دانشگاه کابل، یکی از معتبرترین دانشگاه های افغانستان است. دانشگاهی با تاریخ قریب یک قرن که از آوان تأسیس تا اکنون دانشجویانی زیادی را فارغ داده و در سطح افغانستان، از شهرت خوبی برخوردار است. اما در طول سالها جنگ و درگیری های ملیتی و قومی و وجود ظلم و بی عدالتی و زیر پاگذاشتن هرگونه اصول و اسلوب انسانی، این دانشگاه نیز بی گزند از حوادث ناگوار نماند. در طول سالها، کسانی تحت نام استاد با تابعیت قومی و ملیتی و در جریان سیاست های راسیستی و فاشیستی، به حیث استاد و مدرس وارد این دانشگاه شدند. استادانی که اگر از آنها یک امتحان سواد گرفته شود، شاید از نظر علمی اجازه داخل شدن به دانشگاه را نداشته باشند.
سرانجام زیر سایه همین سیاست های قوم گرایانه و ناسیونالیستی بود که این استادان از کرسی استادی دانشگاه، به دوام سیاست ها و برخوردهای ناسیونالیستی و فاشیستی در درون دانشگاه به عنوان مرکز آکادمیک و جایی که برطبق توقع عموم مردم باید مرکز علم و روشن اندیشی باشد، مشروعیت دادند و طی سالها، عده ای از شهروندان کشور به جرم هزاره بودن و عنوان هایی از این قبل، از درس و تحصیل در دانشگاه محروم شدند و تاریخ خود گواه است که سالهای درازی، هزاره ها رسماً جواز شرکت در امتحانات کانکور و وارد شدن به دانشگاه های کشور را نداشتند.
اما پس از سقوط رژیم ننگ آور طالبان، و دست به کار شدن دولت جدید به رهبری حامدکرزی تحت حمایت سیاسی آمریکا و متحدانش، امید آن می رفت تا سیاست های کور قومی و ناسیونالیستی کم کم به حاشیه رانده شود و دیگر انسانیت در این سرزمین مطرح باشد و افراد این کشور با اتکاء به استعدادها و توانایی های فکری و ذهنی خود، جایگاه خود را بدست بیاورند تا بلکه این کشور که سالها در آتش جهل و بی سوادی و بی خردی و اعمال سیاست های کور قومی و فاشیستی سوخته بود، اینک راه درست را با عینک عقل و منطق و خرد و آگاهی، به روی خود باز کنند و فردا را با دید متفاوت از دی روز، رقم بزنند.
تقریباً تصور همگان این بود و توقع می رفت تا دانشگاه های افغانستان به روی همه ی اتباع کشور بصورت یکسان باز باشد و دیگر هیچ کسی/دانشجویی به جرم ملیت و قوم و زبان، مورد توهین و تحقیر قرار نگیرد و حقوق و کرامت این افراد بی جهت مورد حتک حرمت و پایمالی قرار نگیرد؛ اما با تأسف که چنین نشد و نتیجه برعکس آن شد وحتا بدتر از قبل. برخوردهای تعصب آمیز استادان دانشگاه کابل، اعمال سیاست های کور قومی و فاشیستی تحت عناوین مختلف و اغلب بابستن اتهام های ناروا به دانشجویان، تهدید و توهین دانشجویان توسط استادان، همه و همه از بدترین پدیده های بودند که در همین یک دهه پس از فروپاشی رژیم مخوف طالبان، به وقوع پیوست.
همه شاهد است و مطمئناً تمام کسانی که در این دانشگاه تحصیل کرده اند و یا در جریان تحصیل اند، به خوبی می دانند که در این دانشگاه چه می گذرد. طی یک دهه حاضر که همه جا حرف از دموکراسی و آزادی و تحصیل برای همه و نمی دانم شعارهایی از این دست، به زبان رانده می شود، اما حرمت و کرامت شخصیت بسیاری از دانشجویان به عنوان هزاره، از سوی برخی حلقات استادان، بی رحمانه مورد توهین و تحقیر و حتک حرمت قرار می گیرد.
نگارنده که خود یکی از این دانشگاه است و بدتر از همه، در یکی از متعصب ترین و پرجنجال ترین دانشکده (علوم اجتماعی) درس خوانده است، عیناً شاهد بدترین توهین و تحقیر استادان در خصوص دانشجویان هزاره بوده است. روزی استاد فلسفه که جلو صنف درسی ایستاده بود تا به پرسش و پاسخ دانشجویان در صنف نظارت داشته باشد و همین طور به سوالهای آنها پاسخ دهد، اما در مقابل سوال یکی از دانشجویان هزاره، یکباره مثل آتش گداخته شد و از همان جلو صنف، تباشیر اش را به طرف دانشجو پرتاب کرد و تباشیر هم مستقیم به صورت دانشجو برخورد کرد و بعد از آن، با کلمات آمیز، روحیه این دانشجو را چنان خرد و تحقیر کرد که دانشجو تا سال آخر، دیگر آن جرئت و جسارت خود را که در همان لحظه از دست داده بود، باز نیافت.
صدها خاطره ی تلخ در جریان تحصیل چهار سال در این دانشگاه در ذهن ما نشست و تقریباً ما سرخورده و نومید از این دانشگاه که نه، از این مرکز جهل و تعصب و اعمال سیاست های راسیستی و فاشیستی، فارغ شدیم و در جریان تحصیل شاهد بودیم که چگونه اسم، عنوان، نام و نشان و هویت و چهره ی دانشجویان به تمسخر گرفته می شد و دانشجویانی که با غرور و هزاران امید و خوشی و با چه زحمت های شبانه روزی به این دانشکده ها راه یافته بودند، اما اینک بی رحمانه توهین می شدند، تحقیر می شدند و شخصیت و غرور شان زیر حملات و جملات و کلمات توهین آمیز استادان، له می شد و ترور می گردید.
برای ما، این نقطه اوج تراژدی بود و هست که با سپری کردن دوازده سال دوران مکتب، اینک از هفت خوان کنکور موفقانه عبور کرده بودیم و تقریباً همه در دانشکده های دلخواه مان راه یافته و به اصطلاح زندگی نو و آینده سازی را شروع کرده بودیم. اما طوفان سرد و سهمگین و عاری از هرگونه عطوفت و انسانیت و عقلانیت و منطق، در نقاب استادی با سیرت مخوف و گندیده ی فاشیزم، صنف ها و ساعت های درسی را که می بایستی یکی از جالب ترین لحظه های زندگی می بود، به لحظه های عقده گشایی، توهین و تحقیر و حتک حرمت و حمله بی رحمانه به دانشجویان بدل کرد. در جریان یک ترم درسی، ده ها دانشجوی هزاره بی هیچ دلیلی، چانس خوردند و دراپ شدند.
اما متأسفانه چنین به نظر می رسد که گند و تعفن در دانشگاه کابل، همچنان رو به رشد است و این گندیدگی و شوریده حالی، با گذشت هر سال، قربانیان بیشتری می گیرد. طبق گزارش ها، طی یک سال گذشته، نزدیک به 200 تن از دانشجویان هزاره، در دانشگاه کابل با دراپ مواجه شده اند که 120 تن از دراپ شدگان، مربوط به دانشکده علوم اجتماعی یعنی مرکز ثقل فاشیزم و سیاست های قومی و هویت ستیزی است. این گندیده گی که دیگر تحمل هر پرطاقت و صبر هر صبور را به سر آورده، با اعتراض گسترده ای دانشجویان دانشگاه کابل به همه گوشزد شد.
دانشجویانی که در مقابل ساختمان شورای ملی، جمع شدند و با شعارهای نفی تبعیض و تعصب و اعاده ی حیثیت و تأمین عدالت و مبارزه با فساد در دانشکده ها، از وضعیت اسفبار دانشگاه کابل سخن گفتند، بازهم یاد آور یک تراژدی بزرگ است.
واقعیت این است که دیگر نفس دانشجویان در دانشگاه های نه کابل، بلکه اکثر دانشگاه های کشور، از وجود این همه تبعیض و تعصب و هویت ستیزی و توهین و تحقیر و زورآزمایی و زورگرایی و اعمال سیاست های فاشیستی، به تنگ آمده است. اما دولت نه توجهی دارد و انگار خود از تعفن و گندیدگی دانشگاه ها، هم سود می جوید هم ثواب.
دانشگاه های افغانستان و بخصوص دانشگاه کابل، تبدیل به مرکز باندگرایی شده و استادان فاسد با کشیدن خط عدم عبور، از وارد شدن و شامل شدن استادان جدید با اندیشه های جدید، تا سرحد مرگ ممانعت می کنند و این روند نامیمون می رود تا همچنان دانشگاه را به یک طویله واقعی مبدل کند. این استادان می کوشند تا ساختار قدیمی و کذایی خود را همچنان حفظ کنند و در برابر هرگونه تغییر، از خود مقاومت نشان دهند تا عمر و بقا و دوام بیشتری برای حتک حرمت و توهین و تحقیر دانشجویان داشته باشند و همه روزه عطش عقده و کینه و بیماری های شان را با زهر توهین و تحقیر و ترور شخصیت دانشجویان، فرو بنشانند. از دولت و نظام تقلبی حاکم چه انتظار که خود در عین بی اختیاری و چاکر منشی و مزدور منشی، حامی بزرگترین جریان های فاشیستی است و گروه ها و افکار و ایدئولوژی های مبتنی با فاشیزم و ناسیونالیزم و هویت ستیزی و بدفرهنگی، از سراب گندیده همین دولت، آب و دانه می خورد.
نظرات
50 دیدگاهدانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!
جاسوسک شرمندوک اوغان بنام چمبرعلی که به اعتراف خودش نام چمبرعلی را بخاطر عکس العمل انتقامجویانه از هزاره ها قصدا چمبرعلی گذاشته وخودش درهمین کابل پرس? اعتراف به نفاق افگنی وشیادی درابتدای تشکیل حکومت پسا طالبانی درمیان وکلای هزاره وازبیک وتاجیک کرده است حالا دیگران را نصیحت میکند لطفا به این نصحیت توجه نمائید:
فکر میکنم که افغانها به یک فکر نو ضرورت داره تا این مشکلات را حل کرده بتانیم ، نه اینکه پشتون به هزاره دو میزنه ، هزاره به پشتون دو میزنه تاجیک گاهی به شانه ی پشتون تفنگ میمانه هزاره را میزنه گاهی به شانه ی هزاره تفنگ میمانه پشتون یا ازبک را میزنه .... به نظرم این راه حل نیست، این پالیسی نه تنها اینکه مشکل را حل نمیکنه، بلکه موقف ......
حالا ازین جاسوسک چندچهره باید پرسید که کیها کی را دشنام میزنند؟
آیا خودت درهمین کابل پرس چندبار چهره بدل نکرده ایی؟ آیا یکبار حسینی وبعد دوباره چمبرعلی نشده ایی؟ آیا قبلا زیرنام نادر درکابل پرس مصروف شرارت نبودی؟
آیا خودت اعتراف نکردی که درپارلمان مصروف نفاق افگنی میان وکلای غیر پشتون در ابتدای دولت کرزی بودی؟
تو جاسوس بی وجدان اگر واقعا خواهان اتحاد ویکپارچگی ساکنان این کشور هستی چرا اصرار داری چه نام توهین آمیز اوغان بالای همهء شهروندان این کشور اطلاق گردد؟
اقوام وملیتهای غیر افغان چه ضرورت دارند نامی را برای خودشان انتخاب نمایند که درزبان انگلیسی با سگ شکاری گره خورده باشد؟
چرا باید شرایطی بوجود آید که هریک ازملیتهای ساکن این کشور بالای یکدیگر بتازند ویکی دیگری را دشنام بزنند؟
آری! تمام این شرایط را شما وهمفکران تان بالای مردم شریف این کشور بشمول پشتونها تحمیل میکنید.
اگر خان عبدالغقار در افغانستان حقیقی یعنی آنطرف مرز حق داشته باشد که بخاطر یک نام ایالتی اش ازصوبه سرحد به پشتونخوا سالها درزندان بسر ببرد چرا هزاره ها وتاجیکها وازبیکها حق نداشته باشند که نامهای ملی شان را بالای خودشان واولادشان ومحل ومناطق زیست شان بگذارند؟
مگر اینها تاریخ ندارند؟ سابقهء زیستن وزنده گی کردن درین خاک را ندارند؟ چرا باید یک قوم ازآنطرف کوه های سلیمان بیاید وبرای خودش حق بدهد تا دیگر نام قومی وملی شان را حتی در تذکره ها وشناسامه های شان ثبت نکنند؟ این حق را بشما کی داده است؟
دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!
دوستان گرامی! آقای باب، آقای پرویز بهمن و آقای چمبرعلی!
جناب آقای باب! من نمی دانم واقعاً شما از چه می گویید و به دور چه می چرخید. فقط تلاش دارید به نحوی، عقده گشایی کنید. تو با من مشکل نداری، با فرهنگی مشکل داری که من در درون آن بزرگ شده ام. یعنی شما خود با هزاره و مردم هزاره مشکل دارید. برادر! این مشکل شماست. بله که مشکل شماست. از حرف ها و اتهامات و عقده ها و استدلال های بی سرو پا و آشفته ات معلوم است. اختیار دارید هرچه فکر می کنید. فقط خنده ام به این می گیرد که از یکسو در نقش یک آدم ملی و خدا نکرده فرهنگی و روشنفکر خود را جا می زنید و از طرف دیگر، خود علیه آنچه تظاهر کرده اید، ایستاده می شوید. از یکسو می گویید بله، تعصب و بد اخلاقی در دانشگاه وجود دارد و به وجود آن اعتراف می کنید. از سوی دیگر در کمنت های اخیر تان، موضع خلاف آن می گیرید و پافشاری شما مبنی بر صحت نداشتن حرف های من و افترا دانستن آن، خود به معنای این است که در دانشگاه کابل، هیچ اثری از تعصب و تبعیض نیست و تمام اظهارات من، دروغ است. دوست عزیز! من به همان نظر قبلی ام بر می گردم که بحث با شما، به جایی نمی رسد. شما در مغالطه به سر می برید و هیچ نمی فهمید دارید چه تفت می دهید.
آقای پرویز بهمن گرامی! من نظر شما را به دقت خواندم. نقد شما بر کمنت من در ادامه حرف های استاد پنجشیری، نیاز به بحث و زمان بیشتر دارد. در اینجا من بصورت کلی و کوتاه عرض کنم. اگر می گویم همه ی پشتون ها یکسان نیستند و همه بد نیستند، من سر این حرف ام ایستاد ام و البته مشاهدات من از جامعه و افراد پشتون، همین است. مثلاً من همین لحظه در خوابگاه شماره 6 دانشگاه کازنو، با دوست هم اتاقی ام که یک پشتون ننگرهاری است، زندگی خوب و مسالمت آمیزی دارم. او به ارزش های من احترام دارد و من به ارزش های او. می دانم که این مثال کوچک، نمی تواند قناعت شما را حاصل کند و البته برای پاسخ به سوالات شما، کافی هم نیست. اما واقعیت دارد که بسیاری از پشتون ها، از رهبران و حاکمان فساد پیشه و راسیست و فاشیست خود، بیزار اند. چرا چون بیشتر آسیب ادامه سیاست های فاشیستی رهبران پشتون، جان خود قشر فقیر و طبقات زیر دست جامعه پشتون را گرفته است که همه شاهد هم هستیم. درست است، من خودم از جمله کسانی هستم که نه کلمه افغان را بالای خود قبول دارم- به عنوان یک هزاره- و نه نام افغانستان را بالای کشور. گذشته از آن، با نظرات تان مبنی بر اصرار پشتون ها بر پشتونیزم، موافق ام. واقعیت دارد. اما همه ی مردم پشتون آنگونه نیست. بخصوص طبقه کارگران. فقط رهبران پشتون، مشکل دارند نه همه ی پشتون. می دانم که این مقدار، برای پاسخ سوال های شما، کافی نیست. این بحث ها بس بزرگ و گسترده است و نیاز به وقت بیشتر و حوصله بیشتر و فضای بیشتر دارد. که امیدوارم در آینده ها بشود در باره این مسأله بحث کرد.
آقای جمبرعلی عزیز! من از شما خواهشمندم از توهین و ادای کلمات و جملات سبک، صرف نظر کنید. به گفته فرشید، که به محتوای نظر آقای بهمن دقت کنید و بعد نقد تان را بنویسید. چون دشنام و برخوردهای تند، راهی به جای نمی برد و ما را به نتیجه نمی رساند. موفق باشید عزیزان
دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!
جناب مهدی زرتشت:
این است نظر شما بدون هیچنوع تصرف: فقط خنده ام به این می گیرد که از یکسو در نقش یک آدم ملی و خدا نکرده فرهنگی و روشنفکر خود را جا می زنید و از طرف دیگر، خود علیه آنچه تظاهر کرده اید، ایستاده می شوید. از یکسو می گویید بله، تعصب و بد اخلاقی در دانشگاه وجود دارد و به وجود آن اعتراف می کنید. از سوی دیگر در کمنت های اخیر تان، موضع خلاف آن می گیرید و پافشاری شما مبنی بر صحت نداشتن حرف های من و افترا دانستن آن، خود به معنای این است که در دانشگاه کابل، هیچ اثری از تعصب و تبعیض نیست و تمام اظهارات من، دروغ است. دوست عزیز! من به همان نظر قبلی ام بر می گردم که بحث با شما، به جایی نمی رسد. شما در مغالطه به سر می برید و هیچ نمی فهمید دارید چه تفت می دهید.
عجب جهالتی؟!
از نگاه شما جناب عالی هرکس خود را روشنفکر جا می زند باید علیه تعصب قرار گیرد ولو بر اساس تهمت و افترا هم باشد!
وای بر حال شما! لطفا کوشش کن از دروغ گوئی و تهمت و افترا بپرهیز تا مورد توجه قرار گیری! هیچ احمقی به شمول روشنفکران جاهل نباید در تلک جهالت خود را محدود سازد تا یک چیزی باشد.
دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!
هاها... بیچاره!
دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!
جناب زرتشت:
بیا از خر شیطانی پائین شو و صرف بگو که آن استاد از چه کلماتی علیه آن محصل هزاره استفاده کرد که شما آن را توهین قلمداد می کنید. همچنان اگر لطف کنید سئوال آن هزاره بچه را مطرح سازید بی نهایت ممنون خواهم شد. فکر نکنم که پاسخ مناسب باین دو سئوال مشکلی برای شما باشد.
دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!
اقای مهدی زرتشت و دیگه دوستها ! اول خو بریت بگویم ، که این کلمات رکیک و دو زدنها را اول همی بهمن در مقابل مه شروع کرده طوری که در کامنتهایش میبینین به من خطاب جاسوس هزار چهره کرده است مه پیشترم بریش گفتیم ، که حرفهای مه عکس العمل است در برابر گپهای بی موردت .... دوهم : گفتی نام افغان و افغانستان قبول نداری، همی گپ است که باعث یآس مردم افغانستان میشه ، وختی در بین جوانهای تعلیم یافته و روشنفکر حتی بالای هویت ملی توفق نباشه ، چی برسد که دیگر مشکلات اجتماعی را حل بکنه ... اگر تعامل در ممالک همجوار خوده مطالعه بکنیم ، نام افغانستان باید پشتونستان میبود، چرا که در ازبکستان ، همه ازبک زندگی نمیکنه ، ولی ازبکها اکثریت را تشکیل میته ، همچنان در تاجکستان ، ترکمنستان اصل دیموکراسی و اساس یک جامعه مدنی ارای اکثریت است، ولی ازینکه ما نمیخواهیم کشور ما نام قومی داشته باشه ، به افغانیت خود ارچ میگذاریم و بالایش افتخار میکنیم ... گپ دیگه اینکه گفتی پشتونها از رهبرهای خود بیزار استند... بلی ما بیزار استیم ، بلکه از همه رهبران افغانستان بیزار استیم ، هیچکسی کوشش نکرد ملت خود را یک مشت بسازه ... از روشن فکرهای دیگر اقلیت ها هم میخواهیم که همه رهبران گذشته که در جنایات دست داشتند منفور بشماره، چی ان پشتون باشه، تاجک یا هزاره یا دیگر .... با یک فکر نو در محیط افغانی زندگی را اغاز بکنه...
دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!
جناب چمبر علی:
لطفاً گند و کثافت افغان و افغانستان و ایجاد تنش بر اساس رذالت و لفاظی را کنار بگذار. در انتخاب نام کشور بحیث افغانستان و شهروندان آن بحیث افغان هیچ کسی نظر نداده و نبابد هم بالای ساکنین افغانستان به بهانه وحدت ملی و چنین و چنان رذالت تحمیل گردد. اینکه مردم افغانستان می خواهند بکدام نام خوانده شوند و چگونه وحدت ملی در افغانستان تامین گردد کار خود مردم است از طریق یک همه پرسی عمومی! از شما خواهش می گردد که خود را مگس هر بحث نساخته و بی موجب بوی این کثافت کاری را بالا نکو. اگر علاقمند همچو مباحث هستی لطفا به طبیله افغان جرمن آنلاین رفته در همانجا باش. هر وبسایت را باغ وحش و طبیله نساز.
دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!
والله عجب است که اوغان چقدر دیده درا وبی حیا است.
همین انسانی که بنام چمبرعلی اینجا چرند می نویسد حالا مدعی است که دشنامهای وی واکنشی دربرابر بهمن است. درحالیکه بهمن سرزنده درسایت کابل پرس? حضور دارد ومستند از روی عبارات شخص چمبرعلی موارد توهین ونفاق افگنی واعتراف به جاسوسی را برای خواننده ها بیرون آورده ولی بازهم این شخص مدعی است که وی به کسی دشنام نمیدهد.
حالا من ازتمام خواننده گان عزیز ازآقایان فرشید وزردشت وباب وهمه می پرسم که اگریکنفر زیر دونام یک پیام واحد را درکابل پرس ازخودش ثبت کرده باشد آیا او منافق نیست؟
آیا کسیکه درهمین کابل پرس یکبار خودش را زیر نام حسینی داخل میکند وبرپشتونها وتاجیکها می تازد وهردو قوم را مسوول بدبخت سازی هزاره ها معرفی میکند وبعد بدون اینکه نام حسینی را پاک کند بار دیگر پیام اوغانی اش بازهم زیرنام چمبرعلی ازصفحهء کابل پرس بیرون می شود آیا چنین شخصی نفاق افگن وشیاد نیست؟ چگونه وچقدر به خواستهای متناقض چنین شخص چند چهره میتوان باور کرد که وی به وحدت واتحاد مردم می اندیشد وبه نظریات خود صادق است؟
حالا زمانی که همین انسان رسوا با این همه افتضاح اخلاقی اش درکابل پرس زمانیکه خود اعتراف میکند که : در ابتدای تشکیل دولت اسلامی درپارلمان وظیفه داشت ودرهمانجا این تصور برایش دست داده بود که وکلای هزاره وازبیک بیشتر به پشتونها متمایل بودند تا تاجیکها پس چه تصوری باید خواننده ها بنمایند که این شخص درآن زمان درپارلمان مصروف چگونه فعالیتی بوده است. آیا این شخص همان آصف ننگ بی ننگ بی غیرت نیست که یکبار هنگام خروجش ازسفارت پاکستان توسط ماموران امنیتی بالفعل؛ دست بسته گرفتار گردید وبعد توسط ولی نعمت اش یعنی فاروق وردک گلبدینی جاهل ازحبس رهایی یافت.
همان آصف ننگ که یکبار به جاسوس بودن حامد کرزی به سی آی ایه وآی اس آی هم اعتراف کرده بود. آیا این آقا « چمبرعلی »همان شخص نیست؟
پس خواننده گان عزیز برای من بگویند که من درحق این شخص چندچهره چه جفایی مرتکب شده ام؟
آیا من حق ندارم که بپرسم که آقا چرا چهره بدل میکنی. تا مدتی درکابل پرس نادر بودی وبعد خودت اعتراف کردی که نام چمبرعلی را بخاطر توهین به ملیت شریف هزاره انتخاب کرده ایی وبعد بار دیگر ازگفته ات پیشیمان شدی آیا منافق خواندن جناب عالی وجاسوس بودنت دشنام است؟
آیا معرفی نمودن یک شخص منافق دراجتماع دشنام است؟
پس اگر این کار دشنام است پس این فرمودهء پیامبر اسلام که فرموده است.« اذکرالفاجر لکی یحذرالناس می شره» یعنی انسان فاجررا دراجتماع معرفی کنید تا دیگران ازشر او درامان بمانند به چه معنی است؟
کسیکه یکبار میراحمد لومانی را به بدترین الفاظ یاد کرده ولی دربخش دومی اش به تمام افکار وعقایدش به یکباره گی صحه گذاشته وخود اعتراف نموده که آری! ما ملت واحد نیستیم آیا چنین شخصی؛ انسان فاجر وبدعهد وبداخلاق نیست؟
حالا همین شخصیت بزرگوار باهمین سجایای اخلاقی اش که مردم را به سوی فلاح ورستگاری وافغانیت دعوت میکند آیا چنین انسانی به افکار وعقاید خود پایبندی دارد؟
خوب ازین مسایل که بگذریم این عالی جناب بار دیگر خلص افکار وعقاید افغان ملتی های فاشیستی چون احدی واشرف عنی وغیره را بار دیگر اینجا نشخوار کرده وبار دیگر با مستمسک قرار دادن نامهای تاجکستان وازبکستان وقیرغیریستان برای اطلاق نام سگ بالای شهروندان افغانستان دلیل تراشیده است.
جالب است خدمت این آقا باکمال احترام ومحبت میخواهم یک فکاهی کوتاه یک دزد را اینجا مطرح کنم که خودش جواب این پرسش چمبرعلی خان را میدهد.
« گویند باغبانی کسی را هنگام دزدیدن انگور ازباغ خودش بالفعل دستگیرکرده است. زمانیکه دزد در دست باغبان افتید ازشدت ترس واضطراب حیران ماند که چه بگوید باغبان از دزد پرسید که چرا انگورهارا میخواستی دزدی کنی
دزد درجواب گفت تو چرا برای خانم خود چادر الوان نخیریدی
باغبان گفت این سخن را به آن سخن چه ارتباط
دزد گفت از اینکه تو هم یک سوال کردی من هم حق داشتم ازتو سوال کنم»
حالا خیلی جالب است زمانیکه شهروندان غیر افغان این کشور میگویند که ما افغان نیستیم ومیخواهیم نام قومی بالای کشور ما نباشد جواب اوغان این است که چرا درشمال افغانستان استالین نام جمهوریتهای خودرا به نامهای گروه های قومی گذاشته است؟
سوال درمقابل سوال ؛ واه واه به این میگویند ابراز نمودن منطق ودفاع ازنام یک کشور.......!!!!!!!!!!!!!!! فقط به خنده می ارزید............
با احترام
پرویز بهمن
دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!
پرویز بهمن:
عف زدن ها نباید ترا از مسیر تعیی شده منحرف سازد. عف زدن ها را نادیده بگیر و سر اصل گپ توجه کن!
دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!
هر وقت چند نفری گرد هم جمع گردند تا بر مشکلات خویش در افغانستان بحث کنند، یک افغان خر صفت حتماً با طرح کلمه کثیف افغان که در فرهنگ غرب بمعنی سگ شکاریست، کار را مردار می کند و جلسه را متعفن می سازد. هدف این اوباش ها صرف و صرف نفاق افگنی و تحرکات علیه وحدت در افغانستان می باشد و بس. امروز کلماتی از قبیل افغان، افغانستان، پوهنتون ... و غیره بمثابه زخم ناسور و غده سرطانی برای بقای افغانستان مبدل گردیده اند و این بی شرف های تاریخ حاضر است سرنوشت یک ملت و مملکت را فدای چند شعاری که از چند کلمه ساخته شده اند، سازند. اگر براستی هم این شرف باخته ها یک هدف انسانی می داشتند بخاطر یک هدف والا کار می کردند نه لفاظی و جنگ بالای دو سه لفظ!
مثال ساده، در این بحث قرار است بالای بعضی مسائل در دانشگاه کابل بحث گردد ولی یک افغان بحث کلماتی از قبیل افغان و افغانستان را مطرح می سازد که هیچ ربطی به موضوع ندارد. شما این قماش مردم را فشار دهید که هدف شان از کار چیست؟