دانشگاه کابل، یکی از معتبرترین دانشگاه های افغانستان است. دانشگاهی با تاریخ قریب یک قرن که از آوان تأسیس تا اکنون دانشجویانی زیادی را فارغ داده و در سطح افغانستان، از شهرت خوبی برخوردار است. اما در طول سالها جنگ و درگیری های ملیتی و قومی و وجود ظلم و بی عدالتی و زیر پاگذاشتن هرگونه اصول و اسلوب انسانی، این دانشگاه نیز بی گزند از حوادث ناگوار نماند. در طول سالها، کسانی تحت نام استاد با تابعیت قومی و ملیتی و در جریان سیاست های راسیستی و فاشیستی، به حیث استاد و مدرس وارد این دانشگاه شدند. استادانی که اگر از آنها یک امتحان سواد گرفته شود، شاید از نظر علمی اجازه داخل شدن به دانشگاه را نداشته باشند.
سرانجام زیر سایه همین سیاست های قوم گرایانه و ناسیونالیستی بود که این استادان از کرسی استادی دانشگاه، به دوام سیاست ها و برخوردهای ناسیونالیستی و فاشیستی در درون دانشگاه به عنوان مرکز آکادمیک و جایی که برطبق توقع عموم مردم باید مرکز علم و روشن اندیشی باشد، مشروعیت دادند و طی سالها، عده ای از شهروندان کشور به جرم هزاره بودن و عنوان هایی از این قبل، از درس و تحصیل در دانشگاه محروم شدند و تاریخ خود گواه است که سالهای درازی، هزاره ها رسماً جواز شرکت در امتحانات کانکور و وارد شدن به دانشگاه های کشور را نداشتند.
اما پس از سقوط رژیم ننگ آور طالبان، و دست به کار شدن دولت جدید به رهبری حامدکرزی تحت حمایت سیاسی آمریکا و متحدانش، امید آن می رفت تا سیاست های کور قومی و ناسیونالیستی کم کم به حاشیه رانده شود و دیگر انسانیت در این سرزمین مطرح باشد و افراد این کشور با اتکاء به استعدادها و توانایی های فکری و ذهنی خود، جایگاه خود را بدست بیاورند تا بلکه این کشور که سالها در آتش جهل و بی سوادی و بی خردی و اعمال سیاست های کور قومی و فاشیستی سوخته بود، اینک راه درست را با عینک عقل و منطق و خرد و آگاهی، به روی خود باز کنند و فردا را با دید متفاوت از دی روز، رقم بزنند.
تقریباً تصور همگان این بود و توقع می رفت تا دانشگاه های افغانستان به روی همه ی اتباع کشور بصورت یکسان باز باشد و دیگر هیچ کسی/دانشجویی به جرم ملیت و قوم و زبان، مورد توهین و تحقیر قرار نگیرد و حقوق و کرامت این افراد بی جهت مورد حتک حرمت و پایمالی قرار نگیرد؛ اما با تأسف که چنین نشد و نتیجه برعکس آن شد وحتا بدتر از قبل. برخوردهای تعصب آمیز استادان دانشگاه کابل، اعمال سیاست های کور قومی و فاشیستی تحت عناوین مختلف و اغلب بابستن اتهام های ناروا به دانشجویان، تهدید و توهین دانشجویان توسط استادان، همه و همه از بدترین پدیده های بودند که در همین یک دهه پس از فروپاشی رژیم مخوف طالبان، به وقوع پیوست.
همه شاهد است و مطمئناً تمام کسانی که در این دانشگاه تحصیل کرده اند و یا در جریان تحصیل اند، به خوبی می دانند که در این دانشگاه چه می گذرد. طی یک دهه حاضر که همه جا حرف از دموکراسی و آزادی و تحصیل برای همه و نمی دانم شعارهایی از این دست، به زبان رانده می شود، اما حرمت و کرامت شخصیت بسیاری از دانشجویان به عنوان هزاره، از سوی برخی حلقات استادان، بی رحمانه مورد توهین و تحقیر و حتک حرمت قرار می گیرد.
نگارنده که خود یکی از این دانشگاه است و بدتر از همه، در یکی از متعصب ترین و پرجنجال ترین دانشکده (علوم اجتماعی) درس خوانده است، عیناً شاهد بدترین توهین و تحقیر استادان در خصوص دانشجویان هزاره بوده است. روزی استاد فلسفه که جلو صنف درسی ایستاده بود تا به پرسش و پاسخ دانشجویان در صنف نظارت داشته باشد و همین طور به سوالهای آنها پاسخ دهد، اما در مقابل سوال یکی از دانشجویان هزاره، یکباره مثل آتش گداخته شد و از همان جلو صنف، تباشیر اش را به طرف دانشجو پرتاب کرد و تباشیر هم مستقیم به صورت دانشجو برخورد کرد و بعد از آن، با کلمات آمیز، روحیه این دانشجو را چنان خرد و تحقیر کرد که دانشجو تا سال آخر، دیگر آن جرئت و جسارت خود را که در همان لحظه از دست داده بود، باز نیافت.
صدها خاطره ی تلخ در جریان تحصیل چهار سال در این دانشگاه در ذهن ما نشست و تقریباً ما سرخورده و نومید از این دانشگاه که نه، از این مرکز جهل و تعصب و اعمال سیاست های راسیستی و فاشیستی، فارغ شدیم و در جریان تحصیل شاهد بودیم که چگونه اسم، عنوان، نام و نشان و هویت و چهره ی دانشجویان به تمسخر گرفته می شد و دانشجویانی که با غرور و هزاران امید و خوشی و با چه زحمت های شبانه روزی به این دانشکده ها راه یافته بودند، اما اینک بی رحمانه توهین می شدند، تحقیر می شدند و شخصیت و غرور شان زیر حملات و جملات و کلمات توهین آمیز استادان، له می شد و ترور می گردید.
برای ما، این نقطه اوج تراژدی بود و هست که با سپری کردن دوازده سال دوران مکتب، اینک از هفت خوان کنکور موفقانه عبور کرده بودیم و تقریباً همه در دانشکده های دلخواه مان راه یافته و به اصطلاح زندگی نو و آینده سازی را شروع کرده بودیم. اما طوفان سرد و سهمگین و عاری از هرگونه عطوفت و انسانیت و عقلانیت و منطق، در نقاب استادی با سیرت مخوف و گندیده ی فاشیزم، صنف ها و ساعت های درسی را که می بایستی یکی از جالب ترین لحظه های زندگی می بود، به لحظه های عقده گشایی، توهین و تحقیر و حتک حرمت و حمله بی رحمانه به دانشجویان بدل کرد. در جریان یک ترم درسی، ده ها دانشجوی هزاره بی هیچ دلیلی، چانس خوردند و دراپ شدند.
اما متأسفانه چنین به نظر می رسد که گند و تعفن در دانشگاه کابل، همچنان رو به رشد است و این گندیدگی و شوریده حالی، با گذشت هر سال، قربانیان بیشتری می گیرد. طبق گزارش ها، طی یک سال گذشته، نزدیک به 200 تن از دانشجویان هزاره، در دانشگاه کابل با دراپ مواجه شده اند که 120 تن از دراپ شدگان، مربوط به دانشکده علوم اجتماعی یعنی مرکز ثقل فاشیزم و سیاست های قومی و هویت ستیزی است. این گندیده گی که دیگر تحمل هر پرطاقت و صبر هر صبور را به سر آورده، با اعتراض گسترده ای دانشجویان دانشگاه کابل به همه گوشزد شد.
دانشجویانی که در مقابل ساختمان شورای ملی، جمع شدند و با شعارهای نفی تبعیض و تعصب و اعاده ی حیثیت و تأمین عدالت و مبارزه با فساد در دانشکده ها، از وضعیت اسفبار دانشگاه کابل سخن گفتند، بازهم یاد آور یک تراژدی بزرگ است.
واقعیت این است که دیگر نفس دانشجویان در دانشگاه های نه کابل، بلکه اکثر دانشگاه های کشور، از وجود این همه تبعیض و تعصب و هویت ستیزی و توهین و تحقیر و زورآزمایی و زورگرایی و اعمال سیاست های فاشیستی، به تنگ آمده است. اما دولت نه توجهی دارد و انگار خود از تعفن و گندیدگی دانشگاه ها، هم سود می جوید هم ثواب.
دانشگاه های افغانستان و بخصوص دانشگاه کابل، تبدیل به مرکز باندگرایی شده و استادان فاسد با کشیدن خط عدم عبور، از وارد شدن و شامل شدن استادان جدید با اندیشه های جدید، تا سرحد مرگ ممانعت می کنند و این روند نامیمون می رود تا همچنان دانشگاه را به یک طویله واقعی مبدل کند. این استادان می کوشند تا ساختار قدیمی و کذایی خود را همچنان حفظ کنند و در برابر هرگونه تغییر، از خود مقاومت نشان دهند تا عمر و بقا و دوام بیشتری برای حتک حرمت و توهین و تحقیر دانشجویان داشته باشند و همه روزه عطش عقده و کینه و بیماری های شان را با زهر توهین و تحقیر و ترور شخصیت دانشجویان، فرو بنشانند. از دولت و نظام تقلبی حاکم چه انتظار که خود در عین بی اختیاری و چاکر منشی و مزدور منشی، حامی بزرگترین جریان های فاشیستی است و گروه ها و افکار و ایدئولوژی های مبتنی با فاشیزم و ناسیونالیزم و هویت ستیزی و بدفرهنگی، از سراب گندیده همین دولت، آب و دانه می خورد.
نظرات
50 دیدگاهدانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!
به آقای مهدی زرتشت و شخصی که از نام استاد داکتر حبیب پنجشیری اینجا پیام هایی را نشر کرده است!
اینجا پیام هایی را دیدم از نام استاد داکتر حبیب پنجشیری. از آنجایی که ایشان استادم بودند و شخصیت شان به من معلوم است خیلی تعجب کردم که چطور اوشان که چندان با انترنت و کمپیوتر میانه خوبی ندارند و به این گونه جدل ها علاقه ندارند، اینجا پیام داده اند. مجبور شدم با ایشان تماس گرفتم و طالب معلومات شدم. ایشان با قاطعیت گفتند که نه تنها که این مقاله ندیده اند بلکه از سایتی بنام کابل پرس? هم خبر ندارند. خواستم اینجا حقیقت را با همه در میان بگذارم و از کسی که پیام را به نام استاد حبیب پنجشیری اینجا نشر کرده است تقاضا کنم تا بیشتر از این مرتکب چنین یک عمل شنیع نشوند و اشخاص محترمی را به ناحق در این بحث و جدل دخیل نسازند. مطمین هستم این شخص با این عمل زشت خود هدفی دارد ولی نه باید چنان خباثت داشت تا برای براورده شدن هدف خود به چنین دروغ و جعل و بدنام ساختن کسی متوسل شویم. این کار خیلی زشت است.
دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!
آقای سرو گرامی!
من چیزی از این موضوع نمی دانم و امکان هم دارد که چنین اتفاقی افتاده باشد. بهرحال، واقعیت این است که من وقتی این نظر را دیدم، بدون هیچ شکی باور کردم که این نظر از خود جناب استاد پنجشیری است. بهر حال نمی دانم. اما نظر دوم و سوم هم چنان بود که گویی اصلی باشد. نمی دانم. بهرحال هرچه بوده، یک نقد و نظر بوده و زیادی مهم هم نیست.
دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!
تعدادی با ســـــر دادن جفنگ و ســــــفســـطه های خيالی در نظر دارند به کمک مالی ( بنياد مســـــعود ) از بزبزرگ ( امير ارســـــلان ) بتراشـــنــد ، بارک الله !
بعد از انکه شــــــورای نظار تحت رهبری « آمر مسعود » در کوهلاب تاجکستان با فرمانده قوای ( 40) ارتش سرخ مســــتقر در افغانستان عقد پرتوکول همکاری امضا کرد که اين پروتوکول شامل اتش بس ، تامين امنيت قطار های نظامی و اکمالاتی شوروی از مسير راه سالنگ الی جبل سراج ، مقابله با باند گروپ های حزب اسلامی در اين مسير بود. اکمال تجهيزات و مواد ارتزاقی شورای نظار توسط قوای (40) رهای زندانيان شورای نظار از بند و ۱۲ بند ديگر همکاری باعث گرديد که شورای نظار ديگر به يک قوای جديد و يک الترنتيف بعدی رژيم داکتر نجيب الله برای کرملين تبديل گردد.
و امروز ديگر روشن گرديده است که مسوولين رهبری وکليدی شورای نظار به مثابه [ رفقای پکول پوش ] نزد استخبارات روسيه از سالها قبل وجود داشته که در بازی اپراتيفی مسکو جناحی از پرچمی ها را با شورای نظار متحد ساخته با استفاده قوای نظامی دوستم، مومن ، منصور نادری رژيم داکتر نجيب الله را سقوط داده جايش را از بقايای پرچم . شورای نظار .جنبش شمال و حزب وحدت پر ساخت که باعث خشم نيرو های مترقی گرديده کابل به ويرانه تبديل گرديد و هنوز که هنوز است افغانستان در اتش جنگ ميسوزد
دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!
اقای باب ! هر کسی که در این سرزمین زیست میکنه افغان است، اگر نمیخوایه افغان زندگی کنه لطفا هر جای که خوش داره و کسی که بحیث ( بربر) استخدامش میکنه بروه ... هر بی تربیه و احمق و جاسوس حق نداره که افغانیت مردم ما را زیر سوال قرار بته ...
اقای بهمن چاپلوس خایه مال ! تو هر چی فکر میکنی من همو استم ... اگر دلایل داری ارائیه کو و اگر نداری مثلیکه چند روز پنهان بودی بازم برو، درون کدام سراخ شو ...
دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!
بخش نخست
سلام بخواننده گان عزیز سایت وزین کابل پرس?!
اینجا دوستانیکه تاحال جنگهای قلمی من را با جاسوسک اوغانی که تا حال زیرنامهای نادر وبعد چمبرعلی تعقیب نموده بودند لطفا به این اعتراف جاسوسک اوغان توجه نمایند:
« اقای بهمن چاپلوس خایه مال ! تو هر چی فکر میکنی من همو استم ... اگر دلایل داری ارائیه کو و اگر نداری مثلیکه چند روز پنهان بودی بازم برو، درون کدام سراخ شو ...»
حالا باید تمام خواننده گانی که برضد سازمان استخبارات نظامی پاکستان مبارزهء قلمی کرده اند حتی بشمول پشتونها باید بمن جایزهء نوبل بدهند که من چهرهء این جاسوسک ناموس فروش را افشا ساختم که ایشان آصف ننگ تشریف داشتند.که درحقیقت میتوان وی را آصف بی ننگ خواند.
حال این افغان وطنپرست!!!!!!؟ که درزمان ریاست امرالله صالح درامنیت دولتی بالفعل هنگام انتقال راپور به سفارت پاکستان دستگیر گردیده بود وبعد بوساطت بادارش فاروق وردک ازحبس رها گردید اصرار براین دارد که همهء ساکنان وباشنده گان این ملک مانند خودش سگ وجاسوس آی اس آی باشند ومانند خودش درکابل پرس زیرنامهای مختلف ملیتهای شریف این کشوررا بجان هم بیندازند هزاره را درکلهء تاجیک ازبیک را درکلهء افغان وافغان را با هندو همه باهم بجنگاند وآنگاه خودش با بادارش فاروق وردک دروزارت آموزش وپرورش بدون داشتن استحقاق علمی برمنصب های وزارت وریاست تکیه بزنند. زیرا درنظامهای مردمی وبرخاسته ازارادهء مردم برای همچو جواسیس بی سواد وطن وفروش وناموس فروش که حتی از بخشیدن خواهران جوان شان برای نظامیان پاکستانی هم شرم ندارند جایی درکرسی های بلند دولتی دست یاب نمیگردد.
این جاسوسک معلوم الحال سازمان استخبارات نظامی پاکستان هرگز خواهان این نیست که یک کشور قوی ونیرومند وبافرهنگ درکنار پاکستان وایران درمنطقه ظهور کند . زیرا اگر این نام توهین آمیز«سگ »ازسر مردم این کشور پس شود درقدم اول ساکنان این کشور باستانی هویت دزدیده شده وغصب شدهء چندین هزارسالهء شان را می یابند درقدم دوم . پشتونهای هردوسوی دیورند ازحاکمان پنجابی خواهان ایجاد کشوری براساس هویت قومی پشتونی خودشان می شوند وپاکستان به سوی تجزیه کشانده میشود چیزیکه آنرا هیچ پشتونی نمیخواهد. زیرا ازیکطرف در ساختار دولت اولیگارشی پاکستان پشتونها خصوصا در دستگاه استخبارات وارتش سهم پشتونها قابل توجه است وازطرف دیگر این را پشتونها خوب میدانند که ایجاد یک کشور ودولت مستقل بنام پشتونستان درموجویت پاکستان مجهز با سلاح اتومی خواب وخیال است. پس آنها ترجیح میدهند تا به هرقیمت ممکن کابل را در قبضه های آهنین خویش داشته باشند ومردم بیچارهء غیر افغان را با سردادن شعارهای توخالی وحدت ملی وافغانیت دهن شانرا شیرین کنند. اما ای کاش که درهمین جاهم نسبت به خودشان صداقت داشته باشند. چنین نیست. اینجا همین عناصر فروخته شده ومتعهد به استخبارات پاکستان مطابق همان ضرب المثل پشتو ( دودی زما خوری توتو دی سلاح خان کوی ) نان ازینجا میخورند ولی ختم قرآن ودعا به ملالی یوسفزی میگیرند. درپی آن استند که هرگز یک حاکمیت ملی بوجود نیاید. مردم همیش ازقوانین قبیله سالار لویه جرگه پیروی کنند. بنام اسلام وافغانیت باید هرچه سران اوغان بالای شان دیکته میکند باید بپذیرند واین را جزو عادتها وخصایل ملی شان بحساب آورند.
روی همین علت این عناصر تا پای جان کوشش دارند تا مردم وملیتهای ساکن این کشوررا همچنان درضعف وبدبختی وبی اتفاقی وبیچاره گی وزبونی نگاه دارند. ورنه اگر اینها واقعا از روی صداقت خواهان وحدت ویکپارچگی مردم این وطن بودند چرا اصرار بالای نامها دارند.
دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!
بخش دوم
این جاسوسک به اقای باب می نویسد هرکسیکه خودش را « سگ» یا افغان نمیداند باید برای خودش وطن دیگر اختیار کند اینجا وطن افغانهاست.
یعنی اینکه خدا ناخواسته تمام باشنده گان این کشور سگ تشریف دارند. درحالیکه اگر افغان معنای سگ را هم نداشته باشد بازهم جزوی از اقلیتهای دیگر قومی حساب میشوند نه کل آنها .
دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!
بخش سوم
افغانها ویا پشتونها بخشی از ملیتهای ساکن این کشور اند نه همهء باشنده گان این کشور. دیگر اینکه این سرزمین هیچگاهی مربوط افغانها نبوده بلکه افغانها ازماورای سلسله جبال سلیمان به شهرهای کشورکنونی افغانستان به شکل فصل وار یا به شکل کوچی گری دررفت وآمد بودند تا اینکه بمرور زمان به ساکنان دایمی تبدیل گردیدند. فقط یک نمونه کفایت میکند که بطلان ادعاهای توخالی این سگ بی تربیت (چمبرعلی آصف بی ننگ) را به اثبات رساند .
دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!
4
کابلستان سرزمین افغانها نبوده واگر می بود چرا با آمدن چند خانوار افغان ویا پشتون یک ده بنام (ده افغانان) مسمی گردیده است.
دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!
5.کابلستان سرزمین افغانها نبوده واگر می بود چرا با آمدن چند خانوار افغان ویا پشتون یک ده بنام (ده افغانان) مسمی گردیده است
دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!
آقای پرویز بهمن!
از نظر تان خوشم آمد. من فکر نمی کردم که این کس به نام چمبر علی، آسف ننگ باشد. البته که هیچ شک هم نیست. فکر می کنم جواب در خورش را دادید به این آقای بی ننگ و بی شرف و بی عقل. من تا خیلی وقت ها فکر می کردم پشتون ها شاید اینقدر بد نباشند و نباید همه ی پشتون ها را از چشم مثلاً زاخیلوال دزد، ملا عمر، حکمیتیار تروریست، کرزی نوکر و ... ببینند. ولی در این اواخر متوجه شدم که متأسفانه این مردم به قدری کور اند، به قدری از واقعیت ها فاصله دارند و به قدری احمق اند که اصلاً امید آدم شدن از این ها نیم رود. این ها هنوز هم به افغان و افغانیت پافشاری دارند و با همین اندیشه قبیله ایی، تمام ابرو حیثیت کشور و ملیت های هزاره و تاجیک و ازبک را به باد داده اند. مردم دنیا فکر می کند که انتحاری و تریاک و زن فروشی مال پشتون هاست. آنها فکر می کنند همه ی مردم این کشور خراب شده، همی رقم است. فرهنگی ها و با سوادان این قوم هم مثلاً اصف ننگ و اشرف غنی و ... است. کسانی که هنوز قاد نجاست خود غرق اند و دارند نجاست خوری می کنند. وای بر ما که سرنوشت ما با این قوم غضب، یکی شده. لعنت به این خدا که چنین جفایی در حق ما کرده.
یکی از دوستان در بالا نوشته بود که این آدم به نام چمبر علی، از قصد این نام را انتخاب کرده تا به قوم هزاره توهین کرده باشد، من فکر می کنم این آدم با این نام، اولتر از همه به خودم و به شرف و وجدانش توهین و ریشخند زده اس.