تر و بزرگتر از گناه است.
کسانی که با هر ترتيب که به کليسا می آيند حتی در صورت فريب، عيسی مسيح بما حکم ميکند:
شنیده اید که گفته شده:
« چشم به عوض چشم و دندان به عوض دندان» اما من به شما می گویم به کسی که به تو بدی میکند بدی نکن و اگر کسی بر گونه راست تو سیلی میزند گونه دیگر خود را بطرف او بگردان. متی فصل 5 و آيت 38 و 39
پس کلام خدا به ما حکم ميکند که ما هرکی را بايد در آغوش بگيريم و دوست داشته باشيم چون زمانی ما نيز در گناه بوديم عيسی مسيح حتی خود را فدای ما کرد.
کابل پرس: آيا افغان های مسيحی خود را بخشی از جامعه ی افغانستان می دانند و يا اينکه بيشتر احساس می کنند که به جوامع مسيحی غرب تعلق دارند؟
حسين اندرياس: مسيحيت و غرب دو کلمه جداگانه است. در غرب همه مسيحی نيستند و يا بهتر ميشود که بگويم که در غرب حتی 30 درصد مردم به عيسی مسيح ايمان ندارند. بزرگترين جميعت مسيحيان در جهان در کشور همسايه افغانستان يعنی چين هستند. کلام خدا به ما ميفرمايد که خدا همه جهانيان را دوست دارد بدون کدام امتياز مردمی، نژادی و کلتوری و زبانی. ما خدا را شکر ميکنيم که خدا ما را افغان بنديا آورده و ما افتخار ميکنيم به افغان بودن خود و دوست داريم افغانستان عزيز خود را و حتی جوانان و کودکان ما که در افغانستان تولد نشده اند خود را افغان معرفی ميکنند. برنامه تلويزيونی مسيحيان افغان را بتاريخ 24م دسامبر حتمی مشاهده نماييد که چطور يک نوجوان مسيحی که حتی افغانستان را هرگز نديده بزبان شيرين دری خدا را با سرود تمجيد ميکند.
کابل پرس: آقای اندرياس، زندگی در جوار مسلمانان و در کشوری اسلامی مانند افغانستان چگونه است؟ فکر می کنيد جامعه ی مسيحی در افغانستان می تواند آزادانه فعاليت کرده و مراسم و آيين های دينی خود را انجام دهند؟
از خداوند عزيز در دعا هستم که روزی بتوانيم با صلح و آرامش در افغانستان آزادانه کتاب مقدس را بخوانيم و سرودهای مسيحی را بسراييم و بدون کدام مشکلی همسايگی و وطنداری کنيم. و اما تا آنروز ما برای وطنداران خود در دعا هستيم که خداوند قلب همه گی را نرم بسازد و تا همانطوريکه خدا به ما تحفه اختيار را داده، هرکه بتواند راه روحانيت خود را خودش و بدون مشکلی انتخاب کند.
کابل پرس: درباره ی کليسا و مراکز عبادی مسيحيان در افغانستان چه معلوماتی داريد؟ در افغانستان هيچ کليسای فعالی ديده نمی شود. آيا هست؟
حسين اندرياس: در افغانستان کليسا های زيادی وجود دارد. در قندهار، در هرات، در مزار شريف، در جلال آباد در باميان، در غزنی در کابل و تخار و در پکتيا و ننگرهار. وقتی کتاب خدا در مورد کليسا صحبت ميکند، در مورد تعميری با مينار و يا صليبی بر آن صحبت نميکند بلکه در مورد اجتماعی صحبت ميکن که مسيحی باشند. در انجيل متی ما شکل اصل کليسا را از زبان عيسی مسيح ميتوانيم بفهميم:
"هر جای که دو يا سه نفر گردهم آيند من در ميان آنها خواهم بود." انجيل متی فصل 18 آيت 20
متأسفانه اوضاع افغانستان به من اجازه نمی دهد که من آدرسی از يکی از اجتماعاتی مسيحی را بشما بدهم و اما آنها هميشه بروزهای مختلف دور هم جمع ميشوند و خداوند را عبادت ميکنند. کسی از وطندارانم به من طعنه زده گفت: "شما بيغرت هستين که روی بروی نميشين." من با لبخند به او گفتم؛ "نه بيغرت نيستيم و اما نمي خواهيم خودکشی کنيم." خواهشمندم تا به اين مقاله بی بی سی مراجعه فرماييد:
http://news.bbc.co.uk/2/hi/south_asia/4865818.stm
کابل پرس: شما چه توقعی از دولت افغانستان و جامعه ی مسلمانان کشور داريد و در مقابل فکر می کنيد مسلمانان افغانستان که اکثريت قاطع می باشند، چه انتظاراتی از جامعه ی مسيحی افغانستان دارند؟
حسين اندرياس: من نمی دانم که دولت و اکثريت قاطع مسلمانان افغانستان چی انتظاراتی از مسيحيان افغان دارند و اما مسيحيان افغان در دعا هستند که خدا قلب همه را نرم بسازد تا همه بتوانيم آزادانه راه روحانيت خود را انتخاب کنيم و همديگر را دوست داشته باشيم و همديگر را احترام کنيم و نيز دل و گرده آنرا خدا بما بدهد تا بتوانيم با وجود اختلافات قبول اختلاف را با آرامش بپذيريم. هرکس به پيشگاه خدا شخصاً جوابده است پس ما نبايد خود را خدا بسازيم. چون اگر خدا بخواهد ميتواند همه آنانی که مطابق احکام کامل او راه نميروند را قبض و روح کند ولی او اينکار را بخاطری نمی کند چون او خدای زور نيست بلکه خدا محبت است و ميخواهد هرکه با اختيار خود خدا را تمجيد گويد. در آيت 8 فصل 4 رساله اول يوحنا ما اينطور ميخوانيم: "هرکه محبت ندارد خدا را هرگز نشناخته است چون خدا محبت است." من از خداوند محبت در دعا هستم که مردم ما خدا را در حقيقت اش بشناسند که او همه را دوست دارد و ميخواهد همه به او به پاکی و قدوسيت رجوع کنند و از نفرت، عدوت، قتل، مکاری، زنا، آدمکشی، نسل و نژاد امتيازی وغيره نجات بيابند.
کابل پرس: از ميان اندرزهای عيسی مسيح، چه چيزی می تواند برای شرايط فعلی افغانستان مفيد باشد؟
حسين اندرياس: تعليمات عيسی مسيح. اشعيای نبی در مورد او گفت که او چهار نامی برد که يکی آنها سرور سلامتی است. بلی او سرور سلامتی است و همانطوريکه که او مردم را بخود دعوت ميکند و ميگويد؛ "اي گرانباران و زحمتکشان نزد من بياييد و من به شما آرامش ميدهم." او واقعاً ميتواند به ما آرامش بدهد.
کابل پرس: در شرايطی که افغانستان دچار جنگ، گرسنگی و تمام جنايات حاد عليه بشريت شده است، جامعه ی مسيحيان چه کاری برای بهبود کرده می توانند؟
حسين اندرياس: مسيحيان افغان در عمل در افغانستان در مختلف سازمانهای بشردوستانه داخلی و خارجی کمک کرده اند در تالار جهانی از آنها همواره خواسته اند تا بداد همه افغانها برسند. من خودم دو بار در آفريقای جنوبی و بارها در اروپا و آمريکا ار مردم بخاطر کمک به مردم افغانستان گدايی کرده ام و در آينده خواهم کرد. ما نميخوايم که اين کارهای ما نمايان همه اخبارات باشد و اما همه مسيحيان افغانستان هميشه و همواره کوشان هستند تا مردم افغانستان از کاميابی و سرفرازی در جوار ديگر اقوام عالم باشند و از افغانستان عزيز ما يک ديموکراسی واقعی تعمير نمايند.
کابل پرس: در پايان چه سخنی با خوانندگان کابل پرس داريد؟
حسين اندرياس: هميشه جور باشين و صحتمند باشين و خدا شما ره دوست داره و کوشش کنين که يکديگر را احترام کنين و زندگی تانه وقف کارهای خير کنين و برای صلح و ديموکراسی واقعی در افغانستان وطن عزيز ما گامزن باشين و او قسمی که استاد اولمير ميگفتن:
"وطن جنت نشان دی گلان پکښی کرمه"
واقعاً ما بايد افغانستان خوده گلستان بسازيم نه خاکبادستان و يا بربادستان بلکه آنرا يک نمايانگر جنت در زمين بسازيم تا همه بتوانيم به او افتخار کنيم و سربلند باشيم.
از خداوند هميشه در دعا هستيم که روزی همه ما در صلح و آرامش کامل دور از دشمنی و نفرت و کينه و بغض وغيره دور هم نشسته، يا زير صندلی و يا دور آتش زمستان و يا در لاله راز های بهار و شادابی موسم ها با هم بخنديم شادمانی کنيم .
فيض خدا با همه شما باد. آمين.
نظرات
99 دیدگاهجامعه ی مسيحيان افغانستان
ادامه بحث در ارتباط باصل موضوع:
شما دوستان روی هر علت است که مذهب خویش را تغییر می دهید مربوط شماست ولی یک مطلب را در نظر داشته باشید که اسلام نقشش را بعد از شکست عیسویت ایفا کرد و در مقایسه با عیسویت مدرنتر در وقت و زمانش عمل کرد. همچنان در وقت و زمانش گفته می شد که اسلام آخرین دین بشریت است. در همان وقت این گپ بسیار معنی خوب و درست داشت ولی امروز دین اسلام آخرین دین بوده نمی تواند. هم از نگاه مذهبی و هم از نگاه مدنی ادیان یا هر نام دیگری را که شما برایش انتخاب می کنید، ظهور نموده اند.
جهان امروزی نه بر اساس دین بلکه بر اساس اصول مدنی و قانونی اداره می گردد. امروز منشور جهانی حقوق بشر بالای سرنوشت ساکنین جهان تاثیر دارد. اگر کشورهای غربی که عیسویت در آن اکثریت دارد چنین و چنان شده، علتش این است که عیسویت را در محوطه کلیسا اسیر ساخت. غربی ها امروز از مذهب سیکولاریزم پیروی می نماید. مطابق این مذهب انسان بحیث انسان احترام می گردد و مذهب و عقاید او هیچ تاثیر ندارد. عیسوی ها در وقت و زمانش جنایاتی کردند که جنایات اسلامگراها شاید کمتر باشد. عیسویت در قرون وسطی بدترین نقش بازی کرد تا بالاخره عیسوی ها باشتباه خویش پی بردند و دین شان را به کلیسا محدود ساخت.
امروز در جهان مذهب همزیستی حاکم است. بدون در نظر داشتن اینکه عقیده و مذهب شخص چیست، وی بحیث انسان مورد احترام است. امروز جهان در راه پیاده نموده قانون همزیستی مطابق اخلاق انسانی و بشری در حرکت است. بدبختانه باید گفت که اکثر مذهبیون مسلمان، عیسوی، یهود ... شدند ولی انسان نشدند. سفارش من به شما دوستان این است که توجه خویش را بیشتر باصول همزیستی بشری در راه تعمیم فرهنگ انسانی معطوف سازید تا دین و مذهب که هر یک خود را بر حق و دیگران را ناحق قلمداد می کنند. امروز قانون و مذهب همزیستی اعلام می دارد که ما بحیث انسان تحسین و تقدیر می گردیم و همه ما بحیث انسان حق هستیم بدون اینکه مذهب، اصلیت، زبان، جنسیت .... و غیره مطرح باشد. دین و مذهب همیشه نقش مخرب نفاق افگنی را داشته است.
امروز شما هیچ مذهبی را مثال داده نمی توانید که حقانیت خود را با رد دیگران موجه نسازد. مثلا همین دوستان عیسوی همیشه خود را مقربتر و بالاتر از دیگران فرض می کنند که یک اشتباه است. چرا وقتی ما عیسوی می شویم، بخود این حق را بدهیم که من برتر از تو که عیسوی نیستی هستم. آیا همین طرز فکر خود توهین به انسان و انسانیت نیست؟
جامعه ی مسيحيان افغانستان
دوستان عزیز:
باب شما را به قبولی مذهب انسانی دعوت می کند. این مذهب اعلامیه جهانی حقوق بشر است که متن آن ذیلا خدمت تان تقدریم می گردد:
متن کامل اعلاميه جهانی حقوق بشر
ماده ۱: تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند.
ماده۲: هر کس می تواند بدون هیچ گونه تمایز ، خصوصا از حیث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت ، وضع اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هر موقعیت دیگر ، از تمام حقوق و کلیه آزادی هایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است ، بهره مند گردد. به علاوه هیچ تبعیضی به عمل نخواهد آمد که مبتنی بر وضع سیاسی ، اداری و قضایی یا بین المللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد . گواه این کشور مستقل ، تحت قیمومیت یا غیر خود مختار بوده یا حاکمیت آن به شکل محدودی شده باشد.
ماده ۳: هر کس حق زندگی ، آزادی و امنیت شخصی دارد .
ماده ۴: احدی را نمی توان در بردگی نگه داشت و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ممنوع است.
ماده ۵: احدی را نمی توان تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار داد که ظالمانه و یا بر خلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد .
ماده ۶: هر کس حق دارد که شخصیت حقوق او در همه جا به عنوان یک انسان در مقابل قانون شناخته شود .
ماده ۷: همه در برابر قانون ، مساوی هستند و حق دارند بدون تبعیض و بالسویه از حمایت قانون برخوردار شوند.همه حق دارند در مقابل هر تبعیضی که ناقض اعلامیه حاضر باشد و بر علیه هر تحریکی که برای چنین تبعیضی به عمل آید به طور تساوی از حمایت قانون بهره مند شوند.
ماده ۸: در برابر اعمالی که حقوق اساسی فرد را مورد تجاوز قرار بدهد و آن حقوق به وسیله قانون اساسی یا قانون دیگری برای او شناخته شده باشد ، هر کس حق رجوع به محاکم ملی صالحه دارد .
ماده ۹: احدی را نمی توان خود سرانه توقیف ، حبس یا تبعید نمود .
ماده ۱۰: هرکس با مساوات کامل حق دارد که دعوایش به وسیله دادگاه مساوی و بی طرفی ، منصفانه و علنا رسیدگی بشود و چنین دادگاهی درباره حقوق و الزامات او یا هر اتهام جزایی که به او توجه پیدا کرده باشند، اتخاذ تصمیم بنماید.
ماده ۱۱: الف) هر کس به بزه کاری متهم شده باشد بی گناه محسوب خواهد شد تا وقتی که در جریان یک دعوای عمومی که در آن کلیه تضمین های لازم برای دفاع ازاو تامین شده باشد ، تقصیر او قانونا محرز گردد.
ب) هیچ کس برای انجام یا عدم انجام عملی که در موقع ارتکاب ، آن عمل به موجب حقوق ملی یا بین المللی جرم شناخته نمی شده است محکوم نخواهد شد . به همین طریق هیچ مجازاتی شدیدتر از آنچه که در موقع ارتکاب جرم بدان تعلق می گرفت درباره احدی اعمال نخواهد شد.
ماده ۱۲: احدی در زندگی خصوصی ، امور خانوادگی ، اقامتگاه یا مکاتبات خود نباید مورد مداخله های خود سرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نباید مورد حمله قرار گیرد . هر کس حق دارد که در مقابل این گونه مداخلات و حملات ، مورد حمایت قانون قرار گیرد.
ماده ۱۳: الف) هر کس حق دارد که در داخل هر کشوری آزادانه عبور و مرور کند و محل اقامت خود را انتخاب نماید.
ب) هر کی حق دارد هر کشوری و از جمله کشور خود را ترک کند یا به کشور خود باز گردد.
ماده ۱۴: الف) هر کس حق دارد در برابر تعقیب ، شکنجه و آزار ، پناهگاهی جسنجو کند و در کشورهای دیگر پناه اختیار کند.
ب) در موردی که تعقیب واقعا مبتنی به جرم عمومی و غیر سیاسی و رفتارهایی مخالف با اصول و مقاصد ملل متحد باشد ، نمی توان از این حق استفاده نمود .
ماده ۱۵: الف) هر کس حق دارد ، که دارای تابعیت باشد.
ب) احدی را تمی توان خود سرانه از تابعیت خود یا از حق تغییر تابعیت محروم کرد.
ماده ۱۶: الف) هر زن و مرد بالغی حق دارند بدون هیچ محدودیت از نظر نژاد ، ملیت ، تابعیت یا مذهب با هم
دیگر زناشویی و هنگام انحلال آن ، زن و شوهر در کلیه امور مربوط به ازدواج دارای حقوق مساوی می باشند.
ب) ازدواج باید با رضایت کامل و آزادانه زن ومرد واقع شود .
پ) خانواده رکن طبیعی و اساسی اجتماع است و حق دارد از حمایت جامعه و دولت بهره مند شود.
ماده ۱۷: الف) هر شخص ، منفردا یا به طور اجتماعی حق مالکیت دارد.
ب) احدی را تمی توان خود سرانه از حق مالکیت محروم نمود .
ماده ۱۸: هر کس حق دارد که از آزادی فکر ، وجدان و مذهب بهره مند شود .این حق متضمن آزادی تغییر
مذهب یا عقیده و ایمان می باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است . هرکس می تواند از این حقوق یا مجتمعاً به طور خصوصی یا به طور عمومی بر خوردار باشد.
ماده ۱۹: هر کس حق آزادی عقیده وبیان دارد و حق مزبورشامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحضات مرزی، آزاد باشد .
ماده ۲۰: الف) هرکس حق دارد آزادانه مجامع و جمعیت های مسالمت آ میز تشکیل دهد.
ب) هیچ کس را تمی توان مجبور به شرکت در اجتماعی کرد.
ماده ۲۱: الف) هر کس حق دارد که در اداره امور عمومی کشور خود ، خواه مستقیما و خواه با وساطت نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشد شرکت جوید.
ب) هر کس حق دارد با تساوی شرایط ، به مشاغل عمومی کشور خود نایل آید
پ) اساس و منشا قدرت حکومت ، اراده مردم است . این اراده باید به وسیله انتخاباتی ابراز گردد که از روی صداقت و به طور ادواری ، صورت پذیرد .انتخابات باید عمومی و با رعایت مساوات باشد و با رای مخفی یا طریقهای نظیر آن انجام گیرد که آزادی رای را تامین نماید .
ماده ۲۲: هر کس به عنوان عضو اجتماع ، حق امنیت اجتماعی دارد و مجاز است به وسیله مساعی ملی و همکاری بین المللی ، حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی خود را که لازمه مقام و نمو آزادانه شخصیت اوست با رعایت تشکیلات و منابع هر کشور به دست آورد.
ماده ۲۳: الف) هر کس حق دارد کار کند، کار خود را آزادانه انتخاب نماید ، شرایط منصفانه و رضایت بخشی برای کار خواستار باشد و در مقابل بیکاری مورد حمایت قرار گیرد.
ب) همه حق دارند که بدون هیچ تبعیضی در مقابل کار مساوی ، اجرت مساوی دریافت نمايند
پ) هر کس که کار میکند به مزد منصفانه و رضایت بخشی ذیحق می شود که زندگی او و خانواده اش را موافق شئون انسانی تامین کند و آن را در صورت لزوم با هر نوع وسایل دیگر حمایت اجتماعی، تکمیل نماید
ت) هر کس حق دارد که برای دفاع از منافع خود با دیگران اتحادیه تشکیل دهد و در اتحادیه ها نیز شرکت کند.
ماده ۲۴: هر کس حق استراحت و فراغت و تفریح دارد و به خصوص به محدودیت معقول ساعات کار و مرخصی های ادواری ، با اخذ حقوق، ذیحق می باشد.
ماده ۲۵: الف) هرکس حق دارد که سطح زندگی او ، سلامتی و رفاه خود و خانواده اش را از حیث خوراک ومسکن ومراقبتهای طبی و خدمات لازم اجتماعی تامین کند و همچنین حق دارد که در مواقع بیکاری ، بیماری ، نقص اعضا ، بیوگی ، پیری یا در تمام موارد دیگری که به علل خارج از اراده انسان ، وسایل امرار معاش او از بین رفته باشد از شرایط آبرومندانه زندگی برخوردار شود.
ب) مادران وکودکان حق دارند که از کمک و مراقبت مخصوصی بهره مند شوند . کودکان چه براثر ازدواج و چه بدون ازدواج به دنیا آمده باشند ، حق دارند که همه از یک نوع حمایت اجتماعی برخوردار شوند.
ماده ۲۶: الف) هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود . آموزش و پرورش لااقل تا حدودی که مربوط به تعلیمات ابتدایی و اساسی است باید مجانی باشد . آموزش ابتدایی اجباری است . آموزش حرفه ای باید عمومیت پیدا کند و آموزش عالی باید با شرایط تساوی کامل ، به روی همه باز باشد تا همه ، بنا به استعداد خود بتواند از آن بهره مند گردند.
ب) آموزش و پرورش باید به طوری هدایت شود که شخصیت انسانی هر کس را به حد اکمل رشد آن برساند و احترام حقوق و آزادی های بشری را تقویت کند . آموزش و پرورش باید حسن تفاهم ، گذشت و احترام عقاید مخالف و دوستی بین تمام ملل و جمعیت های نژادی یا مذهبی و همچنین توسعه فعالیت های ملل متحد را در راه حفظ صلح ، تسهیل نماید.
پ) پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت به دیگران اولویت دارند.
ماده ۲۷: الف) هر کس حق دارد در زندگی فرهنگی اجتماع شرکت کند ، از فنون و هنرها متمتع گردد و در پیشرفت علمی و فوائد آن سهیم باشد.
ب) هر کس حق دارد از حمایت منافع معنوی و مادی آثارعلمی ، فرهنگی یا هنری خود برخوردار شود.
ماده ۲۸: هر کس حق دارد برقراری نظمی را بخواهد که از لحاظ اجتماع و بین المللی ، حقوق و آزادی هایی را که در این اعلامیه ذکر گردیده ، تامین کند و آنها را به مورد عمل بگذارد.
ماده ۲۹: الف) هرکس در مقابل آن جامعه ای وظیفه دارد که رشد آزاد کامل شخصیت او را میسر سازد
ب) هر کس در اجرای حقوق و استفاده از آزادی های خود ، فقط تابع محدودیت هایی است که به وسیله قانون ، منحصرا به منظور تامین شناسایی و مراعات حقوق و آزادی های دیگران و برای مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی ، در شرایط یک جامعه دموکراتیک وضع گردیده است.
پ) این حقوق و آزادی ها ، در هیچ موردی نمی تواند بر خلاف مقاصد و اصول ملل متحد اجرا گردد.
ماده ۳۰: هیچ یک از مقررات اعلامیه حاضر نباید طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای دولتی یا جمعیتی یا فردی باشد که به موجب آن بتواند هر یک از حقوق و آزادی های مندرج در اعلامیه را ازبین ببرد ویا در آن راه ، فعالیتی بنماید.
جامعه ی مسيحيان افغانستان
دوستان بیائید از دین و بازی تیر شویم و راه و روش انسانی را در پیش بگیریم. هر یک ما حق هستیم و هیجکس نا حق نیست. بیائید راه همزیستی و هم پذیری را مطابق روحیه اعلامیه جهانی حقوق بشر در پیش گیریم:
متن کامل اعلاميه جهانی حقوق بشر
ماده ۱: تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند.
ماده۲: هر کس می تواند بدون هیچ گونه تمایز ، خصوصا از حیث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت ، وضع اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هر موقعیت دیگر ، از تمام حقوق و کلیه آزادی هایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است ، بهره مند گردد. به علاوه هیچ تبعیضی به عمل نخواهد آمد که مبتنی بر وضع سیاسی ، اداری و قضایی یا بین المللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد . گواه این کشور مستقل ، تحت قیمومیت یا غیر خود مختار بوده یا حاکمیت آن به شکل محدودی شده باشد.
ماده ۳: هر کس حق زندگی ، آزادی و امنیت شخصی دارد .
ماده ۴: احدی را نمی توان در بردگی نگه داشت و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ممنوع است.
ماده ۵: احدی را نمی توان تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار داد که ظالمانه و یا بر خلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد .
ماده ۶: هر کس حق دارد که شخصیت حقوق او در همه جا به عنوان یک انسان در مقابل قانون شناخته شود .
ماده ۷: همه در برابر قانون ، مساوی هستند و حق دارند بدون تبعیض و بالسویه از حمایت قانون برخوردار شوند.همه حق دارند در مقابل هر تبعیضی که ناقض اعلامیه حاضر باشد و بر علیه هر تحریکی که برای چنین تبعیضی به عمل آید به طور تساوی از حمایت قانون بهره مند شوند.
ماده ۸: در برابر اعمالی که حقوق اساسی فرد را مورد تجاوز قرار بدهد و آن حقوق به وسیله قانون اساسی یا قانون دیگری برای او شناخته شده باشد ، هر کس حق رجوع به محاکم ملی صالحه دارد .
ماده ۹: احدی را نمی توان خود سرانه توقیف ، حبس یا تبعید نمود .
ماده ۱۰: هرکس با مساوات کامل حق دارد که دعوایش به وسیله دادگاه مساوی و بی طرفی ، منصفانه و علنا رسیدگی بشود و چنین دادگاهی درباره حقوق و الزامات او یا هر اتهام جزایی که به او توجه پیدا کرده باشند، اتخاذ تصمیم بنماید.
ماده ۱۱: الف) هر کس به بزه کاری متهم شده باشد بی گناه محسوب خواهد شد تا وقتی که در جریان یک دعوای عمومی که در آن کلیه تضمین های لازم برای دفاع ازاو تامین شده باشد ، تقصیر او قانونا محرز گردد.
ب) هیچ کس برای انجام یا عدم انجام عملی که در موقع ارتکاب ، آن عمل به موجب حقوق ملی یا بین المللی جرم شناخته نمی شده است محکوم نخواهد شد . به همین طریق هیچ مجازاتی شدیدتر از آنچه که در موقع ارتکاب جرم بدان تعلق می گرفت درباره احدی اعمال نخواهد شد.
ماده ۱۲: احدی در زندگی خصوصی ، امور خانوادگی ، اقامتگاه یا مکاتبات خود نباید مورد مداخله های خود سرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نباید مورد حمله قرار گیرد . هر کس حق دارد که در مقابل این گونه مداخلات و حملات ، مورد حمایت قانون قرار گیرد.
ماده ۱۳: الف) هر کس حق دارد که در داخل هر کشوری آزادانه عبور و مرور کند و محل اقامت خود را انتخاب نماید.
ب) هر کی حق دارد هر کشوری و از جمله کشور خود را ترک کند یا به کشور خود باز گردد.
ماده ۱۴: الف) هر کس حق دارد در برابر تعقیب ، شکنجه و آزار ، پناهگاهی جسنجو کند و در کشورهای دیگر پناه اختیار کند.
ب) در موردی که تعقیب واقعا مبتنی به جرم عمومی و غیر سیاسی و رفتارهایی مخالف با اصول و مقاصد ملل متحد باشد ، نمی توان از این حق استفاده نمود .
ماده ۱۵: الف) هر کس حق دارد ، که دارای تابعیت باشد.
ب) احدی را تمی توان خود سرانه از تابعیت خود یا از حق تغییر تابعیت محروم کرد.
ماده ۱۶: الف) هر زن و مرد بالغی حق دارند بدون هیچ محدودیت از نظر نژاد ، ملیت ، تابعیت یا مذهب با هم
دیگر زناشویی و هنگام انحلال آن ، زن و شوهر در کلیه امور مربوط به ازدواج دارای حقوق مساوی می باشند.
ب) ازدواج باید با رضایت کامل و آزادانه زن ومرد واقع شود .
پ) خانواده رکن طبیعی و اساسی اجتماع است و حق دارد از حمایت جامعه و دولت بهره مند شود.
ماده ۱۷: الف) هر شخص ، منفردا یا به طور اجتماعی حق مالکیت دارد.
ب) احدی را تمی توان خود سرانه از حق مالکیت محروم نمود .
ماده ۱۸: هر کس حق دارد که از آزادی فکر ، وجدان و مذهب بهره مند شود .این حق متضمن آزادی تغییر
مذهب یا عقیده و ایمان می باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است . هرکس می تواند از این حقوق یا مجتمعاً به طور خصوصی یا به طور عمومی بر خوردار باشد.
ماده ۱۹: هر کس حق آزادی عقیده وبیان دارد و حق مزبورشامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحضات مرزی، آزاد باشد .
ماده ۲۰: الف) هرکس حق دارد آزادانه مجامع و جمعیت های مسالمت آ میز تشکیل دهد.
ب) هیچ کس را تمی توان مجبور به شرکت در اجتماعی کرد.
ماده ۲۱: الف) هر کس حق دارد که در اداره امور عمومی کشور خود ، خواه مستقیما و خواه با وساطت نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشد شرکت جوید.
ب) هر کس حق دارد با تساوی شرایط ، به مشاغل عمومی کشور خود نایل آید
پ) اساس و منشا قدرت حکومت ، اراده مردم است . این اراده باید به وسیله انتخاباتی ابراز گردد که از روی صداقت و به طور ادواری ، صورت پذیرد .انتخابات باید عمومی و با رعایت مساوات باشد و با رای مخفی یا طریقهای نظیر آن انجام گیرد که آزادی رای را تامین نماید .
ماده ۲۲: هر کس به عنوان عضو اجتماع ، حق امنیت اجتماعی دارد و مجاز است به وسیله مساعی ملی و همکاری بین المللی ، حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی خود را که لازمه مقام و نمو آزادانه شخصیت اوست با رعایت تشکیلات و منابع هر کشور به دست آورد.
ماده ۲۳: الف) هر کس حق دارد کار کند، کار خود را آزادانه انتخاب نماید ، شرایط منصفانه و رضایت بخشی برای کار خواستار باشد و در مقابل بیکاری مورد حمایت قرار گیرد.
ب) همه حق دارند که بدون هیچ تبعیضی در مقابل کار مساوی ، اجرت مساوی دریافت نمايند
پ) هر کس که کار میکند به مزد منصفانه و رضایت بخشی ذیحق می شود که زندگی او و خانواده اش را موافق شئون انسانی تامین کند و آن را در صورت لزوم با هر نوع وسایل دیگر حمایت اجتماعی، تکمیل نماید
ت) هر کس حق دارد که برای دفاع از منافع خود با دیگران اتحادیه تشکیل دهد و در اتحادیه ها نیز شرکت کند.
ماده ۲۴: هر کس حق استراحت و فراغت و تفریح دارد و به خصوص به محدودیت معقول ساعات کار و مرخصی های ادواری ، با اخذ حقوق، ذیحق می باشد.
ماده ۲۵: الف) هرکس حق دارد که سطح زندگی او ، سلامتی و رفاه خود و خانواده اش را از حیث خوراک ومسکن ومراقبتهای طبی و خدمات لازم اجتماعی تامین کند و همچنین حق دارد که در مواقع بیکاری ، بیماری ، نقص اعضا ، بیوگی ، پیری یا در تمام موارد دیگری که به علل خارج از اراده انسان ، وسایل امرار معاش او از بین رفته باشد از شرایط آبرومندانه زندگی برخوردار شود.
ب) مادران وکودکان حق دارند که از کمک و مراقبت مخصوصی بهره مند شوند . کودکان چه براثر ازدواج و چه بدون ازدواج به دنیا آمده باشند ، حق دارند که همه از یک نوع حمایت اجتماعی برخوردار شوند.
ماده ۲۶: الف) هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود . آموزش و پرورش لااقل تا حدودی که مربوط به تعلیمات ابتدایی و اساسی است باید مجانی باشد . آموزش ابتدایی اجباری است . آموزش حرفه ای باید عمومیت پیدا کند و آموزش عالی باید با شرایط تساوی کامل ، به روی همه باز باشد تا همه ، بنا به استعداد خود بتواند از آن بهره مند گردند.
ب) آموزش و پرورش باید به طوری هدایت شود که شخصیت انسانی هر کس را به حد اکمل رشد آن برساند و احترام حقوق و آزادی های بشری را تقویت کند . آموزش و پرورش باید حسن تفاهم ، گذشت و احترام عقاید مخالف و دوستی بین تمام ملل و جمعیت های نژادی یا مذهبی و همچنین توسعه فعالیت های ملل متحد را در راه حفظ صلح ، تسهیل نماید.
پ) پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت به دیگران اولویت دارند.
ماده ۲۷: الف) هر کس حق دارد در زندگی فرهنگی اجتماع شرکت کند ، از فنون و هنرها متمتع گردد و در پیشرفت علمی و فوائد آن سهیم باشد.
ب) هر کس حق دارد از حمایت منافع معنوی و مادی آثارعلمی ، فرهنگی یا هنری خود برخوردار شود.
ماده ۲۸: هر کس حق دارد برقراری نظمی را بخواهد که از لحاظ اجتماع و بین المللی ، حقوق و آزادی هایی را که در این اعلامیه ذکر گردیده ، تامین کند و آنها را به مورد عمل بگذارد.
ماده ۲۹: الف) هرکس در مقابل آن جامعه ای وظیفه دارد که رشد آزاد کامل شخصیت او را میسر سازد
ب) هر کس در اجرای حقوق و استفاده از آزادی های خود ، فقط تابع محدودیت هایی است که به وسیله قانون ، منحصرا به منظور تامین شناسایی و مراعات حقوق و آزادی های دیگران و برای مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی ، در شرایط یک جامعه دموکراتیک وضع گردیده است.
پ) این حقوق و آزادی ها ، در هیچ موردی نمی تواند بر خلاف مقاصد و اصول ملل متحد اجرا گردد.
ماده ۳۰: هیچ یک از مقررات اعلامیه حاضر نباید طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای دولتی یا جمعیتی یا فردی باشد که به موجب آن بتواند هر یک از حقوق و آزادی های مندرج در اعلامیه را ازبین ببرد ویا در آن راه ، فعالیتی بنماید.
جامعه ی مسيحيان افغانستان
جناب آزاد اندیش:
اول اینکه نام خود را آزاد اندیش مانده اید ولی با کمال تاسف یک کلمه از شما نخواندم که آزاد اندیشی شما را ثابت سازد. شما در زنجیر کثافت اسلامگرا ها سخت گیر مانده و هر نوع تبصره شما در حقیقت به فایده اسلامگراهاست.
اینک به پاسخ شما مطلب به مطلب:
محترم باب. دقت کنید که ایا اسلام تاریخ است یانه؟ شما انرا کاملا تاریخ دانسته اید و جناب افغان انرا رد نموده اند. اگر شما ناراحت نشوید من حق را به جناب افغان میدهم.
اینکه من اسلام را تاریخ خواندم و افغان آن را رد کرد، هیچ معنی ندارد. من بالای یک اصل ثابت شده جهانی تاکید می ورزم. در جهان امروز دین حکومت نمی کند و روابط بین امریکا و عربستان سعودی بر اساس شرائط اسلامی عیار نمی شود. این یک حقیقت است. اینکه تو آن را قبول داری یا خیر، هیچ تاثیری بالای واقعیت ندارد. در صورتیکه شما نظر افغان را تائید می کنید، تائیدیه تان را بشکل معیاری و مستند ارائه کنید. لطفا از شکم خود مطابق امیال و خواهشات و برداشت های شخصی خود استدلال نکنید. لطف نموده نام یک دانشمند مطرح بین المللی را از یک کتاب جامعه شناسی بشکل قبول شده جهانی ارائه کنید.
صرف یک نکته را یاداوری مینمایم که درست است که محمد و صدر اسلام بخشی از تاریخ اند و و باید هم تاریخ باشند و واقعیت امر هم همین است که محمد و قران و احادیثش مربوط به همان زمان و همان شرایط و همان موقعیت بودند.که البته دید شما صرف در همین قسمت درست است اما زنده گی و گفتار و کتابهایی را که محمد به پیروان خود گذاشته است تاریخ نیست.
ثبوت؟ لطفاً از تکرار چرندیات اسلامگراها که صرف و صرف بخاطر بیست دالر حاضر اند بالای عزت، شرف و حتی مادر و زن خود معامله کنند خودداری کن. ثبوت موثق و معیاری ارائه کن. آیا خودت در اینجا بحیث سخنگوی طالبان عمل می کنی یا چیزی هم در اندیشه داری که آن را آزاد بیان کنی؟
یعنی حداقل پیروانش به این عقیده نمیباشند.
باز هم خواهشمندم از گند و کثافت اسلامگراها و نقل و قول از آن ها خارج شدنی نیست. اسلامگراها اسلام را و مارکسیست ها مارکس را بدنام ساختند. محمد اسلامگرا نبود و مارکس هم مارکسیست نبود. پس اشتباهات و چرندیات اسلامگراها را به محمد چه و گنده کاریهای مارکسیست ها را به مارکس چه؟ آیا ثابت می توانی اگر محمد زنده می بود این حرف های اسلام گراها را تائید می کرد؟
از دیدگاه محمد و پیروانش، اسلام دینی است که رستگاری و کامیابی "دنیا و اخرت " را به پیروان خود نشان میدهد. این رستگاری برای یک عصر مشخص نیست بلکه برای ابد است. یعنی اگر بشر صدهزار سال دیگر در روی زمین زنده گی کنید برای همان عصر نیز برای مسلمین راه رستگاری را نشان میدهد. پس زنده گی محمد پیامبر اسلام ، تاریخ یعقوب لیث صفار و یا بهرام غزنوی یا شاهان کوشانی نیست.
بد بختانه همین لحظه من تمام این گندگیها را از قلم و فکر یک آزاداندیش می خوانم. این شما هستید که در گرداب این کثافت غرق مانده اید و کثافت های اسلامگراها را تکرار می کنید. اینکه شما و اسلامگراها چه می گویند، هیچ ربطی به بحث ندارد و نباید هم داشته باشد.
اجازه بدهید یک موضوع را از شما بپرسم که ایا شما مسلمان هستید؟
لطف فرموده اسلام را تعریف کن. اسلام در مسیر تمدن بشری نقش ایفا کرد. هزاران اصول درج اسلام است که جزو فرهنگ بشریست و هیچ انسانی منکر آن شده نمی تواند. مثلا دزدی در اسلام بد است، کدام فرهنگ و دین و فلسفه آن را تائید می کند. اگر من هم با دزد مخالفت می ورزم، آیا من بخاطر مسلمان بودنم که این کار را می کنم؟ لطف نموده سئوالت را طوری مطرح کن که پاسخ پذیر باشد. قرآن می گوید تقوا کنید. آیا شما بی خدا آن را رد می کنید؟ اگر این اصول اسلامی را قبول ندارید، آیا شما باز هم خود را انسان می دانید؟ منکر شدن از بسیاری اصول اسلامی در حقیقت منکر شدن از انسانیت و پیوستن به جهان وحشت است. پس شما چطور می توانید با اسلام در کل مخالفت ورزید؟
شما حق دارید بلی یا نه بگوئید و یا هیچ پاسخ ندهید.
من سنجیده و بحیث یک انسان مدنی برای هر سئوالت یک جواب مدنی مطابق اصول انسانی ارائه می کنم و حرف های من برای انسان ها معنی و مفهوم دارد نه برای یک بی خدا و بی دین و بی مسلک!
اما اساس مطلب در این است که محمد پیامبر اسلام خود را اخرین پیامبر میدانست و کتابش قران را اخرین کتاب اسمانی که از جانب الله برایش نازل شده است میدانست. پیروان محمد ، هدایات و احکامی که در قران و در ادامه ان در احادیث پیامبر و یا عملکرد هایش امده برای یک زمان و یک عصر نه بلکه انرا برای همه اعصار دانسته ومسلمانان به اجرای حتمی فرائض دعوت شده از جانب الله میدانست. محمد مدعی بود که تر و خشک دنیا در کتاب مبین اش وجود دارد. و این احکام برای ابد میباشد. حال اگر شما مسلمان باشید باید در گام نخست از احکام دینی تان با خبر باشید. احکام دینی هدف من تنها فقه عبادات نیست و یا ترتیب وضو و فرائض غسل نمیباشد. و بعد از دقتی که در شریعت الله تعالی نمودید متوجه میگردید که قران مملو از قوانین و دساتیر و بکن و نکن هانیز میباشد. قران مناسبات اجتماعی شما را معین و مشخص ساخته است.قران حلال و حرام را بر پیروان خود معلوم نموده است.قران خوراک و نوسیدن را بر پیروانش مشخص نموده است. اینها دساتیر الله هستند که اجرا و اطاعت ان برای یک مسلمان فرض میباشد. شما منحیث یک مسلمان حق ندارید که از بین این احکام گلچین نمائید. یک بخش را بپذیرید و یک بخش انرا در طاق نسیان قرار بدهید. باوجود انکه در قران تناقضات فراوانی وجود دارد، اما متشرعین و مفسرین بنام ایات منسوخ و غیره خواسته اند این تناقضات را حل نمایند. اما باز هم وضوحات فراوانی هم در قران و احکامش وجود دارد. مجموعه ای از این احکام شرعی که توسط کسانی مثل ابوحنیفه ، مالک و شافعی و جعفری و حنبل و دیگران تعریف و تفسیر و واضح گردیده است ، توسط پیروانش قبول و عملی میگردد. تطبیق این قوانین گویا خواست پیروان متدین دین اسلام میباشد. اینها به این نظر هستند که باید یک حاکمیتی بوجود بیاید که این احکام را بصورت کامل و بدون کوچکترین دتحریف مورد تطبیق قرار بدهند. این افراد معتقد هستند که با این احکام الهی مشکلات دینی و دنیوی و اخروی بشریت حل گردیده و جهان گل و گلزار میگردد.
تا وقتی خودت فن اندیشیدن را نیاموخته ای اهل بحث شده نمی توانی. پیش از آنکه خود را آزاد اندیش نام کنی، ضرور است که فن اندیشیدن را بیاموزی. تکرار حرف های این و آن را به آزاد اندیشی شما چه؟ در کدام قسمت کاپی های گپ های اسلامگراها به آزاد اندیشی و یا اندیشیدن شما مربوط می شود؟
باب گرامی. درست است که بین اسلام و اسلام گرا میتواند فرق وجود داشته باشد. چون اسلام گرا یک انسان است و عملکردش بر برداشت و تفسیروتاویل شخصی اش نیز میتواند استوار باشد ، اما یک اسلامگرا در ارزوی ساختن جامعه ای است مطابق به ارزشهایی که محمد بیان نموده و پیروانش به ان باور دارند و از ان برداشت و تاویل های خویش را دارند.
اگر یک ذره هم اندیشه داشته باشی، این گپ های بی محتوا و متضاد را نمی نویسی. وقتی فرق بین اسلام و اسلامگراها را قبول داری پس هدفت از تکرار چرندیات پیروان اسلام یا اسلام گراها چیست؟
خلاصه برایتان عرض کنم که نتیجه نهایی این تفکر و عملکرد و ایدیالوژی سبب بوجود امدن رژیمهایی مشابه با دید طالبان میگردد و بس.
من تکرار می کنم که افغانستان در کل شکل یک زباله دان است که در آن هر ایدیولوژی بشمول اسلام ملوث گردیده و بدنام می گردد. بهمین دلیل است که روس ها بدنام شد، امریکائی ها بدنام شد و خود افغان ها سخت غرق افتخار در جهالت و حیوانیت شان اند و همیشه به جهالت خویش افتخار می ورزند، فرق نمی کند که این افغان بشکل ملاعمر لنگی بسر و ریشدار باشد یا کرزی نیمه پالیش و خلیلزاد پالیش شده و رنگ شده باشد! افغان و افغانیت و افتخار و پافشاری بالای آن منشاء کلیه بدبختی در این کشور بنام افغانستان است!
شما ممکن است از عملکرد طالبان مخصوصآ زمانی که در حاکمیت بودند تعجب نموده و انرا غیر اسلامی و غیر انسانی بدانید و یا کم از کم انرا مربوط این عصر ندانید.
طالبان مخلوق سه شخص بود: بینظیر بوتو، سفیر امریکا در اسلام آباد و سفیر انگلستان! این کار این سه شخصیست سیاسی عصر حاضر را به اسلام یک هزار و شش صد سال پیش چه؟
اما من خدمت تان عرض میکنم که بخش اعظم احکام و عملکرد طالبان کرام متکی بر اسلام و شریعت حنفی بوده که همه متکی بر قران ، احادیث و غیره میباشد.
عرایض شما باندازه یک پشقل هم ارزش ندارد زیرا معیاری و اصولی نیست.
دلیل تجب شما هم بر این اصل استوار است که این اعمال را مربوط عصر حاضر نمیدانید. البته که شما حق به جانب میباشید،
به نمایندگی از من و از خود هر چه خام پرانی می کنی بکو ولی گپ هایت ارزش ندارد و نظر شخصی شماست.
اسلام به نظر من نیز مربوط این عصر و زمان نبوده و نیست. ما هرگز نمیتوانیم با دساتیر قرانی و محمدی جامعه ای خوشبختی را بسازیم.مخصوصآ در این عصر. چون که اسلام مربوط به 14 قرن قبل میگردد که جهان بینی و فلسفه و قوانین شرعی اش کهنه شده و مربوط عصر برده گی میباشد. نه مربوط عصر سرمایه داری و مناسبات پیشرفته ای شهری ، اجتماعی اقتصادی زمانهای بعد تر از ان.
جناب آزاد اندیش: از اندیشه حیا کن و اندیشه را بدنام نساز. دین در کل امروز در جهان نقش ندارد. اینکه در افغانستان این کار ها صورت می گیرد باین مفهوم است که افغانستان در کل بحیث یک بستر راحت برای این کثافت کاری ها مهیاست. اگر افغانستان دارای یک فرهنگ انسانی می بود، طالبان بر سرنوشتش حاکم نمی شد. لطف نموده مشکلات افغانستان را ریشه یابی کنید. شما در صورتی باین کار موفق می شوید که علوم اجتماعی متداول امروزی را مرور کنید.
حال ان کسانی که اسلام رابه اسلام سیاسی و یا غیر سیاسی و یا عرفانی ویا بنیادگرا و میانه رو ها تقسیم میکنند که اینها مربوط به اسلام نه بلکه مربوط به برداشت و تفسیر و تاویل گوناگون پیروان اسلام میباشد.
نام خدا! بالاخره یک گپ گفتی که نشان داد، در موردش اندیشه کرده ای.
من خودم شخصا از هیچ دینی پیروی نمیکنم. و خوشبختی یک جامعه را در یک ساختار دموکراتیک و یک حاکمیت سکولار میدانم. دین باید از حوزه سیاست دور شده ووارد حوزه خصوصی افراد گردد. هرکسی حق اینرا داشته باشد که پیرو کدام دین میگردد یا اینکه کاملا مثل من بیدینی را انتخاب میکند. اما این اصل را باید بیاموزد و به شدت مراعات نماید که هیچ فردی حق ندارد تا فرد دیگری را بخاطر اعتقاداتش او را مورد طعن و لعن دانسته یا خود را پاک و دیگران را نجس بشمارد. دین خود را خوب و از دیگران را بد بداند. و یا از اساسات و مبادی دینی که خودش به ان باور دارد به دیگران نیز بقبولاند.
عجب خواب های شیرین یک آزاد اندیش!
اما متاسفانه نه اسلام اینرا میپذیرد و نه یک اسلامگرا. این هردو برخلاف بوجود امدن یک اجتماع و یک سیستم سیاسی سکولار می باشند. که البته سیکولار به معنی بی دینی نیست بلکه به معنی جدایی دین از سیاست است. پس تا زمانی که اسلام و اسلامگرا در ضدیت با بقیه بشریت قرار دارد و به خود برتر بینی باور دارد و دین را اساس سیاست خود میسازد، باید با ان مبارزه صورت بگیرد. این مبارزه امروز اغاز شده است و من تا لحظه ای که توانایی دارم همزبانان خودم را با ارزش های یک جامعه ای سیکولار و سیاست به دور از مذهب اشنا میسازم. و در این راستا باید در قدم اول به غیر اسمانی بودن اسلام و کهنه شدن اسلام و اثبات غیر مقدس بودن اسلام که به اجبار با استبداد بالای دیگران تعمیل میگردد روشنی بیاندازم .
این مبارزه امروز آغاز شده؟ عجب خوابی؟ جناب ازاد اندیش این مبارزه شروع شد و در این روزها تقریباً روزهای اخرش را تمام می کند. امروز جهان در فکر و ذکر آنست که چطور از مرحله سیکولاریزم گذشته و یک جهان بهتری را طرح و ارائه کند ولی شما جناب تا بحال از خواب غفلت تان در مورد شروع آن خواب می بینید!
البته صحبت شما با جناب رهگذر بخدا و جناب افغان بود .از اینکه من مداخله نمودم مرا ببخشید. از اینکه شما اعلامیه جهانی حقوق بشر را اساس قرار داده اید از شما متشکر هستم.
خوش باشی از اینکه این بحث را بارورتر ساختی.
جامعه ی مسيحيان افغانستان
قسمت نخست جواب باب:
باب گرامی برایت سال نو پر میمنتی ارزو دارم. نوشته تحلیلی ات را همین لحظه خواندم. خیلی مطالبی است که بخطا رفته ای و بعضی مطالب را با هم مخلوط نموده ای. یک چند مطلب انرا خدمت عرض میکنم.
نخست اسم ازاد اندیش برای من یک اسم مستعار است. چنانچه باب برای تو. پرداختن به اینکه ایا این اسم مسمی است یا نه ، پرداختن به موضوعات خارج از بحث میباشد. این موضوع به شما ربطی ندارد که من ازاداندیش هستم یا خیر. چنانچه به من ربطی ندارد که باب یعنی چه؟ این بخش نوشته تان اضافه گویی و ضیاع وقت و پرداختن به موضوعی غیر هدف بحث میباشد.
در ادامه ، من ندانستم که در کدام زنجیر اسلامگرا ها به قول شما بند مانده ام که شما انرا تشخصی نموده اید. در حالیکه خودتان در ذیل نوشته تان از بی دین بودن من نیز تبصره نموده اید. ممکن است نقل قول های من از پیروان محمد این سئو تفاهم را برای شما بوجود اورده باشد. نقل قول از کسی به معنی پذیرفتن ان نیست.
امدیم بالای چند تبصره در مورد نوشته تان: شما مینویسید که در جهان امروزی دین حکومت نمیکند. من بیچاره برعکس شما فکر میکردم که با تاسف دین هنوز هم نقش زیادی در تعین سرنوشت ملل دارد که میبایستی نمیداشت. من فکر کرده بودم که جمهوری اسلامی ایران بر اساس دین اداره میشود. اخوان المسلمین بر اساس دین قانون اساسی میسازند. مذهب نقش اساسی در مبارزات عراقی ها سوری ها و فلسطینیها ودیگر کشور های ماتم زده اسلامی دارد. من فکر میکردم که هنوز یهودیت به حیث دین هویت اصلی یهود ها را میسازد و یا باور های مسیحی در تعین سیاست های امریکا نقش بسیار دارد. ودهها حزب سیاسی پسوند و پیشوند عیسویت و عیسی و مسیح را در اروپا و یا سایر نقاط جهان به دنبال خود یدک میکشند. و بالاخره در کشور ما دین اسلام چقدر رول یا مثبت یا منفی در زندگی سیاسی ما بازی میکند.خوب شد شما مرا متوجه ساختید که باید این خطای خود را اصلاح نمایم. حالا دوستان دیگرباید قضاوت کنند که با وجود این همه مثال های زنده چگونه باید ادعا کنیم که دین در جهان امروزی حکومت نمیکند.وقتی معیار ها و باور های یک دین در صدر نخست فهرست سیاستمدارن زیادی در جهان باشد چگونه باید این موضوع را انکار نمود که دین هنوز در سیاست مرده است.که ای کاش میمرد.
البته این غلط فهمی هم در شما بوجود نیاید که گویا من سیستم های و احزابی را که خواهان جدایی دین از سیاست میباشند نادیده گرفته ام.با کمی دقت دیده میشود که جهان با یک ایده سیاسی اداره نمیگردد. ومتاسفانه هنوز ادیان نفس میکشند و در سیاست و حیات روزمره مردم نقش بالایی دارند. مخصوصآ در کشور های بیداد زده اسلامی.
پرداختن به خط به خط نوشته تان وقت زیادی را میگیرد اما من از خلال انها به اساسی ترین شان اشاره میکنم که شما در کجا هدف مرا طوری که نوشته شده است درک ننموده اید و از ان سر سری گذشته اید. و یا پاسخ تان اضافی و بیمورد میباشد. دقت کنید و نوشته فوقانی مرا بار مجدد با ارامش بیشتر بخوانید.ببینید که من چی میگویم و شما چه پاسخ میدهید.وقتی در جایی نوشته میشود که مثلا پیروان فلان دین چنین و چنان میپندارند به معنی نقل قول و یا نقل یک اندیشه یا باور یا یک پندار است. به معنی ان نیست که من انرا تائید میکنم. مثلا اگر من بنویسم که اهل تشیع اثناعشره باور دارند که مهدی زنده است و روزی برمیگردد. این به معنی ان نیست که من خودم هم به ان باور داشته باشم. پس با در نظر گرفتن همین اصل نوشته تانرا که گویا" گند اسلام گرا ها را از قلم یک ازاد اندیش خوانده اید......" به هدف و نوشته ای من بی ربط است . انرا اصلاح نموده و فسخ سازیدو در اینده کوشش کنید یک نوشته را ارام ارام بخوانید و بعد فکر کنید که مقصد نویسنده چی بوده است و بعد از ان بنویسید. اله پتگی نکنید که خود تانرا مسخره میسازید. هدف نویسنده را قبل از انکه او را به ضد و نقیض گویی متهم بسازید خوب درک نمائید.
از یک جانب به اعلامیه جهانی حقوق بشر میپردازید و انرا می پذرید و از جانب دیگر برعکس روحیه ای ان از اینکه من دین ندارم مرا با کلمات ذیل مورد عتاب قرار میدهید. نوشته تانرا خود تان بخوانید :" من سنجیده و بحیث یک انسان مدنی برای هر سئوالت یک جواب مدنی مطابق اصول انسانی ارائه می کنم و حرف های من برای انسان ها معنی و مفهوم دارد نه برای یک بی خدا و بی دین و بی مسلک! "
ایا به شما ربطی دارد که من بادین و یا بیدین میباشم. ایا شما فکر نمیکنید که با این جمله مرا مورد تبعیض قرار داده باشید؟ وقتی من به دروغهای امام زمان باور ندارم ، ایا کار غلطی کرده ام؟ ایا یک انسان مدنی انسانی است که باید حتمآ دینی داشت باشد؟ ایا غیر انسان خواندن یک اتئیست کار یک انسان مدنی میباشد؟ اینکه من باور به هیچ دینی ندارم علت دارد. علت ان برای خودم مهم هستند. اما ایا با انتخاب بیدینی از دائره انسانها خارج شده ام؟ ایا این قضاوت متمدنانه یک انسان مدنی مطابق سی ماده اعلامیه حقوق بشر میباشد؟ هه هه هه افرین بر شما.
پس شما اینرا بپذیرید که اینها باور های من هستند و مطابق همان اعلامیه سی ماده یی که شما نقل نموده اید این حق من است که چنین یک انتخابی داشته باشم و شما که حق دارید مسلمان یا غیر مسلمان باشید. شما نیز بر اساس همین اعلامیه که مورد پذیرش من هم میباشد حق دارید که باور های خودتانرا داشته باشید. اینکه من پرسیدم که ایا شما مسلمان هستید ، منظور من اهانت نبوده، یا کنجکاوی بیجانکرده ام، بلکه هدف من واضح تر کردن یک بحث بود. شما بجای این همه فلسفه بافی های غلط با یک کلام میگفتید که بلی یا نه و یا به تو چی؟
من چی میدانم که شما با نام باب یک مسلمان هستید یا یک هموطن سیک ما مثلآ بابو سینگ.. این برای من هم مهم نیست.در هردو صورت مورد احترام من بودید اما در صورت واضح شدن سوال ، مطلب بحث دقیقتر میگردید. که من متاسفانه تا حال ندانستم که ایا شما مسلمان هستید یا خیر؟ البته بیشتر از این در اینباره هم وقت خود را ضایع نمیکنم. اینکه در ظاهر در گروه اشخاص مدنی و با قضاوت سیاه دینی زنده گی میکنید خطای خود تان است نه از من. با همین قضاوت تان دقیقا درک میگردد که درک تان و قضاوت تان و باور های تان چقدر دچار تضاد گویی وبی اساسی میباشد.
جامعه ی مسيحيان افغانستان
قسمت دوم جواب باب:
در قسمت بعدی نوشته تان من تبصره و قضاوت را به دوستان بیطرف میگذارم. من عادتم این نیست تا پاسخ سخت را با مشت بدهم. البته در این سایت کسانی هستند که اینکار را نیز میکنند. من صرف افکارم را در میان میگذارم .خوش کسی بیاید یا نه مربوط به قضاوت و سلیقه همان شخص میگردد.
در قسمت اصلی اتهام تان و عدم درک من که متاسفانه در ان کمی سطحی نگری شده است در ذیل رد میکنم. نخست نوشته خودم و پاسخ شما را ذکر مینمایم:
" باب گرامی. درست است که بین اسلام و اسلام گرا میتواند فرق وجود داشته باشد. چون اسلام گرا یک انسان است و عملکردش بر برداشت و تفسیروتاویل شخصی اش نیز میتواند استوار باشد ، اما یک اسلامگرا در ارزوی ساختن جامعه ای است مطابق به ارزشهایی که محمد بیان نموده و پیروانش به ان باور دارند و از ان برداشت و تاویل های خویش را دارند".
پاسخ شما :" اگر یک ذره هم اندیشه داشته باشی، این گپ های بی محتوا و متضاد را نمی نویسی. وقتی فرق بین اسلام و اسلامگراها را قبول داری پس هدفت از تکرار چرندیات پیروان اسلام یا اسلام گراها چیست؟ "
البته با یک مثال میخواهم هدفم را به شما شرح بدهم :
در مورد وضو در قران چنین نوشته شده است: "يا ايها الذين آمنوا اذا قمتم الي الصلاه فاغسلوا وجوهكم وايديكم الي المرافق وامسحوا برووسكم وارجلكم الي الكعبين "
ترجمه :"ا ى كسانى كه ايمان آوردهايد چون به [عزم] نماز برخيزيد صورت و دستهايتان را تا آرنج بشوييد و سر و پاهاى خودتان را تا برآمدگى پيشين [هر دو پا] مسح كنيد "
این ترجمه از فولادوند است. فقهای اسلامی در تفسیر این ایت دو نظر مختلف دارند.یک گروه میگویند که در این ایت که فرائض وضو میباشد اشاره شده است که دو عضو بدن شسته و دو عضو بدن مسح گردند. یعنی شستن روی و شستن دستها تا ارنج و مسح سر و مسح پا میباشد. یک گروه دیگر به این نظر هستند که اساس ایت اشاره به شستن سه اندام دارد.و از نگاه گرامر و اصول نحوی یک جمله مکمل و با هم در ارتباط اند. شستن روی، شستن دست تا ارنج و شستن پا ها. و در این میانه مسح تنها مربوط به سر میگردد. و از جانب دیگر شستن پا ها ، مسح کردن انها را هم دربر میگیرد. پس در یک ایت نتوانستند مشخص کنند که ایا پا ها را در وضو شست یا مسح نمود؟
هدف من در اینجا بحث در مورد درست گویی و یا خطای این یا ان گروه نیست. من در این مورد بحث نمیکنم. امید شما هدفم را با دقت متوجه شوید تا گرفتار سئو تفاهمات قبلی نگردید. هدف من در اینجا نشان دادن دو چیز است. نخست احکام قرانی منحیث اساسی ترین کتاب مسلمان ها و باور شان به اسمانی بودن ان در یک طرف و دوم انسان و در این بحث فقهای مسلمان به حیث انسان که برداشت و تفسیر خود را از این ایت نموده اند. ببینید که صرف در یک ایت چقدر اختلاف برداشت و تاویل وجود دارد. هر دو گروه خود را مسلمان میدانند . یکی میگوید پا هایت را در وضو بشوی و دیگری میگوید مسح کن.
پس با این مثال من به شما نشان دادم که بین اسلام بحیث یک دین و قران در موقف یک کتاب اساسی دین اسلام و از جانب دیگر، مسلمانان در موقف پیرو این دین و این کتاب چقدر از هم متفاوت میتوانند باشند. کتب شرعی و فقه یی از این نوع اختلافات نظر پر و مملو میباشد. حالا شما هدف من را از فرق بین اسلام و مسلمان و یا در یک واژه سیاسی تر بین اسلام و اسلامگرا را متوجه شدید.وقتی من میگویم که انسانها تاویل و تفاسیر و برداشت های مختلف از یک موضوع میتوانند داشته باشند ایا خلاف گفته ام؟؟
ایا در این کلام من تاقضی وجود دارد؟ به یقین که نه. اما متاسفانه این شما هستید که سطحی نگری میکنید.
به همین ترتیب احزاب برخاسته از دیدگاه های مختلف فقهی و مذهبی دارای تاویل ها و برداشت های مختلف خود از قران و احادیث و احکام دینی شان میباشند. این تفاوت ها گاهی تا ان سرحد پیش میرود که یک گروه ، گروه دیگری را گمراه و یا به دهها نام دیگر مسمی و متهم مینمایند.
این تفاوتها تنها در اسلام نیست. در هر دین به شمول مسیحیت، وغیره نیز میباشد.حتی در جهان بینی ها و تحلیل های فلسفی نیز به وضوح قابل دید میباشد. به شمول مارکسیزم وغیره که پیروانش به دهها تحلیل و برداشت متوصل شده اند که یک گروه دیگرش را گمراه میداند. این تفاوتها را در قرن گذشته در سیستم های روسی و چنینی هم دیدیم. نوشته شما هم از اینکه مسلمان دین اسلام را و مارکسیستها مارکسیزم را بد نام کردند هم تا حدودی مشابه با ادعای من است. البته من در باره جمله اخری عرض میکنم که هم دراسلام و هم مارکسیزم خطا های زیادی موجود بوده و هم بد نام بوده و بد نام هستند و هم انسانها در تطبیق ان و یا سئو استفاده از ان مرتکب اشتباهات فراوانی شده و انرا بد نام تر ساخته اند. که این ادعای تان نیز نشان میدهد که دین اسلام بر عکس نوشته شما ،تاریخ نه بلکه هنوز زنده و در کشور ما فعال و اثر گذار بوده و اثر گذارمیباشد.
متاسفانه متباقی نظریات تان حرفهای کوچه و بازاری بوده که ارزش تبصره را ندارند و به یقین مورد توجه یک خواننده بی طرف و باوجدان قرار نمیگیرد. برای من این مهم نیست که شما قناعت میکنید و یا باز هم کج خلقی و کج بحثی مینمائید. اما در این سایت کسانی اند که با دقت نوشته ها را میخوانند وازادانه قضاوت مینمایند. شاید دهها نفر با شما موافق باشند و شاید دهها نفر متوجه مسائیل باریکتر شده و با شما همنظر نگردند.از تطویل کلام اجتناب باید نمود ه، وعرض مینمایم که اگر باز هم کدام سوالت را بی جواب گذاشته باشم انرا مطرح بساز من حاضر به شرح و رد ان خواهم بود.
جامعه ی مسيحيان افغانستان
با درود و عرض ادب بخدمت وطنداران عزیزم. بنده حقیر مسیحیت را نیز تجربه کردم. هیچ دینی از طرف خداوند نیامده، همه ادیان ساخته و پرداخته انسان هستند. در حال حاضر هستند اشخاصی که از دین سو استفاده میکنند و در لباس عالم مسیحی و مسلمان، مردم عوام را فریب میدهند تا امورات خود را بگذرانند. بنده با تعدادی از این دوکانداران دین آشنا هستم. آقای اندریاس مدتی در حوزه علمیه قم آخوند تشریف داشتند. افغانهای دیگری هم در کانادا از مسیحیت سو استفاده نموده و صرفا به بهانه تبلیغ مسیحیت به افغانستان رفته و برای اقوام خود کیس جور میکنند و آنها را راهی اروپا و یا کانادا میکنند. من چیز دیگری از این مسیحیان افغان ندیدم. فریاد میزنند که محبت کنید، اما کوچکترین محبتی در وجودشان نیست. دوستان گرامی، من چندین سال است که این تجربه را بدست آوردم. من والامقام بودن مسیح و محبت او را انکار نمیکنم. اگر قرار باشد دینی را انتخاب کنم، آن دین مسیحیت خواهد بود، چرا که مسیح بهترین شخصیت را دارا میباشد. متاسفانه هیچ محبتی در جود افغانهای مسیحی وجود ندارد، این را از روی تجربه خدمت شما عرض میکنم. شاد و موفق باشید.
جامعه ی مسيحيان افغانستان
در قسمت بعدی نوشته تان من تبصره و قضاوت را به دوستان بیطرف میگذارم. من عادتم این نیست تا پاسخ سخت را با مشت بدهم. البته در این سایت کسانی هستند که اینکار را نیز میکنند. من صرف افکارم را در میان میگذارم .خوش کسی بیاید یا نه مربوط به قضاوت و سلیقه همان شخص میگردد. اما در قسمت اصلی اتهام تان و عدم درک من که متاسفانه در ان کمی سطحی نگری شده است در ذیل رد میکنم. نخست نوشته خودم و پاسخ شما را ذکر مینمایم:
" باب گرامی. درست است که بین اسلام و اسلام گرا میتواند فرق وجود داشته باشد. چون اسلام گرا یک انسان است و عملکردش بر برداشت و تفسیروتاویل شخصی اش نیز میتواند استوار باشد ، اما یک اسلامگرا در ارزوی ساختن جامعه ای است مطابق به ارزشهایی که محمد بیان نموده و پیروانش به ان باور دارند و از ان برداشت و تاویل های خویش را دارند".
پاسخ شما :" اگر یک ذره هم اندیشه داشته باشی، این گپ های بی محتوا و متضاد را نمی نویسی. وقتی فرق بین اسلام و اسلامگراها را قبول داری پس هدفت از تکرار چرندیات پیروان اسلام یا اسلام گراها چیست؟ "
البته با یک مثال میخواهم هدفم را به شما شرح بدهم :
در مورد وضو در قران چنین نوشته شده است: "يا ايها الذين آمنوا اذا قمتم الي الصلاه فاغسلوا وجوهكم وايديكم الي المرافق وامسحوا برووسكم وارجلكم الي الكعبين "
ترجمه :"ا ى كسانى كه ايمان آوردهايد چون به [عزم] نماز برخيزيد صورت و دستهايتان را تا آرنج بشوييد و سر و پاهاى خودتان را تا برآمدگى پيشين [هر دو پا] مسح كنيد "
این ترجمه از فولادوند است. فقهای اسلامی در تفسیر این ایت دو نظر مختلف دارند.یک گروه میگویند که در این ایت که فرائض وضو میباشد اشاره شده است که دو عضو بدن شسته و دو عضو بدن مسح گردند. یعنی شستن روی و شستن دستها تا ارنج و مسح سر و مسح پا میباشد. یک گروه دیگر به این نظر هستند که اساس ایت اشاره به شستن سه اندام دارد.و از نگاه گرامر و اصول نحوی یک جمله مکمل و با هم در ارتباط اند. شستن روی، شستن دست تا ارنج و شستن پا ها. و در این میانه مسح تنها مربوط به سر میگردد. و از جانب دیگر شستن پا ها ، مسح کردن انها را هم دربر میگیرد. پس در یک ایت نتوانستند مشخص کنند که ایا پا ها را در وضو شست یا مسح نمود؟
هدف من در اینجا بحث در مورد درست گویی و یا خطای این یا ان گروه نیست. من در این مورد بحث نمیکنم. امید شما هدفم را با دقت متوجه شوید تا گرفتار سئو تفاهمات قبلی نگردید. هدف من در اینجا نشان دادن دو چیز است. نخست احکام قرانی منحیث اساسی ترین کتاب مسلمان ها و باور شان به اسمانی بودن ان در یک طرف و دوم انسان و در این بحث فقهای مسلمان به حیث انسان که برداشت و تفسیر خود را از این ایت نموده اند. ببینید که صرف در یک ایت چقدر اختلاف برداشت و تاویل وجود دارد. هر دو گروه خود را مسلمان میدانند . یکی میگوید پا هایت را در وضو بشوی و دیگری میگوید مسح کن.
پس با این مثال من به شما نشان دادم که بین اسلام بحیث یک دین و قران در موقف یک کتاب اساسی دین اسلام و از جانب دیگر، مسلمانان در موقف پیرو این دین و این کتاب چقدر از هم متفاوت میتوانند باشند. کتب شرعی و فقه یی از این نوع اختلافات نظر پر و مملو میباشد. حالا شما هدف من را از فرق بین اسلام و مسلمان و یا در یک واژه سیاسی تر بین اسلام و اسلامگرا را متوجه شدید.وقتی من میگویم که انسانها تاویل و تفاسیر و برداشت های مختلف از یک موضوع میتوانند داشته باشند ایا خلاف گفته ام؟؟ ایا در این کلام من تاقضی وجود دارد؟ به یقین که نه.
به همین ترتیب احزاب برخاسته از دیدگاه های مختلف فقهی و مذهبی دارای تاویل ها و برداشت های مختلف خود از قران و احادیث و احکام دینی شان میباشند. این تفاوت ها گاهی تا ان سرحد پیش میرود که یک گروه ، گروه دیگری را گمراه و یا به دهها نام دیگر مسمی و متهم مینمایند.
این تفاوتها تنها در اسلام نیست. در هر دین به شمول مسیحیت میباشد.حتی در جهان بینی ها و تحلیل های فلسفی نیز به وضح قابل دید میباشد. به شمول مارکسیزم وغیره که پیروانش به دهها تحلیل و برداشت متوصل شده اند که یک گروه دیگرش را گمراه میداند. این تفاوتها را در قرن گذشته در سیستم های روسی و چنینی هم دیدیم. نوشته شما هم از اینکه مسلمان دین اسلام را و مارکسیستها مارکسیزم را بد نام کردند هم تا حدودی مشابه با ادعای من است. البته من در باره جمله اخری عرض میکنم که هم داسلام و هم مارکسیزم دارای خطا های زیادی بودند و هم بد نام هستند و هم انسانها در تطبیق ان و یا سئو استفاده از ان مرتکب اشتباهات فراوانی شده اند.
متاسفانه متباقی نظریات تان حرفهای کوچه و بازاری بوده که ارزش تبصره را ندارند و به یقین مورد توجه یک خواننده بی طرف و باوجدان قرار نمیگیرد. برای من این مهم نیست که شما قناعت میکنید و یا باز هم کج خلقی و کج بحثی مینمائید. اما در این سایت کسانی اند که با دقت نوشته ها را میخوانند وازادانه قضاوت مینمایند. شاید دهها نفر با شما موافق باشند و شاید دهها نفر متوجه مسائیل باریکتر شده و با شما همنظر نگردند.از تطویل کلام اجتناب باید نمود ، اگر باز هم کدام سوالت را بی جواب گذاشته باشم انرا مطرح بساز من حاضر به شرح و رد ان خواهم بود.
جامعه ی مسيحيان افغانستان
جناب آزاد اندیش:
"يا ايها الذين آمنوا اذا قمتم الي الصلاه فاغسلوا وجوهكم وايديكم الي المرافق وامسحوا برووسكم وارجلكم الي الكعبين "
ترجمه :"ا ى كسانى كه ايمان آوردهايد چون به [عزم] نماز برخيزيد صورت و دستهايتان را تا آرنج بشوييد و سر و پاهاى خودتان را تا برآمدگى پيشين [هر دو پا] مسح كنيد "
جناب آزاد اندیش:
هر دو ترجمه درست است و نیز حضرت محمد حین وضو هم پاهایش را می شست و هم مسح می کرد، البته نظر به ضرورت. اگر پاها کثیف باشد باید شسته شود و مسح بالای پاهای کثیف روا نیست و اگر پاها پاک باشد، ضرورت شستن نیست و مسح کافیست. زیرا پای پاک را باز هم شستن معنی ندارد. هدف و غایه وضو پاکیست! نقش جهالت در چیست؟ یک سنی سگ صفت علیرغم آنکه پاهایش پاک است، آن را از روی لجاجت می شوید و یک شیعه خر صفت علیرغم آنکه پاهایش چتل است، آن را از روی لجاجت مسح می کند که هیچ ربطی به دین اسلام ندارد!
از نگاه دستور زبان عربی، ترجمه تحت اللفظی: بشوئید روی و دست های تان را الی آرنج و (مسح کنید سر تان را) و (بشوئید) پاهای تان را الی بجولک! ترجمه مطابق دستور زبان فارسی: روی و دست های تان را بشوئید و سرتان را مسح کنید، و (بشوئید) پاهای تان را!
خوب با دقت مطلب را مطالعه کن. عده ای چنین استدلال می کند که مسح کردن صرف و صرف مربوط سر است و هر سه عضو دیگر یعنی رویَ، دست و پاها تابع فعل شستن می شود ولی عده ای دیگر باین استدلال است که سر و پا هر دو تابع مسح کردن می گردد! از نگاه دستور زبان عربی هر دو طرف درست استدلال می کنند.
خوب فکر کنید که هر دو طرف درست استدلال می کنند و اگر نقصی هم است در دستور زبان عربی و زبان عربیست که از بیان جوهر مطلب بشکل واضح عاجز مانده است ولی واقعیت و منطق آزاد اندیشی این نقیصه زبان عربی را رفع ساخته است: اگر ضرورت باشد، پاها شسته شود و اگر نباشد مسح گردد، بشرطی آنکه خری شیعه و سگی سنی را مد نظر نگیریم!
در مورد اینکه امروز اعلامیه جهانی حقوق بشر حکومت می کند، نه دین و مذهب، بهتر است قدری فکر کرده بعد نظر دهید. در قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان پیروی افغانستان از میثاق های بین المللی بحیث تعهدات بین المللی افغانستان با وضاحت و صراحت کامل درج است و تابعیت جمهوری اسلامی ایران از پیروی منشور سازمان ملل متحد و رعایت مواد بحیث عضو آن سازمان به هیچکس پنهان نیست. یکبار دیگر توجه تان را به جوهر موضوع جلب و از شما خواهش می رود که از هوچیگری و بازاری گری بپرهیزید.
جامعه ی مسيحيان افغانستان
جناب باب اگر اضافه گویی نگردد باید خدمت تان عرض کنم که هدف من از ذکر ایت بالایی نه تبصره و دشنام دادن به شیعه یا سنی بود بلکه نظروهدف من یاد اوری این موضوع بود که انسان ها میتوانند برداشت ها و یا تاویل های گوناگونی از یک جمله یا یک حرف داشته باشند. این صرف یک مثال از تاویلات متفاوت انسانی است . چنانچه شما در بعضی جا ها از نوشته من تاویلاتی نمودید که هیچکدام هدف من نبود. پس با این قبیل مثالها بدون اینکه من موضوع را به سیاست ربطی داده باشم به شما از تاویلات گوناگون انسانی از یک ایت یا یک جمله یا یک یاراگراف یا یک ضرب المثل وغیره اشاره نموده و مثال دادم.
دوم اینکه در مورد اعلامیه ای حقوق بشر فرموده اید. من با شما در تائید این اعلامیه همنظر هستم و در این بابره ادعایی ندارم. اما باید بخاطر داشته باشید که که کسی که با این اعلامیه همنظر باشد و از حقوق انسانی و طبیعی افراد دفاع نماید، مردمان را بخاطر اینکه اعتقاد مذهبی نداشته باشد غیر انسان نمیخواند. این قسم قضاوتها از یک افراطی مرتجع و دین زده متصور است که غیر مسلمان را و یا کسی مثل من را انسان نخواند. از قضاوت این گروه ها نیز تعجب نمیکنیم. مگر اینرا میدانیم که ان دینی که در باطن انسان چنین زهری را میریزد که کسانی که پیروش نمیباشند انها را غیر انسان میخواند ان دین یک دین کثیفی است که باید هر چه بیشتر انرا به بشریت معرفی نموده و نقاب از چهره اش برداریم. پیروز باشید.
جامعه ی مسيحيان افغانستان
هموطن !
هزاران دین مرده وموجودساخته وپرداخته انسان است ولی این دینی که قبیله قریش ساخت برای نوع بشرفاجعه بارتمام شد.
جامعه ی مسيحيان افغانستان
جناب آزاد اندیش:
یک چیز مرا به تعجب می اندازد و آن اینکه این بحث را به اسلام چه؟ آغائی عیسوی شده، عده ای به تائید و عده ای در رد این کارش نظر می دهند ولی شما به اسلام چسپیده اید. من مقصد شما را از این شیوه بحث نمی دانم. آیا می توانید در این مورد توضیح دهید؟ نظر من در این مورد با کمال فصاحت و بلاغت ابراز گردیده است: عیسویت و اسلام از یک منشاء آب می خورد. امروز اگر عیسویت در مقایسه باسلام ترجیح دارد، علتش این است که عیسوی ها سیکولاریزم را پذیرفته و دین خویش را به کلیسا محصور ساخته اند ولی در افغانستان هنوز هم هستند کسانیکه از دین اسلام بخاطر منافع سیاسی شان بهره برداری می کنند نظر شما در مورد اصل موضوع چیست؟
جامعه ی مسيحيان افغانستان
بنام خداوندمان عیسی مسیح
ای عیسی خداوند تو چه پر جلالی
وقتی که شهادت نامه های کسانی که به تو ایمان اورده اندرا میخوانم یک وجهه مشترک در انها هست و ان جستجو حقیقتی است که تو در ازل در وجودمان نهاده ای حقیقتی انکار ناپذیر. کسانی که واقعا دوست داشتن واقعیت وجودی تورا دریابند و چه زیباست وقتی که کلام تو در زندگی همگی ما شکل میگیرد و به واقعیت میپیوندد بجویید تا بیابیدبکوبید تاباز گردد چه زیباست زمانی که همه ما تورا یافتیم و چه با شکوه است زمانی که در تو سیراب شدیم و تسلی یافتیم .
زندگی ما را تبدیل کردی ا زگناه به پاکی از قصاوت به محبت از تاریکی به نورکه نه به قوت خود بلکه به فیض و محبت تو .
مسیح ای مسح شده خداوند و ای خداوند زنده تو چه پر جلالی و چه با شکوه وعده های تو چه پا برجاست و چه زیبا مینگرمت در افق زندگی همه ایمانداران. تو ای شاه جلال چه توانا هستی در زمانی که به دنبال حقیقت هستیم خود را به ما اشکار میکنی چه زیباست کلامت که همیشه قوت را در ما جاری میسازد و چه شیرین است کلام تو شیرین تر از هر چیز در جهان که جان را از تلخیهای این جهان مبرا میسازد میستایم تورا ای محبوب ماارامشی که تو بما میدهی در هیچ جا یافت نشود و قدرت و ایمانی که در تو داریم در هیچ کجا یافت نگردد ای مسیح ما ای خداوند ما به قلبهای جستجوگر حقیقت حکمتت را عطا میکنی و هیچگاه نمیگذاری در وادی مرگ و فراموشی سرگردان بمانیم
وعدهای تو شیرین است و چه پر بها زیربر طبق کلام زنده ات همیشه در همه سختیها ما را یاری کرده ای و چه سهل است بدست اوردن این هدایا ارامش نجات که چیزی نیست جز ایمان به تو ای یگانه ازاد کننده از گناه و تاریکی جز ایمان به فدیه خون تو در راه گناه هان بشر و خداوندی و تو که نشانیست برای محبت و فیض تو برای ما ادمیان . تو چه با شکوهی و چه پر فیض ای مسیح من و چه شبانی نیکو که از گرگان این جهان ما را محافظت میکنی دوستت داریم و تورا سپاس میگویم سپاسی همچون سپاسی شایسته پدر اسمانیمان
ما را همیشه پشتیبان باش همان گونه که همیشه وعده داده ای
در طوفانهای زندگی هیچگاه شما را تنها و بی سرپرست رها نخواهم کردم و همیشه باشما خواهم بود از حال تا ابدالاباد
آمین