کابل پرس?: آقای حسين اندرياس سپاسگزار از اينکه در اين گفت و گو با شرکت کرديد. لطفا ابتدا خودتان را برای خوانندگان کابل پرس معرفی کنيد؟
حسين اندرياس: وطنداران عزيزم، سلامتی به نام سرور سلامتی عيسی مسيح بر شما باد! در دعوت تان برای مصاحبه با من يک عالم متشکرم و نيز عيد ميلاد عيسی مسيح را به تمامی هموطنانم تبريک گفته آرزوی سعادت در زندگی تان را دارم و ضمناً از خداوند در دعا هستم که وطن عزيز ما افغانستان صلح حقيقی را ببيند.
نام من حسين اندرياس است و مه در 23 ماه جون سال 1965 در شهر بمبئی هندوستان در زمان سفر پدر و مادرم درآن شهر متولد شدم و اما در ماه سپتامبر همان سال همه ما به افغانستان برگشتيم و در شهر کابل از کودکی تا نوجوانی آب و هوا و نان نمک وطن عزيزم را لطف بردم. در سال 1980 ميلادی بار اول يک مرد خارجی که نميدانم روسی بود و يا اروپای غربی و يا آمريکای، خلاصه هرکی بود اوراقی را به من داد. من فکر کردم که او تبليغات کمونيزم را به من داده باشد اما اين اوراق کتاب مقدس بود شامل انجيل متی و لوقا.
فصل 5 متی آيات 43 و 44م برايم آيات کليدی بود و همين آيات در تحقيقات 9 ساله ام تا سال 1990 ميلادی مرا از کابل تا جهاد عليه کمونستها در کوه های قياغ و شهر غزنی و شهر قم ايران که درآنجا شامل حوزه علميه شدم و تا سوريه و قاهره و شهر کراچی پاکستان و بالاخره دهلی نو تعقيب کرد تا بتاريخ 14هم ماه اکتوبر سال 1990 من عيسی مسيح را بعنوان نجاتگر و خداوندم قبول کردم.
در دهلی نو با سازمان صادراتی لباس بنام الانکو انديا انترنشنل بحيث فيشن مد چند روز کار کرده تا اينکه برای خدمت خداوند و مردم زندگی ام را وقف کردم.
خانم عزيزم برايم دوست عزيزی است و در کابل متولد و بزرگ شده و بخاطر محافظت خانواده های ايشان نميتوانم تمامی شناخت شان را ارائه کنم ولی بايد بگويم که در پوهنتون کابل در سالهای اخير پيش از تصرف کابل توسط جنگسالاران بحيث معلم کامند بوده است.
يک دختر نازنين دارم که خيلی دوستش دارم و در صنف 6 مکتب است و پسرم که خدا را خيلی دوست دارد در صنف 4 است.
کابل پرس: آقای اندرياس آيا گفته می توانيد که چه تعداد از مردم افغانستان مسيحی می باشند و چه تعداد از آن ها در داخل کشور هستند؟
حسين اندرياس: نه من نه هيچ کسی ديگری از تعداد درست مسيحيان افغان شمارش در دست داريم . اما ملاهای طالبان تعداد آنها را به بيش از يکصد هزار (يک لک)تن توسط روزنامه های زمانشان نشر کرده بودند و اما من فکر ميکنم که تعداد افغانهای مسيحی در داخل و خارج از کشور بيش از 5000 تا 10000 نخواهد باشند. ولی نکته مهم اين است که بيشتر مسيحيان افغان در داخل افغانستان هستند و قرار مصاحبه های بی بی سی و ديگران با آنان، آنها کليسا های نيز دارند.
کابل پرس: وضعيت زندگی مسيحيانی که در افغانستان می باشند به چه شکلی ست؟ آيا آنان می توانند به صراحت اعلام کنند که مسيحی هستند و آيا حقوقی که در قانون اساسی برای شهروندان افغانستان تعريف شده است، شامل آنان هم می شود؟
حسين اندرياس: در افغانستان مسيحيان نمی توانند آزادانه خود را مسيحی معرفی نمايند و قانون اساسی افغانستان آنان را محکوم بمرگ ميکند؛ چون همه مسيحيان افغان مسلمان زاده ها هستند بجز آن عده ای که در خانواده های مسلمان زاده های مسيحی بدنيا آمده اند. بهتر ميشود عرض کنم خدمت شما عزيزان که ماه مارچ سال 2006 را بياد آوريد، تنها يک مرد مسيحی افغان اعلام کرد که او مسيحی است، اربابان مذهب و دين او را کافر و مرتد خواندند و خواهان مرگ عبدالرحمن شدند و حتی دولت افغانستان بخاطر فشارهای بين المللی او را ديوانه خوانده بدين ترتيب او را از افغانستان بيرون راندند. اما عده زيادی از هموطنان ما که با حکمت و علم و دانش هستند برای نجات وی کوشش های زيادی کردند که نامه های رسمی آنها را شما ميتوانيد در www.afghankhabar.com مطالعه فرماييد. شما نيز ميتوانيد در وبسايت بالا در مورد قتل مسيحيان افغان توسط طالبان و ديگران در افغانستان بخوانيد.
خلاصه کلام، در افغانستان فعلی يک مسيحی افغان چون قبلاً مسلمان بوده نميتواند به آزادی کامل ايمان خود را اعلام کند و مانند يوسف ارمتيا و نيقوديموس که در انجيل ذکر شده اند در خفا هستند تا که خداوند به آنها اجازه بدهد.
کابل پرس: افغاننستانی های مسيحی که در خارج از افغانستان هستند، دارای چه تجمعاتی می باشند و فعاليت های آنان چيست؟
حسين اندرياس: مسيحيان افغان در خارج از کشور دارای اجتماعات زيادی بنام "اجتماع مسيحيان افغان" در پاکستان (مخفيانه) در هند، آستراليا، هالند، آلمان، انگليستان، نروژ، اروپای شرقی، اتريش (وبسايت آنان در اتريش: www.khudawand.com) کانادا و آمريکا(وبسايت آنان در لس انجلس: www.afghanchurch.net) وغيره هستند و در هر گوشه حيات خداوند و مردم را خدمت ميکنند. آنها نشرات راديو و تلويزيون و بزرگترين پلاتفارم انترنيتی را برای افغانستان دارند. شما ميتوانيد در مورد فعاليت های آنها از اين آدرس اطلاع بيشتری حاصل نماييد: www.afghansearch.comn
کابل پرس: يکی از مسايلی که هميشه در افغانستان سوال برانگيز است، مساله ی مسلمانانی ست و يا مسلمان زاده هايی که دين مسيحيت را اختيار کرده اند. گفته می توانيد که اين افراد به چه تعداد هستند و علت تغيير در دين آنان چيست؟
حسين اندرياس: همانطوريکه قبلاً متذکر شدم، بجز دو برادر و خواهر که از اهل هنود افغانستان به عيسی مسيحی ايمان آورده اند، ديگران همه قبلاً مسلمان بوده اند و در طی جستجوهای شخصی و تجارب شان به اين نتيجه رسيده اند که مسيحی شوند. ميخواهم به اين نکته تاکيد کنم که مسيحيت يک دين نيست و عيسی مسيح هرگز دينی ديگری را به انسانها معرفی نکرده. خداوند عيسی مسيح فرمود: من راه و من راستی و من زندگی هستم و هيچکسی جز بوسيله من نزد پدر آمده نمی تواند. درين آيت و آياتی ديگر کلام خدا ما ، هرگز نمی توانيم مسيحيت را با دين و يا مذهب ديگری مقايسه کنيم زيرا اديان و مذاهب در کتب خود بر دين و مذهب تاکيد داشته اند و اما مسيح دين و مذهب را به ما تعليم نداد بلکه خود را بما شناساند که او مظهر ذات خداست.
کابل پرس: گفته می شود که تعداد قابل توجهی از مسلمانانی که تغيير دين داده اند و مسيحی شده اند، بدليل دريافت امتيازاتی مانند امتيازات مالی و يا پناهندگی در يکی از کشورهای ثروتمند اين کار را انجام داده اند. نظر شما در اين باره چيست؟
حسين اندرياس: اين کاملاً اشتباه و قضاوت يکجانبه است. من از آنانی که اينطور فکر ميکنند سوالی دارم، اگر کسی مسلمان شود و هندو شود (عده ای شده اند) به آنها نيز شما خواهيد گفت که بخاطر پول وغيره تغير دين داده اند؟ همانطوريکه قبلاً عرض کردم، مسيحيت يک دين و يا مذهب ديگری نيست و کسی که پيش مسيح ميايد تغير دين نمی دهد بلکه آواز مسيح را ميشنود که در فصل 11هم انجيل متی ميفرمايد: " . ای تمامی زحمتکشان و گرانباران، نزد من بیائید و من به شما آرامی خواهم داد. یوغ مرا بگردن گیرید و از من تعلیم یابید، زیرا من بردبار و فروتن هستم و جانهای شما آرامی خواهد یافت ،
زیرا یوغ من آسان و بار من سبک است."
دو آيات بالای برای هرکسی است که در تلاش راه و راستی و زندگی است. و بارهای گرنگ همه کسانی که به مسيح ايمان مياورند سبک خواهد شد چون مسيح بار گناهان را برداشت و راه آرامش را بما نشان داد.
من دو فاميل بزرگ را ميشناسم که بخاطر پول خواستند خود را مسيحی جلوه دهند. آنها تصميم گرفتند که اول يکی آنها خود را مسيحی معرفی ميکنند و سپس ديگر اعضای خانواده را هرکدام يک در بدل 50000 کلدار به کليسا معرفی کنند. مطابق پلان وقتی يکی آنها به کليسا رجوع کرد و رهبر کليسا هم به گفته کردکی بازی خورد و در گذشت زمان همه آنها به کليسا رفتند و حتی تعميد گرفتند و اما از 50000 هزارها درکی نداشت. آنها از رفتن به کليسا دلسرد شدند و اما در سالهای بعدی تعليمات کتاب مقدس را که شنيده بودند بياد آوردند و يکه يکه همه آنها به عيسی مسيح ايمان آوردند و امروز آنها مسيحيان بسيار مومن هستند که ما مثال آنها را به ديگران هميشه گواهی ميدهيم.
يک مسيحی چه افغان و چه غير افغان از ثمر روح القدس شناخته ميشود که او در بدل پول خود را مسيحی جلوه ميدهد و يا واقعاً مسيحی است. چون کلام خدا به ما اينطور ميفرمايد:
اما ثمر که روح القدس ببار می آورد : محبت ، خوشی آرامش ، بردباری ، مهربانی ، خیرخواهی ، وفاداری ، فروتنی و خویشتن داری است که هیچ قانونی که بر خلاف چنین کارها باشد وجود ندارد . و آنانی که متعلق به مسیح عیسی هستند، طبیعت نفسانی را با هوس ها و امیال آن مصلوب کرده اند. اگر روح خدا منشاء زندگی ماست ، او هم باید هادی زندگی ما باشد. خود پسند نباشیم و یکدیگر را نرنجانیم و بریکدیگر حسادت نورزیم. رساله غلاطيان فصل 5 آيات 22 تا 26
کابل پرس: گفته می شود که برخی از افراد بلندپايه حکومت افغانستان و يا افراد وابسته به آنان، بدلايلی مانند امتيازات، به دين مسيحيت گرويده اند، آيا شما اين گفته ها را تاييد می کنيد و آيا می توانيد نامی از آنان ببريد؟
حسين اندرياس: آنعده از برادران و خواهران ما که در مقامهای بلند دولتی بوده اند و يا هستند، در آن مقام آنها واقعاً نياز به امتيازات ديگری ندارند که بخاطر آن مسيحی شوند. آيا افغانستان يک کشور اسلامی نيست؟ و اگر در يک کشور اسلامی بايد امتيازاتی حاصل کرد، آيا نبايد به اينصورت با جلوه دادن يک بهتر مسلمان آن امتيازات را گرفت تا اينکه مسيحيت. چون در صورت دومی که امتيازات آن شخص مطابق قانون افغانستان موت خواهد بود.
دهان مردم مانند کجکول گداست که اگر ببنديد خواهد شکست اما بسته نخواهد شد. مردم هرچه گويند، از حقيقتی که واضح است پنهان نخواهد شد که خدا انسان را دارای ادراک، حکمت، و اختيار خلق کرده تا بتواند خود خوش کند که کدام را است و کدام چاه. يکی از والی های يکی از ولايات افغانستان که در يکی از کشورهای عربی در سالهای 60 ميلادی به عيسی مسيح ايمان آورده اند از يک خانواده بسيار معتبر محمد زی و پولدار قندهار هستند و شما چه فکر ميکنيد که ايشان بدليل کدام امتياز به عيسی مسيح ايمان آورده اند؟ فرزندان ايشان رهبران مسيحی هستند و خود ايشان بيش از 80 سال عمر دارند. يکی از وزرأ قبلی که در سالهای اخير 50 ميلادی در افغانستان به مسيح ايمان آورده اند بعد از چند سال زندگی مسيحی مجبوراً از افغانستان خارج شد و زندگی مهاجرت را گرفت و آن زندگی "لپ و جپ" دنيوی را ديگر نديد، شما چه فکر ميکنيد امتيازات اين بزرگ را؟ واقعاً کلمات عيسی مسيح بيادم ميايد که ميفرمايد:
خوشحال باشید اگر به خاطر من به شما اهانت میکنند و جفا میرسانند و به ناحق هرگونه افترائی به شما می زنند. خوشحال باشید و بسیار شادی کنید، زیرا پاداش شما در آسمان عظیم است چون همینطور به پیامبران قبل از شما نیز جفا می رسانیدند. انجيل متی فصل 5 آيات 11 و 12
اگر جهان از شما نفرت دارد بدانید که قبل از شما از من نفرت داشته است. اگر شما متعلق به این جهان بودید جهان متعلقان خود را دوست میداشت، اما چون شما از این جهان نیستید و من شما را از جهان برگزیده ام،به این سبب جهان از شما نفرت دارد. انجيل يوحنا فصل 15 آيات 18 و 19
کابل پرس: برخورد جامعه ی مسيحيان و رهبران دينی آنان با آن هایی که بدليل امتيازات به دين مسيحيت می گروند چيست؟
حسين اندرياس: بسيار کم عده ی هستند قراريکه قبلاً نيز به آن اشاره شد، که بخاطر پول ميخواهند خود را مسيحی جلوه دهند و اما ازين انکار نميتوانيم که گناه انسان را به فريب ميکشاند و در فصل 3 و آيت 23 رساله روميان ميخوانيم که همه گناه کرده اند و از جلال خدا محروم اند و يا بزير افتاده اند. پس از يک گناهکار تنها گناه خواهد سرزد چون همه در گناهيم و هيچ کسی گفته نمی تواند که من هيچ گونه گناهی نکرده ام. ولی فيض خدا بالا تر و بزرگتر از گناه است.
کسانی که با هر ترتيب که به کليسا می آيند حتی در صورت فريب، عيسی مسيح بما حکم ميکند:
شنیده اید که گفته شده:
« چشم به عوض چشم و دندان به عوض دندان» اما من به شما می گویم به کسی که به تو بدی میکند بدی نکن و اگر کسی بر گونه راست تو سیلی میزند گونه دیگر خود را بطرف او بگردان. متی فصل 5 و آيت 38 و 39
پس کلام خدا به ما حکم ميکند که ما هرکی را بايد در آغوش بگيريم و دوست داشته باشيم چون زمانی ما نيز در گناه بوديم عيسی مسيح حتی خود را فدای ما کرد.
کابل پرس: آيا افغان های مسيحی خود را بخشی از جامعه ی افغانستان می دانند و يا اينکه بيشتر احساس می کنند که به جوامع مسيحی غرب تعلق دارند؟
حسين اندرياس: مسيحيت و غرب دو کلمه جداگانه است. در غرب همه مسيحی نيستند و يا بهتر ميشود که بگويم که در غرب حتی 30 درصد مردم به عيسی مسيح ايمان ندارند. بزرگترين جميعت مسيحيان در جهان در کشور همسايه افغانستان يعنی چين هستند. کلام خدا به ما ميفرمايد که خدا همه جهانيان را دوست دارد بدون کدام امتياز مردمی، نژادی و کلتوری و زبانی. ما خدا را شکر ميکنيم که خدا ما را افغان بنديا آورده و ما افتخار ميکنيم به افغان بودن خود و دوست داريم افغانستان عزيز خود را و حتی جوانان و کودکان ما که در افغانستان تولد نشده اند خود را افغان معرفی ميکنند. برنامه تلويزيونی مسيحيان افغان را بتاريخ 24م دسامبر حتمی مشاهده نماييد که چطور يک نوجوان مسيحی که حتی افغانستان را هرگز نديده بزبان شيرين دری خدا را با سرود تمجيد ميکند.
کابل پرس: آقای اندرياس، زندگی در جوار مسلمانان و در کشوری اسلامی مانند افغانستان چگونه است؟ فکر می کنيد جامعه ی مسيحی در افغانستان می تواند آزادانه فعاليت کرده و مراسم و آيين های دينی خود را انجام دهند؟
از خداوند عزيز در دعا هستم که روزی بتوانيم با صلح و آرامش در افغانستان آزادانه کتاب مقدس را بخوانيم و سرودهای مسيحی را بسراييم و بدون کدام مشکلی همسايگی و وطنداری کنيم. و اما تا آنروز ما برای وطنداران خود در دعا هستيم که خداوند قلب همه گی را نرم بسازد و تا همانطوريکه خدا به ما تحفه اختيار را داده، هرکه بتواند راه روحانيت خود را خودش و بدون مشکلی انتخاب کند.
کابل پرس: درباره ی کليسا و مراکز عبادی مسيحيان در افغانستان چه معلوماتی داريد؟ در افغانستان هيچ کليسای فعالی ديده نمی شود. آيا هست؟
حسين اندرياس: در افغانستان کليسا های زيادی وجود دارد. در قندهار، در هرات، در مزار شريف، در جلال آباد در باميان، در غزنی در کابل و تخار و در پکتيا و ننگرهار. وقتی کتاب خدا در مورد کليسا صحبت ميکند، در مورد تعميری با مينار و يا صليبی بر آن صحبت نميکند بلکه در مورد اجتماعی صحبت ميکن که مسيحی باشند. در انجيل متی ما شکل اصل کليسا را از زبان عيسی مسيح ميتوانيم بفهميم:
"هر جای که دو يا سه نفر گردهم آيند من در ميان آنها خواهم بود." انجيل متی فصل 18 آيت 20
متأسفانه اوضاع افغانستان به من اجازه نمی دهد که من آدرسی از يکی از اجتماعاتی مسيحی را بشما بدهم و اما آنها هميشه بروزهای مختلف دور هم جمع ميشوند و خداوند را عبادت ميکنند. کسی از وطندارانم به من طعنه زده گفت: "شما بيغرت هستين که روی بروی نميشين." من با لبخند به او گفتم؛ "نه بيغرت نيستيم و اما نمي خواهيم خودکشی کنيم." خواهشمندم تا به اين مقاله بی بی سی مراجعه فرماييد:
http://news.bbc.co.uk/2/hi/south_asia/4865818.stm
کابل پرس: شما چه توقعی از دولت افغانستان و جامعه ی مسلمانان کشور داريد و در مقابل فکر می کنيد مسلمانان افغانستان که اکثريت قاطع می باشند، چه انتظاراتی از جامعه ی مسيحی افغانستان دارند؟
حسين اندرياس: من نمی دانم که دولت و اکثريت قاطع مسلمانان افغانستان چی انتظاراتی از مسيحيان افغان دارند و اما مسيحيان افغان در دعا هستند که خدا قلب همه را نرم بسازد تا همه بتوانيم آزادانه راه روحانيت خود را انتخاب کنيم و همديگر را دوست داشته باشيم و همديگر را احترام کنيم و نيز دل و گرده آنرا خدا بما بدهد تا بتوانيم با وجود اختلافات قبول اختلاف را با آرامش بپذيريم. هرکس به پيشگاه خدا شخصاً جوابده است پس ما نبايد خود را خدا بسازيم. چون اگر خدا بخواهد ميتواند همه آنانی که مطابق احکام کامل او راه نميروند را قبض و روح کند ولی او اينکار را بخاطری نمی کند چون او خدای زور نيست بلکه خدا محبت است و ميخواهد هرکه با اختيار خود خدا را تمجيد گويد. در آيت 8 فصل 4 رساله اول يوحنا ما اينطور ميخوانيم: "هرکه محبت ندارد خدا را هرگز نشناخته است چون خدا محبت است." من از خداوند محبت در دعا هستم که مردم ما خدا را در حقيقت اش بشناسند که او همه را دوست دارد و ميخواهد همه به او به پاکی و قدوسيت رجوع کنند و از نفرت، عدوت، قتل، مکاری، زنا، آدمکشی، نسل و نژاد امتيازی وغيره نجات بيابند.
کابل پرس: از ميان اندرزهای عيسی مسيح، چه چيزی می تواند برای شرايط فعلی افغانستان مفيد باشد؟
حسين اندرياس: تعليمات عيسی مسيح. اشعيای نبی در مورد او گفت که او چهار نامی برد که يکی آنها سرور سلامتی است. بلی او سرور سلامتی است و همانطوريکه که او مردم را بخود دعوت ميکند و ميگويد؛ "اي گرانباران و زحمتکشان نزد من بياييد و من به شما آرامش ميدهم." او واقعاً ميتواند به ما آرامش بدهد.
کابل پرس: در شرايطی که افغانستان دچار جنگ، گرسنگی و تمام جنايات حاد عليه بشريت شده است، جامعه ی مسيحيان چه کاری برای بهبود کرده می توانند؟
حسين اندرياس: مسيحيان افغان در عمل در افغانستان در مختلف سازمانهای بشردوستانه داخلی و خارجی کمک کرده اند در تالار جهانی از آنها همواره خواسته اند تا بداد همه افغانها برسند. من خودم دو بار در آفريقای جنوبی و بارها در اروپا و آمريکا ار مردم بخاطر کمک به مردم افغانستان گدايی کرده ام و در آينده خواهم کرد. ما نميخوايم که اين کارهای ما نمايان همه اخبارات باشد و اما همه مسيحيان افغانستان هميشه و همواره کوشان هستند تا مردم افغانستان از کاميابی و سرفرازی در جوار ديگر اقوام عالم باشند و از افغانستان عزيز ما يک ديموکراسی واقعی تعمير نمايند.
کابل پرس: در پايان چه سخنی با خوانندگان کابل پرس داريد؟
حسين اندرياس: هميشه جور باشين و صحتمند باشين و خدا شما ره دوست داره و کوشش کنين که يکديگر را احترام کنين و زندگی تانه وقف کارهای خير کنين و برای صلح و ديموکراسی واقعی در افغانستان وطن عزيز ما گامزن باشين و او قسمی که استاد اولمير ميگفتن:
"وطن جنت نشان دی گلان پکښی کرمه"
واقعاً ما بايد افغانستان خوده گلستان بسازيم نه خاکبادستان و يا بربادستان بلکه آنرا يک نمايانگر جنت در زمين بسازيم تا همه بتوانيم به او افتخار کنيم و سربلند باشيم.
از خداوند هميشه در دعا هستيم که روزی همه ما در صلح و آرامش کامل دور از دشمنی و نفرت و کينه و بغض وغيره دور هم نشسته، يا زير صندلی و يا دور آتش زمستان و يا در لاله راز های بهار و شادابی موسم ها با هم بخنديم شادمانی کنيم .
فيض خدا با همه شما باد. آمين.
نظرات
99 دیدگاهجامعه ی مسيحيان افغانستان
جناب افغان:
اگر این لطف را بنمائید که تحت یک نام و از یک موضع گفتگو را ادامه دهید باعث خرسندی همه خواهد شد. عین نظر را زیر نام های مختلف از طریق انترنت ارائه کردن نشانه بزدلی آدم است. بیا اول خود را از این بزدلی نجات بده.
شما جناب عالی یک عیب بزرگ دارید و آن اینکه شما از خود می پرانید. یگانه توصیه ایکه من به شما دارم این است که موضوعات را در قالب جامعه شناسی امروزی بشکل معیاری ابراز بدارید. لطف نموده از یاوه گوئی که از شکم تان ناشی می شود ابا ورزید. در سر بیاندیشید و نظر بدهید.
اینکه محمد بعنوان پیغمبر اسلام در زمان خویش چه کرد و نکرد، تاریخ است. ما تاریخ را تغییر داده نمی توانیم. مثلا اگر محمد با یک دختر 9 ساله ازدواج کرد، این کار در آن زمان معنی و مفهوم داشت ولی اگر امروز کسی این کار را می کند، بهیچصورت به محمد مربوط نمی شود. کوشش کن گپ هائی بزنی که در چوکات و در مسیر تمدن بشری معنی و مفهوم داشته باشد.
معنی این نوشته شما را نفهمیدم: بله. اگر مارکس نمی بود و ایدیولوژی ویرانگر مارکسیسم را خلق نمی کرد یقینا که حزب خلق و پرچم هم بر دور چنین ایدیولوژی خلق نمی شد. آیا شما در اینجا مارکس را رد می نمائید یا تائید؟ شما از
پیش و پس می پرانید بدون آنکه موضع و مسلک خویش را واضح سازید؟ آیا شما عیسوی می باشید؟ آیا شما به چیزی باور دارید؟ آیا شما مارکسیست هستید؟ تا وقتیکه شما خود را معرفی نکنید، بحث با شما هیچ معنی و مفهوم نخواهد داشت.
همچنان این گپ ثابت است که محمد رابطه خویش را با گذشتگان خویش قطع نکرد. اسلام در مسیر تمدن بشری نقش ایفا کرد. اینکه شما می گوئید این و آن کار محمد از اجدادش گرفته شده، صرف نارسائی شما جناب را در مورد تمدن بشری در چوکات علوم اجتماعی نشان می دهد. آیا شما یک کتاب در مورد تمدن بشری و جامعه شناسی را مطالعه نموده اید یا اینکه نظریات خویش را از طریق شعار دادن ها گرفته ای. اگر محمد نظرش را از گذشتگانش گرفت، لطف نموده بگو که کدام دانشمند یا پیامبر همه چیز را از خود خلق کرد؟
هر پیغمبر یا نویسنده متعلق به زمان و دوران خویش است و نظریات او کاملا از گذشته و محیط زندگی او ناشی می گردد. اگر شما این گپ را نمی فهمید، مشکل خود تان است. کوشش کن کمی خود را برسان و از شعار دادن و فحاشی پرهیز کن. فحاشی هیچ چیزی را ثابت نمی سازد بجز اینکه شما را نشان دهد که از چه نوع تربیتی برخوردار هستی.
جامعه ی مسيحيان افغانستان
جناب باب، بسیار تند میروید، مهر ورزیده از یاوهگویی بیخودی و فالبینی بپرهیزید. کاربر بنام افغان و دلدار همان رهگذر(بیخدا) نیست. اگر کمی دقت به خرج دهید افراد را میشود از شیوهء نگارش آنها شناخت. من مسئول نوشته خود هستم اینکه دیگران چه نوشته و یا نه به من مربوط نیست.
اما در رابطه به سخنان سفسته آمیز شما.
.
باب مینویسد:"آیا انصاف است اگر ما بخاطر کثافت کاری های پرچمی ها و خلقی ها مارکس را مورد طعن و لعن قرار دهیم؟"
این همان شعار فریبنده و دروغین مسلمین است که میگویند اسلام ندارد عیبی هر چه عیب است از مسلمانی ماست؛ ببینید جناب باب، کثافتکاری های خلقی و پرچمی را نمیشود به مارکس و لنین بست ولی جنایت و بربریت اسلامگرایان را میشود به اسلام نسبت داد. چرا؟ چون اعمال و رفتار اسلامگرایان برگرفته از آموزههای اسلام، مانند قرآن، حدیث و سیره نبوی است. اسلامگرایان مطابق شریعت اسلامی جنایت میکنند.
.
.
باب مینویسد: "اینکه محمد بعنوان پیغمبر اسلام در زمان خویش چه کرد و نکرد، تاریخ است. ما تاریخ را تغییر داده نمی توانیم. مثلا اگر محمد با یک دختر 9 ساله ازدواج کرد، این کار در آن زمان معنی و مفهوم داشت ولی اگر امروز کسی این کار را می کند، بهیچصورت به محمد مربوط نمی شود. کوشش کن گپ هائی بزنی که در چوکات و در مسیر تمدن بشری معنی و مفهوم داشته باشد."
جناب جامعهشناس، قضیه به این سادهگیها نیست که شما میفرمایید. موضوع ازدواج محمد با عایشه 9 ساله اصلا قابل دفاع نیست. شما کوشش نکنید با به میان انداختن سفسته جامعه شناختی، گندکاری پیغمبر تان محمد را اینجا ماست مالی کنید. شما کسی را که ادعای پیامبری کرده با انسان های معمولی سنجیده و از این طریق میخواهید سیاهی اعمال و رفتار او را توجیح بکنید. ایشان ادعای پیامبری کرده و از طرف خدا (الله) به وی وحی میرسیده، این همه ادعاهای گنده و گونده در مورد جهان هستی کرده و خودش را آخرین پیام آور پیام آوران دروغین در روی زمین جا زده است. اسلام و پیام محمد تنها برای عصر و زمان خودش نبوده و نیست، پیام محمد برای همه افراد بشر و همه عصر زمان ها است. و چون محمد ادعای حقیقت کرده و اسلام و پیام او در قالب زمان نمیگنجد (طبق ادعای اسلام)، روشن است که اعمال و رفتار او هم در این راستا مورد سنجش قرار میگیرد. دیگر اینکه شما یا از اسلام آگاهی آنچنانی ندارید و یا قصدا میخواهید خواننده را به گمراهی ببرید. منبع اسلام تنها قرآن نیست! منبع اسلام 3 تا است. منبع درجه یک قرآن، منبع درجه دو سیره نبوی (شیوه زندگانی اعمال و رفتار محمد). منبع درجه سوم حدیث. آنچه محمد انجام داده است (سیره نبوی) تآثیر مستقیم بر زندگی افراد امروزین دارد. چون اعمال، رفتار، کردار محمد الگوی ایده آلی است برای مسلمین
باب مینویسد: "آیا شما یک کتاب در مورد تمدن بشری و جامعه شناسی را مطالعه نموده اید یا اینکه نظریات خویش را از طریق شعار دادن ها گرفته ای. اگر محمد نظرش را از گذشتگانش گرفت، لطف نموده بگو که کدام دانشمند یا پیامبر همه چیز را از خود خلق کرد؟"
جناب جامعه شناس، منظور دوست ما این است که محمد یک آدم شیاد و دروغگو بوده است، و هر صبح با جبرئیل یخنی میل میفرموده اند دروغ های شاخ دار از این دست! معلوم است یک دین یکباره از آسمان نمیافتد و ریشه در ادیان پیشین دارد.
.
از سفسته فضل فروشی هم بپرهیزید، با قطار کردن واژه ها ادم با سواد نمیشود
جامعه ی مسيحيان افغانستان
خیلی خوب. امریکایی مسلمان شد.
حالا چرا مردم را ازاد نمی مانید که در این ازادی همه مسلمان شوند؟
من باور دارم که اگر در افغانستان ازادی دینی باشد یک تعداد بسیار بزرگ مخصوصا از نسل جدید دین اسلام را رها می کنند. ازادی دینی ندادن از ترس است. در امریکا مردم ازادی دینی دارد. در میان چندین صد ملیون امریکایی چند لوده هم پیدا می شود که مسلمان شوند. چندین لوده هم پیدا می شوند که زندگی خود را نابود می کنند.
اما شما مسلمانها لطفا این ازادی را به مردم افغانستان بدهید و ان وقت ببینید که زور اسلام را. ان وقت ببینید که نسل جدید از این دین خشن و بی رحم بیزار استند و اسلام را توحش و بدوی گری و حیوانیت می دانند.
واقعا ادم تعجب می کند که چطور مردم در قرن بیست و یکم به دنبال یک لوده ای عرب جاهل می روند و از اداب و رسوم جاهلین عرب پیروی می کنند.
جامعه ی مسيحيان افغانستان
سلام بنام خدای مالیکی زمین اسمان ها من در چهار کیتابی اسمانی ایمان دارم این کی تو چی میگوی چی میکنی ما فقط قران کریم را دنبال میکنیم کلام خدا وندی یکتا است این کیتاب مقدس نه از عرب است نه از من هر کی مسلمان از این پیرویی میکند این کیتاب است این کیتاب گفته در اول هر کس کی مسلمان بود مشریک شد بیدونی سوال حواب سری ان زده شود این را من نمیگویم این را خالیق میگوید خالیق عیسی مو سی خالیق زمین اسمان است شماه بیدونی محکمه بیدو نی پرسان با ید نابود شوید ایمام محدی کی ظهور میکند اول مشریک را سربه نیست میکند کی تو باشی فیکر نکن در کجاه هستی بعد کفر را بعد نیم چه مسلمان را این جنگ 35 ساله ما خالی از ایکمت نبود جنگ ما با شماه الی تا در وازه قبر ایدامه دارد از کفر کی بی کیتاب است شماه بهتر هستید
جامعه ی مسيحيان افغانستان
جناب کابلیان:
بهتر بود زیر نام افغان یا بی خدا نظرت را ابراز می کردی. بهر صورت، اگر اسلامگراها چنین و چنان کردند، لطف نموده از شاهکاری های خلقی و پرچمی، چاکران روس و باند کرزی که از سگ شویان امریکا ترکیب یافته اند، چیزی بنویس. از نظر بنده اسلام، کمونیزم، دموکراسی ... هر یک ایدیالوژی بوده و در سرنوشت بشریت نقش خویش را ایفا نموده است. جنبه های مثبت و منفی داشته و درج تاریخ می باشد. در افغانستان هر ایدیلوژی وارد شده ناکام مانده است. امروز در افغانستان قبیله سالاری زیر پوشش و چتر اسلام قائم است. ای کاش این قبیله سالاران مسلمان می شدند. ای کاش شما مسلمان شوید. اگر این کار صورت گیرد شما یک قدم بسوی پیش برداشته اید.
موضوع افغانستان یک چیز استثنائی است. افغانستان بمثابه یک ظرف آلوده است. ایدیالوژی شکل آب را دارد. وقتی آب را در شکل ملوث بریزید شکل و رنگ ظرف ملوث را بخود می گیرد. اینکه افغانستان چرا بحیث یک ظرف ملوث عمل می نماید، بحث دیگر است که در قالب این بحث نمی گنجد.
باز هم دوستانه به شما پیشنهاد می نمایم که به پیروی از این آقای عیسوی شده بشکل یک آدم مدنی عمل کن. برای این کار او مسلمان شو، بعد عیسوی تا نهایتاً بمقام انسانی نایل گردی. این بحث به افغان هائی تعلق دارد که عیسوی می شوند. از نظر من این یک کار خوب است. وقتی یک افغان مسلمان عیسوی می شود یک قدم بجلو گذاشته است. درجه و مقام شما در این روند این است که بدبختانه شما تا بحال مسلمان نشده اید چه رسد به عیسویت و آدمیت.
جامعه ی مسيحيان افغانستان
قابل توجه تمام دوستان علاقمند بحث:
لطف نموده مسائل و موضوعات را در قالب جامعه شناسی معاصر ارزیابی نمائید. اکثر سئوالاتی را که شما مطرح می سازید، در بحث های جامعه شناسی بشکل علمی پاسخ داده شده است! قدری بخود زحمت دهید و یک کتاب جامعه شناسی و انتروپولوژی را بخوانید و بدانید. بر خورد با مسائل اجتماعی کار هر خرکار، داکتر طب، انجنیر، ریاضی دان ... نیست. این یک کار تخصصی است که بدبختانه در افغانستان و برای افغان ها هیچوقت معرفی نگردیده است. وقتی یک آدم بدون مطالعه در مورد یک موضوع صحبت می کند، مثل این است که یک قصاب وظیفه جراحی قلبی را بالای یک مریض قلبی انجام دهد. باز هم تاکید می نمایم که بخوانید و بدانید.
جامعه ی مسيحيان افغانستان
اقای باب صاحب
من واقعا نفهمیدم که موضع شما چیست. از یک طرف از اسلام دفاع می کنید و از طرف دیگر به ان حمله می کنید. ایا اصل بحث کردن برای شما خود هدف است؟
تشکر
جامعه ی مسيحيان افغانستان
آقای بد من:
دنیا سیاه و سفید نیست. من در هیچ قسمت از بحث خویش نه از اسلام دفاع و نه آن را محکوم نموده ام. زیرا دفاع و محکومیت بشکل هوچیگری و افغانی روش و شیوه معمول و تقاضای قرن بیست و یکم نیست. قرن بیست و یکم بر اساس همزیستی بین افراد و گروه های مختلف و متضاد می باشد. شما جسما در قرن بیست و یکم ولی روحا در قرون وسطی بسر می برید. مردم در قرون وسطی بشیوه شما به بحث و جدل می پرداختند. ولی این بحث در بین افغان ها هنوز هم معمول است. امروز پاکستانی های انترنتی، ایرانی، هندی .... بشیوه شما به بحث و جدل نمی پردازند. همچنان مثل یک افغان بر حریف تاختن یا چشم پت طرفداری از شخص مورد نظر یک شیوه مدنی نیست. من صرف و صرف حوصله و ظرفیت موجودیت حریف های سیاسی خویش را دارم و از هوچیگری های اسلامگراهای کوسفروش، شعله ای های بی مسلک، پرچمی و خلقی های وطنفروش نفرت دارم و برای شان توصیه می کنم که از این مرض تباه کن دست بردارند و بجای وحشت و افغانیت شیوه همزیستی را فراگیرند. گروهای یاد شده ننگ بشریت هستند.
جامعه ی مسيحيان افغانستان
جناب رهگذر بی خدا:
یکبار دیگر خدمت جناب عالی عرض می گردد که محمد تاریخ است. اگر اسلامگراها می کوشند حضرت محمد را تکرار کنند، اشتباه می کنند و اگر شما تلاش دارید که بخاطر کوسفروشی های اسلامگراها محمد را مورد نکوهش قرار دهید، جهالت افغانی تان را که در خم رنگریزی زمان رنگ شغال کمونیستی را بخود گرفته اید، به نمایش می گذارید. امروز آنچه در جمهوری اسلامی افغانستان می گذرد کار امریکائی ها از طریق افغان های خود فروخته شان است، نه اسلام، عمل می کنند. امروز اسلام مورد بهره برداری سیاسی قرار می گیرد و هیچ ربطی به تاریخ ندارد. در دوران جهاد نیز اسلامگراها با اسلحه صهیونیست ها، پول وهابی ها و حمایت معنوی سیاه جهاد کردند و ملحدین افغانی خویش را از پس و پیش سنبه کردند. این کار مجاهدین و طالبان را با اسلام چه؟ یک مثال بیار که محمد و دوستانش با شمشیر یهودها، با پول قبیله سالاران عرب زیر نظر ابولهب مسلمان شده باشند.
اینکه محمد در زمان خویش چه کرد و نکرد تاریخ است و هیچ ربطی به شرائط و اوضاع امروزی ندارد. امروز محمد مرسی اخوانی در مصر مطابق شرائط روز حکومت می کند، نه مطابق حدیث و سنت پیغمبر. شما لطف نموده موضوعات و مسائل را مطابق شرائط امروزی با در نظرداشت روحیه همزیستی بین افراد و گروهای مختلف مطرح ساز. در پهلوی فحاشی و رد این و آن تاریخ، چیزی از خود امروز ارائه کن. بجز نفی و دیوانه وار بر اسلام تاختن، چه برنامه و نظر داری که جانشین اسلام و قرآن در افغانستان گردد؟ کاری را که شما در پیش گرفته اید، سگان زنجیری بشکل های خلقی، پرچمی، شعله ای، اخوانی و غیره در دهه هفتاد در افغانستان انجام دادند که نتیجه آن تباهی افغانستان را بدنبال داشت. شما با تکرار آن اشتباهات چه مرامی را می خواهید تعقیب کنید؟ تا چه وقت سر گوه خشک نشسته زور می زنی؟ سر چین چیزت رحم کن که بالاخره از طریق این زور زدن ها پاره تر خواهد شد.
لطف نموده بفرمائید که راه و برنامه بیرون رفت شما برای افغانستان از این گودال بدبختی چیست. از فحاشی شما علیه محمد، قرآن و اسلام مستفید شدیم. حال لطف نموده برنامه کاری خویش بعد از اسلام را ارائه می فرمائید یا نی، یا اینکه مرغ تان یک لینگه است و به همین فحاشی تان ادامه می دهید؟ نرا به وجدانت اگر باشد سوگند که کمی فکر کن و بگو از رد قرآن و محمد نصیب تو چه می شود؟ همانطوریکه آی اس آی پاکستان بارها به بهانه اسلام سر تان سوار شده، این بار آی اس آی به بهانه دموکراسی، سوسیالیزم و کمونیزم شما را سوار خواهد شد. در آنصورت خودت بجای فکر و اندیشه بالای سوسیالیزم و مارکس می تازی؟
جامعه ی مسيحيان افغانستان
جناب باب، عرض کردم که رفتار و کردار محمد تآثیر مستقیم روی زندگی امروزی افراد دارد. منبع شماره دو اسلام سیره نبوی (رفتار محمد در زمان زندگانی خودش) است. دیدگاه، رفتار و کردار محمد در قالب فقه اسلامی زنده است و ادامه دارد. اینکه زن ناقص العقل است و کافر نجس، دیه زن نیم دیه مرد و یا کنیز بازی، دستور سربریدن کفار، غنیمت گرفتن زنان، چند همسری وووو.. احکام اسلامی است و هیچگونه ربط به اسلامیست و غیر اسلامیست ندارد. اسلامیست ها میخواهند تنها این دستورات اسلام و قرآن را در عمل پیاده کنند. برای اینکه حتی شما هم بفهمید: فرض میکنیم در کشوری «دزدی» آزاد باشد ولی دزد را به جرم دزدی محکوم کنند. از دید شما مقصر که است؟ دزد و یا قانون که دزدی را آزاد گزاشته است؟ قوانین اسلامی و اسلامیست ها هم عین داستان است. وقت اسلام دستور قتل ترور انسان ها را میدهد و کافر را نجس، زن را ناقص العقل میداند اگر مسلمانی به چنین دستورات عمل کرد مقصر اصلی آن قوانین است نه آن مسلمان که به دستورات دین خودش عمل میکند. هدف ما هم این است که میخواهیم نشان بدهیم که کار از منبع آلوده و خراب است. اگر بسیار هم بر سر موضع تان پافشاری میکنید لطفا بفرمایید که کدام اعمال اسلامگرایان برخلاف احکام اسلامی است؟
.
کدام فحاشی؟ در پیام پیشین اشاره کرده ام که من تنها مسئول نوشته خود با نام مستعار رهگذر(بیخدا) هستم. اینکه دیگران چه نوشته و یا نه به من مربوط نیست.
.
باب مینویسد:"لطف نموده بفرمائید که راه و برنامه بیرون رفت شما برای افغانستان از این گودال بدبختی چیست."
آلترناتیف ما این است که دین از دولت جدا باشد و ابزار سیاست و حکومت و برتری جویی گروهی بر گروهی دیگر نباشد.کاربرد خرد بجای دین، دمکراسی، حقوق بشر و آزادی بیان باشد. من کافر بیخدا هم حق ابراز وجود در جامعه را داشته باشم و کسی بنام کافر دستور قتل مرا صادر نکند و مرا نجس نداند و حقوق انسانی مرا پایمال نکند. هر دین و آیینی اگر در حوضه شخصی افراد باشد محترم است.
.
باب مینویسد:"نرا به وجدانت اگر باشد سوگند که کمی فکر کن و بگو از رد قرآن و محمد نصیب تو چه می شود؟ "
دغدغه و هدف ما هم این است که چیطور میشود تیشه بر ریشه این آئین بربریت زد و در نهایت از این طاعون صحرای حجاز رهایی یافت. موج مبارزه بر علیه این طاعون بشری در افغانستان و ایران جان گرفته است و ما هم آنچه در توان داریم را درین راه دریغ نخواهیم کرد. ممکن است در کوتاه مدت مبارزه و تلاش اسلامستیزان و خردگرایان ثمری ندهد ولی در دراز مدت مطمئن باشید که این تلاش ها بی ثمر نخواهد بود.
جامعه ی مسيحيان افغانستان
دوستان شامل بحث:
تکرارا عرض می گردد که فرق بین اسلام و اسلامگراها است. طبیعت ذاتی جناب رهگذر بی خدا گل کرد و به نمایندگی از من نوشتند که اسلام به ذات خود ندارد عیبی و هر عیبی است در مسلمانی ماست. نمی فهمم که چرا تا این حد شما جناب بی خدا سرتنبه هستید. من نمی گویم اسلام عیبی ندارد و عیب در مسلمانی ماست. من می گویم اسلام تاریخ است و تاریخ را تکرار کردن کار و شیوه اسلامگراهای افغانی ست که من آن را رد می کنم. شما جناب با کالای خویش می خواهید به چشم مردم در آئید. لطفا بدان که یک بحث را از طریق هوچیگری و تهمت پیش بردن کار آدم مدنی نیست.
جامعه ی مسيحيان افغانستان
محترم باب. دقت کنید که ایا اسلام تاریخ است یانه؟ شما انرا کاملا تاریخ دانسته اید و جناب افغان انرا رد نموده اند. اگر شما ناراحت نشوید من حق را به جناب افغان میدهم. صرف یک نکته را یاداوری مینمایم که درست است که محمد و صدر اسلام بخشی از تاریخ اند و و باید هم تاریخ باشند و واقعیت امر هم همین است که محمد و قران و احادیثش مربوط به همان زمان و همان شرایط و همان موقعیت بودند.که البته دید شما صرف در همین قسمت درست است اما زنده گی و گفتار و کتابهایی را که محمد به پیروان خود گذاشته است تاریخ نیست.یعنی حداقل پیروانش به این عقیده نمیباشند.از دیدگاه محمد و پیروانش، اسلام دینی است که رستگاری و کامیابی "دنیا و اخرت " را به پیروان خود نشان میدهد. این رستگاری برای یک عصر مشخص نیست بلکه برای ابد است. یعنی اگر بشر صدهزار سال دیگر در روی زمین زنده گی کنید برای همان عصر نیز برای مسلمین راه رستگاری را نشان میدهد. پس زنده گی محمد پیامبر اسلام ، تاریخ یعقوب لیث صفار و یا بهرام غزنوی یا شاهان کوشانی نیست.
اجازه بدهید یک موضوع را از شما بپرسم که ایا شما مسلمان هستید؟ شما حق دارید بلی یا نه بگوئید و یا هیچ پاسخ ندهید. اما اساس مطلب در این است که محمد پیامبر اسلام خود را اخرین پیامبر میدانست و کتابش قران را اخرین کتاب اسمانی که از جانب الله برایش نازل شده است میدانست. پیروان محمد ، هدایات و احکامی که در قران و در ادامه ان در احادیث پیامبر و یا عملکرد هایش امده برای یک زمان و یک عصر نه بلکه انرا برای همه اعصار دانسته ومسلمانان به اجرای حتمی فرائض دعوت شده از جانب الله میدانست. محمد مدعی بود که تر و خشک دنیا در کتاب مبین اش وجود دارد. و این احکام برای ابد میباشد.
حال اگر شما مسلمان باشید باید در گام نخست از احکام دینی تان با خبر باشید. احکام دینی هدف من تنها فقه عبادات نیست و یا ترتیب وضو و فرائض غسل نمیباشد. و بعد از دقتی که در شریعت الله تعالی نمودید متوجه میگردید که قران مملو از قوانین و دساتیر و بکن و نکن هانیز میباشد. قران مناسبات اجتماعی شما را معین و مشخص ساخته است.قران حلال و حرام را بر پیروان خود معلوم نموده است.قران خوراک و نوسیدن را بر پیروانش مشخص نموده است. اینها دساتیر الله هستند که اجرا و اطاعت ان برای یک مسلمان فرض میباشد. شما منحیث یک مسلمان حق ندارید که از بین این احکام گلچین نمائید. یک بخش را بپذیرید و یک بخش انرا در طاق نسیان قرار بدهید. باوجود انکه در قران تناقضات فراوانی وجود دارد، اما متشرعین و مفسرین بنام ایات منسوخ و غیره خواسته اند این تناقضات را حل نمایند. اما باز هم وضوحات فراوانی هم در قران و احکامش وجود دارد.
مجموعه ای از این احکام شرعی که توسط کسانی مثل ابوحنیفه ، مالک و شافعی و جعفری و حنبل و دیگران تعریف و تفسیر و واضح گردیده است ، توسط پیروانش قبول و عملی میگردد. تطبیق این قوانین گویا خواست پیروان متدین دین اسلام میباشد. اینها به این نظر هستند که باید یک حاکمیتی بوجود بیاید که این احکام را بصورت کامل و بدون کوچکترین دتحریف مورد تطبیق قرار بدهند. این افراد معتقد هستند که با این احکام الهی مشکلات دینی و دنیوی و اخروی بشریت حل گردیده و جهان گل و گلزار میگردد.
باب گرامی. درست است که بین اسلام و اسلام گرا میتواند فرق وجود داشته باشد. چون اسلام گرا یک انسان است و عملکردش بر برداشت و تفسیروتاویل شخصی اش نیز میتواند استوار باشد ، اما یک اسلامگرا در ارزوی ساختن جامعه ای است مطابق به ارزشهایی که محمد بیان نموده و پیروانش به ان باور دارند و از ان برداشت و تاویل های خویش را دارند.
خلاصه برایتان عرض کنم که نتیجه نهایی این تفکر و عملکرد و ایدیالوژی سبب بوجود امدن رژیمهایی مشابه با دید طالبان میگردد و بس.
شما ممکن است از عملکرد طالبان مخصوصآ زمانی که در حاکمیت بودند تعجب نموده و انرا غیر اسلامی و غیر انسانی بدانید و یا کم از کم انرا مربوط این عصر ندانید.اما من خدمت تان عرض میکنم که بخش اعظم احکام و عملکرد طالبان کرام متکی بر اسلام و شریعت حنفی بوده که همه متکی بر قران ، احادیث و غیره میباشد. دلیل تجب شما هم بر این اصل استوار است که این اعمال را مربوط عصر حاضر نمیدانید. البته که شما حق به جانب میباشید، اسلام به نظر من نیز مربوط این عصر و زمان نبوده و نیست. ما هرگز نمیتوانیم با دساتیر قرانی و محمدی جامعه ای خوشبختی را بسازیم.مخصوصآ در این عصر. چون که اسلام مربوط به 14 قرن قبل میگردد که جهان بینی و فلسفه و قوانین شرعی اش کهنه شده و مربوط عصر برده گی میباشد. نه مربوط عصر سرمایه داری و مناسبات پیشرفته ای شهری ، اجتماعی اقتصادی زمانهای بعد تر از ان.
حال ان کسانی که اسلام رابه اسلام سیاسی و یا غیر سیاسی و یا عرفانی ویا بنیادگرا و میانه رو ها تقسیم میکنند که اینها مربوط به اسلام نه بلکه مربوط به برداشت و تفسیر و تاویل گوناگون پیروان اسلام میباشد.
من خودم شخصا از هیچ دینی پیروی نمیکنم. و خوشبختی یک جامعه را در یک ساختار دموکراتیک و یک حاکمیت سکولار میدانم. دین باید از حوزه سیاست دور شده ووارد حوزه خصوصی افراد گردد. هرکسی حق اینرا داشته باشد که پیرو کدام دین میگردد یا اینکه کاملا مثل من بیدینی را انتخاب میکند. اما این اصل را باید بیاموزد و به شدت مراعات نماید که هیچ فردی حق ندارد تا فرد دیگری را بخاطر اعتقاداتش او را مورد طعن و لعن دانسته یا خود را پاک و دیگران را نجس بشمارد. دین خود را خوب و از دیگران را بد بداند. و یا از اساسات و مبادی دینی که خودش به ان باور دارد به دیگران نیز بقبولاند.
اما متاسفانه نه اسلام اینرا میپذیرد و نه یک اسلامگرا. این هردو برخلاف بوجود امدن یک اجتماع و یک سیستم سیاسی سکولار می باشند. که البته سیکولار به معنی بی دینی نیست بلکه به معنی جدایی دین از سیاست است. پس تا زمانی که اسلام و اسلامگرا در ضدیت با بقیه بشریت قرار دارد و به خود برتر بینی باور دارد و دین را اساس سیاست خود میسازد، باید با ان مبارزه صورت بگیرد. این مبارزه امروز اغاز شده است و من تا لحظه ای که توانایی دارم همزبانان خودم را با ارزش های یک جامعه ای سیکولار و سیاست به دور از مذهب اشنا میسازم. و در این راستا باید در قدم اول به غیر اسمانی بودن اسلام و کهنه شدن اسلام و اثبات غیر مقدس بودن اسلام که به اجبار با استبداد بالای دیگران تعمیل میگردد روشنی بیاندازم .
البته صحبت شما با جناب رهگذر بخدا و جناب افغان بود .از اینکه من مداخله نمودم مرا ببخشید. از اینکه شما اعلامیه جهانی حقوق بشر را اساس قرار داده اید از شما متشکر هستم.
جامعه ی مسيحيان افغانستان
جناب آزاد اندیش:
امید است به پاسخ تان که بشکل تفصیلی صورت گرفته مراجعه و حل مطلب نمائید. مبارزه برای جدائی سیاست از مذهب امروز شروع نشده بلکه این مبارزه در روزهای آخر خویش نزدیک می شود. جهان متمدن امروزی تلاش دارند اصول بهتری را معرفی نمایند که جانشین سیکولاریزم گردد! وای بحال شما که امروز از شروع آن صحبت می کنید.
جامعه ی مسيحيان افغانستان
آقای باب
من فکر می کنم که شما هم از این روحیه ای همزیستی تان یک ایدیولوژی ساخته اید. مشکل افغانستان همین است که هر چیز در اینجا به ایدلوژی تبدیل می شود.
خدمت تان عرض کنم که اسلام را صرفا تاریخ دانستن هم درست نیست. اسلام دین است و فرق دین با تاریخ این است که تاریخ خاموش است و ممکن مردم برای عبرت به ان بنگرند اما برعکس تاریخ، دین خاموش نیست. دین بر زندگی مردم تاثیر دارد و مومنان زندگی خود را با اصول دین شان تطبیق می کنند. لذا، جزیی ترین خصوصیات یک پیشوای دینی، مخصوصا بنیانگزار یک دین، توسط پیروان یک دین، تقلید می شود. پس شما نمی توانید اسلام را صرفا یک تاریخ بدانید که ربطی به امروز ندارد.
بگذار برای تان یک مثال بدهم. در اکثر کشورهای اسلامی، در ماه رمضان خرما می خورند. چرا؟ چون در عربستان خرما زیاد بود و در اوایل اسلام پیشگامان اسلام در وقت شکست روزه شان خرما می خوردند. ببین که حتی امروز، خرما خوردن در وقت افطار را مردم ادامه می دهند چون پیشوایان دینی شان این کار را کردند.
در مورد توسل به خشونت با شما موافقم. ما باید از خشونت برای ساکت کردن رقیب پرهیز کنیم. اما نمی توان بحث نکرد. طبق دستورات اسلامی، اگر کسی اعتقاد به اسلام را رد کند کافر است و باید کشته شود. می بینید که مثلا برای من، اسلام صرفا تاریخ نیست بلکه بر زندگی روزمره ای من تاثیر دارد. لذا این ایده ای شما که دین تاریخ است، یک ایده ای بی پایه و اساس و افغانی است.
همچنان شما به نام خلقی و پرچمی و ... نمی توانید تا ابد منتقدین دین اسلام را بکوبید. من شخصا در زمان خلقی و پرچمی ها بسیار کوچک بودم و از کمونیسم به عنوان یک ایدیولوژی هم نه تنها حمایت نمی کنم بلکه ان را نوعی دین مدرن می دانم که برای انسان و ازادی او بسیار هم مضر است. اما در عین حال، من مخالف اسلام هستم و اساسات و دستورات اسلامی را برای جامعه ای خود مضر می دانم. من معتقدم که اسلام نقشی مهمی در عقیب ماندگی جوامع اسلامی داشته است و هنوز هم جوامع اسلامی را از رشد و ترقی باز می دارد.
نمونه ای عالی اش همان مصر است. مردم انقلاب کردند که از ستم نجات یابند اما ما می بینیم که اخوان المسلمین تلاش دارد که قوانین اسلامی را بر جامعه ای مدرن مصر تحمیل کند.
همچنان شما به من تاخته اید که چرا من ادعا می کنم که محمد رسم و رواج های قبایل عرب را در اسلام وارد کرد و ظاهرا شما این امر را یک امر درست و طبیعی دانسته اید.
اما اگر شما باز هم توجه کنید، متوجه خواهید شد که در اسلام، به اصول و قوانین اسلامی به عنوان مسایل عادی تاریخی و یا اجتماعی نمی نگرند. قوانین و دستورات اسلامی را الهی و قدسی می دانند و پیروی نکته به نکته از این قوانین و دستورات را واجب می دانند و همین حالا ادمهای بسیاری کشته می شوند به جرم رعایت نکردن این قوانین.
حالا، شما برای اینکه ضرورت پیروی کردن از قوانین را نادرست بدانید و در مقابل از حق خود برای پیروی نکردن از این دستورات دفاع کنید، باید نشان بدهید برای مسلمین و مومنین که این قوانین و دستورات نه ریشه در اسمانها بلکه ریشه در جوامع بسیار عقب مانده ای عرب قبل از اسلام دارند.
یک چیز دیگر را هم در پایان یاد اوری کنم و ان انیکه زندگی مسالمت امیز را مسلمانان و مومنین ( نه همه ای شان ) قبول ندارند. مثل اگر شما در پوهنتون کابل ادعا کنید که اسلام صرفا تاریخ است، به احتمال زیاد تکفیر و کشته خواهید شد. لذا، از یک طرف شما ما را متهم به پیروی نکردن از اصول زندگی مسالمت امیز می کنید و از طرف دیگر با پیش کردن ایده ای اسلام یعنی تاریخ، زندگی مسالمت امیز را خود تان از میان می برید. ممکن شما در بیان این ادعای تان صرفا از حق ازادی بیان تان به صورت بسیار مسالمت امییز استفاده کنید اما مسلمین جواب تان را با خشونت خواهند داد.
من شخصا مخالف اسلام می باشم و بدون خشونت و با بیان خودم از تلاش می کنم که از زشتی های اسلام پرده بردارم و هموطنانم را بر خطرهای پیروی از این دین خشن اگاه می سازم. این کمتری کاری است که من می توانم برای خودم و برای همنوعانم انجام بدهم.
اگر اسلام و مسلمین این اجازه را به من بدهند، من بدون توسل به خشونت و یا حتی زبان درشت، در مقابل عقایدشان از عقاید خودم دفاع کرده و به نشر عقایدم خواهم پرداخت. اما انها این اجازه را به من نمی دهند و مرا ملزم به پیروی کردن از دستورات اسلامی می دانند و اگر بدانند که اسلام را رها کرده ام مرا می کشند. مشکل در این است که در اسلامی حلال همه ای مشکل ها را قتل و غارت و حمله و خشونت دانسته است و مسلمانان امروز هم از این اصول پیروی می کنند.
جامعه ی مسيحيان افغانستان
جناب افغان:
مشکل افغانستان افغان است. خودت بحیث یک افغان بهترین مثال زنده هستی. در بحث هایت آنقدر خام پیش می روی که آدم نمی فهمد چه می خواهی بگوئی و چه مقصدی را می خواهی دنبال کنی. همیشه در بحث هایت من من می کنی بدون آنکه بگوئی که تو که هستی. امروز مردم نظریات خویش را در چارچوب یک اصول معیاری ارائه می دارد که در آن نظریات و علمای سرشناس شامل است. در یحث شما نه اصول دیده می شود و نه نامی از یک دانشمند. مشکل افغانستان جهالت افغان هاست. در پهلوی دموکراسی، سوسیالیزم و غیره ایدیولوژی ها اسلام نیز قربانی جهالت افغان ها واقع گردیده است. شما هیچ ثبوتی ندارید که ثابت سازد افغان ها مسلمان اند. جهالت افغان ها اسلام شده نمی تواند. من برایت یک پیشنهاد دوستانه کردم و آن اینکه یک کتاب جامعه شناسی را بخر و بخوان تا از این وضعیت بر هم و در هم نجات پیدا کنی. در افغانستان افغانیت و قبیله سالاری بر اساس جهالت افغانی منشا کلیه بدبختی هاست. اسلام، سوسیالیزم، دموکراسی و غیره صرف و صرف بهانه است. جاهل ترین افغان جناب کرزی، رئیس جمهور موجوده افغانستان است. اگر افغان و افغانستان یک فرهنگ درست می داشت، رئیس جمهورش کرزی جاهل و امیرالمومنینش عمر دجال نمی بود .... رهزنان جهادی نقش قهرمانان این کشور را نمی داشت. بارها شنیده ای که افغان ها این و آن قدرت را شکست داد و امروز امریکا و ناتو را شکست می دهند. متوجه اصل گپ هستی؟ وقتی هر کشور خارجی با افغان ها مقابل می شود، در حقیقت با یک هیولا مواجه است که نه فرهنگ دارد، نه تاریخ، نه اصول و شیوه زندگی.
بزرگترین مشکل افغانستان نداشتن یک تاریخ موثق است. شما می گوئید که در زمان خلقی و پرچمی ها طفل بودید و چیزی از آن دوره نمی دانید ولی افغانستان بحیث یک کشور باید برای نسل های آینده خویش تاریخ داشته باشد. کارهای افغان ها چه بشکل بی دین و چه بشکل با دین آنقدر خجالت آور است که امروز کرزی و وزیر معارف کرزی از نوشتن آن خجالت می کشد و اگر نوشته شود ثابت می شود که این کشور بنام افغانستان و ساکنین افغان آن تا چه حد از جهل مرکب رنج می برند.
اگر خواسته باشی من با تفصیل همراه خودت داخل بحث شوم، من آماده می باشم که چنین کار را بکنم به یک شرط که شما بحث را بشکل اصولی پیش ببرید و من من گوئی های خود را امانت در یک جای مصئون بگذار و بشکل اصولی بحث کن. که در فکر شماست که شما چه را خوش دارید و چه را خوش ندارید یا این چیز را می خواهید و آن چیز را نمی خواهید.