دانشگاه کابل، یکی از معتبرترین دانشگاه های افغانستان است. دانشگاهی با تاریخ قریب یک قرن که از آوان تأسیس تا اکنون دانشجویانی زیادی را فارغ داده و در سطح افغانستان، از شهرت خوبی برخوردار است. اما در طول سالها جنگ و درگیری های ملیتی و قومی و وجود ظلم و بی عدالتی و زیر پاگذاشتن هرگونه اصول و اسلوب انسانی، این دانشگاه نیز بی گزند از حوادث ناگوار نماند. در طول سالها، کسانی تحت نام استاد با تابعیت قومی و ملیتی و در جریان سیاست های راسیستی و فاشیستی، به حیث استاد و مدرس وارد این دانشگاه شدند. استادانی که اگر از آنها یک امتحان سواد گرفته شود، شاید از نظر علمی اجازه داخل شدن به دانشگاه را نداشته باشند.
سرانجام زیر سایه همین سیاست های قوم گرایانه و ناسیونالیستی بود که این استادان از کرسی استادی دانشگاه، به دوام سیاست ها و برخوردهای ناسیونالیستی و فاشیستی در درون دانشگاه به عنوان مرکز آکادمیک و جایی که برطبق توقع عموم مردم باید مرکز علم و روشن اندیشی باشد، مشروعیت دادند و طی سالها، عده ای از شهروندان کشور به جرم هزاره بودن و عنوان هایی از این قبل، از درس و تحصیل در دانشگاه محروم شدند و تاریخ خود گواه است که سالهای درازی، هزاره ها رسماً جواز شرکت در امتحانات کانکور و وارد شدن به دانشگاه های کشور را نداشتند.
اما پس از سقوط رژیم ننگ آور طالبان، و دست به کار شدن دولت جدید به رهبری حامدکرزی تحت حمایت سیاسی آمریکا و متحدانش، امید آن می رفت تا سیاست های کور قومی و ناسیونالیستی کم کم به حاشیه رانده شود و دیگر انسانیت در این سرزمین مطرح باشد و افراد این کشور با اتکاء به استعدادها و توانایی های فکری و ذهنی خود، جایگاه خود را بدست بیاورند تا بلکه این کشور که سالها در آتش جهل و بی سوادی و بی خردی و اعمال سیاست های کور قومی و فاشیستی سوخته بود، اینک راه درست را با عینک عقل و منطق و خرد و آگاهی، به روی خود باز کنند و فردا را با دید متفاوت از دی روز، رقم بزنند.
تقریباً تصور همگان این بود و توقع می رفت تا دانشگاه های افغانستان به روی همه ی اتباع کشور بصورت یکسان باز باشد و دیگر هیچ کسی/دانشجویی به جرم ملیت و قوم و زبان، مورد توهین و تحقیر قرار نگیرد و حقوق و کرامت این افراد بی جهت مورد حتک حرمت و پایمالی قرار نگیرد؛ اما با تأسف که چنین نشد و نتیجه برعکس آن شد وحتا بدتر از قبل. برخوردهای تعصب آمیز استادان دانشگاه کابل، اعمال سیاست های کور قومی و فاشیستی تحت عناوین مختلف و اغلب بابستن اتهام های ناروا به دانشجویان، تهدید و توهین دانشجویان توسط استادان، همه و همه از بدترین پدیده های بودند که در همین یک دهه پس از فروپاشی رژیم مخوف طالبان، به وقوع پیوست.
همه شاهد است و مطمئناً تمام کسانی که در این دانشگاه تحصیل کرده اند و یا در جریان تحصیل اند، به خوبی می دانند که در این دانشگاه چه می گذرد. طی یک دهه حاضر که همه جا حرف از دموکراسی و آزادی و تحصیل برای همه و نمی دانم شعارهایی از این دست، به زبان رانده می شود، اما حرمت و کرامت شخصیت بسیاری از دانشجویان به عنوان هزاره، از سوی برخی حلقات استادان، بی رحمانه مورد توهین و تحقیر و حتک حرمت قرار می گیرد.
نگارنده که خود یکی از این دانشگاه است و بدتر از همه، در یکی از متعصب ترین و پرجنجال ترین دانشکده (علوم اجتماعی) درس خوانده است، عیناً شاهد بدترین توهین و تحقیر استادان در خصوص دانشجویان هزاره بوده است. روزی استاد فلسفه که جلو صنف درسی ایستاده بود تا به پرسش و پاسخ دانشجویان در صنف نظارت داشته باشد و همین طور به سوالهای آنها پاسخ دهد، اما در مقابل سوال یکی از دانشجویان هزاره، یکباره مثل آتش گداخته شد و از همان جلو صنف، تباشیر اش را به طرف دانشجو پرتاب کرد و تباشیر هم مستقیم به صورت دانشجو برخورد کرد و بعد از آن، با کلمات آمیز، روحیه این دانشجو را چنان خرد و تحقیر کرد که دانشجو تا سال آخر، دیگر آن جرئت و جسارت خود را که در همان لحظه از دست داده بود، باز نیافت.
صدها خاطره ی تلخ در جریان تحصیل چهار سال در این دانشگاه در ذهن ما نشست و تقریباً ما سرخورده و نومید از این دانشگاه که نه، از این مرکز جهل و تعصب و اعمال سیاست های راسیستی و فاشیستی، فارغ شدیم و در جریان تحصیل شاهد بودیم که چگونه اسم، عنوان، نام و نشان و هویت و چهره ی دانشجویان به تمسخر گرفته می شد و دانشجویانی که با غرور و هزاران امید و خوشی و با چه زحمت های شبانه روزی به این دانشکده ها راه یافته بودند، اما اینک بی رحمانه توهین می شدند، تحقیر می شدند و شخصیت و غرور شان زیر حملات و جملات و کلمات توهین آمیز استادان، له می شد و ترور می گردید.
برای ما، این نقطه اوج تراژدی بود و هست که با سپری کردن دوازده سال دوران مکتب، اینک از هفت خوان کنکور موفقانه عبور کرده بودیم و تقریباً همه در دانشکده های دلخواه مان راه یافته و به اصطلاح زندگی نو و آینده سازی را شروع کرده بودیم. اما طوفان سرد و سهمگین و عاری از هرگونه عطوفت و انسانیت و عقلانیت و منطق، در نقاب استادی با سیرت مخوف و گندیده ی فاشیزم، صنف ها و ساعت های درسی را که می بایستی یکی از جالب ترین لحظه های زندگی می بود، به لحظه های عقده گشایی، توهین و تحقیر و حتک حرمت و حمله بی رحمانه به دانشجویان بدل کرد. در جریان یک ترم درسی، ده ها دانشجوی هزاره بی هیچ دلیلی، چانس خوردند و دراپ شدند.
اما متأسفانه چنین به نظر می رسد که گند و تعفن در دانشگاه کابل، همچنان رو به رشد است و این گندیدگی و شوریده حالی، با گذشت هر سال، قربانیان بیشتری می گیرد. طبق گزارش ها، طی یک سال گذشته، نزدیک به 200 تن از دانشجویان هزاره، در دانشگاه کابل با دراپ مواجه شده اند که 120 تن از دراپ شدگان، مربوط به دانشکده علوم اجتماعی یعنی مرکز ثقل فاشیزم و سیاست های قومی و هویت ستیزی است. این گندیده گی که دیگر تحمل هر پرطاقت و صبر هر صبور را به سر آورده، با اعتراض گسترده ای دانشجویان دانشگاه کابل به همه گوشزد شد.
دانشجویانی که در مقابل ساختمان شورای ملی، جمع شدند و با شعارهای نفی تبعیض و تعصب و اعاده ی حیثیت و تأمین عدالت و مبارزه با فساد در دانشکده ها، از وضعیت اسفبار دانشگاه کابل سخن گفتند، بازهم یاد آور یک تراژدی بزرگ است.
واقعیت این است که دیگر نفس دانشجویان در دانشگاه های نه کابل، بلکه اکثر دانشگاه های کشور، از وجود این همه تبعیض و تعصب و هویت ستیزی و توهین و تحقیر و زورآزمایی و زورگرایی و اعمال سیاست های فاشیستی، به تنگ آمده است. اما دولت نه توجهی دارد و انگار خود از تعفن و گندیدگی دانشگاه ها، هم سود می جوید هم ثواب.
دانشگاه های افغانستان و بخصوص دانشگاه کابل، تبدیل به مرکز باندگرایی شده و استادان فاسد با کشیدن خط عدم عبور، از وارد شدن و شامل شدن استادان جدید با اندیشه های جدید، تا سرحد مرگ ممانعت می کنند و این روند نامیمون می رود تا همچنان دانشگاه را به یک طویله واقعی مبدل کند. این استادان می کوشند تا ساختار قدیمی و کذایی خود را همچنان حفظ کنند و در برابر هرگونه تغییر، از خود مقاومت نشان دهند تا عمر و بقا و دوام بیشتری برای حتک حرمت و توهین و تحقیر دانشجویان داشته باشند و همه روزه عطش عقده و کینه و بیماری های شان را با زهر توهین و تحقیر و ترور شخصیت دانشجویان، فرو بنشانند. از دولت و نظام تقلبی حاکم چه انتظار که خود در عین بی اختیاری و چاکر منشی و مزدور منشی، حامی بزرگترین جریان های فاشیستی است و گروه ها و افکار و ایدئولوژی های مبتنی با فاشیزم و ناسیونالیزم و هویت ستیزی و بدفرهنگی، از سراب گندیده همین دولت، آب و دانه می خورد.
نظرات
50 دیدگاهدانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!
جناب مهدی زرتشت:
برای اینکه واقعیت ها را از تهمت و افتراء فرق کرد شما باید بصورت مشخص صحبت کنید. نوشته شما آنقدر عمومی و نظریست که آدم از خواندن آن هیچ نتیجه گرفته نمی تواند و ابراز نظر شما بیشتر به تهمت و افترا شباهت پیدا می کند. من هرگز مخالف این نظر نیستم که در دانشگاه کابل تعصب وجود دارد ولی این تعصبات باید بشکل آفاقی بحث گردد. تهمت کردن به هر شکل و شمایلی باشد غلط است. اگر شما به نوشته های من دقت فرمائید، من همیشه علیه تهمت های افغان الاغ صفت هستم و هیچوقت در ابراز آن تقیه ندارم.
مثلاً شما ادعا دارید که روزی استاد فلسفه که جلو صنف درسی ایستاده بود تا به پرسش و پاسخ دانشجویان در صنف نظارت داشته باشد و همین طور به سوالهای آنها پاسخ دهد، اما در مقابل سوال یکی از دانشجویان هزاره، یکباره مثل آتش گداخته شد و از همان جلو صنف، تباشیر اش را به طرف دانشجو پرتاب کرد و تباشیر هم مستقیم به صورت دانشجو برخورد کرد و بعد از آن، با کلمات آمیز، روحیه این دانشجو را چنان خرد و تحقیر کرد که دانشجو تا سال آخر، دیگر آن جرئت و جسارت خود را که در همان لحظه از دست داده بود، باز نیافت.
لطف نموده به چند نکته پاسخ صریح ارائه بدارید: آیا تاریخ تقریبی یا دقیق این حادثه را بیان داده می توانید؟ نام استاد فلسفه چیست؟ در کدام صنف درسی؟ اسم دانشجوی مورد نظر شما که سئوال را مطرح کرد چه بود؟ مهمتر از همه سئوال آن دانشجوی عزیز چه بود؟ شما ادعا دارید که استاد با کلمات تحقیرآمیز روحیه این دانشجو را خرد کرد، لطف نموده دو نمونه از این کلمات تحقیرآمیز را بعین شکلی که مورد استفاده قرار گرفت مثال بیاورید.
در صورتیکه شما قادر به ارائه معلومات دقیق در چارچوب اصول مطرح شده فوق نباشید، ادعای شما بحیث تهمت رد و هیچ اعتبار ارزیابی را ندارد و شما نیز بحیث یک مفتری باید مورد بازخواست قرار گیرید. من حاضر هستم علیه تعصبات قومی جوجه فاشیست های افغان در برابر قوم هزاره با شما همنوا گردم ولی هرگز نمی توانم در یک مساله ای که بر اساس توطئه طرح شده باشد شرکت نمایم.
بامید تعمیم فرهنگ ابراز نظر بر اساس واقعیت ها و شرائط عینی، نه ذهنی جامعه.
دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!
قابل توجه دوستان شرکت کننده در مباحث مشابه این بحث:
تعصب در دانشگاه های هر کشوری باشد بدترین و کثیف ترین جرم است که متوجه عاملین این عمل منفور می گردد. ولی تهمت و افتراء بخاطر ملحوظات سیاسی بدتر از آن است. اگر جوجه فاشیست های متعصب افغان این شیوه را در زندگی روزمره سیاسی خویش پیشه خویش می سازند، مبارزه با آن بشکل عملی و علمی بر اساس ارزش های انسانی و مدنی باید صورت داده شود.
من نیز یکی از فارغان دانشگاه کابل بودم ولی برای اولین بار است که می شنوم که دانش آموزی از رشته علوم اجتماعی بخاطر پوره نکردن شرائط معیاری تحصیلی از ادامه تحصیل در این دانشگاه محروم می گردد. این مساله در مورد چند رشته در دانشگاه کابل صدق می کرد و از جمله آن ها می توان از دانشکده های حقوق و علوم سیاسی، رشته طب و انجنیری نام برد ولی هیچ وقت چنین چیزی را در مورد دانشگاه یا دانشکده علوم اجتماعی نشنیده بودم!
مثلاً در آن زمان تحصیل در دانشکده حقوق و علوم سیاسی مختص به یک گروه خاص بنام سرداران و محمدزائی ها بود و حتی اکثریت پشتون از راه یافتن و کار در آن رشته محروم بودند که بعد از فراغت از دانشکده در رشته دیپلماسی در وزارت خارجه افغانستان جذب می شدند و در سفارت خانه های افغانستان در خارج کار می کردند، یا در وزارت عدلیه افغانستان بحیث دادستان مشغول کار می شدند و شمار دیگر هم که از رشته قضائی دانشکده حقوق فارغ می شدند همراه با فارغان دانشکده شرعیات بحیث قاضی در نظام قضائی افغانستان کار می کردند. سیاست سرکاری وقت طوری بود که برای هزاره ها نباید شانس داده شود که در امور حکومت داری دست یابند. آیا کسی هست که بگوید اکنون آن تعصبات از بین رفته و دانشجویان هزاره مثلا شامل دانشکده حقوق و علوم سیاسی شده می توانند؟ شاید در طول تاریخ کثیف افغانستان کار جناب ضامن علی هزاره بهسودی بحیث قاضی در قضای افغانستان بی سابقه باشد. فکر می کنم که جناب ایشان هنوز هم در نظام قضائی افغانستان بحیث قاضی در شهر کابل کار می نمایند. اگر کسی در این مورد معلومات داشته باشد و آن را ارائه نماید ممنون می شوم.
این تعصب عجیب آفاتی را بدنبال داشت. مثلا افراد و اشخاصیکه هیچ به قوم و تبار محمدزائی ... ارتباط نداشتند بخاطر دست یابی به مقام و منصب مورد نظرش نام و نشان خود را تغییر داده و خود را از دروغ این و آن می ساختند! برای توضیح مطلب من دو مثال خدمت دوستان بعرض می رسانم: یکی در مورد یک ترک بچه قزلباش چنداولی و دیگری در مورد یک هزاره بچه جاغوری می باشد که در اینجا خدمت شما تقدیم می دارم ولی چون یک موضوع کاملاً شخصی است نمی خواهم از آن ها نام ببرم:
اعضای خانواده یک قزلباش چنداولی سخت عاشق رسیدن به مقام و منصب بودند. نام یکی از آنها مثلاً محمد علی بود و بهمین نام ها مشهور بودند. اولین کاری که آن ها کردند این بود که نام شان را مثلاً به محمد عمر تغییر دادند. چون مردم قزلباش کابلی شیعه بودند بعد آن ها تصمیم گرفتند که هویت مذهبی خود را تغییر داده و خود را سنی ثبت می کردند. این کار آن ها داوطلبانه نبود بلکه از روی یک سلسله مجبوریت های اجتماعی تحمیلی بود. در حقیقت امر این کار آن ها به یک معجزه می ماند و زمینه ترقی آنها در راه رسیدن به مقام مورد نظر شان بصورت اتوماتیک میسر می گردید!
یکی از هزاره های سرشناس مردم جاغوری نیز در خیال و خواب رسیدن به مقام بالای سرکاری بود. اگر نامش را بگیرم هیچ هزاره ای یافت نمی شود که این خاندان سرشناس جاغوری را نشناسد. این هزاره بچه بینی خود را عملیات کرد تا قدری برآمدگی بینی اش را برجسته تر سازد. در مورد هزاره ها این مشکل قدری بزرگتر بود زیرا اگر آنها صرف نام و مذهب خود را تغییر می دادند مشکل حل نمی شد زیرا هویت قومی آن ها در چهره های شان گویاتر از حرف و تشریفات بود! تمام این کارها ناشی از سیاست های غلطی بود که در بخش زندگی اجتماعی و سیاسی افغانستان در نظام سیاسی و دولتی مسلط بود. حال شما در مورد عواقب و پی آمد های واقعی آن خود فکر و قضاوت کنید.
در اینجا دو مشکل موجود است: اول سیاست ناروای زمامداران افغان برای افغان سازی افغانستان و دوم سست عنصری این افراد و اشخاص که بخاطر منافع شخصی مذبوحانه تلاش می کردند که واقعیت های غیر قابل انکار را محو و نابود سازند! از این افراد توقع می رفت که بجای تامین منافع فردی و شخصی علیه سیاست های جوجه فاشیستی افغانی دست به مبارزه بزنند زیرا اقدام آن ها برای رسیدن به مناصب شخصی یک فاجعه اجتماعی بود. با کمال خوشی امروز ما در عصری زندگی داریم که شعور اجتماعی از برکت رفع سانسور و تعمیم انترنت و تکنالوژی روز بروز بالاتر می رود و مردم راه های مناسبتر مبارزه علیه نابرابری هائیکه در تناقض با عدالت اجتماعی قرار دارند در پیش می گیرند که جای خوشی و قابل قدر است.
توصیه من به برادران و خواهران هزاره این است که مبارزه تان را در راه تامین عدالت اجتماعی برای همه بر اساس ارزش های انسانی و مدنی با کمال متانت و پرروئی ادامه دهید. مبارزه شما بر اساس ارزش های انسانی و مدنی علیه سیاست های افغانی که بر اساس تعلقات قومی بنا می یابد بدون هیچ شک و شبه ای پیروز شدنیست! امروز جهان با شماست و دورانی را که قوم و مذهب در زندگی اجتماعی ملل نقش داشت گاو خورد یا در حال خوردن است! بهمین اساس است که امروز جناب داکتر بارک حسین اوبامای سیاهپوست افریقائی الاصل بحیث رئیس جمهور بزرگترین قدرت جهانی کار می کند و این عمل معرف انسانیت و مدنیت امریکاست، نه جناباتی که با زور و قدرت ب - 52 بدست می آید! زمانیکه بارک حسین اوباما دانش آموز مکتب بود وی حق نداشت در مکتبی در شیکاگو درس بخواند که متعلق به سفیدپوستان می شد! امریکا تغییر کرد .. امید است افغان های الاغ صفت نیز در راه انسانیت و مدنیت طی مراحل خویش را آغاز نمایند ... الله اعلم ....
دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!
عرض سلام و درود. به دوست محترم ما اقای Bob!
ابتدا اینکه خوب بود و خوش می شدم که با نام اصلی و نه مستعار ابراز نظر می کردید تا بنده با خیال راحت تر، به پرس های شما پاسخ می دادم. خب بهرحال، این مورد زیادی هم مهم نیست.
دوست عزیز! شما فکر می کنید من در گفتن واقعیت ها، غلو کرده ام و به قول شما «اتهام بسته ام». لازم است اینجا یاد آوری نمایم که بنده فقط یک اشاره و یک مورد را بازگو کردم و الاً باور کن چیزهایی و واقعیاتی در این دانشگاه کذایی رخ داد که از گفتن نیست. شما درست می فرمایید. من بصورت خیلی دقیق و مستند از کسی که توهین کرد، از تاریخ توهین و از فردی که تحت توهین قرار گرفت و از کلمات زشتی که برای توهین به این دانشجوی هزاره استفاده شد، یاد نکرده ام و البته که من نمی توانم این کار را بکنم. هرگاه شما دادگاهی تشکیل دادید، بیایید من حاضرم هم استاد را به شما معرفی کنم، هم تاریخ آن روز و لحظه و حتا ساعتی را که به دانشجو توهین شد و هم خود آن دانشجو را با ده تا پنجاه شاهد عینی. من حاضرم. اما شما می دانید که ملاحظاتی در این زمینه وجود ندارد. یکی از آنها این است که من نه به دلیل اینکه از آن استاد یا کدام شخص می ترسم و نمی توانم اسم او را ببرم، بلکه بیشتر به این خاطر که اگر بی سواد هم است اما در مقام یک استاد، ملاحظه اش می کنم. امیدوارم به جواب تان رسیده باشید.
دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!
جناب محترم معزز آقای مهدی جان زرتشت:
ضد و نقیض حرف زدن ناشی از گمراهی یک انسان است. در مبتدای جمله هویت و نام نشان مرا مورد سئوال قرار می دهید ولی در خبر جمله خود اعلام می دارید که این موضوع مهم نیست! من خوب نمی فهمم که بکدام ریتم و ساز تان برقصم؟ اگر نام و نشان من بشکل مستعار مهم نیست، پس چرا شما آن را مطرح می سازید؟ خواهش بنده از شما جناب عزیز این است که در قدم اول وجیبه شما این است که نقص خود را اصلاح ساخته و مبتدای جمله تان را با خبر آن همنوا سازید تا من در مورد اعطای حقوق شما اقدام نمایم. شما هرگز به حق تان نمی رسید مگر آنکه وجیبه تان را اجراء کنید.
در کدام قسمت از نوشته من شما کلمه یا مفهوم غلو را خواندید. من ممکن است هر چیزی را مطرح ساخته باشم بجز مفهوم غلو را؟ آیا شما با طرح غلو در نوشته های تان خود را مورد سئوال قرار می دهید یا نظر بنده را؟ پدیده و مفهوم اتهام، تهمت، افترا ... یک پدیده عینی است، نه ذهنی. هر وقت شما مطلبی را می نویسید، شما در حقیقت جوهر اندیشه تان را تبارز می دهید. هر ادعائی که ثابت نباشد، تهمت و افتراست. این یک اصل پذیرفته شده جهانیست. یک نظر وقتی تهمت و افترا نیست که در قید زمان و مکان با ارائه فکت ها باشد ... در نوشته شما هیچ فکتی نیست ولی باز هم تاکید دارید که شما افترا نمی کنید و واقعیت را ابراز می دارید. بدتر از آن هم اینکه شما می خواهید بگوئید که من نوشته شما را افترا قلمداد می کنم؟! همین طرز فکر کردن شما یک افتراست. افترا شاخ و دم ندارد.
شما بسا مفاهیم دیگر از قبیل توهین نام می برید ولی نمی توانید فکتی را ارائه کنید که مطابق تعریف جهان شمول بر اساس معیارهای انسانی و مدنی باشد. ممکن است که سئوال آن دانشجوی هزاره معیاری نبوده باشد و آن استاد از روی محبت استادی این دانشجوی هزاره را متوجه اشتباهش ساخته باشد که برداشت شما از این شیوه توهین بوده باشد. اگر یک استاد دلسوز پشتون یک هزاره را به اشتباهش متوجه سازد، نه تنها توهین نیست بلکه یک عمل انسانی و مدنیست. آیا شما فکر می کنید که هر هزاره از مادر فرشته تولد شده و هیچ اشتباهی ندارد؟ هر هزاره ایکه خود را هزاره فکر نموده و در قالب افغانستان خود را محروم مظلوم فکر کند، او در حقیقت شریک جرم یک افغان جوجه فاشیست است. امروز سیاست فاشیستی عده ای زیر نام و نشان افغان بخاطری معنی و مفهوم پیدا می کند که ما یک هزاره مظلوم محروم داریم. برای نجات هزاره از محرومیت و رهائی از شرارت یک افغان جوجه فاشیست باید این هزاره ها طرز فکر خود از محرومیت را تغییر دهد.
تشکیل دادگاه؟! هدف شما از دادگاه چیست؟ شما همین لحظه در برابر یک دادگاه عالی خود را قرار داده اید. این دادگاه عالی آن دادگاه نیست که برهبری عبدالسلام عظیمی در کابل دائر می گردد، این دادگاه دادگاه شعور اجتماعی ساکنین افغانستان بصورت خاص و دادگاه وجدان بشری در شکل عام آن است. در صورتیکه شما قدرت ارائه واقعیت ها را در حضور دادگاه شعور اجتماعی و انسانی نداشته باشید، چطور می توانید آن را در دادگاهی در حضور عبدالسلام عظیمی که بصورت غیر قانونی فعال می باشد ارائه نمائید یا بکدام اساس شما از یک دادگاهی عبدالسلامی توقع عدالت را دارید؟ از شما جناب صمیمانه توقع می رود که مطلب تان را در این دادگاه شعور اجتماعی ارائه فرمائید تا بنده آن را در دادگاه کذائی عبدالسلام عظیمی مطرح سازم. شما خود این کار را نمی توانید ولی من می توانم. پس ترس شما از چیست؟
دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!
این شاگرد نالایق و تنبل بالای شخصیت همه استادان دانشکده علوم اجتماعی تاخت و تاز نموده است، من منحیث استاد دانشکده مذکور، نظریات و اظهارات این تنبل ( مهدی زرتشت ) را محض دروغ، توهین و افتراء تلقی مینمایم، و از اینجناب خواهان اسناد دقیق میباشم، در غیر ان نویسنده مقاله مرتکب یک جرم شده است. قابل تذکر میدانم که ، سایت کابل پرس? نباید اینچنین افواهات را بنشر برساند . تشکر
دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!
بلاهت آمیخته با تعصب برخی از اساتید دانشگاه های اوغانستان آنقدر هست که نتوان از آنها دفاع کرد. آنها بیشتر توسط گروپ های تنظیمی و طالبان به دانشگاه راه یافته و هیچ نشانی از علم در آنها وجود ندارد.
دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!
آقای باب!
فکر می کنم بحث با شما هیچ فایده ای ندارد. چون نتیجه ای در بر نخواهد داشت. شما در نظر اخیر تان از چیزهایی گفتید که راه بحث را علناً می بندد. من در نوشته ام گفتم که خود شاهد چیزهایی بودم، اما شما چطور می ایید و چنین قضاوت می کنید که گویا من نصیحت های پدرانه استاد معزز را درست نفهمیدم. این حرف شما خیلی خنداور است.
دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!
به استاد پنجشیری!
جناب استاد! اگر من گفته ام که همه ی استادان دانشکده علوم اجتماعی چنین اند و چنان، نه نه. این واقعیت ندارد. من چنین چیزی مشخصاً نگفته ام و اینجا می گویم که همه ی استادان یک قسم نیست. از شما من هیچی نمی دانم جناب استاد چون نه تنها زیر درس شما نبوده ام که هیچ شما را نمی شناسم. تعداد کمی آدم خوب و استاد خوب وجود دارد چرا که نه. مثلاً استاد عبدالباقی پوپل تنها استادی است که من سخت به او احترام دارم و در دانشکده ما، نماد یک آدم واقع بین، استاد لایق و با سواد و فرد عاری از تعصب بود.
ضمناً، مقام استادی شما به جا، شما با خطاب کردن بنده به عنوان «شاگرد نالایق»، فکر می کنید جواب خوبی به من داده اید؟ گویا شما بی اطلاع اید که با به کار بردن چنین عنوانی، مقام و منزلت و سواد استادی خود را برای عموم خوانندگان به نمایش گذاشته اید!! شما یک نمونه از استادان همین دانشکده را علناً به نمایش گذاشتید. من هیچ ادعای با سواد بودن ندارم. ولی این را هم مطئن ام که از خیلی از استادان دانشکده علوم اجتماعی، با سوادترم. این را با جرئت تمام می گویم و حاضرم در یک مناظره و گفتمان شرکت کنم تا همه منی شاگرد و فارغ التحصیل دانشگاه کابل را با استاد دانشگاه کابل که صاحب مدرک دکترا هم است، مقایسه کنند. سر بلند باشید جناب استاد.
دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!
من خودم یکی ازمحصلین هزاره در ایران هستم. ولی از نوشته آقای زرتشت خوشم نیامد به چند دلیل:
اول : اینکه معلوم نیست هویت آقای زرتشت چیست؟ چون هزاره ها لقب زردشت ندارد.
ثانیا : آقای زرتشت به به جای شخص پای قومیت را به میان آورده است.
ثالثا: زیاد عبارتی مانند: فاشیستی و امثال آن را درمقابل یک استاد بداخلاق به کار برده است.
ممکن است حرف آقای زرتشت درست باشد ولی نمی شود تعمیم داد مسأله ای ملیت و قومیت را مطرح کرد .
باتوجه به اینکه تاحالا همه ای مشکلات و تمام بدبختی های افغانستان به خاطر همین مسأله بوده است.
ازآن گذشته وظیفه یک دانشجو و فرهنگی این است که به حل واتحاد جامعه بکوشند، نه دامن زدن اختلاف قومیت و...
به نظربنده ، امروز هرکسی در شرایط موجود مسأله ای قومیت را در افغانستان دامن بزند به مصلحت کشور نیست وازنظر مردم افغانستان هم خوشایند نخواهد بود.
آقای زرتشت می تواند ازطریق مسولان ذی ربط قضیه را پیگری کند ومسولان هم موظف هستند که درقبال استاد بد اخلاق و ... جوابگو باشند. چون استادی که صلاحیت اخلاقی و علمی را نداشته باشد یک ظلم آشکارا است که اورا به سمت استاد و درکرسی تدریس در دانشگاه بگمارد.
نکته ای دیگر ی که در نوشتار آقای زرتشت آمده بود مسأله توهین وتحقیر و .... توسط استاد بود ، درصورت صحت همان طوری که قبلا یاد آوورشدم وظیفه مسولان مربوطه هستند که اگر چنین استادی هست باید اورا توبیخ و یا اینکه سبک دوشش کنند. اما بازهم تأکید می کنیم نه اینکه قضیه تعمیم داده شود و رنگ وبوی قومی بیگرد.
نکته ای آخر : در مسأله برخورد اگر استاد با شاگردش آن برخورد بد کرده است این نشان دهنده ضعف شخصیتی و کم تجربه گی خود اوست ، از شخصیت و علمیت شاگردان هیچ چیزی کاسته نخواهد شد.
دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!
کسیکه واقعا در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه کابل تحصیل کرده باشد، این حقیر را میشناسند، ولی شما جناب عالی که چهار سال در یک مرکز تحصیلی درس خوانده اید و استاد خویش را نمیشناسید، واضح است که وقت تحصیلی تان به هدر رفته . اگر جناب عالی مرا نمیشناسد، مربوط خود شما ست ، ولی من شما را با همه اوصاف و اخلاق تان میشناسم .