رفتن به محتوای اصلی
دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!

دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!

طی یک سال گذشته، نزدیک به 200 تن از دانشجویان هزاره، در دانشگاه کابل با دراپ مواجه شده اند که 120 تن از دراپ شدگان، مربوط به دانشکده علوم اجتماعی یعنی مرکز ثقل فاشیزم و سیاست های قومی و هویت ستیزی است.

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

دانشگاه کابل، یکی از معتبرترین دانشگاه های افغانستان است. دانشگاهی با تاریخ قریب یک قرن که از آوان تأسیس تا اکنون دانشجویانی زیادی را فارغ داده و در سطح افغانستان، از شهرت خوبی برخوردار است. اما در طول سالها جنگ و درگیری های ملیتی و قومی و وجود ظلم و بی عدالتی و زیر پاگذاشتن هرگونه اصول و اسلوب انسانی، این دانشگاه نیز بی گزند از حوادث ناگوار نماند. در طول سالها، کسانی تحت نام استاد با تابعیت قومی و ملیتی و در جریان سیاست های راسیستی و فاشیستی، به حیث استاد و مدرس وارد این دانشگاه شدند. استادانی که اگر از آنها یک امتحان سواد گرفته شود، شاید از نظر علمی اجازه داخل شدن به دانشگاه را نداشته باشند.

سرانجام زیر سایه همین سیاست های قوم گرایانه و ناسیونالیستی بود که این استادان از کرسی استادی دانشگاه، به دوام سیاست ها و برخوردهای ناسیونالیستی و فاشیستی در درون دانشگاه به عنوان مرکز آکادمیک و جایی که برطبق توقع عموم مردم باید مرکز علم و روشن اندیشی باشد، مشروعیت دادند و طی سالها، عده ای از شهروندان کشور به جرم هزاره بودن و عنوان هایی از این قبل، از درس و تحصیل در دانشگاه محروم شدند و تاریخ خود گواه است که سالهای درازی، هزاره ها رسماً جواز شرکت در امتحانات کانکور و وارد شدن به دانشگاه های کشور را نداشتند.

اما پس از سقوط رژیم ننگ آور طالبان، و دست به کار شدن دولت جدید به رهبری حامدکرزی تحت حمایت سیاسی آمریکا و متحدانش، امید آن می رفت تا سیاست های کور قومی و ناسیونالیستی کم کم به حاشیه رانده شود و دیگر انسانیت در این سرزمین مطرح باشد و افراد این کشور با اتکاء به استعدادها و توانایی های فکری و ذهنی خود، جایگاه خود را بدست بیاورند تا بلکه این کشور که سالها در آتش جهل و بی سوادی و بی خردی و اعمال سیاست های کور قومی و فاشیستی سوخته بود، اینک راه درست را با عینک عقل و منطق و خرد و آگاهی، به روی خود باز کنند و فردا را با دید متفاوت از دی روز، رقم بزنند.

تقریباً تصور همگان این بود و توقع می رفت تا دانشگاه های افغانستان به روی همه ی اتباع کشور بصورت یکسان باز باشد و دیگر هیچ کسی/دانشجویی به جرم ملیت و قوم و زبان، مورد توهین و تحقیر قرار نگیرد و حقوق و کرامت این افراد بی جهت مورد حتک حرمت و پایمالی قرار نگیرد؛ اما با تأسف که چنین نشد و نتیجه برعکس آن شد وحتا بدتر از قبل. برخوردهای تعصب آمیز استادان دانشگاه کابل، اعمال سیاست های کور قومی و فاشیستی تحت عناوین مختلف و اغلب بابستن اتهام های ناروا به دانشجویان، تهدید و توهین دانشجویان توسط استادان، همه و همه از بدترین پدیده های بودند که در همین یک دهه پس از فروپاشی رژیم مخوف طالبان، به وقوع پیوست.

همه شاهد است و مطمئناً تمام کسانی که در این دانشگاه تحصیل کرده اند و یا در جریان تحصیل اند، به خوبی می دانند که در این دانشگاه چه می گذرد. طی یک دهه حاضر که همه جا حرف از دموکراسی و آزادی و تحصیل برای همه و نمی دانم شعارهایی از این دست، به زبان رانده می شود، اما حرمت و کرامت شخصیت بسیاری از دانشجویان به عنوان هزاره، از سوی برخی حلقات استادان، بی رحمانه مورد توهین و تحقیر و حتک حرمت قرار می گیرد.

نگارنده که خود یکی از این دانشگاه است و بدتر از همه، در یکی از متعصب ترین و پرجنجال ترین دانشکده (علوم اجتماعی) درس خوانده است، عیناً شاهد بدترین توهین و تحقیر استادان در خصوص دانشجویان هزاره بوده است. روزی استاد فلسفه که جلو صنف درسی ایستاده بود تا به پرسش و پاسخ دانشجویان در صنف نظارت داشته باشد و همین طور به سوالهای آنها پاسخ دهد، اما در مقابل سوال یکی از دانشجویان هزاره، یکباره مثل آتش گداخته شد و از همان جلو صنف، تباشیر اش را به طرف دانشجو پرتاب کرد و تباشیر هم مستقیم به صورت دانشجو برخورد کرد و بعد از آن، با کلمات آمیز، روحیه این دانشجو را چنان خرد و تحقیر کرد که دانشجو تا سال آخر، دیگر آن جرئت و جسارت خود را که در همان لحظه از دست داده بود، باز نیافت.

صدها خاطره ی تلخ در جریان تحصیل چهار سال در این دانشگاه در ذهن ما نشست و تقریباً ما سرخورده و نومید از این دانشگاه که نه، از این مرکز جهل و تعصب و اعمال سیاست های راسیستی و فاشیستی، فارغ شدیم و در جریان تحصیل شاهد بودیم که چگونه اسم، عنوان، نام و نشان و هویت و چهره ی دانشجویان به تمسخر گرفته می شد و دانشجویانی که با غرور و هزاران امید و خوشی و با چه زحمت های شبانه روزی به این دانشکده ها راه یافته بودند، اما اینک بی رحمانه توهین می شدند، تحقیر می شدند و شخصیت و غرور شان زیر حملات و جملات و کلمات توهین آمیز استادان، له می شد و ترور می گردید.

برای ما، این نقطه اوج تراژدی بود و هست که با سپری کردن دوازده سال دوران مکتب، اینک از هفت خوان کنکور موفقانه عبور کرده بودیم و تقریباً همه در دانشکده های دلخواه مان راه یافته و به اصطلاح زندگی نو و آینده سازی را شروع کرده بودیم. اما طوفان سرد و سهمگین و عاری از هرگونه عطوفت و انسانیت و عقلانیت و منطق، در نقاب استادی با سیرت مخوف و گندیده ی فاشیزم، صنف ها و ساعت های درسی را که می بایستی یکی از جالب ترین لحظه های زندگی می بود، به لحظه های عقده گشایی، توهین و تحقیر و حتک حرمت و حمله بی رحمانه به دانشجویان بدل کرد. در جریان یک ترم درسی، ده ها دانشجوی هزاره بی هیچ دلیلی، چانس خوردند و دراپ شدند.

اما متأسفانه چنین به نظر می رسد که گند و تعفن در دانشگاه کابل، همچنان رو به رشد است و این گندیدگی و شوریده حالی، با گذشت هر سال، قربانیان بیشتری می گیرد. طبق گزارش ها، طی یک سال گذشته، نزدیک به 200 تن از دانشجویان هزاره، در دانشگاه کابل با دراپ مواجه شده اند که 120 تن از دراپ شدگان، مربوط به دانشکده علوم اجتماعی یعنی مرکز ثقل فاشیزم و سیاست های قومی و هویت ستیزی است. این گندیده گی که دیگر تحمل هر پرطاقت و صبر هر صبور را به سر آورده، با اعتراض گسترده ای دانشجویان دانشگاه کابل به همه گوشزد شد.

دانشجویانی که در مقابل ساختمان شورای ملی، جمع شدند و با شعارهای نفی تبعیض و تعصب و اعاده ی حیثیت و تأمین عدالت و مبارزه با فساد در دانشکده ها، از وضعیت اسفبار دانشگاه کابل سخن گفتند، بازهم یاد آور یک تراژدی بزرگ است.

واقعیت این است که دیگر نفس دانشجویان در دانشگاه های نه کابل، بلکه اکثر دانشگاه های کشور، از وجود این همه تبعیض و تعصب و هویت ستیزی و توهین و تحقیر و زورآزمایی و زورگرایی و اعمال سیاست های فاشیستی، به تنگ آمده است. اما دولت نه توجهی دارد و انگار خود از تعفن و گندیدگی دانشگاه ها، هم سود می جوید هم ثواب.

دانشگاه های افغانستان و بخصوص دانشگاه کابل، تبدیل به مرکز باندگرایی شده و استادان فاسد با کشیدن خط عدم عبور، از وارد شدن و شامل شدن استادان جدید با اندیشه های جدید، تا سرحد مرگ ممانعت می کنند و این روند نامیمون می رود تا همچنان دانشگاه را به یک طویله واقعی مبدل کند. این استادان می کوشند تا ساختار قدیمی و کذایی خود را همچنان حفظ کنند و در برابر هرگونه تغییر، از خود مقاومت نشان دهند تا عمر و بقا و دوام بیشتری برای حتک حرمت و توهین و تحقیر دانشجویان داشته باشند و همه روزه عطش عقده و کینه و بیماری های شان را با زهر توهین و تحقیر و ترور شخصیت دانشجویان، فرو بنشانند. از دولت و نظام تقلبی حاکم چه انتظار که خود در عین بی اختیاری و چاکر منشی و مزدور منشی، حامی بزرگترین جریان های فاشیستی است و گروه ها و افکار و ایدئولوژی های مبتنی با فاشیزم و ناسیونالیزم و هویت ستیزی و بدفرهنگی، از سراب گندیده همین دولت، آب و دانه می خورد.

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

50 دیدگاه
بهادر

دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!

دوست عزیز! تو در ایرانی و از نظر ات هم پیداست که سالها از افغانستان دور بوده ای و آنچه هم در باره افغانستان شنیده ای، از صفحات تلویزیون و رسانه های مختلف شنیده ای و اصلاً با واقعیت های موجود افغانستان آگاه نیستی. تو می گویی اگر حرف های آقای زرتشت درست است، بیایند استاد بد اخلاق یا متعصب را سبک دوش کنند. بگذار من به جای آقای زرتشت به شما بگویم. یکبار از بس که یکی از استادان فلسفه به نام نیک بین، دانشجویان را به تنگ رسانده بود، دانشجویان همه دسته جمعی علیه او شکایت منطقی و مستند ترتیب دادند. قضیه پیگری شد و جنجال های زیادی در سطح نه تنها دانشکده که در سطح دانشگاه کابل، به راه انداخت. در نتیجه پس از تلاش های زیاد دانشجویان، استاد نیک بین از وظیفه استادی سبکدوش شد. اما پس کمتر از دو ماه، استاد بی هیچ دلیلی به دانشگاه و دانشکده برگشت و البته با عقده دو چندان و اینکه می گفت دیگر پدر تان هم من را از دانشگاه اخراج کرده نمی تواند. گفته شد که استاد مذکور رفته بوده در جلسه شورای علمی انشگاه کابل و گریه کرده شورای علمی به خاطر مسأله ننگ کور افغانی ظاهراً و البته در حقیقت به خاطر اینکه نشود این شورش ها پایگاه تمام آن عده استادان فاسد و متعصب و بداخلاق را به خطر بیندازد، استاد را بدون هیچ دادگاه و تحقیق، به درس و دانشکده برگرداند. جناب! شما از این واقعیات چیزی نمی دانید و خبر ندارید. شما خبر ندارید که در افغانستان قانون بی معناست و اصلاً وجود ندارد. شما نمی دانید که از رئیس جمهور تا قضات و دادگاه و تا مجلس نمایندگان اش، فساد و قانون شکنی و بد اخلاقی و دزدی و چپاول می بارد. شما با این واقعیت ها آشنایی ندارید و آن را عملاً و عیناً ندیده اید. می آیید از کشور ایران شعار سر می دهید. من هم و مطمئن ام همه ی جوانان کشور، خواهان اتحاد و ساختن دوباره کشور ایم، اما واقعیت این است که من گفتم. کاش یکبار تشریف می آوردید افغانستان و چند روزی یا دم در دادگاه افغانستان می رفتید یا در دانشگاه درس می خواندید تا به این واقعیت ها پی می بردید.

مهدی زرتشت

دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!

استاد پنجشیری گرامی!
من با گفتن اینکه شما را نمی شناسم، قصد توهین را نداشتم ابداً. چون شما در دپارتمنت ما و در صنف ما درس و مضمون نداشتید، واقعاً من شما را شاید دیده باشم اما نمی شناسم. البته این شاید به این دلیل که من در دوران دانشجویی چنان آدم گوشه گیر بودم و چنان سرم در کار خودم گرم بود که با استادان جز در موقع ضرورت، کوچکترین تماسی نداشتم. واقعیت همین است. بازهم می گویم همه ی استادان دانشکده علوم اجتماعی و همه ی استادان دانشگاه کابل، یکسان نیستند و همه بد نیستند. بلکه آدم های شریفی هم میان آنان است که به همه معلوم است. اما جو کلی و فضای کلی، واقعاً بیمار و آلوده است و بوی تعصب و راسیسم، از چند کیلوتری دانشگاه، قابل حس است. و این هم واقعیت دارد که با دنشجویان هزاره، یک تعداد استادن چگونه برخورد می کنند.
و به دوست مهاجر ما از ایران:
گرچه یک سری توضیحات را اقای بهادر در پاسخ به شما ارائه داد، مضاف بر گفته او، باور کنید در افغانستان چیزی که فعلاً و حتا در دوران 200 ساله تاریخ این سرزمین وجود نداشته، قانون، نظم و انسانیت و عقلانیت است. عدالت وجود ندارد باور کنید. بازخواست وجود ندارد. یک شهر و کشور گرگ منش است.

پروفیسور پوهاند احمد ضیا نیکبین

دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!

به نظر میرسه که ای میدی گگ مخاطب اش مه باشم؛ ای بچه گگ فراموش کده که رییس جمهورش بی سیواد اس؛ مه یگانه دانشمند ای کشور استم که اضافه تر از بیست سال تجربه استادی و تدریس دارم اینمی بریالی و فیصل و رسول ره که می بینین کل شان شاگردای مه بوده که با 99% نمره از فلسفه فارغ شده، تمام وزیران تا صیلات عالی که ده دوران مه آمده کل شان بی سیواد بوده، مه ده کل پانتونای دنیا چلنج میتم که بیایه و همرای مه یک مناظره کنه که مرد و نا مرد فامیده شوه؛ ای غلام فاروق رییس فاکولته ره اگه میگین خو یک لوده محض اس، ده عولوم اشتماهی اگه مه نباشم وله اگه یک نفر محصل ایجه ره انتخاب کنه؛ ای مه بودیم که ای فاکولته ره سرپایش ایستاد کدم، شما کوشش نکنین که بصورت غیر مستقیم از مه بد بگویین ده غیر از او باز مه کتی محصلین که سرش درس دارم باز میفامم.

Bob

دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!

جناب مهدی زرتشت:
شما با نوشته های من مشکل ندارید. مشکل شما با حقایق و واقعیت هاست. هر وقت بحث روی واقعیت ها بنا گردد، چرندیات و تهمت و افترا محو می گردد. همچنان روز باعث نابودی شب می گردد. هر اندازه شما بالای شب و تاریکی آن تاکید کنید بهیچ صورت تاب مقاومت در برابر طلوع آفتاب که مظهر روشنی است ندارید. پس چرا بی خود خود را زحمت داد و بالای تاریکی هایت پافشاری می توانی؟ از شما صمیمانه خواهش می رود که بحث هایت را بالای واقعیت ها متمرکز ساز.

مهدی زرتشت

دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!

آقای باب!
امیدوارم جناب ایشان، روزی روشنگری کنند و با پیام های پیامبرانه، به دست کوران عصا بخشند و این سرزمین تاریک را نوری از حقیقت بخشند و البته از حرف های تان توقع چنین کار پیامبرانه می رود. موفق باشید جوان

Bob
دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!

خدا خیر کناد:
تا بحال از طریق تهمت و افترا می خواستی هدفت را برآورده سازی ولی حال با صد و هشتاد درجه تغییر از روی لطف و مرحمت برای باب بیچاره مقام پیامبری قائل گردیده و از او توقع داری که با یک معجزه برق آسا میمون های روی زمین را آدم ساخته و ایشان را محترمانه در راه جاده انسانیت رهنمون و رهبر گردد!!!

Bob

دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!

جناب بهادر وکیل و نماینده خود ساخته مهدی زرتشت:
شما می فرمائید از بس که یکی از استادان فلسفه به نام نیک بین، دانشجویان را به تنگ رسانده بود، دانشجویان همه دسته جمعی علیه او شکایت منطقی و مستند ترتیب دادند. قضیه پیگری شد و جنجال های زیادی در سطح نه تنها دانشکده که در سطح دانشگاه کابل، به راه انداخت. بدون آنکه توضیح دهید که نیکبین به چه شکل و بکدام تاریخ دانشجویان را به تنگ رسانده بود، از خود پرانده راهیستی و بر اساس همین خامپرانی هایت قضاوت می کنی و نتیجه گیری هم نموده حکم صادر می فرمائی! تا وقتی که خودت نتوانی اصل مشکل را مطرح نمائی، در حقیقت بی خود زور زده راهیستی. وقتی در یک بحث بسویه یک دانشگاه صحبت می کنی در شروع اصل مشکل را با تمام کیف و کانش بیان کن تا خوانندگان نظریاتت بتوانند به مشکلت پی ببرند. در افغانستان هر کس از چوس زدن یک کنجشک هم به تنگ می رسد و داد و فریادش گوش عالم را کر می سازد. اگر براستی هم به بحث علمی علاقه داری موضوعی را که دانشجویان را بسوی تنگ غارو می برد واضح بساز. ممکن است آن استاد شما دانشجویان را برای یک سیر علمی طرف تنگ غارو حرکت می داد ولی شما آرزو نداشتید که بروید و بالاخره آن استااد مجبور شد که جبرا شما را به آن سمت در حرکت در آورد.

سنگ شکن
دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!

ما که نفهمیدیم که شما چه میخواهید؟ از یکسو از تبعیض افغان ها شکایت دارید و از سوی دیگر بر زردشت و دیگران میتازید که چرا از تبعیض در دانشگاه کابل سخن رانده اند. کانفیوزد...

مهدی زرتشت

دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!

دوستان! گرچه واقعاً خوب نیست من در بخش نظریات خودم را در رویارویی با نظردهندگان قرار دهم مگر اینکه بخواهم واقعاً به برخی پرسش های ضروری آنها پاسخ دهم. ولی این آقای باب، به گفته مردم ما که "جوغول" می کند و چوس ناله هایش در قالب جملات بی در و پیکر و آشفته، که هیچ مقصد و معنایی را بر نمی تابد، انگار فضای اتاقش را هم مکدر کرده. و بیچاره هیچ نمی فهمد دارد چه می گوید. وای به حال ملت "گوگندوی" ی که چنین منتقدانی داشته باشد که بیایند نقش یک مصلح یا روشنفکر را بازی کنند و ادا در بیاورند. اقای باب! به نظرم شما به قدر کافی سواد تان را به نمایش گذاشتید. فکر کنم یک کلمه با شما بحث کردن، ارزش ندارد. به نظرم شما هم از همان آدم هایی اید که جز چندتا حدیث و نقل قول هایی نمی دانم ابو هریره و فلانی، چیزی نخوانده اید.

مهدی زرتشت

دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!

ضمنا! شواهد و نظریات ات و سیرت و صورت ات نشان می دهد که بر طبق فرضیه ی داروین، شما به میمون نزدیک ترید تا من. یک بار جلو آیینه بایست و بعد برو تست فکر

داکتر حبیب پنجشیری

دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!

سلام بر همه مشخصا اقای زرتشت ! در این جای شکی نیست، در پوهنتون کابل تعصب و قوم پرستی تبدیل به یک اعتیاد و یک بیماری شده است، مشکل دیگه ایست که متاسفانه متاسفانه اکثریت استادها حتی سواد کافی نداره، چی برسه به اینکه ادم منحیث یک عالم بریش احترام بکنه ... یک چیزیکه مرا ازار میته و واقعا قابل نگرانی است، اینست که مبصرین کابل پریس همه مشکلات را میخواهد با پشتونها لینک بته ، مثلا این اقای باب، یا ( پرویز بهمن ) سابقه در تبصره خود ایقه بالای پشتونها تاخته ، من حیران میمانم که رشته های عصبی اینها چقه ظرفیت داره که از بس اینقدر غصه و تعصب نمیکفه ؟؟ در پایین باز به یک قوم دیگه کنایه زده که نمیتانه میمون ها را انسان بسازه ... فکر میکنم این رویش منافقانه و ناجوانمردانه را باید کنار بگذاریم ، اگر دشمنی هم میکنیم باید صادقانه دشمنی کنیم، و اگر دوستی هم میکنیم باید صادق باشیم و گر نی کسیکه این چلند دو رویه را تعقیب میکنه ، نه تنها به حیثیت خودش ضربه میزنه بلکه ماهیت فرهنگ قوم خود را هم به نمایش میگذاره ...

مهدی زرتشت

دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!

استاد پنجشیری گرامی!
یکی از بدی های جامعه ی فرهنگی ما متأسفانه همین عدم تحمل و خویشتنداری و برخوردهای عقده ای باهر مسائل می باشد. آقای باب روی سخن را تا آنجا جهت داد که ناخواسته به درگیری لفظی انجامید. من واقعاً متأسف ام از پیشامد این ناخوشایند و از همه ی خوانندگان معذرت می خواهم.
در ادامه حرف های شما! جناب استاد! شما خوب اشاره کردید. برخی خا همه ی بدی ها و تقصیر را به گردن یک ملیت مثلاً پشتون می اندازد. این دقیقاً مثل همان حرف است که مثلاً عبدالرحمن خان تمام ظلم و جنایت را انجام داد و اینک منتقدان او، جنایت او را بر تمام قوم پشتون حمل و ربط دهد. این غیر منطقی است و درست نیست. در بسیاری از مسائل افغانستان، به جای نقد کردن فرد، به نقد کردن جمع و نهایتاً یک ملیت پرداخته می شود. حقیقتاً همه ی پشتون ها بد نیست. به اصطلاح جنگل تر و خشک دارد. قیاس هایی نظیر آنچه امروز در میان فرهنگیان باب شده، ره به جایی نمی برد و چیزی از بار مشکلات کم نمی کند.

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 50 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس