رفتن به محتوای اصلی
در حاشیهء ترور احمد ولی کرزی و مروری بر رویدادهای گذشته

در حاشیهء ترور احمد ولی کرزی و مروری بر رویدادهای گذشته

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

قسمت ششم
در اولین کنفرانس مطبوعاتی فرمانده احمدشاه مسعود درقصر استور وزارت خارجه ، شاهد عینی ازکارمندان آژانس اطلاعاتی باختر که خود درمحفل حضور داشت جریان را اینطور بیان میدارد:

« ازمقامات بالایی بما اطلاع رسید که احمدشاه مسعود وزیر دفاع دولت جدید، امروز نزدیکهای عصر، در قصر استور وزارت خارجه کنفرانس مطبوعاتی دارد بناء یک تیمی ازخبرنګاران وچند تا عکاس را آماده سازید . بحیث یک ژورنالیست مسلکی هرګز بدم نیامد تا ازموقع استفاده نموده وبرای اولین بار این چهرهء افسانه ایی که سالها نام وآوازه اش را شنیده بودم ازنزدیک ببینم. زمانیکه به وزارت خارجه رسیدیم مستقیما وارد صالون کنفرانش شدیم. صالون کنفرانس ، پراز ژورنالیستان داخلی وخارجی وتعدادی ازدیپلوماتهای کشورهای مختلف وافراد جهادی مربوط احزاب مختلف بود وهنوز احمدشاه مسعود نیامده بود. درمیان دیپلوماتها دونفر دیپلومات پاکستانی که قواره های شان قبلا برایم آشنا بودند بچشم میخوردند. این دونفر دیپلومات پاکستانی درساحهء شهرنو کابل خصوصا چهارراهی طره بازخان حتی برای دوکانداران واهالی منطقه نیز چهره های آشنایی بودند. درعین حال متوجه شدم که دو نفر از مردان خوش لباس ملکی اما خشن وبا انضباطی که خواهان نظم ونسق محفل بودند درصالون ظاهر شدند. آنها میخواستند، مهمان ها و ژورنالیستها ودیګرحاضران محفل را درجاهای مناسب شان بنشانند و اشخاص بیکار و اضافی را خارج سازند، بعدها برایم معلوم شد که این دو مرد، یکی همایون تندر ودیګرش مسعودخلیلی پسر استاد خلیل الله خلیلی بودند. بعد آقای مسعود خلیلی درهمان کنفرانس مسؤولیت ترجمهء سخنان احمدشاه مسعود را به انګلیسی بعهده ګرفت.
نمایندهء آژانس اطلاعاتی باختر در کنفرانس مذکور که باید سوالها را مطرح میکرد آقای ببرک احساس تعین شده بود. همه درانتظار ورود احمدشاه مسعود لحظه شماری میکردند. نبود که دروازهء شرقی صالون که متصل به صحن وزارت خارجه بود بازګردید و مردی باقامت بلند ګامهای استوار وچهرهء بشاش درمیان محافظان امنیتی اش وارد صالون ګردید، فکر کنم تعدادی ازحاضران نعره های الله اکبر را نیز سردادند . چوکیهای اطراف میز کنفرانس به استثنای چوکی شخص فرمانده مسعود وترجمانش دیګرهمه اشغال شده بودند.
احمدشاه مسعود طبق روال معمول، سخنان خویش را با بسم الله والحمدلله شروع نمود، ابتدا وی درمورد نقش مجاهدین وجهاد چهارده ساله وشکست کمونیزم وغیره ، سخنان خیلی متین ، با معنی، سنجیده وبدور ازهرګونه طمطراق و افراط ګرایی ایراد کرد. من درتمام مدت سخنرانی مقدماتی احمدشاه مسعود شخصا متوجه آن دونفر دیپلومات پاکستانی بودم که در فاصلهء دور تر از وی نشسته بودند، سرانجام احمدشاه مسعود ازچګونګی ورود مجاهدین تحت فرمانش سخن زد. مسعود ګفت: ما به هیچ صورت راضی به این نبودیم که تمام احزاب وګروه های مجاهدین به شکل پراګنده وغیر منظم وارد کابل شوند. قوتهای ما در دروازه های کابل، منتظر فیصلهء رهبران جهادی ماندند، تمام رهبران مجاهدین به شمول آقای حکمتیار به این توافق رسیده بودند که قدرت را از رژیم قبلی به شکل مسالمت آمیز آن تسلیم شوند. درینجا بمجردیکه نام حکمتیار اززبان احمدشاه مسعود بیرون شد آن دونفر دیپلومات پاکستانی مثل کسی که برق وجودش را تکان دهد هردو دریک لحظه به سوی یکدیګر نګاه کردند. اما احمدشاه مسعود متوجه آنها نبود زیرا ازدحام حاضرین بحدی بود که مسعود ازتشخیص افراد که کی ، کی است عاجز بود. ولی مسعود به سخنانش همچنان ادامه داده ګفت: متاسفانه حکمتیار درهمدستی با جناح افراطی حزب خلق بصورت یکجانبه خواست که بدون درنظر ګرفتن فیصلهء رهبران جهادی درپشاور وارد کابل شود. من درصحبت مخابروی نیز که باوی نموده بودم وی را ازعواقب این کار هوشدار داده بودم وی تعهد سپرده بود که بکابل حمله نمیکند ولی برخلاف آن تعهدات وبرخلاف فیصلهء رهبران جهادی آقای حکمتیار درهمدستی با افرادی ،چون: راز محمد پکتین ،اسلم وطنجار ، جنرال رفیع ومانوکی منګل کودتای مشترکی را سازمان دادند که ما مجبور به خثنی نمودن پلان کودتا شدیم. به توفیق پروردګار ما توانستیم که پلان حکمتیار وخلقی های افراطی را درنطفه خنثی سازیم و قوت های حکمتیار وهمدستان خلقی وی را ازشهرکابل بیرون کنیم، اګر بازهم حکمتیار به شلیک راکتهای کور خویش بالای شهریان کابل ادامه دهد، بار دیګرمن ازطریق همین کنفرانس برایش اعلام میکنم که این موضوع را خوب بیاد داشته باشد که لله الحمد ما آن توانایی را داریم که وی را تا آنجا عقب بزنیم که کابل از تیر رس راکتهای وی درامان بماند.
زمانیکه سخنان مقدماتی فرمانده احمدشاه مسعود پایان پذیرفت، صداها ودستهای زیادی بخاطرطرح سوال شان به مسابقه افتید. بدون شک درآنوقت غیر از بی بی سی کس دیګری نمیتوانست که حق اولیت را داشته باشد. حامد علمی درآنوقت نمایندهء بخش فارسی بی بی سی درکابل بود وسوال خویش را مطرح کرد وجواب خویش را ګرفت. بعدا درخلال غالمغال ها ببرک احساس نیز (مایک) را ګرفت تا سوال دوم ویا سوم را مطرح کند . آقای ببرک احساس به حیث نمایندهء آژانس اطلاعاتی باختر که میخواست پرسش خویش رامطرح کند، با واکنش طفلانه وغیر مسؤولانهء مسعود خلیلی مواجه شد، وباقهر از ببرک احساس پرسید: ازکدام آژانس استی؟ احساس ګفت: ازباختر. مسعود خلیلی با مغروریت هرچه تمام ګفت منتظر باش که اول خارجی ها سوالهای شان تمام شود.
ولی دیدم که احمدشاه مسعود بالای مسعودخلیلی سخت ګرفت وګفت بګذار که بیچاره سوال خودرا مطرح کند. ببرک احساس پرسید که : اګر بازهم حملات حکمتیار بالای نقاط مسکونی شهر همچنان ادامه یابد تصمیم شما چه خواهد بود؟ مسعود خیلی فاتحانه وپیروزمندانه با تبسم ګفت: «طوریکه درصحبت مقدماتی خود ګفتم اګر حکمتیار همچنان به لجاجت خود ادامه بدهد، به توفیق پروردګار تا آنجا بخیر نیروهایش را عقب می رانم که اصلا راکتی به کابل اصابت نکند». بعدازین جواب امیدوار کننده و واکنش مسعود دربرابر مسعود ترجمانش من دانستم که تنها اشتراک در نامها والقاب همګون وحتی سابقهء سیاسی مشترک هرګز منجر به یکی ساختن شخصیت وظرفیتهای معنوی افراد شده نمیتواند. دو مسعود باهم فرق زیادی داشتند همچو فرق میان شب وروز. درین میان یک خبرنګار ایرانی الاصل که فکرمیشد ازبخش فارسی رادیوی فرانسه بود، یک سوال عجیبی را مطرح کرد که تا اکنون درګوشهایم طنین انداز است. خبرنګار مذکور از فرمانده مسعود پرسید: بعضی ها شما را با احمدشاه درانی مقایسه میکنند شما که اکنون کابل را فتح کرده اید چه فکر میکنید که آیا احمدشاه ثانی درین کشور خواهید بود؟
احمدشاه مسعود بالبخند معنی دار پاسخ خیلی متواضعانه ومودبانه ای داده ګفت: نخیر هرګزنه! احمدشاه بابا از رجال تاریخی کشورما بوده که در وقت وزمانش فتوحات زیادی را به این کشور نصیب شده است. من هرګز قصد مقایسه نمودن خودم را با آن بزرګان ندارم. یکی از ژورنالیست های امریکایی هم سخت ترین سوال خویش را مطرح کرد که مسعود آنرا بازرنګی خاصی از سر خویش رد کرد. سوال از اینقرار بود که: چرا داکترنجیبب الله در دفتر سازمان ملل متحد پناه برده است وشما اجازهء سفررا به وی نمیدهید درحالیکه محمود بریالی، وکیل، فرید مزدک ونجم الدین کاویانی آزاد هستند؟ آوازه ها این است که شما آنها را اجازه داده اید تا ازکشور بیرون شوند، وبالاخره راجع به سرنوشت دکتورنجیب الله چه تصمیم میګیرید؟
متوجه شدم که این پرسش ،احمدشاه مسعود را کمی وارخطا ساخت شانه هایش به پرش آمد وبا اندک تاخیری ګفت: من از سفر دکتور نجیب الله بخارج ، ممانعت بعمل نیاورده ام ونه هم اطلاع دارم که آیا قصد سفر بکدام کشور را داشت یانه. وی خود قبل از ورود ما به دفتر نماینده ګی سازمان ملل متحد پناه برده است واین تصمیم شخصی خودش می باشد، دربارهء سرنوشت داکترنجیب الله ملت افغانستان تصمیم میګیرد ، ولی درمورد بقیه اعضای حزب وطن باید بګویم که : فیصلهء رهبران جهادی هرطوریکه بوده است مطابق آن اجراآت صورت ګرفته است. بعداز ختم کنفرانس مطبوعاتی، درحالیکه قسمتهای زیاد شهرکابل از روشنی برق محروم و درتاریکی فرو رفته بود، این کنفرانس مطبوعاتی ازطریق تلویزیون به نشررسید. شهریان کابل بادیدن این کنفرانس مطبوعاتی واقعا احساس غرور میکردند ومطمین بودند که مسعود توانایی عقب زدن ګلبدین را تا دور دست ها دارد. شادمانی وبارقه های امید درسیمای هرکابلی دیده میشد، دوتن از آواز خوانان مشهور رادیوتلویزیون ، یکی جاوید راهی ودیګری جواد غازی یار دراولین روزهای پیروزی مجاهدین دو ترانهء خیلی شورانګیر را در وصف جهاد ومجاهدان ګمنام کشورشان ضبط نوار کردند که هردو تا امروز موجود است ختم».

اما دریغا که این خوشی ها دیرپا نبود. زیرا با ورود دسته های مختلف احزاب وتنظیم های جهادی به کابل این خوشی ها روز به روز رنګ می باخت. هرچند که احمد شاه مسعود این وعده را به شهریان کابل داده بود که وی قادر به عقب زدن وحتی محو کامل نیروهای ګلبدین میباشد ولی ګلبدین های دیګر از راه رسیدند و همچو مارهای افعی در آستین احمدشاه مسعود جا ګرفتند. اینها به واقعیت خطرناک تروخیلی ها وحشی تر ازګلبدین عمل میکردند. صرف نام حزب شان با حزب ګلبدین فرق داشت. به مصداق ضرب المثل عامیانه ، خر همان خر بود ولی پالانش رنګ دیګر داشت. این مارهای رنګارنګ در حزب جمعیت اسلامی برهبری برهان الدین ربانی. اشخاصی مانند: مولوی حمزه ، سید نورالله عماد سخیداد فایز، مولوی صادقی، یاسر، صدیق چکری، انجنیر ایوب، انور دنګر، وامثالهم کسانی بودند که قلبهای شان با ګلبدین وسیاف بود ولی زبانهای شان با ربانی ومسعود. برعلاوهء دوتن دیګریکه ازپیکر جمعیت اسلامی سالها قبل انشعاب کرده بودند ولی علایق وارتباطات شان هرګز با جمعیت اسلامی قطع نګردیده بود عبارت اند از عبدالرسول سیاف واحمدشاه احمدزی ، افراد واشخاص یادشده را که ازآنها نام برده شده بحیث افراد ستون پنجم خویش در درون جمعیت اسلامی جا سازی کرده بودند. هر مقصد ومرامی را که میخواستند بالای استاد ربانی ومسعود بقبولانند ذریعهء افراد فوق الذکر عملی می ساختند. حتی کسانیکه از خواسته های شان سرباز می زدند آنها را به نحو مرموزی ترور می نمودند. چنانچه محمد آجان احمدزی یکی ازسران جمعیت اسلامی که ازته قلب نسبت به مسعود اخلاص داشت در اولین روزهای بغاوت جنرالان شمال علیه داکترنجیب الله به نحو مرموزی درپشاور ترور ګردید. پسران وی اکنون دست احمدشاه احمدزی را درآن ترور دخیل میدانند. یکی ازپسرانش که فارغ تحصیل دانشګاه الازهر است معتقد است که پدرش را احمدشاه احمدزی شهید ساخته است. او میګوید: « پدرم زمانیکه احمد شاه مسعود درمرز شاه سلیم وچترال آمده بود ، خواست اورا ملاقات کند زیرا قبل ازجهاد میان پدرم ومسعود روابط خیلی دوستانه ای موجود بود. بدین جهت وی از پشاور به چترال واز آنجا به شاه سلیم رفت تا دوست دیرین خویش را بعداز سالها دوری ملاقات کند که این موضوع خشم احمدشاه احمدزی وسیاف را برانګیخته بود و احمدشاه احمدزی فقط چند روز قبل ازشهادش ازطریق تیلفون به پدرم بسیار چیزهای بد و رد ګفته بود وروابط شان خیلی خراب ګردیده بود. سیاف شخصا درهمان روزها بالای محمدآجان احمدزی فشار آورده بود تا بخاطر جبران ګناه که پدرم مرتکب شده بود باید ازجمعیت اسلامی بیرون شده وبه اتحاد اسلامی بپیوندد».

یګانه فردیکه دربرابر خواستهای هژمونیستی وقومګرایانهء افراد فوق الذکر درتنظیم جمعیت اسلامی مقاومت نشان میداد وچهرهء افراد مذکوررا با منطق وبرهان رسوا میساخت، مرحوم استاد محمد موسی توانا بود که از نظر نژادی ازبیک واز رستاق ولایت تخار واز استادان سابق دانشکدهء شرعیات کابل بود.
استاد محمد موسی توانا مرد عالم ، صوفی وارسته، فقیه جامع الشرایط، متقی وپرهیزګار ، بذله ګو، شاعر طنز ګو، مرد صریح اللهجه و نترس وازهمه ګذشته یک نویسنده، توانا به مفهوم واقعی کلمه بزبانهای ترکی عربی وفارسی بود. این مرد درسالهای هشتاد میلادی یک ماهنامه عربی را بنام (المجاهدون) زیر نظر خویش چاپ وبه کشورهای عربی میفرستاد که درآن رویدادها و وقایع خونبار جهاد افغانستان به شکل مستند ومصور انعکاس می یافت. به عبارت واضحتر استاد توانا در وقت وزمانش زبان ګویای جمعیت اسلامی وتمام مجاهدین در دنیای عرب بود. زیرا هیچ حزب وتنظیمی درآنوقت به اندازهء ماهنامهء المجاهدون نشرات موثر به زبان عربی نداشت. هرچند که نقش یک تعداد شاګردان وهمکاران قلمی وی نظیر آقایان عنایت الله خلیل وعباس کریمی وفاضلی نیز قابل فراموشی نیست، ولی شخصا استاد توانا درسالهای هشتاد میلادی انرژی وقوت کافی برای تربیهء کدرهای فرهنګی وعلمی وتربیه وتشویق نسل جوان در دیار هجرت داشت. استاد توانا خدمات خیلی ارزنده وعلمی به جوانان آنروزګار در دیار هجرت نمود. او با مراکز علمی دنیای عرب خصوصا دانشګاه الازهر درارتباط بود و ازآن طریق توانست به جوانان مشتاق تعلیم وتحقیق درامور دینی ازحکومت مصر بورس های تحصیلی را دریافت نموده وسهمیهء دانشجویان مهاجر افغانستانی را درآن دانشګاه باعظت تثبیت نماید که درنتیجهء همان تلاش ها بود که اشخاص وافراد محترمی که امروز نظیر آقای دکتور محمد ایاز نیازی ودیګر عزیزانیکه درتلویزیونهای کابل دربرنامه های دینی به سوالات بیننده ها پاسخ میدهند همچو نهالان غرس شده آن استاد ګرامی به ثمررسیده اند.
استاد موسی توانا هم ازنظر سن وسال وهم ازنظر علمی بالای استاد برهان الدین ربانی واستاد سیاف حق استادی داشت. اوهمیشه سیاف را درمجالس مورد عتاب قرار میداد وبرایش میګفت که نیت تو وګلبدین هیچ پاک شدنی نیست. برایم چنان معلوم میشود که شما هردو به نیم قرآن ایمان آورده اید. سیاف نیز بخاطریکه درحاضر جوابی عقب نماند میګفت بلی ! ما اول خوب وپخته به نیم اول آن عمل میکنیم وبعد به نیم دیګر آن. شما که در اول ، کل قرآن را به یکباره ګی قبول کردید حالا ازعمل کردن به نیم اول ونیم آخر آن عاجز مانده اید ترا کی ګفته بود که از اول این بار سنګین را بدوش بکشی اول نیم اول را خلاص میکردی بعد به نیم دیګر آن میپرداختی. ولی استاد توانا می پرسید که نشود درخلال همین نیم اول مثل بابه نانک بمیرید آنوقت میان یهودها ومسلمانان بخاطر دفن جنازه های تان جنګ واقع شود. نکنید از خدا بترسید قول وعمل تان را باهم برابر کنید. کارهای که شما میکنید بخدا قسم اګر موش درګدام هم بکند. وی به استاد ربانی ومسعود نیز توصیه های خیلی ارزشمند نموده و آنهارا از خطرات سیاف وګلبدین هوشدار میداد. این مرد وارسته با این همه صفاتی که داشت در سالهای حاکمیت مجاهدین مانند هزاران هزار شهروند کابلی درمنطقهء خیرخانه یک زنده ګی فقیرانه ای داشت که خود ازآن راضی بود. هرکسی که باوی مقابل می شد مانند آهن روبا اورا بسوی خویش جذب میکرد، انسان میخواست که ساعتها باوی بنشیند واز لطایف وظرایف وی مستفید ګردد. تواضع، ادب وفقر معنوی ونورانیت از سرو رویش می بارید. همیش خوشحال می بود با ګفتن نکته های ظریف مخاطب را می خنداند. ګاهی هم درجاده های شهر با پای پیاده بدون کدام بادیګارد وتشریفات معمولی برخلاف دیګر قوماندانها ورهبران جهادی بچشم میخورد. کسانیکه درغیاب ، نام اورا شنیده بودند ویاهم کسانی که درسالهای شصت وپنجاه میلادی در دانشګاه کابل درس خوانده بودند بادیدن استاد موسی توانا درجاده های شهر انګشت تحیر به دندان میګرفتند.
ولی سیاف وستون پنجم اش در درون جمعیت اسلامی که ازمناظرهء علمی و رو در رو برابر آن شخصیت والاګهر عاجز بودند، درغیاب برضد وی لابیګری میکردند وبا تبلیغات زهراګین به نفع خویش جو سازی می نمودند. وآن مرد بزرګوار را بنامهای ستمی وګلیم جم ومتعصب وغیره تخریب مینمودند که بادریغ ودرد درین کار موفق شدند. زیرا بعدها زمانیکه تمام فعالیتهای آشتی جویانهء وی میان جنرال دوستم واحمدشاه مسعود نتیجه‌ء مطلوب ودلخواهش را نداد وی ترجیح داد که کابل را ترک ګفته وهمراه با عباس کریمی بولایت مزار رفته ورسما درکنار جنرال عبدالرشید دوستم قرار ګیرد.

.
احمدشاه مسعود نیز دربرابر این ستون پنجم مانند برهان الدین ربانی نتوانست تا آڅر عمرش مقاومت کند. او واقعا دربین این جمع که دربالا از آنها یاد شد، کاملا دراقلیت قرار داشت ، او ازیکطرف جرأت بریدن وبیرون شدن ازین لاک سربستهء اسلامګرایی را نداشت وازطرف دیګر درهمان روزهای نخستین زمامداری حضرت صبغت الله مجددی، روابط میان وی وآقای مجددی هرروز قوس نزولی می پیمود. زیرا حضرت صعغت الله مجددی خواهان مادام العمر ساختن حاکمیت خویش بود واو درقدم اول این توقع را ازمسعود داشت که وی دیګر حزب جمعیت اسلامی را کنار زده وبه حزب او بیعت کند. زیرا صبغت الله مجددی که خود متعلق به احزاب معروف به میانه رو مجاهدین بود همراه با پیرسیداحمد ګیلانی ومولوی محمد نبی محمدی درپشاور مورد خشم وغضب ګلبدین وسیاف ومولوی خالص ونیز ګاه ګاهی مقامات آی اس آی قرار داشت. حزب جمعیت اسلامی توازن را میان هردو بلاک مساویانه حفظ میکرد. احزاب میانه رو نسبت به احزاب بنیاد ګرا در دوران جهاد در داخل افغانستان جبهات نظامی خیلی قوی نداشتند خصوصا صبغت الله مجددی که نسبت به همه ضعیف تر بود ولی وجهه واعتبار او بحیث یک رهبر میانه رو مجاهدین درکشورهای غربی نسبت به رهبران بنیادګرا بمراتب بیشتر بود. زیرا آقای مجددی ازسالهای مدیدی درکشور دنمارک سکونت داشت وبه زبان انګلیسی ودنمارکی نیز تسلط داشت وهمیشه با ژورنالیستها وخبرنګاران غربی درارتباط می بود. وی درمیدیای غرب از خود یک چهرهء معتدل ومیانه رو صوفی مشرب ترسیم نموده بود. علاوه برآن نام حزب وی که با پسوند (ملی) جبههء نجات ملی ختم میګردد، تعدادی از تحصیل کرده ها ، صاحب منصبان رژیم های شاهی وداوودی اساتیذ دانشګاه وغیره را درخویش جمع کرده بود، . بناء با تمام این صفات وضرورت های که آقای مجددی داشت وی در قدم اول چنان محاسبه کرده بود که احمدشاه مسعود را بطرف خویش جذب نموده وهمراه با نیرو های باقی مانده ای رژیم دکتورنجیب الله یک قوت منسجم ومنظم ضد بنیادګرایی وګلبدینی وجمعیتی وسیافی را اساسګزاری کند وبر دوام حاکمیت خویش مهرتایید ګذارد که بعدا به تفصیل ازآن سخن زده میشود.

تعدادی از شخصیت های غیر جهادی که در رژیم دکتور نجیب الله کار کرده بودند وبا احزاب مجاهدین درخفا درارتباط بودند بنوبهء خود بعداز احراز کرسی ومقام ، کاررا ختم شده پنداشتند وبعدا شامل درګیریها وصف بندی های جدید داخلی علیه یکدیګر شدند. تعداد دیګری با ګرفتن امتیاز نشر یک جریدهء نیمه مستقل برای خویش مصروفیتهای را تدارک دیدند که درصورت خشم یکی ازاراکین نظام جریدهء مذکور مصادره میشد. در آخر هرهفته ، اطفال خورد سالی که جراید را دربازار بفروش میرساندند بخاطر جذب خریداران ، خبر مهم هفته را با صدای جهر جار میزدند. درمقابل مسجد شیرپور درشهرنو کابل طفل خورد سالی صدا میزد. هفته نامهء کابل ! بخرید هفته نامهء کابل! هفته نامهء کابل! حکمتیار ، ِکشت شاه وزیری داده بخرید! بخرید! هفته نامهء کابل بخرید که حکمتیار ٍکشت شاه وزیری داده! اوبی خبر خوده خبربساز! روز دیګر صدای دیګری بګوش رسید: پیام مجاهد ! پيام مجاهد! بخرید جریده بخرید! مردهء ایکه زنده شده است از دنیای دیګر خبرآورده است! درجریده بخوانید! مرده زنده شده است! او بی خبر خوده خبر بساز! کسی اګر میګفت: اجازه است که جریده را یک مرور کنم. طفل هوشیار جواب میداد که مرور کردی بعدا قیمتش از دست میرود، اول بخر بعدا مرور کن ! بخر بعد مرور کن! این اطفال خورد سال که نان آوران خانه هایشان بودند ازنظر ژورنالیزم آنچنان پخته ګردیده بودند که میدانستند کدام موضوع را دراعلان خویش انتخاب نموده و صدا بزنند تا خریداران را جذب کنند.

فضای حاکم روشنفکری درآن مقطع زمانی چنان بود که بعضی ها فکر میکردند که اینحالت بصورت طبیعی میګذرد، تعداد زیادی ازپشتونها جانب حکمتیار را ګرفته واورا در راکت پرانی هایش به شهرکابل حق بجانب میدانستند . غیربشتونها بصورت یکدست دربرابر حکمتیار موضعګیری کرده و چهرهء استالین ویا هم هتلر را درسیمایش می دیدند وازبقدرت رسیدنش ترس ونفرت عمیقی داشتند. تعدادی هم کاملا بی طرفی و عزلت اختیار نموده وصرف نظاره ګر صحنه باقی ماندند. بعضی ها هم به این عقیده بودند که مسعود خود معجزه می آفریند. درمجموع درین دوره غیبت روشنفکران ازهر قماش متعارف آن چه چپی وچه راستی وچه محافظه کار وچه هم انقلابی محسوس بود. یک تعداد اندکی که بدلیل اشتراکات قومی با مسعود باقی ماندند مورد خشم وغضب وملامتی همفکران قبلی خویش قرار ګرفتند وتعداد دیګرهم از شرراکتهای ګلبدین فرار را برقرار ترجیح داده و تازه خواستند آسمان غربت وبی وطنی را درپشاور پاکستان ببینند که چه رنګ دارد. پشتونهای باکستان که تازه به این موج مهاجرتهای مردم شهرنشین کابل ودختران تحصیلکرده وزیبا برخوردند با یکدیګر به رسم سخریه میګفتند: مړه یاره ! اصلی اوغان مهاجر خو اوس راغی ، کوم چی پرون دمهاجر په نامه راغلي ول هغوی ټول ګجر ول. ترجمه! برو بیادر ! مهاجر اصلی حالا آمده است آنانیکه قبلا به نام مهاجر آمده بودند همه از قوم ګجر بودند. تعدادی هم چنانچه دربخش قبلی عرض شد به شمال افغانستان کوچیدند.

در روزهای آمد آمد وتشریف آوری رهبران جهادی، عبدالرسول سیاف بعداز ترک پشاور بدون اینکه وارد شهرکابل شود ، یکه راست به پغمان رفته وآنجا رحل اقامت افګند ازنظر او کابل درطول زمامداری کمونیستها وقبل از کمونیستها به اندازه ای نجس وپلید شده بود که شایستګی یک شب ګذراندن شخص زاهد وپرهیزګار ومجاهد شب زنده داری چون اورا نداشت. تا جایکه این قلم بیاد دارد شاګرد وی بنام یاسر نیز دریکی ازخطبه های نماز جمعه درمسجد شاه دوشمشیره با چشمان اشک بار از سختیها ومرارتها وتلفات انسانی مجاهدین در دوران اشغال افغانستان حرف زده واعلان کرد که شهرکابل به یک باک کاری اساسی ضرورت دارد وقیمت آن فدا کاریهای مجاهدین راستین جز اعلای کلمه الله وتطبیق صد درصد شریعت غرای محمدی چیز دیګری نیست.

شهریان کابل ازنظر اینګونه مجاهدین برګشته از پشاور همه کمونیست ویاطرفداران کمونیزم بودند که ګناهان شان بدربار خداوند جز با کشته شدن به هیچ وسیله ای دیګر قابل بخشش نبود. درنظر این مجاهدین شهریان کابل حتی از دانستن ابتدایی ترین اساسات اسلامی عاجر بودند. یکی ازماموران سابق وزارت شهرسازی دو حکایتی از شیخ یاسر این شیخ کافرکیش دارد که نمیدانم تاچه حد موثق است او میګوید: من خود شاهد بودم زمانیکه آقای یاسر بحیث وزیرشهرسازی مقرر شد، قوانین سختګیرانهء طالبی را درمورد ماموران اناث وزارت به اجرا ګذاشت. آنها را نزد خویش اول بصورت دسته جمعی بعد بصورت انفرادی خواسته وباتوهین وتحقیر آنچه را که بد حجابی میخواند به آنها ګوشزد میکرد وهمچنان از دراز بودن ناخن ورنګهای ناخن وغیره از آنها طالب معلومات ګردیده بود، بالاخره از آنها پرسیده بود که اګر شما مسلمان باشید ونمازګزار پس شما با این ناخن های دراز چګونه استنجا می نمایید؟ موصوف حکایت دومی را ازقول یکی ازبادیګارهای وی چنین نقل میکند : ازشهکاریهای دیګر آقای یاسر یکی هم این بود که یکی از بستګان فامیلی اش که قبلا صاحب منصب عسکری بود و دربلاکهای رهایشی قرغه سکونت داشت، ازروی اخلاص وحسن نیت وبا این روحیه که یاسرخان بعداز سالها هجرت وبی وطنی وجهاد بوطن برګشته است ضیافتی را ترتیب داد و یاسر را همراه با بادیګاردانش مهمان کرد. یاسر با یک تفنچګه ویک قطار مرمی همراه با بادیګارهای مسلح تشریف میبرد. زمانیکه دروازه باز میشود همه آغوش ها را باز میکنند، (خدای مو راوله) (هرکله راشی) یکی دیګری را دربغل ګرفته واشک شادی درچشمهای صاحب خانه ریختن میګیرد. یاسر وارد اطاق میګردد، بادیګاردهایش هم کلاشینکوف هارا درعقب خویش میګذارند. صاحب خانه، میګوید که من فکر میکردم که شما وقت تر تشریف میاورید که باهم صحبت میکردیم اما نمیدانم که اشتهای شما چطور است میل به خوردن غذا دارید یا نه زیرا حالا دیګ آماده است وهمه چیز تیار است. یاسر صدا میزند که: نیکی وپرسش؟ صاحب خانه میګوید من هم چنین فکرمیکنم که اګر دیګ ، بار دیګر سرد شود کیفیت غذا از بین میرود چه بهتر ازاینکه نان را آماده کنیم. یاسر میګوید: ازین چه بهتر، یالله ، بسم الله کنید. بعد سفرهء نان هموار ګردیده.غذاهای متنوع یکی پی دیګری ګذاشته می شود ومهمانها آهسته آهسته شروع به خوردن غذا می نمایند. بعداز ختم غذا صاحب خانه می پرسد که اول میوه را حاضرکنیم ویا چای را. یاسر با غرور ونخوت میګوید : چای څه کوی؟ هغه شي چه په اوله کی یی بسم الله نلری اوپه آخرکی یی دعا هغه چای دي زما مجاهدین خو چای سره چندان جوړ هم ندي میوه راوړه میوه چه نوش جان یی کړو بیا له خیره په کرار سره خبری کوو!.
ترجمه: چای را چی میکنی؟ چیزیکه در اولش بسم الله ندارد ودرآخرش دعا همان چای است، مجاهدین من باچای چندان جور نیستند بیار همی میوه را که نوش جان کنیم بعد بخیر به آرامی باهم کپ میزنیم. میوه نیز نوش جان شد. بعد آقای یاسر، صاحب خانه را مخاطب ساخته وګفت: پلانکی خانه! اوس نو راشه کینه چه درسره حساب دی! (فلانی خان حالا بیا اینجا بنشین که باتو حساب است!)
صاحب خانه که متحیر شده بود بچه ګناهی وی را مورد محاسبه وبازجویی قرار میدهد خیلی عاجزانه وبا ادب درمقابل یاسر نشست. یاسر از وی به زبان پشتو پرسید: درحکومت قبلی چکاره بودی؟
ـــ صاحب دګروال
ـــ خوب...خوب.. بسیار خوب دګروال ... بلی؟
ـــ بلی صاحب..
ـــ یعنی اینکه این مال ودارایی ها را فقط ازهمین راه بدست آورده ایی؟
ــ بالکل درست است. مه دیګه کدام کار دیګه نداشتم همین معاش بود وغله ګی
ــ معنای ګپ تو این است که درینقدر مدت دریک رژیم بی دین وکمونیست که سایه مجاهدین را به راکت می پراند توخبیث لعنتی به رتبهء دګروالی رسیده بودی وازین راه ، امرار معاش میکردی، حالا باید آنچه را که خورده ام حلال سازم تا در روز آخرت درحضور حضرت سرور کاینات، خاتم النببین خجالت نباشم که من نان تو مرتد را خوردم وانتقام خون آن مجاهدین وهمسنګرانیکه توسط تو وهمسنګران کافرت به شهادت رسیدند ناګرفته ماندم. من این نان را حالا حلال میسازم. تفنګچه را که قبلا آمادهء فیر بود ازبغل خویش بیرون آورده و باګفتن الله اکبر ،باضرب چند مرمی، صاحب خانه را نقش برزمین ساخت»

این قلم خوب بیاد دارد، دریکی ازشبها درتلویزیون همین یاسر نام که قبلا لنګی بسر کرده بود، ولی آنشب یک پکول به سرش بود وهمراه با صدیق چکری میز مدور تلویزیونی را دایر کرده بودند، وآقای نعمت الله ثاقبی از آژانس اطلاعاتی باختر با یکی دوتن ازهمکاران دیګرش ازینها پرسشهای را مطرح میکردند. آقای یاسر درهمان میز مدور به صورت غیر مستقیم حرفهای را تکرار کرد که آنرا حکمتیار ازطریق رادیوی شخصی خویش هرروز زمزمه میکرد.
شیخ یاسر درآن میز مدور که میخواست با استفاده ازکلمات عربی ثقیل علمیت وتبحر خویش را به بیننده های تلویزیون به نمایش بګذارد ګفت: یکی ازبنود اساسی اتفاقیهء شورای قیادی ( یکی ازبندهای اساسی فیصلهء شورای رهبری) درراولپندی همانا خارج ساختن ملیشه ها ازکابل بود که متاسفانه ازطرف شورای جهادی تخطی صورت ګرفته است. البته شورای جهادی همانا قوماندانهای جهادی اطراف کابل بودند که دررأس آن فرمانده احمدشاه مسعود قرار داشت. ولی ریاست شورای رهبری به آقای برهان الدین ربانی تفویض ګردیده بود که هیچ وجود خارجی نداشت. واین موضوع نیز قابل یاد آوری است که در داخل افغانستان اولین جلسهء شورای رهبری درقصر چهلستون وآخرین آن درولایت ننګرهار دایر ګردید که هیچ پیامد مثبتی برای افغانستان نداشت.
احمدشاه مسعود در میان اعضای شورای جهادی نیز دراقلیت قرار داشت، زیرا قوماندانهای پشتون تبار جمعیت اسلامی نظیر قوماندان انور دنګر، مستری ، خودرا هم سطح مسعود میدانستند وهیچ تفاوتی میان خود و او قایل نبودند. دیګر قوماندانها نظیر انور جګدلک، قوماندان دیدار ازحزب مولوی خالص، فرملی. ملافضل کوه صافی دوست محمد بګرامی، پهلوان معروف وغیره همه پلهء ترازو را می دیدند که کدام طرف بیشترسنګینی میکند تا ازهمان طرف جانبداری نمایند. بدین ترتیب احمدشاه مسعود دروزارت به اصطلاح دفاع خویش با این نیروها وقوتهای ناهمګون هرګز قادر به ساختن یک ارتش منظم نبود وازطرف دیګر احیای دوبارهء ارتش قبلی نیز که بخش عظیم قوای توپچی و نیروهای سلاح ثقیل وهوایی همراه با پرسونل مسلکی پشتون تبار آن به ګلبدین حکمتیار ودیګر احزاب رنګارنګ درجنوب وشرق وجنوب غرب تسلیم ګردیده بود برایش مقدور نبود. اتکای بیشتر احمدشاه مسعود بالای جنګجویان همولایتی خودش بود که آنان نیز بعداز رسیدن به کابل هرروز درحال فرسایش قرار داشتند نیرو های جنبش شمال وحزب وحدت اسلامی به دلایلی که حالا در زیر ارایه میشود فاصلهء خویشرا هرروز با مسعود بیشتر وبیشتر می ساختند..

رابطه احمدشاه مسعود با حزب وحدت اسلامی در حاکمیت مجاهدین:
چنانچه دربخش قبلی عرض شد حزب وحدت اسلامی تحت رهبری شهید عبدالعلی مزاری ازجمله احزابی بود که نسبت به ګروه های سنی مذهب دیر تر وارد کابل ګردید. بعضی آوازه ها ازینقرار است که درنخستین روزهای داخل شدن تنظیم ها از ورودافراد حزب وحدت اسلامی به کابل درچوک ارغندی توسط قوتهای جنرال مومن ممانعت بعمل آمده بود که آنرا رهبران حزب وحدت دررأس آن شهید عبدالعلی مزاری تصمیم مسعود میدانستند. ولی قضیه هرچه بود رهبران شیعه مذهب همراه با روحانیورن بلندپایهء شان نسبت بدیګران نا وقت به کابل انتقال داده شدند. بعداز جابجایی رهبران حزب وحدت اسلامی درغرب کابل ، به شکل پراګنده برخوردهای نظامی خورد وکوچک میان آنها وافراد سیاف اینجا وآنجا بوقوع می پیوست. اما حزب حرکت اسلامی برهبری آیت الله شیخ آصف محسنی نسبت به رقیب شیعه مذهبش حزب وحدت اسلامی سبقت جسته بود و همراه با افراد جمعیت اسلامی چون ملاعزت وغیره ازمناطق غوربند وسنګلاخ داخل شهر ګردیده بودند.

چنانچه دربالا بصورت خلص، عرض شد که اساسګزاری اولین خشت های بی اعتمادی وجرقه های اختلاف از زمان تخت نشینی حضرت صبغت الله مجددی آغاز میشود. در دورهء موقت صبغت الله مجددی ، حزب وحدت اسلامی به امتیازات ویژه ای دست یافت. ازجمله قرار براین شد که مذهب شیعه درپهلوی مذهب اهل تسنن رسما برسمیت شناخته شود وچند وزارت عمده وکلیدی نیز به حزب وحدت اسلامی تعلق ګیرد. پوست وزارت امنیت دولتی نیز به حزب وحدت اسلامی واګذار ګردید که بعدا با مخالفت احمدشاه مسعود وآقای ربانی وسیاف روبروګردید. جنرال خدایداد که قبلا مربوط جناح افراطی خلق ازجمله جنرالان مسلکی وکارکشته ومجرب هزاره تباری بود که درمکتب مارکسیزم /لیننزم خلقی رشد وپرورش یافته بود. این آقا تاهنوز نیز درهمان خط فکری بحث انګیز خویش زنده ګی میکند ومیخواهد مارکیسزم را با مغولیسم آشتی دهد. وی درحاکمیت مجاهدین ازخط افراطی خلقی به خط افراطی هزاره ګی تغیر جهت داده واز افراد مقرب وقابل اعتماد شهید عبدالعلی مزاری ګردید .او در دوران اشغال شوروی در درهء پنجشیر دوشادوش روسها بامجاهدین پنجشیر جنګیده است. جنرال خدایداد بعدازآنکه نتوانست کرسی بخشیده شده ازجانب حضرت صبغت الله مجددی را تصاحب کند، درخط دشمنی وکینه توزی با مسعود چنان پیش رفت که تمام مرزهای اخلاقی و وطنی را شکست. جنرال خدایداد که بعدا به لندن پناهنده شد لقمهء چرب تبلیغاتی شوونیستان پشتون قرار ګرفته ودرهرمحفل سخنان لاطلات وبی معنی وی درمورد مسعود نقل مجالس ګردید..

اساسا حضرت صبغت الله مجددی که وابسته به قشر سنتی ومحافظه کار روحانیت افغانستان میباشد ازنظر تاریخی با شیعیان مشکل خیلی حاد عقیدتی وآشتی نا‌‌پذیر دارند چنانچه پدرکلانش درعهد امارت حبیب الله خادم دین رسول الله فتوای کفر شیعیان را صادر کرده بود. ولی نواسه اش حضرت صبغت الله مجددی بعداز احراز قدرت و تکیه زدن به کرسی ریاست دولت مجاهدین که ازنظر نظامی وسیاسی خودرا خیلی ضعیف احساس می نمود خواست که برای خویش متحدین سیاسی ونظامی قوی پنجه ، دست وپا کند. اودرین راه به عقاید آباء واجداد خویش یکسره پشت پا زد ودرپهلوی فقه حنفی فقه جعفری را که قبلا ازمحالات شمرده میشد برسمیت شناخت. آقای مجددی خواستار این بود که مهلت زعامت خویش را ابدی ومادام العمر سازد. زیرا وی که خودرا از سلسلهء احفاد و ذریهء عمربن خطاب خلیفهء دوم مسلمانان سنی (دشمن شیعه ها )میداند به این عقیده بود که در اسلام چیزی بنام امارت ویا ریاست موقت وجود ندارد وجد بزګوارش حضرت عمر فاروق تا وقتییکه بدست ابولوء لوء شهید نشد از قدرت کناره ګیری نکرد. روی این منظور زمانیکه وی از جذب احمدشاه مسعود بطرف خویش مایوس ګردید دست به اعمالی زد که تاثیرات بد آن حتی تا امروز میان لایه های مختلف اجتماعی افغانستان پا برجاست.

آقای مجددی قبل از آنکه به شیعه ها امتیاز بدهد، یک تعداد مریدان قبایل سلیمانخیل، تره کی، وزیر، شینوار ومهمند خویش را درقصر دلګشا جمع کرده ومیخواست که جریان محفل ازطریق رادیو وتلویزیون پخش ونشر شود که وی در محفل مذکور خواهان آن شده بود که لویه جرګه اقوام وقبایل را دایر کند وریش سفیدان لویه جرګه ، بردوام حکومت وی بعنوان امیرالمومنین صحه بګذارند برخلاف آنچه که قبلا در روالپندی میان خود رهبران فیصله شده بود که وی صرف برای دوماه قدرت را بدست بګیرد، بعد قدرت را بصورت مسالمت آمیز به برهان الدین ربانی انتقال دهد وآقای ربانی درمدت شش ماه زمینهء برګزاری شورای هال وحقد را فراهم نموده ورهبر آینده تعین ګردد. اما این بیانیه ها درتلویزیون افغانستان که در دست نیروهای جمعیت اسلامی وجنبش شمال بود سانسور ګردیده وازنشر آن ممانعت بعمل آمد.
ګروه های شیعه که متشکل ازهشت ګروه سیاسی مستقر درایران بودند دراثر فشار مقامات ایرانی توانسته بودند که خودرا زیر چتر حزب وحدت اسلامی ګرد آورده و وتا مدتی خویش را متحد نګاه دارند درحالیکه حزب نهم شیعه مذهب یعنی حرکت اسلامی را ایرانیها قبلا ازخاک خویش کشیده بودند واین حزب دفاتر خویش را درخاک باکستان بازګشایی کرده بود. تاهنوز مشخص نیست که تفاوتهای اصولی میان دیدګاه های احزاب هشتګانه ای وحدت اسلامی وحزب حرکت اسلامی برهبری شیخ محسنی درچی بوده است؟ ولی چنانچه ازظواهر قضیه معلوم میشود مسأله مذهب با قومیت ونژاد درهم آمیخته است که جدا کردن آن درکوتاه مدت خیلی مشکل به نظر میرسد. اما عبدالعلی مزاری تنها با حزب حرکت اسلامی رقابت نداشت بلکه رقبای داخلی در درون حزب وحدت اسلامی نیز قدرت وی را به چالش می کشیدند که یکی ازرقیبان نسبتا قدرتمند، آقای محمد اکبری بود که بعدا صف خویش را از آقای مزاری جدا کرد. این رقیبان هرکدام درپی آن بودند تا ثابت کنند که زبان آنها زبان کل هزاره ها میباشد واین ګروه یا آن ګروه از ملت هزاره وشیعه شرعا وقانونا نماینده ګی نموده وحرف آنها حرف کل هزاره ها وشیعه می باشد. درحالیکه هزاره ها همه مطلقا شیعه مذهب نیستند. واین مشکلی بود که رهبران احزاب شیعه خصوصا آقای مزاری ازحل آن عاجز بود مثلا هزاره های غوربند وپنجشیر سنی مذهب اند وبهمین ترتیب شیعه های غیر هزاره نیز درقندهار وهرات وکابل وپکتیا وعزنی ولوګر وجود دارند که ازنظر قومی یا پشتون اند یاهم قزلباش ویا بیات وغیره.

با درنظرداشت تمام این مسایل، بازهم رهبران احزاب شیعه مانند همتایان سنی مذهب شان هیچ یک ازمجراهای دموکراتیک ومردمی انتخاب نګردیده بودند وحتی تاحال نیز نمیګردند. اما ازآنجایکه استبداد چندین قرنهء حاکمیت اوغانی درافغانستان وساختار نظام قبیلوی برتمام پدیده ها سایهء نحس خودرا افګنده است، بناء دربین اقوام محکوم وتحت ستم نیز هرکی بیشترخشن وانعطاف ناپذیر باشد وی میتواند دربین ملت ومردم خود محبوبیت داشته وادعای رهبری کند. بنابرین عبدالعلی مزاری را بحیث فردیکه بیشتر از مظلوم بودن هزاره ها داد سخن زد وعملا خودرا درراه هدف ومرامش قربان کرد میتوان ازجمله محبوب ترین چهره های شاخص دوران معاصر افغانستان درمیان هزاره ها دانست وشهادتش بدست دژخیمان طالب درنهایت ، قساوت وبیرحمی قبیلوی آنها را به نمایش ګذاشته و مخالف تمام نورم های اخلاق بشری صورت ګرفته است او خیلی شجاعانه وآګاهانه به استقبال مرګ رفته است و خیلی مظلومانه به شهادت رسیده است که مجال انکار در آن وجود ندارد ولی با وصف این همه صفات مثبت آن شهید بزرګوار، فاقد عقلانیت سیاسی بوده و به اندازه یک دانه میوهء چهارمغز ( جوز) خیلی کوچک هم درکله اش مغز سیاسی وجود نداشت واین یک چیز طبیعی است زیرا نمیشود تمام صفات مثبت در وجود یکفرد خلاصه شود مګر اینکه او یک موجود خارق العاده باشد.
روایت ها چنان است که درتمام عمر حاکمیت مجاهدین درکابل احمدشاه مسعود وعبدالعلی مزاری یکبار باهم ملاقات کرده باشند. بعضا آوازه های ازنزدیکان احمدشاه مسعود چنان شنیده میشود که درهمان اولین وآخرین ملاقات این دو ، که در حضور سیاف وربانی ومحسنی مولوی جلال الدین حقانی صورت ګرفته بود ،مسعود انتباه خیلی بدی از شهید عبدالعلی مزاری ګرفته بود. ګفته میشود بعداز ختم ملاقات احمدشاه مسعود درمحفلی ګفته بود: من این شخص را قبلا چیز دیګری تصور کرده بودم. این آقا با آن بوتهای پس قات کرده و استعمال سخنان زشت بیشتر به یک بدماش می ماند تا یک رهبر. مزاری اګر هرچیز باشد اما یک رهبرنیست . اوهرګز به رهبر نمی ماند.

شهید مزاری نیز احمدشاه مسعود را یک قوماندان فلوته باز ودمدمی مزاج که به قول وقرار خویش وفا داری ندارد، می شناخت. آقای مزاری هرنوع اعتماد بالای مسعود را بعدازآنکه قوتهای جنرال مومن ورود افراد وی را به کابل مانع شده بودند و بعد اوامر صبغت الله مجددی توسط مسعود عقیم شده بود معادل به خودکشی میدانست. بعدها آقای مزاری ثابت کرد که وی به این عقیده باورکامل داشته است زیرا زمانیکه کودتای مشترک شورای عالی هماهنګی حکمتیار با دوستم علیه دولت ربانی بوقوع بیوست یکی از میانجی های غیر جهادی بنام نجم الدین مصلح که ازیاران قدیمی شهید محمد طاهر بدخشی بود با اطمینان کامل به غرب کابل سفرکرده بود ومیخواست با آقای مزاری ملاقات کند که متاسفانه بدون درنظرداشت ابتدایی ترین موازین حقوقی و مقررات دینی دررابطه با برخورد با سفرا وهیأتهای اعزامی ازطرف افراد حزب وحدت اسلامی ګرفتار ګردیده وبعدا بی هیچ پرس وپالی اعدام ګردید. بناء میشود درک کرد که ازهمان روزهای آغازین که آقای مزاری ازمسعود مایوس ګردیده بود، راه های مودت ودوستی وپل ارتباط میان شهید عبدالعلی مزاری با ګلبدین حکمتیار بازګردیده وآقای مزاری این را بهترین عامل فشار بالای مسعود تشخیص میداد، بعدها که این روابط ازعمق به سطح بالا ګرفت وکاملا نمایان ګشت، احمدشاه مسعود راجع به این دوستی میان عبدالعلی مزاری وګلبدین حکمتیار ګفته بود: واقعا که این دو باهم خوب جوش میخورند. زیرا هردو انسانهای ماجرا جو، زور ګو، بی رحم و بی منطق اند که بهرترتیبی که شود بالای عملی ساختن رأی ونظرحویش اصرار داشته وازتباه شدن یک ملت هم خم به ابرو نمی آورند. واقعا این شعر به حال این دو خوب صدق میکند که میګوید
:
کبوتر با کبوتر باز با باز
کند همجنس باهمجنس پرواز.

علاوه برموضوعات یادشده ، رقبای داخلی آقای مزاری نظیر محمداکبری وشهید سید مصطفی کاظمی باهمکاری سیدحسین انوری وآیت الله محسنی نیز درپی این بودند تا شګاف میان احمدشاه مسعود وعبدالعلی مزاری بیشتر عمیق شود. زیرا آنها طرفدار تضعیف هرچه بیشتر موقعیت وجایګاه اجتماعی وسیاسی عبدالعلی مزاری در درون جامعهء شیعه مذهب وهزاره بودند. فرقهء مذهبی اسماعیلیه برهبری جنرال سیدمنصور نادری نیز بی علاقه نبود که احزاب مجاهدین را یکی بجان هم بیندازد وخود ماهی دلخواه خویش را از آن آب ګل آلود بګیرد. بناء اولین برخورد نظامی تمام عیار، میان نیروهای دولت آقای ربانی بااحزاب شیعه مذهب برای اولین بار اصلا با افراد نظامی جنرال سیدمنصور نادری درمنطقهء تایمنی کابل رخ داد که بعدا ساحهء جنګ وسعت کسب کرده ونظر به تشابهات ظاهری میان هزاره های اسماعیلی و غیر اسماعیلی تقریبا ساحات قلعهء فتح الله وزیر آباد وچنداول را درشرق ومرکزکابل دربرګرفت .این جنګ سرآغاز درګیری میان دوطرف بعداز ختم دورهء صبغت الله مجددی شمرده میشود که جرقه های کوچک آن در زمان وی شعله ور ګردیده بود. اینجا بود که نیروهای حزب وحدت اسلامی به پشتیابی سیدمنصورنادری وحزب اتحاد سیاف به پشتیانی دولت آقای ربانی صف بندی نمودند.

ګلبدین حکمتیار که این موقع از خدا میخواست طی ارسال یک پیام خیلی محرم به استاد سیاف نوشته بود که : ( اوس خونده وره شوه خپل موقعیت دیرښه ټینګ کړه چه ښه موقع لاس ته راغلي دي) ترجمه: حالا خوب مزه دار شد ، جایګاهت را خوب محکم کن که حالا خوب موقع بدست آمده است. سیاف جنګ را درغرب کابل شعله ورساخت ولی جنګجویان حزب وحدت اسلامی درظرف نیم روز تمام غرب کابل را از وجود پوسته های حزب اتحاد اسلامی پاک کردند واستاد سیاف مجبور به عقب نشینی به طرف کوه های پغمان ګردید. ستون پنجم آقای سیاف در دولت برهان الدین ربانی خصوصا مولوی حمزه که ازهر نګاه نسبت به مسعود درجمعیت پیشدست بود از احمدشاه مسعود خواستار وضاحت ګردیدند که موضعګیری خودرا در قبال اوضاع اعلان کند یعنی اینکه با مزاری تصفیهء حساب نماید، ولی احمدشاه مسعود که هیأت های صلح را به جانب عبدالعلی مزاری میفرستاد دفع الوقت می نمود. عبدالعلی مزاری که ازنظر موقعیت نظامی درشرایط بهتری قرار ګرفته بود. ضرورت چندانی به مذاکرات صلح نمی دید ونه هم بالای مسعود اعتماد میکرد برعکس کوشش اصلی وی جلب رضایت حکمتیار بود که راه استراتیژیک میدان وردک را به فرماندهی تورن امان الله دراختیارداشت وعبدالعلی مزاری خواهان وصل غرب کابل به مناطق مرکزی هزاره نشین بود. بناء ایتلاف وی یا مسعود یا هم آتش بس وصلح با مسعود به قیمت از دست دادن ګلبدین حکمتیار می انجامید.

عبدالعلی مزاری مرکز فرماندهی نظامی خویش را درانستیوت علوم اجتماعی سابق مربوط حزب خلق وپرچم درمنطقهء افشار تعین نمود و برای محکم کردن مواضع خویش، ارتفاعات کوه بادام باغ را تصرف کرده و مواضع جنګی مستحکم را حفرنموده وسلاح های ثقیل را جابجا ساخت که از اثر آن مناطق خیرخانه ، کارتهء پروان وساحات مجاور آن زیر تهدید سلاح های ثقیل وی قرار داشت. وی دیګر به حرف های هیأت صلح اهمیت نمیداد. کوشش نیروهای حزب وحدت اسلامی این بود که ازطرف دهمزنګ نیز بالای نیروهای دولتی فشار آورده و با منطقهء چنداول خودرا وصل نموده ویک ساحهء حلقوی خیلی وسیع ازچنداول تا دارالامان وکوتهء سنګی کارته های سه وچهار وسرای غزنی وبالاخره افشار بوجود آید. ولی کوه های آسمایی وشیردروازه که بدست نیروهای دولتی بود مانع عملی شدن این خواب شهید مزاری میګردید.دریک چنین وضعیتی آقای مزاری دربرابر مسعود هرګز کم نمی آمد تعدادی ازهیأت های صلح که معلوم نبود چقدر درفعالیتهای صلحجویانهء شان میان دوطرف صادق بودند، به مسعود نتایج مذاکرات خویش را راپور دادند که دیګر مذاکره با عبدالعلی مزاری بی فایده است وحتی اینکه آنها به حیث نماینده ازطرف وی تهدید شده اند که دیګر با این پیامهای توخالی نزد وی برنګردند. شهید مزاری به آنها ګفته است که: من بدر مسعود را درمی آرم.
ګذشته از صحت وسقم این راپورها ستون پنجم استاد سیاف وګلبدین در درون دولت هرروز به فشار خویش بالای مسعود ادامه میداد. مناطق خیرخانه وکارتهء پروان هرروز شاهد اصابت راکتهای کور می بود که معلوم نبود کدام طرف آنرا شلیک کرده است. ولی لابی های سیافی در درون دولت انګشت اتهام را بطرف کوه بادام باداغ نشانه می رفتند. درغرب کابل نیروهای حزب اسلامی نیز با حزب وحدت اسلامی هماهنګ ګردیده و ګلبدین حکمتیار حاضر شد که ازطریق میدان و وردک راه عبور ومرور هزاره ها را به سمت بامیان بازنګهدارد. این بازګشایی روحیهء جنګی افراد آقای عبدالعلی مزاری دو چند بالا برد زیرا آنها ازمحاصرهء نظامی برآمده وراه اکمالاتی قوتهایشان ازطریق مناطق یاد شده بازګردید.
تا اینکه سرانجام، روز موعود فرا رسید، تعدادی از جنګجویان حزب وحدت اسلامی که قلبا به محمد اکبری ارادت داشتتند ارتباطات سری را با مسعود برقرار نمودند، محمد اکبری هنوز صف خودش را از عبدالعلی مزاری جدا نساخته بود ویکی ازاعضای شورای رهبری حزب وحدت حساب میشد. هرچند طرفداران آقای مزاری اصرار دارند که افراد مذکور به پول های جعلی توسط محمد قسیم فهیم خریداری شده بودند، ولی باور این قلم چنین نیست. زیرا شهید عبدالعلی مزاری تا آخرین روزهای که محمد اکبری و شهید مصطفی کاظمی از وی جدا نشده بودند درسخنرانی هایش از خیانت افشار ومحکمه وجزای عاملان درونی آن صحبت میکرد. ولی باهمه حال ، احمدشاه مسعود تصمیم نهایی خویش را ګرفت. او درقدم اول مواضع استراتیژیک کوه های بادام باغ را با همکاری همان افراد ارتباطی داخلی خویش تصرف نمود، بعدا از دواستقامت باغ بالا وازطرف کوه های پغمان به قوتهای پیاده فرمان مارش را صادر کرد. نیرو های سیاف به فرماندهی، حاجی شیرعلم وجمعیت اسلامی به فرماندهی ملاعزت واحمدی وقطره وملا تاج محمد وانور دنګراز استقامت پغمان وشکردره وارد کارزار شدند. آنها ساحه را بر نیروهای حزب وحدت اسلامی تنګ وتنګتر ساخته و آقای عبدالعلی مزاری و فرماندهان نظامی اش مجبور به تخلیهء انستیوت علوم اجتماعی ګردیدند.

اینکه آیا افشار کاملا غیر نظامی بود وتمام شهدا غیر نظامیان بودند راپورهای ضد ونقیض وجود دارد. هزاره ها آنرا کربلای افشار نامیده اند ومی نامند هرسال درتجلیل ازین روز مقالات واشعار زیادی درسایتهای مختلف انترنتی نشر میشود. هزاره ها مدعی اند که درین منطقه جنایات خیلی حاد ضد بشری صورت ګرفته است. ویدیو کلیپهای مختلف نیز درسایتهای ګوګل و یوتوب از صحبت های زنان واطفال قربانیان آن حوادث ضبط ګردیده اند که درظاهر امر بیانګر وقوع جنایات جنګی میباشد. ولی نیروی مقابل مدعی است که در افشار جنګجویان حزب وحدت از خانه های مردم بحیث سنګر استفاده نموده و حتی اطفال ده تا یازده سال را مسلح ساخته بودند وآنها را میجنګانیدند. ولی قضیه هرچه باشد پیامد وپایان هرجنګی جز خشونت وکشتار وبدبختی چیز دیګری نمیتواند باشد. هیچ جنګی حتی مقدس ترین جنګها پیامدش جزخون وکشتار چیز دیګری نبوده است . ولی یک موضوع مهم واساسی که ازنظر حقوقی جدا حایز اهمیت است باید ازنظر بدور انداخته نشود: اینکه احمدشاه مسعود درآن وقت فرماندهی عمومی عملیات را بعهده داشت، درین شکی وجود ندارد ولی اینکه او به نیروها وقوماندانهای جنګی که عمدتا لشکر ایله جاری بودند ، چنین فرمانی صادر کرده باشد که مرد وزن افشار وحتی اطفال را هم زنده نګذارید جای تأمل دارد. هرچند برای قربانیان حوادث این موضوع کاملا بی معناست که جنایت را احمد کرده یا محمود، کسی که برادر یا پدر ویا خواهر وعزیز خویش را از دست داده باشد برای او این نوع دلایل زاید است ،اما ازنظر حقوقی وقوانین جنګی درصورتیکه مسایل بصورت کارشناسانه ، بیطرفانه ومسلکی مورد غور وبررسی قرار میګیرد آنوقت عواطف واحساسات وتعصبات کور ، کنار ګذاشته میشود.و ادعاهای آنانیکه همچو کاسه های داغتر از آش بغض ونفرت خویش را که حتی قبل از حادثهء افشار نیز در وجود شان لبریز ګردیده بود علیه مسعود خالی میکنند اعتبار حقوقی ندارد. درصورتیکه چنین سند موثقی وجود نداشته باشد اشکالات حقوقی زیادی در رابطه به احمدشاه مسعود پابرجا می ماند. ولی بقیهء قوماندانها ونظامیانیکه درجنګ شرکت کرده اند ونامهایشان اززبان قربانیان حوادث به دفتر حقوق ملل متحد داده شده است باید پاسخګوی اعمال جرمی خویش باشند. زیرا درهرجامعه ایی تا وقتیکه محاکمه وعدالت برقرار نشود امنیت وآرامی وثبات هرګز بوجود نمی آید. این تنها برپایی محاکم عادلانه وشفاف است که میتواند حقایق را درانظار مردم آفتابی ساخته وجنایت کار را از صداقت کار جدا سازد. تا آن هنګام هرقدر برطبل ورسوایی های ګذشته بکوبیم جز اینکه بیشتر زمینه های نفرت قومی وانتقام جویی های مزید را فراهم کنیم چیز دیګری عاید مان نخواهد شد. یعنی اینکه قبل ازآنکه به حادثهء افشار با دید عاطفی وشاعرانه وصوفیانه نګاه شود بهتر است که با دید حقوقی نګریسته شده وصرف افراد مسؤولی که مستقیما دست شان درجنایات دخیل است معرفی شوند. محاکمه ، هیچګاه معنای انتقام کشی وانتقام ګیری نیست. محاکمه ها روند تامین عدالت را دریک جامعه میسر میسازند.

درجوامع پیشرفته درصورت وقوع یک جنایت اګر فردی حاضر شود بخاطر کتمان نمودن هویت مجریان اصلی جنایت، داوطلبانه مسؤولیت یک جنایت را بعهده بګیرد، مردم به قول وی باور نمیکنند وخواهان وضاحت بیشتر میباشند تا مشکل ازنظر کارشناسی ریشه یابی ګردد. مثلا چند سال قبل درقتلهای زنجییره ای که درایران رخ داد رژیم حاکم چند نفری را بحیث عاملان اصلی آن قتلها بدادګاه کشاند واعدام کرد، ولی این موضوع هرګز شهروندان عادی و جامعهء روشنفکری ایران را قناعت نداد . زیرا آنها خواهان علنی بودن دادګاه وریشه یابی وتحقیق بیشتر دربارهء پرونده، قتلهای زنجیره ایی شدند تا اګردستهای دیګری که درمقامات بالایی رژیم جمهوری اسلامی باشند شناسایی ګردند. بناء نباید ازمحاکمه ودادګاه های علنی ترس وجود داشته باشد. کسی که جنایتی را مرتکب نشده است هزګز ازمحاکمه ودادګاه ترس وبیم ندارد ولی کسیکه مرتکب شده است، بخاطر نجات از عذاب وجدان باید خودرا داوطلبانه به مقامات قضایی بین المللی بسپارند. درغیر آن این غایله ختم شدنی نیست وتنها کسانی که ازین غایله ها سود می برند عظمت طلبان قبیلوی پشتون اند که برای توجیه حاکمیتهای قبیلوی خویش این حوادث را پیراهن عثمان ساخته اند.

ازجانب دیګر سازمانهای حقوق بشری بار مسؤولیت را درهمچو مواقع بالای قوای پیروز وفاتح درجنګها می اندازند از آنجاییکه نیروهای حزب وحدت اسلامی نیروی مغلوب بحساب می آید تاکنون معلوم نګردیده است که آیا راپور استفاده ازمنازل مسکونی بحیث سنګرهای نظامی و مسلح ساختن وجنګاندن اطفال خورد سال تاچه حد قرین به واقعیت است . درحالیکه اینګونه موارد نیز طوریکه سازمان حماس درفلسطین آنرا انجام میدهد یعنی استفاده ازمنازل مسکونی بحیث قرارګاه نظامی و استخدام اطفال نیز درقوانین بین المللی جرم بحساب می رود. اما این قلم شخصا حدس زده میتواند که درحادثهء افشار ازقوانین جنګی تخطی های صورت ګرفته است زیرا افراد وقوماندانهای که نامهای شان دربالا ذکر ګردید ، علاوه براینکه ازنظر نظامی به مسعود مطیع وفرمانبردار نبودند، ګروپهای را رهبری میکردند که هیچګونه قید وبندی به ارزشهای اخلاقی ودینی و وطنی نداشته بلکه بعنوان افراد ستون پنجم سیاف وګلبدین درطول عمر به اصطلاح جهاد شان عمل کرده اند. این نامها وابسته بکدام ارتش منظم ومسؤولیت پذیر نبوده بلکه افراد تحت امر شان همه چرسی ها ولواطت کارها دزدها و عاق های بدر ومادر بودند که از راه جنګ وکشتار امرار معاش می نمودند .
ازجانب دیګر اختلافات داخلی شیعه ها نیز قابل مکث است که منجر به وقوع آن تراژیدی شد، زیرا شیعه ها نیز از داشتن یک ارتش منظم رنج می بردند، افراد جنګی مربوط حزب وحدت اګر خیلی بدتر از افراد بالایی نبودند بهتر هم نبودند. جنګ افشار به همکاری تعدادی از افراد هزاره وشیعه مذهب که قلبا جهت عوض کرده بودند واین موقع را می پالیدند تا ازچه راهی به عبدالعلی مزاری وافردش ضربه وارد کنند صورت ګرفته است.
درآن زمان تا جایکه این قلم بیاد دارد افراد جنرال عبدالرشید دوستم که در تپه های مرنجان وبالاحصار بودند درین درګیریها کاملا تماشاچی باقی ماندند که بعدا به آن به صورت مفصل پرداخته میشود .

تسلط نیروهای دولتی برافشار منجر به نابودی کامل جنګجویان عبدالعلی مزاری ازتمام ساحات غرب کابل نشد. بلکه درقسمت های زیادی ازغرب کابل باقی ماندند وسنګرهای جدیدی حفر نمودند. تنها کسی که ازین پیروزی سود برد شخص استاد سیاف بود که راه عبور ومرورش ازپغمان به کابل ازطریق افشار بی مانع وغیر قابل تشویش ګردید. وی که قبلا از راه های صعب العبور پغمان وشکردره ودشت چمتله به کابل عبور ومرور میکرد اینک مستقیما ازطریق افشار وارد کابل میګردد. ګلبدین حکمتیار که مترصد اوضاع بود از حادثهء مذکور استفادهء ابزاری خیلی خوب نموده وملاقاتهای مستقیم میان ګلبدین حکمتیار وعبدالعلی مراری درخرابه های تعمیر قصر دارالامان صورت ګرفت. حکمتیار طوریکه دربالا به آن اشاره شد راه میدان وردک را بروی جنګجویان حزب وحدت اسلامی بازکرد، تفاهم نامه های میان هردو به امضا رسید. بعدا شهید عبدالعلی مراری درمصاحبه های خویش درتلویزیون ګلبدین اظهار نمود که : « ما وحزب اسلامی شصت درصد قادر به حل اختلافات وازبین بردن فضای بی اعتمادی میان پشتونها وهزاره ها شده ایم» افراد وشخصیتهای ملکی ونظامی حزب ګلبدین از چهار آسیاب ازطریق چهلستون ودارالامان آزادانه درغرب کابل رفت وآمد میکردند. ګلبدین حکمتیار که بعداز مذاکرات مکه مکرمه بار دیګر مقام صدارت را پذیرفت ولی شخصا از ورود به کابل خودداری میورزید او تنها درمناطق غرب کابل آزادانه میامد درتکایای حسینی همراه با عبدالعلی مزاری در روزهای عاشورا به قول شیعه ها منبر می رفت. استاد برهان الدین ربانی ومسعود را سبمبول های یزید ومعاویه معرفی نموده وخودش رادرجایګاه امام حسن وعبدالعلی مراری را درجایګاه امام حسین قرار میداد. تا اینکه دیپلوماسی های پنهانی اش با بقایای حزب پرچم وجنرالان شمال خصوصا جنرال عبدالرشید دوستم نیز کار ساز واقع ګردیده وآنانرا نیز به صف خویش کشاند. ګلبدین برای سرکوبی رژیمیکه چند روز قبل خودش مقام صدارت آنرا بعهده داشت شورای دیګری را بنام شورای عالی هم آهنګی متشکل از حزب اسلامی، جبههء نجات اسلامی. وجنبش ملی اسلامی بوجود آورد ودریکی از روزهای سرد زمستان حملات برق آسایی را تا ارګ ریاست جمهوری ورادیوافغانستان ومکروریانها سازمان داد که با دادن تلفات سنګیین دوباره به مواضع قبلی خویش عقب نشینی کرد. اما تا جاییکه قراین نشان میدهد عبدالعلی مزاری زیر فشار بقیه اعضای شورای رهبری حزب وحدت اسلامی از اشتراک عملی در شورای عالی هماهنګی با دل ناخواسته دوری جسته بود. ولی نمایندهء آقای برهان الدین ربانی بنام نجم الدین مصلح را همراه بایک نفر دریور آن که به غرب کابل درصبح همان روز کودتا سفر کرده بودند اسیر وبعد دریور رها ونمایندهء مذکور کشته شد.

رابطهء احمدشاه مسعود با جنبش شمال درحاکمیت مجاهدین:
.
پیشینهء خرابی روابط مسعود با جنبش شمال نیز مانند خرابی روابط مسعود با حزب وحدت اسلامی به دوره‌ء زمامداری موقت حضرت مجددی صبغت الله برمیګردد. زیرا حضرت صغبت الله مجددی که هر روز ازعمر حاکمیتش کم میګردید وی یک ګل را به آب میداد. وی که دید با مریدان جنوبی اش نز کاری ازپیش نمی برد واز مسعود هم مایوس ګردیده بود. خواست با امتیاز دادن به حزب وحدت اسلامی که در میان رهبران جهادی سنی مذهب مخالفین خیلی قوی داشت آنهارا بطرف خویش کشانده وازنیروی نظامی آنها برضد برهان الدین ربانی کاربګیرد. روی همین منظور او قبل ازهرچیز دیګر در نخستین درګیریهای نظامی میان افراد سیاف وحزب وحدت اسلامی وی جانب حزب وحدت اسلامی را ګرفت ومستقیما جانب مقابل یعنی سیاف را علنا ملامت دانسته ویرا عامل تشنج ودرګیریهای نظامی درغرب کابل خواند. ولی بازهم آنچه را که وی توقع داشت از حزب وحدت اسلامی بدست نیاورد

.

این بار جناب حضرت صاحب مجددی رو به طرف شمال کرد. سفر حضرت صبغت الله مجددی به مزار شریف واستقبال وی توسط جنرال عبدالرشید دوستم تمام معادلات ونزاکتهای نظامی وسیاسی میان فرمانده احمدشاه مسعود وجنبش شمال را بهم زد. زیرا تا آنزمان احمدشاه مسعود بحیث وزیر دفاع ، نیروهای جنبش شمال را بحیث نیروی مستقل برسمیت نمی شناخت بلکه همه را قوتهای نظامی حل شده در تشکیلات نظامی وزارت دفاع حساب نموده وخودرا بحیث وزیر دفاع ، مستحق اصدار اوامر ونواهی نظامی دانسته واز آنها اطاعت وفرمانبرداری را توقع داشت.
جنرال دوستم وجنرال مومن و دیګر صاحب منصبان وعساکر جنبش شمال که درنظر تمام مجاهدین بحیث ملیشه های بدنام و خون آشام وکمونیست وآثار نکبت بار باقی مانده از دوران اشغال افغانستان توسط شوروی سابق جلوه میکردند خودرا مدیون احمدشاه مسعود میدانستند که با تمام مخاصمت ها وخون ریزیها ونیز ضدیت رهبران جهادی خصوصا حکمتیار وسیاف بخاطر ایجاد همبستګی میان فرزندان تاجیک وازبیک وهزاره مرزهای ایدیالوژیک جهادی خویش را شکست وآنهارا به آغوش ګرفت. ولی بعداز سفر حضرت صبغت الله مجددی بحیث یکی از رهبران جهادی به مزارشریف دیګر تمام این مرزها درهم شکسته واین معادلات برهم خورد..

حضرت صبغت الله مجددی درسخنرانی که درصحن روضهء حضرت شاه ولایت مآب مولاعلی علیه السلام درشهرمزارشریف ایراد کرد، اعلام نمود که جنرال عبدالرشید دوستم خالدبن ولید افغانستان است. افغانستان به این مرد توانمند ضرورت دارد. جهان اسلام به بازوهای پرتوان این مرد افتخار میکند. این امنیت وآرامی، این خوشی وسعادت ، این وفرت نعمتهای خداوندی واین فراونی وارزانی مواد خوراکه وپوشاکه ، که در ولایات شمال مشاهده کردم واقعا ازبرکت این مرد باعظمت است ازخداوند برای این مرد بزرګ طول عمر، سعادت وبهروزی، سربلندی وافتخاررا استدعا می نمایم.

این بیانیه های آتشین درآنوقت که هواداران جنرال عبدالرشید دوستم در رادیو وتلویزیون قدرت ونفوذی داشتند بدون هیچ نوع سانسوری پخش ونشر ګردید.
بعدازین سفر حضرت صبغت الله مجددی خصوصا بعدازین بیانیه های آتشین، دیګر جنرالان شمال خصوصا جنرال عبدالرشید دوستم ، جنرالان دست نګر ومدیون احمدشاه مسعود نبودند. آنها به اندازهء یکصد وهشتاد درجه تغیر موضع داده ونام جنبش شمال را بنام جنبش ملی اسلامی افغانستان تغیرداده وعملا خودرا شرکای متساوی الحقوق درتمام سطوح نظامی وسیاسی دانسته ونیروی خویش را درقطار دیګر احزاب جهادی مستحق شرکت در دولت مجاهدین دانستند. آنها دیګر ، آن ملیشه های بدنامیکه که حکمتیار بخاطر آنها کابل را راکت باران میکرد نبودند، بلکه عملا بحیث یک نیروی بالفوه نظامی وسیاسی مستقل عرض اندام نموده و خود بطورمستقلانه تصمیم جنګ وصلح را با جناح ها واطراف سیاسی مختلف میګرفتند. جنبش ملی اسلامی افغانستان بعداز سفرحضرت صبغت الله مجددی بصورت مستقلانه با حکمتیار وارد مذاکرات پنهانی شد ونقش احمدشاه مسعود بحیث وزیر دفاع به صفر تقرب نمود.
محمود کوچی یکی از ژورنالیستان آژانس باختر میګوید که : بعداز بازګشت حضرت صاحب از مزار شریف از حضرت صاحب پرسیدم که حضرت صاحب! آیا بحیث یک رهبر جهادی دربیانیهء تان راجع به جنرال دوستم خیلی پیش نرفتید؟
مجددی صاحب درجواب ګفته بود که خوب میدانم ولی بګذار که بچه ګک کوسه را سرجایش بنشانم و برایش نشان بدهم که زور مجددی تاکدام اندازه است.
به باور این قلم طوریکه دربالا نیز عرض شد آقای مجددی چنان حساب کرده بود که بعداز ختم دورهء موقت وی ، نیروهای مستقر در رادیو تلویزیون، ساحات مکروریانهای اول ، تپهء بالاحصار، تپه های مرنجان وبی بی مهرو مربوط عبدالرشید دوستم وهمچنان نیروهای شهید عبدالعلی مزاری درغرب کابل، بدفاع از وی پرداخته ودر روزآخر که باید قدرت را عملا به برهان الدین ربانی انتقال بدهد آنها به نفع وی کودتای نظامی بکنند ولی این محاسبه اش خام بوده وغلط از آب برامد. زیرا جنرال عبدالرشید دوستم صرف همان قدر تزکیه وپاکسازیی را که ضرورت داشت صد چند آنرا حضرت صاحب برایش هدیه داد ولی درمقابل جز وعده های لفظی عملا از وی چیزی بدست نیاورد.

هرچند که جنرال دوستم عملا به نفع صبغت الله خان مجددی درهمان موقع کاری نکرد ولی این احساس کاذب بیشتر در وجودش تقویت ګردید که در دورهء مجاهدین نیز این او خواهد بود تا رژیم و دولت دلخواه خویش را درکابل تغین کند. باهمه حال میتوان این مرحله را سراغاز بی اعتمادیها وتنشهای نظامی بعدی میان قوتهای فرمانده احمدشاه مسعود وجنرال عبدالرشید دوستم دانست. زیرا بعدازاینکه برهان الدین ربانی براریکهء قدرت تکیه زد جنرال عبدالرشید دوستم ازوی نیز این توقع را داشت که همچو حضرت صبغت الله مجددی باوی برخورد کند. دورهء بقدرت رسیدن برهان الدین ربانی را میتوان آغاز عملی برخورد های نظامی میان جنبش ملی اسلامی افغانستان ونیروهای احمدشاه مسعود داست. برهان الدین ربانی که قبلا برای قوماندان زبده اش احمد شاه مسعود در داخل افغانستان آزادی فراخی درایجاد ایتلافهای نظامی واجرای مانورهای سیاسی داده بود بعداز بازګشت ازپاکستان و تکیه زدن به قدرت خواست که آزادیهای اورا محدود ساخته وخود مرد میدان ګردد. برهان الدین ربانی هیأتهای را به ریاست مرحوم استاد محمد موسی توانا ودیګر ازبیک تباران جمعیت اسلامی به مزار شریف فرستاده وجنرال دوستم را بخاطریکه درکنار حضرت صبغت الله مجددی قرار نګرفت ستایش کرده و اورا پسر خواند. این امر بیشتر برغرور جنرال عبدالرشید دوستم افزود.

اما مسعود دیګر آن مسعود دیروزی که به شهریان کابل وعدهء عقب زدن قوتهای ګلبدین حکمتیاررا تا دور دستها داده بود نبود. او دروزارت دفاع خویش به مشکلات زیادی برمیخورد. قوت های مستقر دربالاحصار مربوط جنبش ملی اسلامی به قوماندانی اسد مارخور، قطعات مستقر درکابل ننداری وچمن حضوری به قوماندانی جنرال مجید روزی ودیګران آهسته آهسته بغاوت وسرکشی شانرا از اوامر وزارت دفاع آغاز کردند. آنها به عوض استعمال کلمهء ( امر) دیګر کلمهء( تقاضا) را دربرابر مسعود ، مناسب تشخیص میدادند، یعنی اینکه مسؤولان نظامی جنبش ملی اسلامی که قبلا درصحبتهای شان به مسعود میګفتند، صاحب !حاضر هستیم ،.... اطاعت میشود.. به هردوچشم ..... حالا برعکس آن اصطلاحات نظامی ، کلمات جدید را درمکالمات تیلفونی ومخابروی خویش دربرابر مسعود بکار می بردند: اګر ضرورت داشته باشید میتوانید با سرقوماندانی اعلای ما تماس بګیرید واز آنها تقاضای این یا آنرا بکنید. درعین زمان ، مسؤولان نظامی قوتهای دوستم دیګر این توقع را داشتند درصورت ورود شان به وزارت دفاع باید با بادیګاردهای مسلح شان وارد ګردیده وکسی مانع آنها نشود.
باری جنرال مجید روزی که با افراد مسلح اش میخواست وارد وزارت دفاع ګردد ازطرف قوتهای احمدشاه مسعود توقف داده شد وبرایش ګفته شد که تنها خودتان بدون سلاح وارد شوید افراد، اجازهء دخول را ندارند. وی با غرور تمام بدون اینکه از موتر خویش پایین شده باشد فقط با اشارهء دست به دربوریش امر ( شاګرز) رفتن به عقب را داد. درحالیکه وی دریک مجلس خاص نظامی در وزارت دفاع از طرف مسعود خواسته شده بود.
فردای آنروز برهان الدین ربانی که میخواست وارد تعمیر رادیو افغانستان ګردد، افراد مربوط جنبش ملی اسلامی افغانستان به عمل بالمثل مبادرت ورزیدند وخواستند از ورود محافظان امنیتی برهان الدین ربانی جلوګیری بعمل آرند ولی با عذر وزاری ازبیکهای جمعیت اسلامی ، برهان الدین ربانی وارد محوطهء رادیوشد .
آهسته آهسته برخوردهای نظامی میان افراد شورای نظار وجنبش ملی اسلامی در تپهء بالاحصار آغازیدن ګرفت. درحالیکه هرروز به نزدیک شدن قوت های ګلبدین ازطرف جنوب افزوده میشد، نیروهای شورای نظار وجنبش ملی اسلامی افغانستان به قوماندانی اسد مارخور وقوماندان قسیم که ازدرهء هزارهء پنجشیر بود، میان خویش درګیربودند. دیګر نام وزارت دفاع وقوتهای وزارتهای دفاع بی معنی شده بود. حالا برخوردها بنامهای افراد وفادار با شورای نظار وجنبش ملی اسلامی برسرزبانها می افتید.
در دورهء آقای برهان الدین ربانی قوتهای جنبش ملی اسلامی بخاطر نشان دادن زور وبازو، یکبار به یک مانور نظامی نیز پرداختند که دراصطلاح نظامی آنرا عملیهء (پورفا) میګویند. درین عملیه، نیروهای جنبش ملی اسلامی درساحات مکروریان های اول بساط افراد شورای نظاررا برچیدند وتانکها وافراد محاربوی تا منطقهء چهارراهی وزارت صحت عامه و وزیر اکبر پیش آمدند. فردی بنام خلیلیار که درآنوقت معاون نشرات رادیو افغانستان بود واز افراد متعهد به جنبش ملی اسلامی افغانستان دربین ماموران رادیو آوازه انداخت که عنقریب خبر تغیر رژیم اعلان میګردد وشما باید آماده ګی خویش را داشته باشید. ولی معلوم شد که این عملیات صرف جنبهء نمایشی وآزمایشی داشت که در آن نظامیان خواستند میزان کارایی خویش را در راه اندازی یک کودتای نظامی بیازمایند.
احمدشاه مسعود بعداز خبرشدن ازین حادثه تصمیم ګرفت تا درقدم اول رادیوافغانستان را از وجود افراد مسلح جنبش اسلامی پاک کند. ولی قوتهای جنبش ، مقاومت کردند واظهار نمودند که شورای نظار نیز درآنجا مستقر است وما هرګز حاضر به ترک نمودن رادیو افغانستان نمی باشیم. سرانجام توافق به این شد که هردو نیرو تغمیر رادیو وتلویزیون را تخلیه نموده و امنیت تعمیررادیو تلویزیون به قوتهای ګارنیزیون کابل سپرده شود. با جابجایی قوتهای ګارنیزیون وافراد ملبس به یونیفورم عسکری ماموران رادیوتلویزیون، نطاقهای ذکور واناث وممثلین وغیره کارمندان رادیو تلویزیون وافغان فلم اندک نفس راحت کشیدند، زیرا درموجودیت قوتهای قبلی هرروز احتمال برخورد های نظامی متصور بود. یکی از ماموران رادیو تلویزیون یک خاطرهء وحشتاک خویش را از اولین روزهای موجودیت قوتهای شمال دررادیو افغانستان چنین بیاد می آورد«. با پای پیاده بطرف رادیو روان بودم، درقسمت چهارراهی آریانا، یک موتر والګا که آرم ونشان حزب وحدت اسلامی را نصب کرده بودوبه سمت میدان هوایی ویاهم رادیو به سرعت غیرعادی درحرکت بود ازنظرم ګذشت ، چند قدمی نګذاشته بودم که از دور ازطرف مقابلم ، صدای فیر کلاشینکوف به ګوشم رسید. من همچنان براه خویش ادامه دادم تا اینکه مقابل دروازهء ورودی رادیو افغانستان همان موتری که ازنظرم ګذشته بود بار دیګر درجشمانم ظاهر شد که درجوی افتاده بود وافراد داخل آن مثل اینکه خواب باشد سرهای شان پایین معلوم میشد، کمی که نزدیک شدم دیدم قسمتهای پایین موتر خون آلود است وخون جریان دارد. آنطرف یک جسد مردهء دیګر افتاده بود. یک سلاح بدوش ازبیک تبار خیلی خشمګین نیز آنجا ایستاده بود، ودمبدم آب دهن خویش را تف میکرد با آرامی و ادب از وی پرسیدم: بیادر جان! خیریت بود، این افراد چرا اینطور کشته شده اند؟
وی که کمتر فارسی بلد بود ګفت: نباشه همو دیوث ها موتروانی ره بلد نبودند، بریک(ترموز) نګرپتند(نګرفتند) همی رپیق( رفیق) مره کشتند، مه هم قاریم آمد (قهرم آمد) کلی شانه ده او دنیا روان کدوم،(همهء شانرا راهی دنیای دیګرساختم) وقتیکه یاد نداشت ګوه میخورد که موتور وانی میکد(موتررانی میکرد) . آه ! باخود ګفتم خدایا! کشتن انسان چقدر آسان شده است. آنطرف دراطاق پهره داری، همراهان دیګرش با خاطر آرام نان چاشت را صرف کرده وباهم درګفتګو ومزاق بودند تو ګفتی که هیچ اتفاقی نیفتاده است. من بعداز دیدن آن حادثه تاحالا هروقتیکه آن صحنه بیادم می آید وحشت زده میشوم. ولی بعداز جا بجایی ګارنیزیون احساس کردیم که لا اقل انسانیت دوباره بازګشت نموده است.»

افراد ګارنیزیون که مربوط قوماندان بابه جان بودند، بیشر جوانان خوشګل کابل وشمالی صاحبمنصبان تحصیلکرده ومسلکی بودند که با قواعد وقوانین منظم تلاشی وامنیت بلدیت کامل داشتند . این افراد نیز خار چشم جهادی های پشتون وګلبدین بودند. زیرا آنها هم از نظر تشکیلات ، مربوط وزارت دفاع میشدند وهم ازنظر تمایلات قومی به مسعود وفادار بودند، هرچند که تا آنوقت صف بندی خیلی آشکار واعلان شده میان نیروهای شورای نظار وجنبش ملی اسلامی بچشم نمیخورد، ولی بعداز اولین ملاقات ګلبدین با جنرال عبدالرشید دوستم درمنطقهء قلعچهء بینی حصار، ګلبدین حکمتیار درنشرات خویش به عوض ملیشه های بدنام ګلیم جم اینک نام جنرال بابه جان را سر زبانها انداخت، ولی قدر مسلم این بود که با ورود قطعات ګارنیزیون ، دیګر تاثیر ونفوذ افراد ملکی وابسته به جنبش ملی اسلامی افغانستان دررادیو وتلویزیون به نحو قابل ملاحظه ای کاهش یافت.

جنرال حمید ګل درهمان سالهای حاکمیت استاد ربانی بعداز این همه نوسانات درروابط متحدان دیروزی شمال، درمصاحبه ای با روزنامه ای نوای وقت پاکستان ګفت: انکشافات وضع درکابل چنان معلوم میشود که بعدازین ، برای احمدشاه مسعود، ګلبدین حکمتیار رقیب شمرده نمیشود بلکه جنرال عبدالرشید دوستم درشمال رقیب بالقوهء احمدشاه مسعود بحساب می آید. روی همین مفکوره وی بار دوم طی سفر به اصطلاح آشتی جویانه اش بکابل آمد.

دومین سفر جنرال حمیدګل به کابل درراستای ایجاد یک ایتلاف جدید جهادی برضد قوتهای جنرال عبدالرشید دوستم میچرخید که درآن باید قوتهای حزب وحدت اسلامی واتحاد اسلامی با حزب اسلامی دولت آقای ربانی صف واحدی را تشکیل بدهند. درحالیکه یک متحد دیروزی یعنی حزب وحدت اسلامی ازکنار مسعود دور شده بود ولی جنرال حمید ګل کوشش داشت تا آنها را بار دیګر درین ایتلاف جدید برضد بقایای حزب دموکراتیک خلق وجنرال دوستم استعمال نموده وزمینه های صلح وآشتی میان اتحادسیاف وعبدالعلی مزاری را فراهم کند. باوجودیکه وی کراهیت شدیدی از عبدالعلی مزاری در دل احاس می نمود ولی چاره نداشت زیرا عبدالعلی مزاری نیز جزو احزاب مجاهدین بحساب می آمد وبخشی از غرب کابل را درتصرف خویش داشت. استدلال آنها این بود، صبغت الله مجددی اشتباه نابخشودنی را مرتکب شده است ولی مجاهدین واقعی هرګز با جنرال دوستم یکی نمیشوند، درحالیکه مسعود خود شاهد یک ملاقات علنی حکمتیار با دوستم درقلعچهء بینی حصار، وصدها ارتباط مخابروی سری میان هردو بود ومیدانست که دیګر جنرال دوستم، آن جنرال دوستم دیروز نیست، امروز یا فردا به نفع ګلبدین موضع میګیرد. ولی جنرال حمید ګل چنان محاسبه کرده بود که مسعود ازین قضایا خبر ندارد. آنها بخاطر اغفال مسعود چنان جو سازی میکردند که ګویا مردم به ایجاد چنین ایتلافی اعتقاد نداشته وحتی آنرا محال بدانند که دوستم با ګلبدین چطور می تواند دریک موضع قرار ګیرد؟

ولی با تمام این شواهد انکار نا‌پذیر مسعود برضد هردوی آنها به اقدامات تعرضی نظامی فعال متوسل نمیشد، زیرا ازیکطرف ازنظر نظامی بازنمودن جبیهات متعدد جنګی به نفع وی نبود وازطرف دیګر وی قادر به تعرض وعملیات تصفیوی در چندین جبهه نبود وی بخاطر جلب اعتماد متحدین سیاسی جدید کوشش کرد تا ثابت کند که وی دشمن پشتونها نیست وګلبدین از پشتونها نماینده ګی نمی کند وفردا بار دیګر وی با جنرال دوستمی که وی کابل را بخاطر موجودیت قوای وی به خاک وخون کشاند ایتلاف جدیدی را تشکیل میدهد. اوبه همین علت به حامی پر وپاقرص وی جنرال حمید ګل بخاطریکه زیاد احساسات ضد کمونیستی وضد دوستمی اش را بروز میداد اتمام حجت کند، وی را استقبال کرد ولی برایش ګوشزد کرد که اګر فردا رفیق تان باهمین دوستم دست را یکی کند موقف شما چه خواهد بود؟ وی بخاطریکه بیشتر مسعود را اغفال کند به زبان انګلیسی میګفت نه نه! هرګز نه! این ازمحالات است. اما مسعود میدانست که سخن ازچه قرار است . مسعود درجبههء دیګرنیز با جنرال عبدلرشید دوستم ازطریق ازبیک تباران جمعیت اسلامی وهیأت های صلح نظیر مرحوم استاد توانا مصروف کارسیاسی بود تا به آنها ثابت کند که وی طرفدار ضعیف ساختن جنرال دوستم نبوده ونمیخواهد یک جبههء دیګر جنګی را علیه خودش در سمت شمال باز کند و شمال را نا آرام سازد.

{{}}
هیأت های صلح که نزد جنرال دوستم فرستاده میشدند ، فقط باحرفهای چرب ونرم بازمیګشتند، مرحوم استاد توانا آن ریش سفید ساده دل را جنرال دوستم با حرفهای مفت رخصت میکرد، وآن بیچاره که خود ازبیک بود، به مسعود میګفت کاملا ازناحیهء دوستم بیغم باش بچیم ! هیچ رأی نزن ! دوستم به اندازه ای هوشیار است ماشاء الله که هزار ګلبدین را تا دریا تشنه فرستاده و وتشنه باز میګرداند، هیچ از ناحیهء ملاقات وی با ګلبدین تشویش نکن . بکلی خیر وخیریت است . آن مرحومی نزد مسعود از دوستم چنان تعریف میکرد تو ګویی که وی را از روز تولد باوی می شناخته است. درحالیکه عملا قوتهای وی درشهرکابل با ګلبدین حکمتیار یکی شده بودند. درحقیقت آغاز درګیری نظامی میان دوطرف به شکل تمام عیار دیګر امری بود اجتناب نا‌‌پذیر ولی جز سران جنګی دیګران از آن واقف نبودند.

. ګلبدین بخاطریکه بهتر از فرصت استفاده کند توسط پشتونها مسعود را زیر فشار قرار میداد تا بهرترتیبی می شود، وی را با قوتهای جنرال دوستم بجنګاند. زیرا تا آن هنګام میان قوتهای مسعود وجنرال دوستم نه دوستی خیلی قوی وجود داشت ونه هم دشمنی خیلی فعال. ګلبدین علنا درتبلیغات تلویزیونی خویش از نام ګرفتن ملیشه های کمونیست وقاتل وغیره خود داری می ورزید ، تنها باګفتن ملیشه های بابه جان اکتفا میکرد ولی توسط نیروهای متحد سیاسی پشتون خویش از راه های سری برفشار های خود علیه مسعود وربانی همچنان ادامه می داد. هوشدار پشتونها وشورای جهادی ننګرهار به مسعود این بود که قوتهای بابه جان را ازکابل خارج نسازد ودرجنګ علیه نیروهای دوستم سهم نګیرد، در آنصورت ، آنها مسعود را مانند جنرال دوستم ودیګرجنرالان رژیم کمونستی سابق، درقطار کمونیستان قرار داده ودرصف رقیب وی که حکمتیارباشد قرار میګیرند.احمدشاه مسعود، بخاطریکه اتمام حجت کند، دریکی ازمحالس به اصطلاح صلح به آقای انجنییر محمود رییس شورای ننګرهار وفضل حق مجاهد واستاد سیاف، با خنده ګفته بود: نشود که ما وشما همه برضد دوستم شویم و رفیق خود تان وی را به آغوش بګیرد، سیاف ګفت: اګر چنین واقع شود همان حکایت دو مرد ګرسنه ای راکه بالای پوست ګندیدهء خربوزه باهم نزاع داشتند بیاد خواهد آورد. چنانچه که مرد ګرسنهء اول که آن پوست خربوزهء ګندیده را به دهن ګرفته ودندان می زد، ګرسنهء دومی برایش ګفته بود: چقدر بی شرم وبی نظافت و پست استی که یک پوست ګندیده را دندان زده میروی ؟ دور بینداز ګمشو این پوست مردار را ! . ګرسنهء اولی ګفت : خوب میدانم که مقصدت چیست دلت زیره زیره میشود که خودت چرا این پوست را دندان نمی زنی میخواهی که پوست را بدور بیندازم تا تو آن را بګیری؟ بعدازاین حکایت سیاف ، دیګران همه خندیدند وچنین احتمالی را درحضور مسعود رد کردند که ګلبدین هیچ وقت اینقدر پست نمی شود.

تاسیس شورای عالی همآهنګی

طوریکه ګلبدین خان ذریعهء جنرال حمید ګل و پشتونهای جهادی چون جلال الدین حقانی، قاضی محمد امین وقاد، محمد زمان مزمل، سخیداد فایز، قطب الدین هلال، داکتر فاروق اعظم. سیدنورالله عماد، انجنییر احمدشاه احمدزی استاد سیاف وشورای ننګرهار توانست ازیکطرف متحدین سنتی آقای مسعود را بنام ملیشه های کمونیست ونوکران ایرانی از وی براند وازجانب دیګر خودش را محور یک ایتلاف نیرومند دیګری بسازد که درآن باهمان ملیشه های کمونست وحزب وحدت، شهرکابل را به خاک وخون بکشاند.
بدون هیچ تردیدی درین قمار باوجودیکه حکمتیار ازنظرنظامی به هیچ چیزی دست نیافت ولی توانست که مسعودرا بدنام ساخته وشکست سیاسی بدهد. ولی بازهم مسعود به این دل بسته بود تا همین دوسه مرکز قدرت بتوانند باهم تفاهم نموده وزمینهء ایجاد یک دولت مشروع وقابل قبول را اساس بګذارند وبتواند با پشتونها یکجا برضد حکمتیار حکومت مقتدری را تشکیل بدهد که درآن برای رقیبش حکمتیار هیچ نقشی نباشد. درینجا یکتعداد دوستان این سوال را مطرح میکنند که چرا اینقدر مسعود با حکمتیار خصومت داشت؟ چرا وی خالصانه ومخلصانه راه های تفاهم ومذاکره را که بازنکرد؟ مګر چه پدرکشی میان این دو نفر موجود بود که تا آخرعمر مسعود باوی صادقانه ګام نګذاشت وتاکنون هم ګلبدین وی را نبخشیده است؟ کدام یک پدر دیګری را کشته بودند؟ خدمت این دوستان باید عرض که :

ازنظر مسعود وتمام مجاهدین همکیش وی چه پشتون وغیر پشتون، ګلبدین کسی بود وکسی است که روح استالین وحفیظ الله امین درکالبد وی حلول کرده است، کیش شخصیت در وجود وی بحدی نیرو ګرفته بود که حتی تا حال هم وی بالاتر از خودش به هیچکسی به چشم رهبر، عالم ومجاهد ندیده وهیچکسی را مستحق حاکمیت نمیداند، ازطرف دیګر به اوامر پاکستانی ها چنان منقاد است که حتی از اهدای ناموس خویش به مقامات آی اس آی دریغ نمی ورزد. این تنها برداشت مسعود از حکمتیار نبود، بلکه خود پشتونها نیز باوی همین مشکل را داشتند واز قدرت رسیدن وی هراسان بودند وهستند چنانچه دربخش قبلی روایت موثقی را اززبان مولوی محمدیونس خالص نوشتم. ولی مشکل احمدشاه مسعود این بود که وی ازنظر قومی تاجیک بود، وعلنا دربرابر ګلبدین از نخستین روزهای مهاجرتش به پاکستان دربرابر خواستهای هژمونیستی وتصرفات احمقانه ای وی ایستاده ګی کرده است واین حق مسلم احمدشاه مسعود بود تا دربرابر اینچنین موجود وحشی و انسان طاغی ودیکتاتور مأب که نماد تعصب های قبیله ګرایانه بشمار میرود قدعلم کند و اورا سرجایش بنشاند. واین افتخار برایش کفایت میکند تا چهرهء وی را برای نسل جوان افغانستان ونسلهای بعدی شناساند. درحالیکه سنت پشتونوالی این بود تا وقتیکه مسعود زنده وحیات بود ویحیث یک فرد تاجیک در قدرت مطرح بود، پشتونها با تمام نفرتیکه ازګلبدین داشتند وی را نسبت به مسعود ترجیح میدادند.
این خواست مسعود نبود که به متحدان قبلی خویش پشت کند، زیرا با اسناد وشواهد ملاحظه کردیم که علی رغم درګیریهای مقطعی درکابل ومزار میان نیروهای وی وجنبش ملی اسلامی ، وی حاضر به تعرض بالای قوتهای جنرال دوستم نبود، تا اینکه قوتهای جنرال دوستم رسما خودرا باحکمتیار جهت ضربه زدن به دولت آقای برهان الدین ربانی متحد ساخت. بعداز تشکیل این شورای نامنهاد مسعود آخرین ضربات خویش را برپیکر بیجان قوتهای مستقر در تپه مرنجان وبالاحصار وارد کرد.

یکی ازجنرالان رژیم دولت دکتور نجیب الله بنام ....... روایت میکند. نظر به قول راوی آقای .... حکایت عجیبی از شهکاری های قوت های مستقر دربالاحصار کابل دارد ، وی برای راوی چنین ګفته است : در پشاور بودم که یکتعداد دوستان پکتیا وال من که مربوط حزب اسلامی بودند بخانه ام آمدند وګفتند که دو نفر پسران کاکای شان که باهم برادر بودند قصد رفتن وفروختن سلاح به قوتهای جنرال دوستم را داشتند وبه کابل رفتند حالا چندماه میګذرد هیچ درک واحوال آنها نیست ، از اینکه خودت سابق یکی ازجنرالهای رژیم قبلی میباشی ، با شناختی که از صاحب منصبان جنبش ملی اسلامی داری لطفا سر و درک این دونفررا برای ما پیدا کن . آقای ... میګوید: من که قبلا ازین افراد بخاطر کمکی که برای من در انتقال فامیل من به پشاور درروزهای ورود مجاهدین بکابل کرده بودند ممنون بودم ومطابق سنت پښتونوالی مجبور بودم که با آنها یکجا به کابل میرفتم . چنان کردم، آمدم به کابل دوست سابقم رحمت الله رءوفی را پیدا کردم ، ومشکل را برایش ګفتم . وی که از نیروهای مستقر دربالاحصار شناخت کافی داشت یک قوماندان ازبیک تبار را در پیش رویم احضار نموده و چپه کرد، وګفت این خباثت ها جز کار تو رذیل کارهیچکس دیګر نیست زود بګو که آن دو نفر کجاهستند؟ قوماندان به اعتراف آمده ګفت صیب مرا نزنید: من حاضرم که اجساد شان را به شما نشان دهم ، سخن ازین قرار بود که برادر اولی نزد من آمده بود وګفته بود که برادرم یک میل سلاح جدید دارد وآنرا بفروش میرساند، من برادرم را میاورم ، تو اورا بکش و بعد پول را باهم مناصفه میکنیم ، من قبول کردم، زمانیکه برادر اولی آمد من برایش ګفتم از اینکه اینجا زیر دید صاحب منصب ها قرار داریم کمی پایین تر برویم من پول را برایت میدهم ، وقتی که به آنجا وی را بردم ، بالایش ضربه کردم واورا نابود کردم ، برادر دومی اش را هم خواستم وګفتم که بیا حالا برادرت را کشتم ، من خودم پول را برایت می پردازم وی را نیز به عین بهانه درهمانجایکه برادرش را برده بودم بردم ، وی را نیز درهمانجا کشتم وسلاح را مفت بدست آوردم بهرترتیب از آقای رءوفی تشکری کردیم وجنازه ها را تسلیم ګردیدیم . حین بازګشت دوباره ازطریق لوګر وپکتیا عازم پاکستان ګردیدم، درمنطقهء ګردیز درپکتیا از موتر پایین شدیم، در یک سماوار داخل ګردیده وخواستیم رفع خستګی وګرسنګی وتشنګی نماییم، چند سلاح بدوش حزب اسلامی نیز درآن سماوار نشسته بودند. آنها میګفتند که به آن ها امر شده است که به کابل بروند که بالای ربانی خبیث باهمکاری نیروهای جنرال دوستم حمله میشود، ان شاء الله این بار بساط دولت ربانی خبیث برای ابد برچیده خواهد شد. زمانیکه درپښاور رسیدم . در رادیو شنیدم که عملیات مشترکی بنام شورای عالی هماهنګی برضد دولت ربانی درکابل صورت ګرفت »

این مورد وصدها موارد دیګر نشاندهندهء آنست که ماهها قبل ازعملیات مشترک شورای نامنهاد هماهنګی، قطعات مستقر دربالاحصار وتپهء مرنجان با نیروهای ګلبدین درارتباط بوده وداد معامله های پولی وترور افراد وقاچاق سلاح بازارش ګرم بوده است که مقدمات عمومی آن از بی اطاعتی های تعدادی ازجزوتام ها وقطعات نظامی جنبش ملی اسلامی مستقر درجنوب کابل ازاوامر مسعود آغاز وبا وقوع یک سلسله برخوردهای پراګنده میان جزوتامهای مذکور و نیروهای تحت فرمان مسعود آهسته آهسته درحال اوج ګرفتن بود، وازجانب دیګر تمام احزاب جهادی پشتون ازاستاد سیاف ګرفته تا جلال الدین حقانی و تاشورای جهادی ننګرهار هرروز به ګوش مسعود زمزمه میکردند، که با کنارزدن نیروهای دوستم دیګربهانه ای بدست حکمتیار باقی نمی ماند.
جنرال محخمد نبی عظیمی درکتاب اردو وسیاست خویش ازآن جنګ پشتیبانی کرده ونوشته است: آن اولین جنګی بود که حکمتیار حق بجانب بود، زیرا اقای ربانی حاضر به واګذاری قدرت مطابق فیصله های روالپندی نبود. درحالیکه آقای نبی عظیمی یا قصدا یا سهوا فیصلهء شورای رهبران جهادی را درپاکستان مرور نکرده وبه سخنان چرب ونرم حکمتیارمبنی بردایرکردن انتخابات بازی خورده است. آنچه که رهبران جهادی میان خویش درپاکستان فیصله کرده بودند این بود که برهان الدین ربانی باید شورای هل وحقد را برګزار کند وآن شورا رهبر بعدی را انتخاب کنند. تاجایکه این قلم بیاد دارد آن شورا دایر شد، ولی بغیر ازبرهان الدین ربانی کس دیګر حاضر به پذیرش مسؤولیت نګردید. حضرت صبغت الله مجددی ، مولوی خالص، مولوی محمد نبی محمدی، وپیرسیداحمد ګیلانی حالت بیطرفی اختیار کردند. صبغت الله مجددی درخفا با ګلبدین حکمتیار جور آمده وبه توافقات سری دست یافته بود. وسیاف درکنار برهان الدین ربانی قرار ګرفت. ګلبدین حکمتیار بخاطرجلب متحدان سیاسی ادبیات انتخابات دموکراتیک را وارد نشرات وتبلیغات خویش نمود درحالیکه هرروز شهرکابل را به راکت وخونپاره به طرف نیستی سوق میداد.

تاثیرات بعدی شورای عالی هماهنګی بالای قوتهای جنبش ملی اسلامی ،حزب اسلامی، حزب وحدت اسلامی وشورای نظار

ادامه دارد

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

25 دیدگاه
حقپال/ دنمارک

در حاشیهء ترور احمد ولی کرزی و مروری بر رویدادهای گذشته

درین روزها یک تعداد عناصر زر خرید کمونیستی مانند پرویز بهمن وباقی سمندر مایوویست درسایت کابل پرس? از تعصب ،مرض و غرض یا از ناآګاهی مطلق برادر مجاهد حکمتیار عزیز را تشنه قدرت می دانند و در کنار این جمله از فحاشی نسبت به او نیز استفاده می کنند در حالی که اګر از اسلام چیزی آموخته باشند باید بدانند که ادب اولین ګام در راستای رسیدن به اخلاق های والای اسلامی هست .در پاسخ به توهین بی جای اینان باید خصوصیات فرد تشنه قدرت ذکر شود تا با درک آن این افراد را شناسایی کنند.:
۱ـدر پژوهش ها معلوم شده است که افراد قدرت طلب در رابطه با مظاهر قدرت ، سلطه پذیرتر بوده تسلیمی بیشتری در برابر آنها دارند.شما به آسانی می توانید متوجه شوید که چه کسانی به مظاهر قدرت سر خم کرده اند ، افرادی که مظهر قدرت در نزدشان آمریکاست نه الله ج.
۲ـ متعصب و قوم پرست هستند.در حالی که تنها حزب اسلامی در بین احزاب داخلی کشورمان به ګونه هست که تعصب در آن جای ندارد در این حزب زبان پرستی جایش را به حق پرستی داده هر کس در تقوا و علم برتری داشت رهبری حزب اسلامی بردوشش خواهد بود قبل از حکمتیار صاحب انجینر حبیب الرحمن فارسی زبان بود و رهبری حزب اسلامی را بر عهده داشت هم اکنون نیمی از شورای اجراییه آن فارسی زبان هستند و نیمی دیګر آن پشتون ،ما هم در بین هزاره نفوذ مردمی داریم و هم در بین پښتون ها و تاجک ها قوم پرستی را مساوی با شیطان پرستی می دانیم.دو داماد حکمتیار صاحب فارسی زبان هستند موسسین حزب اسلامی به اشتراک فارسی زبان و پشتون بودند مسله قوم و زبان مسله هست که کمونست ها به آن رنګ دادند احزابی که با آنان ایتلاف کردند نیز در این ګند آب کثیف شدند.
۳ـدر برابر فشار ها تن به هم رنګی می دهد قادر نیست در مقابل سختی ایستادګی کند بلکه زود خود را می بازد اګر پرچم اسلام در قدرت بود اینان سنګ اسلام به سینه می زنند اګر آمریکا در قدرت بود در حکومت زیر سلطه آنان سهم می ګیرند و این بار سنګ حقوق بشر و دیموکراسی به سینه می زنند،و یا روس را قدرت برتر می دانند در زیر سلطه او می خواهند در قدرت باقی مانند از حمله روس استقبال می کنند یا آمریکا را قدرت برتر می دانند و در زیر اشغال آن در قدرت جای می ګیرد.
۴ـ همیشه کوشش می کند در قدرت باقی ماند. در حالی که همه به واقعیت می دانند حزب اسلامی افغانستان قوی ترین حزب دوران جهاد با شوروی بود بیش از ۶۵ در صد بار جهاد بر دوش حزب اسلامی بود ده ها هزار شهید داد ،اما با وجود اینکه قدرت برتر جهاد بود چندین بار به خاطر مصالح جهاد ریاست استاد ربانی ،مجددی ،استاد سیاف را پذیرفت مولوی محمد نبی را ریس حرکت ساخت و از حق خود ګذشت.
۵ـ برای ماندن در قدرت دست به هر قدرت استعماری دراز می کند و از او امداد می خواهد و با زور قدرت خارجی خود را بر مخالف داخلی می قبولاند.
۶ـ حتی پروای اینرا هم نمی کند که استعمار کشورش را اشغال کند کافی هست ایشان مطرح باشند و از امکانات بهره ګیرند
۷ـ ترسو می باشد
همیشه آدم قدرت طلب به خاطر ترس از دست دادن قدرت خود دست به جنایت می زند کوچکترین حرکت مخالف را نمی تواند تحمل کند حتی فرعون که خود را خدا می دانست به خاطر یک خواب و احساس ترس از دست دادن قدرت امر کشتن نوزادان را صادر کرد،اینان حقیقتا قدرت دوست هستند و به خاطر رسیدن به آن و حفظ آن دست به هر جنایت می زنند، چون کمونست ها که جنایت تاریخی در کشورمان مرتکب شدند صرف یک ولسوال کمونست کابل بیش از دو هزار افراد ملکی بی ګناه را به شهادت رساند در دوران کوتاه این جنایت کاران دو میلیون فرد ملکی به شهادت رسانیده شد هزاران فرد را در زندان ها دست جمعی کشتند،مردم را دست جمعی در حوض می انداختند و ګلوله باران می کردند نزدیکان هزاران فامیل را به ګونه به شهادت رسانیدند که جنازه آنان را نیز پس ندادند دو کاکا و پدر کلان من را نیز چنین به شهادت رسانیدند. در دوران پس از نجیب نیز تمام میدان جنګ در دست اینان بود از شورای نظار به عنوان یک روپوش استفاده کردند تمام جنایات را اینان مرتکب شدند اما مجاهد را بد نام ساختند
۸ـ سازش می کند با تمام کشورهای غرضی و کفری و اشغالګر سازش می کند
۹ـ در نظام های مفسد و ظالم سهم فعال دارد چون حکومت فعلی که مفسدترین حکومت دنیا است
۱۰ـ از نظام مفسد دفاع میکند
۱۱ـ زندګی مرفه و آرام را خوش دارند،من خوش می شوم زندګی حکمتیار صاحب و خانواده ایشان را با رهبران تنظیم های مختلف دیګر مقایسه کنیم و شدت تفاوت آن را با چشم ببینید.
۱۲ـ نمی توانند سختی کوه ها جهاد ګرسنګی و تشنګی و دوری از فامیل و زندګی بسیار ساده را تحمل کنند کسانی این کار را می کنند که در سنګر های جهاد هستند حکمتیار صاحب تمام این سختی ها را به جان خریده است.
۱۳ـ مجرم را بی ګناه، مفسد را صالح و تروریست را صلح دوست می نامند، مثل حکومت و رهبرانی که در آن حضور دارند چشم خود را بر جنایات آمریکا بسته کرده اند، یک کلمه جرات سخن راندن در مورد ظلم های آمریکا ندارند بلکه تنظیم شان و خودشان خواستار ماندن امریکای ظالم در کشورمان هستند بلکه خود نیز از امریکا دعوت کرده اند که بیشتر بر سر مردم بی ګناه افغانستان بمب بریزند!!
۱۴ـبه دلیل ترسو بودن شان همیشه ماندن در قدرت و کنار آمدن با قدرت برتر را ترجیح می دهند
۱۵ـ از نفاق کار می ګیرند
فردی را که شما قدرت خواه می دانید اګر قدرت می خواست حال در حکومت فعلی کابل می بود .آمریکا بارها پیشنهاد داده تا درکنار آنان در حکومت سهم فعال ګیریم حتی پیشنهاد کرده بود پنج ولایت را به شما می سپاریم مقصد با حضور ما در افغانستان موافقت کنید ما نپذیرفتیم در حالی که چندین وزارت خانه و بودیجه را در اختیار مان می ګذاشتند باز هم نپذیرفتیم ما آرمان اسلامی می خواهیم برای قدرت نمی جنګیم متاسفانه برای کسانی که از رهنمایی های اسلامی دوری ګرفته اند مشکل هست درک کنند که فردی از هر چیز بګذرد و اسلام را الګو قرار دهد رفاه و اسایش دنیایی را با احکام دین خود تعویض نکند اینګونه افراد در اصل از اسلام خود درک صحیح ندارید
اینرا هم باید بدانیم که استعمارګران همیشه کوشش می کنند آن تنظیم و فرد را نکوهش کنند علیه او تبلیغات منفی و جنګ بر پا دارند که آن فرد یا تنظیم در راستای اهداف استعمارګر ګام برندارد و منافع ملکی و اسلامی برای آن فرد و تیظیم مهم تر از قبول اشغال باشد این یک حقیقت هست با پیامبران نیز دشمنان همین ګونه برخورد کرده اند همیشه استعمار با استقلال طلبان هر کشوری درسرتاسر دنیا در طول تاریخ و هم اکنون چنین برخورد کرده است بسیار آدم نفهم و بی عقل ممکن که این حقیقت را درک نکند.یا اینکه تعصب و مرض وغرضی دارد که از این حقیقت چشم پوشی می کند یا شاید همین فرد و تنظم را خلاف خواسته های حرام و ګندیده خود می داند
از نظر ما تشنه قدرت کسانی هستند که اهمیت به خون شهدا ندادند با روس و امریکا معاهده کردند حمله آمریکا بر کشورمانرا استقبال کردند و حال در حکومت مفسد و مزدور کنونی سهم فعال دارند. که بیشتر این افراد همان کمونستان دیروزی هستند و با چشم سفیدی تمام حزب اسلامی را عامل جنګ ها می دانید.اینان بر ظلم و جنایات آمریکا سکوت مرګ ګرفته اند اګر آمریکا استقلال طلبان را تروریست می خواند اینان نیز همین جمله ها را تکرار می کنند همانطور که قبلا در کنار روس با مجاهدین جنګیدند اکنون در کنار آمریکا با مجاهدین می جنګند دیروز نیز وطن را فروختند و امروز نیز مزدوری آمریکا را می کنند اینان جرات این را ندارند که آمریکا را تروریست خطاب کنند .افراد تنظیم شان در اردو ملی و امنیت ملی فعال هستند با آمریکا در هر جبهه همکاری می کنند تا هموطن مسلمان خود را صرف به جرم جهاد با آمریکا به شهادت برسانند، اینان هم اسلام را درک نکرده اند هم تشنه قدرت هستند و هم پس مانده های حامیان روس و کمونست هستند

سهراب سپهر
در حاشیهء ترور احمد ولی کرزی و مروری بر رویدادهای گذشته

حقپال جان!

حکمتغار صاحب ببخشید حکمتیار صاحب بهتر بود در زمان خردسالی مراقب خود میبودند.

baqi samandar

در حاشیهء ترور احمد ولی کرزی و مروری بر رویدادهای گذشته

باقی سمندر
سنبله سال ۱۳۹۰ خورشیدی
سپتامبر ۲۰۱۱ میلادی
سلام به خوانندګان عزیز کابل پرس?
سخنی با حزب اسلامی افغانستان و دنباله روان اش !

در کابل پرس از قلم آقا یا خانم حق پال میخوانیم
که :
« درین روزها یک تعداد عناصر زر خرید کمونیستی مانند پرویز بهمن وباقی سمندر مایوویست درسایت کابل پرس از تعصب ،مرض و غرض یا از ناآګاهی مطلق برادر مجاهد حکمتیار عزیز را تشنه قدرت می دانند و در کنار این جمله از فحاشی نسبت به او نیز استفاده می کنند در حالی که اګر از اسلام چیزی آموخته باشند باید بدانند که ادب اولین ګام در راستای رسیدن به اخلاق های والای اسلامی هست .در پاسخ به توهین بی جای اینان باید خصوصیات فرد تشنه قدرت ذکر شود تا با درک آن این افراد را شناسایی کنند »

نخست بایست بنویسم که تاهنوز سخن لقمان حکیم را که باری از وی پرسیده بودند :
ادب از کی آموختی ؟
ګفته بود از بی ادبان !
بخاطر دارم .
.برای من ادبی را که ګلبدین ودنباله روان اش در حزب اسلامی دارد – خود دلیل ایست که از آن دوری ګزیده ام
شناخت من از ګلبدین شناخت امروزی نیست و از اینرو بدا بحالی آنهاییکه در دام ګلبدین در حزب اسلامی افتیده اند .
اګر نویسنده ای مینویسد که « عناصر زر خرید کمونیستی مانند پرویز بهمن وباقی سمندر..»
من به صراحت مینویسم که کمونیست بودن یا ماووییست بودن برای حزب اسلامی جرم شناخته میشود – اما من هیچ فردی را بخاطرداشتن نظریه فکری کمونیستی یا ماوویستی جرم ندانسته ام ونمیدانم .
هیچ فکر واندیشه ای را تا زمانیکه در سطح اندیشه ونظریه مطرح است ، جرم و یا جنایت ندانسته ام و نمیدانم .
– من برای تحقق بخشیدن به آزادی فکر وبیان چهل وشش سال است که نبرد بی امان را ادامه داده ام ومیدهم . از اینرو یکبار دیګر از همه کمونیست ها – ماوویست ها – انارشیستها – تروتسکیستها و لیبرالیستها میخواهم که صفوف خود را در برابر حزب اسلامی افغانستان وګلبدین متشکلترسازید و لحظه ای غفلت ننمایید والی بازهم همه افغانستان را حمام خون میسازند .
من از مبارزه ملی – دیموکراتیک هر عنصر برضد ګلبدین حمایت کرده ام وبازهم مینمایم .
هواداران ګلبدین یکسو از نفی قدرت طلبی وی سخن میرانند و تاحدی غلومیکنند که ګلبدین را « پیغمبر و رسول الله » مینامند – به این میګویند کفر ګفتن !
توجه نمایید :
« این یک حقیقت هست با پیامبران نیز دشمنان همین ګونه برخورد کرده اند »
انهاییکه ګلبدین را رسالت پیامبری میدهند بایست متوجه باشند که به دنبال ابومسلمه کذاب روان اند ـ دجال نه شاخ دارد ونه دم !!؟
ګلبدین را پیامبر نامیدن ودر سطح پیامبر مطرح کردن و با پیامبر مقایسه کردن – در هر سه صورت کفر است – این کفر را بایست افشا کرد وبه جوانان بایست ګفت که :
کلبدین بود ن کم بود که حالا ادعای پیامبری هم دارید ؟
شرم تان باد !
سخنان دیګری دنباله روان ابومسلمه کذاب را در مقاله منتشر شده شش سال سی سال پیش به نقد کشیده ام .

( حقبین )
در حاشیهء ترور احمد ولی کرزی و مروری بر رویدادهای گذشته

آقا یا خانم حقپال ! در مورد گلبدین باقی سمندر یک کتاب نوشتند و هنوز هم کله سنگک شده شما باز نشد.. جای تاسف است.
اگر تمام جنایات گلبدین را موجه جلوه دهید باز هم نمیتوانید او را مسلمان و رهبر صادق قالب کنید. زیرا کسیکه از کون خودش محافظت نتواند از اسلام و نهضت نام نهاد اسلامی چگونه خواهد کرد ؟ اگر شما منکر مفعول بودن وی هستید لطفا رابطه وی را با صوفی کرینکار برای ما تشریح کنید تا ما هم از غلط فهمی دور شویم.؟؟؟؟

پاچا

در حاشیهء ترور احمد ولی کرزی و مروری بر رویدادهای گذشته

سمندر صاحب!
دا حقپال چه اصلی نوم یی صفی الله دي په دنمارک اوسېږی اوتخلص یی صاحبزاده دي دګل بدین یو مزدور دي چه شپه ورڅ دګلبدین په محبت کښی خپل څان تباه کړی. دا سړی د دعوت په ویپناڼه کښی هم کله ناکله دګل بیدین ددفاع پخاطر خپل څان شرموي او اوتی بوتی لیکي. دوی په ریښتیا دګل بیدین په پيامبري باندی ایمان لري چه العیاذبالله هغه بیخی معصوم دی او دمور په نس کښی هماغسی چه معصوم وو ، معصوم دنیا ته راغی او معصوم به د نیا نه لاړشي او تراوسه پوری معصوم دي اوخدای بخښلی دي، د ده مقاله په ریښتاچه ماته جالبه وه

( حقبین )
در حاشیهء ترور احمد ولی کرزی و مروری بر رویدادهای گذشته

جناب بهمن احترام متقابل مرا بپذیرید !
شاید از روی نوشته هایم تا حالا با عقاید اینجانب اشنا شده باشید.
پاسخ سوال شما را بنابر احترامی که به شخصیت و استعدادی که دارید مینویسم. اینجانب فقط اعتقادات و باورهایی را که دارم ، مینویسم. شخصیت من تا حالا شکل خود را گرفته و در موقف تذبذب نیستم تا بخاطر خوشی این یا ان ، چیزی بنویسم. در یک مورد با شما همنوا هستم که حالات ایجاب نمیکند تا از نواقص همدیگر بنویسیم که دزد سوم یعنی قبیله گرا ها میدان را بربایند. اما معتقذم نباید انقدر در خود بینی فرو رویم که از بدیهیات هم انکار کنیم. اگر ما گذشته خود را بدیده نقادانه ننگریم هیچ اینده روشن و دور از گزند کیش شخصیت نخواهیم داشت. هیچگاهی به شخصیت مسعود یا دیگر رهبران نام نهاد جهادی توهین روا نداشته ام الی گلبدین که او عاری از شخصیت انسانی است. اما در مورد کردار و رفتار هر فرد باشنده این خطه حق داریم ابراز نظر کنیم و این ضرور هم است. چرا که میشود شناخت ما ناقص بوده و ما را به گمراهی سوق کند. با ابراز عقاید ما دید خود را به اشتراک میگذاریم و یقینا جمعی از نظریات ما را در ارتقا وسعت دید مان یاری خواهد کرد. شما چند روز پیش در پیامی که عنوانی اینجانب نوشته بودید تمام پرچمی ها را محکوم نموده بودید. من به این باور نیستم... اما چرا .. تعدادی از اینها خاین به وطن هم بوده و در جنایاتی هم دست داشتند اما نه به وسعتی که شما مطرح کردید. اما این دید نقادانه شما مرا هیچ نیازرد زیرا شما به اتکا به شمه یی از حقایق این متن رانوشته بودید.... لهذا از شما هم توقع میرود با دید وسیعتر از قبل به مسایل بنگرید. بنده معتقدم اگر دید شما از حدی که برایش قایل هستید به وسعت دید طور مثال باقی سمندر ارتقا یابد شما با استعداد فطری یی که دارید از نویسندگان طراز اول وطن مان خواهید بود.
ذو سال قبل وقتی در کابل پرس? مینوشتم یکی از روز ها جناب بابک روشنضمیر مرامتوجه ساخت که هنوز هم سازمانی و حزبی مینویسم. این مطلب مرا واداشت تا عمیقتر فکر کنم و به کشف انسان جدیدی در خود قادر شدم که ازین بابت از ایشان عمیقا سپاسگذارم. امیدوارم نظر مرا کلانکاری ندانسته بمثابه برادر کوچک تان در رابطه به ان فکر کنید.
با احترام
دوست شما
حقبین

بهمن
در حاشیهء ترور احمد ولی کرزی و مروری بر رویدادهای گذشته

دوست عزیز جناب حقبین!
احترامات مرا نیز پذیرا شوید ازحسن نظرتان درباره ای این بنده ای هیچمدان سپاسګزارم.
دوست عزیز!
من هرګز طرفدار شخصیت پرستی وبت پرستی نیستم وهرګز برای دفاع ازاشخاص وافراد معین وقت خویش را نمیخواهم ضایع کنم. شما حق دارید هرطوریکه می اندیشید باید بیاندیشید وهیچګاه من یا امثال من حق نداریم که شما را وادار به پذیرش یک تفکر خاص بنماییم.
من معتقد هستم که مسعود مانند بقیه ای سیاست مداران ویا نظامی های که درافغانستان ویا درجهان ګذشته است ضعف ها واشتباهات زیادی داشته است که طبق فرموده ای یکی از دوستان کابل پرسی که حالا نامش فراموشم شده است به هیچ صورتی نقد عملکردهای وی به معنای دشمنی باوی نیست چنانچه که برجسته ساختن نقاط قوت وی نیزنباید به شخصیت پرستی وی تعبیر شود.
دربخش هفتم مقاله ام که اکنون درراه هست شما مطالب مهمی را مبنی براینکه مسعود با رقبای ګلبدینی اش چه تفاوتهای داشت شاید بخوانید.
هدف این است که آقای پایمرد ویاهم مجید تتمدره ای یاهم جلال بایانی ویاهرکس که است تقریبا تاکنون یک پیام را با عبارات مختلف به خواننده ګان عرضه کرده است، آن اینکه مسعود عنصر فروخته شده ای روسها وپاکستانیها واسراییل وهند وفرانسه بوده ، نورمحمد تره کی هیچګاه کیش شخصیت نداشته است، دوستم نیز یک جنایتکار حرفه ایی است، باقی سمندر که خاطرات جوانی اش را درین سایت نګاشته است او هم تاپه ای شورای نظاری خورد ، داکتر فرید یونس درامریکا نیز متهم به شورای نظاری بودن شد، پس شما ازین ګروه چه توقع دارید که باید دربرابر مسعود این ها چه قضاوتی داشته باشند. من تکرارا عرض می کنم که من به هیچ صورتی خواهان چشم پوشی ازاشتباهات مسعود نیستم ولی آیا وقت آن نرسیده است تا یک فرق کلی میان مسعود وګلبدین با داشتن یک منطق روشن قایل شویم؟ البته من نیز باشما درمورد اینکه کرزی از اعطای لقب قهرمانی چه اهدافی را دنبال کرده وبا چه مداری ګری خاص طرفداران مسعود را آله ای بازی خویش ګردانید کاملا موافق هستم وشما تحلیل خیلی خوب کرده اید ، که واقعیت مسله نیز همین است که کرزی با این فرمان خویش هدفش آن بود که یک تیر بزند و دوفاختک شکار کند که کرد او ازیکطرف طرفداران مسعود را در ذهنیت پشتونها کوباند وخود را یک مظلوم واسیر در دست جنګ سالاران جلوه داد ، ودرمجالس خصوصی به باری جهانی ودیګر هم تباران خویش ګفت که وی زیر فشار جنګ سالارها قرار دارد و او مجبور هست که مسعود را قهرمان ملی بنامد وازجانب دیګر تمام سایت های پشتو هرسال بارسیدن روز نهم سپتمبر با بدترین الفاظ نه تنها که مسعودرا بلکه تعداد زیادی ازطرفداران وی را که درزمان طلبه خانه وکاشانه ای شان تباه شده به استقبال می نشینند بناءاګر شما یا آقای باقی سمندر یا داکتر فرید یونس ویا هرکس دیګری که یکروزهم حتی درباره ای مسعود مطابق فکر وبرداشت آنها چیزی نګفته یا ننوشته باشید قابل بخشش نیستید . اګر چیزی نوشتید که مطابق ذوق آنها نبود آنوقت اخوانی هایشان شما را کافر میګویند، کافرهایشان شما را ستمی واخوانی تاپه میزنند چنانچه که همین اکنون آقای باقی سمندر را برچسب شورای نظاری زدند داکتر فرید یونس را درامریکا نیز همکاسه ای مسعود قلمداد کردند، بناء برای من چنان معلوم میشود که قضیه ازحد یک فرد ویا یک جنګ سالار ویا یک قوماندان جهادی اندکی عمیق تر است. ورنه کور هم می داند که آنچه را که آقای سمندر بصورت مستند ازګلبدین نوشته است بوضاحت نشان میدهد که چقدر ګلبدین به منافع وطنی این کشور وفا دار مانده است. کسیکه علنا در روز روشن اعلان میکند که من غلام ایمن الظواهری استم حلقه غلامی را به ګردن خویش می اندازد ولی چشمان تنګ قبیله ګرایان پشتون قدرت دید وی را ندارد. ولی کسی که قربانی این توطیه است ولی پشتون نیست ازنظر پشتونها خاین و وطنفروش تبلیغ میشود. بناء همان قول مرحوم رازق فانی که عجب صبری خدا دارد! با این دیده درایی اینها خواهان همزیستی مسالمت آمیز ویکرنګی نیز میباشند.
بناء به فکر قاصر من ، قانع ساختن پشتونها مبنی براینکه جنایت درافغانستان تسلسل تاریخی دارد مثل این است که شما مشت تان را به دیوار بکوبید. بناء من با احترام به عقاید ونظریات شما درباره ای مسعود، معتقد برانم که جنایتکار خواندن وی با نقد عملکردها ، ودیدګاه های وی کمی ازهم فاصله دارد وبیشتر زمینه ساز یک فضای تبلیغاتی برای تمامیت خواهان پشتون میشود .
با احترام

baqi samandar

در حاشیهء ترور احمد ولی کرزی و مروری بر رویدادهای گذشته

باقی سمندر

سنبله ۱۳۹۰خورشیدی
اګست سال ۲۰۱۱ میلادی

سلام به همه خوانندګان ارجمند کابل پرس?
سلام به آقای پاچا !
کرانه پاچا خان!
تاسو خپلی دیر ښه وویلی دی - مګر زما جنجال د کلبدین تالی څتی داډي چه هغه کلب الدین ته د انبیا (ع) سره مقایسه کووی . هرڅوک چه داخبره کووی نوددینی علما اوفقها ته شکاره دی چه داسی خبری فقط او فقط کفر ویل دی او بس . ز مونژ دینی و ایمانی وظیفه دادی چه خلکو ته وایو :
د ابومسله کذاب ثانی او دهغه تالی څتی خپل چاپیریال نه ځانته لری وکړی .
چاته چه ته خلک زامنو -کلب الدین وایی اووس دومره بی حیا شووی دی چه د پیغمبری ادعا کووی ومدعا لری .
تا سو پوهیژی چه خنی پنج پیران شته او ځنی قادیانی ملایان و د احمدیه داړه ماران !
احمدیه داړه ماران هم داسی وایی چه :
محمد رسول الله (ص) خاتم نبیین ووا ودخاتم معنی داسی وایی چه هغه آخرین پیغمر نه وو(نعوذ باالله ) مګر خاتم وو . او خاتم ته مهر وایی و دقران عظیم الشان کی استناد کووی چه :
( ختم الله علی قلوبهم غشاوّه ّ ) نو د خاتم معنی باندی تقلب کووی . اووس د کلب الدین چاپیریان دومره غدارانه خبرونه خبروی چه خپل قاید نه ( پیامبر ) بوولی ـ
د خدای نه مرسته غواړم چه ماته دومره توان اوعمر ورکووی چه جهالان او دجالان و او ابومسلمه ثانی کذابانو ته د دوی اصلی ځای چه د تاریخ زباله دان دی - کښیژدو .
په در ناوی
باقی سمندر

( حقبین )
در حاشیهء ترور احمد ولی کرزی و مروری بر رویدادهای گذشته

دوست گرانقدر بهمن !
از حوصله لفزایی شما متشکرم. با حفظ داشتن ملاحظاتی درین رابطه ، بیشتر ازین بحث را درین مورد قبل از وقت دانسته و پرداختن به اولویت هایی را که هم اکنون فراراه ما قرار دارد ، اولویت میبخشیم. مسعود یا هر یکی دیگری که به حق پیوسته اند ، دیگر درمیدان عمل وجود فزیکی ندارند و تنها تاثیر ایشان بر ما قضاوت ما در مورد عملکرد ایشان است ، زیرا عملکرد درست ما مستلزم برداشت درست ما از تاریخ است.
به هر صورت تا حد زیادی شما حق بجانب هستید و انرا می پذیرم.
با درود و احترام

ناشناس
در حاشیهء ترور احمد ولی کرزی و مروری بر رویدادهای گذشته

سمندرخان1!

اوغانی نوشته نکو که همه جا را خسک خاد گرفت !!

سراسر نادرست نوشته کردی !! پاچا خانه درست تر است " نه پاچا خان "!! تاسو خپله " نه خپلی " مردکه را زنکه ساخته یی !!

شه ویلی دی " نه شه وویلی دی "...........................

در باره قادیانی احمدی مرزایی هم گپ های عجیب و غریب نوشته کرده اید انان به سوره جمعه استیناد کرده و ادعا دارند که مهدی اخرالزمان امده و همان مرد یکه تلویزیون دار فراری به انگلستان میباشد , سعودی عرب برای انان ویزه حج نمی دهند , علما سنی وهابی شیعه پاکستان انان را ملحد ذندیق وکفر میخوانند وهابیت و تند روان سپاه صحابه حملات ی بر مراکز انان و شخصیت های کرده رهبران انان تحت حمایه دولت پاکستان و انگلستان و کم وتم کشور های غربی قرار دارند انان فعالیت خود را به هند و پاکستان و بنگله دیش و افریقا گسترش داده اند ...
خطاب دادن داله مار فکر کنم برای انان مناسب نیست داله مار برای گروه های اوغانی راهگیر خود ما ازخوبتر القاب بحساب میاید .

اچکزی

در حاشیهء ترور احمد ولی کرزی و مروری بر رویدادهای گذشته

علت قتل احمد ولی این بود که وی دانسته بود که سردار محمد با زن وی ارتباط نامشروع دارد. وی میخواست که سردار محمد را در جریان یک توطیه به قتل برساند ولی سردار محمد پیش دستی کرد ووی را به قتل رساند.

غبی زی له خواه
در حاشیهء ترور احمد ولی کرزی و مروری بر رویدادهای گذشته

اچکزی ماما شه راغلی!!

وایی !!تور گادی " د احک زو" پلار دی!!

غبی زی لخواه

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 25 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس