رفتن به محتوای اصلی
دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!

دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!

طی یک سال گذشته، نزدیک به 200 تن از دانشجویان هزاره، در دانشگاه کابل با دراپ مواجه شده اند که 120 تن از دراپ شدگان، مربوط به دانشکده علوم اجتماعی یعنی مرکز ثقل فاشیزم و سیاست های قومی و هویت ستیزی است.

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

دانشگاه کابل، یکی از معتبرترین دانشگاه های افغانستان است. دانشگاهی با تاریخ قریب یک قرن که از آوان تأسیس تا اکنون دانشجویانی زیادی را فارغ داده و در سطح افغانستان، از شهرت خوبی برخوردار است. اما در طول سالها جنگ و درگیری های ملیتی و قومی و وجود ظلم و بی عدالتی و زیر پاگذاشتن هرگونه اصول و اسلوب انسانی، این دانشگاه نیز بی گزند از حوادث ناگوار نماند. در طول سالها، کسانی تحت نام استاد با تابعیت قومی و ملیتی و در جریان سیاست های راسیستی و فاشیستی، به حیث استاد و مدرس وارد این دانشگاه شدند. استادانی که اگر از آنها یک امتحان سواد گرفته شود، شاید از نظر علمی اجازه داخل شدن به دانشگاه را نداشته باشند.

سرانجام زیر سایه همین سیاست های قوم گرایانه و ناسیونالیستی بود که این استادان از کرسی استادی دانشگاه، به دوام سیاست ها و برخوردهای ناسیونالیستی و فاشیستی در درون دانشگاه به عنوان مرکز آکادمیک و جایی که برطبق توقع عموم مردم باید مرکز علم و روشن اندیشی باشد، مشروعیت دادند و طی سالها، عده ای از شهروندان کشور به جرم هزاره بودن و عنوان هایی از این قبل، از درس و تحصیل در دانشگاه محروم شدند و تاریخ خود گواه است که سالهای درازی، هزاره ها رسماً جواز شرکت در امتحانات کانکور و وارد شدن به دانشگاه های کشور را نداشتند.

اما پس از سقوط رژیم ننگ آور طالبان، و دست به کار شدن دولت جدید به رهبری حامدکرزی تحت حمایت سیاسی آمریکا و متحدانش، امید آن می رفت تا سیاست های کور قومی و ناسیونالیستی کم کم به حاشیه رانده شود و دیگر انسانیت در این سرزمین مطرح باشد و افراد این کشور با اتکاء به استعدادها و توانایی های فکری و ذهنی خود، جایگاه خود را بدست بیاورند تا بلکه این کشور که سالها در آتش جهل و بی سوادی و بی خردی و اعمال سیاست های کور قومی و فاشیستی سوخته بود، اینک راه درست را با عینک عقل و منطق و خرد و آگاهی، به روی خود باز کنند و فردا را با دید متفاوت از دی روز، رقم بزنند.

تقریباً تصور همگان این بود و توقع می رفت تا دانشگاه های افغانستان به روی همه ی اتباع کشور بصورت یکسان باز باشد و دیگر هیچ کسی/دانشجویی به جرم ملیت و قوم و زبان، مورد توهین و تحقیر قرار نگیرد و حقوق و کرامت این افراد بی جهت مورد حتک حرمت و پایمالی قرار نگیرد؛ اما با تأسف که چنین نشد و نتیجه برعکس آن شد وحتا بدتر از قبل. برخوردهای تعصب آمیز استادان دانشگاه کابل، اعمال سیاست های کور قومی و فاشیستی تحت عناوین مختلف و اغلب بابستن اتهام های ناروا به دانشجویان، تهدید و توهین دانشجویان توسط استادان، همه و همه از بدترین پدیده های بودند که در همین یک دهه پس از فروپاشی رژیم مخوف طالبان، به وقوع پیوست.

همه شاهد است و مطمئناً تمام کسانی که در این دانشگاه تحصیل کرده اند و یا در جریان تحصیل اند، به خوبی می دانند که در این دانشگاه چه می گذرد. طی یک دهه حاضر که همه جا حرف از دموکراسی و آزادی و تحصیل برای همه و نمی دانم شعارهایی از این دست، به زبان رانده می شود، اما حرمت و کرامت شخصیت بسیاری از دانشجویان به عنوان هزاره، از سوی برخی حلقات استادان، بی رحمانه مورد توهین و تحقیر و حتک حرمت قرار می گیرد.

نگارنده که خود یکی از این دانشگاه است و بدتر از همه، در یکی از متعصب ترین و پرجنجال ترین دانشکده (علوم اجتماعی) درس خوانده است، عیناً شاهد بدترین توهین و تحقیر استادان در خصوص دانشجویان هزاره بوده است. روزی استاد فلسفه که جلو صنف درسی ایستاده بود تا به پرسش و پاسخ دانشجویان در صنف نظارت داشته باشد و همین طور به سوالهای آنها پاسخ دهد، اما در مقابل سوال یکی از دانشجویان هزاره، یکباره مثل آتش گداخته شد و از همان جلو صنف، تباشیر اش را به طرف دانشجو پرتاب کرد و تباشیر هم مستقیم به صورت دانشجو برخورد کرد و بعد از آن، با کلمات آمیز، روحیه این دانشجو را چنان خرد و تحقیر کرد که دانشجو تا سال آخر، دیگر آن جرئت و جسارت خود را که در همان لحظه از دست داده بود، باز نیافت.

صدها خاطره ی تلخ در جریان تحصیل چهار سال در این دانشگاه در ذهن ما نشست و تقریباً ما سرخورده و نومید از این دانشگاه که نه، از این مرکز جهل و تعصب و اعمال سیاست های راسیستی و فاشیستی، فارغ شدیم و در جریان تحصیل شاهد بودیم که چگونه اسم، عنوان، نام و نشان و هویت و چهره ی دانشجویان به تمسخر گرفته می شد و دانشجویانی که با غرور و هزاران امید و خوشی و با چه زحمت های شبانه روزی به این دانشکده ها راه یافته بودند، اما اینک بی رحمانه توهین می شدند، تحقیر می شدند و شخصیت و غرور شان زیر حملات و جملات و کلمات توهین آمیز استادان، له می شد و ترور می گردید.

برای ما، این نقطه اوج تراژدی بود و هست که با سپری کردن دوازده سال دوران مکتب، اینک از هفت خوان کنکور موفقانه عبور کرده بودیم و تقریباً همه در دانشکده های دلخواه مان راه یافته و به اصطلاح زندگی نو و آینده سازی را شروع کرده بودیم. اما طوفان سرد و سهمگین و عاری از هرگونه عطوفت و انسانیت و عقلانیت و منطق، در نقاب استادی با سیرت مخوف و گندیده ی فاشیزم، صنف ها و ساعت های درسی را که می بایستی یکی از جالب ترین لحظه های زندگی می بود، به لحظه های عقده گشایی، توهین و تحقیر و حتک حرمت و حمله بی رحمانه به دانشجویان بدل کرد. در جریان یک ترم درسی، ده ها دانشجوی هزاره بی هیچ دلیلی، چانس خوردند و دراپ شدند.

اما متأسفانه چنین به نظر می رسد که گند و تعفن در دانشگاه کابل، همچنان رو به رشد است و این گندیدگی و شوریده حالی، با گذشت هر سال، قربانیان بیشتری می گیرد. طبق گزارش ها، طی یک سال گذشته، نزدیک به 200 تن از دانشجویان هزاره، در دانشگاه کابل با دراپ مواجه شده اند که 120 تن از دراپ شدگان، مربوط به دانشکده علوم اجتماعی یعنی مرکز ثقل فاشیزم و سیاست های قومی و هویت ستیزی است. این گندیده گی که دیگر تحمل هر پرطاقت و صبر هر صبور را به سر آورده، با اعتراض گسترده ای دانشجویان دانشگاه کابل به همه گوشزد شد.

دانشجویانی که در مقابل ساختمان شورای ملی، جمع شدند و با شعارهای نفی تبعیض و تعصب و اعاده ی حیثیت و تأمین عدالت و مبارزه با فساد در دانشکده ها، از وضعیت اسفبار دانشگاه کابل سخن گفتند، بازهم یاد آور یک تراژدی بزرگ است.

واقعیت این است که دیگر نفس دانشجویان در دانشگاه های نه کابل، بلکه اکثر دانشگاه های کشور، از وجود این همه تبعیض و تعصب و هویت ستیزی و توهین و تحقیر و زورآزمایی و زورگرایی و اعمال سیاست های فاشیستی، به تنگ آمده است. اما دولت نه توجهی دارد و انگار خود از تعفن و گندیدگی دانشگاه ها، هم سود می جوید هم ثواب.

دانشگاه های افغانستان و بخصوص دانشگاه کابل، تبدیل به مرکز باندگرایی شده و استادان فاسد با کشیدن خط عدم عبور، از وارد شدن و شامل شدن استادان جدید با اندیشه های جدید، تا سرحد مرگ ممانعت می کنند و این روند نامیمون می رود تا همچنان دانشگاه را به یک طویله واقعی مبدل کند. این استادان می کوشند تا ساختار قدیمی و کذایی خود را همچنان حفظ کنند و در برابر هرگونه تغییر، از خود مقاومت نشان دهند تا عمر و بقا و دوام بیشتری برای حتک حرمت و توهین و تحقیر دانشجویان داشته باشند و همه روزه عطش عقده و کینه و بیماری های شان را با زهر توهین و تحقیر و ترور شخصیت دانشجویان، فرو بنشانند. از دولت و نظام تقلبی حاکم چه انتظار که خود در عین بی اختیاری و چاکر منشی و مزدور منشی، حامی بزرگترین جریان های فاشیستی است و گروه ها و افکار و ایدئولوژی های مبتنی با فاشیزم و ناسیونالیزم و هویت ستیزی و بدفرهنگی، از سراب گندیده همین دولت، آب و دانه می خورد.

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

50 دیدگاه
اگر هیج چیز نداریم حد اقل وجدان داشته باشیم

دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!

چه متن این نوشته را تائید کنیم یانکنیم ولی یک چیز را باید بپزیریم که گفتن واقعیت تلخ است، من فکر میکنم با توجه به اعتصاب چند روز پیش دانشجویان و زمزمه های فیس بوک و این مقاله نشان میدهد که در دانشکده علوم اجتماعی مشکلات جدی وجود دارد که استادان علوم اجتماعی و از آن فراتر ریاست دانشگاه و وزارت تحصیلات عالی باید حد اقل سوال های بصورت جدی برایش خلق شود که چرا در دانشکده علوم اجتماعی که همه حرف از روابط اجتماعی و بحث از نظام های اجتماعی است، استادان و مدیریت آن از پایه ریزی حد اقل روابط نیکو میان خود و دانشجویانش عاجز است تا سر حد که دانشجویانش متوسل به قلم میشوند و حیثیت کلیشه ای دانشکده را خط خطی میکنند، چرا در دانشگاه رابطه استاد و دانشجو که بجایی رابطه دوستانه و صمیمانه رابطه خصمانه است؟ تاکی این وضعیت میتواند ادامه پیدا کند و چرا؟ آیا این وضعیت به نفع مردم و دانشگاه کشور است؟ بجایی نشان دادن حساسیت در صدد اصلاحات از درون برآیند و تلاش نکنند پای خود را جای پایی بگزارند که قبلا راه کعبه را به ترکستان برده است، بهتر است استادان علوم اجتماعی که مطمئنم که در میان آنها کسانی هستند که از این وضعیت در عذاب باشند و وجدان درد باشند ولی محض بخواطر ملاحظات تاهنوز چیزی نمیگویند، روزی وجدانش آنها را مجبور خواهد کرد تا پرده از روی واقعیت ها بردارد. گرچند در نوشته های باب سخن از تهمت و افترا است ولی با باریک بینی مسئله مطمئنم وقتی موضوع حاد شود کسانی خواهند بود که محض بخواطر آرامش وجدان هم که شده مجبور شوند بیایند واقعیت های موجود را با اسناد موثق صوتی و تصویری باز گو کند. نه تنها از یک قوم بلکه از تمام اقوام چون ما نمیتوانیم خوبی و بدی را به یک قوم تعمیم دهیم در میان اقوام مثل تاجک و پشتون و ازبک هم کسانی هستند که از مرض ساری در ساختار و نظام اجتماعی بستوه آمده اند. پس با درک وضعیت و شرایط باید دانشکده علوم اجتماعی در صدد یک بازبینی روی کارکردهایشان داشته باشند که چرا در مقابل آنها چنین حساسیت ایجاد شده و تاکی میتوانند این وضعیت را ادامه دهند. آنها باید این وضعیت را درک کنند که اگر چنین وضعیت وجود داشته باشد ادامه آن ممکن نیست. و نباید دانشجویان شان را مجبور کنند تا همه چیز را افتابی کنند که در آن صورت نه تنها آبروی برای استاد نمی ماند بلکه ریاست دانشگاه و وزارت تحصیلات نیز حیثیت خود را از دست میدهند. ممکن است پشت پرده این فلم خیلی حرف ها باشد که گفته نشده است.
متاسفانه در افغانستان بجایی شایسته سالاری و منافع جمعی بر انحصار منافع فردی و تک ملیتی تاکید شده است و این یکی از مهلک ترین مرض افغانستان است که مسئولیت آن بدوش رهبران و استادان دانشگاه ها و... جامعه است.

چمبر علی

دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!

سلام و احترام ! چند روز پیش متاسفانه در فیس بوک یک مقاله از طرف یک دختر که محصل پوهنزی علوم اجتماعی بود به نشر رسید، که عکس یک استاد هم در ان نشر کرده بود ، متاسفانه نام ان استاد از یادم رفته در ان سریحا نویشته بود که این استاد، دخترا را میترسانه که اگر به خواستهای نا مشروع این خبیث تن ندهد ناکام خواهد شد، که بسیار جای تآسف است..... فکر میکنم پوهنزی علوم اجتماعی در یک گرداب وحشی بد اخلاق ها و متعصبین گیر امده .

قاسم محرابعلی

دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!

من خودم درقدم اول نوشتار آقای زرتشت را قابل پسند ندانستم . ولی بعدا از نظرات موافق ومخالف متوجه شدم که، متأسفانه کشورما واقعا جای خود خواهی وخود ستائی است ازجمله نظر" پرفیسور احمد ضیا نیک بین " را بادقت بخوانید و ببینید که چه نوشته است؟
نوشتار این نیکبت مملو از خود ستایی که از رییس جمهور گرفته تا بقیه را ازدم ، به صورت کلی بی سواد می دانند و فقط خودش را ازروی غرور وجهل یگانه دانشمند کشورافغانستان قلمداد می کند !!
باتوجه به اینکه برای همه ای اهل فضل و آنهای که واقعا علم دارند مثل " درخت پرثمر" سر به زیر است از خود لاف نمی زنند و برای دیگران وهم قشرانش ارزش قایل هستند. اگر چنین و چنان هم باشی بگذار که دیگران از تو تعریف کنند، نه اینکه خود لاف بزنی خود نمایی کنی کسی را به مناظره بی طلبی ... این ها هیچی نیست جز خود ستایی .
به نظر من این شخص مفلوک وبیچاره واقعا دچار اختلال شخصیتی است. چون شخصیت و شاکله ای هر انسان همان حرکات زبانی ، رفتاری و نوشتاری اوست غیر از این انسان شخصیتی ندارد.
نوشته این سبک مغز از لحاظ فنی چند مشکل اصلی دارد.
1- نشانه حماقت و از خود راضی بودن و تحقیر کردن دیگران ..
2 - نوشته ای عقده ای و تهدید نمودن محصلینش را در سر کلاس .
3 - تا هنوز این پرفیسور باتوجه به ادبیات زبان فارسی، گویشی را با نوشتاری نفمهیده است. وای به حال کشور و دانشگاهی که این رقم آدم ها استاد و به عنوان معلم باشد.
بنده در مدت تحصیلاتی که داشتم آن هم درخارج از کشور، همه ای استادید ما بدون استثنا در مضمون های مختلف ، بااینکه بعضی موضوعات واقعا پیچده وسخت بود ، گفت وگوهای شدید و مناقشه ای عملی داشتیم اما هیچ وقت از ا ساتید خود کوچکترین نشانه ای پرخاشگری را درچهره ای آنها احساس نکردیم . چون واقعا باشخصیت و از لحاظ علمی قوی بود.
نتیجه : آنچه را آقای مهدی زرد تشت نوشته مقرون به صحت می بینم.
خواهشمند است به جملات این پوهاند احمق توجه کنید :
« به نظر میرسه که ای میدی گگ مخاطب اش مه باشم؛ ای بچه گگ فراموش کده که رییس جمهورش بی سیواد اس؛ مه یگانه دانشمند ای کشور استم که اضافه تر از بیست سال تجربه استادی و تدریس دارم اینمی بریالی و فیصل و رسول ره که می بینین کل شان شاگردای مه بوده که با 99% نمره از فلسفه فارغ شده، تمام وزیران تا صیلات عالی که ده دوران مه آمده کل شان بی سیواد بوده، مه ده کل پانتونای دنیا چلنج میتم که بیایه و همرای مه یک مناظره کنه که مرد و نا مرد فامیده شوه؛ ای غلام فاروق رییس فاکولته ره اگه میگین خو یک لوده محض اس، ده عولوم اشتماهی اگه مه نباشم وله اگه یک نفر محصل ایجه ره انتخاب کنه؛ ای مه بودیم که ای فاکولته ره سرپایش ایستاد کدم، شما کوشش نکنین که بصورت غیر مستقیم از مه بد بگویین ده غیر از او باز مه کتی محصلین که سرش درس دارم باز میفامم.»

زنده باد قاسم !

دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!

قاسم جان سلام !
من به نظر تان کاملان موافقم بسیار جالب نوشتی، این لوده خر حتی إنشا واملا را هم بلد نیستن و کل شان را غلط نوشته کده ......

Bob

دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!

قابل توجه سنگ شکن و مهدی زرتشت:
در اینکه در دانشگاه کابل تعصب است هیچ شک و شبه نیست ولی تعصب باید با ارائه فکت همراه باشد. در نوشته شما فکت موجود نیست ولی ادعا که باحتمال زیاد بر اساس تهمت و افترا بنا شده موجود است. من خوب نمی دانم که شما چرا این توضیح ساده را نمی فهمید. شاید کسی بهتر از من علیه تبعیض در افغانستان نباشد ولی من هیچوقت نمی خواهم متعصبین را بر اساس شایعات، افترا و تهمت مورد بازخواست قرار دهم. اگر من این کار را می کنم، در حقیقت با وجدان و آبروی خود بازی کرده ام! مثلاً در موضوع اکادمی علوم نویسنده فوتوکاپی تعصبات کتاب چاپ آن مرکز رذالت را در مورد مردم اسماعلیه ارائه نموده و این یک فکت است. من در عکس العمل با آن بدون هیچ اگر و مگر موقف صریح و قاطع و مانع خویش را معرفی نموده ام ولی در مضمون مهدی زرتشت صرف و صرف ادعا موجود است و وی تا بحال نتوانسته فکت ارائه کند بناءً این جناب یک دروغگوی لافوک است و نوشته هایش اعتبار ندارد.
مهدی زرتشت دروغ می گوید. اگر حرف های او راست می بود هیچ دلیلی نبود که او فکت هائی را که من از او خواستم ارائه ننماید. وی مدعیست که استادی یک هزاره بچه را توهین کرد ولی نام استاد و کلمات توهین آمیز را بشکلیکه صورت گرفت ارائه نمی تواند. وی می گوید که حاضر است فکت ها را در یک محکمه ارائه کند .... این حرف های او دروغ است!
دوستان مبارزه علیه بی عدالتی ها باید مستند، بیطرفانه، مدنی و انسانی باشد. مفاهیمی از قبیل بیطرفی، مدنیت و انسانیت وقتی مطرح می گردد که ما با مخالفین و دوشمنان خویش مواجه می گردیم. من با متعصبین و جوجه فاشیست ها سر سازش ندارم ولی این باین معنی نیست که من بر اساس تهمت و افترا علیه آن ها دست بکار شوم. حال شما دوستان لطف نموده بفرمائید که کدام قسمت این نوشته مبهم است که شما را کانفیوز می سازد؟

مهدی زرتشت

دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!

به آقای باب!
دوست عزیز! من حرف شما را مبنی بر ارائه شواهد و اسناد، قبول دارم. یعنی چیزهایی- به قول شما فکت هایی- باید ارائه شود که دال بر صحت ادعا یا «افترا» باشد. به هر حال، من قبلاً در پاسخ به این سوال گفتم که بنا به دلائلی چند، از بردن اسم استادان و ارائه اسناد مستند، صرف نظر می گردد. هرگاه اگر نهادی خواستار اقامه دعوا در این مسأله شد و از بنده مدرک و شواهد خواست، آن زمان من به شما قول می دهم که از ویدیو تا صوت و عکس و شاهدین، از خود ارائه دهم. من در نوشته ام، فقط سعی کردم به وجود چنین پدیده ها در دانشگاه کابل به عنوان یکی از مهم ترین دانشگاه های کشور، اشاره کنم. از این گذشته، اینکه در افغانستان و در جزء جزء و وجب به وجب خاک آن چه می گذرد، هر شهروند افغانستانی آگاه است و می داند. موضوع وجود تعصب و تبعیض و برخوردهای عقده ایی و توهین آمیز برخی استادان در مقابل دانشجویان را هیچ کسی منکر شده نمی تواند. چرا؟ چون واقعیت مثل روز روشن است و نیازی حتا به تحقیق ندارد. در چند نظر اخیر شما، من به این نتیجه رسیدم که جنابعالی، با نوشته ام مشکل ندارید، انگار با خود من مشکل دارید. امیدوارم این تصور و تلقی درست نباشد به هر حال هرچه هست باشد و من اعترافاً هیچ ادعای بزرگی ندارم و از طرفداران نقد هستم و معتقدم هرچیز و همه چیز نقد پذیر است. زیرا در جایی که منطق گفتمان پیش کشیده می شود، نقد خود به خود وارد می شود و اعلام موجودیت می کند. اگر شما حرفهای من را افتراء می دانید، بدانید. هرچه دل تان خواست بدانید. اما واقعیت این است که از وجود تعصب و تبعیض و برخوردهای ناروای برخی استادن در مقابل دانشجویان در دانشگاه کابل، هیچ کسی سرباز زده نمی تواند و این واقعیت، از روز بهاری روشن تر است گرچه کره و زشت و ضد انسانی است اما واقعاً وجود دارد. اشاره کوتاه بکنم به موضع گیری شما؛ محترم! شما از موقف ضد تبعیض و تعصب تان صحبت می کنید در نظرات بالای تان، چه نوشته اید؟ در پای یکی- دو مقابله دیگر در همین رسانه، نظریات شما را دیدم که مستقیم به پشتون ها توهین کرده بودید. من واقعاً ماندم که چه بگویم. آیا دیگر زمان آن نرسیده که دست از شعار و دروغ به خود مان برداریم؟! نظرات تان موجود است و دوستان همه بیایند کمی شما را هم مورد قضاوت قرار دهند. خیر است و باکی ندارد اگر با نام مستعار هستید و کسی نمی فهمد این آقای باب گرانقدر چه کسی است، اما مطمئن ام شما نمی توانید خیلی راحت از کنار این موضوع عبور کنید. چون دروغ وجدان هر دروغ گویی را اگر نه زیاد، کمی شوک می دهد.

Bob

دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!

محترم زرتشت:
من با شما هیچ مشکلی ندارم ولی با فرهنگی که شما در آن پرورده شده اید مشکل دارم. در همین نوشته اخیر تان ده ها دروغ را پشت هم قطار می دارید مثلا اینکه در افغانستان این و آن وجود دارد ولی هیچکس منکر آن بوده نمی تواند! شما از روی چه می دانید که هیچکس منکر آن بوده نمی تواند؟ دروغ و افترا بد است. کوشش کن مطابق یک فرهنگ انسانی و مدنی بالای مسائل بحث کنید. من برای روشن شدن موضوع دو مثال خدمت شما جناب تقدیم می دارم:
اول: در زمان حفیظ الله امین قرار بود هر کسی دشمن انقلاب بود دستگیر و بسزای اعمالش برسد. یک خلقی جاهل یک افسر اردوی افغانستان را در قندهار گرفتار کرد و با سند او را کابل فرستاد. این افسر فوری بر اساس حرف های اولی آن خلقی محاکمه و اعدام شد. بعد از اعدام خواستند سندش را ببیند. باکمال تعجب معلوم شد که این سند یک کتاب بنام مادر اثر ماکسیم گورکی چاپ ماسکو به زبان انگلیسی بود. علتی که سبب شد آن خلقی جاهل این افسر را گرفتار کند داشتن کتاب به زبان انگلیسی بود و پیش آن رذیلان داشتن کتاب انگلیسی و خواندن کتاب انگلیسی معرف اجنت بودن امپریالیزم بود!
دوم: در افغانستان یک فرهنگ گنده موجود است. هر وقت کسی جنازه ای را در راه ببیند باید در حمل آن برای چند قدم کمک شود. چند جنایتکار شخصی را کشتند و جنازه اش را به طرف گورستان حرکت دادند. در راه هر راهرو برای چند قدم در حمل جنازه شرکت می کرد تا اینکه قاتلین جنازه را رها و مسئولیت حمل آن را بدوش عابرین سپردند. وقتی جنازه وارد گورستان شد، صاحب جنازه وجود نداشت!
عین گپ در مورد شما صدق می کند. از روی دروغ و افترا یک موضوعیکه شاید اصلا وجود نداشته باشد یا اینکه شما به تحریک دیگران آن را می نویسید ولی ثبوت ندارید یا آن را داده نمی توانید. شما اگر خوب دقت کنید در مورد شما دو مشکل است: یا دروغ می گوئید یا در مسائل گندیده افغانستان مورد بهره برداری قرار می گیرید. بهمین علت است که من نوشته های پا در هوای شما را قابل قبول نمی دانم.

پرویز "بهمن"

دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!

عجب دنیایی است. من نمیدانم که پای من بیچاره چرا درین مناقشه کشانده شده است. نخست پیامی از آقای حبیب پنجشیری که ازمن نام برده وچنین ابراز نظر کرده است لطفا این را بخوانید: ’’یک چیزیکه مرا ازار میته و واقعا قابل نگرانی است، اینست که مبصرین کابل پریس همه مشکلات را میخواهد با پشتونها لینک بته ، مثلا این اقای باب، یا ( پرویز بهمن ) سابقه در تبصره خود ایقه بالای پشتونها تاخته ، من حیران میمانم که رشته های عصبی اینها چقه ظرفیت داره که از بس اینقدر غصه و تعصب نمیکفه ؟؟’’
درجواب این آقای زردشت بجواب آقای پنجشیری چنین می نویسد:
شما خوب اشاره کردید. برخی خا همه ی بدی ها و تقصیر را به گردن یک ملیت مثلاً پشتون می اندازد. این دقیقاً مثل همان حرف است که مثلاً عبدالرحمن خان تمام ظلم و جنایت را انجام داد و اینک منتقدان او، جنایت او را بر تمام قوم پشتون حمل و ربط دهد. این غیر منطقی است و درست نیست. در بسیاری از مسائل افغانستان، به جای نقد کردن فرد، به نقد کردن جمع و نهایتاً یک ملیت پرداخته می شود. حقیقتاً همه ی پشتون ها بد نیست. به اصطلاح جنگل تر و خشک دارد. قیاس هایی نظیر آنچه امروز در میان فرهنگیان باب شده، ره به جایی نمی برد و چیزی از بار مشکلات کم نمی کند.
اول اینکه این آقای پنجشیری وهمچنان شخص موعظه گویشان جناب آقای مهدی زردشت باید این مطلب را درنظر میگرفتند که شخصیت محترم (باب) جدا ازشخصیت پرویز بهمن است که دربسیاری موارد من با نظریات محترم (باب) مخالف بوده ام ودربعضی جاها موافق.
اگر قرار باشد که تمام پیامگذاران هم نظر یک شخص باشند پس ازکجا معلوم که مهدی زردشت وحبیب الله پنجشیری دو نفر استند؟
ثانیا اینکه: قبل از آنکه مرا متهم به توهین نمودن پشتونها می نمودند خوب بود که برای اثبات مدعای شان عبارتی ویا جمله ایی که دلالت بر ضدیت من با ملیت پشتون بحیث یک کتلهء بشری نماید ارائه می نمودند. سخنان پا درهوا ونصیحتهای پدرانه ء بی سند درسایت کابل پرس? انسان را خجالت می سازد.
من بارها درکابل پرس نوشته ام که بنده با ملیت پشتون بحیث یک کتلهء بشری هرگز کدام ضدیت ندارم؛ خودم درخانواده ایکه بزرگ شده ام ازچندین طریق با پشتونها خویشاوندی وقرابت دارم ولی ساختار دموگرافیک ومردمی این کشور چند قومی توسط ابرقدرتهای استعماری طوری ساخته شده که درآن پشتونها خودشان را قوم بومی ودیگران را مهاجران گریزی ازسمرقند وبخارا وبخش دیگر را بقایای مغول وچنگیز بدانند. حاکمیت آنها را درکشور افغانستان معادل اشغال کشور بدانند.
حالا جناب مهدی زردست بفرماید ازهمان پشتونهای خوب وانساندوستی که می شناسند یکی را بما معرفی نمایند که کتاب سقاوی دوهم را علنا رد کرده باشد.
نظر به مطالعات من ازپشتونیزم؛ هرپشتونی که به چند قومی بودن افغانستان علنا اعتراف کند وآنرا برسمیت بپذیرد اورا پشتونها حرامی میخوانند وازخودشان می رانند. پشتونها افغانستان را کشور افغانها می دانند. درین کشور باید کسانیکه افغان نیستند باید افغان شوند تا ازمزایای شهروندی این کشور خدا داد برخوردار گردند.
کاربرد اصطلاحات افغانستانی نزد همهء پشتونها کفر است. کسی که خودش را افغانستانی میداند او نوکر ایران است. کسی که پوهنتون را دانشگاه میگوید او نوکر زرخرید ایران است. او به ارزشهای ملی باور ندارد. آیا کدام پشتونی را جناب مهدی زردشت می شناسند که درین موارد با آقای مهدی زردشت همنظر باشد واصطلاح افغانستانی را به عوض افغان استعمال کند؟
این آقای پنجشیری؛ قبل ازآنکه بالای من بتازند اولا باید زبان اوغانی فرا بگیرند به سایتهای اوغانی مراجعه نمایند راپورها وگزارشهای کنفرانسهای پشتونها را درداخل وخارج کشور ازطریق سایتهای اوغانی بخوانند وبعد بالای پرویز بهمن بتازند.
پرویز بهمن حرف زیادی ندارد صرف همین قدر میگوید که افغانستان کشورهمه است. این کشورنه تنها از افغان بلکه ازغیر افغانها نیز است. نامگذاری افغانستان به صلاح دید ابر قدرتهای استعماری صورت گرفته است. باید این نام ازسر مردم وکشور برداشته شود. تاریخ وفرهنگ تمام ملیتهای ساکن کشور باید اعاده گردد. زبانهای باشنده گان کشور برسمیت شناخته شود.ساختار نظام ودولت ازسیستم متمرکز به غیر متمرکز حتی با تشکیل جمهوریتهای خودمختار تغیر بخورد. سرحدات کشور باید معین گردد. نفوس شماری واحصائیه گیری دقیق باید انجام شود. میزان مرگ ومیر مادران ونوزادان ؛ بیکاران؛ معتادان مواد مخدر؛ مالیه پردازان؛ شهروندان دوتابعیه وچند تابعیته وغیره باید معلوم ومشخص گردد وهیچکسی بنام اکثریت واقلیت خودش را بالای دیگران تحمیل ننماید. آیا درین موارد چیزی برای توهین برای پشتونها دیده میشود.
جناب پنجشیری صاحب باید این را درنظر بگیرند که:ضرب المثل مشهور این است که کسی را درقریه جا نمیدادند ولی او میگفت که اسپ مرا درخانهء ارباب قریه بسته کنید.
حالا جناب پنجشیری صاحب را اوغانها بحیث شیرفروش وسنگ فروش برسمیت می شناسند وبرای تصفیهء نژادی واخراج شان به آنطرف دریای آمو هرروز پلان ونقشه طرح میکنند ولی پنجشیری صاحب هنوز درخواب خرگوش است وهنوزخودش را بخاطر معلوم کردن پشتون بد وخوب مصروف ساخته است وبا این فکر خام که گویا همه شهروندان متساوی الحقوق این کشوراند حتما پشتونها وی را بخشیده اند وایشان را درجملهء افغانهای اصیل بحساب می آورند. همان افغانی که درزبان انگلیسی به سگ شکاری اطلاق میگردد.
نخیر پنچشیری صاحب !
شما اگر خودتان را به آب زمزم هم بشوئید بخاطر جرم هم تباران تان علیه طلبه های کرام اوغانی هرگز نزد ایل جلیل اوغان قابل بخشش نیستید. درفرهنگ اوغان چیزی بنام عفو وجود ندارد. اگر هزار سال دیگر هم بگذرد شما باید قیمت کشته شده های طلبه های کرام اوغانهای لر وبررا باید بپردازید چه خودتان ویا نواسه های تان.
وآقای مهدی زردست گرامی عزیز اگر هزاره تشریف داشته باشند باید بدانند که بجرم ناکردهء میخ های بابه مزاری برسر پشتونها حتی ازنواسه های تان نیز اوغان انتقام میگیرد. اگر دروغ میگویم سری به سایت بینوا بزنند وازکدام ترجمان نیز مدد بخواهند. حالا اگر جناب عالی دلیل مخالف نظریات بنده را درسر دارید میتوانید آنرا ازطریق کابل پرس به اطلاع خواننده گان عزیز برسانید.
با احترام
پرویز بهمن

چمبر علی

دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!

سلام به همه خواننده های کابل پرس? ! راستش فضای کابل پریس را همی داکتر بی سواد ( بهمن ) جاسوس متعفن کرده است ، این ادم روانی و متعصب، که بدون دو زدن چیزی دیگری را یاد نداره، اینجا میخوایه که عقده های کهنه خوده سرد بسازه ، پرویز بهمن حتی ایرا هم نمیفامه که حرفهایش برای مردم افغانستان چی عوارض جانبی منفی داره ؟؟؟ من با نظریات استاد پنجشیری صد فیصد موافق استم ، کابل پریس نباید حیثیت ژورنالیستیک خود را تا سویه ی پرویز بهمن پایین بیاره ، نباید یک دیالوگی را مطرح بکنه که ، راه بیرون رفت در ان به دو زن کشانیده شوه .... فکر میکنم که افغانها به یک فکر نو ضرورت داره تا این مشکلات را حل کرده بتانیم ، نه اینکه پشتون به هزاره دو میزنه ، هزاره به پشتون دو میزنه تاجیک گاهی به شانه ی پشتون تفنگ میمانه هزاره را میزنه گاهی به شانه ی هزاره تفنگ میمانه پشتون یا ازبک را میزنه .... به نظرم این راه حل نیست، این پالیسی نه تنها اینکه مشکل را حل نمیکنه، بلکه موقف پایین اخلاقی ، و عدم عزت نفس مردم ما را به نمایش میگذاره ....
وسلام

فرشید

دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!

اقای چمبر علی ؟
ایا بهتر نیست به جای روانی و جاسوس خواندن کسی محتوای سخن اورا مو به مو تحلیل وتجزیه نموده وبه صورت منطقی نشان دهید که نادرست است؟
در بحث منطقی کسی که فقط به اتهام بستن ، تحقیر و تمسخر جانب مقابل متوسل می شود درواقع شکست خودرا نشان داده است .

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 50 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس