کابل پرس?: آقای حسين اندرياس سپاسگزار از اينکه در اين گفت و گو با شرکت کرديد. لطفا ابتدا خودتان را برای خوانندگان کابل پرس معرفی کنيد؟
حسين اندرياس: وطنداران عزيزم، سلامتی به نام سرور سلامتی عيسی مسيح بر شما باد! در دعوت تان برای مصاحبه با من يک عالم متشکرم و نيز عيد ميلاد عيسی مسيح را به تمامی هموطنانم تبريک گفته آرزوی سعادت در زندگی تان را دارم و ضمناً از خداوند در دعا هستم که وطن عزيز ما افغانستان صلح حقيقی را ببيند.
نام من حسين اندرياس است و مه در 23 ماه جون سال 1965 در شهر بمبئی هندوستان در زمان سفر پدر و مادرم درآن شهر متولد شدم و اما در ماه سپتامبر همان سال همه ما به افغانستان برگشتيم و در شهر کابل از کودکی تا نوجوانی آب و هوا و نان نمک وطن عزيزم را لطف بردم. در سال 1980 ميلادی بار اول يک مرد خارجی که نميدانم روسی بود و يا اروپای غربی و يا آمريکای، خلاصه هرکی بود اوراقی را به من داد. من فکر کردم که او تبليغات کمونيزم را به من داده باشد اما اين اوراق کتاب مقدس بود شامل انجيل متی و لوقا.
فصل 5 متی آيات 43 و 44م برايم آيات کليدی بود و همين آيات در تحقيقات 9 ساله ام تا سال 1990 ميلادی مرا از کابل تا جهاد عليه کمونستها در کوه های قياغ و شهر غزنی و شهر قم ايران که درآنجا شامل حوزه علميه شدم و تا سوريه و قاهره و شهر کراچی پاکستان و بالاخره دهلی نو تعقيب کرد تا بتاريخ 14هم ماه اکتوبر سال 1990 من عيسی مسيح را بعنوان نجاتگر و خداوندم قبول کردم.
در دهلی نو با سازمان صادراتی لباس بنام الانکو انديا انترنشنل بحيث فيشن مد چند روز کار کرده تا اينکه برای خدمت خداوند و مردم زندگی ام را وقف کردم.
خانم عزيزم برايم دوست عزيزی است و در کابل متولد و بزرگ شده و بخاطر محافظت خانواده های ايشان نميتوانم تمامی شناخت شان را ارائه کنم ولی بايد بگويم که در پوهنتون کابل در سالهای اخير پيش از تصرف کابل توسط جنگسالاران بحيث معلم کامند بوده است.
يک دختر نازنين دارم که خيلی دوستش دارم و در صنف 6 مکتب است و پسرم که خدا را خيلی دوست دارد در صنف 4 است.
کابل پرس: آقای اندرياس آيا گفته می توانيد که چه تعداد از مردم افغانستان مسيحی می باشند و چه تعداد از آن ها در داخل کشور هستند؟
حسين اندرياس: نه من نه هيچ کسی ديگری از تعداد درست مسيحيان افغان شمارش در دست داريم . اما ملاهای طالبان تعداد آنها را به بيش از يکصد هزار (يک لک)تن توسط روزنامه های زمانشان نشر کرده بودند و اما من فکر ميکنم که تعداد افغانهای مسيحی در داخل و خارج از کشور بيش از 5000 تا 10000 نخواهد باشند. ولی نکته مهم اين است که بيشتر مسيحيان افغان در داخل افغانستان هستند و قرار مصاحبه های بی بی سی و ديگران با آنان، آنها کليسا های نيز دارند.
کابل پرس: وضعيت زندگی مسيحيانی که در افغانستان می باشند به چه شکلی ست؟ آيا آنان می توانند به صراحت اعلام کنند که مسيحی هستند و آيا حقوقی که در قانون اساسی برای شهروندان افغانستان تعريف شده است، شامل آنان هم می شود؟
حسين اندرياس: در افغانستان مسيحيان نمی توانند آزادانه خود را مسيحی معرفی نمايند و قانون اساسی افغانستان آنان را محکوم بمرگ ميکند؛ چون همه مسيحيان افغان مسلمان زاده ها هستند بجز آن عده ای که در خانواده های مسلمان زاده های مسيحی بدنيا آمده اند. بهتر ميشود عرض کنم خدمت شما عزيزان که ماه مارچ سال 2006 را بياد آوريد، تنها يک مرد مسيحی افغان اعلام کرد که او مسيحی است، اربابان مذهب و دين او را کافر و مرتد خواندند و خواهان مرگ عبدالرحمن شدند و حتی دولت افغانستان بخاطر فشارهای بين المللی او را ديوانه خوانده بدين ترتيب او را از افغانستان بيرون راندند. اما عده زيادی از هموطنان ما که با حکمت و علم و دانش هستند برای نجات وی کوشش های زيادی کردند که نامه های رسمی آنها را شما ميتوانيد در www.afghankhabar.com مطالعه فرماييد. شما نيز ميتوانيد در وبسايت بالا در مورد قتل مسيحيان افغان توسط طالبان و ديگران در افغانستان بخوانيد.
خلاصه کلام، در افغانستان فعلی يک مسيحی افغان چون قبلاً مسلمان بوده نميتواند به آزادی کامل ايمان خود را اعلام کند و مانند يوسف ارمتيا و نيقوديموس که در انجيل ذکر شده اند در خفا هستند تا که خداوند به آنها اجازه بدهد.
کابل پرس: افغاننستانی های مسيحی که در خارج از افغانستان هستند، دارای چه تجمعاتی می باشند و فعاليت های آنان چيست؟
حسين اندرياس: مسيحيان افغان در خارج از کشور دارای اجتماعات زيادی بنام "اجتماع مسيحيان افغان" در پاکستان (مخفيانه) در هند، آستراليا، هالند، آلمان، انگليستان، نروژ، اروپای شرقی، اتريش (وبسايت آنان در اتريش: www.khudawand.com) کانادا و آمريکا(وبسايت آنان در لس انجلس: www.afghanchurch.net) وغيره هستند و در هر گوشه حيات خداوند و مردم را خدمت ميکنند. آنها نشرات راديو و تلويزيون و بزرگترين پلاتفارم انترنيتی را برای افغانستان دارند. شما ميتوانيد در مورد فعاليت های آنها از اين آدرس اطلاع بيشتری حاصل نماييد: www.afghansearch.comn
کابل پرس: يکی از مسايلی که هميشه در افغانستان سوال برانگيز است، مساله ی مسلمانانی ست و يا مسلمان زاده هايی که دين مسيحيت را اختيار کرده اند. گفته می توانيد که اين افراد به چه تعداد هستند و علت تغيير در دين آنان چيست؟
حسين اندرياس: همانطوريکه قبلاً متذکر شدم، بجز دو برادر و خواهر که از اهل هنود افغانستان به عيسی مسيحی ايمان آورده اند، ديگران همه قبلاً مسلمان بوده اند و در طی جستجوهای شخصی و تجارب شان به اين نتيجه رسيده اند که مسيحی شوند. ميخواهم به اين نکته تاکيد کنم که مسيحيت يک دين نيست و عيسی مسيح هرگز دينی ديگری را به انسانها معرفی نکرده. خداوند عيسی مسيح فرمود: من راه و من راستی و من زندگی هستم و هيچکسی جز بوسيله من نزد پدر آمده نمی تواند. درين آيت و آياتی ديگر کلام خدا ما ، هرگز نمی توانيم مسيحيت را با دين و يا مذهب ديگری مقايسه کنيم زيرا اديان و مذاهب در کتب خود بر دين و مذهب تاکيد داشته اند و اما مسيح دين و مذهب را به ما تعليم نداد بلکه خود را بما شناساند که او مظهر ذات خداست.
کابل پرس: گفته می شود که تعداد قابل توجهی از مسلمانانی که تغيير دين داده اند و مسيحی شده اند، بدليل دريافت امتيازاتی مانند امتيازات مالی و يا پناهندگی در يکی از کشورهای ثروتمند اين کار را انجام داده اند. نظر شما در اين باره چيست؟
حسين اندرياس: اين کاملاً اشتباه و قضاوت يکجانبه است. من از آنانی که اينطور فکر ميکنند سوالی دارم، اگر کسی مسلمان شود و هندو شود (عده ای شده اند) به آنها نيز شما خواهيد گفت که بخاطر پول وغيره تغير دين داده اند؟ همانطوريکه قبلاً عرض کردم، مسيحيت يک دين و يا مذهب ديگری نيست و کسی که پيش مسيح ميايد تغير دين نمی دهد بلکه آواز مسيح را ميشنود که در فصل 11هم انجيل متی ميفرمايد: " . ای تمامی زحمتکشان و گرانباران، نزد من بیائید و من به شما آرامی خواهم داد. یوغ مرا بگردن گیرید و از من تعلیم یابید، زیرا من بردبار و فروتن هستم و جانهای شما آرامی خواهد یافت ،
زیرا یوغ من آسان و بار من سبک است."
دو آيات بالای برای هرکسی است که در تلاش راه و راستی و زندگی است. و بارهای گرنگ همه کسانی که به مسيح ايمان مياورند سبک خواهد شد چون مسيح بار گناهان را برداشت و راه آرامش را بما نشان داد.
من دو فاميل بزرگ را ميشناسم که بخاطر پول خواستند خود را مسيحی جلوه دهند. آنها تصميم گرفتند که اول يکی آنها خود را مسيحی معرفی ميکنند و سپس ديگر اعضای خانواده را هرکدام يک در بدل 50000 کلدار به کليسا معرفی کنند. مطابق پلان وقتی يکی آنها به کليسا رجوع کرد و رهبر کليسا هم به گفته کردکی بازی خورد و در گذشت زمان همه آنها به کليسا رفتند و حتی تعميد گرفتند و اما از 50000 هزارها درکی نداشت. آنها از رفتن به کليسا دلسرد شدند و اما در سالهای بعدی تعليمات کتاب مقدس را که شنيده بودند بياد آوردند و يکه يکه همه آنها به عيسی مسيح ايمان آوردند و امروز آنها مسيحيان بسيار مومن هستند که ما مثال آنها را به ديگران هميشه گواهی ميدهيم.
يک مسيحی چه افغان و چه غير افغان از ثمر روح القدس شناخته ميشود که او در بدل پول خود را مسيحی جلوه ميدهد و يا واقعاً مسيحی است. چون کلام خدا به ما اينطور ميفرمايد:
اما ثمر که روح القدس ببار می آورد : محبت ، خوشی آرامش ، بردباری ، مهربانی ، خیرخواهی ، وفاداری ، فروتنی و خویشتن داری است که هیچ قانونی که بر خلاف چنین کارها باشد وجود ندارد . و آنانی که متعلق به مسیح عیسی هستند، طبیعت نفسانی را با هوس ها و امیال آن مصلوب کرده اند. اگر روح خدا منشاء زندگی ماست ، او هم باید هادی زندگی ما باشد. خود پسند نباشیم و یکدیگر را نرنجانیم و بریکدیگر حسادت نورزیم. رساله غلاطيان فصل 5 آيات 22 تا 26
کابل پرس: گفته می شود که برخی از افراد بلندپايه حکومت افغانستان و يا افراد وابسته به آنان، بدلايلی مانند امتيازات، به دين مسيحيت گرويده اند، آيا شما اين گفته ها را تاييد می کنيد و آيا می توانيد نامی از آنان ببريد؟
حسين اندرياس: آنعده از برادران و خواهران ما که در مقامهای بلند دولتی بوده اند و يا هستند، در آن مقام آنها واقعاً نياز به امتيازات ديگری ندارند که بخاطر آن مسيحی شوند. آيا افغانستان يک کشور اسلامی نيست؟ و اگر در يک کشور اسلامی بايد امتيازاتی حاصل کرد، آيا نبايد به اينصورت با جلوه دادن يک بهتر مسلمان آن امتيازات را گرفت تا اينکه مسيحيت. چون در صورت دومی که امتيازات آن شخص مطابق قانون افغانستان موت خواهد بود.
دهان مردم مانند کجکول گداست که اگر ببنديد خواهد شکست اما بسته نخواهد شد. مردم هرچه گويند، از حقيقتی که واضح است پنهان نخواهد شد که خدا انسان را دارای ادراک، حکمت، و اختيار خلق کرده تا بتواند خود خوش کند که کدام را است و کدام چاه. يکی از والی های يکی از ولايات افغانستان که در يکی از کشورهای عربی در سالهای 60 ميلادی به عيسی مسيح ايمان آورده اند از يک خانواده بسيار معتبر محمد زی و پولدار قندهار هستند و شما چه فکر ميکنيد که ايشان بدليل کدام امتياز به عيسی مسيح ايمان آورده اند؟ فرزندان ايشان رهبران مسيحی هستند و خود ايشان بيش از 80 سال عمر دارند. يکی از وزرأ قبلی که در سالهای اخير 50 ميلادی در افغانستان به مسيح ايمان آورده اند بعد از چند سال زندگی مسيحی مجبوراً از افغانستان خارج شد و زندگی مهاجرت را گرفت و آن زندگی "لپ و جپ" دنيوی را ديگر نديد، شما چه فکر ميکنيد امتيازات اين بزرگ را؟ واقعاً کلمات عيسی مسيح بيادم ميايد که ميفرمايد:
خوشحال باشید اگر به خاطر من به شما اهانت میکنند و جفا میرسانند و به ناحق هرگونه افترائی به شما می زنند. خوشحال باشید و بسیار شادی کنید، زیرا پاداش شما در آسمان عظیم است چون همینطور به پیامبران قبل از شما نیز جفا می رسانیدند. انجيل متی فصل 5 آيات 11 و 12
اگر جهان از شما نفرت دارد بدانید که قبل از شما از من نفرت داشته است. اگر شما متعلق به این جهان بودید جهان متعلقان خود را دوست میداشت، اما چون شما از این جهان نیستید و من شما را از جهان برگزیده ام،به این سبب جهان از شما نفرت دارد. انجيل يوحنا فصل 15 آيات 18 و 19
کابل پرس: برخورد جامعه ی مسيحيان و رهبران دينی آنان با آن هایی که بدليل امتيازات به دين مسيحيت می گروند چيست؟
حسين اندرياس: بسيار کم عده ی هستند قراريکه قبلاً نيز به آن اشاره شد، که بخاطر پول ميخواهند خود را مسيحی جلوه دهند و اما ازين انکار نميتوانيم که گناه انسان را به فريب ميکشاند و در فصل 3 و آيت 23 رساله روميان ميخوانيم که همه گناه کرده اند و از جلال خدا محروم اند و يا بزير افتاده اند. پس از يک گناهکار تنها گناه خواهد سرزد چون همه در گناهيم و هيچ کسی گفته نمی تواند که من هيچ گونه گناهی نکرده ام. ولی فيض خدا بالا تر و بزرگتر از گناه است.
کسانی که با هر ترتيب که به کليسا می آيند حتی در صورت فريب، عيسی مسيح بما حکم ميکند:
شنیده اید که گفته شده:
« چشم به عوض چشم و دندان به عوض دندان» اما من به شما می گویم به کسی که به تو بدی میکند بدی نکن و اگر کسی بر گونه راست تو سیلی میزند گونه دیگر خود را بطرف او بگردان. متی فصل 5 و آيت 38 و 39
پس کلام خدا به ما حکم ميکند که ما هرکی را بايد در آغوش بگيريم و دوست داشته باشيم چون زمانی ما نيز در گناه بوديم عيسی مسيح حتی خود را فدای ما کرد.
کابل پرس: آيا افغان های مسيحی خود را بخشی از جامعه ی افغانستان می دانند و يا اينکه بيشتر احساس می کنند که به جوامع مسيحی غرب تعلق دارند؟
حسين اندرياس: مسيحيت و غرب دو کلمه جداگانه است. در غرب همه مسيحی نيستند و يا بهتر ميشود که بگويم که در غرب حتی 30 درصد مردم به عيسی مسيح ايمان ندارند. بزرگترين جميعت مسيحيان در جهان در کشور همسايه افغانستان يعنی چين هستند. کلام خدا به ما ميفرمايد که خدا همه جهانيان را دوست دارد بدون کدام امتياز مردمی، نژادی و کلتوری و زبانی. ما خدا را شکر ميکنيم که خدا ما را افغان بنديا آورده و ما افتخار ميکنيم به افغان بودن خود و دوست داريم افغانستان عزيز خود را و حتی جوانان و کودکان ما که در افغانستان تولد نشده اند خود را افغان معرفی ميکنند. برنامه تلويزيونی مسيحيان افغان را بتاريخ 24م دسامبر حتمی مشاهده نماييد که چطور يک نوجوان مسيحی که حتی افغانستان را هرگز نديده بزبان شيرين دری خدا را با سرود تمجيد ميکند.
کابل پرس: آقای اندرياس، زندگی در جوار مسلمانان و در کشوری اسلامی مانند افغانستان چگونه است؟ فکر می کنيد جامعه ی مسيحی در افغانستان می تواند آزادانه فعاليت کرده و مراسم و آيين های دينی خود را انجام دهند؟
از خداوند عزيز در دعا هستم که روزی بتوانيم با صلح و آرامش در افغانستان آزادانه کتاب مقدس را بخوانيم و سرودهای مسيحی را بسراييم و بدون کدام مشکلی همسايگی و وطنداری کنيم. و اما تا آنروز ما برای وطنداران خود در دعا هستيم که خداوند قلب همه گی را نرم بسازد و تا همانطوريکه خدا به ما تحفه اختيار را داده، هرکه بتواند راه روحانيت خود را خودش و بدون مشکلی انتخاب کند.
کابل پرس: درباره ی کليسا و مراکز عبادی مسيحيان در افغانستان چه معلوماتی داريد؟ در افغانستان هيچ کليسای فعالی ديده نمی شود. آيا هست؟
حسين اندرياس: در افغانستان کليسا های زيادی وجود دارد. در قندهار، در هرات، در مزار شريف، در جلال آباد در باميان، در غزنی در کابل و تخار و در پکتيا و ننگرهار. وقتی کتاب خدا در مورد کليسا صحبت ميکند، در مورد تعميری با مينار و يا صليبی بر آن صحبت نميکند بلکه در مورد اجتماعی صحبت ميکن که مسيحی باشند. در انجيل متی ما شکل اصل کليسا را از زبان عيسی مسيح ميتوانيم بفهميم:
"هر جای که دو يا سه نفر گردهم آيند من در ميان آنها خواهم بود." انجيل متی فصل 18 آيت 20
متأسفانه اوضاع افغانستان به من اجازه نمی دهد که من آدرسی از يکی از اجتماعاتی مسيحی را بشما بدهم و اما آنها هميشه بروزهای مختلف دور هم جمع ميشوند و خداوند را عبادت ميکنند. کسی از وطندارانم به من طعنه زده گفت: "شما بيغرت هستين که روی بروی نميشين." من با لبخند به او گفتم؛ "نه بيغرت نيستيم و اما نمي خواهيم خودکشی کنيم." خواهشمندم تا به اين مقاله بی بی سی مراجعه فرماييد:
http://news.bbc.co.uk/2/hi/south_asia/4865818.stm
کابل پرس: شما چه توقعی از دولت افغانستان و جامعه ی مسلمانان کشور داريد و در مقابل فکر می کنيد مسلمانان افغانستان که اکثريت قاطع می باشند، چه انتظاراتی از جامعه ی مسيحی افغانستان دارند؟
حسين اندرياس: من نمی دانم که دولت و اکثريت قاطع مسلمانان افغانستان چی انتظاراتی از مسيحيان افغان دارند و اما مسيحيان افغان در دعا هستند که خدا قلب همه را نرم بسازد تا همه بتوانيم آزادانه راه روحانيت خود را انتخاب کنيم و همديگر را دوست داشته باشيم و همديگر را احترام کنيم و نيز دل و گرده آنرا خدا بما بدهد تا بتوانيم با وجود اختلافات قبول اختلاف را با آرامش بپذيريم. هرکس به پيشگاه خدا شخصاً جوابده است پس ما نبايد خود را خدا بسازيم. چون اگر خدا بخواهد ميتواند همه آنانی که مطابق احکام کامل او راه نميروند را قبض و روح کند ولی او اينکار را بخاطری نمی کند چون او خدای زور نيست بلکه خدا محبت است و ميخواهد هرکه با اختيار خود خدا را تمجيد گويد. در آيت 8 فصل 4 رساله اول يوحنا ما اينطور ميخوانيم: "هرکه محبت ندارد خدا را هرگز نشناخته است چون خدا محبت است." من از خداوند محبت در دعا هستم که مردم ما خدا را در حقيقت اش بشناسند که او همه را دوست دارد و ميخواهد همه به او به پاکی و قدوسيت رجوع کنند و از نفرت، عدوت، قتل، مکاری، زنا، آدمکشی، نسل و نژاد امتيازی وغيره نجات بيابند.
کابل پرس: از ميان اندرزهای عيسی مسيح، چه چيزی می تواند برای شرايط فعلی افغانستان مفيد باشد؟
حسين اندرياس: تعليمات عيسی مسيح. اشعيای نبی در مورد او گفت که او چهار نامی برد که يکی آنها سرور سلامتی است. بلی او سرور سلامتی است و همانطوريکه که او مردم را بخود دعوت ميکند و ميگويد؛ "اي گرانباران و زحمتکشان نزد من بياييد و من به شما آرامش ميدهم." او واقعاً ميتواند به ما آرامش بدهد.
کابل پرس: در شرايطی که افغانستان دچار جنگ، گرسنگی و تمام جنايات حاد عليه بشريت شده است، جامعه ی مسيحيان چه کاری برای بهبود کرده می توانند؟
حسين اندرياس: مسيحيان افغان در عمل در افغانستان در مختلف سازمانهای بشردوستانه داخلی و خارجی کمک کرده اند در تالار جهانی از آنها همواره خواسته اند تا بداد همه افغانها برسند. من خودم دو بار در آفريقای جنوبی و بارها در اروپا و آمريکا ار مردم بخاطر کمک به مردم افغانستان گدايی کرده ام و در آينده خواهم کرد. ما نميخوايم که اين کارهای ما نمايان همه اخبارات باشد و اما همه مسيحيان افغانستان هميشه و همواره کوشان هستند تا مردم افغانستان از کاميابی و سرفرازی در جوار ديگر اقوام عالم باشند و از افغانستان عزيز ما يک ديموکراسی واقعی تعمير نمايند.
کابل پرس: در پايان چه سخنی با خوانندگان کابل پرس داريد؟
حسين اندرياس: هميشه جور باشين و صحتمند باشين و خدا شما ره دوست داره و کوشش کنين که يکديگر را احترام کنين و زندگی تانه وقف کارهای خير کنين و برای صلح و ديموکراسی واقعی در افغانستان وطن عزيز ما گامزن باشين و او قسمی که استاد اولمير ميگفتن:
"وطن جنت نشان دی گلان پکښی کرمه"
واقعاً ما بايد افغانستان خوده گلستان بسازيم نه خاکبادستان و يا بربادستان بلکه آنرا يک نمايانگر جنت در زمين بسازيم تا همه بتوانيم به او افتخار کنيم و سربلند باشيم.
از خداوند هميشه در دعا هستيم که روزی همه ما در صلح و آرامش کامل دور از دشمنی و نفرت و کينه و بغض وغيره دور هم نشسته، يا زير صندلی و يا دور آتش زمستان و يا در لاله راز های بهار و شادابی موسم ها با هم بخنديم شادمانی کنيم .
فيض خدا با همه شما باد. آمين.
نظرات
99 دیدگاهنقد مسیحیت در راستای حرفهای کشیش افغانی مسیحی
بخش سوم : اشکالات مسيحيت
اشکال اول
مسيحيان طبق آيه 17 باب 5 انجيل متي بايد از تورات تبعيت کنند چرا که در آنجا آمده است :
عيسي فرمود : گمان مبريد که آمده ام تا تورات يا صحف انبياء را باطل نمايم بلکه آمده ام تمام کنم زيرا هر آينه به شما ميگويم تا آسمان و زمين زائل نشود ، همزه يا نقطه اي از تورات زائل نخواهد شد تا همه تورات واقع شود .
اين آيه از انجيل متي ثابت ميکند که عيسي عليه السلام تمام کننده تورات بوده و بايد مسيحيان هم به تمام آيات آن عمل کنند . بنا بر اين ، دو اشکال به مسيحيان وارد است که به آنها ميگوئييم :
چرا گوشت خوک ميخوريد ؟؟؟ در تورات در آيه 7 باب 11 سفر لاويان مگر
گوشت خوک را نوعي سمّ معرفي نکرده و سخن از نجاست آن بميان نياورده است ؟؟پس چرا گوشت خوک ميخوريد
چرا شراب ميخوريد ؟؟؟ در حبقوق باب 2 ايه 5 مگر شراب را فريبنده معرفي نکرده واستعمال آن را باعث خرابي آرامش و ايجاد غرور در آدمي معرفي نکرده است ؟؟ پس چرا شراب ميخوريد ؟
اشکال دوم :
مسيحيت معتقدند که حضرت آدم عليه السلام بجهت نافرماني اي که در بهشت داشته ، گناهکاربه حساب آمده و اين گناه به فرزندان او نيز سرايت کرده است وهمه فرزندان آدم گناهکار به حساب ميامدند تا اينکه حضرت عيسي عليه السلام به دار آويخته شد و اين عمل باعث بخشيده شدن آدم و فرزندان او شد . در حقيقت کشته شدن عيسي کفاره گناهان آدم و فرزندان او بحساب ميايد
اشکال اينستکه :
اولا چطور ميشود که مسيحيت به اين نوع مطالب عقيده داشته باشند در حاليکه قائل به اين هستند که حضرت ابراهيم و موسي که از فرزندان حضرت آدم هستند، پيغمبران خدا ميباشند . مگر ميشود پيغمبر خدا هم گناهکار باشد ؟؟؟
ثانيا : در همان توراتي که حضرت عيسي عليه السلام پيروي از دستورات آن را لازم دانستهاست آمده که : آن که بر دار آويخته شود ملعون خداست . سِفر تثنيه ، باب 21 ، ايات 22 و 23
براستي آيا مسيحيت به ملعون بودن کسي که گاهي او را خدا و گاهي هم پسر خدا خواندند عقيده مندند ؟؟؟ اگر واقعا ملعون است ، ملعون چه کسي است ؟؟؟ معاذ الله
ثالثا : از کجا فهميديد که گناه پدر اول يعني حضرت آدم موروثي است و گناهان ديگر پدران موروثي نيست ؟؟؟ اصلا آيا اين مساله با عدالت خدا سازگار است که با گناه پدر ، فرزندان هم گناهکار محسوب شوند ؟؟؟
وقتي اين عقيده شما درباره کشته شدن حضرت عيسي و کفاره محسوب شدن آن براي بخشيده شدن گناه آدم و فرزندان آن را خوانديم ياد اين مثل فارسي افتاديم که ميگويد
گنه کرد در بلخ آهنگري *** به شوشتر زدند گردن مسگري
اشکال سوم :
در اناجيل مختلفه مخاطبان آنها به زندگي ذليلانه دعوت ميشوند . ما از باب مثال به دو نمونه اشاره ميکنيم
اول : انجيل لوقا فصل 6 ايه 29 و 30 و همچنين صفحه نود و نه عهد جديد ميگويد : هر که بر رخسار تو زند ، آنطرف ديگر را نيز به سوي او بگردان يعني بگذار تا طرف ديگر را نيز بزند و هر که مال تو را گيرد از وي باز مخواه
دوم : انجيل متي فصل 5 آيه 38 تا 42 و همچنين عهد جديد ص 7 ميگويد : لکن من به شما ميگويم با شرير مقاومت نکنيد و اگر کسي خواست با تو دعوا کند و قباي تو را بگيرد ، عباي خود را نيز بدو واگذار و هر گاه کسي تو را بر يک ميل مجبور سازد ، دو ميل همراه او برو
اين مطالب در اناجيل تحريف شده جاسازي شده تا همه را به نوعي ذليل کرده و خودشان يعني محّرفين ِ اناجيل و تابعين آنها بتوانند براحتي همه را ذليل دست ِ خود کنند . در اين امر بر هر کسي که غلبه کنند ، يقينا از ذليل کردن مسلمانان عاجزخواهند بود چرا که قرآن ِ آنها و همچنين مکتبي که آنها دارند يعني مکتب حسيني هرگز چنين اجازه اي را به آنها نخواهد داد .
ناپلئون بناپارت وقتي براي تحقيق به مصر رفت چند آيه از قرآن را خواند ، گفت : تا وقتي که اين کتاب در ميان مسلمانان باشد و مسمانان به آن توجه کنند هرگز تن به ذلت نخواهند داد . هيهات منّا الذلة
اشکال چهارم
مسحيان معتقدند که از ازل الوهيت از سه شخص تشکيل شده که عبارتند از پدر و پسر و روح القدس و اين سه يکي هستند که تثليث مينامند .
اشکال در اينستکه اگر خدا يکي است پس سه تا بودن به چه معناست و اگر سه تا است يکي بودن چه مفهومي دارد ؟؟؟ اين عقيده مسيحيت نيز داراي نقض منطقي است يعني انها معتقدند خدا هم يکي است و هم يکي نيست . و خدا هم سه تا هست و هم سه تا نيست .
لازم بذکر است که بعضي از پروتستانها وجود بحث تثليث در کتابهايشان را منکر شده اند و گفته اند ما همچين چيزي در انجيل نداريم . ولي ما ادرس مواردي که بحث تثليث را مطرح کرده را ذکر ميکنيم
نمونه اول : يوحنا باب 1 ايه 1 تا 3
نمونه دوم : رساله يوحنا باب 5 ايه 7
نمونه سوم : رساله پولس رسول به کولرسيان باب 1 ايه 16 و 17
اشکال پنجم
يکي از عقائدي که در ميان مسيحيان وجود دارد غسل تعميد است . اثر اين غسل آنستکه فردي که غسل داده شد از گناه پاک ميشود .
اينکه غسل تعميد براي چه کسانيست ميان مسيحيان اختلاف است عده اي ميگويند : اين غسل براي همه افراد است . عده اي ميگويند : فقط براي بزرگتر ها است و آن کساني که تازه به دين مسيح وارد ميشوند و.... و...... .
به هر حال فرد گنهکار را ميان ظرف بزرگي که پر از آب است ميگذارند و سپس کشيش در حضور جمع ، فرد را مورد خطاب قرار ميدهد و ميگويد :
بدان که مسيحيت عبارت است از اينکه معتقد باشيد به اينکه الوهيت مرکب است از سه اصل ازلي پدر و پسر و روح القدس . پس عيسي خدا و پسر خداست و در رحم مادرش مريم به صورت بشر در آمده است . او از جوهر پدرش خداست و از جوهر مادرش انسان است و..... و.......
خلاصه ...... بعد از اين جملات فرد مزبور بايد بگويد بلي و بعد از آن کشيش از آن آب ميگيرد و بر روي او ميريزد و ميگويد : تو را به نام پدر و پسر و روح القدس تعميد ميدهم . در اينجاست که آن فرد از گناهان پاک ميشود !!! ( چه راحت ) .
نقد : آيا براستي به همين راحتي تمام گناهان فرد پاک ميشود ؟؟؟ چه نيازي به اينکه فردي که خودش گناهکار است يعني همان کشيشها بخواهند واسطه قبول توبه باشند ؟؟؟ چه نيازي استکه جمعي شاهد باشند و آبروي آن فرد به نزد ديگران به حراج گذاشته شود ؟؟؟
در دين مبين اسلام توبه يعني پشيماني از گناه و عزم بر ترک آن گناه و اگر اين امر واقعا در فرد ايجاد شد ديگر هيچ نيازي به اين تشريفات خرافي نيست و فرد خود را پاک ميسازد و بعد با انجام واجبات و ترک محرمات راه کمال به سوي حق را طي ميکند .
نقد مسیحیت در راستای حرفهای کشیش افغانی مسیحی
آقای محمد خدا پرست سلام ! راجع به عیسو یت معلوم میشود که مطالعه بسیار نموده اید که پیامی بدین درازا با تحمل وافر به خواننده گان کابل پرس? عرضه داشتید . تشکر از شما و از زحمات شبا روزی تان . این پیام سه بخشی خود را میتوانستید در قالب یک مضمون جداگانه با سر نامه مشخض به خواننده گان کابل پرس تقدیم میکردید ، که نکردید . به هر صورت .
انجیل و یا بگفته شما اناجیل را کلام بشر به اثبات رسانیدید ، که این نظر شما قابل قدر است ولی ، ایمان مکمل و ایمان مجمل که از آمنت بالله شروع میشود و بدان ایمان دارید چطور میشود ؟ آیا از انجیلی (اناجیلی)، توراتی ، زبوری که خداوند حقیقی ازآن به قرآن یاد نموده و به بشر فرستاده دیگر هیچ اثری در جهان باقی نمانده ؟
راجع به تحریف انجیل(اناجیل) علمای فقی اسلامی نظریات مختلف دارند . حرف و نظر کی معقول است پروردگار عالمیان میداند .شما که از کلام خداوند بودن این کتب آسمانی بکلی چشم پوشی نموده دل خود ودیگران را بکلی جمع نموده اید .
راجع به توبه و ترک گناهان در اسلام نیز نظریات مختلف ( مزخرفات ، البته به نظر پیروان دیگر ادیان )وجود دارد که میتوان از حج ، کربلا و زیارت قبور ال محمد ، شب قدر ، ماه رمضان و غیره و غیره یاد آوری نمود که نباید بشکل تحقیر ، روش و افکار مذهبی ادیان دیگر را بررسی کرد این خلاف آداب نقد و نوشته است .
همچنان که شما آیات انجیل (اناجیل ) را نقد کرده و در ضد و نقیض بودن آیات ، نظریات شخصی خویش را تذکر داده اید ، اطمینان داشته باشید یک نویسنده عادی عیسوی هم بسیار به سادگی میتواند در ضد و نقیض بودن آیات قرآن صفحات سفید زیادی را سیاه نماید .
شما صرف حق آنرا دارید تا نضریات شخصی خود را با دوستان عیسوی مذهب مان در میان بگذارید ، صلاحیت حکم کردن را ندارید . بیائید به پیروان دیگر مذاهب و ادیان احترام داشته باشیم تا به ما هم احترام قایل باشند . پیروز باشید.
نقد مسیحیت در راستای حرفهای کشیش افغانی مسیحی
سلام خدمت همه خواننده گان محترم کابل پرس?!
با تشکر از آقای محمد خداپرسـت توفیق جان وسایر برادران وخواهران که در این بحث به جواب اسلام ستیزان پرداخته و وقت گرانبهای شان را صرف جواب های منطقی به آنـان نموده اند.
وافعاً دلایل و اثبات های خوب را درمورد دین مقدس اسلام ارائیه نمودید. امیدوارم که دلایل شما بالای عقل و قلب همه تاًثیر گذاشته و همه راه نیک را انتخاب نمایند.
در اخیر صحتمندی و موفقیت های مزید تان را خواسته و با تکرار جـمـله (هـرچه بـا اسلام در تزاد است مردود است) کلام خویش را خاتمه میـدهــــم.
نقد مسیحیت در راستای حرفهای کشیش افغانی مسیحی
اقای مزاری
اجازه بدهید که پاسخ شما را من درمورد امنت باالله بدهم. هدف از ان اینست که ما عقیده داریم که انجیل (انجیل واقعی نه تعریف شده امروزی) کلام برحق خدا بوده ودر وقت وزمانش شریعت انوقت بوده واحکام ان مرعی الاجرا. بنا رد انجیل امروزی هیچ تاثیری بالای عقیده ماندارد بلکه جزی از ایمان ماست زیرا قران ناسخ تمام کتاب وشریعت های قبلی بوده واست.
ببین برادر عزیز لطفا به اصطلاح مردم کابل کله ات را باز کن و دقیق به انجیل ببین (من هم تاجایی انرا خوانده ام). ببین کتاب های اسمانی باید در برگیرنده قوانین باشد. ولی شما اکثرا درکتاب انجیل داستان های از زندگی حضرت عیسی را میخوانید! ایا خدا قصه داستان زندگی حضرت عیسی را توسط خودش به بندگانش فرستاد؟ لطفا برایم پاسخ بدهید چطور امکان دارد که خداوند انجیل را که اکثرا زندگی حضرت عیسی را بیان میکند توسط خودش به مردم فرستاده باشد؟ ایا عقل سلیم این را باور کند؟
بهترین پاسخ به ان اینست که انجیل سالها بعد از انحضرت توسط اشخاص دیگر نوشته شد قسمکه انها بعضی از ایات را بکلی از بین بردند، دربعضی ایات تغیرات بسیار زیاد وارد کردند و از خود هم اضافه کردند که این اضافه عبارت از وارد نمودن داستان زندگی حضرت عیسی در انجیل بود.
ما که میبینیم در قران کریم تماما قوانین وفرامین وجود دارد واگر داستان های زندگی پیامبران باشد شامل داستان های پیامبران قبل از حضرت فخر کاینات است تا مسلمانان از ان بیاموزند ولی شما در کجای قران دیده اید که العیاذ باالله در ان شک نوشته شدن توسط کسانی دیگر یا دست بشر دران دیده شود؟
من این مطالب را منحیث یک شخص کاملا روشنفکر برایتان میگویم. من هیچ تعصبی به هیچ دین ویا غیر دین ندارم ولی اگر جای بحث باشد دلایل کافی داریم که در رد ان بیان کنیم.
به امید روشن شدن ذهن شما
نقد مسیحیت در راستای حرفهای کشیش افغانی مسیحی
دوست عزیز مزاری!
شما سه بخش نقد را متوجه نشده اید بازهم با دقت این نقد و نقدهای دیگریکه در این راستا نوشته شده است بخوانید.
نقد مسیحیت در راستای حرفهای کشیش افغانی مسیحی
سلام هموطن خدا پرست.
در جامعه مسلمان همیشه از طرف امام های متعصب مذهبی به اطفال و خانواده ها توصیه میگردد که انجیل را نخوانید که اگر بخوانید مسیحی میشوید واین چند دلیل دارد
1-حقانیت مسیحیت را نشان میدهد که حرفهای واقعی خداست که بدون تغیر هزاران سال است که در انجیل شماره وار درج است.
2-کتاب انجیل به تمام زبانهاست و هرکس اگر یکبار هم اگر بسیار ساده بالای نوشته های آن مرور کند به مسیح ایمان مییاورد.
3-انجیل کتاب ایست که بسیار ساده و عام فهم که اگر کودکی هم بتواند بخواند درک میکند که مسیح واقیعت زنده عقیده در قلب است.
4-ما در مسیحیت شریعت را نمی بینیم و فرض و سنت و واجب داشته باشد که به مسیح یک چهره زشت بدهد در حالیکه زندگی عیسی مسیح شخصاً زندگی جالب و شخصیت قابل احترام به همه مذاهب است .
5-عیسی مسیح زندگی خودرا برای نجات بشر قربان کرد تا ما از گناهان خود توسط او بخشیده شویم و فرزندان خدا باشیم.
6-زنده شدن عیسی مسیح بعد از صلیب که یک معجزه خداوندی است
7- شفای بیماران و زنده کردن مردگان کار خدا ست و که خدا بودن مسیح را اثبات میکند.
8- هرکس نمیتواند مسیحی شود تا که خدا اورا منحیث فرزندش نپذیرد و تنها کسانی فرزندان خدا میشود که بمسیح ایمان بیاورد
9-هرکس بمسیح ایمان بیاورد نمیمیرد بلکه زندگی جاوید را نصیب میشود .
10-مسیحیان واقعی گناه نمیکنند چون خدا روح القدوس خودرا در قلب ایمانداران مسیحی میفرستد . و روح القدوس کلیسا و ایمانداران را رهبری میکند .
برادران و خواهران افغان من .
من یک مبشر عیسی مسیح باهر 10 فرد افغان خود اگر بشارت داده ام 8 فرد آن بمسیح ایمان آورده و امروز مسیحیان فعال افغانی هستند و کشیشان کلیسای خود شده اند و و کلیسای ایشان بمثابه خانه امن برای تمام افغانها مبدل گردیده است
ما ضمن احترام به تمام ادیان و منجمله اسلام از هموطنان عزیز خواهشمندم که ما جامعه مسیحیان را در آغوش گرم خویش پذیرای کنند ما و شما هموطن و برادر همدیگر هستیم شما مسلمان باشید و ما مسیحی و بیاهید که با هم دوعا کنیم که خدا ما مردم را ازین مشکلات و برادر کشی نجات دهد و ضمینه صلح و امنیت را در وطن مهیا سازد
بنام عیسی مسیح دعا کردم آمین
برادر هموطن شما
نجیب الله کامل
مسلمان شدن مایکل جکسن را برای نجیب جان کامل و خانوادۀ ایشان تبریک میگویم! (قابل توجه نجیب کامل)
عبدالعیسی (بندۀ عیسی) و یا همان نجیب جان
(نمیدانم شما از چه نگاهی کامل هستید، از نگاه دانش و یا کدام صفت عالی دیگر؟ تا آنجاییکه همه میدانند انسان های عادی کامل بوده نمیتوانند.)
1. نخست اینکه برای افراد زیر 18 سال، بیسواد، جاهل، کودن، ناقص العقل و یا دیوانه خواندن همچو کتاب های تحریف شده و فاسد کننده خوب نیست. یک کتاب تحریف شده را چونکه افراد عاقل و دانا به هیچ وجه قبول ندارند، پس تأکید شما همیشه بر این است که کودکان و مردم عام را که از نعمت سواد و دانش بی بهره اند شکار نمایید خصوصاً آنعده از افرادیکه فقیر و نادار بوده و از ترس اینکه از گرسنگی نمیرند تقیه نموده و به ظاهر ویا گاهی به راستی عیسوی میشوند. بجاست که در اینجا مسلمین را بخاطر نپرداختن ذکات و سایر مسئولیت های شرعی به شدت نکوهش نماییم.
2. اینرا قبول دارم که انجیل بسیار ساده و توسط انسان ها نوشته شده است (یعنی کتاب آسمانی را تحریف کرده اند) و به تمام زبان ها ترجمه گردیده اما خواندن آن هیچگاهی به نفع انسانهای کم دانش نیست. خودم آنرا خوانده ام و بجز حرف های تحریف شده و مفت کشیشان عیسوی چیزی دیگری در آن نیافتم. فلهذا خواندنش برای افراد کم معلومات و بی سواد مضر است همچنانکه "کبریت ویا گوگرد را گفته اند به مجانین ندهید". بطور مثال در انجیل گفته شده که عیسی مسیح ع به صلیب کشیده شد (در حالیکه این ظاهر قضیه است و در حقیقت حضرت عیسی ع به آسمان رفت و یهودا دوست خاینش به شکل او درآمد و به صلیب کشیده شد.) بخاطر اینکه گناهان ما بخشیده شود. این ساده لوحانه ترین منطق بشری بوده میتواند که هر فرصت طلب و منافقی آنرا برای توجیه اعمال شنیع و شیطانئ خود استفاده خواهد کرد. نمونه خوبش جورج دبلیو بوش!
3. انجیل تحریف شده کنونی به راستی بسیار ساده است چرا که دست نوشت کشیشان و فرصت طلبان تاریخ میباشد ولی در فریفتن دل انسان های دانا و هوشیار عاجز است درحالیکه انسان های فرصت طلب و دنباله رو ابلیس را به آسانی میفریبد. انسانهای فرصت طلب در حقیقت عیسوی نمیشوند بلکه آنها از تمام ادیان بیزارند ولی برای اینکه گناهان خودرا توجیه کنند میگویند ما عیسوی شده ایم و حضرت عیسی مسیح ع، مسئولیت گناهان ما را به عهده میگیرد.
4. در دین عیسویت نیز شریعت وجود دارد (داشته است) و شریعت واقعئ عیسوی نیز مانند شریعت اسلامی مردم را امر به معروف و نهی از منکر مینموده است اما طوریکه شما خود اعتراف کرده اید فعلاً این شریعت به قوانین خنده دار و جالبی بشری مبدل گشته که در آن یک بشر میتواند گناه های بیشماری را مرتکب شود و مسئولیتش را بنویسد به پای عیسی ع. این خنده دار ترین فکاهئ تاریخ بشریت و خصوصا قرن بیست و یکم است.
5. طوریکه در بالا نوشته ام، این خنده دار ترین فکاهی تاریخ و قرن بیست و یکم است که انسان جنایت کند و جنایتش نوشته شود به پای عیسی مسیح ع. اگر این منطق احمقانه حقیقت داشته باشد پس جورج بوش حق دارد در سراسر دنیا جنایت کند چرا که او نیز عقیده دارد مسئول جنایاتش عیسی مسیح ع (استغفرالله) است!
مسیح ع اگر مرده را زنده کرد به اذن و خواست خداوند متعال بود نه خودش. مسیح ع مانند سایر انسانها نان میخورد، خواب میکرد، و بالاخره به مستراب و یا بیت الخلا میرفت، پس کسیکه این گونه باشد خدا بوده نمیتواند.
6. عیسی مسیح ع هیچگاهی اعدام نشده و به صلیب نرفته است. همانطوریکه در بالا نوشتم، این (یهودا) دوست خاین او بود که به اذن خداوند متعال (ج) به شکل او درآمد و به صلیب کشیده شد. گناه یعنی ظلم و ظلم به دو گونه است: ظلم در حق خداوند و دوم ظلم در حق بندۀ او. ظلم در حق خداوند (ج) میتواند بخشیده شود البته اگر خداوند مهربان (ج) بخواهد اما ظلم در حق بنده و ضایع نمودن حق آنها را خداوند (ج) نمیبخشد و مربوط میشود به خود بنده که از حقش میگذرد یا نه. باز هم تکرار میکنم که این طرز فکر که شما دارید زمینه را برای جنایت و خیانت فراهم و آماده میسازد و ثابت میسازد که دین شما از ناقص ترین ادیان دنیا است. در اینکه مخلوق خداوند مهربان (ج) را میتوان به کنایه فرزندان او خواند انتقادی ندارم اما مسلمین ایمان دارند که خداوند (ج) لم یلد و لم یولد است یعنیکه نه او متولد کسی است و نه هم فرد و یا افراد دیگری فرزند اوست!
7. شفا دادن یه مریضان و زنده کردن مردگان توسط عیسی مسیح ع به اذن و خواست خداوند (ج) بود و اینها را میتوان معجزۀ حضرت عیسی ع نامید نه اعمال خود او. هر پیامبری یک و یا چندین معجزه داشت که میتوان اژدها شدن عصای حضرت موسی ع را یکجا با شق شدن دریای نیل به دو حصه نیز از معجزه های آنحضرت نامید که همه گی به اذن خدواند منان و یکتا بود. پس شما ای عیسوی های محترم! همه به خطا رفته اید و بندۀ پروردگار تانرا به عوض او به خدایی قبول کرده اید که خود یک گناه کبیره است و سادگئ شما را ثابت میکند. یک بشر چگونه میتواند خدا باشد در حالیکه مانند سایرین میخورد، میآشامید، میخوابید، خداوند ج را عبادت میکرد، ادرار و قضای حاجت میکرد، و اگر فرصت میآفت حتماً ازدواج مینمود و تولید مثل میکرد. شما به بیراهه رفته اید ای قوم به خواب رفته!
8. خداوند (ج) لم یلد و لم یولد است و فرزندی ندارد و خود نیز فرزند دیگری نیست. ما مسلمین به حضرت عیسی ع به صفت یک پیامبر و رسول خدا (ج) ایمان داریم اما برای گمراهان همزبان متأسفیم.
9. هر کسیکه به پروردگار متعال که آفرینندۀ عیسی مسیح ع و سایر بشریت و کاینات است ایمان بیآورد و عمل بد انجام ندهد، در بهشت جاودان خواهد شد و مابقی نیز در دوزخ سوزان جاودان خواهند بود. این است فرق میان مسلمین و عیسوی های به ترکستان رفته.
10. انسان های عادی از گناه عاری نمیباشند اما گناه را اگر عمداً انجام دهند، گناه کار بشمار میروند و در هر دو صورت (اگر حق بنده را ضایع ننموده باشند) آمرزیده خواهند شد، در صورتیکه توبه کنند. شما نیز گناه میکنید آقای نجیب جان! شما با اخذ پول از کشور های بیگانه در عمل مردم را از یکتا پرستی به شرک و خدای سه گانه (پدر، پسر و زن) دعوت میکنید. شما با فاش نکردن منابع مالئ خود در عمل به وطن، مردم و وجدان خویش خیانت میورزید. بنده قبلاً نیز از شما خواهش کردم که منابع مالی خود را لطفاً آشکار سازید و برای خوانندگان کابل پرس? بنویسید که مصارف تبلیغ دین تحریف شدۀ عیسویت را از کجا میکنید؟ اما شما بر خلاف ادعای تان در حقیقت در رکاب جورج دبلیو بوش میجنگید و مردم را به پرستش خدای سه گانه، نوشیدن شراب و الکول، لواطت، زنا و عیاشی دعوت میکنید. آیا بالاتر از این گناهی را سراغ دارید؟!
ادعای دوستی شما با مسلمین نیز از روی ریا و منافقت است و هیچگاهی شما با مسلمین دوست نخواهید بود چرا که شما دنیا را میپرستید و مسلمین خداوند یکتا را. اسلاف و رهبران تان در اروپا با ترسیم کارتون های توهین آمیز حضرت محمد (ص) و تجاوز به سر زمین های اسلامی ثابت ساختند که دشمن واقعی مسلمین اند. اربابان شما در عراق، فلسطین و سایر کشور های اسلامی با ریختن خون میلیون ها مسلمان و غصب زمین های و دارایی های آنها در عمل ثابت ساختند که به هیچ دین و آیینی پایبند نیستند.
در همین افغانستان که سالهاست خون مردم بیگناه جاریست، شما عیسوی ها دست را با یهودیان گمراه یکی کرده و افراطیون اسلامی را که در واقعیت دشمنان اسلام و مسلمین اند بوجود آوردید. شما عیسوی ها در عقب پرده به طالبان کمک های مالی و نظامی میکنید. طرح بوجود آوردن طالبان از بریتانیا و امریکای عیسوی بود و به کمک فرزندان مزدور و منافق خود ( پاکستان به اصطلاح اسلامی و وهابی های جاهل و مسلمان نمای عربی!) آن طرح را عملی ساختند.
پس شما در حقیقت نوکر دشمنان مسلمین میباشید و مانند نطفه شرارت در کشور افغانستان میخواهید جنگ را در کشور ابدی سازید.
و لعنت الله الی القوم الکاذبین
نقد مسیحیت در راستای حرفهای کشیش افغانی مسیحی
نجیب کامل. این گفته تو که انجیل فعلی گفته خداست نهایت بیعقلی ترا نشان میدهد. انجیل اکثرا قصه های حضرت عیسی است. ایا تومیخواهی بگویی که خدا داستان حضرت عیسی را توسط خودش به شکل یک کتاب برای مردم فرستاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این را یک طفل هم بخواند میداند که داستان های فعلی در انجیل قرنها ویا سالها بعداز حضرت عیسی توسط اشخاص دیگر نوشته شده وزیر نام انجیل به خورد مردم نادان مانند خودت داده اند درغیر ان اینرا عقل هم باور نمیکند که خدا قصه حضرت عیسی را قسمکه در انجیل ذکر گردیده توسط خود حضرت عیسی به مردم فرستاده باشد. این بهترین دلیل است بر رد عقاید شما گمراه شده گان. امیدوارم که خدا شما را هدایت نیکی کند واگر هم شما هدایت نشوید بازهم چیزی از دست تان برنمی اید زیرا اسلام با روان این مردم گره خورده است.
جامعه ی مسيحيان افغانستان (خبر نو و کاغذ پیچ برای مسیحیان محترم!)
خبر ناخوش برای مسیحیان و خوش (!) برای مسلمانان!
مایکل جکسون هم بالاخره مسلمان شد! منتظر هموطنانیکه راه خود را گم کرده اند میباشیم که دوباره به آغوش اسلام برگردند!
موفق باشید
جامعه ی مسيحيان افغانستان (خبر نو و کاغذ پیچ برای مسیحیان محترم!)
سلام برادر ساده و هموطن عزیزتوفیق.
مایکل جکسون مانند ملیونها هموطنان من کورکورانه مسلمان شده است و او یک هنرمند است نه مسیح بود و نه مسلمان باقی خواهد ماند و ماجرای 50 سال زندگی آن خیلی شرم آور بهمه دنیا است که باید بان مرور کنید و بشکم تان دولک نزنید هر انسان هر مذهبی را که دوست دارد باید بآن احترام گذاشت و این ربطی بمسیحیان افغان ندارد من هموطن و برادر افغان شما هستم اگر من مسیحی و شما مسلمان هستید بیاهید که عاقلانه فکر کنیم که چگونه وطن را ازین بدبختی نجات دهیم
نجیب الله کامل
جامعه ی مسيحيان افغانستان (خبر نو و کاغذ پیچ برای مسیحیان محترم!)
رفیق نجیب قهر شدی مثلیکه؟ قهر شدن بدور از شأن یک عیسوئ خوب است (لول!)... بخاطریکه عیسوی ها به نرمی و خوش خویی بجان دیگران میزنند و مسلمین با خشونت (لول!)...
بهر حال یک سوال بسیار بزرگ (!) از جناب کشیش اعظم آقای نجیب جان کامل!
آیا شما خدا هستید (نغوذباالله!) که مینویسید گناهان مایکل جکسن (ویا میکائیل فعلی) قابل بخشش نیست؟! گرچه او گناه بسیار کرده باشد اما ما مسلمین در رحمت خداوند متعال (ج) ایمان کامل داریم! میکائیل امروزی یا مایکل جکسن دیروزی در صورتیکه حق انسانها را ضایع نکرده باشد و به واقعیت اسلام آورده باشد، انشأالله بخشیده خواهد شد! اما در صورتیکه حق الناس را ضایع کرده باشد باید نخست آنرا ادا نماید و بعد از آن بخشیده خواهد شد (طبق اصول اسلام).
آیا هنرمند مذهب داشته نمیتواند؟! مسیحیت همینرا میگوید؟!
شما هموطن و برادر افغانستانئ من هستید، درست! وطن را وقتی از بدبختی نجات خواهیم داد (انشأالله) که افرادی چون جناب عالی دست از جاسوسی برای بیگانگان بکشند. و با قبول دالر و یورو، مردم را به بیراهه نکشانیده و خاک به چشم اوشان نزنند. مردمیکه از گرسنگی میمیرند و شما در کنار گوش های آنها دُهل دعوت به خدای سه گانه را میزنید. خدای پسر! خدای پدر! خدای مادر!
و سپس به آنها میگویید، "شراب و زنا حلال است! عیسی مسیح (ع) مسئول تمامئ گناهان شمااست! گناه کنید! کیف کنید!..."
راستی فراموش نکنم که در امریکا مردم احمق نیستند که کور کورانه یک دین جدید را قبول کنند. مایکل جکسن دیروزی نیز مانند مردم فقیر و گرسنه افغانستان به یک لقمه نان محتاج نبود که دین جدید را قبول کند. مایکل جکسن سالها بود که در مورد اسلام مطالعه مینمود و شما بهتر از من میدانید که ایشان یکی از میلیونر های امریکایی میباشد و کدام مبلغ مسلمان نیز در گوش هایش نجوا نکرده بود. صرف خواست خداوند (ج) و همت خودش باعث گردید راه حق و حقیقت را دریابد.
محمد علی کلی (بوکسر مشهور) امریکا نیز مانند میلیون ها انسان آگاه، بادانش، و اهل مطالعه به دین اسلام مشرف شده اند و این بهترین دلیل برای حقانیت دین مبین اسلام است.
شما فقرا و مساکین را که از گرسنگی میمیرند در مقابل یک لقمه نان به ترک دین اسلام و پرستش خدای سه گانه دعوت میکنید، و نام این کار را گذاشته اید خدمت به بشریت و انسانها!
بنده به جرئت گفته میتوانم که اکثریت مطلق موسسات خیریۀ غربی و عیسوی برای تبلیغ و ترویج دین و فرهنگ خویش در آسیا و افریقا مصروفند نه برای بشردوستی و انسانیت. همچنانکه بوش با دارودسته اش زیر نام صدور دیموکراسی به چور و چپاول مصروف اند!
خداوند متعال همه را به راه راست هدایت کناد! خصوصاً جیره خواران خارجیها را!
جامعه ی مسيحيان افغانستان (خبر نو و کاغذ پیچ برای مسیحیان محترم!)
هر یک از مسیحیان و یا پیروان سائیـر ادیان که به اسلام رجوع میکنند آنها قبلاً در باره دین اسلام مطالعه نموده و بعداً ایمان می آورنـــد.
من تایید میدارم که به لطف خداوند ج اسلام عزیز برای ما افغانها به قسم میراث باقی مانده ، اما هستند تعداد از افغانها که در باره آن مطالعه بیشتر کرده و از همه اساسات آن خویش را واقف ساخته اند.
امیداوارم که همه افغانها در مورد اسلام عزیز به مطالعه بیشتر پرداخته و از اساسات آن به صورت درست پیروی نمایند.
قـابل یادآوریست که مایکل چکسن از چندی بدینسو علاقه به اسلام پیدا نموده و مصروف مطالعه در این باره بود. فعلاً خوشبختانه او اسلام ، اسلامیت و فوائید دنیوی و اخروی آنرا درک کرده و به دین مقدس اسلام مشرف گردید.
ما نباید در باره اعمــال گذشته او (اعمال که قبل از پیوستنش به دین مقدس اسلام انجام داده) فکر کنیم. چون خداوند ج خودش عفو کننده تقصیرات است.
به امید فکر سالم و هدایت در وجود همه!!!!!
جامعه ی مسيحيان افغانستان (خبر نو و کاغذ پیچ برای مسیحیان محترم!)
نجیب الله خان کامل!
همانطور که فرمودید واقعا مایکل جکسن گذشته خراب داشت ولی نه به اندازه که شما میفرمایید. جکسن در یک جامعه مسیحی زیست میکرد که دران تبعیض به تمام معنی وچود داشت وطبق گفته کاسیوس کلی که امروز بعد از اسلام اوردن محمد علی کلی نامیده میشود یک جامعه که دران فرشته ها هم به رنگ سفید بودند. ولی پیامبر اسلام نزدیکترین دوستانش یک جبشی بنام بلال ویک فارسی بنام سلمان بود.
همانطور که خداوند جکسن را براه راست هدایت کرد امیدوارهستم که شماها هم به راه راست هدایت شوید.
همانطور که جکسن به گفته شما گمراه شماهارا به رقص در میاورد ودرکشورهای غربی دوشیزه های مسیحی بالای پستان های بلورین خود نام وی را مینوشتند خداکند که امروز شمارا از طریق منبر موعظه کند وشما را به راه راست هدایت کند.
کور است کسانکه با دیدن حقیقت هنوز هم به ان پی نمیبرند.
راستی این ذات خدا است که کامل است. لطفا تخلص خود را تغیر بدهید زیرا شما کفر گفته اید
جامعه ی مسيحيان افغانستان (خبر نو و کاغذ پیچ برای مسیحیان محترم!)
آقای راستگو: اگر شماسابقه کسانیراکه به دین اسلام رو می آورند مطالعه نمایید بجز یکی یا دو تای محدود اکثرا جنایتکاران؛ همجنس بازان و تجاوزگران اعمال ناجایز جنسی به اطفال هستند که مییبینند و میشنوند که این اعمال در دین اسلام مروج بوده مورد بازپرس قانونی قرار نمیگیرند.گفتار شماواقعا" بسیار درست وبجاست که ازبرکت این دین متمدن وتغیر ناپذیر،اسلام به چه ترقیات چشم گیر، رفاه وارامش ابدی درین 1400 سال نایل شده است. بیدار شو برادرعزیز که به غرق شدن نزدیک شده ایم.
98% مسلمانان قران هارا سردروازه میخ می کنند و نمیدانند در آن چه است فقط اززیرش تیرمی شوند؟
بادرود به مسیحیان مسلمانان(م،سلمان)م= محمد +سلمان فارسی
که تمام قرآن ثابت شده که توط سلمان حرمزاده فراری از اصفهان به عربستان نوشته شده ،او میخواست با این اختراع دین نو و محمد بی سواد وتوسط لشکر عرب بر گردد به ایران و حکومت کند .اعراب کلید راهنمایی را از او گرفته بعد برای تجاوز و غارت و چپاول به ایراند خودشان سرازیر شدند. کور می داند دلده شور است ولی افغانها و ایرانیان نهچراکه در خواب جهل و ترس دوزخ ساخت سلمان
هستند.وزجر جهل خویش را میکشند.
و یهودیان که اگر تمام اعراب (تازیان) یک طرف شود از نظر کیفی به یک یهودی که آنهم انشتاین باشد برابر نمیشوند. E=mc2
اتم را یهود ساخته ولی کشور های اسلامی چشم درد برای داشتن آن سر می ترکند.
زهی مفت خوری.
البته چیزی را که دنیا میدانند . خود مسلمانان تا قیامت نخواند دانست .تااز زیر بارکشی نجات یابند دنیای سوم یعنی مسلمین
قبل از همه باید گفت که زن باز تر بی ننگ تر مفت خورتر تنبل تر جهادگرتر غارت گرتر بی بندوبارتر خرافاتی تر دروغگو تر زورگوتر جاهل تر یک دنده تر مخوصا" بیخبر تر ازدینش و مهم تر ازهمه دورو تر جز مسلمانان دردنیا هیچ کسی نیست
اول بیرق عربستان را ببینید با دو سمبول یکی کلمه شهادت و در زیرش یک عکس شمشیر .تاریخی را که مادر قبل خواندیم همه و همه تحریف شده.خوانده بودیم که عمر خطاب به دست غلامش ابولولو کشته شد.باید گفت که این ابولولو که اسمش (فیروز نهاوندی ) درتاریخ آمده دلیر ترین ایرانی است که توسط لشکر عمر به غلامی گرفته شده بود.اول این که چرا عمر به تیسفون حمله نمود؟ بخوانید که:
( طبری گنجینه ایران در تیسفون را بالغ بر 865 میلیون درهم تخمین زده است که در تاریخ بشریت یکی از بی سابقه ترین اموال حکومتی بوده است . وی میگوید - بعد از آنکه خمس این مبلغ برای خلیفه جدا شد - بقیه جواهرات و گنجینه پادشاهان گذشته ایران بین 60 هزار جنگچوی مسلمان تقسیم شد و به هر کدام از آنان 12 هزار درهم رسید . یکی دیگر از فجایع تاریخ ایران پاره شده فرش بهارستان بود این فرش که در 900 متر مربع ( 60 ذرع در 60 ذرع ) از ابریشم و زمرد و جواهرات بافته شده بود نمونه ای از هنر و عظمت ایران بود و شاهان را در شکارگاه و بزمهای سالانه و باغهای وسیع نشان میداد . مسلمانان فرش بهارستان را روانه مدینه نمودند تا خلیفه از آن بهره برد . عمر با دیدن این هنر شگفت تاریخی بر آن شد تا آنرا به عنوان فتوحات اسلام نگه دارد و نشان از بزرگی اسلام و مبارزات مردمان عرب قرار دهد . لیکن علی ابی ابیطالب ( امام علی ) با نگهداری این کالای پر ارزش مخالفت نمود و گفت این کالای با ارزش باید بین همه بزرگان تقسیم شود تا همگان بهره بردند . بدین گونه فرش تکه تکه شد و هر تکه به بزرگی از شهر داده شد و خود علی قسمت خود را با قیمت 20 هزار درهم فروخت . یکی دیگر از افتخارات تاریخ ایران درفش ملی کاویانی بود که از زمان اردشیر بابکان تا آن روز دست به دست چرخیده بود و هر پادشاهی به آن جواهری نصب مینموده و در تمام جنگهای به عنوان پرچم ایران حمل میشده زیرا آنرا یادگار فتح کاوه آهنگر و درفش چرمی او علیه ضحاک میدانستد . مسعودی مینویسد : درفش از پوست پلنگ ساخته شده بود و نگینهای یاقوت و مروارید و جواهرات سلطنتی به آن آویزان بوده مسعودی قیمت درفش کاویانی را بالغ بر دو میلیون و دویست هزار درهم تخمین زده است مسعودی اذعان میکند که درفش اصلی در خزانه ملی نگهداری میشده و درفشی مشابه در جنگهای برده میشده است . به گفته وی عربها اورنگ سلطنتی خسرو پرویز و دیگر اشیایی که از طلا ساخته شده بودند مانند مجسمه سر پادشاهان گذشته را ذوب کردند و از آن شمش طلا گرفتند !! "سعد" که مرد زیرکی بود از دیدن آنهمه جلال و جبروت یکه خورد و تصمیم بر آن گرفت که در آنجا بماند و سپاهیان دیگری را روانه جنگ با ایرانیان کند تا خود از آنهمه بزرگی و عظمت و زنان زیبای روی ایرانی که به اسارت در آمده بودند بهره گیرد . که بعدها برادرش چندین بار به این کار او اعتراض نمود .)
آنلاین : درود به اشو زرتشت گرامی خداوندگار بلخ با سه واژه رهایی بشریت اندیشة نیک ،گفتارنیک ، کردارنیک
مسلمین قرآن نخوانده آتش و مرچ به جان منافقین انداخته و اگر این کتاب مقدس را بخوانند و به آن عمل کنند پس معلوم است که قصۀ منافقین در کله پزی خواهد بود.
این یمدری از دو حالت خارج نیست:
1. یهودیست و دشمن سرسخت و قسم خورده مسلمین.
2. زرتشتیست اما بر خلاف قوانین آن "گفتار بد، پندار بد، کردار بد" دارد.
این مسلمین قرآن را نمیخوانند که اینطور مرچ به جان یمدری و اسلافش انداخته اند، اگر بخوانند و عمل کنند حتماً منافقین و شیطان پرستان را برای همیشه نابود خواهند کرد.
خداند برای شما عقل عطا فرمایــد تا در آینده هیچ گروه یا فرد را مورد توهین وتحقیر قرار ندهیـــد.
بــاعرض سلام و خستــه نبـاشیــد خدمت همه خواننده گان محتــرم!
جــنــاب یمدری ! شما در گفته های بیشرمانه تان اصلیـت و اخلاق تان را نزد همه خواننده گان محترم هویـدا ساخته و این گونه توهین ها و تحقیر ها نهایت پستی و جهالت تان را نشان میـــدهـــــد.
کــاســه چـیـنی که صــدا میکنـد
خود صفت خویش ادا میکـــنــــد
بــه امیــد خرد در وجــود تــان!!!!!
مسلمین قرآن نخوانده آتش و مرچ به جان منافقین انداخته و اگر این کتاب مقدس را بخوانند و به آن عمل کنند پس معلوم است که قصۀ منافقین در کله پزی خواهد بود.
Aqaye Mir hazar mosahebae besyar jalibi anjam daden¨, man ba wojodiki mosalmanam ba hama dinha ya aqayed ehteram daram. aqaye Andaryas besyar sohbathaye jalib karda ast. Omedwaram rozi fara rasad ke hama mardom azadana wa ba ekhteyare khod hartawreke mikhahand zendagi knand. taghir din bad nist harkas iekhteyare khodra darad. agar Aqaye Andaryas yak talib mibod wa mosalman mibod imroz ma azash nafrat mikardem wali agar yak insan ast o khoshbin ba hama ma ba way eftekhar mikonim. zaror nist ke hatman bayad adam mosalman bashad ya masihi ya kodam din o aqidae degara dashta bashad mohim inast ke hama hamdigarra ba aghoshe baz bepazirand wa nisbat ba hamdigar khoshbin bashand. man tashakor miknam az shoma ke ba en mosaheba az halo ahwali afghanmasihihaye ma mara agah karded. ba ehteram
مسیحیان عراقی زیر هدف حملات مسلمانان افراطی
مسلمانان افراطی ضمن تهدید از این خانواده ها خواسته اند به اسلام بگروند که با مخالفت آنها روبرو شده اند. این نیروها سپس از آنها خواسته اند دخترانشان را به
پاپ بندیکت شانزدهم رهبر کاتولیکهای جهان از هر فرصتی استفاده می کند تا در مورد وضعیت مسیحیان در عراق سخن بگوید. پس از سقوط رژیم صدام حسین و قدرت گیری نیروهای افراطی مسلمان در عراق، اقلیت مسیحی این کشور با دشواری های زیادی روبرو شده است.
تشدید آزار و اذیت مسیحیان
به گزارش شبكه خبر مسیحیان فارسی زبان به نقل از رادیو صدای آلمان ، پاپ بندیکت شانزدهم برای آخرین بار در روز یکشنبه گذشته و به هنگام دعا که از پنجره اتاق کارش در واتیکان صورت می گیرد، خطاب به مردمی که در میدان جمع شده بودند بار دیگر نسبت به وضعیت مسیحیان در عراق که تقریبا دو هزار سال است در این کشور زندگی می کنند، هشدار داد. از هنگام سقوط رژیم صدام حسین، بر آزار و اذیت مسیحیان افزوده شده است. هفته گذشته نیز مردان مسلح پائولوس فرج رحو اسقف اعظم کلیسای کلدانی شهر موصل در شمال عراق را ربوده و سه تن از دستیاران او را به قتل رساندند. با توجه به وضعیت اسف بار زندگی مسیحیان و خطراتی که آنها را تهدید می کند تعداد زیادی از مسیحیان، این کشور را ترک کرده اند. ظرف چهار سال گذشته تعداد مسیحیانی که در عراق زندگی می کنند، از یک میلیون و دویست هزار نفر به ۶۰۰ هزار نفر کاهش یافته است.
آماج آدمربایی
بر خلاف اعراب سنی و یا شیعیان، هیچ طایفه ای از خانواده های مسیحی حمایت نمی کند و علاوه بر باند های تبهکار که با آدم ربائی به دنبال باج گیری هستند، مسیحیان عراق در سالهای گذشته همواره هدف حملات مسلمانان افراطی نیز بوده اند و مواردی زیادی از آدم ربائی، قتل عام و حمله به کلیساها گزارش شده اند. در روزهای گذشته یک سازمان مسیحی بنام «در باز» از فشار شبه نظامیان مسلح در بغداد به یک هزار خانواده مسیحی گزارش داد. مسلمانان افراطی ضمن تهدید از این خانواده ها خواسته اند به اسلام بگروند که با مخالفت آنها روبرو شده اند. این نیروها سپس از آنها خواسته اند یا مالیات بپردازند و یا اینکه دخترانشان را به عقد پسران مسلمان درآورند.
مهاجرتی بیبازگشت
اکنون متخصصان مسائل سیاسی در عراق بر این باور هستند، مسیحیانی که از این کشور گریخته اند، دیگر هیچگاه به موطن خود باز نخواهند گشت. تیل مان تسولیش، سخنگوی سازمان دفاع اقوام تحت ستم، می گوید که در حال حاضر بیشترین میزان اذیت و آزار مسیحیان در سراسر جهان در عراق است که جریان دارد. بهر حال امسال قرار است کلیسای کاتولیک در یک نشست مشترک با روحانیون بلند پایه جهان اسلام باب گفتگو و دیالوگ را بگشاید. بعید بنظر می رسد که بندیکت شانزدهم رهبر مسیحیان جهان در این گفتگو ها در مورد وضعیت مسیحیان عراق سکوت اختیار نماید.
آیا مسیحیت راهی آسان برای رسیدن به کمال و قرب الهی است؟
در ابتدا پرسش بسیار عجیب می نماید که چگونه می تواند دینی که نسبت به آئین پس از خود ناقص است، در رساندن انسان به کمال و قرب الهی که هدف اساسی ادیان است، موفق تر و آسان تر باشد؟ اما هنگامی که انسان با تبلیغات مسیحیان و به آموزه ها و احکام مسیحیت برخورد می نماید، هدف از این گفته را متوجه می شود که چرا چنین بیان می شود.
در دین مسیحیت فعلی ما با احکام و تکالیف چندانی برخورد نمی کنیم، همه چیز در آن به آسانی حل می شود و با تسامح و تساهل از کنار هر چیزی می گذرد اما آیا مسیحیت واقعی چنین است؟ آیا آن چه را که حضرت عیسی به پیروان خود گفته بود، این است که شما بدون سعی و تلاش می توانید به کمال و قرب الهی برسید؟ ایا برخلاف حکم الهی در قرآن سخن گفته است که می فرماید: "لیس للانسان الا ما سعی؛ (1) برای هیچ انسانی نیست مگر به همان اندازه که کوشش و تلاش نموده است"؟ واقعیت این است که این مسئله برخلاف تعالیم حضرت مسیح و برخلاف عقل سلیم است.
چیزی که به نام مسیحیت امروز وجود دارد، جز فاصله گرفتن از پیام پیامبر آسمانی نیست.
حضرت مسیح فرمود که من نیامده ام تا تورات را باطل سازم، بلکه می خواهم آن را به کمال برسانم. این نکته حتی در انجیل وجود دارد. بدین ترتیب تمام آن چه از احکام و تکالیف در دین یهود وجود داشته، در مسیحیت وجود دارد، به اضافه تکالیفی که حضرت مسیح فرموده است. هنگامی که به تکالیف دینی یهود نگاه می کنیم، متوجه می شویم که وظایف سنگین در آن فراوان است، که به عنوان نمونه می توان به موارد ذیل اشاره کرد: سنگسار در ازای عبادت شرک آلود، کشتن تمامی افراد بیگانه، کشته شدن در ازای بی احترامی به پدر و مادر، کشته شدن در ازای کار کردن در روز شنبه و...
در دین مسیحیت همه این احکام معتبر است، به اضافه چیزهایی مانند رهبانیت و ترک ازدواج که منطقی نبوده و اصولا به طور عام قابل پیاده شدن نیست.
اما امروزه در دنیای مسیحیت این احکام و تکالیف به کلی نادیده گرفته می شود و یا فقط عده ای خاص که تارک دنیا و راهب شده اند، به این تکالیف توجه نموده و عمل می کنند و در واقع مسیحیان واقعی چنین افرادی هستند.
بنابراین آن چه در تبلیغات وانمود می شود که مسیحیت راه و شریعت آسان برای رسیدن به خدا است، کاملا نادرست است.
در عین حال این باور از نظر قرآن و عقل سلیم کاملا مردود است. قرآن می گوید: تنها در نتیجه سعی و تلاش می توان به کمال و قرب الهی رسید.
نابرده رنج گنج میسر نمی شود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
از پیشوایان معصوم (ع) آمده است که : "بهشت با سختی ها پیچیده شده و دوزخ با شهوات" هر عمل نیک اگر چه ذره ای باشد، انسان پاداش و کیفر آن را می بیند. هیچ گاه کار نیک و بد با هم یکسان نیستند.
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر کای نور چشم من به جز از کشته ندروی
انسان باید برای رسیدن به مقام قرب الهی ، راه های بسیار را طی نموده و با سختی ها و مشکلات بسیاری آزموده شود. پس از موفقیت در آزمون ها و عبور از سختی ها و در افتادن با دیوان و ددان و پشت کردن به هواهای نفسانی و پشت سر گذاشتن وادی های بسیار است که به مقام قرب الهی می رسد.
انسان موجودی است که تنها در سایه موفقیت درآزموده های الهی (که احکام و تکالیف از آن جمله اند) که در دنیا واقعمی شود، می تواند به بالاترین مراتب کمال دست یابد، همانند فلزی که در کوره های مختلف، حرارت و آب دیده می شود تا سرانجام فلز خالص به دست آید. هر چه بیشتر حرارت ببیند و از صافی های بیشتری رد شود، خالص تر می شود.
البته این بدان معنا نیست که اگر انسان به بالاترین مرتبه دست نیافته ، بدبخت و شکست خورده باشد، بلکه انسان ها متفاوت اند، و هر یک از آن ها می تواند به مراتبی از کمال و قرب الهی نائل شود. هر چه تلاش و مجاهدت و موفقیت در آزموه های الهی بیشتر باشد، قرب به حق تعالی بیشتر است.
مسیحیت فعلی نه تنها آسان تر و بهترین راه برای رسیدن به سعادت و کمال نیست، بلکه حتی در حد دین مسیحیت واقعی (که نسبت به دین اسلام ناقص تر است) موفق نمی باشد و نمی تواند به سعادت و قرب الهی برساند.
وجود جعل و تحریف در اناجیل که به وسیله حواریون پس از عروج حضرت عیسی نوشته شده اند ، کاملا مشهود است. این آیین آسمانی از جمله ادیانی است که از دستبرد زمان و تحریف سودجویان و فتنه منحرفان در امان نمانده و در موارد بسیاری دچار اشتباه و نقصان شده است. در نتیجه امروز دیگر حتی نمی توان بر این آیین به عنوان طریقی برای کمال و قرب الهی پای فشرد و آن را پذیرفت ، تا چه رسد به آسان ترین و بهترین راه.
– نجم (53) آیه 39.1
اناجیل
انجیل نام کتاب مقدس مسیحیان است که چهار کتاب است: انجیل متی، انجیل مرقس، انجیل لوقا و انجیل یوحنا. به این چهار کتاب اناجیل گفته می شود.
انجیل متی، مرقس و لوقا هر کدام شرح مختصری از زندگانی، تعلیمات و وفات و قیام مسیح بدست می دهد. در صورتیکه انجیل یوحنا علاوه بر ذکر اتفاقات دوران مسیح، تعلیمات روحانی او و اوامر آن حضرت را نیز نقل می کند. در انجیل یوحنا به مطلب الوهیت مسیح بیش از سه کتاب دیگر اشاره شده اما درباره میلاد مسیح و عشاء ربانی و صعود مسیح در مقایسه با سه انجیل دیگر کمتر چیزی نوشته شده است.
بیشتر مندرجات و مطالب سه انجیل متی، مرقس و لوقا مشابه یکدیگر و حتی سنخ و سیاق عبارات یکی است. ظاهراً دلیل این امر آن است که منابع اطلاعات نویسندگان این اناجیل، مطالب و حقایقی بود که به وسیله رسولان، شاگردان و مردم عصر مسیح گفته و تکرار شده است. عقیده قوی آن است که انجیل مرقس زودتر از اناجیل دیگر نوشته شده و استناد او پطرس رسول است.
پس از آن متی و لوقا نوشته شدند، متی در نوشتن انجیل خود، مرقس و نسخه دیگری از گفته های مسیح را که شاید خودش تهیه کرده بود و قبلاً به زبان آرامی نوشته شده بود، منبع اطلاعات خود قرار داد. لوقا نیز مرقس همان نسخه گفته های مسیح را به کار برد.
از جمله دلایلی که بر صحت این چهار انجیل می باشد، یکی شهادت کاتبان قرن دوم میلادی و پس از آن است. دیگر آنکه ترجمه های قدیم این انجیل ها که در قرن دوم میلادی نوشته شده در تمام نکات با این اناجیل مطابق است.
انجیل متی، مرقس و لوقا مابین سال 7 تا 60 پس از میلاد انجیل یوحنا در حدود سال 90 میلادی نوشته شده است.
نام انجیل برگرفته از کلمه ای یونانی و به معنای مژده و بشارت است.
در قرآن نیز از آن نام برده شده است: نَزَّل علیک الکتابَ بالحق لما بین یدیه و انزَلَ التورة و الانجیل.
تجاوز به دختر یازده ساله مسیحی پاکستانی؟
از نخستین روزی که وی کارش را در خانۀ آن مرد آغاز کرد،
وی قصد سوء استفادۀ جنسی از او را داشته بود
سانا دختر ۱۱ ساله مسیحی پاكستانی
به گزارش شبكه خبر مسیحیان فارسی زبان به نقل از christiansincrisis از شهر سارگودا در پاکستان، یک دختر یازده سالۀ مسیحی، مستخدم یک مردم مسلمان، روز یكم سپتامبر، یک روز پیش از شروع ماه رمضان، توسط ارباب خود مورد تجاوز قرار گرفت.
این دختر که "سانا" نام دارد به این خبرگزاری گفت که از نخستین روز که کارش را در خانۀ مرد آغاز کرد، وی قصد سوء استفادۀ جنسی از او داشته است. اما "سانا" این موضوع را از مادر خود "ممتاز" پنهان داشته بود و بخاطر فقر و وضعیت نامساعد اقتصادی با وجود ترس از حملۀ جنسی مرد، مجبور به ادامۀ کار در منزل او بوده است.
این قربانی تجاوز گفت:" با اینکه من او را تهدید کردم که به همسرش خواهم گفت، با این حال این مرد به اذیت من ادامه میداد." سانا ادامه میدهد که مرد، بعدازظهر روز اول سپتامبر، به او تجاوز کرد؛ او و همسرش، سانا را تهدید کردند که اگر واقعیت را برملا کند عواقب بدی برای او در پی خواهد داشت. سانا بهمراه خانواده اش در بیمارستان
به گفتۀ "فرخ تنویر"، مسئول هماهنگی سازمان اتحاد اقلیتهای پاکستانی (APMA)، خانوادۀ "سانا" پس از اینکه دخترشان به خانه نیامد، از نگرانی به نزد او رفتند و به کمک وی در ادارۀ پلیس "سارگودا" علیه ارباب "سانا" تشکیل پرونده دادند. مرد متجاوز پس از اطلاع از شکایت خانوادۀ "سانا" علیه او، دختر را از خانه بیرون کرد. شایان ذکر است که پلیس این مرد را دستگیر و همچنان تحت بازجویی قرار داده است.
به گفتۀ "تنویر"، فردای آن روز، ۲ سپنامبر، فوراً "سانا" را به بیمارستان سارگودا بردند که با رفتار بی تفاوت و لاقید پزشکان و مسئولان مواجه شدند. وی گفت:" اگر طاهر نوید، عضو انجمن استانی پنجاب، مداخله نمیکرد، پزشکان آزمایشات پزشکی را انجام نمیدادند.
"فرخ"، گفتگوی "طاهر" را با پزشکان چنین نقل میکند:" شما فقط بخاطر اینکه این دختر مسیحی است او را معاینه نمیکنید." همچنین "فرخ" ادامه داد که:" امیدواریم فردا، معاینات پزشکی برروی "سانا" انجام شود
مسلمین قرآن نخوانده آتش و مرچ به جان منافقین انداخته و اگر این کتاب مقدس را بخوانند و به آن عمل کنند پس معلوم است که قصۀ منافقین در کله پزی خواهد بود.
گپای احمد دیدات را گوش کو که چه میگه: الان بیایید ناچار شده، باهم حکایتی را که در فصل نزده هم بخش تکوین کتاب مقدسشان آمده بخوانیم: (....و لوط از محلة صوغر بیرون رفته و در کوهی با دو دختر خود سکونت گزید، زیرا از اقامت در صوغر می ترسید، بناءً در مغارة کوه با دو دختر خویش زندگی می کرد. روزی خواهر بزرگ به خواهر کوچک خود گفت: پدر ما پیر شده و در این دیار مردی نیست تا بر ما وارد گردد، پس بیا که پدر خویش را شراب نوشانیده و با وی همبستر شویم و از پدر ما نسلی ایجاد نماییم، همان بود که شبانگاه پدر را شراب نوشانیدند و خواهر بزرگ با وی همبستر گردید، پدر از خوابیدن و بلند شدن دختر هیچ چیزی ندانست، فردای آن روز خواهر بزرگ به خواهر کوچک گفت: من دیشب با پدرم همبستر شدم، امشب نوبت توست پس بیا که او را شراب بنوشانیم و تو با وی همبستر شو تا از وی نسل بجا ماند، همان بود که شبانگاه پدر را شراب داده و خواهر کوچک با پدر همبستر گردید و پدر این بار نیز از خوابیدن و بلند شدن دختر چیزی احساس نکرد. هر دو دختر لوط از پدر حمل گرفتند سپس از دختر بزرگش پسری بدنیا آمده و نامش را (مواب) گذاشت و موابی های امروزی از نسل اوست، و دختر کوچکش نیز پسری بدنیا آورد که او را (بنعمی) نامید، و بنعمی های امروزی از نسل اوست!!) سپس بنگرید چگونه بر داود(ع) تهمت بسته اند، طوریکه در کتاب عهد قدیم قصة او را با همسر اوریای حشی ذکر است، آیا میتوان تصدیق کرد که پیامبری از پیامبران پاک و معصوم خداوند(ج) ، آلوده و ناپاک باشد؟ آنها داود را متهم نموده اند که از بالای بام قصر خود، همسر یکی از عساکر خود را که (اوریا) نام داشت در حالی مشاهده میکرد که وی برهنه بر سر بام منزل خود غسل می کرد، زیبایی زن دل داود را برده بود، وی بخاطر مأموریتی اوریا را به سفر دور فرستاد سپس دستور داد تا همسر اوریا را به قصر بیاورند، همان بود که با زور و ستم با همسر اوریا زنا کرد و از وی حمل گرفت. (خداوندا! پاک و منزهی از همچو سخنان زشت و ناپاک) آیا انسان عاقل و حتی بی خرد، همچو سخنان زشت و پلید و ناپاک را در مورد شخصیت پیامبری از پیامبران خداوند قبول می کند؟ همچو عبارات شرم آور در کتابهای مقدسشان ذکر است، کدام قداست؟ آیا کتاب مقدس واقعی بدین گونه صفات پست و قبیح پیامبری را وصف می کند؟ آیا شخصیت پیامبر بزرگوار را در منظر مردم به همین ترتیب معرفی و ترسیم می کنند که گویا بر بام قصر خود بالا رفته و زنان همسایة خود را در حالیکه برهنه اند، مشاهده می کند؟ سپس بخاطر دست یافتن بر زن همسایه توطئة چیده و شوهر او را به سفر دور می فرستد تا همسرش را به قصر طلب نموده و او را اغتصاب کند؟! قرآن کریم داود(ع) را چنین توصیف می نماید: ص «و بندة ما داود را که صاحب قوت بود به یاد آور، هر آینه او اواب بود(بسیار رجوع کننده به سوی خدا با کثرت طاعت و عبادت و انابت بود)». پس وقتیکه در کتاب مقدس خود برای اطفال و نوجوانان چنین امور پست و منحط و رذالت را آموخته و می گویند: پیامبری از پیامبران خداوند(ج) آبرو و عزت زنان را مباح دانسته و با زور و غصب با آنان زنا کرده است و مرتکب اعمال ننگین شده، دیگر برای مجرمان و فاسقان و فاحشان جایی نمانده و خطر آنان کمتر از همچو حکایات که در کتاب مقدس شان آمده، می باشد. از اینرو جای شگفت و تعجب نیست هنگامیکه قصه های فحشا و بی ناموسی و متوسل شدن جوانان غرب بویژه جوامع نصرانیت به اعمال زشت زنا با زور و ستم و اجبار را می شنویم یا مطالعه می کنیم، زیرا هنگامیکه جوانان شان همچو قصه و حکایات را در کتاب مقدس که به ادعای شان کتاب خدا وکلام خداست می خوانند و می بینند که پیامبری از پیامبران بنی اسرائیل، عزت و کرامت زنان را مباح دانسته و آنها را غصب می نماید، بدون شک از بار ثواب به کار های پلید و ناپاک اقدام می نمایند؟! همچنان در کتاب عهد قدیم شان (یهوذا) را به زنا با زوجة پسرش متهم کرده اند که از وی دوگانگی بنام (قارص) و(زارح) بدنیا آمد، و هنگامیکه نسب عیسی(ع) را در کتاب عهد جدید ذکر می کنند، نسب او را به قارص و زارح می رسانند!!!!
جامعه ی مسيحيان افغانستان
یک آیه قرآن کشیش آمریکایى را مسلمان کرد!
سفرید ورویس" کشیش آمریکایى که امسال در مراسم حج شرکت کرده وبا نام "على گواتمالا" حاجى شده، گفت: با مطالعه آیه شریفه "ذلک الکتاب لا ریب فیه .....
به گزارش پایگاه خبری تقریب، وی گفت: این آیه آنچنان زندگى مرا متحول ساخت که به رویا شبیه تر است. وى افزود: من در شهر "کوین" در جنوب آمریکا به عنوان یک کشیش مشغول فعالیت بودم وبه میان زندانیان این شهر مى رفتم تا مسیحیت را تبلیغ کنم و در همین حال مشغول گذراندن آخرین مرحله تحصیلات مدرسه کشیش در همان شهر نیز بودم.
على گواتمالا، درباره چگونگى آشنایى خود با قرآن کریم افزود: قبل از آنکه تحصیلاتم را در این مدرسه به پایان ببرم ، موظف بودم با کتاب هاى سایر ادیان از جمله قرآن نیز آشنا شوم. وقتى قرآن را باز کردم وچشمم به آیه "ذلک الکتاب لا ریب فیه هدى للمتقین" در اول سوره بقره افتاد، از اینکه این کتاب آسمانى با قاطعیت مى گوید همه مى توانند با استفاده از آن هدایت شوند، تکان خوردم وبه این نکته توجه عمیق کردم. از خدا خواستم راه درست را به من بنمایاند وخودم نیز به تحقیق وبحث درباره اسلام پرداختم.
وی افزود: یک روز که از منزل خارج شده بودم، شخصى را دیدم که عازم مسجد بود. به همراه او به مسجد رفتم وسادگى عجیب مسجد برخلاف کلیسا که پراز عکس و نقاشی است ، مرا مجذوب خود کرد .
وی که با روزنامه "الشرق الأوسط" در سرزمین منا گفت و گو می کرد ، اظهار داشت: علی رغم فشارهایی که از طرف خانواده وجود داشت، مسلمان شدم وهنگامى که به حج آمدم وبراى اولین بار خانه خدا را زیارت کردم، احساس کردم در بهترین روزهاى زندگى خود به سر مى برم ، به ویژه اینکه مى دانستم مکان هائى را زیارت مى کنم که رسول الله مناسک حج را در آنها انجام داده است.
هدى للمتقین" (سوره بقره آیه 2) مسلمان شدم.
جامعه ی مسيحيان افغانستان خواهر شکيلا
شهادت زندگی یک خواهر مسیحی افغان
قبل از همه می خواهم خداوند را شکر و سپاس بگويم از اینکه به من فرصتی را مهيا ساخت تا شرح حال زندگی خود را خدمت خواهران و برادران خود از طریق نشریه تقديم نمايم. تا همه بدانند که چگونه محبت مسيح مرا فراخواند و من مورد فيض و رحمت او قرار گرفتم. جلال از آن خداوند ما از حال تا ابدالاباد.
اسم من شکيلا است و از افغانستان هستم و در يک فاميل روشنفکر بدنيا آمده ام.
شکی نيست که انسان پر از کبر و غرور است و من هم با زندگی خوبی که داشتم مغرور بودم، اما کمبودی عميقی را در خود احساس می کردم.
در سال 1990 ميلادی خوابی ديدم که مردی بلند قامتی برای من می گويد که بيا برويم پيش چوپان حقيقی و من با او رفتم. فردای آنروز خواب خود را در کتابچه يادداشت خود نوشتم. معنی و مفهوم این خواب برای من روشن نبود که چوپان حقيقی یعنی چه و کی است که من بايد به طرف او بروم.
تا اينکه سه سال بعد از اين خواب در ماه مارچ 1993 نسبت خانه جنگی ها، به پاکستان پناه بردم. در پاکستان با همسايه های خود تماس داشتم. يک همسایه ما که مسيحی بود، نسبت به دیگران زيادتر به ما محبت می کرد. در عيد "ميلاد مسيح" همان سال ما را به کليسا دعوت کردند. در کليسا صميميت، اتحاد، عبادت و ستايش و پرستشی که با موسيقی همراه بود، توجه مرا به خود جلب کرد و از آرامشی که در آنجا حکمفرما بود، لذت برديم. اگرچه این محفل ستايش و پرستش به زبان اردو اجرا می گرديد، ولی به ما يک احساس آرامش عجيب دست داد.
من از آن کليسا درخواست یک جلد کتاب مقدس فارسی را نمودم، ولی آنها به من گفتند که متاسفانه فقط به زبان اردو کتاب مقدس در اختيار خود دارند. به همين دلیل یک مدت زمان طولانی را منتظر مانديم تا اينکه خداوند به ما لطف نمود و از یک طريقی يک جلد کتاب مقدس به زبان خود ما را در اختيار ما قرار داد.
بعد از مطالعه کتاب مقدس دريافتم که مسيح چوپان حقيقی و خداوند است و هم دانستم که خداوند از اول مرا دوست داشت. چنانچه در کتاب مقدس در ارمیا فصل سی و يکم آیت سوم خداوند می فرمايد: با محبت ازلی ترا دوست داشتم، از اين جهت ترا به رحمت جذب نمودم.
اين آیت ايمان مرا قوي تر ساخت. در مهاجرت دچار مشکلاتی زيادتری شدم، مگر مسيح دست مرا گرفت و نگذاشت که از پا بيفتم. اکنون از زندگی خود با مسيح خوش هستم و می دانم که مسيح مرا پذیرفته و از هر ناراستی پاک ساخته است. او برای من جان خود را داد تا من نجات را حاصل کنم. در مقابل این فيض رايگان مسيح، من خود را به او سپردم و خدمتگزار مسيح هستم. می دانم که او مرا کمک می کند و در سختی ها و مشکلات با من است. وعده های او امين است. او هيچ وقت مرا تنها نمی گذارد و برايم خوشی های جاودانی خواهد داد.
آرزوی من اين است که نور مسيح در تمام کشور عزيز ما افغانستان بتابد و صلح، آرامش و راستی او در قلوب مردم رنجديده ما قرار بگيرد. از صميم قلب می خواهم آن فيض و محبتی را که من از مسيح دريافت کرده ام، بنوبه خود آنرا در اختيار هموطنان و مخصوصا خواهران رنجديده خود قرار دهم. در این مورد توکل و اتکايم به خود خداوند است که می فرمايد:
مرا بخوان و تو را اجابت خواهم نمود و تو را از چیزهای عظيم و مخفی که آنها را ندانسته ای مخبر خواهم ساخت.
(ارمیا فصل 33 آیت 3)
خواهر تان در مسيح، شکيلا
. پسر امام مسجد به یک دختر ده ساله
خواهر جوانتر،شهادت داد که ایشان مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند و وادار
گردیدند که شهادتین گفته به اسلام بگروند.
اسلام آباد، پاکستان – وکلای حقوق بشر دو خواهر که به سن قانونی نرسیده اند توانستند در دادگاه حق کفالت یکی از دختران را که ۱۰ سال دارد، روز شنبه ۲۵ اکتبر کسب نمایند.
به گزارش شبكه خبر مسیحیان فارسی زبان به گفتۀ گروههای مسیحی و ناظر حقوق بشر، تصمیم برای ادامۀ جلسۀ دادگاه در استان پنجاب پاکستان، برای کسب حق کفالت "صبا مسیح" ۱۳ ساله پس از آن اتخاذ گردید که خواهر جوانتر، "آنیلا"، شهادت داد که ایشان مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند و به زور وادار به پذیرفتن اسلام شده اند.
به گفتۀ کانون کمکهای همیاری و مسکن CLAAS، پس از این گفته، "آنیلا "، جزئیات ناگفته را دربارۀ ربوده شدن خود و خواهرش به عمویشان "خلید راحیل" تعریف کرد. ظاهراً " آنیلا " به راحیل گفته است که در ماه ژوئن، درحالی که درکنار دکۀ میوه فروشی بودند ربوده شده و سپس توسط یک تاکسی به محلی برده شدند و مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند. پس از آنکه در اتاقی دست بسته محبوس بودند، وادار گردیدند که شهادتین گفته به اسلام بگروند.
آدم ربایان مسلح
بر اساس گزارشها، آنیلا توضیح داد است که ربایندگان مسلح بوده و ایشان را تهدید کردند که اگر آنچه که به آنها گفته میشود را انجام ندهند، والدینشان کشته خواهند شد.
اکبر دورانی، وکیل مدافع از CLAAS که در دادگاه به سود این دوخواهر دفاع میکرد اظهار داشت: " این بچه های بیچاره تهدید شده بودند. او (آنیلا) گفت که (هردو) ترسیده بودند."
ماه گذشته دادگاه عالی لاهور کفالت صبا مسیح را در ازاء پرداخت ۱۳۰۹ دلار ضمانت، به رباینده اش اعطاء کرد. به گزارش CLAAS این واقعه آخرین مور از موارد مشابه میباشد. "در سال ۲۰۰۵، رینا، اوشا، و ریما، یك ساعت اجازه یافتند که با والدینشان دیدار نماند، اما ربایندگانشان تنها ۱۵ دقیقه به ایشان اجازۀ ملاقات دادند، و از آن پس، والدینشان دیگر هیچ خبری از فرزندانشان بدست نیاوردند.
در اوائل سال ۱۹۹۸، سه دختر نوجوان مسیحی به نامهای نادیا، ۱۵ ساله، نعیما، ۱۳ساله، و نبیلا ۱۱ ساله، در راولپندی نزدیک اسلام آباد ربوده شده، بزور وادار به پذیرفتن اسلام شدند. دادگاه با جانبداری از آدم ربایان مسلمان اعلام کرد که " از آنجا ئیکه دختران مسلمان شده اند، بنابراین حق کفالت ایشان از والدین مسیحیشان گرفته میشود." آنها سپس به مکانی که زنان فقیر نگهداری میشدند فرستاده شدند تا با مردان مسلمان ازدواج نمایند.
نمونه های دیگر
سازمان CLAAS اعلام نمود که نمونه های مشابه دبگری نیز در سراسر کشور وجود دارد. " تغییر دین اجباری تهدیدی است که زنان و دختران مسیحی را که خصوصاً در خانه ها یا کارخانه های کوچک کار میکنند با آن مواجه میشوند. در اینگونه موارد، آدم ربایی، تجاوز، تغییر دین اجباری به اسلام و وادار به ازدواج با مردان مسلمان گزارش شده است.
به گزارش FCNN، این سازمان افزود" قربانیان اجازه ندارند به دین اصلی خود بازگردند. همچنین اجازه ندارند با اقوام غیر مسلمان خود و حتی والدین خود دیدار کنند."
این گروه گفت که فشارهای خود را بر مقامات برای تضمین حقوق بیشتر برای اقلیتهای دینی بکار خواهد برد. "دولت و نهادهای مجری قانون علی الخصوص پلیس، در برقراری امنیت برای زنان اقلیتهای دینی ناتوان میباشند. درحالیکه دولت جدید پاکستان تعرض به زنان غیر مسلمان را تکذیب میکند، سازمان CLAAS همچنان بطور مستمر گزارشهایی از تحقیر، اذیت و آزار جنسی، ازدواجهای اجباری و تغییر دینهای اجباری دریافت میکند."
سازمان CLAAS گفت که تغییر دین اجباری زنان غیر مسلمان به اسلام توسط بسیاری گروههای اسلامی انجام میگیرد. در چند سال گذشته، تعداد زنان مسیحی و هندو که مجبور به تغییر دین به اسلام شده اند نشان میدهد که آنان مرکز هدف این گروهها قرار دارند. با اینکه مسالۀ تغییر دین اجباری امری است که تمامی اقلیتهای دینی را در پاکستان تهدید میکند، لیکن گروههای حقوق بشری شاهد افزایش شمار زنان قربانی تغییر دین اجباری بوده اند.
تجاوز به زنان، مختص به مسلمان نما ها نیست. عیسوی نما ها نیز زنا کار و متجاوز فراوان دارند
سلام و درود به همه
اشخاصیکه از تجاوز فلان آدم به فلان دختر از فلان دین مینویسد باید بداند که دختران مذاهب و ادیان دیگر نیز از چنین مشکلی رنج میبرند و مردان غیر مسلمان نیز فرشته نیستند...
یک مرد عیسوی در بریتانیا سال های سال به دختران خود تجاوز کرد و 19 بار آنها را باردار کردت...
یک مرد عیسوی در اطریش دخترش را زندانی و بار ها باردار ساخت...
عساکر امریکایی که همه عیسوی بودند در عراق دختری را به نام عنبر پر پر کردند و او را با فامیلش به شهادت رساندند و بالاخره آنها را آتش زدند...
عساکر عیسوی در یکی از دشت های افغانستان یک مرد را بشکل دسته جمعی به فیض رساندند و بعداً سگ هایشانرا نیز از جنس وی مستفید ساختند...
هزاران مثال دیگر نیز برای گل کاری های پیروان ادیان دیگر بالخصوص عیسوی داریم...
خداوند (ج) همه را به صراط المستقیم هدایت کناد!
تجاوز به زنان، مختص به مسلمان نما ها نیست. عیسوی نما ها نیز زنا کار و متجاوز فراوان دارند
تو فیق جان .اگر در کشور های غربی هدف تان باشد چنین اتفاق افتاده است ولی محاکمه شده است درین کشور ها قانون وجود دارد ولی در کشور های اسلامی اولاً مجازات نیست اگر باشد هم بندرت مردان محاکمه میشود و زنان است که طبق قانون اسلامی فاقد حیثیت یک انسان را در جامعه اسلامی دارد و مجازات هم همین زن بد بخت میشود .و باید متوجه باشی که هیچ کشور مسیحی در دنیا وجود نداردو عسویت تنها و تنها عقیده است . زیرا در کشور های متمدن و دموکرات قانون انسانی و عدالت اجتماعی حکمفرما است و تمام مذاهب در چوکات فانون عمل و فعالیت میکنند . دفعه دیگر کمی مطالعه کن و بعد بنویس
nejat bashar
دستان شفای افراد مذهبی ممکن است، خیلی سریع داوری کنند. شاید علتش این است که به شدّت می خواهند عدالت شکنندۀ خود را ثابت کنند. نمی دانم، چیزی که می دانم این است که عیسی اینطور نبود. من می بینم وقتی افراد زخمی و گناهکار به نزدش می آیند، او چگونه و با چه مهربانی و ملایمتی با آنها رفتار می کند.
روزی یک جذامی و منفور و مطرود از جامعه که محکوم به مرگ تدریجی از یک بیماری کریه بود، نزد عیسی آمد و گفت: « ای خداوندا، اگر بخواهی می توانی مرا طاهر سازی. » همانطور که در انجیل ثبت شده، عیسی بدن آن فرد مریض را لمس کرده و به او گفت: « می خواهم، طاهر شو. » و شد ( متی 8 : 1 ـ 3 ). مریم مجدلیه، چنانکه از شواهد دریافت می شود، وارث یک ثروت عظیمی بود، امّا در عذاب بزرگی بود. ارواح پلید زندگی گذشته اش، زندگی او را کاملاً کنترل می کردند. عیسی او را آزاد کرد و بتدریج که با عیسی بوده و او را پیروی می کرد و به تعالیمش گوش می کرد، کلاً از درون شفا پیدا کرد ( لوقا 8 : 1 ـ 3 ).
آیا می دانید که این همان مریمی است که عیسی را اولین بار بعد از قیامش ملاقات کرد ( لوقا 24 : 1 ـ 12 ). کوران به نزدش آمده و بینا می رفتند. دوستان و اقوام، افراد مفلوج را به نزدش می آوردند. او هرگز به آنها بی اعتنایی نکرده و کسی را طرد ننمود؛ بلکه همگی در حضورش شفا می یافتند. از رهبران ثروتمند قوم گرفته تا ژنده پوش گدا، برای پر کردن خلاء درونی خود، نزد عیسی می آمدند تا با او صحبت کنند. زنی را کشان کشان به نزد عیسی آوردند. شما البته داستان را می دانید. آنروز صبح در آغوش مردی بود که گرفتار شده بود و وقتی که عیسی در هیکل مشغول تعلیم بود، آن زن را روی زمین به نزد عیسی کشاندند. فریسیان با تمسخر و امید برای افشاء رحمت بی سابقۀ عیسی، به او گفتند: « آیا باید او را بخاطر زنا سنگسار کنیم؟ ». عیسی جواب داد: « هر کدام از شما که گناهی ندارد، اولین سنگ را به طرف او پرتاب کند؟ ». و سرانجام یکی یکی و دزدکی، همه آنجا را ترک کردند. عیسی به نزد آن زن رفته و از او پرسید: « ای زن، مدعّیان تو کجایند؟ ». او جواب داد: « همه رفتند. ». عیسی به او گفت: « من هم بر علیه تو فتوایی نمی دهم. ».
ظاهراً وقتی آن زن می خواست آن محل را ترک کند، منتظر آخرین کلام شفا بخش عیسی بود که به او گفت: « برو و دیگر گناه نکن. » ( یوحنا 8 : 1 ـ 11 ) چه ملایمت و محبّتی!
عیسی بدون اینکه با الگوهای به اصطلاح درست زندگی ما کناربیاید، درمورد اینکه خدا چقدر ما را دوست دارد، برای ما درد می کشد و مشتاق ماست و همچنین اینکه چگونه توسط خدا به یک زندگی سالم و کامل دعوت شده ایم، به فراوانی صحبت کرده است. اصلاً اینجا صحبتی از « عدالت خود محوری نیست »؛ حتی از طرف کسی ( عیسی ) که تنها استحقاق داشتن « عدالت خود محوری » است. اینجا تنها موضوع شفقت است. حقیقت امر این است که اگر ما بودیم از آن زن و شفا دهندۀ آتشینش فاصله می گرفتیم. اصلاً دلمان نمی خواست که هیچگونه وابستگی بین ما و آن زن باشد.
عیسی هر روز یک جفت صندل و یک ردا می پوشید که احتمالاً آنرا در نهر می شسته است. او برای تمییز نگه داشتن خود و یا حفظ آبرو و موقعیت اجتماعی خود از مردم نیازمند فاصله نمی گرفت. او درواقع برای رسیدن به انسانهایی که واقعاً نیازمند به او بودند، همۀ این چیزها را قربانی کرده و به راحتی اینگونه افراد را لمس می کرد. آیا به او احتیاج دارید؟ آیا شرمسار، مغشوش، تنها و یا از همه چیز خسته هستید؟ اگر شما چنین شخصی هستید، اینرا بدانید که عیسی درد شما را می داند و دست دوستانه و قدرتمندش را به سمت شما دراز کرده و می گوید: « بیائید نزد من ای تمام زحمتکشان و گرانباران و من شما را آرامی خواهم بخشید. یوغ مرا بر خود گیرید و از من تعلیم یابید، زیرا که حلیم و افتاده دل می باشم و در نفوس خود آرامی خواهید یافت. » ( متی 11 : 28 ـ 29 ).
دوستان عزیز، ما به هر قیمتی که شده، باید شبیه عیسی شویم. بیائید بازی مذهب را شروع نکنیم. کاری که ما باید بکنیم، اینست که این عیسی شفاه دهنده را بشناسیم تا بتوانیم وسیله ای در دست او برای رسیدن و ارتباط برقرار کردن با جامعۀ زخمی و درحال تقلای اطرافمان باشیم. بعضی از آنهایی که زخمی و در حال دست و پا زدن هستند، در خانه های عالی زندگی کرده و ماشینهای لوکس سوار می شوند. بعضی هم در آپارتمانهای کوچک زندگی کرده و به زحمت به اندازۀ کرایه خانۀ ماه بعد پول دارند.
اگر ما می خواهیم که شفادهنده را خدمت کنیم، بدانید که از ما دعوت شده تا انسانهای التیام بخش و نترسی باشیم. همۀ ما می دانیم که بواسطۀ محبّت اوست که آن لمس شفادهندۀ قدیمی و حیاتبخش عیسی دوباره از طریق ما آن زخم را با قدرت لمس می کند.
دکتر رالف ویلسون
مترجم: آرش
nejat bashar
دوستان عزیز:
ادیان همه ساخته وبافته دست انسان است.یکی بعد دیگر با تعدیلات کم یا زیاد برای منافع قوم وقبیله در زمان ومکان مختلف کاپی وانسانهارامانند رمه به اینطرف و آنطرف کشانده اند. اگرکمی عاقلانه فکر شود آیا امکان دارد خداوند که جهان راباهمه موچودات آن بانظم خاص بدون کوچکترین عیب و نقص بوجود آورده به چه دلیل تنها در یک مدت محدود چندین کتاب وپیامبر منحصربه یک قوم خاص ویک منطقه خاص بفرستد؟ و عده کثیر بندگان خودرا ازین مزایای کتب مقدسش ورهنمایی پیامبران خودبی خبر بماند؟ آیا عقل سلیم چنین یک منطق را قبول کرده میتواند.اگر نویسندگان ودانشمندان دینی ما به عوض وضع ونصیحت دعا وتکبیر ورفتن به زیارت و عبادت افراد جوامع رادرراه ابتکار زحمت کشی ونواوری در افکار وعمل تشویق کند شاید جهان اسلام ازین بد بختی رهایی یابند. باعرض حرمت.
nejat bashar
" همۀ آنچیزی که نیاز داری، محبّت است." " بنام عشق و محبّت..." محبّت با این چکار می تواند بکند؟ " " محبّت و عشق است که باعث می شود دنیا بگردد! "
همۀ اینها نام ترانه های معروفی هستند که در گوشه کنار می شنویم و شما هم حتماً قبلاً شنیده اید. وقتی امروز به این دنیا نگاه می کنیم، بسختی می شود باور کرد که جایی برای محبّت باقی مانده باشد. می توان خشونت و کشتار را به فراوانی دید که البته همه آنها زائدۀ ترس هستند. امّا محبّت می تواند بر همه غلبه یابد، حتی ترس. محبّت وجود دارد و بر نیروهای ظلمت ظفر می یابد. ولی واقعاً محبّت واقعی چیست؟
مسئله ممکن است همیشه کمبود محبّت نباشد، بلکه تعبیر نادرست از اینکه محبّت واقعی چیست؟ کتاب مقذّس از محبّت کامل صحبت می کند. ما بیش از اینکه علایق، عواطف و خصوصاً جاذبه های رومانیک را درک کنیم، باید محبّت را بفهمیم. چون خیلی وقتها به اشتباه « احساسات » را به محبّت تعبیر می کنیم.
گاهی اوقات خدا را به محبّت وصف می کنیم. بیائید با هم این واقعیت را بررسی کنیم. کتاب مقدّس در این مورد حرفهای زیادی برای گفتن دارد. مخصوصاً خود عیسی، فرایض اساسی در این زمینه دارد. " کسی محبّت بزرگتر از این ندارد که جان خود را به جهت دوستان خود بدهد." ( یوحنا 15 : 13 ). عیسی عمداً به شاگردانش یک تعلیمی می داد، مأموریتش: دادن جان خود بعنوان قربانی ای برای همۀ ما. پس زمینۀ آیات قبل و بعد را مطالعه کنید؛ درمی یابید که عیسی دراینجا به ما حکمی می دهد: همانطوریکه او ما را محبّت کرد، ما نیز باید محبّت کنیم. شما می توانید میزان محبّتی را که به دیگران دارید را بسنجید: وقتی مایلید و یا مایل نیستید که جان خود را به جهت دوستانتان بدهید.
اگر صاحب فرزند باشید، حتماً با آن عشق عمیقی که با کلمات قابل وصف نیستند، آشنا هستید. والدین نیکو و با محبّت، برای نجات جان فرزندشان از قربانی کردن جان خود هم دریغ نمی کنند. اگر شما هم این احساس را دارید، شاید بتوانید، گوشه ای از قدرت محبّت خدا را که در عیسی مسیح آنرا ابراز کرد، درک کنید.
رحمت برای من
محبّت عظیم خدا برمی گردد به بخشش رحمت آمیز و شگرفش. همۀ ما بارها و بارها گناه کرده ایم. با این وجود خدا هرگز از ما ناامید نشد. او رفت سراغ نهایت آن طول عمودی (در صلیب): یعنی پسرش را برای ما قربانی کرد. او اینکار را کرد که بتوانیم قانوناً با او به صلح و آشتی برسیم. ما سقوط کرده بودیم و راه انسانی دیگری باقی نمادنده بود تا دوباره به جای اوّلمان برگردیم. بنابراین وقتی ما هنوز گناه کار بودیم، خدا از طریق عیسی مسیح، ما را به خانه برگرداندند.
بدیهی است که خدا لجوج نیست. ما شایستۀ این رحمت نبوده و نیستیم. این فیضی است که به هرحال به ما داده شده است. خدا ما را بخشیده است. نه فقط بخشیده، بلکه گناه ها و خطاهای ما را نیز برداشته است.
« زیرا آنقدر که آسمان از زمین بلندتر است، به همان قدر رحمت او بر ترسندگانش عظیم است. به اندازه ای که مشرق از مغرب دور است، به همان اندازه گناهان ما را از ما دور کرده است. » ( مزمور 103 : 11 ـ 12 ).
همۀ شما شندیده اید که ما به شباهت خدا خلق شدیم. اگر اینطور باشد، به همان ظرفیتی که خدا محبّت می کند ( که ما هم با پذیرش عیسی و خداوندی او در زندگیمان دریافت می کنیم)، می توانیم، محبّت کنیم. شما را نمی دانم ولی گاهی اوقات درک این مسئله برای من خیلی دشوار است. ولی این باعث نمی شود که از درستی این حقیقت ذره ای کم شود. چه خدای عالیی!
"پدر عزیز، ممنونم برای محبّتت. برای رحمت و بخششت، ممنونم. به ما یاد بده تا شبیه عیسی شویم. در ما ساکن شده و محبّت خود را از طریق ما آشکار کن. بگذار که تنها از تو و نه از امیالمان، اطاعت کنیم. در نام عیسی، دعا کردیم. آمین."
تام گیلبرت
مترجم: آرش
nejat bashar
ترجمه شریف اول قرنتیان محبت
1. اگر به زبانهای مردم و فرشتگان سخن گویم ولی محبت نداشته باشم فقط یک طبل میان تهی و سنج پر سرو صدا هستم.
2. اگر قادر به نبوت و درک کلیۀ اسرار الهی و تمام دانشها باشم و دارای ایمانی باشم که بتوانم کوه ها را از جایشان به جای دیگر منتقل کنم ولی محبت نداشته باشم هیچ هستم !
3. اگر تمام دارائی خود را به فقرا بدهم و حتی بدن خود را در راه خدا به سوختن دهم ، اما محبت نداشته باشم هیچ سودی عاید من نخواهد شد.
4. محبت بردبار و مهربان است . در محبت حسادت و خود بینی و تکبر نیست .
5. محبت رفتار ناشایسته ندارد. خود خواه نیست . خشمگین نمی شود و کینه به دل نمیگیرد.
6. محبت از ناراستی خوشحال نمیشود ولی از راستی شادمان میگردد.
7. محبت در همه حال صبر می کند و در هر حال خوش باور و امیدوار است و هر باری را تحمل میکند.
8. نبوت از بین خواهد رفت و گفتن به زبانها خاتمه خواهد یافت و بیان معرفت از میان میرود، اما محبت هرگز از میان نخواهد رفت.
9. عطایای مانند معرفت و نبوت ، جزئی و ناتمام است،
10. اما با آمدن کمال هر آن چه جزئی و ناتمام است از بین میرود.
11. موقعیکه بچه بودم بچگانه حرف میزدم و بچگانه تفکر و استدلال میکردم. حالا که بزرگ شده ام از روش های بچگانه دست کشیده ام .
12. آنچه را اکنون میبینیم مثل تصویر تیره و تار آئینه است ولی در آن زمان همه چیز را روبرو خواهیم دید. آنچه را اکنون میدانیم جزئی و نا کامل است ولی در آن زمان معرفت ما کامل خواهد شد ، یعنی به اندازه کمال معرفت خدا نسبت بمن !
13. خلاصه این سه چیز باقی میماند: ایمان و امید و محبت ، ولی بزرگترین اینها محبت است.
ترجمه قدیمی(اول قرنتیان)
nejat bashar
سوال چرا برگشته گان راه حق تخلص های مثل گردیزی لوگری استالفی جلال ابادی کوچی....را را بکار میبرند ؟
چرا اعمال وکردار گلبدین مسعود مزاری ومجاهدین وطالبان ....را به اسلام عزیز نسبت می دهند؟
اگر شما گمراه ها بخاطر پول ورفتن به غرب عیسوی نشده اید چرا به کدام ایین دیگر از کدام کشوری غریبی غیر اروپایی نپیوسته اید ؟
برادر ما درست می گوید اکثر شما یاخود یا اقارب تان با موسسات گویا خیریه(عیسوی )درداخل وخارج سروکار با خارجی ها داشتیدوباانهاکار میکردیدبخاطر پول وزندگی بهتر عیسوی شده اید.
حتی جاسوسان خوبی برای غربی ها بوده اید ودر اینده نیز خواهدبودید.
تعدادی تریاکی وهیروینی مهاجر در پاکستان وایران درمسیر سفر بی توشه در مقابل لقمه نانی ولبخندزنان عیسوی در کلیسا های یونان اسلامرا فروختید .
اگاه باشید کسی که بخاطر دنیا دین وایین خود را میفرشد فردا باسانی در مقابل مقادیر بیشتر شاید یهود ونصارا شوند.
شماکه خود را ایمان یافته گان به حساب میاورید وگویا عیسوی شده اید در حقیقت گمراه شده اید زیرا این دین بعضی اروپایی ها همان دین حقیقی مسحیت نیست که از جانب خداوند یکتا ورسولش حضرت عیسی (ع) فرستاده شده است .
چندسوال که علما اسلام از شما خواهان جواب اند .
1
– چرا به حضرت عیسی (ع) توهین میکنید اورا گاهی خدا گاهی پسر خدا میخوانید؟
2-چرا دامن پاک مریم مقدس زنی که از جمله پنج زن سرور بهشت است را الوده جلوه می دهید؟
3-یک انجیل تان اورا فرزند سرباز بد کاره بنام یوسف معرفی میکندگویا جبرا به بی بی مریم تجاوز نموده دیگری اورا زن بد کاره جلوه میدهد گویا بمیل ورغبت خود با او ارتباط داشته...؟
4-دیگری عیسی ع را شوهر مریم مقدس جلوه میدهد چرا؟
5-چرا بیش از ده دوازده انجیل دارید که یکی با دیگر در تناقص ومتن ان ها به یک دیگر سر نمی خورد؟
6-چرا این انجیل های موجود همه بزبان های رایج یونانی و زبانهای روزاست اگر این ترجمه انجیل اصل است کی وچه وقت انر از کدام زبان به کدام زبان ترجمه کرده است باز همین قسم کی چه وقت انرا به زبان انگلیسی فرانسوی وغیره وغیره.......... واصل انجیل که از روی ان ترجمه صورت گرفته کجاست؟
7-چرا انجیل شما بزبان اصلی ان عبرانی نیست ایا عقیده دارید که که انجیل به زبان عبری بوده است یا خیر زیرا بزبان یونانی نمی تواند بوده باشد زبان رایج عصر ومحل نزول جای بوده که مردم بزبان عبری تکلم میکرده است؟وده ها ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
nejat bashar
خداوندی عیسی مسیح حواریون متوجه شده بودند که عیسی مسیح به کرات درباره پدر آسمانی یعنی خدا با آنها گفتگو می کند. فیلیپس که یکی از شاگردان او بود به عیسی گفت: ای استاد اگر پدر را به ما نشان دهی، ما را کافی است. عیسی به او گفت: ای فیلیپس این مدت که با شما بوده ام آیا هنوز مرا نشناخته ای. کسی که مرا دید، پدر را دیده است. پس چگونه تو می گویی که پدر را به ما نشان ده. حال در این مختصر نوشته می خواهیم به این امر مهم برسیم و بفهمیم که به چه دلیل عالم مسیحیت عیسی مسیح را که از مادری به نام مریم متولد گردیده، خداوند خود می خواند.
ما در زبان فارسی لغات فراوانی داریم که هر یک دارای چند معنی می باشند که آنها را در مواقع مختلف و مناسب استعمال می کنیم و جای هیچگونه ایراد و اعتراضی قرار نمی گیرند. یعنی ما می توانیم دختر دیگری را که نسبتی با ما ندارد، خواهر خود خطاب نماییم. و یا پسر شخصی دیگر را برادر خود خطاب نماییم و یا زنی سالخورده را مادر بخوانیم و مورد ایراد کسی قرار نمی گیریم. همچنین رئیس اداره و یا صاحب کارخانه ای را که بر ما ریاست دارد می توانیم ارباب بخوانیم.
از زمانی که انگلیسی ها بر سرزمین هند دست یافتند و خدمات بزرگی برای آنها انجام دادند. به خصوص در قسمت فرهنگ و زبان انگلیسی، مردم کشور هند، انگلیسی ها را صاحب می خوانند. این کلمه صاحب بزرگترین احترامی است که به آنها نشان می دهند. در خیلی از کشورهای دیگر نیز این اصطلاح به جهت اروپاییان هم بکار برده می شود و گناهی هم محسوب نمی گردد. در هندوستان نیز اشخاص ثروتمند و مهم را مهاراجه می خوانند و در انگلستان اشخاص فراوانی را لـُرد خطاب می کنند که اکثر این لغات و کلمات معنی خداوند را می رسانند و اعتراضی هم مطرح نیست. ما وقتی که شخصی را ارباب می خوانیم معنی آن این است که او را خدایان می خوانیم چون که کلمه ارباب از اب که به معنی خداست ریشه گرفته است. کلمه صاحب هم به معنای خداوند است.
چنانکه شاعر می گوید: یکی بر ســر شاخ بـُـن می بـریـد خداونــد بُستان نظـــر کرده دیــــد بگفتا که این مـــرد بـــد می کنــد نه بد بر کس بر نفس خود می کند
هرگاه ما، انسان ها را خدا و خداوند و ارباب و رب خود می خوانیم و هیچگونه ایرادی از گفتارمان گرفته نمی شود، چه ایرادی دارد، اگر مردم عیسی را خداوند مسیحیان بخوانند. در صورتی که عیسی مسیح به نام روح الله و کلمۀ خدا به جهان معرفی گردیده است. حرف خدا با خود خدا یکی است و روح خدا با خود خدا نیز یکی می باشد. گناه در این است که انسان را خدا بدانیم. اما روح خدا را با خود خدا و کلام خدا را با خود خدا یکی دانستن گناهی محسوب نمی گردد، چون که انبیاء خدا با الهام از خدا حقایق را برای ما بیان داشته اند. حال به مطالبی که در انجیل درباره مقام خداوندی عیسی مسیح شهادت می دهند، رجوع می کنیم تا ببینیم مسیحیان حق دارند عیسی را خداوند خویش بدانند یا خیر.
در قدم اول خداوندی عیسی مسیح را در پیش دانی واقعیات مشاهده می نماییم. در انجیل متی 16 : 1 عیسی مسیح به شاگردان خود خبر داده گفت: رفتن من به اورشلیم و زحمت بسیار کشیدن از مشایخ و رؤسای کهنه و کاتبان و کشته شدن و در روز سوم برخاستن ضروریست. که این پیشگویی به موقع تحقق یافته و آنچه که عیسی پیشگویی نمود به انجام رسید. روزی عده ای از شاگردان تمام شب به ماهیگیری مشغول شده بودند و نتوانسته بودند که چیزی بگیرند، صبحدم عیسی به آنها ملحق شده به پطرس گفت: به میانه دریاچه قایق ها را برانید و دام های خود را بیاندازید. پطرس گفت: خداوندا، تمام شب رنج برده چیزی نگرفتیم. لیکن به فرمان تو دام ها را خواهیم انداخت. چون دام ها را انداختند مقداری کثیر از ماهی صید کردند، به طوری که نزدیک بود دام های ایشان از هم گسیخته شود. در حال به رفقای خود که در قایق دیگر بودند اشاره کرده تا آمده ایشان را کمک نمایند. پس از بیرون کشیدن دام ها هر دو قایق را از ماهی پر نمودند.
پطرس چون این اعجاز را دید بر پاهای عیسی افتاده گفت: خداوندا نزدیک من نیا، زیرا انسانی گناهکارم. متوجه می شویم که قدرت پیش دانی عیسی مسیح بر عمق دریاها هم تسلط دارد و از آینده زندگی خویش و ساعات مرگ و زحمات و قیام از مردگان قبل از واقع شدن مطلع و آگاه می باشد. اگر منصفانه قضاوت کنیم بایستی ما نیز به خداوندی عیسی مسیح اقرار نموده تسلیمش گردیم. عیسی مسیح به سرزمین سامره به اتفاق حواریونش رفته به سر چاه آبی که حضرت یعقوب کنده بود و خود و حیواناتش از آن سیراب می شدند، رسیدند. شاگردان به جهت تهیه غذا به شهر سوفار رفتند. عیسی مسیح نزدیک آن چاه آب نشسته در انتظار بازگشت شاگردانش بود که زنی سامری به جهت کشیدن آب به سر چاه رسید. عیسی از او خواست تا جرعه ای آب به او بنوشاند. آن زن گفت: آقا تو یهودی هستی و من سامری چگونه آب از من می خواهی در صورتی که شما ما را نجس و ناپاک می دانید. عیسی به او گفت: برو شوهرت را به اینجا بیاور. آن زن گفت: آقا من شوهر ندارم. عیسی به او گفت: درست گفتی. زیرا پنج شوهر داشتی و آن هم که داری، شوهر تو نیست. هماندم آن زن کوزه خود را واگذارد و به سوی شهر رفته مردم را به سوی عیسی مسیح دعوت کرد و گفت: بیایید شخصی را ببینید که هر آنچه کرده بودم به من گفت. آیا این مسیح نیست. مردم شهر به سوی آن محل هجوم آورده به مسیح گرویدند. آیا جز خدای خالق این جهان کس دیگری می تواند به گناهان مخفی درون دل انسان پی ببرد. پس لازم است قبول کنیم که مسیحیان در قبول خداوندی عیسی مسیح اشتباه نکرده اند. بلکه به حقیقت شخصیت عیسی مسیح پی برده اند که او را خداوند می خوانند. یوحنا 4 : 3 – 42
عیسی مسیح نه فقط درباره صلیب و قیام و مطالب ذکر شده در فوق پیش بینی نموده، بلکه در روز قبل از دست گیری نکات فراوانی درباره مرگ خود و اعمال مردم و شاگردانش قبل از وقوع بیان نموده که هر شخص منصفی بایستی با مطالعه آنها به خداوندی عیسی مسیح آگاه گردد. در روز اول عید بزرگ قوم یهود، شاگردان به عیسی گفتند: در کجا می خواهی که ما مراسم عید را مهیا نماییم. عیسی به آنها گفت: به دنبال آن شخص بروید. او بالاخانه ای به شما نشان خواهد داد. در آنجا مراسم عید را مهیا سازید. چنانکه عیسی به شاگردانش گفته بود، یافتند و شام را مهیا نمودند. چون وقت شام فرا رسید، عیسی با دوازده شاگردانش بر گرد سفرۀ شام نشستند. در موقع صرف غذا شاگردان خود را مخاطب ساخته گفت: هر آینه به شما می گویم که امشب یکی از شما مرا به دست دشمنانم تسلیم خواهد نمود و همۀ شما نیز درباره من لغزش خورده مرا تنها خواهید گذاشت و هر یکی به نزد خاصان خود خواهید رفت. شاگردان هر کدام با اصرار تمام وفاداری خود را نسبت به عیسی ابراز داشتند و گفتند هیچ گاه ترا ترک نخواهیم نمود بلکه تا پای جان با تو خواهیم ماند. پطرس اضافه کرده گفت: اگر همه ترا ترک کنند من هیچ گاه ترا ترک نخواهم نمود. عیسی به او گفت: ای پطرس تو امشب قبل از آنکه خروس بانگ بزند، سه بار مرا انکار خواهی نمود. در حقیقت همانطوری که عیسی پیش گویی کرد، همه چیز به درستی انجام شد. مرقس 14 : 12 سرتاسر انجیل نمایانگر علم خداوندی عیسی مسیح می باشد که بسیاری از واقعیات را قبل از وقوع دانسته و برای ایماندارانش بیان داشته است. این خالق و سازنده این جهان است که قادر است اتفاقات آینده زندگی را بداند و قبل از وقت آن را بیان دارد.
در قدم دوم قدرت خداوندی عیسی مسیح را در شفای امراض مریضان مشاهده می کنیم. افسری رومی که جزء بت پرستان محسوب می شد، غلامی داشت که بسیار او را دوست می داشت. اما مریض و مشرف به موت بود. آن افسر نزد عیسی رفته برای نجات غلامش تقاضای شفا نمود. عیسی به او گفت: من آمده او را شفا خواهم داد. آن افسر به عیسی مسیح گفت: خداوندا من لایق آن نیستم که زیر سقف من آیی، فقط سخنی بگو که غلام من شفا خواهد یافت. عیسی چون ایمان او را دید فرمود: ترا بر وفق ایمانت بشود. چون آن افسر روی به منزل رسید، غلام خود را صحت و در کمال سلامتی یافت. لوقا 7 : 2 – 10
همینطور می خوانیم وقتی که عیسی از ایالت جلیل و سامره می گذشت، ده نفر جزامی از دور او را دیده، ایستادند و فریاد کرده می گفتند: ای عیسی خداوند بر ما ترحم فرما. عیسی مسیح بر آنها رحمت فرموده گفت: بروید و خود را به کاهن نشان دهید. چون می رفتند همگی شفا یافته خود را به کاهن معرفی کردند. کاهن صحت آنها را تأیید کرده، داخل جماعت گردیدند. لوقا 17 : 11 – 19 این شخص، خداوند این جهان است که چنین قدرتی را دارا می باشد تا جزامیان را که از نظر مردم جزء مردگان محسوب می شوند، صحت و سلامتی عطا نماید و به اجتماع برگرداند. عیسی مسیح چون به کنار دریاچه جلیل رسید، مردی را نزد او آوردند که کـَر بود و لکنت زبان داشت. از او خواهش کردند که دست خود را بر وی نهاده او را شفا بخشد. عیسی مسیح انگشت های خود را بر در گوش های وی گذاشت و زبانش را نیز لمس نمود و سر خود را به سوی آمسان بلند کرده و گفت: افتح، یعنی باز شو. که هماندم گوش های آن مرد باز و لکنت زبانش نیز از میان رفته بود که فورا ً بهبود یافته به شکرگذاری خدا مشغول گردید و دیگران حیرت زده از قدرت خداوند در تعجب فرو رفته او را پرستش نمودند. مرقس 7 : 25 –
nejat bashar
در قدم سوم نه فقط قدرت عیسی مسیح را بر پیش دانی واقعیات می بینیم و نه فقط بر شفای کوران و کران می بینیم، بلکه قدرت خداوندی او را نیز بر عالم طبیعت مشاهده می نماییم. چنانکه در انجیل متی 14 : 22 – 33 ذکر شده که شاگردان در میان دریا به سبب باد شدید و مخالف گرفتار گردیدند. در پاس چهارم از شب عیسی بر دریا خرامیده به سوی شاگردانش روان گردید. وقتی که عیسی را دیدند که بر دریا خرامان به طرف آنها می آید، مضطرب شده فکر کردند که روحی را می بینند. فریاد برآوردند. عیسی ایشان را خطاب کرده، گفت: خاطر جمع دارید. من خودم هستم ترسان نباشید. پطرس گفت: خداوندا اگر تو هستی بفرمایید تا به روی آب نزد تو آیم. عیسی گفت: بیا. همان وقت پطرس از کشتی به روی آب فرود آمده، به طرف عیسی روان گردید. لیکن چون طوفان و امواج بسیار شدید بود، ترسان گشته مشرف به غرق شدن گردید. فریاد برآورده، گفت: خداوندا مرا دریاب. که عیسی بی درنگ دست آورده او را از غرق شدن رهانید. چون به کشتی سوار شدند باد و تلاطم دریا آرام گردید و اهل کشتی در حضور او به زانو درآمده به شکرگذاری مشغول گردیدند. بارها کشتی شاگردان دست خوش امواج طوفانی دریا گردید. اما هر بار با نهیب عیسی مسیح امواج و طوفان تبدیل به آرامش می گردید و مردم در حیرت فرو می رفتند که این کیست که باد و طوفان دریا هم از او فرمان برداری می نمایند. خیلی اوقات می گفتند که خدا در بین مردم ساکن شده است. اعمال فوق، اعمال و قدرت خداست که قادر به چنین کراماتی می باشد. پس هرگاه مسیحیان، مسیح را خداوند خود بدانند خطا نرفته اند، بلکه به سوی کعبه صدق و راستی قدم برداشته اند.
در قدم چهارم قدرت خداوندی عیسی مسیح را بر عامل ارواح هم می بینیم. روزی عیسی مسیح به نواحی صور و صیدون رفت. زنی کنعانی که اهل آنجا بود، نزد عیسی آمده با صدای رسا به عیسی گفت: ای آقا فرزند من سخت گرفتار روحی پلید شده است. محتاج رحمت تومی باشیم. وی زنی بت پرست بود. عیسی گفت: نان فرزندان را گرفتن و به سگان دادن جایز نیست. آن زن گفت: ای آقا سگان هم از خرده نان های سفره فرزندان نیز بهره مند می گردند. عیسی به آن زن گفت: ای زن ایمان تو عظیم است. برو که آرزویت برآورده گردید. که در همان لحظه دخترش شفا یافت. دوستان عزیز این خداوند جهان است که چنین بر پیش دانی وقایع و بر شفای کوران و کران و عالم طبیعت و ارواج پلید قدرت دارد و نه انسان فانی. متی 15 : 21 – 28
در قدم پنجم نیز قدرت خداوندی عیسی مسیح را در آمرزش گناهان مشاهده می نماییم. رؤسای دینی قوم یهود که همیشه در صدد ایرادگیری از اعمال عیسی بودند، زنی را آورده در میان جماعت برپا داشته گفتند: ای استاد این زن را در حین عمل زنا گرفته، نزد تو آورده ایم. موسی در تورات به ما دستور داده است که چنین زنان باید سنگسار گردند. می خواهیم بدانیم که رأی و نظر تو چه می باشد؟ عیسی مسیح به ایشان گفت: هر کدام از شما که گناهی مرتکب نشده باشد، اولین سنگ را بر او بیاندازد. چون مدعیان آن زن گفتار حکمت آمیز عیسی را شنیدند، از ضمیر خود ملزم شده از مشایخ قوم شروع کرده تا به آخر یکی بعد از دیگری بیرون رفتند. چون عیسی غیر آن زن کسی را در آنجا ندید، به آن زن گفت: مدعیان تو کجا رفتند. آیا کسی به تو فتوا نداد. آن زن گفت: خیر آقا. عیسی به او گفت: من هم بر تو فتوا نمی دهم. برو و دیگر گناه نکن. نظر مردم دیندار دنیا بر طبق احکام موسی این است که همه گناهکاران بایستی کشته و یا سنگسار گردند. اگر معتقد به این فرمان باشیم، لازم است که همه مردم کشته شوند. زیرا در کتاب زبور می گوید: همه گناه کرده و از جلال خدا قاصر می باشند. زبور 53 : 2 . اما مشاهده می شود که چگونه عیسی مسیح گناهکاران را می آمرزد و گناهکاران را به توبه و بازگشت به سوی پاکی و تقدس می کشاند و به نجات می رساند. یوحنا 8 – 11
روزی چهار نفر، مرد مفلوجی را که سال ها در بستر به سر می برد و قدرت راه رفتن نداشت، برداشته به حضور عیسی بردند که شفا یافته به زندگیش ادامه بدهد. ولی به واسطه ازدحام مردم آنها نتوانستند آن مفلوج را به حضور عیسی برسانند. مجبور شدند که قسمتی از سُفال های گوشه پشت بام منزلی را که عیسی در آنجا مشغول تعلیم بود، بردارند و شخص مریض را با ریسمان به حضور عیسی بگذارند. چون عیسی ایمان آنها را دید، به مریض گفت: ای فرزند، گناهان تو بخشیده شد. اما علمای دینی قوم یهود از گفته عیسی که فرمود گناهان تو بخشیده شد، ایراد گرفته، گفتند: این شخص کفر می گوید. غیر از خدا چه کسی می تواند گناه را ببخشد. عیسی مسیح به آنها فرمود: کدام آسان تر است. گفتن اینکه گناهان تو آمرزیده شد، یا اینکه بستر خود را برداشته روانه شو. تا بدانید که من قدرت آمرزش گناهان را بر روی زمین دارم. به مریض مفلوج گفت، برخاسته بستر خود را برداشته بخرام که فورا ً آن مریض برخاسته بستر خود را برداشته به منزل خود رفت.
دوستان عزیز مشاهده می شود که رؤسای دینی قوم یهود، ناخودآگاه اقرار نمودند که به غیر از خود خدای این جهان کسی دیگر قادر به بخشش گناهان نمی باشد. فقط عیسی است که دارای این چنین قدرتی است که گناهان را بیامرزد. از زن زناکار تا مفلوج ناتوان. متی 9 : 1 – 8
در قدم ششم قدرت خداوندی عیسی مسیح را بر عالم اموات را نیز مشاهده می نماییم. عیسی مسیح به اتفاق شاگردانش به شهر نایین رفتند. همین که به دروازه شهر نایین رسیدند با تشییع جنازه ای روبرو شدند که پسر یگانه بیوه زنی بود. بسیاری از مردم شهر همراه او به جهت تدفین پسرش آمده بودند. وقتی که آن مادر را دید، دلش به حال وی بسوخت. عیسی جلو رفته تابوت را لمس کرد و آن را بر زمین نهادند. عیسی مسیح فرمود: ای جوان به تو می گویم برخیز. هماندم میت در داخل تابوت نشسته و شروع به صحبت نمود. عیسی او را به مادرش سپرد. حاضرین خدا را ستایش کرده، گفتند: پیامبری بزرگ در میان ما ظهور کرده است. همچنین می گفتند: خدا آمده است تا قوم خود را رستگار سازد. بلی خداوند قادر به زنده کردن مردگان نیز می باشد. لوقا 7 : 11 – 17
عیسی مسیح با خانواده شخصی به نام ایلعازر و خواهران او به نام های مرتا و مریم دوست بود. ایلعازر مریض شد، مرتا و مریم به عیسی پیغام دادند که ایلعازر مریض است. عیسی جواب داده گفت: مترسید زیرا که این بیماری منجر به مرگ او نخواهد شد بلکه وسیله ای برای جلال یافتن خداست. عیسی به شاگردانش گفت: به یهودیه برویم. گفتند: استاد هنوز چند روز از واقعه ای که یهودی ها می خواستند ترا سنگسار کنند نگذشته است. آیا باز می خواهی که به یهودیه بروی؟ عیسی گفت: دوست ما ایلعازر خوابیده است، می خواهیم برویم او را بیدار کنیم. شاگردان گفتند: اگر او خوابیده است، حتما ً خوب خواهد شد. عیسی از مرگ ایلعازر سخن می گفت، اما شاگردانش تصور می کردند مقصود او از خواب معمولی است. آنگاه عیسی واضحا ً به آنها گفت: ایلعازر مرده است. هنگامی که عیسی به آنجا رسید، چهار روز بود که او را دفن کرده بودند. در آن وقت بسیاری از یهودیان نزد مرتا و مریم آمده بودند که به خاطر مرگ برادرشان آنها را تسلی دهند. همین که مرتا شنید عیسی در راه است، به استقبال او رفت. مرتا به عیسی گفت: خداوندا اگر تو اینجا می بودی، برادرم نمی مرد. با وجود این می دانم که الآن هم هر چه بخواهی به تو عطا خواهد شد. عیسی گفت: برادرت زنده خواهد شد. مرتا گفت: می دانم که در روز قیامت زنده خواهد شد.
عیسی گفت: من قیامت و حیات هستم، کسی که به من ایمان آورد، اگر مرده باشد زنده گردد و اگر زنده باشد و ایمان آورد، هرگز نخواهد مرد. یهودیانی که برای تسلی مرتا و مریم آمده بودند، به خاطر ایلعازر دلتنگ شده، می گریستند. عیسی نیز متأثر گشته، گفت: او را کجا گذارده اید. او را به نزدیک قبر بردند که ایلعازر در آنجا دفن شده بود. عیسی گفت: سنگ را از در قبر بردارید. مریم گفت: خداوند الآن چهار روز است که فوت شده و تا به حال متعفن گردیده است. عیسی گفت: آیا به شما نگفتم اگر ایمان آورید جلال خدا را خواهید دید. آنگاه عیسی سر خود را به سوی آسمان بلند کرده، گفت: خداوندا ترا شکر می کنم که سخن مرا شنیده ای. من می دانستم که تو همیشه سخن مرا می شنوی. به خاطر کسانی که اینجا ایستاده اند، این را گفتم تا آنها ایمان آورند که تو مرا فرستاده ای. پس از آن عیسی با صدای بلند گفت: ایلعازر بیرون بیا. آن مرده در حالی که دست ها و پاهایش با کفن پیچیده شده بود و صورتش نیز بسته بود بیرون آمد که عیسی دستور داده ، گفت: او را باز کنید و بگذارید برود. آنگاه بسیاری از یهودیان که این امر بزرگ را دیده بودند به او ایمان آوردند و خدا را ستایش کردند. یوحنا 11 : 1 – 46
عیسی مسیح با زنده نمودن مردۀ چهار روزه، خداوندی خود را بر عالم انسانی ثابت ساخته است. زیرا زنده نمودن و حیات بخشی به مرده چهار روزه کار انسان نیست بلکه در قدرت خالق این جهان است. پس لازم است که ما هر امری را منصفانه قضاوت نماییم. آن وجودی که از آینده مطلع و وقایع را قبل از وقوع بداند و حتی نحوۀ مرگ خود بر صلیب را بارها پیشگویی نماید و انسان را از امراض گوناگون شفا بخشد و بر عالم طبیعت قدرت داشته طوفان و امواج مخوف دریا را ساکت گرداند. از عمق دریا اطلاع داشته باشد و بر عالم ارواح مسلط باشد و اسیران ارواح خبیث را آزاد سازد و گناه های مخرب انسان را بیامرزد و بر عالم اموات قدرت داشته مردگان را پس از چهار روز از عمق گور، زنده نموده و حیات بخشد. چنین وجود آسمانی را به چه نامی و یا مقامی جز خداوند بایستی بخوانیم. مسیحیان مقام خداوندی را از خود به عیسی نداده اند، بلکه انجیل و تورات و رسولانی که سال ها با او زندگی کردند و اعمال و رفتار او را دیدند و به کلمات ملکوتی او گوش دادند و به محبت بدون تبعیض او نسبت به گناهکاران پی بردند، او را خداوند خود خوانده اند. حتی شعرا و عرفا او را شکر کرده و مقامی بالاتر و والاتر از مقام انسانی به او نسبت داده اند. عیسی مسیح اعمالی که انجام داده، عالم انسانی را به آن واداشته که او را خداوند و حیات بخش بدانند و بخوانند. خود نیز ادعا کرده و به شاگردی که به او می گوید، اگر پدر را به ما نشان دهی ما را کافی است، جواب می دهد که ای توما این مدت که با شما بوده ام مرا نشناخته اید. هر که مرا دید، خدا را دیده است. شاعر عالی مقام مولوی سخن عیسی را تأیید کرده، می گوید:
چون مرا دیــدی خـــدا را دیــــده ای گرد کعبــــه صدق بر گردیــــده ای
عمل مــن طاعـت و حمــد خـــداست تا نپنداری کـــه حـق از من جداست
چشم نیکو باز کــــن در مـــن نگــــر تا ببینی نــــــور حــــق انـــــدر بشر
چون ولی حق، خــــوی حق گـــرفت نــــــور گشت، تابش مطلق گــرفت
شکر یــزدان را و عیســی را که مــا گشته ایم این دیـن حــق را رهنمــــا
ایضا ً مولوی می گوید:
تو مبین ز افسون عیسی حرف و صوت
آن ببین کـــز وی گریزان گشت مــوت
تــــو مبیـــن ز افسونش آن لهجات پست
آن ببین کــــه مـرده بر جست و نشست
شاعر عالی قدر فردوسی طوسی نیز حیات بخشی عیسی را تأیید کرده، می فرماید:
چو عیسی، من این مردگان را تمام یکایک همــــه زنــده کردم بـه نام
مسیحیان خدای خالق خود را عملا ً در عیسی مسیح دیده اند. از این جهت خدای واحی و خیالی را پرستش نمی کنند، بلکه خدای تجسم یافته در عیسی مسیح را عبادت می کنند. چنانکه در انجیل یوحنا 1 : 1 می فرماید: در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود. کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد پر از فیض و راستی. صفی علی شاه درباره وجود خالق چنین می فرماید:
پیش از آن یعنی که باشد هیچ شیء بــــودِ اندر بودِ خود موجــود، وی
بــود و غیــــر او بـــــودی نبـــــود هـم نخواهد بود، بودی در وجـــود
همچنان بـــــوده و خواهــد بود باز نیست با بودش وجـودی ز امتیـــاز
هست هستی هــا همــه از هست او و از مـی توحیــــد او ســرمست او
کشیش میرزایی
nejat bashar
اغا علی
تشکر از اینکه اینقدر وقت گرانبهایترا درکاپی وپیست کردن این مطالب سپری میکنی.
لطف کن وبگو که در عیسویت چی وجود دارد که در اسلام ندارد تا ما به این دین گرایش پیدا کنیم؟
ایا برای یک ادم متمدن این جایز است که یک بنده خاکی دیگر را مانند حضرت عیس که خود میخورد ومیپوشید ورفع حاجت میکرد به حیث خداوند قبول کند؟ ذات خدا باید از بنی ادم فرق داشته باشد وحتما هم دارد!
دیگر اینکه در انجیل تقریبا تمام داستانها بنام حضرت عیس نوشته شده وبه وی اطلاق العیاذ باالله لقب خدا شده است. این نویسنده کی است؟ ایا خدا خود این کتاب را نوشته وبه عیس لقب خدایی داده است؟ اگر نویسنده انجیل خود عیسی است پس چرا داستان زندگی خود را نوشته؟
ببین جان برادر، سر عقل بیا وبه خاطر چند دالر پول کمکی کلیسا دین ودنیا خود را به اتش نزن.
همان کلیسای که امروز همجنسبازان دران باهم ازدواج میکنند! ایا همجنسبازی هم از اموزه های مسحیت است؟
nejat bashar
پسرک درحالیکه بر نیمکتی در یک پارک نشسته بود و دستش را بر کتاب مقدس نیمهبازش تکیه داده بود با صدایی بلند ستایش خود را به سوی خدا فریاد میزد:" هللویاه، هللویاه! خدا عظیم است" او بیآنکه نگران باشد که آیا کسی صدایش را میشنود و یا نه، به ستایش وشادی خود ادامه میداد.
کمی پس از آن، مردی از راه رسید که به تازگی دوره مطالعات اندک خود را در یک دانشگاه محلی به پایان رسانیده بود و خود را شخص بسیار آگاه و تنویر یافتهای در شناخت حقیقت میدید و بسیار مشتاق بود تا این بصیرت را به دیگران نیز نشان دهد. او از پسرک پرسید:" منبع شادی تو چیست؟"
پسرک در حالیکه میخندید پاسخ داد:" سلام، آیا نمیدانی که خدا قادر به انجام چه کارهایی است؟ به تازگی خواندم که خدا امواج دریای سرخ را گشود و تمامی قوم اسراییل را از وسط دریا عبور داد."
مرد روشن فکر به آرامی خندید و در کنار پسرک نشست و شروع کرد به سخن گفتن با این قصد که چشمان پسرک را به سوی واقعیت معجزات کتاب مقدس بگشاید او چنین گفت:" این معجزات به راحتی قابل توضیح و توجیه هستند. دانشمندان اخیرا نشان دادهاند که دریای سرخ در آن ناحیه در آن زمان تنها به عمق۲۰ سانتی متر بوده است و برای قوم بنی اسراییل گذر از این ناحیه کار دشواری نبوده است."
پسرک آشفته و گیج شد و چشمانش را از نگاه کردن به آن مرد برگرفت و بر صفحات باز کتاب مقدس متمرکز شد. مرد با احساس رضایت از اینکه افکار پسرک بیچاره و ساده لوح را به سوی نکاتی علمی روشن کردهاست، رو برگردانیده و رفت.
هنوز دو قدم دور نشده بود که پسرک اینبار با صدای بلندتری شروع به شادی و ستایش خدا نمود. مرد بازگشت تا دلیل این شادی دوباره را جویا شود.
پسرک با شادی فریاد زد" خدا از آنچه من فکر میکردم عظیم تر است زیرا نه تنها قوم اسراییل را از دریای سرخ گذرانید بلکه تمامی لشگر مصر را در ۲۰ سانتی متر آب دریا غرق کرد!"
ترجمه: کیوان سیروس
nejat bashar
مسیح جانش را بعنوان دشمن برای ما فدا نکرد تا دشمن او باقی بمانیم، بلکه فدا کرد تا با او دوست شویم. توماس آکویناس، موعظاتی از انجیل یوحنا (1)حقیقت مثل خورشید است. می توانی مدتی روی آن را بپوشانی اما جایی نمی رود. ا(2)هیچ حقیقتی در تاریخ شگفت انگیزتر از اثری که مسیح بر روی تاریخ گذاشته نیست(3)حقیقت نصیب همه نمی شود، تنها نصیب کسانی می شود که به دنبالش هستند(4)یا سخنی داشته باش دل پذیر، یا دلی داشته باش سخن پذیر.
nejat bashar
آقای گنهگار:
شما چرا خودرا گنهگار خطاب میکنید؟ اگر آدم نکشته اید، اگر خیانت به وطن و وطنداران خود نکرده اید، اگر زن ستیز ، قوم ستیز، مذهب ستیزو غیر ه وغیره نیستید شما گنهکار نیستید. ادیان هیچکدام از جانب خداوند نازل نگردیده. کمی فکر کنید ،با عقلی که خداوند برا ی تان عنایت فرموده، شما به هیچ رهبر و رهنما ضرورت ندارید. خداوند متعال بما عقل وفراست داده ، جهان را با همه موجودات آن طوری آفریده که کوچکترین نقصی دران وجود ندارد. و شما فکر کنید، آیا آن ذات بی همتا و لا یزال با همه توانایی و قدرت و دانش در یک نقطهء از جهان ، برای یک قوم خاص ، درزمان های مختلف ، پیامبر های مختلف و کتاب های مختلف میفرستدتا بین شان اختلاف وتفرقه و کشت وخون بوجود آمده ویکتعداد بیشتر انسان های روی زمین را ازین نعمت محروم و ،بی خبر و فراموش کرده میخواهد که در آتش دوزخ بسوزند؟ چرا و برای چه؟ اگر واقعا" انسان عاقل ، متفکر و با دیانت هستید فقط کمی تعمق کنید. این همه ساخته وبافتهء انسانهای خودخواه وخود پرست است که برای منافع شخصی وقومی ازین اسلحه استفاده نموده انسانهای نجیب ، شریف و خوشباور مانند من وشمارااستفاده مینمایند. آیا متوجه شده اید ، آنانیکه بیشتر به علم دین دست رسی دارند از جمله پست ترین انسان ها هستند؟ در همین وطن عزیز خود ما ببینید. کدام یک از عالم دین به آنچه میگویند خود عمل میکنند. امید وارم مراملزم به گناه و کفر نکنید. من خداوند متعال را بیش تر ازان ها یی که خودرا درظاهربرای فریب وریا تزیین ولی در باطن پست ترین موجودات روی زمین هستند میشناسم و احترام و عقیده دارم.
اینکه اکثر هموطنان ما ، وطن عزیز ، یار ودیار خودرا ترک کرده اند جبر زمان است که خود تان آنرا میدانید. اگر برای شما همین امکانات میسر میبود فکر نمیکنم بخاطر آینده ء اولاد تان به آن جواب منفی میدادید. فکر نکنید دردنیا ی غرب همه چیز گل وگلزار است . ما میدانیم وطن عزیز ما با مشکلات بی حد روبرو است ولی ما آنقدر بی وجدان نیستیم که این درد های عزیزان خودرا ندانیم . ولی چه چاره داریم ؟ آنانیکه بخاطر این یا آن میخواهند مسیحی شوند ویا مسلمان باشند در دنیای غرب قابل اهمیت نبوده فرقی ندارد. یکی از بد بختی های ممالک مانند مملکت ما ، همین موضوعات مذ هبی است که برای اکثر بسیار قابل اهمیت است. دین و مذهب موضوع قلبی و شخصی بین خداوند وبندگانش هست . فرق نمیکند که ما در ظاهر چه میگو ییم وبه چه عقیده داریم ، آنچه مهم است قلب و صداقت واقعی ماست .با عرض احترام و امید توفیق مزید درراه شناسایی خداوند متعال از روی عقل ومنطق و استدلال درست . نه آنچه دیگران به ما میگویند.
nejat bashar
علی اول خو نام ات را جزوف بگذار در قدم دوم بفکرخودت خوب جای تبلیغات پیداکرده یی
گفته اند در این جا گذر جبرییل نیست
کسی دیگری گفت فرعون گشته یی ولیکن رود نیل نیست
ظلمی که در سرزمن از طرف اسلام نما ها شده ده فلسطین نشدن مردم اولاد پدر خواهر مادر منزل دار وندار خود را از دست داده باز هم میگویند ظلم از مسلمان نما ها بوده نه از اسلام میگویند هرچه که رضا خداوند بود واز را حق مسیر خود را عوض نمی کنند یعنی در مقابل پول ودنیا عیسوی نمی شوند
اما یک تعدادایران وپاکستان دیده با دیدن وتحت تاثیر قرار گرفتن انجوا ها و چند بر گشته ایرانی تریاکی که بخیال زمان شاه ورسیدن بغرب از را خدااز راه رهبران مسلمان خودوبا استفاده از مقادیر دالری که سالانه غربی ها برای وفریب ازعان مردم وتخریب دولت ایران تخصیص میدهند عیسوی میشوند .
وچارتا مظلوم ما که ده مود هم پیرو انان شده مثل زرد ساختن موها ولاشک پوقانه بسته کردن به دمبک مو ها.....در این کار ناخیر نیز.....
nejat bashar
اهمیت بشارت دادن
می دانید روزانه چند نفر بدون نجات از این دنیا چشم می بندند؟
آیا می دانید که هنوز بیش از نصف جمعیت دنیا پیغام انجیل را نشنیده اند؟
کشیش آرامائیس در این مقاله از ضرورت بشارت دادن و اعلام خبر خوش نجات به دیگران با ما سخن می گوید.
از شکرگزاری برای نجات خودم و شما هرگز باز نمی ایستم. چه خدای نیکو، رحیم و پر از فیضی داریم که این نجات عظیم از بین همه مردم شامل حال ما شده است. واقعا که مسیح آمد تا من گناهکار را بجوید و نجات بخشد.
در این روزها خدا مرا به یاد آن سال و شبی انداخت که برای بار اول زیر چادری بزرگ در جلسه بشارتی مرد بزرگ خدا، مبشر دکتربیلی گراهام نشسته بودم و کلام زنده خدا را از دهان این مرد می شنیدم. در آن چادر شاید حدود 20000 نفر جمع شده بودند. بعضی ها ایماندار بودند و بعضی ها حق جو، بعضی ها نیز به دلایل مختلف در آن شب گرد هم آمده بودند. در آن شب فرشته ها نیز منتظر فرصتی بودند تا شادی نمایند. تمام نیروهای دشمن به ضد من کار می کردند که مبادا خدا، پسرش عیسی را برای من آشکار کند. ولی جداً، چه کسی و یا چه نیرویی می توانست جلوی این واقعه بزرگ تاریخی بایستد و مخالفت ورزد. خدا در آن شب به سراغ من آمد، با من صحبت کرد. گناهان مرا بخشید و تولدی نو داد . از آن روز به بعد من، متعلق به او شدم و از آن غضب نهایی که در جهنم در انتظارم بود، رهایی یافتم. اگر دوستم مرا به این جلسه نمی برد چه سرنوشتی منتظر من می بود؟ اگر بیلی گراهام در آن شب با مسح الهی سخن نمی گفت چه می شد؟ به همراه من صدها نفر دیگر در آن شب قلب خود را به سرور، نجات دهنده و خداوند خود دادند. خدا را شکر.
می دانید روزانه چند نفر بدون نجات از این دنیا چشم می بندند؟
آیا می دانید که هنوز بیش از نصف جمعیت دنیا پیغام انجیل را نشنیده اند؟
آیا نزدیکان تو وهمسایگانت درباره حیات ابدی که خداوند بطور رایگان به همه می بخشد چیزی شنیده اند؟
متخصصین آمار و پیگیری تخمین می زنند که حدود 95 % اعضای کلیسا کسی را به مسیح هدایت نکرده و نمی کنند!
بعضی وقتها ترس از عدم پذیرفته شدن ما، باعث می شود که هیچ وقت بشارت ندهیم! از هر25 نفر تنها 1 نفر قبول و توبه می کند اما، همه 25 نفر مهم هستند. سخنان عیسی مسیح نیز همیشه مورد قبول مردم واقع نمی شد ولی او هرگز خسته خاطر نشد. ما نیز باید چنین باشیم.
بهتر است به جای سکوت، به هر طریق ممکن بشارت دهیم.
روزی زنی، آقای D.L.Moody را بخاطر روشهای بشارتی اش مورد سرزنش قرار داد. جواب این واعظ بزرگ این بود " بله، من هم از روش بشارتی خودم خوشم نمی آید، ولی خواهش می کنم بگویید که شما چگونه بشارت می دهید؟ آن زن گفت: من اصلا بشارت نمی دهم. بعد آقای Moody برگشته به این زن گفت، پس من روش خودم را( بشارت دادن) بیشتر از روش شما می پسندم.
عزیزان من در خداوند، امسال خدا، ما را دعوت می کند تا به این مسئله جدی عمیقتر بنگریم و عمل کنیم.
کمی به این واقعیت فکر کنید: با تمام علم و دانشی که داریم، ساختمانهای شیک و مجلل، تکنولوژی که روز بروز پیشرفت می کند، در مقایسه با اجداد به اصطلاح بیسواد "کلیسای قدیم" ما بسیار کمتر بشارت میدهیم و برای مسیح صید جان مینماییم. ما دیگر صیاد مردم نیستیم بلکه، "محافظ آکواریوم". تمام وقت خودمان را صرف دزدیدن ماهی از آکواریم های همدیگر می کنیم.
ایمانداران چین بعد از احوالپرسی ، از همدیگر این سئوال را می پرسند: "من امروز 5 نفر را به مسیح هدایت کردم تو چطور؟" آیا میدانستید که در این کشور، روزانه 10000 نفر به مسیح ایمان می آورند؟
سئوال خدا از همه ما این است: من می خواهم تا تمام مردم دنیا نجات یابند، و به همین منظور پسر یگانه خود عیسی مسیح را دادم، و یکی از اشخاصی که این فیض شامل حالش شده، خود تو هستی تو چکار کردی و می کنی؟
بشارت را به فقیری تشبیه کرده اند که جای نان را به فقیری دیگر نشان می دهد.
می دانید چرا باید ما بشارت بدهیم؟
1. چون دستور خداست.
در متی 28: 19عیسی مسیح، خواهش و التماس نکرد بلکه دستور داد تا این مأموریت بزرگ را صد در صد انجام دهیم " پس رفته، همه امّتهـا را شاگـرد سازيـد و ايشـان را بـه اسمِ اب و ابن و روحالقدس تعميد دهيد "
2. چون فریادی از عمق جهنم به گوش ما می رسد.
افرادی که بدون ایمان به عیسی مسیح و آمرزش گناهان جان سپردند، از ته جهنم فریاد بر می آورند که به داد بستگانشان برسیم.
این وظیفه ما است. عیسی مسیح کارش را تمام کرد و حال نوبت ماست تا این پیغام نجات بخش را به دیگران برسانیم.
لوقا 16: 27و28 " ثروتمند گفت: ای پدرم ابراهيم، پس التماس می كنم كه او را به خانه پدرم بفرستی، تا پنج برادر مرا از وجود اين محل رنج و عذاب آگاه سازد، مبادا آنان نيز پس از مرگ به اينجا بيايند! "
3. چون احتیاج و نیاز مردم دور اطراف ما می باشد.
اعمال رسولان 16: 9 " شبی پولُس را رؤيايی رخ نمود كه شخصی از اهل مكادونيه ايستاده، بدو التماس نموده گفت: «به مكادونيه آمده، ما را امداد فرما "
اشتیاق مردم شناخت حقیقت است. عده ای به پوچی این زندگی پی برده اند، اما کسی نیست تا آنها را از حیاتی که مسیح می بخشد آگاه سازد. من و شما لازم نیست که مانند پولس حتما خواب و رویا ببینیم تا مردم را امداد کنیم. اگر به دور و اطراف خود خوب نگاه کنیم متوجه احتیاج آنها خواهیم شد. پس مانند مسیح دنبال آن یک گوسفند گمشده برویم تا گرگی بر آن حمله ور نشود.
4. و آخرین نکته محبت و رحم ما نسبت به مردم است که ما را وادار می کند تا حتما بشارت بدهیم.
2 قرنتیان 5: 14 " زيرا محبّت مسيح ما را فرو گرفته است، چونكه اين را دريافتيم كه يك نفر برای همه مرد پس همه مردند. و برای همه مرد تا آنانی كه زندهاند، از اين به بعد برای خويشتن زيست نكنند بلكه برای او كه برای ايشان مرد و برخاست "
آیا برای مردم "درد زه" داریم؟ آیا آنها را دوست داریم؟ بجای محکوم کردن، باید دست خودمان را دراز کنیم تا به داد آنها برسیم. با اعمال و سخنان خود به آنها بشارت دهیم.
در امثال سلیمان11: 30 چنین می خوانیم "... كسی كه جانها را صيد كند حكيم است"
خداوند در این سال جدید این امر مهم را دوباره به ما یادآوری می کند. نگوئیم اول به خودم و به خانواده ام برسم و بعد بشارت بدهم، این عالی و الزامی است ولی خداوند می خواهد در حالی که ما به خودمان و به خانواده مان رسیدگی می کنیم بشارت هم بدهیم. چون اگر صبر کنیم تا همه چیز به وفق مراد ما باشد، هرگز نمی توانیم بشارت دهیم.
" آنگاه به شاگردان خود گفت: «حصاد فراوان است ليكن عَمَله كم. پس از صاحب حصاد استدعا نماييد تا عَمَله در حصاد خود بفرستد». " متی9: 37
" زيرا هر كه نام خداوند را بخواند نجات خواهد يافت. پس چگونه بخوانند كسی را كه به او ايمان نياوردهاند؟ و چگونه ايمان آورند به كسی كه خبر او را نشنيدهاند؟ و چگونه بشنوند بدون واعظ؟ و چگونه وعظ كنند جز اينكه فرستاده شوند؟ چنانكه مكتوب است كه «چه زيبا است پايهای آنانی كه به سلامتی بشارت میدهند و به چيزهای نيكو مژده میدهند». " رومیان10: 13ــ15
خدا شما را برکت دهد و چشم و گوش روحانی شما را برای این امر مهم باز کند.
امسال من می خواهم برای مسیح جانهای بسیاری را صید کنم شما چطور؟
کشیش آرامائیس قاراخانیان
برای تماس واظهار نظر و یا پرسش در این زمینه می توانید با آدرس زیر مکاتبه نمائید:
sangesabur@farsinetwork.com
nejat bashar
هدیۀ کریسمس
هدیه کریسمس خورشید صبحهگاهی هنوز از زیر نقاب تاریک شب کریستمس بیرون نیامده است. سرما هنوز پشت شیشۀ پنجره در کمین است و گرمای شومینه با صدای سوختن چوبهای داخل آن دلچسب است.
مثل همیشه پدر کمی قبل از سپیده بیدار است. بعد از آماده کردن قهوۀ صبحگاهی، هدایایی را که با دقت انتخاب کرده و خریده، زیر درخت کریستمس می چیند. پدر از غافلگیری فرزندان زیادش در هنگام دیدن هدایای زیر درخت کریستمس که برای آنها تهیه کرده و دیدن شادی آنها، بسیار هیجانزده است. دیگر برای پدر تحمّل برای بیدار شدن اولین بچه که با سروصدای زیادش باعث بیدار شدن سایر بچه ها می شود و دیدن باز کردن کادوها و لذت بردن آنها از کادوها، بسیار سخت است.
بالاخره اولین بچه از خواب بیدار شده و وارد اتاق می شود. با لبخندی که به پدر می زند و به پائین و به هدایایی که او برای او و سایر برادران و خواهرانش فراهم کرده است، نگاه می کند. اولین هدیه ارزشمند را گرفته و روبان طلایی و سپس کاغذ کادوی قرمز رنگش را باز می کند. می توانی اشک را در چشمان پدر ببینی وقتی که فرزندش هدیه را باخوشحالی در بازوان خود قرار می دهد. این تنها هدیه ای نبود که زیر درخت کریستمس پنهان شده بود و با جستجوی بیشتر هدیۀ بیشتر و بیشتر و بیشتری پیدا می کند. اگرچه هدایا همه توسط یک نفر ( پدر) تهیه شده اند، ولی همگی متفاوت هستند، و همگی با یک عشق یکسان و با یک هدف منحصر به فرد تهیه شده اند.
همانطوریکه صدای بریدن کاغذ کادو شنیده می شود، بچۀ دیگری از خواب بیدار می شود. بعد بچۀ دیگر، باز هم بچۀ دیگر و همگی بطرف هدایای تهیه شده توسط پدر زیر درخت کریستمس، می دوند. امّا یکی از بچه ها بدون توجه به هدایا از آنها می گذرد و به همۀ آنها بی اعتنایی می کند. پدر درخواست می کند: " به همۀ اینها نگاه کن که برایت تهیه کرده ام." او به تقاضای پدر و تمام آن هدایای عالی و پرمصرف، بی اعتنایی می کند. پدر اندوهگین می شود، اگرچه هنوز آن بچه را دوست دارد و محبّت می کند، ولی از بی اعتنایی فرزندش به همۀ هدیه هایی که با عشق تهیه شده اند، غصۀ زیادی می خورد.
دختر بچۀ دیگری بطرف پاهای پدر می دود؛ او با هیجان و غیرت، با عشق و علاقه بطرف پدر می دود؛ در حضور او خم می شود و هدیۀ کریستمسش را از زمین برمی دارد. کاغذ کادو را باز کرده و با چشمان کاملاً دوخته شده به پدر، با گریه ای عاشقانه او را بغل می کند. بعد به سرعت ایستاده و با هدیۀ در دستش بطرف اتاقش می دود. پدر فریاد می زند: " عزیزم، صبر کن. تو هدایای بیشتری داری که زیر درخت کریستمس پنهان شده اند، بسادگی بدنبالشان بگرد، آنها را خواهی یافت." امّا او با هدیۀ در دستش به اتاقش دویده و هرگز برای پیدا کردن هدایای دیگریکه پدرش تدارک دیده، نمی آید. پدر با اشک حسرت برگشته به درخت کریستمس نگاه می کند و به پسر بچۀ کوچکش که برای باز کردن روبان هدیه در تقلاء است، خیره می شود. کمی طول می کشد، ولی بالاخره گره باز شده و کاغذ کادوی هدیه باز می شود.
چه هدیۀ زیبایی، هدیه ای که لبخند را به صورت کوچک آن بچه و اشک شادی را به چشمان پدر می آورد. پسر بچه با موهای مجعد خود، هدیه را در دستان خود نگه داشته و ذوق می کند. پدر نزدیکش می شود و به او هدیۀ دیگری تقدیم می کند. امّا پسر بچه هدیۀ دوّم را پرت کرده و هدیۀ اوّل را محکم در دستش می چسبد. پدر هدیه را دوباره بطرف او می آورد و می گوید: " بیا پسر، این برای تو و برای قسمت کردن بین سایرین است. " بهرحال بچه هدیۀ دوم را نمی پذیرد و برای او هدیۀ اول کافی است و این تقسیم هدیه بین دیگران قرار نیست که اتفاق بیفتد. شومینه همچنان درحال سوختن است و صدای سوختن چوبها به گوش می رسد و گرما فضای اتاق را پر کرده است. درخت کریستمس با هدایای انباشته شده در زیرش هنوز آنجاست، منتظر بچه ها تا آنها را بردارند.
پدر با چشمان پر از اشک به پسرارشدش نگاه می کند، کسی که قرار بود تمام هدایایی که پدرش برای او برای صبح کریستمس انتخاب کرده بود را باز کند. فرزند دیگری تنها با یک هدیه در دستش از آنجا می رود و می گوید: " ممنون پدر." امّا پدر با تعجب از خودش می پرسد، چرا بقیۀ هدایا را برنداشت؟ یکی از آنها درحالیکه با عجله آنجا را ترک می کند، زیر لب غر می زند: " من این هدایا را قبول ندارم! " یکی از بچه ها درحالیکه به همۀ هدایا، بی اعتنایی می کند، می پرسد: " کدام هدایا...؟ " یکی دیگر از بچه ها، درحالیکه هدیه اش را قاپ می زند و اتاق را ترک می کند، می گوید: " من که هدیه ام را با کسی قسمت نمی کنم! " اتاق خالی می شود، تنها پدر و پسر بزرگش باقی می مانند، با تمام هدایایی که هنوز باقی مانده اند.
هر بچه، هدیه ای را بازنشده و دستنخورده جا می گذارد، بعضی از آنها جلوی چشم بودند و بعضی هم مثل یک گنج مخفی طوری مخفی شدند تا با کمی جستجو پیدا شوند. پدر با پسر ارشدش صحبت می کند: " عیسی پسرم، اکثر فرزندانم متوجۀ هدایایی که برای آنها تهیه کردم نشدند. هدایا منتظرشان است تا آنها را طلبیده تا بیابند. کلام من به همۀ آنها وعدۀ تمام هدایای که برای زندگی در این دنیا به آن احتیاج دارند را داده است. من از طریق پولس به آنها اصرار کردم تا تمامی هدایای روحانی که من برای آنها فراهم کرده ام را بطلبند. آنها هدایایی هستند که بایستی طلبیده شوند، همانطوریکه یک بچۀ کوچک با جستجو می تواند هدیۀ خود را پیدا کند، آنها نیز با پشتکار و طلبیدن می توانند آنها را پیدا کنند. من برای فرزندانم هدایایی تهیه کرده ام تا آنها آن هدایا را بین مردم این دنیا تقسیم کنند. "
امروز بایستی ما از خودمان این سؤال را بکنیم که آیا ما پدر را چشم انتظار با هدایای بازنشده و نطلبیدۀ بی انتهایمان رها کرده ایم؟ خیلی از ما خیلی سریع هدیۀ نجات را دریافت کرده و بدنبال هدیۀ تعمید روح نیز هستیم. امّا آیا ما بدنبال صحبت کردن به زبانها هم هستیم؟ آیا ما کلام علم و یا کلام حکمت را طلبیده ایم؟ کیست که امروز با گریه طالب هدیۀ تمییز ارواح باشد؟ یکی از فرزندان پدر بنام فرانکلین در کلیسای پنطیکاستی بزرگ شد و این کلیسایی پنطیکاستی در تعلیم کتاب مقدسی مشکلاتی داشتند که سرانجام از هم جدا شدند. خیلی ها در این کلیسا به زبانها صحبت می کردند، ولی کسی دربینشان در طلب ترجمۀ زبانها نبود. آیا ما به دنبال گرفتن هدیۀ ترجمۀ زبانها هستیم تا هدایایی که در این زبان است، بیرون آورده و استفاده کنیم؟ آیا پیغام ترجمۀ زبانها نمی تواند در برقراری صلح و آشتی دخیل باشد ولی یک زبان غیرقابل درک می تواند؟
فرزند دختر همان پدر بنام لی لی در زندگیش با کسی برخورد کرد که فکر می کرد می تواند عشق زندگیش شود. زندگی مشترک آنها کوتا بود و با طلاقی تلخ تمام شد و او بقیۀ عمرش بعنوان یک مادر مجرد در زندگی سردرگمش دست و پا زد. آیا او قبل و در هنگام ازدواجش در طلب مشاوره بود؟ آیا ما به دنبال هدیۀ حکمت هستیم؟ آیا روبان و کادوی این هدیه را باز می کنیم تا راهنمای الهی کسانیکه در این دنیا که در طالب جهت درست هستند، شویم؟ پسر دیگرش دنی، کوچکترین فرزندش است؛ کسیکه یک هدیه را گرفت و مابقی را رها کرد. وقتی همسرش شارلوت گرفتار سرطان شد، در درماندگی خود نزد خدا فریاد برآورد.
امروزه کجاست عطیۀ شفا و کجاست عطیۀ معجزه در کلیساهای ما؟ چقدر هدیۀ شفا و هدیۀ معجزه دستنخورده و باز نشده زیر درخت کریستمس هنوز باقی مانده اند؟ بله، با زخمهایش ما شفا یافتیم، امّا ما می گذاریم که این هدیه در زندگی ما کار کند؟ خیر، اگر آنرا نطلبیم. آیا پدر بخاطر فرزندانش که هدایای او را نطلبیده اند، درحال افسوس است؟ احساس شما چه خواهد بود اگر فرزندانتان از هدیه های شما با بی اعتنایی و بی توجه بگذرند، یا آنها را انکار کرده و یا حتی حقیر بشمارند؟ فقط چقدر پدر ما در آسمان در کم طلبیدن هدایا توسط ما در اندوه و آه است؟
نویسنده: ناشناس
مترجم: آرش
nejat bashar
کاربران گرامی
بدینوسیله فرا رسیدن کریسمس، سالگرد تولد یگانه منجی عالم را به شما عزیزان تبریک می گوییم.
همچنین با نزدیک شدن به آخر سال میلادی، سالی پر از برکت در پیش رو را برایتان آرزومندیم.
امیدواریم که در سال جدید بتوانیم بهتر و بیشتر شما را خدمت کنیم..ali
nejat bashar
تولد عیسی یگانه منجی عالم، ظهور نوری که مکاشفه حقیقت است بر جهان مخلوق مبارک باد.
روزهای کریسمس یکی از خاطره انگیز ترین و شادترین روزهای تقویم مسیحی و حتی دنیای غیر مسیحی است. در این روزها تقریبا همه جهان غرق جشن و آذین بستن درختان و سر در خانه هایند. اما گاهی به روشنی میتوان غریب ترین عضو این هیاهو و جشن و سرور را کسی دانست که در واقع تمامی ماجرا به افتخار تولد او زاده شده است.
خرید و گرد آمدن خانواده ها به دورهم و به پیشواز سال نو میلادی رفتن و هدیه به یکدیگر دادن از جمله متعارف ترین سنتهای روزهای کریسمس و به فاصله هفته ای سال نو مسیحی است. چه مسیحیان و چه غیر مسیحیان خود را برای آغاز سال نو میلادی آماده می کنند. اما گاهی به روشنی میتوان غریب ترین عضو این هیاهو و جشن و سرور را کسی دانست که در واقع تمامی ماجرا به افتخار تولد او زاده شده است.
جهان بیگانه با مسیح بی آنکه لختی بر بهانه این همه شادی و سرور و نور و فراوانی و لبخند بیندیشد غالبا ره به افراط عیاشی و تن آسایی می سپارد و خود را در نشئگی هذیان آلود گناه و لذتهای گذرای زمینی وبی اعتنایی به این میزبان جشن الهی مدهوش می سازد.
داستان کریسمس راوی تولد یک مذهب جدید و آمدن پیشوای دینی تازه بر زمین نیست. کریسمس به ظن مسیحیان با داستان تولد انبیا و یا معلمین بزرگ بشر و حتی داستان تولد بنیانگذاران ادیان مختلف تفاوتی ماهیتی دارد. کریسمس داستان تولد تنها یک انسان نیست بلکه داستان جسم گردیدن خداست. این داستان روایت شگفت انگیزترین سفر هستی یعنی راز تجسم خدای خالق است. حقیقتی که اگر مهر محکم تاریخ بر آن نبود به داستانی تخیلی و اساطیری که بشر قدیم در ذهن خلاق خویش زاده است میمانست. کریسمس آغاز راه پر مخاطره ای است که در آن خدای عالم امکان به حوزه آسیب پذیری و ناخواندگی و عدم پذیرش قدم می گذارد. راهی که از همان ابتدا با رنج عجین است. راهی که حتی با گذر ۲۰۰۰ سال از آن هنوز دیرباوری انسان در تلاش است که آن را به تولد معمولی بنی بشری تنزل دهد که روزی دعوی پیامبری کرده است.
اما با نگاهی عمیق تر نواهایی دیگر را نیز می توان شنید: نوزادی که مقدمش را می بایست آدمیان و فرمانروایان و پادشاهان جهان در کنار فرشتگان آسمان جشن بگیرند، به دور از چشم حتی همسایگان و خاصان خود در فرار از توطئه و مرگ و تهمت در آخوری در کنار حیوانات در صحرا بدنیا میآید. شبانان در صحرا به همراه فرشتگان مقدمش را حقیرانه جشن می گیرند. داستان تجسم خدا به طرزی غریب با عنصر خطر کردن و آسیب پذیر شدن عجین است. هیرودیس فرمانروای زمان در پی قتل کودکی است که پادشاه آسمان و زمین است. مریم، باکره ای که مظهر پاکی و اطاعت است در مظان اتهام و بی عصمتی به همراه شوهر وفادار و خداترسش یوسف می سوزد و متحمل رنج فرار از دیار و بستگان می بایست پسر حضرت اعلی را در آخوری به جهان آورد.
گویی جهانی که خود از نفس و کلام قدسی خدا پدیدار گشته است جایی برای فرزند خدا ندارد. یار ز رخش پرده بر می گیرد و عاشقی نیست که خریدارش شود. نقش آفرینان مبارک این جشن تولد الهی کیانند به جز شبانان در صحرا، مریم و یوسف، یهودیان فقیر که ننگ بدنامی را بواسطه این مولود الهی بر خویش حمل می کردند، فرشتگان نادیدنی بر چشمان ناباور دنیا و مجوسیانی از شرق (که به احتمال زیاد حتی متعلق به قوم وعده نبوده و به این واسطه ناپاک به حساب می آیند) و بعدها نیز شمعون پیر و حنا نبیه ای سالخورده که بیوه زنی معتکف خانه خداست به این جمع می پیوندند.
هیچیک بنا بر درجه بندیهای رایج آن زمان و حتی زمان ما از مرتبه و منزلت اجتماعی بالایی برخوردار نبوده و حتی به حساب نمی آمدند. اینانند وارثان وعده ای که مسیح خداوند گفت: خوشابحال پاکدلان زیرا خدا را خواهند دید.در این ضیافت عظیم الهی در صحرا در جایی که ناکجا آباد است و نه اثری از بوی عطر و زیبایی خیره کننده قصر پادشاهان است و نه حتی راحتی متوسط یک خانه را می تواند داشته باشد. در کنار شبانان و مجوسیان و فرشتگان و مریم و یوسف جشن تولدی برپاست که به واسطه آن تاریخ جهان به دو پاره خواهد شد یعنی پیش از میلاد و پس از میلاد.
کسی به دنیا آمده و در آخوری پست در کنار حیوانات خوابیده است که زمانی در آسمان در عرش برین، آسمان تخت او و زمین پای انداز او بود و از ازل نوای قدوس قدوس قدوس فرشتگان را در ستایش خویش پذیرا بوده است. در این آخور پست، دست و پاهای کوچک و آسیب پذیر نوزادی تکان می خورد و جهان مخلوق را برای اولین بار لمس می کند که زمانی خود آنرا به کلامش آفرید و سی و سال دیگر برای رهایی اش تیزی و درد میخهای آهنین را بر آن پذیرا خواهد شد. داستان کریسمس داستان پذیرش آسیب پذیری است. خدا برای لمس آسیب دیدگان و مقهورین ابلیس و کوبیدگان زندگی راهی جز پذیرش آسیب پذیری نداشت و از این رو در اوج ناخواندگی و عدم پذیرش جهان همچون کودکی ناخوانده به جهان خویش قدم گذاشت.
یکی از کلیدی ترین و مرکزی ترین مفاهیم شکل دهنده ایمان مسیحی پذیرش است و در این مفهوم به طرز خیره کننده ای عنصر آسیب پذیری تنیده شده است. پذیرش همواره با آسیب پذیری عجین است. مگر میشود غیر خود را پذیرفت بی آنکه از مخاطرات آن بی بهره بود. مگر می شود غرقه ای را از کام امواج نجات داد بی آنکه تن به آب سپاری. مگر می شود کسی را از تون آتش بیرون کشید بی آنکه بوی دود و خاکستر را بر خویش گرفت. مگر می شود جهان سرکش، گمگشته، بیمار و کوبیده را نجات داد بی آنکه مخاطره و آسیب پذیری انسان شدن را بر خود نپذیرفت. خدا در داستان کریسمس راز آسیب پذیری را آموخت و به انسان آموزانید.
مسیحیت آیین پذیرش و فیض است. داستان دستانی است که بر محکمه صلیب، رحمت و عدالت را آشتی داد. داستان دستانی که بسوی انسان غریق گمگشته دراز می شود و خود از تن به امواج سپردن و غرقه شدن، نمی هراسد. داستان قهرمانی است که به میان آتش می دود و قربانی مدهوش گرفتار در شعله های جهنم را حتی به بهای سوختن بیرون می کشد. یکی از هزار توشه حکمتی که مسیحیان می توانند با تامل بر راز تجسم خدا و جشن تولد مسیح بیاموزند این است که چگونه با ‘پذیرش آسیب پذیری’ به صید جانهای گمشده پرداخت. چگونه با پذیرش گنهکاران به عرصه آسیب پذیری قدم نهاد و همچون سرور مصلوب به سنگینی صلیب آمین گفت. جهان مشغول پایکوبی است اما از در آغوش کشیدن این نوزاد آسیب پذیر ابا دارد. با پذیرش آسیب پذیری این مولود سماوی را به جهان مبتلا، گمشده و نیازمند هدیه دهیم.
تولد عیسی یگانه منجی عالم ، ظهور نوری که مکاشفه حقیقت است بر جهان مخلوق مبارک باد.
nejat bashar
ای مسیحا! ای همه نوروز ما
ای مسیحا! ای همه نوروز ما
روشنی بخش دل پیروز ما
ای مسیحا! ای تو رمز و راز من
ای مسیحا! ای همه آواز من
همچو دِی دل های ما افسرده بود
غنچۀ امّید دل ها مرده بود
چون تو تابیدی، جهان بیدار شد
روشنی بر بام و بردیوار شد
دیگر اکنون شام تیره روز شد
سردی دِی رفت و خود نوروز شد
روح جانت مردگان را زنده کرد
دولت عشقت مرا پاینده کرد
از کلامت جان ما آزاد شد
خانۀ ویران دل آباد شد
راست گفتی، آن که خود او را شناخت
ذرّه شد در پیش آن خورشید تافت
از کلامت شعلۀ جان درگرفت
روح دلتنگی ز جانم پر گرفت
راست گفتی، پرتو عشقت دمید
آتش ایمان ز جانم بر جهید
راست گفتی، آن که او غمخوار شد
از غم بیگانگی بیزار شد
جان نهاد و دل به دست تو سپرد
ازهمه بگذشت و در پیش تو مُرد
راست گفتی، جلوۀ جانان توئی
ره توئی، رهبان توئی، پایان توئی
ای مسیح! ای نور حق بر من بتاب
جان ما تاریک شد، رو برمتاب
مهر تو نور است و خورشیدِ دل است
گر نتابی، جان همه آب و گِل است
جان چه باشد پیش تو ای دل ستان
دل چه باشد؟ مجمری یا خاکدان؟
شعلۀ جان را تو خاکستر کنی
زان سپس، خاکم توچون گوهر کنی
عشق را بر دار عیسا کرده اند
زین سبب عالم هویدا کرده اند
میخ ها چون زیور دست توشد
رنج هستی بنده و پست تو شد
چون که عیسا روح را تصویر کرد
جان جاوید مرا تقدیر کرد
ای مسیحا! ای مسیح جاودان!
جلوه کن بر ما! تو ای خورشید جان!
جلوه کن چون نور حق در جان توست
آن چه برما می میرود زایمان توست
ای مسیحا! سینه ها چون سنگ شد
جان ما بی روی تو دلتنگ شد
ای مسیحا! شعلۀ عشقت کجاست؟
نور بیمرگی! فروغ تو کجاست؟
چون تو آن تاکی و ما آن شاخه ها
شاخه ها از تاک ها مانده جدا
بی تو ما سوزیم و خاکستر شویم
تند بادی آید و پرپر شویم
ای مسیحا! ای تو تاک جان ما
شاخه هایت ریشۀ ایمان ما
از کلامت جان ما آزاد شد
خانۀ ویران دل آباد شد
ای مسیحا! ای همه نوروز ما
روشنی بخش دل پیروز ما
بزرگمهر وزیری
nejat bashar
علی جان:
من فکر میکنم شما همان علی جانی هستید که سایت جنجال بر انگیز دیگری دارید و من به آن سایت شما بی حد علاقه دارم و همه روزه یکبار آنرا مرور کرده جرات وابتکار و اظهارات حقایق ومنطقی شما را که در روشنگرایی جوانان بی خبر از واقعیت ها رول بسزایی را ایفا میکند، ستایش میکنم. فکر میکنم اگر سایت شما به زبان فارسی هم میبود ، البته به عده بیشتر افراد علاقمند که ضرورت مبرم دارند مساعدت مینمود.
ضمنا من یک سوال ازشما دارم که امید است باعث آزردگی شما نگردد. شما چرا از باران به زیر ناوه پناهگزین گردیده اید؟ با احترام
nejat bashar
چگونه میتوان خدا را یافت؟ ( چهار اصل معنوی ) دراین جزوه چهار نکته تشریح گردیده است. با مطالعه این چهار نکته , می توانیم مبدا افزایش یعنی خدا " ارتباط معنوی بر قرار نمایم و با نقشه الهی در مورد سرنوشت بشر اشنا شویم . ( 1 ) نکته اول - خدا شما را دوست دارد. خدا شما را دوست داردومی خواهد که شما بوسیله ارتباط روحانی با او به سعادت ونیکبختی نایل گردید. خدا می فرماید:با محبت ازلی تورا دوست داشتم از این جهت تو را به رحمت جذب نمودم. (ارمیا :3:31) ریراخدا جهان را اینقدر محبت نمود که پسر یگانه خود را داد تا هر که بر او ایمان اورد هلاک نگردد بلکه حیات جاودانی یابد . (یوحنا16:3) (ایات ذکر شده از کتاب مقدس یعنی تورات وانجیل نقل شده است) نقشه خدا برای بشر . نقشه خدا برای بشر ای است که اسان بحضور خداوند بازگشت نمایدوبا او ارتباط برقرار معنوی بر قرار کند واز لطف الهی مستفیض گرددوارامش وحیات جاودانی به دست اورد. عیسی مسیح میفرماید : من امدم تا ایشان حیات یابند وان را زیادتر حاصل کنند.(یوحنا 10:10) حیات جاودانی این است که تو را خدای واحد حقیقی وعیسی مسیح را که فرستادی بشناسند.(یوحنا 3:17) چرااغلب مردم دنیا از داشتن چنین حیاتی محروم اند؟ (( 2 )) انسان بعلت سر پیچی از احکام الهی از فیض حضور او محروم شده است. مزد گناه مرگ (جدایی روحانی). ( رومیان:23:6) خطایا ی شما در میان شماو خدای شما حاهل شده است و گناهان شما روی او را از شما پوشانیده است (اشیا2:59) گناه چیست؟ خدا انسان را افرید تا محبت خود را به او نشان دهد. اما انسان تحت تاثیر تمایلات نفسانی راه خود را جدا کرد.این حالت تمردو سر کشی ویا بی اعتنایی نسبت به میل و اراده الهی در اصطلاح کتاب مقدس گناه نامیده میشود.(رومیان18:1) چه کسانی گناه کرده اند ؟ همه گناه کرده اندواز جلال خدا قاصر میباشند . (ر.میان 23:3) ادامه دارد... علی
nejat bashar
برادر محترمableازusaاز ابراز نظر شماممنونم نه من ان علی نیستم . عرض کنم من مدت 6 سال میشود که به عیسی مسیح ایمان اوردم واین را تکلیف الهی خود میدانم از روشنایی که در زنده گی روحانی خود یاقته ام دیگر هموطنان عزیزم هم از ان مستفید گردند ونجات یابند برکت عیسی مسیح بر شما باد کامیاب و سعادتمند باشید . علی
nejat bashar
عواقب گناه چیست ؟
احساس تقصیر و گناه موجب ایجاد عدم رضایت از زنده گی می گزدد . انسان فطرتا برای رسیدن به حقیقت و کسب کمال روحانی به طور دایم در تلاش است می کوشد از را ثواب یا نیکو کاری واخلاق و معرفت فلسفی به این هدف برسد . ولی با وجود همه کوششها به دلیل عدم درک صحیح و پی نبردن به علت اصلی یعنی گناه به نتیجه نرسیده است.
(نکته سوم یگانه پاسخ این مسله را به ما میدهد )
(( 3 )) نکته سوم- عیسی مسیح : تنها راه رسیدن به خدا.
عیسی کیست ؟ شخصی بی نظیر .
مسیح موعود یگانه خدا و تجلی و حدت خدا و انسان است.( اول یوحنا 20:5 )
عیسی چه گفت؟ ادعایی بی نظیر.
من راه راستی و راستی و حیات هستم . هیچ کس نزد پدر (خدا) جز به وسیله من نمی اید.(یو حنا 6:14)
عیسی چه کرد؟ قر بانی بی نظیر .
عیسی به خاطر گناهان بشر بر روی صلیب قربانی گردید. انجیل شریف : فصل اول قر نتیان ایه سوم و چهارم.
عیسی برای شما چه می تواند بکند؟ نجاتی بی نظیر.
او قادر است همه کسانی را که بوسیله او به حضور خدا
می ایند کاملا و برای همیشه نجات بخشد زیرا او تا به ابد زنده است وبرای انان شفاعت می کند.(عبرانیان:فصل هفت ایه بیست و پنجم.
ولادت بی نظیر او از مریم با کره زنده گی سر شار از قدوسیت وقدرت قر بانی شدن بر روی صلیب به خاطر امرزش گناه بشر رستا خیز پیروز مندانه از مرده گان و صعودش به اسمان این واقعیت را ثابت می کند که او یگانه منجی انسان است.
عیسی مسیح : تنها راه نجات و رستگاری.
ما بر اثر گناه به مرگ محکوم شدیم.لیکن خدا فرزند یگانه
خود را تا بجای ما بروی صلیب جان بدهد. مسیح مانند پلی بروی دره ای که ما را با خدا ارتباط میدهد قرار گرفته است.ما بوسیله این پل با خدا ارتباط پیدا میکنیم
و امرزش گناهان خود را به دست می اوریم . یحیی نبی در باره عیسی چنین شهادت داد . اینک بره خدا که گناه
جهان را بر می دارد.(انجیل شریف یوحنا فصل اول ایه بیست و نهم)
تنها دانستن این حقایق کافی نیست.
((4)) نکته چهارم-تصمیم شخصی:اگر شخصا مسیح را
بعنوان نجات دهنده خود بپذ یریم :
الف-خدا را خواهیم شناخت .
ب_ محبت الهی را در یافت خواهیم کرد.
ج_ از اراده مقدس خدا اگاه خواهیم شد.
دستیابی به این امور مستلزم این است که :
1)گناهان خودرا اعتراف نمایم و از انها توبه کنیم.
2)اعتماد داشته باشیم که به وسیله ایمان به مسیح گناهان ما امرزیده شده است زیرا عیسی مسیح بخاطر گناه ما بروی صلیب قربانی گودید.
3)قلب خود را بروی مسیح باز کنیم و محبت او را بپذ یریم و از او به عنوان خداوند خود اطاعت کنیم.
بخشش الهی :
امرزش گناه و بر قراری ا رتباط معنوی با خدا فیض ولطف
رایگان و عنایتی از جانب خود اوست که بمحض پذیرفتن
مسیح نصیب انسان میگردد.
خدا راه رستگاری را مهیا نموده است ولی قبول یا رد ان
به میل و اراده ازاد انسان بستگی دارد .
زیرا خدا انسان را ازاد خلق نموده است .
به ان کسانیکه او را قبول کردند قدرت داد تا فرزندان خدا
گردند یعنی به هر کی به اسم او ایمان بیاورد .(انجیل شریف یوحنا:فصل اول-ایه 8و9)
بنا برین در اثر بخشش رایگان ومهر بانی خدا و تو سط
ایمانتان به مسیح است که نجات یافته ایدو این کار شما نیست بلکه هدیه خداست . نجات نتیجه اعمال خوب ما
نیست از اینرو هیچکس نمیتواند به خود ببالد . (افسسیان:فصل اول ایه 8و9)
پذ یرش مسیح بستگی به میل قلبی ما دارد.
مسیح می فر ماید : اینک بر در ایستاده و می کوبم . اگر
کسی اواز مرا بشنود و در را باز کند به نزد او در خواهم امد و با وی غذا خواهم خورد و او نیز با من.(انجیل شریف مکاشفه فصل سوم ایه بیستم) امین . علی
nejat bashar
غریبه ای در پاکستان
غریبه ای در پاکستانخدا ملجا وقوت من است ومددکاری که در تنگیها فورأ یافت می شود(مزمور 1:46 )
یک شب در کشوری غریب در کوچه ناآشنا با پاهای خسته قدم برمی داشتم ولی پاهایی که دیگر قوت نداشت برای راه رفتن وچشمانی پر از اشک مانند آسمانی پر ابر که اگر باریده نشود همه چیزرا تار ومبهم خواهد دید و آن اشکها شروع کرد به باریدن وآن اشکهای گرم من صورت سردم را نوازش می داد وتنها آن گریه بود که من را تسلی می داد ودر خود فکر می کردم که خداوندا چکار کنم من که تنها نیستم پس همسر وفرزندانم را چکار کنم. چرا من این قدم اشتباه را برداشتم و فردا که قرار است ما را کنارخیابان بگذارند چه جوابی برای زن وبچه هایم دارم.
با خدا حرف می زدم وخود را سرزنش میکردم ونمی دانم چه مسافت را طی کرده بودم و به خود آمدم دیدم که خیلی از خانه امان دور شده ام وبه خود گفتم برگرد به خانه، درخانه منتظر تو هستند.
ولی با چه رویی برگردم با چه امیدی چطور آنها را تسلی دهم چطور خدای من چطور؟ و در این فکرها بودم یک دفعه کسی در من گفت که به نام عیسی مسیح دعا کن ومشکلات را به خدا بگو.
در مورد او شنیده بودم ولی شناختی در موردش نداشتم. نمی دانم چه بود یا چه کسی بود که در من با من صحبت کرد، وشروع کردم به دعا.
گفتم نمی دانم تو پیامبری تو خدای یا اینکه تو پسر خدای هر که هستی به دادم برس در تنگی هستم، قوت هیچ چیز را ندارم. خسته ام، دل تنگم، و تنها و هیچ یار و یاوری ندارم. غریبم وبی کس.
همانطور که دعا می کردم و همه مشکلاتم را به او می گفتم یک دفعه احساس کردم که مسیح در کنارم است ودارم با او صحبت می کنم.
قلبم شاد شد، مثل اینکه نوری در تاریکی روشن شد. احساس کردم که دارد امیدی در من جوانه می زد وشروع کردم خدا را پرستیدن وخود را جلوی در خانه مان دیدم.
با شادی وارد خانه شدم و به آنها گفتم که خدا کمک خواهد کرد، او به فکر ماست.
گفتم نگران نباشید. اتفاقی که افتاده بود برای آنها تعریف کردم وآن شب گذشت وروز بعد که جای ما با وسایلمان در خیابان بود، آمدند دنبالمان وما را به جای بهتر بردند و خداوند یک نفر را واسطه کرده بود تا به کمک ما برسد.
وقتی به آن خانه نقل مکان کردیم آنجا ماهواره داشت. توسط تلویزیون محبت با کلام خدا آشنا شدیم وخانوادگی قلب خود را به عیسی مسیح سپردیم و خداوند او مدادکار من در تنگی شد، در موقعیتی که هیچ کس نمی توانست به داد من برسد وکمکم کند او اشکهای مرا دید.
پدری که ناامید بود ونمی توانست به روی خانواده اش نگاه کند قوت بخشید. چون او پدرآسمانی من بود ومن نمی دانستم. او آغوشش برای من باز بود ولی من دنبال آغوش بیگانه بودم. او گناهان مرا برداشته بود ولی من با کوله بار گناه زندگی را ادامه میدادم، طوری که کمرم خم شده بود ومن نمی توانستم به آـسمان نگاه کنم. ولی الان خدا را شکر می کنم که در آغوش او هستم. بار گناهان خود را زیر صلیب گذاشته ام و او آرامش خود را به من داده است.
هر چند در این دنیا سختیها ومشکلات زندگی مانند دریای پرتلاطم کشتی زندگی ما را بلا وپایین می برد، ولی اطمینان کامل داریم که مسیح در کشتی زندگی ماست و وقتی که دستش را دراز می کند دریای زندگی ما آرام می گیرد. می دانیم که کشتی زندگی ما به سلامت به بندر خواهد رسید چون ملوان کشتی ما عیسی مسیح است.
پس عزیزان، اگر امروز خسته ای ودل شکسته ای و قوت نداری تا زندگی را ادامه بدهی ودر زیر بار گناهان کمرت خم شده است؛ سکان کشتی زندگیت را به او بسپار تا او تو را به بندر برساند. چون او قادر است، چون اوزنده است، چون او اول وآخر است، چون او راه وراستی وحیات است و او مددکاری است که در تنگیها فورأ یافت می شود. آمین
شهادت یکی از برادران شما در کشور پاکستان
nejat bashar
اگر صلیب مسیح را از کتاب مقدس بردارید، کتاب مقدس بجز یک کتاب که حاوی داستانهای تاریخی و نصایح اخلاقی است چیز دیگری نخواهد بود.
بر صلیب، مسیح گناه جهان را بر خود گرفت و انسان را از اسارتها و گناهان و غمها و مرضهایش آزاد ساخت.
امروز می خواهیم چهار چیز عجیب را که بر صلیب اتفاق افتادند نظری بیافکنیم.
* اولین چیز عجیب بر صلیب این است که آنکه بر صلیب به عنوان پادشاه تمسخر شد واقعا" پادشاه و شاه شاهان بود.
– بر سر عیسی مسیح تاج خار گذاشته شد و او را بعنوان پادشاه مسخره کردند. ولی متی و دیگر شاگردان می دانستند که او پادشاه حقیقی است.
– عیسی مسیح از نسل داود پادشاه بود و مثلهایی گفت که به پادشاه اطلاق می شد و منظور از این پادشاه خود او بود.
یکنفر حرف زیبایی زده . او گفته: در آسمان هیچ کس نیست که تاج داشته باشد ولی بر زمین صلیب حمل نکرده باشد.
* دومین حقیقت عجیب بر صلیب این است که آنکه بر صلیب ضعیف دیده می شود- قدرت آسمان و زمین در دست اوست.
– مصلوب کردن بدترین نوع مجازات بود و برای بردگان و شورشگران مقرر شده بود.
یکنفر گفته ما مردان صلیب می خواهیم که پیغام صلیب را داشته باشند و ضربهای صلیب بر آنها باشد.
– آنانیکه او را تماشا می کردند فریاد می زدند کسی که دیگران را نجات دادی اکنون پائین بیا و خود را نجات ده.(متی39:27)
– همان لحظه که مسیح بر صلیب شدیدا ضعیف شده بود مشغول خراب کردن معبد و ساختن معبد جدیدی بود.
– برای اینکه شاگردانش متوجه شوند که او منظورش چیست و چه می کند فرمود:" صلیب خود را برداشته از عقب من آئید." (متی24:16)
وقتی مسیح فرمود صلیب خود را بردارید منظورش این نبود که یک صلیب کوچک بر گردن بندهایمان آویزان کنیم یا بر بالای کلیساها صلیب زیبایی را قرار دهیم بلکه منظورش این بود که صندلی الکتریکی خود و اتاق گاز خود و طناب دار خود را با خود بردارید.
* سومین چیز عجیب بر صلیب این است که کسی که به ظاهر خود را نجات نمی تواند داد توانست دنیا را نجات دهد.
– هر آنچه مسیح بر صلیب کرد فقط هدفش نجات ما انسانها بود.
– دلیلی که مسیح خود را نجات نداد این بود که او آمده بود اراده پدرش را بطور کامل عملی سازد.
–
* چهارمین چیز عجیب بر صلیب این است که آنکه بر صلیب در ناامیدی فریاد می زند کاملا بر خدا اعتماد دارد.
– فریاد مسیح بر صلیب از آگاهی کامل او بر می آمد که گناه جهان را بر خود گرفته بود.
– عیسی مسیح عذاب کشید تا ما دیگر عذاب نکشیم.
صلیب راه خداست برای متحد ساختن عذاب ورنج با محبت.
کشیش باباخانی
پسران و دوختران که انوز 18 ساله نشودن کیتاب مقدس انجیل ره نخانن اگه نی بی حیا میشن
علامه احمد دیدات می فرماید: در مجلة (حقیقت روشن) (plain truth) که در ماه اکتوبر 1977 م بچاپ رسیده چنین نگاشته شده است: (خواندن کتاب مقدس برای اطفال، چشمان شان را بر امور شهوانی و جنسی باز می کند، و اگر کتاب مقدس اصلاح و تجدید نظر نگردد، پس سازمان های تعلیمی حق دارند تا اعلان نمایند که کتاب مقدس قابل خواندن نیست بویژه برای آنعده نوجوانانی که عمر شان کمتر از 18 سال است، و این بهترین تصور و تصمیم گیری در مورد آنهاست) علامه دیدات می گوید: نمی خواهم دل های شما را با ذکر قصه های مملو از فحشا و رذالت که در کتاب مقدس شان آمده است برنجانم، لیکن یک مثال بطور نمونه از کتابی که ادعا دارند کتاب خداست، خدمت شما یادآور می شوم. کتاب تورات تحریف شدة آنها، داستان (شمشون و دلیله) را که همه آنرا میدانند در قسمت نخستین فصل شانزده هم، بخش قضات چنین آورده: (.....سپس شمشون عازم غزه شد و در آنجا زن زناکاری را دید و وارد منزل وی گردید، مردم در خارج منزلی که شمشون بخاطر امور جنسی با یکی از زنان فاحشه و هرزه داخل گردیده بود، طول شب منتظر بودند، چرا مردم منتظر وی بودند؟ آیا بخاطر کشتن او شب تا صبح انتظار بودند؟) این گونه قصه ها در کتاب مقدس شان که گویا از جانب پروردگار نازل گردیده وجود دارد!! سپس می گوید: شمشون در نیمة شب پا به فرار نهاده و دروازة شهر را نیز با خود برد! چرا آنها قصد کشتن او را داشتند؟ وی را بخاطر جریمه زنا نه، بلکه بخاطر امور و اسباب دیگری که بسیار ننگین و شرم آور و نفرت انگیز است می خواستند بقتل برسانند، اسبابیکه در کتاب مقدس شان ذکر است، قلم نمیتواند آنرا به رشتة تحریر در آورد، زیرا دور از اخلاق و آداب، و خشونت آمیز بوده و هرگونه تعبیر، حیای انسان را خدشه دار می سازد!! همچنان شیخ دیدات می افزاید: (مسلمانان از دین بر حقی بر خوردار اند که دلایل واضح و روشنی بر صحت آنرا بدست دارند، پس بر آنان لازم است بیدار و هوشیار بوده و باور به آن داشته باشند که خداوند نیرویی چون بولدوزر به آنها عطا فرموده است، زیرا بولدوزر هرگونه سنگ بزرگی را که در مقابلش بیاید خرد نموده و می شکند، همین گونه مسلمان در راه دعوت بسوی خدا پایدار و استوار به پیش می رود).
شیخ دیدات در مورد اعتماد و تکیه نمودن مسلمانان امروزی به دنیا می گوید:(در حالیکه دعوتگران تبشیر گروه گروه در گوشه و کنار جهان بخاطر نشر دین شان رفته، راحت، آرامی، آسایش و همه نعمت ها را در این راه ترک می نمایند، آنها در راه دعوت به نصرانیت، زندگی پر مشقت را در جنگلات و صحراهای سوزان افریقا متحمل می شوند، حال آنکه عقیدۀ شان باطل، و برهان شان فاسد، و متاع شان بی ارزش است.
دین افیون توده هاست داغستانی از دایکندی
دوستان عزیزی که درباره مصاحبه برادر مسیحی ما تبصره و نقد کرده اید!
جوهر تمام ادیان و پیام همه ادیان به بشریت این است: نیکی کنید! مگر زردشت نگفت: گفتار نیک، کردار نیک، ... محمد هم گفت با هم نیکی کنید و عیسی هم گفت با هم محبت کنید. این پیام پیامبران بود. اماوقتی ادیان در ظرف زمان جاری و ساری گشتند و دستمایه تفسیرها و تعبیرها قرار گرفتند، از جوهر خود فاصله گرفتند. این باور مفتکرین دینی هست که جوهر دین حقیقت ناب و منزه است و قرائت از ادیان به هیچ وجه مبرا از کژی ها و سستی ها نمی باشند. قرائت از ادیان در چهره مذاهب، فرقه ها و تصوف و عرفان و امثال اینها تجلی کرده اند که همه آنها هم محاسن خود را دارند و هم معایب خود را. متاسفانه در کشورهای بی سواد و سنتی اصل دین و قرائت از دین یکی پنداشته می شوند. عیسی مسیح پیامبر خدا بود و بعد از رفتن خودش هرکسی از ظن خود در باب او سخن گفت و امروز مسیحیت از مسیحیت دوره خود پیامبرش، از زمین تا آسمان فرق دارد. همین مسیحیت بود که انسان را به جرم تفکر اعدام می کرد و یا توبه می داد. همین مسیحیت است که امروزه صد ها کشیش به دلیل انحراف جوهری این دین از اصلش، به کودک آزاری می پردازد. همین دین است که در خدمت دولت های بزرگ غربی در آمده و اهداف شوم خود را با چهره تبلیغ مسیحیت، دنبال می کنند. و هم چنین، دین اسلام، بعد از رحلت پیامبر بزرگ اسلام تا عصر ما آنقدر تغییر ماهیت داده که هرگز شباهتی با اصل خود ندارد. دو مذهب بزرگ اسلام که عبارت از تشیع و تسنن باشد دیگر هیچ جاذبه ای برای آنانی که در جستجوی حقیقت هستند ندارد. مذهب تشیع جز گریه و یا حسین و بی بی زهرا و ابوالفضل چیزی ندارد و دهها خدای ضعیف را از احفاد و اولاد حضرت محمد در جای خدای واحد نشانده است و همین طور مذاهب اهل تسنن ما از میان خود وهابیت را به ارمغان آورده که جز تحجر، تعصب و ارتجاع هیچ پیامی برای پیروانش ندارد و طالبان و لشکر طیبه پاکستان و افکار شایع و مسلط در کشورهای عربی همه و همه نمودهای این مذهب هستند.
خلاصه کلام اینکه: همه ادیان در آخر به ملعبه سیاسیون و اغراض و امیال تشنگان قدرت و ثروت و شهرت تبدیل می شوند و در این میان توده ها که دیگر متکای عینی ندارند، به آنها توسل می جویند و تمام ناکامی های خود را به نیروهای غیبی نسبت می دهند و از آنها استمداد می جویند و هرچه ظلم و بدبختی بر آنها آمد نتیجه اعمال خود می دانند. از همین روی، دین به افیون تبدیل می شود. پس حرف مارکس درست است . او خود تجربه عمیق خود را از نحوه دینداری خانواده اش گرفته تا تجربه های تاریخی و عصر خودش اخذ کرده بود و امروز ما هم در عصر خود می بینیم که از دین یکی برای تابعیت گرفتن در کشورهای رویایی استفاده می کند و یکی برای منظور سیاسی و استخباراتی و دیگری برای تحمیق مردم و بنا کردن سقف معیشت خود بر ستون دین. اما برای اکثریت مردم بی سواد و وا مانده دین خاصیت تریاک یا افیون را دارد.
nejat bashar
سلام خویش را تقدیم مینومایم امابد نفس انسان میتواند به مراحل وصعود ی انتقال گردد اکنون انسان میتواند که نفس خود را را سیرصعود ی دهد وبه مراحل عالی که حتی به ملا یکه ها بر تر شود برساند ویا اینکه مصلی شماه چهار نفری فیریب غرب را خودید سیر نزوللی نموده خودش تحت تاً سیری نفس امده خود را از حیوانات نیز زلیلتر سازد مراحل نفس انسان در اغاز به اساس ار تباط داشتن محط فاسد و دوستان گمرا وسایر خواهشات به نفس اماره بلوهٌ میباشد این نفس انسانرا همیشه به بدی ها سوق داده از حقیقت عبادات دور میسازد ما به قران کریم حقیده داریم به ما رفت به صیاف خلیلی ندارد این شما ه هستید زیری بار هر کس هر ساعت ودقیقه میروید خداوند قران نازیل کرده هر کس سری تسلیم به قران نه باشد کافیر است اتا تو باشی یا هزاری دیگر
پسران و دوختران که انوز 18 ساله نشودن کیتاب مقدس انجیل ره نخانن اگه نی بی حیا میشن
تو مصلی یک سک از این دنیاه میروی سک از تو کرده خوب است چونکی یک حیوان است اماه تو خوده یک انسان قراردادی قدری یک حیوان حقل نداری فیکیر نمیکنی این 7 اسمان 7 زمین را کی دورست کرده افتاب مافتاب را کی در را گمراهی غرق شدی همه گب های دیوانگی میزنی
nejat bashar
در عیسویت ویزهء کانادا وجود دارد اما در اسلام از شفقت صاحبان نعمت های جهان محروم استی , اینست برتری عیسویت , ورنه عیسویت مزخرف ترین دین خود ساخته و خود پرداختهء آدم های مانند علی خود فروش , است که چارصد سال بعد از مرگ عیسا کتاب شان را بنام انجیل مقدس ؟؟؟ نوشتند که اساس و باعث آن منافع اقتصادی سیاسی وقدرت بود .
اگر ساده لوحان بگویند که عیسویت دین صلح ودوستی است منتهای نادانی شان است که ضرورت به مطالعات بسیار دارند
nejat bashar
با سلام.!
من جان كرستين هستم .
يك افغان مسيحي.!
به نظر من اسلام يك دين گم راه كننده اي حقيقت وپيشرفت است.
جنانكه ميبينيم زبان اسلام زبان عربي است.
آيا خداوند زبان ديگريي را نمي فهمد؟
آيا اگر پيغمبر شما از ايران ميبود قرآن به فارسي نوشته ميشد؟
محمد يك قوم پرست بود توريكه به وسيله اي اين دين ميخواست زبان عرب را جهاني بسازد.
اگر شما بر حق هستيد جرا در تمام دنيا ذليل ترين؟راه پيچيده!
خداوند با مسيحيان است آن هارا ياري كرده وميكند.!چرا كه ما حق هستيم!
اگر خداوند شمارا دوست ميداشت ويا كاري از پيغمبر او خليفه و امام تان ساخته بود امروز با جنين ذلتي زندگي نميكرديد.
اگر ميخواهيد از ذلت نجات يابيد بايد خوب فكر كنيد و راه درست را انتخاب كنيد
من در افغانستان مسيحي شدم و در كابل هستم اما از دست برادران نادانم فراري هستم آنها فكر ميكنند من راه غلت را پيشه گرفتم به همين دليل مرا كفر ميدانند و قست كشتن و يا همان اعدام مرا كردن.
اما من به هيج صورت دين خودرا رها نخواهم كرد و هميشه به ديگران نيز تبليغ راه درست را ميكنم اگر كسي ميتواند با من ملحق شود اين آدرس من است .www.aariayi@ymail.com
nejat.bashar
مسیح شهر عشق - شعر خدا
مسیح شهر عشق
چه شود که نازنینا ، رُخ خود به من نمائی
به تبسّمی ، نگاهی ، گرهی ز دل گشائی
به کدام واژه جویم ، صفت لطیف عشقت
که تو پاک تر آز آنی که درون واژه آئی
به کدام چشمه شویم ، دل پرگناه خود را
که در آن شکفته گردد ، گل پاک بی ریائی
به حریم خود رهم ده ، که غریب شهر عشقم
به رهم چراغ بَرنِه ، که نور رهنمائی
چه کنم ؟ کجا گریزم ؟ که به جر تو ره ندارم
همه راه بسته بینم ، مگرم تو ره گشائی
من اگرچه کاه پستم ، تو عزیز کهربائی
شَرَف محبتت بین ، که کسی چو من ربائی
تو مسیح شهر عشقی ، تو محبت تمامی
تو طراوت بهاران ، تو گل امید مائی
به هوای وصلت ای دوست ، همه شب در این خیالم
که تو خود ، بزرگ مهری ، ز چه رو زمن جدائی
شعر خدا
ما با امید چهره ز ماتم زدوده ایم
رخسار عشق را به دو عالم نموده ایم
ما با ستاره بستر خود فرش کرده ایم
ما با سپیده در دل شب ها غنوده ایم
ما درد خویش را به تبسّم خریده ایم
ما رنج دوست را به غنیمت شمرده ایم
ما ، در مسیح جلوۀ آن یار دیده ایم
معشوق خویش را به تمنّا ستوده ایم
ما با مسیح همدل و همراز گشته ایم
ما از مسیح رمز محبت شنوده ایم
ما با مسیح بر سر آن دار رفته ایم
ما بر صلیب ، شعر خدا را سروده ایم
مِهر بزرگ در دل ما خانه کرده است
از ما چه کم شود که به دریا فزوده ایم
از : بزرگمهر وزیری
آنلاین : http://www.farsicrc.com
nejat.bashar
تولد تازه و حیات ابدی
تولد تازه و حیات ابدیدر شبی که نیقودیموس پیر با مسیح خداوند ملاقات کرد، با مفاهیم عمیق روحانیی آشنا شد که او را به حیرت واداشت. حقیقتی که گاهی اهمیت و توجه به آن در کلیسای مسیح کمرنگ بوده، زیرا که تمرکز ما بر چیزهای دیگر معطوف می باشد.
"آمین آمین به تو می گویم اگر کسی از سر نو مولود نشود، ملکوت خدا را نمی تواند دید" (یوحنا ۳: ۳)
برای نیقودیموس و هم پایان فریسی او، آموزۀ تولد نو نکته تازه ای بود که هرگز در مورد آن تعمق نکرده بودند و نیقودیموس پس از شنیدن این تعلیم به مسیح خداوند چنین پاسخ می دهد: "چگونه ممکن است انسانی که پیر شده باشد، مولود گردد؟ آیا می شود که بار دیگر داخل شکم مادر گشته، مولود شود؟" (آیۀ ۴) اما با مطالعۀ دقیق تر کتاب مقدس این حقیقت بر ما آشکار می شود که مفهموم این آموزه در کتب عهد عتیق نمایان بوده و عیسی مسیح در آیۀ ۱۰ باب سوم انجیل یوحنا به این معلم یهودی یادآور شد که سخنان او تعالیم نوینی نمی باشد. " ... آیا تو معلم اسرائیل هستی و این را نمی دانی؟ "
خداوند به زبان حزقیال در کلام اینچنین می فرماید: "و ایشان را یکدل خواهم داد و در اندرون ایشان روح تازه خواهم نهاد و دل سنگی را از جسد ایشان دور کرده، دل گوشتی به ایشان خواهم بخشید. تا در فرایض من سلوک نمایند و احکام مرا نگاه داشته، آنها را بجا آورند. و ایشان قوم من خواهند بود و من خدای ایشان خواهم بود." (حزقیال۱۱: ۱۹- ۲۰) با وجود چنین آیاتی در کتب عهد عتیق، بسیاری از فریسیان بر این باور بودند که هیچگونه نوزآیی روحانیی مورد نیاز نبود و لازمۀ ورود به ملکوت خداوند ارتباط خونی با ابراهیم، پدر قوم اسرائیل می باشد. "بدو (عیسی) جواب دادند که: اولاد ابراهیم می باشیم ..." (یوحنا ۸: ۳۱- ۵۲)
صرف اینکه کسی در خانوادۀ مسیحی به دنیا می آید، دلیل بر این نمی شود که او فرزند خدا بوده و نجات را دارد. بوجود آمدن اصطلاحاتی چون "مسیحی از نو تولد یافته" اشاره برعدم توجه مسیحیان به این حقیقت بسیار مهم دارد که در وحلۀ اول اگر این نوزآیی در زندگی کسی اتفاق نیافتد، نمی تواند مسیحی واقعی باشد. تولد تازه، لازمۀ نجات و دریافت حیات ابدی بوده و اولین قدم در فرایند نجات می باشد. بهتر است بگویم این قدم قبل از توبۀ گناهان می بایست انجام شود.
چگونه ممکن است کسی با دلی سنگی که هیچگونه حساسیت به ارزشهای الهی نداشته و نسبت به خدا کاملأ مرده است، از وجود ملکوت الهی آگاه و واقف باشد. مسیح فرمود بدون تولد تازه، دیدن ملکوت خدا میسر نمی باشد (یوحنا۳: ۳) چه رسد به ورود به این پادشاهی مقدس.
کتاب مقدس ما را از وجود کسانی که به زبانشان عیسی مسیح را به عنوان خداوند خود اعتراف کرده و نهایتأ با زندگیشان او را انکار می کنند آگاه ساخته است. برآمد، حاصل و تجلی تولد تازه، زندگی است که در اجرا و اقتباس ارزشهای کتاب مقدسی کوشا باشد. گاهی شنیده می شود که خادمین به کسانی که به تازگی دعای توبه را انجام داده اند چنین نصیحت می کنند که "نگران تولد تازه نباش، به موقع خودش، آن هم در زندگی تو دیده خواهد شد، مهم این است که نجات را دریافت کرده ای!" ولی آیا حقیقتأ آموزه تولد دوباره از چنین ارزش پستی برخوردار است که می توان به این سادگی چشم از آن پوشید و از کنار آن بی تفاوت عبور کرد؟
آنچه من از کلام خداوند متوجه می شوم درست برخلاف این جمله فوق است. تولد تازه اولین رویدادی است که ما باید در زندگی خود به جستجوی آن بپردازیم. توجه داشته باشیم، تولد تازه، تقدس کامل نیست یا تولد به معنی تبدیل شدن ما به مرد و یا زن بی نقص خدا نیست. بلکه تولد تازه، با داشتن ماهیت اسرار آمیزش، یعنی داشتن روحی حساس و توبه کار نسبت به خدا و زندگی مقدسانه است. و اگر کسی چنین حساسیتی را از خدا دریافت کند یا به عبارتی از لحاظ روحانی دوباره تولد بیابد، مسلمأ ثمرات آن را نیز در زندگی خود مشاهده خواهد نمود که همانا اشتیاق و تمایل او برای تقدیس و زندگی مطیعانه موافق احکام کلام خدا می باشد. البته این یک فرایند طولانی است (تقدس) که به اندازه طول عمر ما طول خواهد کشید و کسی در عرض یک شب به تقدس کامل نمی رسد و ایماندار می بایست در این مسیر دشوار در انضباط صحیح گام بردارد.
ادوین کشیش آبنوس
nejat.bashar
قدرت
هرگز سه منبع قدرتی را که همیشه در دسترس شماست فراموش نکنید: عشق، دعا و بخشش.
نویسنده پرطرفدار آمریکایی – اچ. جکسون براون جونیور
عدالت و قدرت باید با هم پیاده شوند، تا آنچه عادلانه است، قوی باشد، و آنچه قوی است، عادلانه باشد.
ریاضی دان و فیلسوف فرانسوی – پاسکال
تنها راه پیش بینی آینده، این است که قدرت شکل دادن به آن را به دست آورید.
نویسنده امریکایی – اریک هوفر
او که دیگران را کنترل می کند شاید قوی باشد، اما او که خود را کنترل می کند قوی تر است.
فیلسوف چین باستان – لائوتسه
تقریبا همه مردان می توانند در مقابل مصائب دوام آورند، اما اگر می خواهید شخصیت مردی را آزمایش کنید، به او قدرت دهید.
شانزدهمین رئیس جمهوری آمریکا – ابراهام لینکلن
اگر تشخیص می دادید که تا چه اندازه افکار شما قوی است، هرگز افکار منفی را به خود راه نمی دادید.
معلم آمریکایی و مربی و رهبر صلح – پیس پیلگریم
nejat.bashar
من سخنان دعوتگر ورزیده مریم جمیله را به عرض تان میرسانم، مریم جمیله زن با فرهنگ و اندیشمند امریکایی است که در نتیجه دعوت ابوالاعلی مودودی: اسلام آورده و بلآخره بحیث دعوتگر معروف و بارز با فرهنگ اسلامی در عرصة دعوت اسلامی پا گذاشته و از پیشتازان و مدافعان اسلام و مبادی آن گردید، مریم جمیله می گوید: (سکولریسم یا لادینی در اروپا و امریکا، علوم جدید(تکنالوجی) را بهترین و مؤثر ترین سلاحی در هجوم و تاخت و تاز شان برکشورهای اسلامی عقب مانده، وسیله قرار داده اند. آنها تلاش می ورزند اذهان و دلهای مردم را تسخیر نموده مادی گرایی را میان شان رواج دهند، تا بدان وسیله دین جدیدی را بر جهانیان معرفی کرده و بر ادیان سابقه خط بطلان بکشند، تعجب در این است که نخستین قربانی سکولریسم مادی گرا خود کشور های نصرانی بوده طبیعت را مقدم بر انسان میدانند، این طرز فکر که تنها بهره برداری و عایدات طبیعی را با شتابزدگی غایه و هدف قرار داده و جوانب دیگر و مصالح غیره را مدنظر نمی گیرد، بلاخره محیط زیست انسان را که یگانه راه دریافت روزی و معیشت آنهاست، به نابودی مواجه خواهند ساخت، بنابراین امروز خطرهای گوناگونی بشریت را تهدید می نماید. مانند آلوده شدن محیط زیست، و سرازیر شدن نفوس در شهرها، و فاسد شدن و ناپاکی محیط زیست انسان، از اینرو اگر حیات بشر بدین گونه ادامه یابد شاید روزی جنس بشری نابود گردد، باید بدانیم ناپاکی وآلوده گی زمین، حتماً سبب ناپاکی و آلوده گی روح انسانی میشود، زیرا تصور انسان های مادی گرای ملحد اینست که هر چه زود تر منافع و مصالح خودشان تأمین گردیده و علم عصر جدید را در این روند وسیلة مناسبی برای خود قرار دهند، غافل از اینکه بدانند کلیه امور به اراده و خواست خداوند است، همچو تلاشهای عجولانه نتائج ناگواری را از خود بجا خواهد ماند، و شاید روزی فرا رسد که مصادر آب پاک آشامیدنی و هوای پاک و صحی تمام شده و از انرژیی استفاده صورت گیرد که طبیعت را با بدترین وجه فاسد نماید، پس راه حل چیست؟ ما علمی را می خواهیم که اسلام آنرا تأیید نموده و آگاهانه ماده را از همچو اسارت ها رهایی بخشد).
ایا واقعا خدای ادیان وجود ندارد وخدای عالم هستی با خدای ادیان یکی نیست؟
به نام خدا
سلام به همه حق جویان و جستجو گران راه علم وحقیقت من یک مسلمان هستم وافغانی مهاجردر ایران وخود را نه سنی ونه شیعه بلکه مسلمان به اسلام ناب محمدی میدانم اول اینکه به دوستانم که وجود خدا را انکار میکنند بگویم من نیز قبلا اینطور فکر میکردم چون در شبکه های ماهواره ای دیده بودم حرفهای اخترشناسان وزمین شناسان(زمين شناسي:علم مطالعه سياره اي است که در ان به سر ميبريم) اختر شناسی(کیهان شناسی یا ستاره شناسی)هست. (ولی با خواندن زیاد ترجمه فارسی کتاب قران کریم واناجیل وتورات وزبور)به وجود خدا ودرستی کتاب قران پی بردم ومن درطول زندگی ام مورد لطف و رهنمودهای پروردگارم قرار گرفتم من پیامبر یا امام یا خلیفه نیستم ویک بنده گنهکار خدا هستم که از جانب خدا برایم نوری از اسمان نازل شده تا به وسیله ان ایمانم قوی و باعث ترک گناه وتقوا پیشه کردنم شود لیکن به من در مورد اینده خودم در خواب گفت و به حقیقت پیوست وگرنه من هم به سرنوشت دیگران دچار میشدم . یعنی( از نظرگمراهی) کدام اختر شناس یا زمین شناسی که وجود خدای ادیان را انکار میکند یا همان فضا نوردی که برای دیدن فضا وپیدا کردن موجودات زنده یا فضایی برای شما گفته که کسی را در انجا دیده اما من ادم فضایی یا بوشقاب پرنده ندیدم بلکه نوری که زنده بود بر من نازل شد دیدگان از دیدنش حیرت میکنند ورنگش را نمی توانند تشخیص بدهند که چه رنگی میتوان گفت او با من مدت زمانی که نمی دانم چند دقیقه شد بود شاید هم یک دقیقه یا سی ثانیه بود اما برای من زیاد طول کشید فاصله اش با من فقط 2 متر بود بطوری که من میتوانستم به او دست بزنم اما ادب اجازه نداد و خواستم با او به اسمان بروم اما یک احساس به من گفت که او نمی خواهد که مرا با خود ببرد بلکه برای رفتن زمان زیادی میخواهد و باید به ان مقام برسم تا بتوانم به اسمانها بروم و امروز دید من به زندگی و دنیا تغییر کرده و در مورد اینکه شما باور نکنید حق دارید چون این فقط از جانب خدا هست و بر هر یک از بندگانش که بخواهد نازل میکند و من در امر غیب بخیل نیستم و دوست دارم همه دنیا ببینند تا باور کنند وجود خدا را واسلام بیاورند ومن در مورد چیزهای که دیدم زیاد بحث نمیکنم چون قبلا برخی از مردم در مورد عیسی مسیح پیامبر خدا که از مادرش مریم باکره که بدون شوهری به خواست وقدرت خداوند فرزندی به نام عیسی مسیح پیامبر خدا بدنیا اورد ولی مردم در مورد او کج فهمی کردند و دچار گمراهی شدند لیکن اگر من هم هر چقدر که برای شما بطور دقیق در مورد چیزی که دیدم بگویم باز هم برخی از مردم دچار کج فهمی وگمراهی میشوند ولیکن مرا دیوانه و گمراه وخیال پرداز وسودجو و غیره میخوانند وشما را به همان خدایی که مرا ودیگران را هدایت کرد میسپارم.وخودش نیز کسانی را که راه خود را گم کرده اند و برای جستجوی حقیقت تلاش میکنند نیز هدایت می کند. لیکن شما که از نام خدا سوء استفاده و تجارت نمیکنید حداقل بهتر ازمسلمانانی هستید که برای رسیدن به ارزوهایشان با دینشان قیمار میزنندوهیچ برایشان مهم نیست که بجزخودشان بسیار انسانهای دیگری را هم گمراه میسازند انها بنده عیسی مسیح پیامبرخدا هستند و یک صد سالی را در کاناداو... سر کنند شاید رستگار شوند واگر بتوانند از این راه پولی جمع کنند که چه بهتر بعد بروند پیش خدای پدر تا دستمزد خود را که هدیه نجات هست یک بار که در دنیا گرفته اند(یعنی پول و اروپا وامریکا وکاناداواسترالیا و...) اینبار در اخرت هم بگیرند نمیدانم اینبار چه کسی را برای قربانی شدن بجای خودشان به جهنم می اندازند تا نجات یابند ؟ ومن علم غیب نمیدانم جز انچه خدا نازل کرد و خوابی که از طرف پروردگارم دریافت کنم می باشم و خدا مرا به اسلام و قران قانع ساخت در حالی که من لیا قت این هدایت را نداشتم و اگر از راه خدا منحرف شوم دو چندان عذاب به من داده میشود و چطور میتوان با وجود این اسرار باز از راه خداوند به بیراهه رفت وبرای پیدا کردن حقیقت ان را در کانادا یا کشورهای ثروتمند جستجو نکنید بلکه میتوان در همانجا که هستید جستجو را شروع کنید و خدای گم گشته تان را پیدا کنید و برای رسیدن به ارزوهایتان بادینتان قیمار نزنید من میدانم که بعضی ازمردم مسلمان با تحقیقات کم یا زیاد حاظر به تغییر دین خود شدند چه مسیحیت وچه هردین یا مذهب دیگری وبخاطر پول وخارجه وبدست اوردن سودی و مفادی از این راه این تصمیم را نگرفته اند هر چند افراد زیادی این کار را میکنند ولی بدانند که نمی توانند به خدا دروغ بگویند و خدا را با این کار درمانده کنند خداوند نیازمند نیست ایمان شما تنها به سود خود شماست و با گمراهیتان تنها به خودتان ضرر میرسانید وگرنه خدا به حال کسی بیدادگر نیست وحق کسی را ضایع نمیسازد ازصمیم قلب با خدای خود صادق باشید خدا همه ما را عاقبت بخیر کند.لطفا سوال نفرمایید.
جامعه ی مسيحيان افغانستان
من میخواهم واقعاً مسیحی شوم ولی درافغانستان نه بخاطریکه مانند مسلمانان وپیغمبرآنها دروغ بگویم ورشوه بخورم تا قاطل ودیگر جنایات ویادختر 9 ساله رابدون نکاه بااون پیش شوم من ازافغانستان هستم دیگرزندگی برای من بسیاردشوارشده درافغانستان نه درس خوانده میتوانم نه کارکرده میتوانم وغیره وغیره .......................................................................................................لطفاً من واقعاً کمک کنید تا خدای مسیحی شما را کمک کند به امید .
جامعه ی مسيحيان افغانستان
سلام برادر نازنین فر هاد جان
میشه که با هم در تماس باشیم فقط بمن یک امیل کوچک بده
roshan1@live.nl
جامعه ی مسيحيان افغانستان
نجیب جان
من هم میخواهم مسیحی شوم چتور کنم شوم یا نشوم. اگر شوم در غم بمانم اگرنشوم چتور کنم؟
لطفا برایم ایمیل بدهید
gulak420@gmail.com
جامعه ی مسيحيان افغانستان
سلام برادر نجیب جان من هم می خواهم مسیحی شوم ولی نمی خواهم در کابل باشم می توانی برایم کمک کنی که از افغانستان بروم و ... با تشکر دوستدار شما هادی
جامعه ی مسيحيان افغانستان
گل محمد جان !
بچه یک هندو مسلمان شده بود .
رفت پیش مامور تذکره در احصاییه مرکزی کابل که تذکره نو بگیره .
مامو احصایه نامشه پرسید , بچه هندو جواب داد : "گوه شنگ" .
مامور احصاییه بسیار کار داشت و از مشغولیت و هوشپرکی نام بچه را نوشت "شنگ گوه" و تذکره را بدست بچه هندو داد .
بچه خوب نگاه گرد دید که نامشه غلط نوشته کرده , به جای "گوه شنگ" - "شنگ گوه" نوشته است .
بچه هندو با عصبانیت دلیل غلط نوشتن مامور احصاییه را پرسید .
مامور احصاییه با عصبانیت : یگ طرفش ده گوه است ای شنگش یا او شنگش چه فرق میکنه .
جامعه ی مسيحيان افغانستان
Dear Friends:
They are all the same shit. Just try to be a good human being.
جامعه ی مسيحيان افغانستان درک می کند که گوشت خوک خوردن دلیل علمی دارد وگرنه خدا در خلقت خوک گناه کرده.
فرهیختگان افغان و جاهلان افغان تازی شده !
من بعد از تحقیق در باره خوردن گوشت خوک دریافتم که مسلمانان از خوک کرده جاهل تشریف دارند . چون با این نیرنگ برائت گرفته و گوشتش مورد استفاده شش ملیار مسلما بع بع زن قرار نمی گرد .
در نخست باید دی که گوشت خوک نخوردن از یهودیت به اسلام آمده چرا که قبل از اسلام یهودان به سنت(ختنه )کردن نوزادان و نخوردن گوشت خوک مبادرت می ورزیدند . پس چه باعث شده که گوشت خوک حرام شود . همان برداشت سطحی و جهل که درادیان وجود دارد.
خوک حیوانیست که کیسه های ذخیره برای مواد خوراکی را ندارد یعنی نمیتوانند زود زود بخورند و مقدار زیادی از مواد را در معده ذخیره و در فرصت مناسب آنرا نشخور (بلعیدن دوباره برای هضم بهتر ) نمایند و دارای معده ضعیفی اند آنچه میخورد بدون هضم دوباره ازبدن خوک خارج میشود . و خوک مانند دانشمندی که میداند این مواد پراز انرژیست و بدون اینکه هضم شده باشد دفع شده است و در مرتبه دوم بلعیدن آن همان کاری انجام میشود که دگر حیوانات از راه جهاز هاضمه مواد را از معده به دهن می آورند و خوب میجوند و بعد می بلعند . اما فرق در اینست که همین عملیه در خوک و دگرحیوانات علف خوار صورت می گیرد با فرقی که از دگر حیوانت با داشتن جهاز هاضمه دارای خصلت گرفتن دوباره به دهن در داخل هستند و خوک محروم ازین حالت است و مجور است که این مواد هضم نشده به خارج دفع و دوباره از راة دهن بلعیده شده .
اگر به چرندیان دین برگردیم خوک درینجا چه تقصیر دارد ؟
و قتی با داشتن معده ضعیف نمیتواند انرژی را در یکبار جذب کند .و هم الله چرا آنرا اینور آفریده که بندگان بی مغز جاهلش این را بهانه کرده بگویند که الله خوک را حرام کرده چون مواد فاضله را دوباره میخورند .
باز هم این این بر می گردد به بیشتر جهل مسلمانان تازی شده شاش شتر پسند . اگر انسان هم یک چیز کثیف را بخورد وجود اتوماتیک موادی را که کار دارد از آن بشکل مایع از طریق جدار معده جذب می کند در غیر آن دفع و به این معنی نیست که تمام کثافت مستقیم در کوشت میرود .
شما اگر یک ملا یا شیخ را در نظر بیندازید روز چندین بار با نوله آفتابه با مقعدش بازی می کند و دل خوش می کند که من دگر باید به عبادت الله بروم غافل ازینکه او میخواهد الله را که باوردارد بازی بدهد . از ماتحت تا دهانش پراز کثافات است و این شبیه به همان قاچاقچی می مانند که مواد مخدرش را جا سازی می کنند تا بتواند از آن سود ببرد و دستگیرنشود .
ایا این الله اینقدر جاهل تشریف دارد که تشخیص نمی دهند این بنده که پراز کثافات است شکمش به عبادت آمده و خودش را منزه می پندارد.
دین اسلام را محمد و سلمان ساختند تا اعراب را آدم بسازند بعد ها که ایران در نزد اعراب سوسمارخور مثال جنت و بهشت را داشت به بهانه اسلام مورد هجوم قرار گرفت که تمام هست و بود آن تا امروز تاراج میشود.
و اب آوردهن ما و کوزه چپه کردن ما یکی شده است .
مردم میسازند و نوکران تازی ویران می کند ونمی گزارند مردم ما ازین دنیای زیبا لذت ببرند .
نامه عمر تازی سوسمار خور لعین به یزدگرد سوم
توسطAvesta
پاسخ رادمرد شاه آریائی به نامه عمر بن الخطاب تازی سوسمار خور لعین و نعس مانند سگ های ولگرد
توسطAvesta
به امید کوتائی دست تازیان از سرزمین های آریائی
توسطashtonjp
ادامه دارد.
جامعه ی مسيحيان افغانستان
سلام و احترامات
خواننده محترم اين سايتها حتمآ باز کرده مطالعه نمايد
سا ئینس گواه حقیقت قرآن مجید شده متن رامطالعه کنید
http://www.ustadfaizi.com/index.htm
http://www.google.ru/search?hl=ru&a... .
http://www.azmoone-melli.com/index....
http://www.islam411.com/library/
جامعه ی مسيحيان افغانستان
ما نمیخواهیم که دی÷ر از قران بدانیم عمرام را این قران تان تباح کرد دی÷ه بزارم ار قران
جامعه ی مسيحيان افغانستان
شماه کسی هسنید فیریب خورده حخمق نرین مردم دنیاه شماه خبر نداری خداوند گفنه قران را در اخیر عاکیم رو ی زمین میکنم عیس مسح در زمین پاین میشود اول شماه حخمق هارا گردن میزند درست است اسلام در این دنیاه همیشه در رنج مشقت است دنیا برای شماه اخیرت اینشالا از ماه است
جامعه ی مسيحيان افغانستان
اقاهی حسین اندریاس شما ه یک مشریک حقیقی استی جزای شرک در موردی شرک ایات زیاد قران عظیم الشان نازل شده است که شریک ساختن به خداوند متعال جل جلاله ورجوع نمودن به انسانرا تویخ وسرزتیش نموده وانانی را که در عبادت کمک خواهی ومشکلات به جز از خداوند متعال ج انسانها وحیوانات را یاوری خود میدانند به شیوه های مختلیف به سخت ترین عزاب الهی سرزنش نموده است مهمترین این امور فتحوای این ایت مبارکه است که میگوید در سوره التوبه /3 / ندای خداوند ورسولش در روزی حج اکبر این بود که خداوپیامبرش از مشریکان بیزار هستند هرگاه شخصی عبادت زیاد نماید زیاد کوشیش کند زیاد زحمت بکشد ولی عملش باشریک مختلط باشد هیچ نفعی نخوا اهد برد زیرا شد تمام اعمال وی بی فایده است ایاه از این هم بزرگتر بوده میتواند که خدا ورسولش از کسی بیزار باشد این بیزاری ازمشریکین با عراحت در ایت فوق بیان شده است پیا مبر صلب الله علیه وسلم گفته معنای این ایت چینین که شماه تصور میکنید نسبت منظوری لقمان به پسرش چی گفت یا بنی لا تشریک بلا ان الشرک لظلم عظیم ای پسرم شریک نساز زیرا گناه بسیار بزرگ است مشریک ظالم است وشریک بزرگ ترین ظلم میباشد پیامبر ان به دوری از شرک .مخلوق پرستی هر گاه تاریخ دعوت تمامی پیا مبران الهی رل مورد مطالعه قرار دیم خاهیم دید همه انان مردم را به عقیده توحید دعوت کرد از شرک منع مینود ند در سوره الزم /ایه 65/ برای تمامی کسانیکه قبل از تو بودند وحی شده است که هر گاه شرک نمودی تممام اعمالت باطیل شده واز جمله خساره کننده گان خواهی بود که دشمنی با خدای عز وجل است خود را نجات دهیم انچه هیچ قابیل بخشایش نیست کفر بسیار واضح است ولی شرک بیسار مخفی است دانسان مومن کافر نمیشود ولی با اشخاصی اندکه خود را مومن میداند ولی با تاسیف به اساس رواج عادات متاسر شدن به افک ر نیاکان خدا نا شناس دوری از مطاله ایات قرانی مشوند در سوره المایده /ایه 72 انها که گفتند خداوند همان مسح بن مریم است مصلی حسین اندریاس وهم کارنی گمراش بطور مسلم کافر شدند با اینکه خود مسیح گفته ای بنی اسرایل خداوند یگا نه ای را که پروردگار من وشماه پرستش کنید چه اینکه هرکس شریک برای خدا قرادهد خداوند بهشت را براو حرام کرده است جایگاه او دوزخ است وستمکارا یار ویاور ندارد