یګانه فردیکه دربرابر خواستهای هژمونیستی وقومګرایانهء افراد فوق الذکر درتنظیم جمعیت اسلامی مقاومت نشان میداد وچهرهء افراد مذکوررا با منطق وبرهان رسوا میساخت، مرحوم استاد محمد موسی توانا بود که از نظر نژادی ازبیک واز رستاق ولایت تخار واز استادان سابق دانشکدهء شرعیات کابل بود.
استاد محمد موسی توانا مرد عالم ، صوفی وارسته، فقیه جامع الشرایط، متقی وپرهیزګار ، بذله ګو، شاعر طنز ګو، مرد صریح اللهجه و نترس وازهمه ګذشته یک نویسنده، توانا به مفهوم واقعی کلمه بزبانهای ترکی عربی وفارسی بود. این مرد درسالهای هشتاد میلادی یک ماهنامه عربی را بنام (المجاهدون) زیر نظر خویش چاپ وبه کشورهای عربی میفرستاد که درآن رویدادها و وقایع خونبار جهاد افغانستان به شکل مستند ومصور انعکاس می یافت. به عبارت واضحتر استاد توانا در وقت وزمانش زبان ګویای جمعیت اسلامی وتمام مجاهدین در دنیای عرب بود. زیرا هیچ حزب وتنظیمی درآنوقت به اندازهء ماهنامهء المجاهدون نشرات موثر به زبان عربی نداشت. هرچند که نقش یک تعداد شاګردان وهمکاران قلمی وی نظیر آقایان عنایت الله خلیل وعباس کریمی وفاضلی نیز قابل فراموشی نیست، ولی شخصا استاد توانا درسالهای هشتاد میلادی انرژی وقوت کافی برای تربیهء کدرهای فرهنګی وعلمی وتربیه وتشویق نسل جوان در دیار هجرت داشت. استاد توانا خدمات خیلی ارزنده وعلمی به جوانان آنروزګار در دیار هجرت نمود. او با مراکز علمی دنیای عرب خصوصا دانشګاه الازهر درارتباط بود و ازآن طریق توانست به جوانان مشتاق تعلیم وتحقیق درامور دینی ازحکومت مصر بورس های تحصیلی را دریافت نموده وسهمیهء دانشجویان مهاجر افغانستانی را درآن دانشګاه باعظت تثبیت نماید که درنتیجهء همان تلاش ها بود که اشخاص وافراد محترمی که امروز نظیر آقای دکتور محمد ایاز نیازی ودیګر عزیزانیکه درتلویزیونهای کابل دربرنامه های دینی به سوالات بیننده ها پاسخ میدهند همچو نهالان غرس شده آن استاد ګرامی به ثمررسیده اند.
استاد موسی توانا هم ازنظر سن وسال وهم ازنظر علمی بالای استاد برهان الدین ربانی واستاد سیاف حق استادی داشت. اوهمیشه سیاف را درمجالس مورد عتاب قرار میداد وبرایش میګفت که نیت تو وګلبدین هیچ پاک شدنی نیست. برایم چنان معلوم میشود که شما هردو به نیم قرآن ایمان آورده اید. سیاف نیز بخاطریکه درحاضر جوابی عقب نماند میګفت بلی ! ما اول خوب وپخته به نیم اول آن عمل میکنیم وبعد به نیم دیګر آن. شما که در اول ، کل قرآن را به یکباره ګی قبول کردید حالا ازعمل کردن به نیم اول ونیم آخر آن عاجز مانده اید ترا کی ګفته بود که از اول این بار سنګین را بدوش بکشی اول نیم اول را خلاص میکردی بعد به نیم دیګر آن میپرداختی. ولی استاد توانا می پرسید که نشود درخلال همین نیم اول مثل بابه نانک بمیرید آنوقت میان یهودها ومسلمانان بخاطر دفن جنازه های تان جنګ واقع شود. نکنید از خدا بترسید قول وعمل تان را باهم برابر کنید. کارهای که شما میکنید بخدا قسم اګر موش درګدام هم بکند. وی به استاد ربانی ومسعود نیز توصیه های خیلی ارزشمند نموده و آنهارا از خطرات سیاف وګلبدین هوشدار میداد. این مرد وارسته با این همه صفاتی که داشت در سالهای حاکمیت مجاهدین مانند هزاران هزار شهروند کابلی درمنطقهء خیرخانه یک زنده ګی فقیرانه ای داشت که خود ازآن راضی بود. هرکسی که باوی مقابل می شد مانند آهن روبا اورا بسوی خویش جذب میکرد، انسان میخواست که ساعتها باوی بنشیند واز لطایف وظرایف وی مستفید ګردد. تواضع، ادب وفقر معنوی ونورانیت از سرو رویش می بارید. همیش خوشحال می بود با ګفتن نکته های ظریف مخاطب را می خنداند. ګاهی هم درجاده های شهر با پای پیاده بدون کدام بادیګارد وتشریفات معمولی برخلاف دیګر قوماندانها ورهبران جهادی بچشم میخورد. کسانیکه درغیاب ، نام اورا شنیده بودند ویاهم کسانی که درسالهای شصت وپنجاه میلادی در دانشګاه کابل درس خوانده بودند بادیدن استاد موسی توانا درجاده های شهر انګشت تحیر به دندان میګرفتند.
ولی سیاف وستون پنجم اش در درون جمعیت اسلامی که ازمناظرهء علمی و رو در رو برابر آن شخصیت والاګهر عاجز بودند، درغیاب برضد وی لابیګری میکردند وبا تبلیغات زهراګین به نفع خویش جو سازی می نمودند. وآن مرد بزرګوار را بنامهای ستمی وګلیم جم ومتعصب وغیره تخریب مینمودند که بادریغ ودرد درین کار موفق شدند. زیرا بعدها زمانیکه تمام فعالیتهای آشتی جویانهء وی میان جنرال دوستم واحمدشاه مسعود نتیجهء مطلوب ودلخواهش را نداد وی ترجیح داد که کابل را ترک ګفته وهمراه با عباس کریمی بولایت مزار رفته ورسما درکنار جنرال عبدالرشید دوستم قرار ګیرد.
.
احمدشاه مسعود نیز دربرابر این ستون پنجم مانند برهان الدین ربانی نتوانست تا آڅر عمرش مقاومت کند. او واقعا دربین این جمع که دربالا از آنها یاد شد، کاملا دراقلیت قرار داشت ، او ازیکطرف جرأت بریدن وبیرون شدن ازین لاک سربستهء اسلامګرایی را نداشت وازطرف دیګر درهمان روزهای نخستین زمامداری حضرت صبغت الله مجددی، روابط میان وی وآقای مجددی هرروز قوس نزولی می پیمود. زیرا حضرت صعغت الله مجددی خواهان مادام العمر ساختن حاکمیت خویش بود واو درقدم اول این توقع را ازمسعود داشت که وی دیګر حزب جمعیت اسلامی را کنار زده وبه حزب او بیعت کند. زیرا صبغت الله مجددی که خود متعلق به احزاب معروف به میانه رو مجاهدین بود همراه با پیرسیداحمد ګیلانی ومولوی محمد نبی محمدی درپشاور مورد خشم وغضب ګلبدین وسیاف ومولوی خالص ونیز ګاه ګاهی مقامات آی اس آی قرار داشت. حزب جمعیت اسلامی توازن را میان هردو بلاک مساویانه حفظ میکرد. احزاب میانه رو نسبت به احزاب بنیاد ګرا در دوران جهاد در داخل افغانستان جبهات نظامی خیلی قوی نداشتند خصوصا صبغت الله مجددی که نسبت به همه ضعیف تر بود ولی وجهه واعتبار او بحیث یک رهبر میانه رو مجاهدین درکشورهای غربی نسبت به رهبران بنیادګرا بمراتب بیشتر بود. زیرا آقای مجددی ازسالهای مدیدی درکشور دنمارک سکونت داشت وبه زبان انګلیسی ودنمارکی نیز تسلط داشت وهمیشه با ژورنالیستها وخبرنګاران غربی درارتباط می بود. وی درمیدیای غرب از خود یک چهرهء معتدل ومیانه رو صوفی مشرب ترسیم نموده بود. علاوه برآن نام حزب وی که با پسوند (ملی) جبههء نجات ملی ختم میګردد، تعدادی از تحصیل کرده ها ، صاحب منصبان رژیم های شاهی وداوودی اساتیذ دانشګاه وغیره را درخویش جمع کرده بود، . بناء با تمام این صفات وضرورت های که آقای مجددی داشت وی در قدم اول چنان محاسبه کرده بود که احمدشاه مسعود را بطرف خویش جذب نموده وهمراه با نیرو های باقی مانده ای رژیم دکتورنجیب الله یک قوت منسجم ومنظم ضد بنیادګرایی وګلبدینی وجمعیتی وسیافی را اساسګزاری کند وبر دوام حاکمیت خویش مهرتایید ګذارد که بعدا به تفصیل ازآن سخن زده میشود.
تعدادی از شخصیت های غیر جهادی که در رژیم دکتور نجیب الله کار کرده بودند وبا احزاب مجاهدین درخفا درارتباط بودند بنوبهء خود بعداز احراز کرسی ومقام ، کاررا ختم شده پنداشتند وبعدا شامل درګیریها وصف بندی های جدید داخلی علیه یکدیګر شدند. تعداد دیګری با ګرفتن امتیاز نشر یک جریدهء نیمه مستقل برای خویش مصروفیتهای را تدارک دیدند که درصورت خشم یکی ازاراکین نظام جریدهء مذکور مصادره میشد. در آخر هرهفته ، اطفال خورد سالی که جراید را دربازار بفروش میرساندند بخاطر جذب خریداران ، خبر مهم هفته را با صدای جهر جار میزدند. درمقابل مسجد شیرپور درشهرنو کابل طفل خورد سالی صدا میزد. هفته نامهء کابل ! بخرید هفته نامهء کابل! هفته نامهء کابل! حکمتیار ، ِکشت شاه وزیری داده بخرید! بخرید! هفته نامهء کابل بخرید که حکمتیار ٍکشت شاه وزیری داده! اوبی خبر خوده خبربساز! روز دیګر صدای دیګری بګوش رسید: پیام مجاهد ! پيام مجاهد! بخرید جریده بخرید! مردهء ایکه زنده شده است از دنیای دیګر خبرآورده است! درجریده بخوانید! مرده زنده شده است! او بی خبر خوده خبر بساز! کسی اګر میګفت: اجازه است که جریده را یک مرور کنم. طفل هوشیار جواب میداد که مرور کردی بعدا قیمتش از دست میرود، اول بخر بعدا مرور کن ! بخر بعد مرور کن! این اطفال خورد سال که نان آوران خانه هایشان بودند ازنظر ژورنالیزم آنچنان پخته ګردیده بودند که میدانستند کدام موضوع را دراعلان خویش انتخاب نموده و صدا بزنند تا خریداران را جذب کنند.
فضای حاکم روشنفکری درآن مقطع زمانی چنان بود که بعضی ها فکر میکردند که اینحالت بصورت طبیعی میګذرد، تعداد زیادی ازپشتونها جانب حکمتیار را ګرفته واورا در راکت پرانی هایش به شهرکابل حق بجانب میدانستند . غیربشتونها بصورت یکدست دربرابر حکمتیار موضعګیری کرده و چهرهء استالین ویا هم هتلر را درسیمایش می دیدند وازبقدرت رسیدنش ترس ونفرت عمیقی داشتند. تعدادی هم کاملا بی طرفی و عزلت اختیار نموده وصرف نظاره ګر صحنه باقی ماندند. بعضی ها هم به این عقیده بودند که مسعود خود معجزه می آفریند. درمجموع درین دوره غیبت روشنفکران ازهر قماش متعارف آن چه چپی وچه راستی وچه محافظه کار وچه هم انقلابی محسوس بود. یک تعداد اندکی که بدلیل اشتراکات قومی با مسعود باقی ماندند مورد خشم وغضب وملامتی همفکران قبلی خویش قرار ګرفتند وتعداد دیګرهم از شرراکتهای ګلبدین فرار را برقرار ترجیح داده و تازه خواستند آسمان غربت وبی وطنی را درپشاور پاکستان ببینند که چه رنګ دارد. پشتونهای باکستان که تازه به این موج مهاجرتهای مردم شهرنشین کابل ودختران تحصیلکرده وزیبا برخوردند با یکدیګر به رسم سخریه میګفتند: مړه یاره ! اصلی اوغان مهاجر خو اوس راغی ، کوم چی پرون دمهاجر په نامه راغلي ول هغوی ټول ګجر ول. ترجمه! برو بیادر ! مهاجر اصلی حالا آمده است آنانیکه قبلا به نام مهاجر آمده بودند همه از قوم ګجر بودند. تعدادی هم چنانچه دربخش قبلی عرض شد به شمال افغانستان کوچیدند.
در روزهای آمد آمد وتشریف آوری رهبران جهادی، عبدالرسول سیاف بعداز ترک پشاور بدون اینکه وارد شهرکابل شود ، یکه راست به پغمان رفته وآنجا رحل اقامت افګند ازنظر او کابل درطول زمامداری کمونیستها وقبل از کمونیستها به اندازه ای نجس وپلید شده بود که شایستګی یک شب ګذراندن شخص زاهد وپرهیزګار ومجاهد شب زنده داری چون اورا نداشت. تا جایکه این قلم بیاد دارد شاګرد وی بنام یاسر نیز دریکی ازخطبه های نماز جمعه درمسجد شاه دوشمشیره با چشمان اشک بار از سختیها ومرارتها وتلفات انسانی مجاهدین در دوران اشغال افغانستان حرف زده واعلان کرد که شهرکابل به یک باک کاری اساسی ضرورت دارد وقیمت آن فدا کاریهای مجاهدین راستین جز اعلای کلمه الله وتطبیق صد درصد شریعت غرای محمدی چیز دیګری نیست.
شهریان کابل ازنظر اینګونه مجاهدین برګشته از پشاور همه کمونیست ویاطرفداران کمونیزم بودند که ګناهان شان بدربار خداوند جز با کشته شدن به هیچ وسیله ای دیګر قابل بخشش نبود. درنظر این مجاهدین شهریان کابل حتی از دانستن ابتدایی ترین اساسات اسلامی عاجر بودند. یکی ازماموران سابق وزارت شهرسازی دو حکایتی از شیخ یاسر این شیخ کافرکیش دارد که نمیدانم تاچه حد موثق است او میګوید: من خود شاهد بودم زمانیکه آقای یاسر بحیث وزیرشهرسازی مقرر شد، قوانین سختګیرانهء طالبی را درمورد ماموران اناث وزارت به اجرا ګذاشت. آنها را نزد خویش اول بصورت دسته جمعی بعد بصورت انفرادی خواسته وباتوهین وتحقیر آنچه را که بد حجابی میخواند به آنها ګوشزد میکرد وهمچنان از دراز بودن ناخن ورنګهای ناخن وغیره از آنها طالب معلومات ګردیده بود، بالاخره از آنها پرسیده بود که اګر شما مسلمان باشید ونمازګزار پس شما با این ناخن های دراز چګونه استنجا می نمایید؟ موصوف حکایت دومی را ازقول یکی ازبادیګارهای وی چنین نقل میکند : ازشهکاریهای دیګر آقای یاسر یکی هم این بود که یکی از بستګان فامیلی اش که قبلا صاحب منصب عسکری بود و دربلاکهای رهایشی قرغه سکونت داشت، ازروی اخلاص وحسن نیت وبا این روحیه که یاسرخان بعداز سالها هجرت وبی وطنی وجهاد بوطن برګشته است ضیافتی را ترتیب داد و یاسر را همراه با بادیګاردانش مهمان کرد. یاسر با یک تفنچګه ویک قطار مرمی همراه با بادیګارهای مسلح تشریف میبرد. زمانیکه دروازه باز میشود همه آغوش ها را باز میکنند، (خدای مو راوله) (هرکله راشی) یکی دیګری را دربغل ګرفته واشک شادی درچشمهای صاحب خانه ریختن میګیرد. یاسر وارد اطاق میګردد، بادیګاردهایش هم کلاشینکوف هارا درعقب خویش میګذارند. صاحب خانه، میګوید که من فکر میکردم که شما وقت تر تشریف میاورید که باهم صحبت میکردیم اما نمیدانم که اشتهای شما چطور است میل به خوردن غذا دارید یا نه زیرا حالا دیګ آماده است وهمه چیز تیار است. یاسر صدا میزند که: نیکی وپرسش؟ صاحب خانه میګوید من هم چنین فکرمیکنم که اګر دیګ ، بار دیګر سرد شود کیفیت غذا از بین میرود چه بهتر ازاینکه نان را آماده کنیم. یاسر میګوید: ازین چه بهتر، یالله ، بسم الله کنید. بعد سفرهء نان هموار ګردیده.غذاهای متنوع یکی پی دیګری ګذاشته می شود ومهمانها آهسته آهسته شروع به خوردن غذا می نمایند. بعداز ختم غذا صاحب خانه می پرسد که اول میوه را حاضرکنیم ویا چای را. یاسر با غرور ونخوت میګوید : چای څه کوی؟ هغه شي چه په اوله کی یی بسم الله نلری اوپه آخرکی یی دعا هغه چای دي زما مجاهدین خو چای سره چندان جوړ هم ندي میوه راوړه میوه چه نوش جان یی کړو بیا له خیره په کرار سره خبری کوو!.
ترجمه: چای را چی میکنی؟ چیزیکه در اولش بسم الله ندارد ودرآخرش دعا همان چای است، مجاهدین من باچای چندان جور نیستند بیار همی میوه را که نوش جان کنیم بعد بخیر به آرامی باهم کپ میزنیم. میوه نیز نوش جان شد. بعد آقای یاسر، صاحب خانه را مخاطب ساخته وګفت: پلانکی خانه! اوس نو راشه کینه چه درسره حساب دی! (فلانی خان حالا بیا اینجا بنشین که باتو حساب است!)
صاحب خانه که متحیر شده بود بچه ګناهی وی را مورد محاسبه وبازجویی قرار میدهد خیلی عاجزانه وبا ادب درمقابل یاسر نشست. یاسر از وی به زبان پشتو پرسید: درحکومت قبلی چکاره بودی؟
ـــ صاحب دګروال
ـــ خوب...خوب.. بسیار خوب دګروال ... بلی؟
ـــ بلی صاحب..
ـــ یعنی اینکه این مال ودارایی ها را فقط ازهمین راه بدست آورده ایی؟
ــ بالکل درست است. مه دیګه کدام کار دیګه نداشتم همین معاش بود وغله ګی
ــ معنای ګپ تو این است که درینقدر مدت دریک رژیم بی دین وکمونیست که سایه مجاهدین را به راکت می پراند توخبیث لعنتی به رتبهء دګروالی رسیده بودی وازین راه ، امرار معاش میکردی، حالا باید آنچه را که خورده ام حلال سازم تا در روز آخرت درحضور حضرت سرور کاینات، خاتم النببین خجالت نباشم که من نان تو مرتد را خوردم وانتقام خون آن مجاهدین وهمسنګرانیکه توسط تو وهمسنګران کافرت به شهادت رسیدند ناګرفته ماندم. من این نان را حالا حلال میسازم. تفنګچه را که قبلا آمادهء فیر بود ازبغل خویش بیرون آورده و باګفتن الله اکبر ،باضرب چند مرمی، صاحب خانه را نقش برزمین ساخت»
این قلم خوب بیاد دارد، دریکی ازشبها درتلویزیون همین یاسر نام که قبلا لنګی بسر کرده بود، ولی آنشب یک پکول به سرش بود وهمراه با صدیق چکری میز مدور تلویزیونی را دایر کرده بودند، وآقای نعمت الله ثاقبی از آژانس اطلاعاتی باختر با یکی دوتن ازهمکاران دیګرش ازینها پرسشهای را مطرح میکردند. آقای یاسر درهمان میز مدور به صورت غیر مستقیم حرفهای را تکرار کرد که آنرا حکمتیار ازطریق رادیوی شخصی خویش هرروز زمزمه میکرد.
شیخ یاسر درآن میز مدور که میخواست با استفاده ازکلمات عربی ثقیل علمیت وتبحر خویش را به بیننده های تلویزیون به نمایش بګذارد ګفت: یکی ازبنود اساسی اتفاقیهء شورای قیادی ( یکی ازبندهای اساسی فیصلهء شورای رهبری) درراولپندی همانا خارج ساختن ملیشه ها ازکابل بود که متاسفانه ازطرف شورای جهادی تخطی صورت ګرفته است. البته شورای جهادی همانا قوماندانهای جهادی اطراف کابل بودند که دررأس آن فرمانده احمدشاه مسعود قرار داشت. ولی ریاست شورای رهبری به آقای برهان الدین ربانی تفویض ګردیده بود که هیچ وجود خارجی نداشت. واین موضوع نیز قابل یاد آوری است که در داخل افغانستان اولین جلسهء شورای رهبری درقصر چهلستون وآخرین آن درولایت ننګرهار دایر ګردید که هیچ پیامد مثبتی برای افغانستان نداشت.
احمدشاه مسعود در میان اعضای شورای جهادی نیز دراقلیت قرار داشت، زیرا قوماندانهای پشتون تبار جمعیت اسلامی نظیر قوماندان انور دنګر، مستری ، خودرا هم سطح مسعود میدانستند وهیچ تفاوتی میان خود و او قایل نبودند. دیګر قوماندانها نظیر انور جګدلک، قوماندان دیدار ازحزب مولوی خالص، فرملی. ملافضل کوه صافی دوست محمد بګرامی، پهلوان معروف وغیره همه پلهء ترازو را می دیدند که کدام طرف بیشترسنګینی میکند تا ازهمان طرف جانبداری نمایند. بدین ترتیب احمدشاه مسعود دروزارت به اصطلاح دفاع خویش با این نیروها وقوتهای ناهمګون هرګز قادر به ساختن یک ارتش منظم نبود وازطرف دیګر احیای دوبارهء ارتش قبلی نیز که بخش عظیم قوای توپچی و نیروهای سلاح ثقیل وهوایی همراه با پرسونل مسلکی پشتون تبار آن به ګلبدین حکمتیار ودیګر احزاب رنګارنګ درجنوب وشرق وجنوب غرب تسلیم ګردیده بود برایش مقدور نبود. اتکای بیشتر احمدشاه مسعود بالای جنګجویان همولایتی خودش بود که آنان نیز بعداز رسیدن به کابل هرروز درحال فرسایش قرار داشتند نیرو های جنبش شمال وحزب وحدت اسلامی به دلایلی که حالا در زیر ارایه میشود فاصلهء خویشرا هرروز با مسعود بیشتر وبیشتر می ساختند..
رابطه احمدشاه مسعود با حزب وحدت اسلامی در حاکمیت مجاهدین:
چنانچه دربخش قبلی عرض شد حزب وحدت اسلامی تحت رهبری شهید عبدالعلی مزاری ازجمله احزابی بود که نسبت به ګروه های سنی مذهب دیر تر وارد کابل ګردید. بعضی آوازه ها ازینقرار است که درنخستین روزهای داخل شدن تنظیم ها از ورودافراد حزب وحدت اسلامی به کابل درچوک ارغندی توسط قوتهای جنرال مومن ممانعت بعمل آمده بود که آنرا رهبران حزب وحدت دررأس آن شهید عبدالعلی مزاری تصمیم مسعود میدانستند. ولی قضیه هرچه بود رهبران شیعه مذهب همراه با روحانیورن بلندپایهء شان نسبت بدیګران نا وقت به کابل انتقال داده شدند. بعداز جابجایی رهبران حزب وحدت اسلامی درغرب کابل ، به شکل پراګنده برخوردهای نظامی خورد وکوچک میان آنها وافراد سیاف اینجا وآنجا بوقوع می پیوست. اما حزب حرکت اسلامی برهبری آیت الله شیخ آصف محسنی نسبت به رقیب شیعه مذهبش حزب وحدت اسلامی سبقت جسته بود و همراه با افراد جمعیت اسلامی چون ملاعزت وغیره ازمناطق غوربند وسنګلاخ داخل شهر ګردیده بودند.
چنانچه دربالا بصورت خلص، عرض شد که اساسګزاری اولین خشت های بی اعتمادی وجرقه های اختلاف از زمان تخت نشینی حضرت صبغت الله مجددی آغاز میشود. در دورهء موقت صبغت الله مجددی ، حزب وحدت اسلامی به امتیازات ویژه ای دست یافت. ازجمله قرار براین شد که مذهب شیعه درپهلوی مذهب اهل تسنن رسما برسمیت شناخته شود وچند وزارت عمده وکلیدی نیز به حزب وحدت اسلامی تعلق ګیرد. پوست وزارت امنیت دولتی نیز به حزب وحدت اسلامی واګذار ګردید که بعدا با مخالفت احمدشاه مسعود وآقای ربانی وسیاف روبروګردید. جنرال خدایداد که قبلا مربوط جناح افراطی خلق ازجمله جنرالان مسلکی وکارکشته ومجرب هزاره تباری بود که درمکتب مارکسیزم /لیننزم خلقی رشد وپرورش یافته بود. این آقا تاهنوز نیز درهمان خط فکری بحث انګیز خویش زنده ګی میکند ومیخواهد مارکیسزم را با مغولیسم آشتی دهد. وی درحاکمیت مجاهدین ازخط افراطی خلقی به خط افراطی هزاره ګی تغیر جهت داده واز افراد مقرب وقابل اعتماد شهید عبدالعلی مزاری ګردید .او در دوران اشغال شوروی در درهء پنجشیر دوشادوش روسها بامجاهدین پنجشیر جنګیده است. جنرال خدایداد بعدازآنکه نتوانست کرسی بخشیده شده ازجانب حضرت صبغت الله مجددی را تصاحب کند، درخط دشمنی وکینه توزی با مسعود چنان پیش رفت که تمام مرزهای اخلاقی و وطنی را شکست. جنرال خدایداد که بعدا به لندن پناهنده شد لقمهء چرب تبلیغاتی شوونیستان پشتون قرار ګرفته ودرهرمحفل سخنان لاطلات وبی معنی وی درمورد مسعود نقل مجالس ګردید..
اساسا حضرت صبغت الله مجددی که وابسته به قشر سنتی ومحافظه کار روحانیت افغانستان میباشد ازنظر تاریخی با شیعیان مشکل خیلی حاد عقیدتی وآشتی ناپذیر دارند چنانچه پدرکلانش درعهد امارت حبیب الله خادم دین رسول الله فتوای کفر شیعیان را صادر کرده بود. ولی نواسه اش حضرت صبغت الله مجددی بعداز احراز قدرت و تکیه زدن به کرسی ریاست دولت مجاهدین که ازنظر نظامی وسیاسی خودرا خیلی ضعیف احساس می نمود خواست که برای خویش متحدین سیاسی ونظامی قوی پنجه ، دست وپا کند. اودرین راه به عقاید آباء واجداد خویش یکسره پشت پا زد ودرپهلوی فقه حنفی فقه جعفری را که قبلا ازمحالات شمرده میشد برسمیت شناخت. آقای مجددی خواستار این بود که مهلت زعامت خویش را ابدی ومادام العمر سازد. زیرا وی که خودرا از سلسلهء احفاد و ذریهء عمربن خطاب خلیفهء دوم مسلمانان سنی (دشمن شیعه ها )میداند به این عقیده بود که در اسلام چیزی بنام امارت ویا ریاست موقت وجود ندارد وجد بزګوارش حضرت عمر فاروق تا وقتییکه بدست ابولوء لوء شهید نشد از قدرت کناره ګیری نکرد. روی این منظور زمانیکه وی از جذب احمدشاه مسعود بطرف خویش مایوس ګردید دست به اعمالی زد که تاثیرات بد آن حتی تا امروز میان لایه های مختلف اجتماعی افغانستان پا برجاست.
آقای مجددی قبل از آنکه به شیعه ها امتیاز بدهد، یک تعداد مریدان قبایل سلیمانخیل، تره کی، وزیر، شینوار ومهمند خویش را درقصر دلګشا جمع کرده ومیخواست که جریان محفل ازطریق رادیو وتلویزیون پخش ونشر شود که وی در محفل مذکور خواهان آن شده بود که لویه جرګه اقوام وقبایل را دایر کند وریش سفیدان لویه جرګه ، بردوام حکومت وی بعنوان امیرالمومنین صحه بګذارند برخلاف آنچه که قبلا در روالپندی میان خود رهبران فیصله شده بود که وی صرف برای دوماه قدرت را بدست بګیرد، بعد قدرت را بصورت مسالمت آمیز به برهان الدین ربانی انتقال دهد وآقای ربانی درمدت شش ماه زمینهء برګزاری شورای هال وحقد را فراهم نموده ورهبر آینده تعین ګردد. اما این بیانیه ها درتلویزیون افغانستان که در دست نیروهای جمعیت اسلامی وجنبش شمال بود سانسور ګردیده وازنشر آن ممانعت بعمل آمد.
ګروه های شیعه که متشکل ازهشت ګروه سیاسی مستقر درایران بودند دراثر فشار مقامات ایرانی توانسته بودند که خودرا زیر چتر حزب وحدت اسلامی ګرد آورده و وتا مدتی خویش را متحد نګاه دارند درحالیکه حزب نهم شیعه مذهب یعنی حرکت اسلامی را ایرانیها قبلا ازخاک خویش کشیده بودند واین حزب دفاتر خویش را درخاک باکستان بازګشایی کرده بود. تاهنوز مشخص نیست که تفاوتهای اصولی میان دیدګاه های احزاب هشتګانه ای وحدت اسلامی وحزب حرکت اسلامی برهبری شیخ محسنی درچی بوده است؟ ولی چنانچه ازظواهر قضیه معلوم میشود مسأله مذهب با قومیت ونژاد درهم آمیخته است که جدا کردن آن درکوتاه مدت خیلی مشکل به نظر میرسد. اما عبدالعلی مزاری تنها با حزب حرکت اسلامی رقابت نداشت بلکه رقبای داخلی در درون حزب وحدت اسلامی نیز قدرت وی را به چالش می کشیدند که یکی ازرقیبان نسبتا قدرتمند، آقای محمد اکبری بود که بعدا صف خویش را از آقای مزاری جدا کرد. این رقیبان هرکدام درپی آن بودند تا ثابت کنند که زبان آنها زبان کل هزاره ها میباشد واین ګروه یا آن ګروه از ملت هزاره وشیعه شرعا وقانونا نماینده ګی نموده وحرف آنها حرف کل هزاره ها وشیعه می باشد. درحالیکه هزاره ها همه مطلقا شیعه مذهب نیستند. واین مشکلی بود که رهبران احزاب شیعه خصوصا آقای مزاری ازحل آن عاجز بود مثلا هزاره های غوربند وپنجشیر سنی مذهب اند وبهمین ترتیب شیعه های غیر هزاره نیز درقندهار وهرات وکابل وپکتیا وعزنی ولوګر وجود دارند که ازنظر قومی یا پشتون اند یاهم قزلباش ویا بیات وغیره.
با درنظرداشت تمام این مسایل، بازهم رهبران احزاب شیعه مانند همتایان سنی مذهب شان هیچ یک ازمجراهای دموکراتیک ومردمی انتخاب نګردیده بودند وحتی تاحال نیز نمیګردند. اما ازآنجایکه استبداد چندین قرنهء حاکمیت اوغانی درافغانستان وساختار نظام قبیلوی برتمام پدیده ها سایهء نحس خودرا افګنده است، بناء دربین اقوام محکوم وتحت ستم نیز هرکی بیشترخشن وانعطاف ناپذیر باشد وی میتواند دربین ملت ومردم خود محبوبیت داشته وادعای رهبری کند. بنابرین عبدالعلی مزاری را بحیث فردیکه بیشتر از مظلوم بودن هزاره ها داد سخن زد وعملا خودرا درراه هدف ومرامش قربان کرد میتوان ازجمله محبوب ترین چهره های شاخص دوران معاصر افغانستان درمیان هزاره ها دانست وشهادتش بدست دژخیمان طالب درنهایت ، قساوت وبیرحمی قبیلوی آنها را به نمایش ګذاشته و مخالف تمام نورم های اخلاق بشری صورت ګرفته است او خیلی شجاعانه وآګاهانه به استقبال مرګ رفته است و خیلی مظلومانه به شهادت رسیده است که مجال انکار در آن وجود ندارد ولی با وصف این همه صفات مثبت آن شهید بزرګوار، فاقد عقلانیت سیاسی بوده و به اندازه یک دانه میوهء چهارمغز ( جوز) خیلی کوچک هم درکله اش مغز سیاسی وجود نداشت واین یک چیز طبیعی است زیرا نمیشود تمام صفات مثبت در وجود یکفرد خلاصه شود مګر اینکه او یک موجود خارق العاده باشد.
روایت ها چنان است که درتمام عمر حاکمیت مجاهدین درکابل احمدشاه مسعود وعبدالعلی مزاری یکبار باهم ملاقات کرده باشند. بعضا آوازه های ازنزدیکان احمدشاه مسعود چنان شنیده میشود که درهمان اولین وآخرین ملاقات این دو ، که در حضور سیاف وربانی ومحسنی مولوی جلال الدین حقانی صورت ګرفته بود ،مسعود انتباه خیلی بدی از شهید عبدالعلی مزاری ګرفته بود. ګفته میشود بعداز ختم ملاقات احمدشاه مسعود درمحفلی ګفته بود: من این شخص را قبلا چیز دیګری تصور کرده بودم. این آقا با آن بوتهای پس قات کرده و استعمال سخنان زشت بیشتر به یک بدماش می ماند تا یک رهبر. مزاری اګر هرچیز باشد اما یک رهبرنیست . اوهرګز به رهبر نمی ماند.
شهید مزاری نیز احمدشاه مسعود را یک قوماندان فلوته باز ودمدمی مزاج که به قول وقرار خویش وفا داری ندارد، می شناخت. آقای مزاری هرنوع اعتماد بالای مسعود را بعدازآنکه قوتهای جنرال مومن ورود افراد وی را به کابل مانع شده بودند و بعد اوامر صبغت الله مجددی توسط مسعود عقیم شده بود معادل به خودکشی میدانست. بعدها آقای مزاری ثابت کرد که وی به این عقیده باورکامل داشته است زیرا زمانیکه کودتای مشترک شورای عالی هماهنګی حکمتیار با دوستم علیه دولت ربانی بوقوع بیوست یکی از میانجی های غیر جهادی بنام نجم الدین مصلح که ازیاران قدیمی شهید محمد طاهر بدخشی بود با اطمینان کامل به غرب کابل سفرکرده بود ومیخواست با آقای مزاری ملاقات کند که متاسفانه بدون درنظرداشت ابتدایی ترین موازین حقوقی و مقررات دینی دررابطه با برخورد با سفرا وهیأتهای اعزامی ازطرف افراد حزب وحدت اسلامی ګرفتار ګردیده وبعدا بی هیچ پرس وپالی اعدام ګردید. بناء میشود درک کرد که ازهمان روزهای آغازین که آقای مزاری ازمسعود مایوس ګردیده بود، راه های مودت ودوستی وپل ارتباط میان شهید عبدالعلی مزاری با ګلبدین حکمتیار بازګردیده وآقای مزاری این را بهترین عامل فشار بالای مسعود تشخیص میداد، بعدها که این روابط ازعمق به سطح بالا ګرفت وکاملا نمایان ګشت، احمدشاه مسعود راجع به این دوستی میان عبدالعلی مزاری وګلبدین حکمتیار ګفته بود: واقعا که این دو باهم خوب جوش میخورند. زیرا هردو انسانهای ماجرا جو، زور ګو، بی رحم و بی منطق اند که بهرترتیبی که شود بالای عملی ساختن رأی ونظرحویش اصرار داشته وازتباه شدن یک ملت هم خم به ابرو نمی آورند. واقعا این شعر به حال این دو خوب صدق میکند که میګوید
:
کبوتر با کبوتر باز با باز
کند همجنس باهمجنس پرواز.
علاوه برموضوعات یادشده ، رقبای داخلی آقای مزاری نظیر محمداکبری وشهید سید مصطفی کاظمی باهمکاری سیدحسین انوری وآیت الله محسنی نیز درپی این بودند تا شګاف میان احمدشاه مسعود وعبدالعلی مزاری بیشتر عمیق شود. زیرا آنها طرفدار تضعیف هرچه بیشتر موقعیت وجایګاه اجتماعی وسیاسی عبدالعلی مزاری در درون جامعهء شیعه مذهب وهزاره بودند. فرقهء مذهبی اسماعیلیه برهبری جنرال سیدمنصور نادری نیز بی علاقه نبود که احزاب مجاهدین را یکی بجان هم بیندازد وخود ماهی دلخواه خویش را از آن آب ګل آلود بګیرد. بناء اولین برخورد نظامی تمام عیار، میان نیروهای دولت آقای ربانی بااحزاب شیعه مذهب برای اولین بار اصلا با افراد نظامی جنرال سیدمنصور نادری درمنطقهء تایمنی کابل رخ داد که بعدا ساحهء جنګ وسعت کسب کرده ونظر به تشابهات ظاهری میان هزاره های اسماعیلی و غیر اسماعیلی تقریبا ساحات قلعهء فتح الله وزیر آباد وچنداول را درشرق ومرکزکابل دربرګرفت .این جنګ سرآغاز درګیری میان دوطرف بعداز ختم دورهء صبغت الله مجددی شمرده میشود که جرقه های کوچک آن در زمان وی شعله ور ګردیده بود. اینجا بود که نیروهای حزب وحدت اسلامی به پشتیابی سیدمنصورنادری وحزب اتحاد سیاف به پشتیانی دولت آقای ربانی صف بندی نمودند.
ګلبدین حکمتیار که این موقع از خدا میخواست طی ارسال یک پیام خیلی محرم به استاد سیاف نوشته بود که : ( اوس خونده وره شوه خپل موقعیت دیرښه ټینګ کړه چه ښه موقع لاس ته راغلي دي) ترجمه: حالا خوب مزه دار شد ، جایګاهت را خوب محکم کن که حالا خوب موقع بدست آمده است. سیاف جنګ را درغرب کابل شعله ورساخت ولی جنګجویان حزب وحدت اسلامی درظرف نیم روز تمام غرب کابل را از وجود پوسته های حزب اتحاد اسلامی پاک کردند واستاد سیاف مجبور به عقب نشینی به طرف کوه های پغمان ګردید. ستون پنجم آقای سیاف در دولت برهان الدین ربانی خصوصا مولوی حمزه که ازهر نګاه نسبت به مسعود درجمعیت پیشدست بود از احمدشاه مسعود خواستار وضاحت ګردیدند که موضعګیری خودرا در قبال اوضاع اعلان کند یعنی اینکه با مزاری تصفیهء حساب نماید، ولی احمدشاه مسعود که هیأت های صلح را به جانب عبدالعلی مزاری میفرستاد دفع الوقت می نمود. عبدالعلی مزاری که ازنظر موقعیت نظامی درشرایط بهتری قرار ګرفته بود. ضرورت چندانی به مذاکرات صلح نمی دید ونه هم بالای مسعود اعتماد میکرد برعکس کوشش اصلی وی جلب رضایت حکمتیار بود که راه استراتیژیک میدان وردک را به فرماندهی تورن امان الله دراختیارداشت وعبدالعلی مزاری خواهان وصل غرب کابل به مناطق مرکزی هزاره نشین بود. بناء ایتلاف وی یا مسعود یا هم آتش بس وصلح با مسعود به قیمت از دست دادن ګلبدین حکمتیار می انجامید.
عبدالعلی مزاری مرکز فرماندهی نظامی خویش را درانستیوت علوم اجتماعی سابق مربوط حزب خلق وپرچم درمنطقهء افشار تعین نمود و برای محکم کردن مواضع خویش، ارتفاعات کوه بادام باغ را تصرف کرده و مواضع جنګی مستحکم را حفرنموده وسلاح های ثقیل را جابجا ساخت که از اثر آن مناطق خیرخانه ، کارتهء پروان وساحات مجاور آن زیر تهدید سلاح های ثقیل وی قرار داشت. وی دیګر به حرف های هیأت صلح اهمیت نمیداد. کوشش نیروهای حزب وحدت اسلامی این بود که ازطرف دهمزنګ نیز بالای نیروهای دولتی فشار آورده و با منطقهء چنداول خودرا وصل نموده ویک ساحهء حلقوی خیلی وسیع ازچنداول تا دارالامان وکوتهء سنګی کارته های سه وچهار وسرای غزنی وبالاخره افشار بوجود آید. ولی کوه های آسمایی وشیردروازه که بدست نیروهای دولتی بود مانع عملی شدن این خواب شهید مزاری میګردید.دریک چنین وضعیتی آقای مزاری دربرابر مسعود هرګز کم نمی آمد تعدادی ازهیأت های صلح که معلوم نبود چقدر درفعالیتهای صلحجویانهء شان میان دوطرف صادق بودند، به مسعود نتایج مذاکرات خویش را راپور دادند که دیګر مذاکره با عبدالعلی مزاری بی فایده است وحتی اینکه آنها به حیث نماینده ازطرف وی تهدید شده اند که دیګر با این پیامهای توخالی نزد وی برنګردند. شهید مزاری به آنها ګفته است که: من بدر مسعود را درمی آرم.
ګذشته از صحت وسقم این راپورها ستون پنجم استاد سیاف وګلبدین در درون دولت هرروز به فشار خویش بالای مسعود ادامه میداد. مناطق خیرخانه وکارتهء پروان هرروز شاهد اصابت راکتهای کور می بود که معلوم نبود کدام طرف آنرا شلیک کرده است. ولی لابی های سیافی در درون دولت انګشت اتهام را بطرف کوه بادام باداغ نشانه می رفتند. درغرب کابل نیروهای حزب اسلامی نیز با حزب وحدت اسلامی هماهنګ ګردیده و ګلبدین حکمتیار حاضر شد که ازطریق میدان و وردک راه عبور ومرور هزاره ها را به سمت بامیان بازنګهدارد. این بازګشایی روحیهء جنګی افراد آقای عبدالعلی مزاری دو چند بالا برد زیرا آنها ازمحاصرهء نظامی برآمده وراه اکمالاتی قوتهایشان ازطریق مناطق یاد شده بازګردید.
تا اینکه سرانجام، روز موعود فرا رسید، تعدادی از جنګجویان حزب وحدت اسلامی که قلبا به محمد اکبری ارادت داشتتند ارتباطات سری را با مسعود برقرار نمودند، محمد اکبری هنوز صف خودش را از عبدالعلی مزاری جدا نساخته بود ویکی ازاعضای شورای رهبری حزب وحدت حساب میشد. هرچند طرفداران آقای مزاری اصرار دارند که افراد مذکور به پول های جعلی توسط محمد قسیم فهیم خریداری شده بودند، ولی باور این قلم چنین نیست. زیرا شهید عبدالعلی مزاری تا آخرین روزهای که محمد اکبری و شهید مصطفی کاظمی از وی جدا نشده بودند درسخنرانی هایش از خیانت افشار ومحکمه وجزای عاملان درونی آن صحبت میکرد. ولی باهمه حال ، احمدشاه مسعود تصمیم نهایی خویش را ګرفت. او درقدم اول مواضع استراتیژیک کوه های بادام باغ را با همکاری همان افراد ارتباطی داخلی خویش تصرف نمود، بعدا از دواستقامت باغ بالا وازطرف کوه های پغمان به قوتهای پیاده فرمان مارش را صادر کرد. نیرو های سیاف به فرماندهی، حاجی شیرعلم وجمعیت اسلامی به فرماندهی ملاعزت واحمدی وقطره وملا تاج محمد وانور دنګراز استقامت پغمان وشکردره وارد کارزار شدند. آنها ساحه را بر نیروهای حزب وحدت اسلامی تنګ وتنګتر ساخته و آقای عبدالعلی مزاری و فرماندهان نظامی اش مجبور به تخلیهء انستیوت علوم اجتماعی ګردیدند.
اینکه آیا افشار کاملا غیر نظامی بود وتمام شهدا غیر نظامیان بودند راپورهای ضد ونقیض وجود دارد. هزاره ها آنرا کربلای افشار نامیده اند ومی نامند هرسال درتجلیل ازین روز مقالات واشعار زیادی درسایتهای مختلف انترنتی نشر میشود. هزاره ها مدعی اند که درین منطقه جنایات خیلی حاد ضد بشری صورت ګرفته است. ویدیو کلیپهای مختلف نیز درسایتهای ګوګل و یوتوب از صحبت های زنان واطفال قربانیان آن حوادث ضبط ګردیده اند که درظاهر امر بیانګر وقوع جنایات جنګی میباشد. ولی نیروی مقابل مدعی است که در افشار جنګجویان حزب وحدت از خانه های مردم بحیث سنګر استفاده نموده و حتی اطفال ده تا یازده سال را مسلح ساخته بودند وآنها را میجنګانیدند. ولی قضیه هرچه باشد پیامد وپایان هرجنګی جز خشونت وکشتار وبدبختی چیز دیګری نمیتواند باشد. هیچ جنګی حتی مقدس ترین جنګها پیامدش جزخون وکشتار چیز دیګری نبوده است . ولی یک موضوع مهم واساسی که ازنظر حقوقی جدا حایز اهمیت است باید ازنظر بدور انداخته نشود: اینکه احمدشاه مسعود درآن وقت فرماندهی عمومی عملیات را بعهده داشت، درین شکی وجود ندارد ولی اینکه او به نیروها وقوماندانهای جنګی که عمدتا لشکر ایله جاری بودند ، چنین فرمانی صادر کرده باشد که مرد وزن افشار وحتی اطفال را هم زنده نګذارید جای تأمل دارد. هرچند برای قربانیان حوادث این موضوع کاملا بی معناست که جنایت را احمد کرده یا محمود، کسی که برادر یا پدر ویا خواهر وعزیز خویش را از دست داده باشد برای او این نوع دلایل زاید است ،اما ازنظر حقوقی وقوانین جنګی درصورتیکه مسایل بصورت کارشناسانه ، بیطرفانه ومسلکی مورد غور وبررسی قرار میګیرد آنوقت عواطف واحساسات وتعصبات کور ، کنار ګذاشته میشود.و ادعاهای آنانیکه همچو کاسه های داغتر از آش بغض ونفرت خویش را که حتی قبل از حادثهء افشار نیز در وجود شان لبریز ګردیده بود علیه مسعود خالی میکنند اعتبار حقوقی ندارد. درصورتیکه چنین سند موثقی وجود نداشته باشد اشکالات حقوقی زیادی در رابطه به احمدشاه مسعود پابرجا می ماند. ولی بقیهء قوماندانها ونظامیانیکه درجنګ شرکت کرده اند ونامهایشان اززبان قربانیان حوادث به دفتر حقوق ملل متحد داده شده است باید پاسخګوی اعمال جرمی خویش باشند. زیرا درهرجامعه ایی تا وقتیکه محاکمه وعدالت برقرار نشود امنیت وآرامی وثبات هرګز بوجود نمی آید. این تنها برپایی محاکم عادلانه وشفاف است که میتواند حقایق را درانظار مردم آفتابی ساخته وجنایت کار را از صداقت کار جدا سازد. تا آن هنګام هرقدر برطبل ورسوایی های ګذشته بکوبیم جز اینکه بیشتر زمینه های نفرت قومی وانتقام جویی های مزید را فراهم کنیم چیز دیګری عاید مان نخواهد شد. یعنی اینکه قبل ازآنکه به حادثهء افشار با دید عاطفی وشاعرانه وصوفیانه نګاه شود بهتر است که با دید حقوقی نګریسته شده وصرف افراد مسؤولی که مستقیما دست شان درجنایات دخیل است معرفی شوند. محاکمه ، هیچګاه معنای انتقام کشی وانتقام ګیری نیست. محاکمه ها روند تامین عدالت را دریک جامعه میسر میسازند.
درجوامع پیشرفته درصورت وقوع یک جنایت اګر فردی حاضر شود بخاطر کتمان نمودن هویت مجریان اصلی جنایت، داوطلبانه مسؤولیت یک جنایت را بعهده بګیرد، مردم به قول وی باور نمیکنند وخواهان وضاحت بیشتر میباشند تا مشکل ازنظر کارشناسی ریشه یابی ګردد. مثلا چند سال قبل درقتلهای زنجییره ای که درایران رخ داد رژیم حاکم چند نفری را بحیث عاملان اصلی آن قتلها بدادګاه کشاند واعدام کرد، ولی این موضوع هرګز شهروندان عادی و جامعهء روشنفکری ایران را قناعت نداد . زیرا آنها خواهان علنی بودن دادګاه وریشه یابی وتحقیق بیشتر دربارهء پرونده، قتلهای زنجیره ایی شدند تا اګردستهای دیګری که درمقامات بالایی رژیم جمهوری اسلامی باشند شناسایی ګردند. بناء نباید ازمحاکمه ودادګاه های علنی ترس وجود داشته باشد. کسی که جنایتی را مرتکب نشده است هزګز ازمحاکمه ودادګاه ترس وبیم ندارد ولی کسیکه مرتکب شده است، بخاطر نجات از عذاب وجدان باید خودرا داوطلبانه به مقامات قضایی بین المللی بسپارند. درغیر آن این غایله ختم شدنی نیست وتنها کسانی که ازین غایله ها سود می برند عظمت طلبان قبیلوی پشتون اند که برای توجیه حاکمیتهای قبیلوی خویش این حوادث را پیراهن عثمان ساخته اند.
ازجانب دیګر سازمانهای حقوق بشری بار مسؤولیت را درهمچو مواقع بالای قوای پیروز وفاتح درجنګها می اندازند از آنجاییکه نیروهای حزب وحدت اسلامی نیروی مغلوب بحساب می آید تاکنون معلوم نګردیده است که آیا راپور استفاده ازمنازل مسکونی بحیث سنګرهای نظامی و مسلح ساختن وجنګاندن اطفال خورد سال تاچه حد قرین به واقعیت است . درحالیکه اینګونه موارد نیز طوریکه سازمان حماس درفلسطین آنرا انجام میدهد یعنی استفاده ازمنازل مسکونی بحیث قرارګاه نظامی و استخدام اطفال نیز درقوانین بین المللی جرم بحساب می رود. اما این قلم شخصا حدس زده میتواند که درحادثهء افشار ازقوانین جنګی تخطی های صورت ګرفته است زیرا افراد وقوماندانهای که نامهای شان دربالا ذکر ګردید ، علاوه براینکه ازنظر نظامی به مسعود مطیع وفرمانبردار نبودند، ګروپهای را رهبری میکردند که هیچګونه قید وبندی به ارزشهای اخلاقی ودینی و وطنی نداشته بلکه بعنوان افراد ستون پنجم سیاف وګلبدین درطول عمر به اصطلاح جهاد شان عمل کرده اند. این نامها وابسته بکدام ارتش منظم ومسؤولیت پذیر نبوده بلکه افراد تحت امر شان همه چرسی ها ولواطت کارها دزدها و عاق های بدر ومادر بودند که از راه جنګ وکشتار امرار معاش می نمودند .
ازجانب دیګر اختلافات داخلی شیعه ها نیز قابل مکث است که منجر به وقوع آن تراژیدی شد، زیرا شیعه ها نیز از داشتن یک ارتش منظم رنج می بردند، افراد جنګی مربوط حزب وحدت اګر خیلی بدتر از افراد بالایی نبودند بهتر هم نبودند. جنګ افشار به همکاری تعدادی از افراد هزاره وشیعه مذهب که قلبا جهت عوض کرده بودند واین موقع را می پالیدند تا ازچه راهی به عبدالعلی مزاری وافردش ضربه وارد کنند صورت ګرفته است.
درآن زمان تا جایکه این قلم بیاد دارد افراد جنرال عبدالرشید دوستم که در تپه های مرنجان وبالاحصار بودند درین درګیریها کاملا تماشاچی باقی ماندند که بعدا به آن به صورت مفصل پرداخته میشود .
تسلط نیروهای دولتی برافشار منجر به نابودی کامل جنګجویان عبدالعلی مزاری ازتمام ساحات غرب کابل نشد. بلکه درقسمت های زیادی ازغرب کابل باقی ماندند وسنګرهای جدیدی حفر نمودند. تنها کسی که ازین پیروزی سود برد شخص استاد سیاف بود که راه عبور ومرورش ازپغمان به کابل ازطریق افشار بی مانع وغیر قابل تشویش ګردید. وی که قبلا از راه های صعب العبور پغمان وشکردره ودشت چمتله به کابل عبور ومرور میکرد اینک مستقیما ازطریق افشار وارد کابل میګردد. ګلبدین حکمتیار که مترصد اوضاع بود از حادثهء مذکور استفادهء ابزاری خیلی خوب نموده وملاقاتهای مستقیم میان ګلبدین حکمتیار وعبدالعلی مراری درخرابه های تعمیر قصر دارالامان صورت ګرفت. حکمتیار طوریکه دربالا به آن اشاره شد راه میدان وردک را بروی جنګجویان حزب وحدت اسلامی بازکرد، تفاهم نامه های میان هردو به امضا رسید. بعدا شهید عبدالعلی مراری درمصاحبه های خویش درتلویزیون ګلبدین اظهار نمود که : « ما وحزب اسلامی شصت درصد قادر به حل اختلافات وازبین بردن فضای بی اعتمادی میان پشتونها وهزاره ها شده ایم» افراد وشخصیتهای ملکی ونظامی حزب ګلبدین از چهار آسیاب ازطریق چهلستون ودارالامان آزادانه درغرب کابل رفت وآمد میکردند. ګلبدین حکمتیار که بعداز مذاکرات مکه مکرمه بار دیګر مقام صدارت را پذیرفت ولی شخصا از ورود به کابل خودداری میورزید او تنها درمناطق غرب کابل آزادانه میامد درتکایای حسینی همراه با عبدالعلی مزاری در روزهای عاشورا به قول شیعه ها منبر می رفت. استاد برهان الدین ربانی ومسعود را سبمبول های یزید ومعاویه معرفی نموده وخودش رادرجایګاه امام حسن وعبدالعلی مراری را درجایګاه امام حسین قرار میداد. تا اینکه دیپلوماسی های پنهانی اش با بقایای حزب پرچم وجنرالان شمال خصوصا جنرال عبدالرشید دوستم نیز کار ساز واقع ګردیده وآنانرا نیز به صف خویش کشاند. ګلبدین برای سرکوبی رژیمیکه چند روز قبل خودش مقام صدارت آنرا بعهده داشت شورای دیګری را بنام شورای عالی هم آهنګی متشکل از حزب اسلامی، جبههء نجات اسلامی. وجنبش ملی اسلامی بوجود آورد ودریکی از روزهای سرد زمستان حملات برق آسایی را تا ارګ ریاست جمهوری ورادیوافغانستان ومکروریانها سازمان داد که با دادن تلفات سنګیین دوباره به مواضع قبلی خویش عقب نشینی کرد. اما تا جاییکه قراین نشان میدهد عبدالعلی مزاری زیر فشار بقیه اعضای شورای رهبری حزب وحدت اسلامی از اشتراک عملی در شورای عالی هماهنګی با دل ناخواسته دوری جسته بود. ولی نمایندهء آقای برهان الدین ربانی بنام نجم الدین مصلح را همراه بایک نفر دریور آن که به غرب کابل درصبح همان روز کودتا سفر کرده بودند اسیر وبعد دریور رها ونمایندهء مذکور کشته شد.
رابطهء احمدشاه مسعود با جنبش شمال درحاکمیت مجاهدین:
.
پیشینهء خرابی روابط مسعود با جنبش شمال نیز مانند خرابی روابط مسعود با حزب وحدت اسلامی به دورهء زمامداری موقت حضرت مجددی صبغت الله برمیګردد. زیرا حضرت صغبت الله مجددی که هر روز ازعمر حاکمیتش کم میګردید وی یک ګل را به آب میداد. وی که دید با مریدان جنوبی اش نز کاری ازپیش نمی برد واز مسعود هم مایوس ګردیده بود. خواست با امتیاز دادن به حزب وحدت اسلامی که در میان رهبران جهادی سنی مذهب مخالفین خیلی قوی داشت آنهارا بطرف خویش کشانده وازنیروی نظامی آنها برضد برهان الدین ربانی کاربګیرد. روی همین منظور او قبل ازهرچیز دیګر در نخستین درګیریهای نظامی میان افراد سیاف وحزب وحدت اسلامی وی جانب حزب وحدت اسلامی را ګرفت ومستقیما جانب مقابل یعنی سیاف را علنا ملامت دانسته ویرا عامل تشنج ودرګیریهای نظامی درغرب کابل خواند. ولی بازهم آنچه را که وی توقع داشت از حزب وحدت اسلامی بدست نیاورد
.
این بار جناب حضرت صاحب مجددی رو به طرف شمال کرد. سفر حضرت صبغت الله مجددی به مزار شریف واستقبال وی توسط جنرال عبدالرشید دوستم تمام معادلات ونزاکتهای نظامی وسیاسی میان فرمانده احمدشاه مسعود وجنبش شمال را بهم زد. زیرا تا آنزمان احمدشاه مسعود بحیث وزیر دفاع ، نیروهای جنبش شمال را بحیث نیروی مستقل برسمیت نمی شناخت بلکه همه را قوتهای نظامی حل شده در تشکیلات نظامی وزارت دفاع حساب نموده وخودرا بحیث وزیر دفاع ، مستحق اصدار اوامر ونواهی نظامی دانسته واز آنها اطاعت وفرمانبرداری را توقع داشت.
جنرال دوستم وجنرال مومن و دیګر صاحب منصبان وعساکر جنبش شمال که درنظر تمام مجاهدین بحیث ملیشه های بدنام و خون آشام وکمونیست وآثار نکبت بار باقی مانده از دوران اشغال افغانستان توسط شوروی سابق جلوه میکردند خودرا مدیون احمدشاه مسعود میدانستند که با تمام مخاصمت ها وخون ریزیها ونیز ضدیت رهبران جهادی خصوصا حکمتیار وسیاف بخاطر ایجاد همبستګی میان فرزندان تاجیک وازبیک وهزاره مرزهای ایدیالوژیک جهادی خویش را شکست وآنهارا به آغوش ګرفت. ولی بعداز سفر حضرت صبغت الله مجددی بحیث یکی از رهبران جهادی به مزارشریف دیګر تمام این مرزها درهم شکسته واین معادلات برهم خورد..
حضرت صبغت الله مجددی درسخنرانی که درصحن روضهء حضرت شاه ولایت مآب مولاعلی علیه السلام درشهرمزارشریف ایراد کرد، اعلام نمود که جنرال عبدالرشید دوستم خالدبن ولید افغانستان است. افغانستان به این مرد توانمند ضرورت دارد. جهان اسلام به بازوهای پرتوان این مرد افتخار میکند. این امنیت وآرامی، این خوشی وسعادت ، این وفرت نعمتهای خداوندی واین فراونی وارزانی مواد خوراکه وپوشاکه ، که در ولایات شمال مشاهده کردم واقعا ازبرکت این مرد باعظمت است ازخداوند برای این مرد بزرګ طول عمر، سعادت وبهروزی، سربلندی وافتخاررا استدعا می نمایم.
این بیانیه های آتشین درآنوقت که هواداران جنرال عبدالرشید دوستم در رادیو وتلویزیون قدرت ونفوذی داشتند بدون هیچ نوع سانسوری پخش ونشر ګردید.
بعدازین سفر حضرت صبغت الله مجددی خصوصا بعدازین بیانیه های آتشین، دیګر جنرالان شمال خصوصا جنرال عبدالرشید دوستم ، جنرالان دست نګر ومدیون احمدشاه مسعود نبودند. آنها به اندازهء یکصد وهشتاد درجه تغیر موضع داده ونام جنبش شمال را بنام جنبش ملی اسلامی افغانستان تغیرداده وعملا خودرا شرکای متساوی الحقوق درتمام سطوح نظامی وسیاسی دانسته ونیروی خویش را درقطار دیګر احزاب جهادی مستحق شرکت در دولت مجاهدین دانستند. آنها دیګر ، آن ملیشه های بدنامیکه که حکمتیار بخاطر آنها کابل را راکت باران میکرد نبودند، بلکه عملا بحیث یک نیروی بالفوه نظامی وسیاسی مستقل عرض اندام نموده و خود بطورمستقلانه تصمیم جنګ وصلح را با جناح ها واطراف سیاسی مختلف میګرفتند. جنبش ملی اسلامی افغانستان بعداز سفرحضرت صبغت الله مجددی بصورت مستقلانه با حکمتیار وارد مذاکرات پنهانی شد ونقش احمدشاه مسعود بحیث وزیر دفاع به صفر تقرب نمود.
محمود کوچی یکی از ژورنالیستان آژانس باختر میګوید که : بعداز بازګشت حضرت صاحب از مزار شریف از حضرت صاحب پرسیدم که حضرت صاحب! آیا بحیث یک رهبر جهادی دربیانیهء تان راجع به جنرال دوستم خیلی پیش نرفتید؟
مجددی صاحب درجواب ګفته بود که خوب میدانم ولی بګذار که بچه ګک کوسه را سرجایش بنشانم و برایش نشان بدهم که زور مجددی تاکدام اندازه است.
به باور این قلم طوریکه دربالا نیز عرض شد آقای مجددی چنان حساب کرده بود که بعداز ختم دورهء موقت وی ، نیروهای مستقر در رادیو تلویزیون، ساحات مکروریانهای اول ، تپهء بالاحصار، تپه های مرنجان وبی بی مهرو مربوط عبدالرشید دوستم وهمچنان نیروهای شهید عبدالعلی مزاری درغرب کابل، بدفاع از وی پرداخته ودر روزآخر که باید قدرت را عملا به برهان الدین ربانی انتقال بدهد آنها به نفع وی کودتای نظامی بکنند ولی این محاسبه اش خام بوده وغلط از آب برامد. زیرا جنرال عبدالرشید دوستم صرف همان قدر تزکیه وپاکسازیی را که ضرورت داشت صد چند آنرا حضرت صاحب برایش هدیه داد ولی درمقابل جز وعده های لفظی عملا از وی چیزی بدست نیاورد.
هرچند که جنرال دوستم عملا به نفع صبغت الله خان مجددی درهمان موقع کاری نکرد ولی این احساس کاذب بیشتر در وجودش تقویت ګردید که در دورهء مجاهدین نیز این او خواهد بود تا رژیم و دولت دلخواه خویش را درکابل تغین کند. باهمه حال میتوان این مرحله را سراغاز بی اعتمادیها وتنشهای نظامی بعدی میان قوتهای فرمانده احمدشاه مسعود وجنرال عبدالرشید دوستم دانست. زیرا بعدازاینکه برهان الدین ربانی براریکهء قدرت تکیه زد جنرال عبدالرشید دوستم ازوی نیز این توقع را داشت که همچو حضرت صبغت الله مجددی باوی برخورد کند. دورهء بقدرت رسیدن برهان الدین ربانی را میتوان آغاز عملی برخورد های نظامی میان جنبش ملی اسلامی افغانستان ونیروهای احمدشاه مسعود داست. برهان الدین ربانی که قبلا برای قوماندان زبده اش احمد شاه مسعود در داخل افغانستان آزادی فراخی درایجاد ایتلافهای نظامی واجرای مانورهای سیاسی داده بود بعداز بازګشت ازپاکستان و تکیه زدن به قدرت خواست که آزادیهای اورا محدود ساخته وخود مرد میدان ګردد. برهان الدین ربانی هیأتهای را به ریاست مرحوم استاد محمد موسی توانا ودیګر ازبیک تباران جمعیت اسلامی به مزار شریف فرستاده وجنرال دوستم را بخاطریکه درکنار حضرت صبغت الله مجددی قرار نګرفت ستایش کرده و اورا پسر خواند. این امر بیشتر برغرور جنرال عبدالرشید دوستم افزود.
اما مسعود دیګر آن مسعود دیروزی که به شهریان کابل وعدهء عقب زدن قوتهای ګلبدین حکمتیاررا تا دور دستها داده بود نبود. او دروزارت دفاع خویش به مشکلات زیادی برمیخورد. قوت های مستقر دربالاحصار مربوط جنبش ملی اسلامی به قوماندانی اسد مارخور، قطعات مستقر درکابل ننداری وچمن حضوری به قوماندانی جنرال مجید روزی ودیګران آهسته آهسته بغاوت وسرکشی شانرا از اوامر وزارت دفاع آغاز کردند. آنها به عوض استعمال کلمهء ( امر) دیګر کلمهء( تقاضا) را دربرابر مسعود ، مناسب تشخیص میدادند، یعنی اینکه مسؤولان نظامی جنبش ملی اسلامی که قبلا درصحبتهای شان به مسعود میګفتند، صاحب !حاضر هستیم ،.... اطاعت میشود.. به هردوچشم ..... حالا برعکس آن اصطلاحات نظامی ، کلمات جدید را درمکالمات تیلفونی ومخابروی خویش دربرابر مسعود بکار می بردند: اګر ضرورت داشته باشید میتوانید با سرقوماندانی اعلای ما تماس بګیرید واز آنها تقاضای این یا آنرا بکنید. درعین زمان ، مسؤولان نظامی قوتهای دوستم دیګر این توقع را داشتند درصورت ورود شان به وزارت دفاع باید با بادیګاردهای مسلح شان وارد ګردیده وکسی مانع آنها نشود.
باری جنرال مجید روزی که با افراد مسلح اش میخواست وارد وزارت دفاع ګردد ازطرف قوتهای احمدشاه مسعود توقف داده شد وبرایش ګفته شد که تنها خودتان بدون سلاح وارد شوید افراد، اجازهء دخول را ندارند. وی با غرور تمام بدون اینکه از موتر خویش پایین شده باشد فقط با اشارهء دست به دربوریش امر ( شاګرز) رفتن به عقب را داد. درحالیکه وی دریک مجلس خاص نظامی در وزارت دفاع از طرف مسعود خواسته شده بود.
فردای آنروز برهان الدین ربانی که میخواست وارد تعمیر رادیو افغانستان ګردد، افراد مربوط جنبش ملی اسلامی افغانستان به عمل بالمثل مبادرت ورزیدند وخواستند از ورود محافظان امنیتی برهان الدین ربانی جلوګیری بعمل آرند ولی با عذر وزاری ازبیکهای جمعیت اسلامی ، برهان الدین ربانی وارد محوطهء رادیوشد .
آهسته آهسته برخوردهای نظامی میان افراد شورای نظار وجنبش ملی اسلامی در تپهء بالاحصار آغازیدن ګرفت. درحالیکه هرروز به نزدیک شدن قوت های ګلبدین ازطرف جنوب افزوده میشد، نیروهای شورای نظار وجنبش ملی اسلامی افغانستان به قوماندانی اسد مارخور وقوماندان قسیم که ازدرهء هزارهء پنجشیر بود، میان خویش درګیربودند. دیګر نام وزارت دفاع وقوتهای وزارتهای دفاع بی معنی شده بود. حالا برخوردها بنامهای افراد وفادار با شورای نظار وجنبش ملی اسلامی برسرزبانها می افتید.
در دورهء آقای برهان الدین ربانی قوتهای جنبش ملی اسلامی بخاطر نشان دادن زور وبازو، یکبار به یک مانور نظامی نیز پرداختند که دراصطلاح نظامی آنرا عملیهء (پورفا) میګویند. درین عملیه، نیروهای جنبش ملی اسلامی درساحات مکروریان های اول بساط افراد شورای نظاررا برچیدند وتانکها وافراد محاربوی تا منطقهء چهارراهی وزارت صحت عامه و وزیر اکبر پیش آمدند. فردی بنام خلیلیار که درآنوقت معاون نشرات رادیو افغانستان بود واز افراد متعهد به جنبش ملی اسلامی افغانستان دربین ماموران رادیو آوازه انداخت که عنقریب خبر تغیر رژیم اعلان میګردد وشما باید آماده ګی خویش را داشته باشید. ولی معلوم شد که این عملیات صرف جنبهء نمایشی وآزمایشی داشت که در آن نظامیان خواستند میزان کارایی خویش را در راه اندازی یک کودتای نظامی بیازمایند.
احمدشاه مسعود بعداز خبرشدن ازین حادثه تصمیم ګرفت تا درقدم اول رادیوافغانستان را از وجود افراد مسلح جنبش اسلامی پاک کند. ولی قوتهای جنبش ، مقاومت کردند واظهار نمودند که شورای نظار نیز درآنجا مستقر است وما هرګز حاضر به ترک نمودن رادیو افغانستان نمی باشیم. سرانجام توافق به این شد که هردو نیرو تغمیر رادیو وتلویزیون را تخلیه نموده و امنیت تعمیررادیو تلویزیون به قوتهای ګارنیزیون کابل سپرده شود. با جابجایی قوتهای ګارنیزیون وافراد ملبس به یونیفورم عسکری ماموران رادیوتلویزیون، نطاقهای ذکور واناث وممثلین وغیره کارمندان رادیو تلویزیون وافغان فلم اندک نفس راحت کشیدند، زیرا درموجودیت قوتهای قبلی هرروز احتمال برخورد های نظامی متصور بود. یکی از ماموران رادیو تلویزیون یک خاطرهء وحشتاک خویش را از اولین روزهای موجودیت قوتهای شمال دررادیو افغانستان چنین بیاد می آورد«. با پای پیاده بطرف رادیو روان بودم، درقسمت چهارراهی آریانا، یک موتر والګا که آرم ونشان حزب وحدت اسلامی را نصب کرده بودوبه سمت میدان هوایی ویاهم رادیو به سرعت غیرعادی درحرکت بود ازنظرم ګذشت ، چند قدمی نګذاشته بودم که از دور ازطرف مقابلم ، صدای فیر کلاشینکوف به ګوشم رسید. من همچنان براه خویش ادامه دادم تا اینکه مقابل دروازهء ورودی رادیو افغانستان همان موتری که ازنظرم ګذشته بود بار دیګر درجشمانم ظاهر شد که درجوی افتاده بود وافراد داخل آن مثل اینکه خواب باشد سرهای شان پایین معلوم میشد، کمی که نزدیک شدم دیدم قسمتهای پایین موتر خون آلود است وخون جریان دارد. آنطرف یک جسد مردهء دیګر افتاده بود. یک سلاح بدوش ازبیک تبار خیلی خشمګین نیز آنجا ایستاده بود، ودمبدم آب دهن خویش را تف میکرد با آرامی و ادب از وی پرسیدم: بیادر جان! خیریت بود، این افراد چرا اینطور کشته شده اند؟
وی که کمتر فارسی بلد بود ګفت: نباشه همو دیوث ها موتروانی ره بلد نبودند، بریک(ترموز) نګرپتند(نګرفتند) همی رپیق( رفیق) مره کشتند، مه هم قاریم آمد (قهرم آمد) کلی شانه ده او دنیا روان کدوم،(همهء شانرا راهی دنیای دیګرساختم) وقتیکه یاد نداشت ګوه میخورد که موتور وانی میکد(موتررانی میکرد) . آه ! باخود ګفتم خدایا! کشتن انسان چقدر آسان شده است. آنطرف دراطاق پهره داری، همراهان دیګرش با خاطر آرام نان چاشت را صرف کرده وباهم درګفتګو ومزاق بودند تو ګفتی که هیچ اتفاقی نیفتاده است. من بعداز دیدن آن حادثه تاحالا هروقتیکه آن صحنه بیادم می آید وحشت زده میشوم. ولی بعداز جا بجایی ګارنیزیون احساس کردیم که لا اقل انسانیت دوباره بازګشت نموده است.»
افراد ګارنیزیون که مربوط قوماندان بابه جان بودند، بیشر جوانان خوشګل کابل وشمالی صاحبمنصبان تحصیلکرده ومسلکی بودند که با قواعد وقوانین منظم تلاشی وامنیت بلدیت کامل داشتند . این افراد نیز خار چشم جهادی های پشتون وګلبدین بودند. زیرا آنها هم از نظر تشکیلات ، مربوط وزارت دفاع میشدند وهم ازنظر تمایلات قومی به مسعود وفادار بودند، هرچند که تا آنوقت صف بندی خیلی آشکار واعلان شده میان نیروهای شورای نظار وجنبش ملی اسلامی بچشم نمیخورد، ولی بعداز اولین ملاقات ګلبدین با جنرال عبدالرشید دوستم درمنطقهء قلعچهء بینی حصار، ګلبدین حکمتیار درنشرات خویش به عوض ملیشه های بدنام ګلیم جم اینک نام جنرال بابه جان را سر زبانها انداخت، ولی قدر مسلم این بود که با ورود قطعات ګارنیزیون ، دیګر تاثیر ونفوذ افراد ملکی وابسته به جنبش ملی اسلامی افغانستان دررادیو وتلویزیون به نحو قابل ملاحظه ای کاهش یافت.
جنرال حمید ګل درهمان سالهای حاکمیت استاد ربانی بعداز این همه نوسانات درروابط متحدان دیروزی شمال، درمصاحبه ای با روزنامه ای نوای وقت پاکستان ګفت: انکشافات وضع درکابل چنان معلوم میشود که بعدازین ، برای احمدشاه مسعود، ګلبدین حکمتیار رقیب شمرده نمیشود بلکه جنرال عبدالرشید دوستم درشمال رقیب بالقوهء احمدشاه مسعود بحساب می آید. روی همین مفکوره وی بار دوم طی سفر به اصطلاح آشتی جویانه اش بکابل آمد.
دومین سفر جنرال حمیدګل به کابل درراستای ایجاد یک ایتلاف جدید جهادی برضد قوتهای جنرال عبدالرشید دوستم میچرخید که درآن باید قوتهای حزب وحدت اسلامی واتحاد اسلامی با حزب اسلامی دولت آقای ربانی صف واحدی را تشکیل بدهند. درحالیکه یک متحد دیروزی یعنی حزب وحدت اسلامی ازکنار مسعود دور شده بود ولی جنرال حمید ګل کوشش داشت تا آنها را بار دیګر درین ایتلاف جدید برضد بقایای حزب دموکراتیک خلق وجنرال دوستم استعمال نموده وزمینه های صلح وآشتی میان اتحادسیاف وعبدالعلی مزاری را فراهم کند. باوجودیکه وی کراهیت شدیدی از عبدالعلی مزاری در دل احاس می نمود ولی چاره نداشت زیرا عبدالعلی مزاری نیز جزو احزاب مجاهدین بحساب می آمد وبخشی از غرب کابل را درتصرف خویش داشت. استدلال آنها این بود، صبغت الله مجددی اشتباه نابخشودنی را مرتکب شده است ولی مجاهدین واقعی هرګز با جنرال دوستم یکی نمیشوند، درحالیکه مسعود خود شاهد یک ملاقات علنی حکمتیار با دوستم درقلعچهء بینی حصار، وصدها ارتباط مخابروی سری میان هردو بود ومیدانست که دیګر جنرال دوستم، آن جنرال دوستم دیروز نیست، امروز یا فردا به نفع ګلبدین موضع میګیرد. ولی جنرال حمید ګل چنان محاسبه کرده بود که مسعود ازین قضایا خبر ندارد. آنها بخاطر اغفال مسعود چنان جو سازی میکردند که ګویا مردم به ایجاد چنین ایتلافی اعتقاد نداشته وحتی آنرا محال بدانند که دوستم با ګلبدین چطور می تواند دریک موضع قرار ګیرد؟
ولی با تمام این شواهد انکار ناپذیر مسعود برضد هردوی آنها به اقدامات تعرضی نظامی فعال متوسل نمیشد، زیرا ازیکطرف ازنظر نظامی بازنمودن جبیهات متعدد جنګی به نفع وی نبود وازطرف دیګر وی قادر به تعرض وعملیات تصفیوی در چندین جبهه نبود وی بخاطر جلب اعتماد متحدین سیاسی جدید کوشش کرد تا ثابت کند که وی دشمن پشتونها نیست وګلبدین از پشتونها نماینده ګی نمی کند وفردا بار دیګر وی با جنرال دوستمی که وی کابل را بخاطر موجودیت قوای وی به خاک وخون کشاند ایتلاف جدیدی را تشکیل میدهد. اوبه همین علت به حامی پر وپاقرص وی جنرال حمید ګل بخاطریکه زیاد احساسات ضد کمونیستی وضد دوستمی اش را بروز میداد اتمام حجت کند، وی را استقبال کرد ولی برایش ګوشزد کرد که اګر فردا رفیق تان باهمین دوستم دست را یکی کند موقف شما چه خواهد بود؟ وی بخاطریکه بیشتر مسعود را اغفال کند به زبان انګلیسی میګفت نه نه! هرګز نه! این ازمحالات است. اما مسعود میدانست که سخن ازچه قرار است . مسعود درجبههء دیګرنیز با جنرال عبدلرشید دوستم ازطریق ازبیک تباران جمعیت اسلامی وهیأت های صلح نظیر مرحوم استاد توانا مصروف کارسیاسی بود تا به آنها ثابت کند که وی طرفدار ضعیف ساختن جنرال دوستم نبوده ونمیخواهد یک جبههء دیګر جنګی را علیه خودش در سمت شمال باز کند و شمال را نا آرام سازد.
{{}}
هیأت های صلح که نزد جنرال دوستم فرستاده میشدند ، فقط باحرفهای چرب ونرم بازمیګشتند، مرحوم استاد توانا آن ریش سفید ساده دل را جنرال دوستم با حرفهای مفت رخصت میکرد، وآن بیچاره که خود ازبیک بود، به مسعود میګفت کاملا ازناحیهء دوستم بیغم باش بچیم ! هیچ رأی نزن ! دوستم به اندازه ای هوشیار است ماشاء الله که هزار ګلبدین را تا دریا تشنه فرستاده و وتشنه باز میګرداند، هیچ از ناحیهء ملاقات وی با ګلبدین تشویش نکن . بکلی خیر وخیریت است . آن مرحومی نزد مسعود از دوستم چنان تعریف میکرد تو ګویی که وی را از روز تولد باوی می شناخته است. درحالیکه عملا قوتهای وی درشهرکابل با ګلبدین حکمتیار یکی شده بودند. درحقیقت آغاز درګیری نظامی میان دوطرف به شکل تمام عیار دیګر امری بود اجتناب ناپذیر ولی جز سران جنګی دیګران از آن واقف نبودند.
. ګلبدین بخاطریکه بهتر از فرصت استفاده کند توسط پشتونها مسعود را زیر فشار قرار میداد تا بهرترتیبی می شود، وی را با قوتهای جنرال دوستم بجنګاند. زیرا تا آن هنګام میان قوتهای مسعود وجنرال دوستم نه دوستی خیلی قوی وجود داشت ونه هم دشمنی خیلی فعال. ګلبدین علنا درتبلیغات تلویزیونی خویش از نام ګرفتن ملیشه های کمونیست وقاتل وغیره خود داری می ورزید ، تنها باګفتن ملیشه های بابه جان اکتفا میکرد ولی توسط نیروهای متحد سیاسی پشتون خویش از راه های سری برفشار های خود علیه مسعود وربانی همچنان ادامه می داد. هوشدار پشتونها وشورای جهادی ننګرهار به مسعود این بود که قوتهای بابه جان را ازکابل خارج نسازد ودرجنګ علیه نیروهای دوستم سهم نګیرد، در آنصورت ، آنها مسعود را مانند جنرال دوستم ودیګرجنرالان رژیم کمونستی سابق، درقطار کمونیستان قرار داده ودرصف رقیب وی که حکمتیارباشد قرار میګیرند.احمدشاه مسعود، بخاطریکه اتمام حجت کند، دریکی ازمحالس به اصطلاح صلح به آقای انجنییر محمود رییس شورای ننګرهار وفضل حق مجاهد واستاد سیاف، با خنده ګفته بود: نشود که ما وشما همه برضد دوستم شویم و رفیق خود تان وی را به آغوش بګیرد، سیاف ګفت: اګر چنین واقع شود همان حکایت دو مرد ګرسنه ای راکه بالای پوست ګندیدهء خربوزه باهم نزاع داشتند بیاد خواهد آورد. چنانچه که مرد ګرسنهء اول که آن پوست خربوزهء ګندیده را به دهن ګرفته ودندان می زد، ګرسنهء دومی برایش ګفته بود: چقدر بی شرم وبی نظافت و پست استی که یک پوست ګندیده را دندان زده میروی ؟ دور بینداز ګمشو این پوست مردار را ! . ګرسنهء اولی ګفت : خوب میدانم که مقصدت چیست دلت زیره زیره میشود که خودت چرا این پوست را دندان نمی زنی میخواهی که پوست را بدور بیندازم تا تو آن را بګیری؟ بعدازاین حکایت سیاف ، دیګران همه خندیدند وچنین احتمالی را درحضور مسعود رد کردند که ګلبدین هیچ وقت اینقدر پست نمی شود.
تاسیس شورای عالی همآهنګی
طوریکه ګلبدین خان ذریعهء جنرال حمید ګل و پشتونهای جهادی چون جلال الدین حقانی، قاضی محمد امین وقاد، محمد زمان مزمل، سخیداد فایز، قطب الدین هلال، داکتر فاروق اعظم. سیدنورالله عماد، انجنییر احمدشاه احمدزی استاد سیاف وشورای ننګرهار توانست ازیکطرف متحدین سنتی آقای مسعود را بنام ملیشه های کمونیست ونوکران ایرانی از وی براند وازجانب دیګر خودش را محور یک ایتلاف نیرومند دیګری بسازد که درآن باهمان ملیشه های کمونست وحزب وحدت، شهرکابل را به خاک وخون بکشاند.
بدون هیچ تردیدی درین قمار باوجودیکه حکمتیار ازنظرنظامی به هیچ چیزی دست نیافت ولی توانست که مسعودرا بدنام ساخته وشکست سیاسی بدهد. ولی بازهم مسعود به این دل بسته بود تا همین دوسه مرکز قدرت بتوانند باهم تفاهم نموده وزمینهء ایجاد یک دولت مشروع وقابل قبول را اساس بګذارند وبتواند با پشتونها یکجا برضد حکمتیار حکومت مقتدری را تشکیل بدهد که درآن برای رقیبش حکمتیار هیچ نقشی نباشد. درینجا یکتعداد دوستان این سوال را مطرح میکنند که چرا اینقدر مسعود با حکمتیار خصومت داشت؟ چرا وی خالصانه ومخلصانه راه های تفاهم ومذاکره را که بازنکرد؟ مګر چه پدرکشی میان این دو نفر موجود بود که تا آخرعمر مسعود باوی صادقانه ګام نګذاشت وتاکنون هم ګلبدین وی را نبخشیده است؟ کدام یک پدر دیګری را کشته بودند؟ خدمت این دوستان باید عرض که :
ازنظر مسعود وتمام مجاهدین همکیش وی چه پشتون وغیر پشتون، ګلبدین کسی بود وکسی است که روح استالین وحفیظ الله امین درکالبد وی حلول کرده است، کیش شخصیت در وجود وی بحدی نیرو ګرفته بود که حتی تا حال هم وی بالاتر از خودش به هیچکسی به چشم رهبر، عالم ومجاهد ندیده وهیچکسی را مستحق حاکمیت نمیداند، ازطرف دیګر به اوامر پاکستانی ها چنان منقاد است که حتی از اهدای ناموس خویش به مقامات آی اس آی دریغ نمی ورزد. این تنها برداشت مسعود از حکمتیار نبود، بلکه خود پشتونها نیز باوی همین مشکل را داشتند واز قدرت رسیدن وی هراسان بودند وهستند چنانچه دربخش قبلی روایت موثقی را اززبان مولوی محمدیونس خالص نوشتم. ولی مشکل احمدشاه مسعود این بود که وی ازنظر قومی تاجیک بود، وعلنا دربرابر ګلبدین از نخستین روزهای مهاجرتش به پاکستان دربرابر خواستهای هژمونیستی وتصرفات احمقانه ای وی ایستاده ګی کرده است واین حق مسلم احمدشاه مسعود بود تا دربرابر اینچنین موجود وحشی و انسان طاغی ودیکتاتور مأب که نماد تعصب های قبیله ګرایانه بشمار میرود قدعلم کند و اورا سرجایش بنشاند. واین افتخار برایش کفایت میکند تا چهرهء وی را برای نسل جوان افغانستان ونسلهای بعدی شناساند. درحالیکه سنت پشتونوالی این بود تا وقتیکه مسعود زنده وحیات بود ویحیث یک فرد تاجیک در قدرت مطرح بود، پشتونها با تمام نفرتیکه ازګلبدین داشتند وی را نسبت به مسعود ترجیح میدادند.
این خواست مسعود نبود که به متحدان قبلی خویش پشت کند، زیرا با اسناد وشواهد ملاحظه کردیم که علی رغم درګیریهای مقطعی درکابل ومزار میان نیروهای وی وجنبش ملی اسلامی ، وی حاضر به تعرض بالای قوتهای جنرال دوستم نبود، تا اینکه قوتهای جنرال دوستم رسما خودرا باحکمتیار جهت ضربه زدن به دولت آقای برهان الدین ربانی متحد ساخت. بعداز تشکیل این شورای نامنهاد مسعود آخرین ضربات خویش را برپیکر بیجان قوتهای مستقر در تپه مرنجان وبالاحصار وارد کرد.
یکی ازجنرالان رژیم دولت دکتور نجیب الله بنام ....... روایت میکند. نظر به قول راوی آقای .... حکایت عجیبی از شهکاری های قوت های مستقر دربالاحصار کابل دارد ، وی برای راوی چنین ګفته است : در پشاور بودم که یکتعداد دوستان پکتیا وال من که مربوط حزب اسلامی بودند بخانه ام آمدند وګفتند که دو نفر پسران کاکای شان که باهم برادر بودند قصد رفتن وفروختن سلاح به قوتهای جنرال دوستم را داشتند وبه کابل رفتند حالا چندماه میګذرد هیچ درک واحوال آنها نیست ، از اینکه خودت سابق یکی ازجنرالهای رژیم قبلی میباشی ، با شناختی که از صاحب منصبان جنبش ملی اسلامی داری لطفا سر و درک این دونفررا برای ما پیدا کن . آقای ... میګوید: من که قبلا ازین افراد بخاطر کمکی که برای من در انتقال فامیل من به پشاور درروزهای ورود مجاهدین بکابل کرده بودند ممنون بودم ومطابق سنت پښتونوالی مجبور بودم که با آنها یکجا به کابل میرفتم . چنان کردم، آمدم به کابل دوست سابقم رحمت الله رءوفی را پیدا کردم ، ومشکل را برایش ګفتم . وی که از نیروهای مستقر دربالاحصار شناخت کافی داشت یک قوماندان ازبیک تبار را در پیش رویم احضار نموده و چپه کرد، وګفت این خباثت ها جز کار تو رذیل کارهیچکس دیګر نیست زود بګو که آن دو نفر کجاهستند؟ قوماندان به اعتراف آمده ګفت صیب مرا نزنید: من حاضرم که اجساد شان را به شما نشان دهم ، سخن ازین قرار بود که برادر اولی نزد من آمده بود وګفته بود که برادرم یک میل سلاح جدید دارد وآنرا بفروش میرساند، من برادرم را میاورم ، تو اورا بکش و بعد پول را باهم مناصفه میکنیم ، من قبول کردم، زمانیکه برادر اولی آمد من برایش ګفتم از اینکه اینجا زیر دید صاحب منصب ها قرار داریم کمی پایین تر برویم من پول را برایت میدهم ، وقتی که به آنجا وی را بردم ، بالایش ضربه کردم واورا نابود کردم ، برادر دومی اش را هم خواستم وګفتم که بیا حالا برادرت را کشتم ، من خودم پول را برایت می پردازم وی را نیز به عین بهانه درهمانجایکه برادرش را برده بودم بردم ، وی را نیز درهمانجا کشتم وسلاح را مفت بدست آوردم بهرترتیب از آقای رءوفی تشکری کردیم وجنازه ها را تسلیم ګردیدیم . حین بازګشت دوباره ازطریق لوګر وپکتیا عازم پاکستان ګردیدم، درمنطقهء ګردیز درپکتیا از موتر پایین شدیم، در یک سماوار داخل ګردیده وخواستیم رفع خستګی وګرسنګی وتشنګی نماییم، چند سلاح بدوش حزب اسلامی نیز درآن سماوار نشسته بودند. آنها میګفتند که به آن ها امر شده است که به کابل بروند که بالای ربانی خبیث باهمکاری نیروهای جنرال دوستم حمله میشود، ان شاء الله این بار بساط دولت ربانی خبیث برای ابد برچیده خواهد شد. زمانیکه درپښاور رسیدم . در رادیو شنیدم که عملیات مشترکی بنام شورای عالی هماهنګی برضد دولت ربانی درکابل صورت ګرفت »
این مورد وصدها موارد دیګر نشاندهندهء آنست که ماهها قبل ازعملیات مشترک شورای نامنهاد هماهنګی، قطعات مستقر دربالاحصار وتپهء مرنجان با نیروهای ګلبدین درارتباط بوده وداد معامله های پولی وترور افراد وقاچاق سلاح بازارش ګرم بوده است که مقدمات عمومی آن از بی اطاعتی های تعدادی ازجزوتام ها وقطعات نظامی جنبش ملی اسلامی مستقر درجنوب کابل ازاوامر مسعود آغاز وبا وقوع یک سلسله برخوردهای پراګنده میان جزوتامهای مذکور و نیروهای تحت فرمان مسعود آهسته آهسته درحال اوج ګرفتن بود، وازجانب دیګر تمام احزاب جهادی پشتون ازاستاد سیاف ګرفته تا جلال الدین حقانی و تاشورای جهادی ننګرهار هرروز به ګوش مسعود زمزمه میکردند، که با کنارزدن نیروهای دوستم دیګربهانه ای بدست حکمتیار باقی نمی ماند.
جنرال محخمد نبی عظیمی درکتاب اردو وسیاست خویش ازآن جنګ پشتیبانی کرده ونوشته است: آن اولین جنګی بود که حکمتیار حق بجانب بود، زیرا اقای ربانی حاضر به واګذاری قدرت مطابق فیصله های روالپندی نبود. درحالیکه آقای نبی عظیمی یا قصدا یا سهوا فیصلهء شورای رهبران جهادی را درپاکستان مرور نکرده وبه سخنان چرب ونرم حکمتیارمبنی بردایرکردن انتخابات بازی خورده است. آنچه که رهبران جهادی میان خویش درپاکستان فیصله کرده بودند این بود که برهان الدین ربانی باید شورای هل وحقد را برګزار کند وآن شورا رهبر بعدی را انتخاب کنند. تاجایکه این قلم بیاد دارد آن شورا دایر شد، ولی بغیر ازبرهان الدین ربانی کس دیګر حاضر به پذیرش مسؤولیت نګردید. حضرت صبغت الله مجددی ، مولوی خالص، مولوی محمد نبی محمدی، وپیرسیداحمد ګیلانی حالت بیطرفی اختیار کردند. صبغت الله مجددی درخفا با ګلبدین حکمتیار جور آمده وبه توافقات سری دست یافته بود. وسیاف درکنار برهان الدین ربانی قرار ګرفت. ګلبدین حکمتیار بخاطرجلب متحدان سیاسی ادبیات انتخابات دموکراتیک را وارد نشرات وتبلیغات خویش نمود درحالیکه هرروز شهرکابل را به راکت وخونپاره به طرف نیستی سوق میداد.
تاثیرات بعدی شورای عالی هماهنګی بالای قوتهای جنبش ملی اسلامی ،حزب اسلامی، حزب وحدت اسلامی وشورای نظار
ادامه دارد
نظرات
25 دیدگاهدر حاشیهء ترور احمد ولی کرزی و مروری بر رویدادهای گذشته
سلام دوستان
منظورم شمس الله بود ونه شمس الدین .
من از شمس الله ای ګفته بودم که شاګرد لیسه حبیبیه و قهرمان زیبایی اندام بود و از پهلوان شمس الله چیزی نمیدانم .
در حاشیهء ترور احمد ولی کرزی و مروری بر رویدادهای گذشته
مطلب را از محترم جمشید یما تحت عنوان ( حکمتیار همواره مخالف روند صلح در افغانستان بوده است!) در پرتال افغان جرمن مطالعه کردم که حاوی مطالبی است که نیاز به جواب دارد. عکس العمل مثبت و یا منفی محترم جمشید یما در چنین برهه از زمان که نیرو های خارجی تحت فشار حملات مقاومت ملی در داخل افغانستان و حلقات مختلف و مردمی در کشور های اروپایی و امریکا از طرف دیگر، انعقاد قریب الوقع کانفرانس بن دوم قابل درک است، بهر صورت دانستن موقف صلح طلبانه محترم حکمتیار صاحب و حزب اسلامی حق مردم و نویسنده محترم می باشد.
متاسفانه حزب اسلامی هم دیروز و امروز همواره قربانی خواسته های مردمی اش شده است. فلسفه وجودی حزب اسلامی در مثلث ی مبارزه علیه استبداد، تجربه نمودن نظام دین محور مردم سالار و ویرایش و پیرایش دین یعنی بدعت و خرافات زدایی در داخل دین، و در صورت تجاوز بیرونی مبارزه و مجاهدت برای رسیدن به استقلال و آزادی کشور محدود میشود. جرم حزب اسلامی سیاست ضد استبدادی اش می باشد، اینکه میخواهد در افغانستان آزاد و مستقل قدرت به صاحبان حقیقی آن یعنی مردم تکیه کند و زعیم و نظام جامعه ممثل اراده ملت افغانستان باشد. این خواسته منافع گروهک ها و جریاناتی را به خطر می اندازد که پشتوانه مردمی ندارند، از بیرون بالای مردم تحمیل شدند و اهداف جز چسپبیدن در قدرت و خون مردم را مکیدن هدفی دیگر ندارند.
محترم جمشید یما با ادبیات که شخص شان لازم دانستند محترم حکمتیار و حزب اسلامی را متهم به تعقیب نمودن اهداف استخبارات پاکستان، صلح ستیزی، عامل جنگهای کابل ...... نمودند. این در حالیست که حزب اسلامی از ده سال به اینطرف با تمام قوت و رسوخ اجتماعی اش در مقابل نیرو های بیگانه عملا مبارزه دارد و فرزندان افغان با مایه گذاشتن سر و جانهای ذی ارزش شان از باور های اعتقادی، ارزشهای اخلاقی، هویت ملی، فرهنگی و تاریخی جامعه شان دفاع دارند. در حالیکه حکومت پاکستان و افغانستان عملا در خدمت اهداف امریکا در منطقه می باشند و برای نیل و رسیدن به آن منافع کشوری، رفاه اجتماعی، امنیت و ثبات کشور همه را در خطر انداخته است. محترم نویسنده میتواند حدس بزند کی با حمایت حکومت کابل و حضور نیرو های خارجی هم رکاب حکومت پاکستان و در خدمت اهداف نابود کننده بیگانگان قرار دارد.
در قسمت جنگهای داخلی عرض شود، حزب اسلامی به عفوه عمومی باورمند نیست و نه در هنگام بتصویب رساندن از آن حمایت کرد. بلکه معتقد است کمونستان، متاسفانه عناصرو دجال های مجاهد نما، طالبان و حکومت فعلی کابل در طول سه دهه بحق مردم ظلم، بحریم شان تجاوز و بالای سرنوشت شان معامله نموده است. بنا محکمه وعفوه اینها حق ملت افغانستان می باشد و در افغانستان آزاد و مستقل کشاندن جنایتکاران به محکمه مردمی جز برنامه های حزب اسلامی است که برادر حکمتیار چندین بار در مصاحبه ها و پیام های شان به آن اشاره نموده است ولو اگر آن جنایت کار سابقه حزبی نیز داشته باشد.
ضمنا محترم جمشید یما در عکس العمل به پیام آخری محترم حکمتیار که در رابطه ۲۸ اسد ۱۳۹۰ روز استقلال کشور بود، برادر حکمتیار را متهم به سیاست ایجاد فاصله بین اقوام بزرگ و محترم افغانستان می نماید. در حالیکه محترم حکمتیار در همین پیام ملت افغان را مخاطب قرار داده چنین دعوت میکند:
ټول با ايمانه افغانان يووالي، ورورولي او وحدت ته رابلم، ټول افغان ولس بايد يو بل ته د ورورۍ او وحدت لاس وركړي، په گډه د دښمن مقابله وكړي، بايد پرې نږدي چي د هېواد په هيڅ گوټ كي اشغالگران يوه شېبه آرامه تېره كړي، اوس د يوه ستر ملي پاڅون وخت رارسېدلى، په دې پاڅون كي بايد ټول افغانان فعاله برخه واخلي. افغان ولس ته په كار ده چي هغه څېرې د دښمن د خدمتگارانو په نامه وپېژني چي قومي او ژبني تعصباتو ته لمن وهي، وروڼه قومونه سره جنگوي، د قوم په نامه ځان ته امتيازات غواړي، د جهاد مخالفت كوي او افغان ولس دې ته رابلي چي اشغالگرانو ته تسليم شي او د دوى واكمني ومني، كوم ناافغانان چي د څو پيسو لپاره خپل ايمان خرڅوي او د ملي اردو او ملي پوليسو په ليكو كي ودرېږي او د بهرنيو تر قومندې لاندي د خپل ولس په ضد جنگېږي، ډېرى ئې همغه دي چي پرون له روسانو سره يو ځاى شول، د هغوى د گټو لپاره له خپل ملت سره وجنگېدل او نن امريكايانو ته تسليم شوي او د دوى لپاره همغه پرونى كار كوي.
این فرموده از آدرس برادر حکمتیار که آزادی نصیب ما نیست نیز متاسفانه جعل وتهمت می باشد. ایشان نه در پیام اخیر و نه در هیچ یک از پیام، مصاحبه، نوشته و تالیفات شان اشاره به چنین چیزی نکرده است. اگر برادر حکمتیار و مجاهدین پاکباز حزب اسلامی معتقد به رسیدن به آزادی نمی بودند هرگز بهترین سالهای از عمر خود را، زندگی و خونهای پاک شان را قربان جاویدانه ترین ارزش یعنی آزادی نمیکردند. نمیدانم محترم نویسنده چه پدر کشی با حزب اسلامی دارد که حتی تعصب، بغض و کینه ایشان را واداشته تا تهمت و جعل را به برادر حکمتیار نسبت بدهد.
آیا حزب اسلامی طرفدار صلح است؟ من نمیدانم محترم جمشید یما از چگونه صلح حرف میزند و به چه روند صلح اطلاق میکند. اما حزب اسلامی طرفدار قربانی کردن استقلال، آزادی کشور، ارزشها و هویت دینی، فرهنگی و ملی کشور برای رسیدن به صلح نیست. بلکه خواهان روندی بنام صلح است که تضمین کننده آزادی و استقلال سیاسی کشورو تامین کننده رفاه اجتماعی باشد که زمینه را هموار نماید تا افغانستان به خانه امید و بستر مناسب زیست برای شهرواندان افغان مبدل شود. حزب اسلامی عمدتا سه خواسته مشخص دارد که عبارت از خروج نیرو های بیگانه، جلوگیری از تکرار واقعات نامیمون دهه نوزده نود و قانونمند ساختن نظام یعنی رفتن بطرف انتخابات آزاد و مستقل و تجربه نمودن نظام که در نتیجه خواست و اراده مردم برحیات اجتماعی جامعه حاکم شده باشد. این خواسته ها در طرح پانزده فقره یی میثاق نجات ملی به حکومت کابل، نهاد های سیاسی، جامعه جهانی ارسال شده است.
در اخیر محترم نویسنده ( جمشید یما) و همه افغانان گرامی را دعوت میکنم، اگر معتقد هستید داشتن جامعه مستقل و آزاد، امن و با ثبات، جامعه ای مرفه و متضمن آینده بهتر از حقوق حقه شما و ملت تان است و اگر باور مندید که خواسته های حزب اسلامی یعنی خروج نیرو های خارجی، جلوی گیری از جنگهای داخلی و رفتن بطرف تجربه کردن اراده ملی جامعه و کشور درد دیده ما را بر مسیر سعادت و بهروزی هدایت میکند پس چه عیب دارد برای رسیدن به آن خواسته ها و اهداف متعالی همگام و هم رکاب با حزب اسلامی شوید؟
نوت: چون نوشته محترم جمشید یما در صفحه افغان جرمن به نشر رسیده بود بنا بنده نخست تقریبا در تاریخ 22 ماه جاری جواب هذا را به آدرس افغان جرمن ارسال کردم. اما متاسفانه بنا بر سیاست غیر مطلوب افغان جرمن از نشر پاسخ به نوشته جمشید یما خوداری نمود.
در حاشیهء ترور احمد ولی کرزی و مروری بر رویدادهای گذشته
د کمکي اختر په مناسبت د حزب اسلامی د امیر ښاغلي حکمتيار پيغام:
إن شاء الله اشغالگران به وځي، د دوى ذليلو ملگرو ته وايو: توبه وكړئ، خداى ته مخه كړئ، د خپل ملت غېږي ته راوگرځئ، خپله توره سابقه جبران كړئ، له خپل تندي د غلامۍ تور داغونه پاك كړئ،
افغانانو ته توصيه كوم چي په جهاد كي فعاله برخه واخلئ، په لاس، ژبه، قلم، او خپل مال سره د مجاهدينو مرسته وكړئ،
مجاهدینو ته توصیه کوم :هغه كسان په خپلو ليكو كي مه پرېږدئ چي خلك ځوروي، اسلامي اخلاق نه لري، اسلامي اصول نه مراعاتوي، د مجاهدينو تر منځ اختلافات او لانجې راولاړوي، د مجاهدينو د يووالي مخه نيسي، په جوماتونو، مدرسو، مكتبونو، كلينكونو، پلونو، دفترونو، عام المنفعه تأسيساتو او هغو ځايونو كي چاودني كوي چي عام ولس ته په كي تاوان رسېږي،
بسم الله الرحمن الرحیم
Iwr&… ¨bÎ) uŽóÇnS «!$# Ò=ƒÌ s% ÇËÊÍÈ البقره: 214
گرانو هېوادوالو!
د ايمان او عزت د سنگرونو مدافعينو!
وروڼو خوېندو! السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
د كمكي اختر د رارسېدو په مناسبت مباركي وايم، الله تعالى دي ستاسو روژې، لمونځونه، طاعات، عبادات او دعاگاني قبولي او ستاسو هيلي ترسره كړي او راتلونكي اخترونه دي په داسي حال كي راولي چي هېواد مو آزاد وي، ټول اشغالگر ځواكونه وتلي وي او په آزاد او خپلواك افغانستان كي د مجاهدينو په لاس د افغان ولس د خوښي اسلامي حكومت قائم شوى وي. إن شاء الله دا ستره او سپېڅلې هيله به ترسره كېږي، امريكايان او انگرېزان به د خپلو روسي ملگرو په څېر زموږ له هېواده وځي او د شوروي اتحاد په برخليك به اخته كېږي، د دې نښي راڅرگنده شوې دي او إن شاء الله رارسېدا ئې لري نه ده. د دې ورځي د رارسېدو په هيله او لدې فرصت په استفادې سره څو عرايض لرم:
الحمد لله د روژې مياشت له ډېرو بركتونو سره توأم وه، د سترو سترو برياوو او فتوحاتو زېري ئې له ځان سره درلودل، د ميدان وردگ د تنگي تاريخي پېښه هم په دغي مباركي مياشت كي رامنځته شوه چي په ترڅ كي ئې د چينوك هيليكوپټري په رانسكورېدو سره دوه دېرش امريكايي كوماندو او د دوى اته ناافغان مزدور جنگيالي ووژل شول، سپينه ماڼۍ پرې ولړزېده، پنټاگون دې ته اړ شو چي د وراوښتي شرم او سپكاوي د جبران لپاره ستر دروغ ووايي او ادعاء وكړي چي د هليكوپټري نسكوروونكى مجاهد ئې وژلى!! خو هغه هم دF-16 په وسيله!! او دا هغه ښكرور درواغ دي چي د نظامي چارو يوه عادي زده كوونكي ته هم پرې خندا ورځي، په F-16 كه د دوى پيلوټ په پوخ سړك روان زوړ روسي ټانك هم وويشتى شي كمال به ئې كړى وي!! عجيبه به وي كه د امريكا ولس په داسي خندوونكو خبرو دوكه شي!! او امريكائي چارواكي داسي خوشې او بېهوده ادعاء ومني!! د دښمن د اعتراف له مخي په دې مياشت كي د مجاهدينو پرله پسې بريدونه او د اشغالگرانو تلفات دومره زيات وو چي د اشغال په لس كلن تېر تاريخ كي سابقه نه لري. د ميدان وردگ د زړه ورو مجاهدينو په مباركو لاسونو د دې چورلكي د نسكورېدو پېښي له يوې خوا دښمن ته وښوده چي هر څومره زيات پاته شئ همدومره به ستاسو تلفات زياتېږي، په هيڅ توگه نشئ كولى د مقاومت د ورځ په ورځ ځواكمنېدو او پراخېدو مخه ونيسئ او له بلي خوا ئې مجاهدينو ته دا درس وركړ چي دې ته ورته عملياتو ته پام واړوي، بايد متوجه وي چي په كمين كي ناست يو زړه ور او هوښيار مجاهد په خپلي پيكا او راكټ سره كولى شي دې ته ورته نه هېرېدونكې حماسې جوړي كړي. د دې پېښي او دې ته ورته عملياتو اغېز دومره ژور او پراخ دئ چي نه يوازي اشغالگران به زموږ له هېواده ژر تر ژره وتلو ته اړباسي بلكي هغه مترصد نږدې او لري يرغلگران به هم بياكتني ته اړباسي چي غواړي د شوروي اتحاد او امريكا ترخې او ناكامي تجربې تكرار كړي.
بايد ډاډه وئ چي د الله تعالى نصرت او د بشپړي فتحي ورځ رانږدې شوې، د كابل مفسد او كرغېړن امريكايي نظام شړېدلى، اشغالگران د جنگ له دوام او گټلو مأيوس شوي، ځاني او مالي تلفات ئې هغي كچي ته رسېدلي چي مزيد زغمل ئې ورته گران شوي، د خپلو ولسونو تر جدي فشار لاندي دي او له افغانستانه د عاجل وتلو مطالبه ترې كوي، دې اوږده جنگ امريكا او اروپا له سخت مالي او سياسي بحرانونو سره مخامخ كړي، د بريتانيا وروستي پاڅونونه د همدې جگړي پايلي دي، دا پاڅونونه ښيي چي د عربي ديكتاتورانو په ضد راغلى بهار غرب ته د غزېدو په حال كي دئ. له بلي خوا د مقاومت لمنه ټول هېواد ته خوره شوې، پر دښمن د مجاهدينو بريدونه پراخ شوي، ملت ورسره د يو ځاى كېدو په حال كي دئ، ځيني د دښمن پر قطارونو مسلسل او پر له پسې مرگوني بريدونه كوي، ځيني د قهرجنو مظاهرو او د اشغالگرانو د بيرغونو په سوزولو سره له دوى خپله كركه څرگندوي او غوښتنه كوي چي بهرني ځواكونه دي ژر تر ژره زموږ له هېواده ووځي او افغانان دي پرېږدي چي خپل برخليك په خپله وټاكي. حالت همغسي دئ لكه د روسي فوځونو له وتلو څو مياشتي مخكي حالت.
دښمن لالهانده دئ، د زخمي مار په څېر هري خوا خوله اچوي، كله په كليو، كورونو، د خلكو د غم او ښادۍ په غونډو بمونه او راكټي وروي، كله په جوماتونو، مدرسو، مكتبونو، ښارونو او د خلكو د گڼه گوڼي په ځايونو كي چاودني كوي، كله د ښوونځيو نجوني مسموموي، كله د مخكنيو مجاهدينو هغه غړي ترور كوي چي اوس د دوى په څنگ كي ولاړ دي، هر لوري ته لاس غزوي او هر جنايت او ذليل او وحشيانه عمل ته ملا تړي خو هيڅ په لاس نه ورځي. زموږ مؤمن او هوښيار ولس بايد دې ته متوجه وي چي دا كارونه ټول د دښمن له لوري دي، چي يا ئې مخامخ په خپله كوي، يا ئې د كابل په امنيتي ځواكونو كي د خپلو جاسوسانو په لاس او يا ئې د مجاهدينو په ليكو كي د خپلو ذليلو مزدورانو په لاس.
در حاشیهء ترور احمد ولی کرزی و مروری بر رویدادهای گذشته
إن شاء الله اشغالگران به وځي، له وتلو پرته بله چاره نه لري، د دوى ذليلو ملگرو ته وايو: توبه وكړئ، خداى ته مخه كړئ، د خپل ملت غېږي ته راوگرځئ، خپله توره سابقه جبران كړئ، له خپل تندي د غلامۍ تور داغونه پاك كړئ، د اشاغلگرانو لمن پرېږدئ، له دوى مه غواړئ چي نور هم پاته شي، دا هيله مو نه ترسره كېږي، تاسو به داسي پر ميدان يوازي پرېږدي لكه روسانو چي كمونيستان پرېښودل، ستاسو برخليك به تر كمونيستانو هم ډېر بد وي، افغان ولس به دا ځل هغه غلطي نه تكراروي چي كمونيستانو ته د عفوي په اعلان سره ئې وكړه، دا ځل به له وطن پلورونكو سره داسي څه كوي چي د راتلونكو نسلونو لپاره د عبرت باعث شي.
هغو افغانانو ته چي د مزدور رژيم پر دولتي او خصوصي بانكونو ئې اعتماد كړى وايو: له بانكونو خپلي پيسې او نور امانتونه وباسئ، دا بانكونه د دولت د نورو ادارو په څېر د غلو، جنايتكارانو او ملي خائنانو په لاس كي دي، مسئولين به ئې د اشغالگرانو له وتلو وړاندي له هېواده تښتي.
د روغي جوړي په نامه د دښمن او د هغوى د دلالانو چيغو ته مه طمعه ساتئ او مه دا د حل لار گڼئ، د حل يوازنۍ لار د جهاد ادامه او تر هغه خپله وسله پر زمكه نه اېښودل دي چي ټول بهرني ځواكونه په بشپړه توگه له افغانستانه ووځي. د دښمن له لوري ټاكل شوې ادارې او استخدام شوې څېرې چي د صلحي په نامه كومي چيغي وهي دا هسي د خپلي كميشن زياتولو چيغي دي، نه دښمن صلح غواړي او نه د دوى جنگ غوښتونكي لاس پوڅي. دوى د مجاهدينو په ليكو كي د داسي كسانو په لټه كي دي چي د دوى په څېر د څو ډالرو په بدل كي د خپل هېواد پلورلو او د ايمان او عزت سودا ته چمتو وي، داسي كسان چي د روژې په مازديگر كي د خنزير په غوښي خپله روژه ماتوي، خو يوازي ډېر احمق انسان به نن، له لسو كلونو وروسته او په داسي حال كي د مال او عزت په طمعه دښمن ته تسليمېږي چي هغه په خپله د تېښتي عزتمنه لار لټوي!! د صلح كاذب مدعيان د هغه منډيي دلالان دي چي ايمان او عزت په كي پلورل كېږي، چيغي ئې د خپل كميشن لپاره دي، قرآن لا له وړاندي موږ ته راښودلي او راته ويلي ئې دي: دا مصلحين نه بلكي بې شعوره مفسدين دي: أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لَكِن لا يَشعُرُونَ، دا همغه دي چي امريكايانو ته ئې پر افغانستان د بريد بلنه وركړې، تر دې وړاندي ئې له روسانو او ايران غوښتي وو چي مزار، تخار او هرات ونيسي او دوى ته ئې وسپاري، د مخكنيو جگړو لوى عاملين ول، دا اوس د دوى تور مخي ملگري په ټوله بې شرمۍ د صلح مخالفت كوي او د اشغالگرانو پر مزيد پاته كېدو ټينگار كوي، د امريكايانو اكثر افغاني مزدور جنگيالي د دوى ملگري دي!! د كابل د امريكايي حكومت اكثر مهمي ادارې په ځانگړې توگه پوليس، اردو او ملي امنيت د دوى په واك كي دي، دوى عملاً د امريكايانو تر قومندې لاندي له افغان ولس سره جنگېږي... له داسي څېرو به څنگه د صلح په اړه د څه كولو طمع كوئ؟!! دا ښيي چي دښمن صلح نه بلكي د جنگ دوام غواړي.
وموليدل چي په انتخاباتو كي له هرو شپږو افغانانو يوازي يوه برخه واخيسته، په دغي مسخره لوبي كي چي ټول ئې له درغليو ډك انتخابات گڼي هغه څوك د بريالي او گټونكي په نامه اعلان شو چي له لسو افغانانو يوازي يوه كس رأيه وركړې!! دا شوه د غرب ډيموكراسي!! دا عجيبه مه گڼئ چي ولي غربي چارواكو داسي انتخابات يوه لويه بريا او د ډيموكراسۍ په زړه پوري نښه وگڼله چي په اشغال شوي هېواد كي، د پرديو د ټانكونو مخي ته، د جهازونو تر وزر لاندي، په داسي حال كي ترسره شول چي د انتخاباتي حوزو امنيت د يو لك پنځوس زره بهرنيو فوځونو او دوه لكه استخدام شوو مسلح ناافغانانو له لوري تأمين شوى وو، او په خپله اعتراف كوي چي له درغليو او تزويرونو ډك ول!! دا دئ 62 مخكني بريالي غړي په درغليو متهم او سلب اعتبار شول او پر ځاى ئې نور بريالي اعلان شول. مخكني دوه شپيته غړي د انتخاباتو هغه كميسيون د درغليو له لاري بريالي اعلان كړي ول چي مشر ئې د شمالي ټلوالي غړى دئ، د انگرېزانو په وينا ئې دا درغلي كړې وه، هغوى غوښتل داسي پارلمان جوړ كړي چي امريكايانو ته د دائمي اډو له وركولو سره توافق وكړي او اشغال ته مشروعيت وركړي!! دوى د اشغالگرانو له لوري وړاندي شوي ټول اسناد له هر راز تغيير او تعديل پرته لاسليك كړي، كه دا پر افغانستان بريد وو، كه په خلاص لاس د افغانانو په ضد په هر ځاى او هر وخت كي هر راز عمليات ول، كه په خپلو اډو كي د خصوصي محبسونو جوړول او د خپلي خوښي بنديان په كي ساتل، تعذيبول او وژل وو، كه يرغل ته مشروعيت وركول وو او كه اوس د دائمي نظامي اډو غوښتل. بشري تاريخ تر دوى زيات منفور او مخ توري منافقين نه دي ليدلي.
امريكايان غواړي اسلام آباد او تهران د افغانانو په ضد مزيد څه كولو ته تيار كړي، يو د امتيازاتو وركولو له لاري او بل په تهديدونو او گواښونو سره، د پاكستان او ايران چارواكو ته توصيه كوم چي د افغانانو په ضد د امريكايانو له ملگرتيا لاس واخلئ، له امريكايانو د امتيازاتو ترلاسه كولو لپاره پدې مه راضي كېږي چي مظلوم افغانان مزيد په وينو كي ورغړي او هېواد ئې وران شي، مه خپلي ملي گټي په دي كي لټوئ چي زموږ په هېواد كي جگړه دوام وكړي او مه ئې د امريكايانو د گټو لپاره قرباني كوئ، په دې پوه شئ چي امريكا د پاكستان او ايران په اړه همغه شوم عزايم لري چي د عراق، افغانستان او بل هر اسلامي ملك په اړه ئې لري. په دې پوه شئ چي له مظلومو افغانانو او عراقيانو سره چي هره معامله كوئ، الله تعالى به حتماً د دې سزا دركوي او له تاسو سره به د همداسي څه كېدو پرېكړه كوي.
اسلامي امت ته مي پيغام دا دئ چي د افغانستان جنگ د اسلامي امت د برخليك جنگ وگڼئ، په دې جنگ كي برخه واخلئ، د صالح او مخلصو مجاهدينو ملاتړ وكړئ، د افغانستان په اړه چي ځينو اشتباهات وكړل، د مجاهدينو په ليكو كي د اختلاف باعث شول او داسي ډلي ئې جوړي او وپاللې چي اوس د امريكايانو ترقومندې لاندي د خپل ولس په ضد جنگېږي، پام كوئ چي دا ترخه تجربه بيا تكرار نشي!! د دښمن دا توطئه شنډه كړئ چي غواړي د اسلامي امت په ضد له شيعه وو همغه كار واخلي چي په تېرو صليبي جگړو كي ئې ترې واخيست.
افغانانو ته توصيه كوم چي په جهاد كي فعاله برخه واخلئ، په لاس، ژبه، قلم، او خپل مال سره د مجاهدينو مرسته وكړئ، د هغو مجاهدينو درناوى وكړئ چي له اسلام د دفاع لپاره په سنگرونو كي ناست دي او په مېړانه د دښمن مقابله كوي، هغه څوك سپك او ذليل وگڼئ چي د جهاد او مجاهدينو د تأييد او ملگرتيا په ځاى د دوى په ضد او د اشغالگرانو په گټه تبليغات كوي.
مجاهدينو ته توصيه كوم چي خپله ټوله توجه اصلي دښمن ته واړوئ. په نورو نښتو كي ځان مه مصروفوئ، كله چي د خپل ټوپك په شاجور كي مرمۍ اچوئ نو نيت او قصد مو بايد دا وي چي دا به يوازي د اصلي دښمن په سره سينه كي تشوم، هغه كسان په خپلو ليكو كي مه پرېږدئ چي خلك ځوروي، اسلامي اخلاق نه لري، اسلامي اصول نه مراعاتوي، د مجاهدينو تر منځ اختلافات او لانجې راولاړوي، د مجاهدينو د يووالي مخه نيسي، په جوماتونو، مدرسو، مكتبونو، كلينكونو، پلونو، دفترونو، عام المنفعه تأسيساتو او هغو ځايونو كي چاودني كوي چي عام ولس ته په كي تاوان رسېږي، د اصلي دښمن د جنگي ځواك د ځپلو پر ځاى نوري موخي لري، له داسي چاودنو ډډه وكړئ چي عام ولس ته په كي زيان رسي، د دولت ملكي مامورين، ښوونكي، قاضيان، ملايان، انجنيران، ډاكټران، خبريالان او نور غير محارب كسان مه وژنئ، له خلكو په زور عشر او زكات مه اخلئ، عشر او زكات د اسلامي حكومت له لوري او له هغو خلكو اخيستل كېږي چي امنيت ئې اسلامي حكومت تأمينوي. خلك تشويق كړئ چي خپل عشر، زكات او صدقات په خپله خوښه مجاهدينو ته وركړي.
د اسلامي امت ټولو مجاهدينو ته مي توصيه دا ده چي حوصلې مضبوطي وساتي، د الله تعالى په حتمي نصرت ئې باور متزلزل نشي، د جهاد له دوام پرته د حل نورو نېمگړو لارو ته زړه ښه نه كړي، بايد ډاډه او مطمئن وي چي قدير خداى به د شيطان پر لښكرو دوى ته بري وركوي، صليبي ځواكونه به له ماتي سره مخامخ كېږي، له افغانستان او عراق به هرومرو وځي، له وتلو پرته بله چاره نه لري، خو مجاهدين بايد سره له دې د اوږده او سخت جنگ لپاره چمتو وي، هيڅوك دي دا گمان نه كوي چي د دغو ځواكونو له ماتي او وتلو پرته صلح راتلى شي او يا د دوى په لاس تپل شوو لاس پوڅو حكومتونو سره د تفاهم له لاري جگړه پاى ته رسېدى شي، څوك چي ځان په نورو ساتي او د خپل كور د دروازې كيلي ئې هم د پردي په لاس كي وي، د پرديو د جهازونو تر وزر لاندي د سپكاوي او ذلت له ژوند عار نه لري، په دې ئې د غيرت رگ نه خوځي چي هره ورځ د دغو ځواكونو په لاس د ده په لسگونو بې گناه وطنوال په وينو كي رغړي، په عزت او ناموس ئې تيرى كېږي، ډېر ساده انسان به له داسي چا سره د خبرو لېوال وي او له داسي خبرو به څه هيله لري!!
افغان ولس بايد مطمئن وي چي د دغه مبارك جهاد په نتيجه كي به إن شاء الله ټول بهرني ځواكونه زموږ له گران هېواده وځي او په خپلواك او آزاد افغانستان كي به ستاسو د خوښي اسلامي حكومت جوړېږي. د هغي ورځي د رارسېدو په هيله.
سرلوړي دي وي افغانان بريالي دي وي مجاهدين
حكمتيار
افغانستان
د 1390كال كمكى اختر
در حاشیهء ترور احمد ولی کرزی و مروری بر رویدادهای گذشته
حکمتیار صیب ! به ریش رنگه کده گی تان قسم که کُل گپایتانه ده صوفی کرینکار قندوزی رساندیم . میگه که پشت گپای گلو جان نگرد که همیشه وقت دروغ میگه و پیسای تانه میگیره و باز میگوریزه ، همتو که قتی مه کد .
حکمتیار صیب ، از خاطر دروغ گفتن و پیسه گرفتنای تان قار نبود ولی از خاطر واده خلافی تان ایقه سرتان قار بود که هیچ نپرسین . مدا ده همی وقتا کمی گوشه گوشه بگردین که گیر تان نکنه . میگه که گلبدین حق بچه گی ره ادا نکده و همی که کابل رفت ، خوده ده حربی شونزی کله پیچ کده حتی ده مه یک خط هم روان نکد که ده سر وقتش می رسیدوم . مگم از شما بسیار خاطرات خوش داره وهمیشه میگه که مثل گلو دیگه پیدا نکدم و ده پُشتش بسیار دق شدیم .
در حاشیهء ترور احمد ولی کرزی و مروری بر رویدادهای گذشته
کمکی (کم کی) یعنی خورد .
در حاشیهء ترور احمد ولی کرزی و مروری بر رویدادهای گذشته
د کوندی زوی عزیز! کرنکار اصلن از جبلالسراج است ولی در امام صاحب زنده گی میکند
در حاشیهء ترور احمد ولی کرزی و مروری بر رویدادهای گذشته
باقی سمندر
سوم عید فطر/ سنبله سال ۱۳۹۰ خورشیدی
سپتامبر سال ۲۰۱۱ میلادی
سلام یه خوانندګان ارجمند کابل پرس?
شما خود شاهد میباشید که ازنشانی حزب اسلامی افغانستان – نوشته ها و بیامهایی در کابل پرس منتشر ګردیده اند . پیام ګلبدین حکمتیار دارای نکات بسیار بحث برانګیز است . حکمتیار به نکته به مثابه شرط و شروط اشاره مینماید . نکته دیګری را به میان میکشد تا میان خود و طالبان خط فاصل ترسیم کند . من در مورد همه نکات بزودی خواهم نوشت . سه نکته مطروحه چنین اند :
یک – خروج نیروی های بیګانه
دو- جلوګیری از تکرار واقهات نامیمون دهه ۱۹۹۰
سه- قانونمند ساختن نظام
چهار نکات دیګری نیز در باره انفجار ها وخود کشی ها
من توجه شما را به نبشته ای که در پانزدهم ثور سال ۱۳۸۵ برابر به پنجم ماه جون نوشته و تکتیر نموده بودم – اینک در برابر چشمان شما میګذارم و بازهم خواهم نوشت . البته درچند بخش – برده باری و صبوری شما را آرزومندم تا این نبشته را با عث ملال خاطر شما نګردد.
نیم نګاهی به شش سال پیش وحزب اسلامی حکمتیار .
باقی سمندر
جمعه پنجم می 2006
پانزدهم ثور 13۸5
حکمت یاربه بن لادن تسلیم شد !
" حكمتيار يريد القتال تحت قيادة بن لادن
خبر تسلیم شدن گلبدین حکمتیار به بن لادن و الظواهری بسیاررکوتاه بود. مجموعه سخنرانی تسلیم طلبانه حکمتیار فقط سه دقیقه و پنج ثانیه بود که نخستین بارتوسط تلویزیون الجزیره پخش گردید .
شما میتوانید صدای تسلیم طلبانه حکمت یار را در www.aljazeera.net/News/aspx
باگوش های خود بشنوید. متن عربی و انگلیسی خبر الجزیره را در پایان همین صفحه و یا برگ نگاه نمائید .1و 2
تا امروز همچو اعترافی از جانب گلبدین حکمتیار وجود نداشت . تما م عملکردهای بخش های معین حزب اسلامی را میتوان بطور جداگانه ارزیابی نمود . در خبری که تلویزیون الجزیره پخش نمود ،
حکمتیار گفت که :
" ما از تما م مجاهدین عرب بویژه اسامه بن لادن و ایمان الظواهری و دیگر رهبران که در جهاد مقدس مارا برضد روسها حمایت نمودند ، سپاسگذاری مینمائیم.... .از چهار سال و شش ماه به اینسو نیروهای صلیبی کشورمارا اشغال نموده اند................"
حکمتیار امیدواراست تا در" جهادی "که بن لادن و الظواهری در پیش گرفته اند ، شرکت نموده و زیر بیرق و رهبری آ نها و در کنار آنها بجنگد.
نخست بایست حکمتیار از خود بپرسد که چه خط مشی در افغانستان از جانب رهبران احزاب اسلامی ارائه گردیده و عملی شد که افغانستان به این حال گرفتار شد ؟
چه کسانی سالها پیش از امروز به نیابت ناتو ، متحدین ورهبران شان در افغانستان کوشیدند تا افغانستان به میدان جنگ ناتو و پاکت وارشا تبدیل شد و نیروهای نیابتی این جنگ نیابتی را به پیش بردند و خون ملیونها هموطنم را قربان اربابان زر و زور نمودند.
در گذشته های نه چندان بسیار دور سفیرایالات متحده امریکا " تیودورل ایلینت جونیتر " در مقدمه کتاب سقوط افغانستان نوشته بودکه :
" افغانهائیکه مصروف جنگ استقلال اند برای ما می جنگند، اگر آنها ناکام شوند ، شوروی ها یک گام بسوی آبهای گرم و منابع نفت نزدیک میشوند . جائی که از مدتها قبل آنها و پیش از آنها تزار ها به آن چشم دوخته بودند " 3
خواننده عزیز !
شما را دعوت مینمایم تا قبول زحمت نموده و بامن چند گام به عقب بروید تا با یاد آوری خاطرات گذشته بتوانیم در مورد شرایط حال ارزیابی نسبتا دقیق تر داشته و براه آینده استوار تر برویم.
نورستان بعد از قیام دوازدهم میزان 1357 به رهبری قوماندان امین علاقه دار نورستانی آزاد شد.من در سال 1979 میلادی و1358 وخورشیدی عضو هیئات تحریریه جریده " صدای نورستان " با جمعیت الله که تازه از فاکولته اقتصاد برگشته بود ،بودم و به قلم عبد الروف صافی قوماندان قیام غند کوهی اسمار در صدای نورستان مطالبی منتشر نمودیم و من هم در آن جریده مطالبی نوشته بودم و درمورد برخوردهای حزب اسلامی زیاد نوشته ام که اینک باعث درد سر شما نمیشوم . در همان سال انجنیر توریالی از قندهار آمده و در نورستان میرزمید و در هما ن جا در نورستان به اثر توطئه ای به شهادت رسید.
انجنیر توریالی در روز 29 جوزای 1352 در صحن پوهنتون کابل با عده ای زیادی زخمی شده و در همان جا سیدال سخندان هم که سخنران جریان شعله جاوید بود ، به شهادت رسیده بود. حکمت یار در قتل سیدال سخندان و زخمی ساختن دیگران سهم زیاد تر داشت. انجنیر توریالی - حکمت یار را خوبتر از همه میشناخت.
من تاسال 1356 در آلمان غرب زنده گی میکردم و در زمستان 1356 با دوست و یار عزیز و زنده یاد وارجمندم رحیم جان بسوی کابل رفتم. من بعد از کودتای هفت ثور 1357 در کابل رسیدم و در اوائل جوزای 1357 چند بار در فاکولته اقتصاد به نزد استادان ای مانند سید آغا بلخی شهید و عده ای دیگری از استاد ان به خاطر احوال پرسی میرفتم . در همان جا نخستین بار با جمعیت الله که محصل فاکولته بود، آشنا شد ه بودم ، تا که خودم ناگزیر شده و از کابل فرار نمود م بعدا به مثابه عضو هیئات تحریریه صدای نورستان افتخار یافتم.
از همان زمان از کارکردهای حکمت یار و آی اس آی بسیار شنیدم و ضربه های ناگواری را یکی پشت دیگر خوردیم. تصفیه جبهات به وسیله آی اس آی و حزب اسلامی شروع شد. تبلیغی های قاضی حسین احمد در همه جا سرازیر شدند. نام های مفتی محمود و مودودی را همان سال شنیدم و به خواندن مطالب شان شروع کردم. خصومت به نام ملت و منافع ملی یکی ازدستاوردهای ایست که در همان زمان در بین جوانان توسط تبلیغی های قاضی حسین احمد رواج یافت.
غند کوهی اسمار که به رهبری قوماندان عبدالرووف صافی بزرگترین ضربه را به حفیظ الله امین زده بود و مردم دیگر تحمل دیدن جنایات مانند قتل عام کراله توسط باند حفیظ الله امین و شرکا را نداشتند ،برضد دولت کودتای هفت ثور قیام نموده بود و غند اسمار یک غند مستقل کوهی گردید و خطری بزرگ به باند حفیظ الله امین وشرکا محسوب می شد.. قوماندان همان غند توسط آی اُ س آی و حکمت یار در شب تار مورد حمله قرارگرفت و کارت های عضویت را حکمت یار بزور برچه و تفنگ بالای عساکر امضا کرد. عساکر تیت و پرک و پاشان شدند و غند کوهی اسمار از هم پاشید.
گزارش مفصل غند کوهی اسمار در مجله بسیار وزین و مصور بنام سروش همان وقت در ایران منتشر شدکه از قیام غند کوهی اسمار زیر رهبری عبد الرووف صافی مطالبی مستندی را منتشر ساخت و من شاهد توطئه آِ ی– آُ س آِ برضد غند کوهی اسمار بودم و شناخت ای از کشمیر خان و جلیل الرحمن و روابط شان با حکمتیار و آِ ی - اس – آی در جریا ن جنایت شان در غند کوهی اسمار پیدا نمودم و هستند انسانهائی که شاهد یورش آی – آُ س – آی بالای عبد الرووف صافی و تمام افراد مسلح غند کوهی اسمار بودند. امیدوارم که جوانان دلاور افغانستان مجله سروش سال 1979 را در ایران پیدا نموده و با نشر مجدد آن اسنادی را به اختیار خلق الله قرار دهند.
میدانیم که قوماندان نورستان علاقه دار امین نورستانی را چگونه آی اس آی در زمان طالبان کشتند تا راه را بسوی دره پنجشیر باز نمایند و جمعیت الله را که همکارم در جریده نورستان بود ، نیز بعد از فتوای قتل وی توسط مولوی تره خیل که استاد گلبدین حکمتیار است ، ترور کردند. همانطوریکه جنرال حکیم کتوازی را به شهادت رسانیدند. همانطوریکه دکتور بها الدین مجروح و عبدالرحیم چینزائی و پیشتر از آن جنت خان غروال را ترور نموده و صد ها جوان را نامراد ساخته بودند.
من در اوائل سال 1980 عضو هیات تحریریه جریده آزادی بودم و در آنجا در مورد امیران و برنامه ها و کار روائی های حزب اسلامی و شرکا و نقد برنامه آن همان سال 1980 زیاد نوشتم.
گلبدین حکمتیار که با تمام قوت زیر رهبری سازمان جاسوسی نظامی پاکستان و متحدین و رهبران بین المللی اش کار میکرد و از همان سال 1974 و بعد از کودتای 26 سرطان 1352 روابط اش با سازمان جاسوسی نظامی پاکستان محکمتر شده بود ، امروز به طور آشکار یکبار دیگر زیر رهبری بن لادن و الظواهری به کشت وکشتار در افغانستان ادامه میدهد.
من نمیخواهم توجه شما خواننده ها ی ارجمند را در اینجا به اسناد سی و دو ساله گلبدین حکمتیار و کار روائی های حکمت یار جلب نمایم و یا شما را درد سر داده و به لیسه حربی مهتاب قلعه ببرم و یا روابط وی رابا آصف شور وکودتای تنی بیا ن دارم و یا از روابط وی در اما م صاحب و قندوز با نظام الدین تهذیب یاد آور شوم و یا از روابط اش با مجددی – سلیمان لایق از پلخمری در سال های چهل تا روابط به بغداد و لیبیا در زمان سلطه شوروی در افغانستان ، سخن گویم ویا شمارا به خواندن نوشته سلیمان لایق بنام " آغازبی فرجام " درد سر بدهم و یا از توطئه در 1974 در پنجشیر سخن برانم و یاد آور شوم که چه تعداد جوانان مبارز اسلامی را حکمتیار به کشتارگاه روان کردو اینکه دراندراب چه کردو در تخار چه کرد و سرانجام در سال1992 از ماه ثور 1358 به بعد در کابل چه کرد.
یاد آوری مختصر و موجز بخاطر فراموش کردن و یا بفراموشی سپردن حوادث و فجایع ای دردناک و خون آلود ی نیست که خود گلبدین حکمتیار پاسخ گوی آنهاست همانطوریکه در ساحه پوهنتون و یا دانشگاه کابل بروز 29 جوزای سال 1352 مسئولیت قتل یک محصل بنام سیدال سخندان بدوش گلبدین حکمت یار است و خوشبختانه که شاهدان عینی همان حادثه هنوز زنده اند ، به همان ترتیب شهر کابل و مردم شهر کابل و گورستان ها و خرابه های شهر کابل شاهد جنایات متعدد حزب اسلامی حکمتیار وشرکا میباشد. هنوز صدای وی بگوشم است که برای کشتار مردم کابل روز یکشنبه را انتخاب نموده و قاضی حسین احمد هم در کنارش بود.
اینک گلبدین حکمتیار از نگاه سیاسی و نظامی آنچنان سرگردان شده که زیر رهبری بن لادن به جنایت در افغانستان ادامه میدهد.
من از آغاز آمدن اسامه بن لادن و شیخ عزام چیزی نمینویسم. من نمینویسم که چگونه آنوقت که توطئه حزب اسلامی در تخار محکوم شدو شیخ عزام و کودکان اش را حزب اسلامی و آی آس آی بعد از حوادث تخار در پاکستان ترور کردند .
تمام کار روائی هاو جنایات بن لادن و طا لبان را مردم افغانستان با گوشت وپوست خود میدانند و مردم دیدند که چگونه قدم به قد م از سپین بولدک تا سروبی راه را نیروهای حزب اسلامی برای طالبان باز کرد و نقش بن لادن و انفجار مجسمه های بامیان را کی میتواند فرامو.ش نماید ؟
ممکن اسامه بن لادن قتل استادش شیخ عزام و کودکانش را بدست ااعضای حزب اسلامی حکمتیار نادیده بگیرد ولی تا جائیکه من از اعراب و یمنی ها شناخت دارم ، آنها انتقام جو تر اند.
با استناد و بهانه بن لادن و انفجار ساختمان دوگانه نیویارک بود که ایالات متحده امریکا به تشکیل جبهه ضد تروریسم دست یازید والی پیشتر از ان که تلاش ها در راهی روان بود که گلبدین حکمتیار ریاد تر از دیگران خبر است .
مگر در روز دهم سپتامبر یک روز بعد از شهادت احمد شاه مسعود و یک روز پیش از انفجار در نیویارک میان رهبری سی آی ای و آی اس آی در نیویارک جلسه ای دایر نشده بود ؟
علاقمندان که میخواهند آزادنه بیاندیشند به کتاب Bush at war نگاه نمایند.
مگر پیش از حادثه یازدهم سپتامبر اعضای حزب اسلامی حکمتیار تلاش نداشتند تا بوسیله متحدین بین المللی شان کنفرانس ایرا در جزیره ترکی – یونانی به سمت منافع معین در منطقه سوق بدهند و
مگر آنوقت ها حکمت یار در تهران نبود و با عده ای از نزدیک ندیده بود ؟
با یاد آوری این مطالب میخواهم به گلبدین حکمت یار و یارانش با صراحت بگویم که :
من به دقت و هزار در صد میدانم که از آمدن حکمت یار در افغانستان و سر و صدا های امان الله در شیندند ( سبزوار ) و فشار های بالای هرات و سرانجام کشته شدن میرویس شهید بروز نوروز و کشته شدن امان الله در حادثه "ترافیکی " بسیاری از کسانی که در سطح ملی و بین المللی در افغانستان نظر داشتند و دارند ، بهتر از من خبر داشتند و دارند. در سناریوی موجود افغانستان، بودن حکمت یار و بن لادن و الظواهری امریست حتمی و الی " جنگ فرهنگ ها " و نوشته های هانتینگن دود هوا میشود و تلاش برای انرژی فوصیلی و منا بع سرشار منطقه زیر نام " جنگ صلیبی " و اهداف جیو پولیتیک و جیو استراتنیژیک واشنگتون ، پنتاگون و نیویارک به پیش برده نمیشود. اگر امروز حکمت یار رسما به بن لادن و الظواهری تسلیم میشود ، برای من جای تعجب نیست . این نیرنگ دیگریست. ببینیم که بن لادن و الظواهری و طالبان در افغانستان چه میکنند و حکمتیار در کجا قرار میگیرد.
شمارا به خواندن اخبار مستند دعوت مینمایم و قضاوت را به خواننده ها میگذارم.
"یک مسجد ویک مکتب را درولایت لوگر آتش زدند
دشمنان علم و معرفت و دین مبین اسلام دیشب یک مسجد و یک مکتب ابتدائیه را ، در قریه قول جلال ولسوالی خروار ولایت لوگر به اتش کشیدند .
مسوول دفتر مطبوعاتی وزارت داخله گفت : با انتشار شعله های اتش ، مسجد مذکور همراه با کتب، نسخ قران مجید ووسایل مکتب طعمه حریق شده و از بین رفته است .
منبع افزود: در مکتب یاد شده یکصدو پنجاه شاگرد مصروف اموزش بود " 4
ادامه دارد
پایان بخش یکم برای انتشار
در حاشیهء ترور احمد ولی کرزی و مروری بر رویدادهای گذشته
باقی سمندر
پیوسته به ګذشته
"قیمت سر کارمندان معارف درشرق افغانستان تعیین گردید
درولسوالی دولت شاه ولایت لغمان شبنامهء پخش شده که درآن کارمندان دولت بخصوص کسانی که در بخش معارف کار میکنند تهدید به مرگ شده اند. اصیل الدین هوتک رئیس معارف ولایت لغمان ضمن تائید خبرمذکور در اینمورد به رادی واشنا گفته است که در ولایت لغمان در ولسوالی دولت شاه یک شبنامه ازطریق عناصر ضد اسلام و ضد دولت جمهوری اسلامی افغانستان به نشر رسیده بود به قسمیکه قیمت بالای سر هر معلوم وسرمعلم ومدیر تعیین کرده بود که باید کشته شوند.
انجنیر ضرار احمد مقبل وزیر امور داخله افغانستان درمورد این تهدید ها گفت:" هدایت ووظایف مشخص به پولیس داده شده، در تدارک این هستیم که امکانات عاجلتر در اختیار پولیس قرار بدهیم تا واقعاً بتوانند مصدر خدمت شوند ودر حفظ ونگهداری مکاتب، امنیت مردم تلاش وتوجه کنند." 5
انفجار یک موتر انباشته از مواد انفجاری در کابل
انفجار یک موتر انباشته از مواد انفجاری در حومۀ شهر کابل منجر به مرگ خود فرد حمله کننده و یک نفر ملکی گردید.
این حادثه حوالی ساعت هشت وسی دقیقه صبح روز سه شنبه در نزدیک ده سبز درشمال شرق شهر کابل رخ داد.یوسف ستانیزی؛ سخنگوی وزارت داخله در یک گفت و گوی ویژه به صبح بخیر افغانستان گفت که راننده این موتر که به گمانه، حمله کنندۀ انتحاری بوده می خواست موتر حامل مواد انفجاری را درون شهر کند که درمسیر راه انفجار کرده است.
اگر این انفجار، یک انفجار انتحاری خوانده شود، هفته جاری به حیث هفتۀ خطرناک چنین حملاتی پنداشته می شود.
روز دوشنبه در قندهار و برخی از نقاط دیگر کشور نیز حملات هم سانی روی داده بود.6 17:20/02:05:2006 "
توقیف دو موتر مسلح در کابل
مسوولان ریاست ضد تروریزم وزارت داخله از توقیف دو موتر حامل سلاح درکابل خبر دادند.مسوول بخش مطبوعاتی این ریاست به خبرنگار ما گفت که براساس گزارش هایی که از پیش دریافت کرده بودند، یک موتر نوع لاری را که حامل سی وچهار میل کلاشنکوف، دومیل پیکا، پنجاه و پنج صندوق مرمی کلاشنکوف و پنجاه و پنج شاجور کلاشنکوف بود، در ولسوالی ده سبز ولایت کابل متوقف کرده اند.
وی گفت که این موتر رهسپار ولایت ننگرهار بود که همراه با راننده آن بازداشت گردید.
این مسوول مطبوعاتی همچنان از بازداشت یک موتر نوع کرولا در مربوطات شهر که هشت میل کلاشنکوف درآن انتقال داده می شد نیز خبر داد. 7
16:50/02:05
افراد ناشناس یک مکتب را در لوگر به آتش کشیدند
مسوولان وزارت داخله می گویند که افراد ناشناس دوشنبه شب در ولایت لوگر یک مسجد را که از آن به حیث مکتب استفاده می شد آتش زده اند.
به گفته یوسف استانیزی؛ سخنگوی وزارت داخله این مسجد در ولسوالی خروار درقریه پل جلال حریق شده که طی این حادثه چند جلد قرآن عظیم الشان نیز سوخته است.شب دوشنبه یک مکتب دخترانه در لغمان نیز ازسوی افراد ناشناس سوختانده شده بود.
چندی پیش یک مسجد در ولایت کنر که به حیث مکتب از آن استفاده می گردید نیز مورد حمله راکتی قرار گرفت که منجر به قتل شش طفل دانش آموز شد. 8
16:20/02:05:2006
معاون ریاست محکمه ولایت فراه به قتل رسید
مولوی شیخ احمد یکتن از علمای جید و معاون ریاست محکمه ولایت فراه شب گذشته از سوی افراد ناشناس به قتل رسید.
مل پاسوال سید آقا ثاقب قوماندان امنیه ولایت فراه گفت:
مولوی شیخ احمد شب گذشته بعد از ادای نماز شام هنگام برگشت به منزل اش از سوی دوتن از موتر سایکل سوار هدف مرمی قرار گرفته و کشته شد.
به گفته وی به ارتباط قضیه کسی دستگیر نگردیده ولی پولیس در جستجوی قاتلین میباشد. 9.
"وقوع یک انفجاردرولایت ننگرهار
انفجاری حوالی ساعت نه وسی دقیقه صبح امروز در مقر ولایت ننگرهار رخ داد،مگر تلفاتی نداشت.
مسوول دفتر مطبوعاتی وزارت امور داخله این خبر را تائید نمود.
انفجار در داخل یک موتر جیب روسی رخ داد این موتر مربوط به یکتن از مامورین ولایت ننگرهار بود که در محل پارک وسایط ولایت ننگرهار انفجار نمود. موتر تخریب گردید مگر به کسی دیگری آسیب وارد نشده است.
تحقیق از مالک موتر آغاز شده تا معلوم گردد که این مواد انفجاریه در کجا و چگونه در داخل موتر تعبیه شده بود."10
"پول فروش مواد مخدر وا سلحه بازارک ارگوی بدخشان ، دراختیار تروریستان قرار میگیرد
این مطلب درمضمونی تحت عنوانی ،گروهی درارگوی بدخشان انحصار سلاح ثقیله را دردست دارند، در روزنامه فاینشل تایمز بچاپ رسیده است.
دراین مضمون نوشته شده ، که شمامی توانید درارگوی بدخشان هرنوع اسلحه جدید، البسه وپاکت های هیروئین را درخریطه های پلاستیکی ودرلابلای پنبه که مارک(555) یعنی بهترین هیروئین افغانستان ، بالای آن نوشته شده ، درمقابل پول بدست آورید.
روزنامه می نویسد ، شهرک ارگو که بزرگترین مرکز تصفیه وپروسس هیروئین درشمال شرق افغانستان شمرده می شود و چهارده لابراتوار تجزیه وتولید هیروئین درآن وجود دارد، توسط گروهی مربوط به مناطق پرآشوب خط سرحد درنزدیک پاکستان، که طالبان حملات شانرا از انجا درافغانستان راه اندازی می نمایند کنترول می شود.
درمطلب مذکور آمده است،که ولایت بدخشان افغانستان با چین ، پاکستان وتاجکستان هم سرحد است ودراین ولایت سرکهای قیروجود ندارد وتیلفون مبایل درآنجا فعالیت ندارد وپول هنگفتی که از مدرک فروش اسلحه وهیروئین دربازارک ارگوی آن ولایت بدست می آید ، دردسترس تروریستان قرار گرفته وآنها با استفاده ازاین پول درافغانستان فعالیت می نمایند." 11
ارگو در بدخشان یکی از قوی ترین بازارهای فروش تریا ک وهیروئین است و پایگاه گلبدین حکمتیار در رقابت با برهان الدین ربانی بشمار میرود. من با یک دوست ژورنالیست ام سفری در بدخشان برای تحقیق در مورد مواد مخدرو تریاک داشتیم که گزارش آن سفر قبلا جریده دی سایت المانی زیر نام" تریاک برای تمام دنیا " و کتاب THE NEW GREATE GAME قبلا منتشر شده بود. همچنان عکسهای از دهاقین بدخشان در بخش " صدا و عکس " در گفتمان قبلا منتشر شده است . پس می ببینیم که یکی ازمنابع پولی حکمت یار و بی حکمتان دیگر در کجا است.
ببینیم که حکمت یار که به بن لادن تسلیم شده است ، این گروه در افغانستان به چه عملکردهائی مباهات می نمایند و چگونه حوادث تیزاب پاشی ها را بخا طرات زنده میسازند.
" دهها جلد پاسپورت افغانی ازسفارت افغانستان دربروکسل با مهر سفارت به سرقت رفته است
مسوولین پولیس انترپول افغانی تدابیری را اتخاذ کرده اند تا سارقین نتوانند از پاسپورت های سرقت شده افغانی ازسفارت افغانستان دربروکسل پایتخت بلجیم استفاده نماید.
پولیس انترپول بلجیم اخیرا" اطلاع داد که دهها جلد پاسپورت افغانی ازسفارت افغانستان دربروکسل با مهر سفارت به سرقت رفته است.
جنرال علیشاه خان پکتیاوال آمرانترپول افغانی به خبرنگارآژانس باختر گفت، موضوع به پولیس یکصدوهشتاد وچهار کشور جهان اطلاع داده شده وسریال نمبرهای پاسپورت های مفقود شده قید گردیده ، هیچکس درکشور وهیچ میدان هوائی نمیتواند ازاین پاسپورت ها اسفاده کند، حاملین این پاسپورت ها بنام جعلکار ازسوی پولیس انترپول گرفتار خواهند شد." 12
مسئول سفارت در بروکسل کیست و چه علایقی با حزب اسلامی حکمت یار دارد ؟
به این سوال کی جواب خواهد داد ؟
" هلاکت یکتن ازمخالفین مسلح درولایت غزنی
یک تن از دشمنان صلح و آرامش وطن شب گذشته در مربوطات ولسوالی واغز ولایت غزنی زمانی کشته شد که یک گروپ دشمن بالای یکی از پوسته های امنیتی آنولسوالی حمله نمودند.
مسوول دفتر مطبوعاتی وزارت داخله گفت: گروپی از افراد دشمن دیشب بالای یک پوسته امنیتی در مربوطات ولسوالی واغز ولایت غزنی حمله نمودند و در نتیجه آتشباری پولیس یک نفر آنها کشته شد.
منبع افزود: جسد فرد کشته شده در محل حادثه بجا مانده پولیس یک میل کلاشینکوف را همراه با چند فیر راکت سرشانه ای از محل بدست آورده است.
وی تاکید نمود در این برخورد برای پولیس پوسته آسیب نرسیده است." 13
بیاد داریم که چندی پیش در غزنی قاری بابا را به شهادت رسانیدند و هنوز صدای قاری بابا در جلسه غزنی و هرات به گوشم است . گلبدین حکمتیار در زیر رهبری بن لادن چه ا نجام میدهد ؟
"دستگیری یازده تن به اتهام آتش زدن به دومکتب درولایت سرپل
قوماندان امنیه ولایت سرپل تائید نمود که پولیس یازده نفر را پس از هفتادو دو ساعت به اتهام حریق دو مکتب در آنولایت بازداشت کرده اند.
جنرال محمد نادر فهیمی قوماندان امنیه ولایت سرپل گفت: اخیرا" یک مکتب در ولسوالی صیاد آنولایت و مکتب دیگر در قریه گول تپه که در نزدیکی مرکز ولایت سرپل موقعیت دارد به آتش کشیده شد و خساراتی به هر دو مکتب وارد گردید.
موظفین پولیس ولایت سرپل هفتاد و دو ساعت بعد از این واقعه یازده نفر را که همه باشنده گان ولایت متذکره اند بازداشت نمود. انها یک شب قبل از واقعه در محل دیده شده و تقاضای تیل پطرول را برای موتر سایکل های شان نموده بودند، مکاتب نیز ذریعه تیل پطرول به آتش کشیده شده بود.
قوماندان امنیه ولایت سرپل اضافه کرد: تحقیقات ا بتدائی بازداشت شده گان تکمیل گردیده و دوسیه های نسبتی شان اکنون به حارنوالی امنیت ملی محول شده است." 14
ببینیم که پیشوایان و رهبران اصلی حکمتیار چه مشغولیت های در پاکستان دارند و بعد از سقوط دادن حکومت نظامی جنرال مشرف باز چه بلائیرا بالای افغانستان خواهند آوردو چه دردی را بازهم مردم پاکستان متحمل خواهد شد؟
"متحده مجلس عمل به سرنگونی دولت پاکستان متعهد است
متحده مجلس عمل یا اتحاد شش حزبی مذهبی در پاکستان مصمم است تا دولت نظامی پاکستان را قبل از انتخابات عمومی، سرنگون سازد.
مولانا فضل الرحمن سکرتر جنرال متحده مجلس عمل در یک کنفرانس خبری دیروز در لاهور به خبرنگاران گفت، مشرف از همین اکنون کار تقلب را در انتخابات آغاز نموده است.
وی از پرویز مشرف تقاضا نمود تا قدرت را ترک نموده و اجازه دهد انتخابات مطابق قانون اساسی آنکشور دایر گردد.
قاضی حسین احمد رهبر متحده مجلس عمل نیز در این کنفرانس گفت ، ما با تشریک مساعی و هماهنگی با سایر احزاب مخالف، به مبارزات خویش برای سرنگونی دولت پاکستان ادامه میدهیم.
اتحادیه اعاده دموکراسی پاکستان نیز اخیرآ از مشرف تقاضا نمود تا از مقامش استعفا دهد و زمینه یک انتخابات آزاد، عاد لانه و شفاف را در پاکستان فراهم سازد."15
"آرمان ملی:
یک مسجد به آتش کشیده شد
شماری از افراد ناشناس شب گذشته درولایت لوگر مسجدی را که بحیث مکتب ازآن استفاده می گردید، به آتش کشیده اند.
یوسف ستانیزی، سخنگوی وزارت داخله دیروز به آژانس خبری پژواک گفت که این مسجد حوالی ساعت یازده ونیم شب گذشته درقریه پل جلال ولسوالی خروار ولایت مذکور، از طرف افراد مسلح ناشناس حریق گردیده است.
ستانیزی افزود که دراین واقعه برعلاوهء مسجد شریف ، چند جلد قرآن کریم، اسناد مکتب ویک مقدار قرطاسیه نیز طعمهء آتش گردیده است.
ستانیزی افزود که دراین واقعه برعلاوهء مسجد شریف، چند جلد قرآن کریم، اسناد مکتب ویک مقدار قرطاسیه نیز طعمهء آتش گردیده است.
منبع عاملین واقعه را دشمنان کشور دانست وگفت که پولیس تحقیقات رااغاز نموده است.
چندی قبل یک باب مسجد درولایت کنر که ازآن بحیث مکتب استفاده می شد، مورد اصابت راکت قرار گرفت که درنتیجهء آن شش طفل به قتل رسیده بود." 16
"کشته شدن چهار عسکر اردوی ملی درشرق افغانستان
چهار عسکر اردوی ملی زمانی در منطقه دیوه گل ولسوالی حوکی ولایت شرقی کنر کشته شدند که مصروف گزمه امنیتی بودند.
اسد الله وفا والی ولایت کنر به هندوکش گفت که حمله با ماین ریموت کنترول حوالی ساعت 12 ظهر روز سه شنبه 5 ثور بالای عساکر اردوی ملی صورت گرفت که برعلاوه کشته شدن چهار عسکر، دو زخمی نیزبجا گذاشت.
ولسوالی حوکی در حدود چهل کیلو متری درجنوب اسد آباد مرکز ولایت کنر موقعیت دارد که به گفته والی کنر، منطقه درمحاصره عساکر اردوی ملی جهت جستجو عاملان حمله قرار دارد؛ اما تا هنوز کسی بازداشت نشده است.
حمله بالای عساکر اردوی ملی به فاصله چند روز بعد از یک تهاجم بی سابقه وسنگین نیروهای ائتلاف به رهبری امریکا واردوی ملی ، موسوم به شیرکوهستان صورت میگیرد.
ولایت کنر که سرحد مشترک نسبتاً طولانی با کشور پاکستان دارد، یکی از اهداف حملات چریکی فراریان طالب راکه ازمرز پاکستان وارد این منطقه میشوند قرار میدهد.
حدود دو ماه قبل، هشت عسکر اردوی ملی دردو حمله جداگانه درکنر کشته شدند و 10 زخمی برجای گذاشتند.
هرچند نیروهای ائتلاف ووزارت دفاع افغانستان تهاجم شیرکوهستان را که به هدف جستجو وسرکوب فراریان طالب سازماندهی شده بود، موفق میدانند؛ اما ظاهراً این تهاجم دستاورد های در پی نداشته است .
درجریان این تهاجم دست کم هفت غیر نظامی دردره پیچ به اثر بمباردمان سنگین هواپیما های جنگی امریکا کشته شدند، هرچند از کشته شدن شش فراری طالب نیز گزارش داده شده بود." 17
ادامه دارد
در حاشیهء ترور احمد ولی کرزی و مروری بر رویدادهای گذشته
باقی سمندر
پیوسته به ګذشته
سوقصد به جان والی ننگرهار
انفجاری یک بم، صبح روز چهارشنبه عمارت ولایت ننگرهار را تکان داد.
به گزارش خبر نگار ما از حوزه شرق افغانستان، این مواد انفجاری در یک موتر نوع جیپ که مربوط به مشاور والی ننگرهار است، جابجا شده بود.
کسی در این حادثه کشته و یا زخمی نشده ، اما پنجره ها و شیشه های عمارت ولایت شکسته و موتر والی ننگرهار خساره مند شده است. سه تن از کارمندان ولایت به اتهام این حادثه بازداشت شده اند .
گفته میشود که این حادثه تلاشی برای ترورگل آقاشیرزی والی ننگرهار بوده است.آقای شیر زوی، دشمنان افغانستان را متهم به این حادثه کرده است.
روز گذشته نیز انفجار یک بم در ولسوالی چپرهار این ولایت، خساراتی از خود بجا گذاشت. 18
18. 17:30/03:05:2006
معاون محکمه ولایت فراه کشته شد
قاضی شیخ احمد معاون محکمه ولایت فراه کشته شد.
خبرنگار ما از قول سید آقا ثاقب قومندان امنیه ولایت فراه گزارش داد: قاضی شیخ محمد، شب چهار شنبه زمانیکه از سوی مسجد به سوی منزلش در حرکت بود هدف تیر اندازی دو مرد مسلح ناشناس موترسیکل سوار قرار گرفت و جان سپرد.انگیزه این قتل تا حال روشن نیست، اما تحقیقات آغاز گردیده است.
مقامات ولایت فراه دشمنان افغانستان را متهم به این قتل کرده اند. 19
.17:20/03:05:2006
اخبار 13 حوت 1384 برابر به پنجم مارچ 2006
( منبع اخبار باختر آژانس )`
کشف دوراکت آماده پرتاب دربدخشان
از یک حمله راکتی بالای قرار گاه تیم باز سازی ولایتی بدخشان جلو گیری شد.
دوراکت نوع بی ام روز گذشته در بلندی های مشرف به قرار گاه تیم بازسازی ولایتی بدخشان جابجا گردیدو اماده پرتاب بالای قرارگاه تیم متذکره بود که به همکاری مردم محل کشف و از پرتاب ان جلو گیری شد. عاملین شناسایی نشده اند
قتل ولسوال سنگین ولایت هلمند
ولسوال ولسوالی سنگین ولایت هلمند شام دیروز توسط دشمنان وطن ومردم به قتل رسید.
میراجان ولسوال ولسوالی سنگین شام دیروزهنگامیکه بطرف منزلش دربازار موسی قلعه روان بود مورد حمله دشمن قرارگرفت.
عبدالرحمن قوماندان امنیه ولسوالی سنگین گفته است ،که دونفرموترسایکل سوارمسلح، ولسوال متذکره را هدف اسلحه شان قرار داده وبه قتل رسانیده اند.
همچنان صبح دیروز دربرخورد که میان پولیس ودشمن درمربوطات ولسوالی سنگین صورت گرفت هشت نفردشمن هلاک وپنج نفردیگرآنها به اسارت قوای امنیتی درآمده بودند.
کشته شدن یک مسوول امنیتی با چهارتن دیگردرهلمند
محمد اکبر بارک یکتن از مسوولین امنیتی ولسوالی ناوه ولایت هلمند با یکنفر همراه و سه نفر پولیس حوالی ظهر امروز به اثر انفجار ماین در منطقه لوی کلی آنولسوالی به قتل رسید.
سمونوال اسد الله شیرزاد امر امنیت ولایت هلمند با تائید این خبر گفت:
دشمنان مردم افغانستان یک حلقه ماین ضد پرسونل را در مسیر سرک جابجا نموده بودند که حین عبور موتر حامل محمد اکبر بارک انفجار نمود. وی و چهار نفر دیگر راکشت ." 20
خوشبینان و اعضای حزب اسلامی و یاران وفادار گلبدین حکمتیار !
از خود بپرسید که افغانستان به خاک وخون برابر شده را تاچه حد و تا چه زمان رنج وجور می دهید؟
آیا با عملکردهایی که من در بالا یاد کردم شما زمینه ساز تداوم قوای ناتو و ایالات متحده امریکا برای پنجاه سال دیگر در افغانستان و منطقه نیستید ؟
در پنجاه سالی که نه باقی سمندرزنده خواهد بود و نه گلبدین حکمتیار، اما نسل های بعدی داوری خواهندکردکه زیر نام مخالفت به ناتو چه گروها و افراد و دسته ها عمدا زمینه قانونی و عملی برای ناتو مساعد ساختند و بازهم در همان راستا کار و فعالیت مینمایند.
5 ثور1385 — 25 - اپریل 2006 باختر آژانس
"مردم افغانستان هرگز فریب اشخاصی چون مولانا فضل الرحمن و امثال او را نمیخورند.
مولانا فضل الرحمن یکتن از سناتوران پاکستان خواسته است با اظهارات سبکسرانه باردیگر روابط شکنند سیاسی میان افغانستان و پاکستان را شکننده تر سازد.
ا و در یک کنفرانس که زیر نام حمایت از حقوق مردم فلسطین در تهران تدویر یافته بود حمایتش را از شورشیان یاغی در افغانستان اعلام کرده و افغانستان را کشور اشغال شده وانمود کرده است. شش تن از سناتوران افغانستان به رسم احتجاج از مجلس خارج شددند.
مولانا با این اظهارات مضحک ، میخواهد به ریش خود بخندد، زیرا به باور اکثریت مطلق مردم افغانستان، مولانا از جمله چهره های افراطی مذهبی میباشد که در توسعه ای اندیشه ای طالبانی، قتل ، ویرانی و کشتار مردم بیگناه کشوردر دوران بحران سهیم بوده است." 21
ببینیم که یک تن از پیشوایان گلبدین حکمتیار در مورد پاکستان چه نظر دارد وهنگامیکه این حلقه های زنجیر بهم همه جانبه بپیوندند ، وضع افغانستان ومنطقه چگونه خواهد شد ؟
درخواست القاعده برای جنگ علیه رژیم پاکستان
ایمن الظواهری فرد شماره دوم سازمان القاعده از مردم و قوای مسلح پاکستان خواسته است تا علیه رژیم پرویز مشرف رئیس جمهور انکشور بجنگند .
وی این تقاضا را دریک پیام ویدیوئی که امروز صبح نشر شد ، طرح نموده است .
طی یک هفته این سومین پیام الظواهری است که انتشار می یابد .
الظواهری دراین پیام گفته است که از مردم پاکستان میخواهد برای برکناری به گفته او این خائین از قدرت ، کار نمایند.
دراین پیام که در یک سایت جهادی نشر شده الظواهری افزود : من از هر افسر و عسکر اردوی پاکستان میخواهم تا از دساتیر قوماندانان شان برای کشتن مسلمانان در پاکستان و افغانستان اطاعت نه نمایند.
الظواهری گفت : زمانیکه انقلاب مردمی شعله ورگردد ،مشرف ترجیح میدهد تا به خارج ، جائیکه او دران حساب های بانکی دارد ، فرار نماید .
برطبق ویدیو تیپ نشر شده این پیام یعنی پیام به مردم پاکستان پس از سومین سالگرد سقوط مورخ نهم ماه اپریل سال 2003 میلادی صدام حسین رهبر سابق عراق ثبت شده است .
مشرف ، متحد کلیدی در جنگ تحت قیادت امریکا علیه تروریزم ، ماه گذشته به شورشیان خارجی اخطار داده بود تا منطقه قبایلی را ترک نمایند یا کشته میشوند .
الظواهری افزود : سه سال بعد از تاخت و تاز عراق توسط جنگجویان صلیبی امریکا و بریتانیا و متحدین فقط زیانها ، مصایب و بدبختی های ان در پاکستان دیده میشود .
الظواهری افزود: القاعده در عراق به تنهائی هشت صد عمل انتحاری را درسه سال گذشته انجام داده است . 22
اگر گپ های جنرال میرزا اسلم بیگ را چند بار به دقت بخوانیم ، درخواهیم یافت که بالای گلبدین حکمتیار چه نقشی را اجرا مینمایند . شما را به خواندن اظهارات اسلم بیگ دعوت مینمایم .
"اظهارات یک جنرال پاکستان درباره وضع بلوچستان
جنرال متقاعد میرزا اسلم بیگ لوی درستیز سابق اردوی پاکستان ورئیس حزب، عوامی قیادت گفته است که ایالات متحده امریکا و هندوستان در صدد بلو چستان بزرگری اند تا ایران را محاصره نموده و پاکستان را منزوی سازند.
وی افزود: در بلوچستان اوضاع مانند سال 1970 میلادی به چشم میخورد.
وی که دیروز در پروگرام ( نقطه نظر) کلوب مطبوعات شهر حیدر آباد پاکستان سخن میگفت افزود: بنابر اشتباهات حکمروایان سابق پاکستان مردم بلوچستان از محرومیت رنج میبرند .
وی گفت ، شیوه یا میتود اعتراض مردم بلوچ از دیگر پاکستانی ها کاملا" متفاوت است بنآ آنها به گرفتن تفنگ ها، و رفتن به کوه ها عقیده دارند.
میرزا افزود: اولین تلاش برای سرکوب آنان توسط ایوب خان ، بعدآ شاغلی بوتو صورت گرفت و اکنون این اشتباه توسط جنرال مشرف تکرار میشود.
ادامه دارد
در حاشیهء ترور احمد ولی کرزی و مروری بر رویدادهای گذشته
باقی سمندر
پیوسته به ګذشته
میرزا افزود: اولین تلاش برای سرکوب آنان توسط ایوب خان ، بعدآ شاغلی بوتو صورت گرفت و اکنون این اشتباه توسط جنرال مشرف تکرار میشود.
وی افزود: علت بزرگ شورش بلوچها، فقدان یا نبودن دموکراسی در کشور است.
وی گفت: روی دیوار به خط کلان نوشته شده بود که حکومت مجبور به رفتن خواهد بود و میرزا به طور کنایه از دادن اشاره واضح جورج دبلیو بوش رئیس جمهور امریکا در باره برگزاری انتخابات و اعاده یک بخش دموکراتیک در کشور، تشکر کرد.
وی گفت: امریکا تصمیم گرفته بود هنگامیکه مفیدیت یا سود مندی حکومت مشرف دوام نکند، آنرا برکنار خواهد کرد.
میرزا اسلم بیگ گفت! مشرف در آستانه تاریخ ایستاده است و اردوی پاکستان یگانه قوه ئی است که تدویر انتخابات عادلانه ، آزاد، بی طرف و شفاف را تضمین خواهد کرد.
وی از جنرال مشرف خواست تا زمانیکه در یونیفورم است انتخابات آزاد را دایر نماید و بعد از آن قدرت را به نماینده گان منتخب واگذار نماید. "23
دومظنون تروریست درکابل دستگیرگردیدند
دونفر به اتهام انجام فعالیت های تروریستی بازداشت شده اند.
یک مسوول ریاست عمومی امنیت ملی گفت، شمس الدین وصانع باشنده گان قلعه بختیارولسوالی ده سبز ولایت کابل به اتهام خریداری مواد انفجاریه وریموت کنترول اخیرا" ازساحه چمن حضوری بازداشت شده اند.
آنها اعتراف کرده اند که این مواد را به دستوریک باشنده دیگرولسوالی ده سبز خریداری وقصد داشتند ازآن غرض کشتن یک دکاندار بازارتره خیل استفاده نمایند که دستگیرشدند
نهم ثور 1358— نهم اپریل 2006 باختر آژانس کابل 24
" حدودچارده هزار و پنجصد نفرطی سال گذشته قربانی حملات تروریستی شده اند
گزارش سالانه وزارت امور خارجه امریکا در مورد دهشت افگنی یک افزایش قابل ملاحظه را نسبت به سال گذشته در تلفات ناشی از فعالیت ها و حملات تروریستی در جهان نشان میدهد .
هنلی کربتن هماهنگ کننده خاص مبارزه با دهشت افگنی در وزارت امور خارجه ایالات متحده امریکا به خبرنگاران گفت : با وجودی که کنترول عملیاتی شبکه تروریستی القاعده از سال 2001 به بعد که از پناه گان امن شان از افغانستان رانده شده اند ضعیف گردیده ، این شبکه به حیث یک تهدید برجسته به امنیت جهانی باقی مانده است.
وی گفت : با ازبین رفتن پایگاه های القاعده در افغانستان کاهش پناه گاه های امن ان در سرحدات بین افغانستان و پاکستان و فشار جهانی در راستای محدود ساختن تحرک این شبکه انها را مایوس ساخته است.
وی اضافه نمود ، گروه های دهشت افگن بیشتر از هروقت دیگر از تکنالوژی عصری بخصوص شبکه جهانی کمپیوتری انترنت برای بهبود ارتباطات جهانی ، جمع اوری اطلاعات استخباراتی و بلند بردن توانایی های عملیاتی شان استفاده مینمایند.
موصوف تعداد انانی را که درسال گذشته در سراسر جهان قربانی اعمال تروریستی شده اند، حدودچارده هزار و پنجصد نفر ذکرکرد که پنجاه وشش امریکایی نیز شامل انهاست دربین این قربانیان یکهزار اطفال و یکصدژورنالیست نیز میباشد .
درگزارش سالانه وزارت امورخارجه ایالات متحده امریکا در مورد دهشت افگنی امده است که امن ترین پناهگاه ها برای دهشت افگنان را اطراف سرحدات بین کشورها و درمناطقی تشکیل میدهد که حکومات دران موثریت ندارند سرحدات افغانستان یکی از انجمله است ."25
بفرمائید ببینید که اسلحه ومهمات شما بالای اولاد مملکت چه بلائی را نازل میکند؟
"هلاکت دوطفل ازاثر انفجارمرمی توپ درغزنی
انفجار یک مرمی توپ در ولسوالی خوگیانی ولایت غزنی جان دو طفل را گرفت .
حادثه در زاره کلا ولسوالی خوگیانی زمانی رخ داد که چهارطفل قصدداشتند خول یک مرمی توپ را جدا سازند مرمی توپ انفجار نمود دوتن انها را کشت و دو نفر دیگر شان را زخمی ساخت .
موجودیت مهمات و مواد منفجرناشده در نقاط مختلف کشور معمولا" باعث چنین واقعات میشود.
چندی قبل در نزدیکی میدان هوایی شهر جلال اباد شش طفل شکار چنین حادثه یی شدند."
26
10 saur 1385------------- 30 april 2006 bakhrar news
جسد انجنیرهندی اختطاف شده درکنارسرک زابل- غزنی یافت شد
دشمنان افغانستان روز جمعه هشت ثور یک انجنیر هندی را که برا ی یک شرکت تیلفون موبائیل کار میکرد، در شاهراه زابل گروگان گرفته و بعدآ به قتل رساندند که جسدش در کنار سرک زابل- غزنی یافت شد."
"انجینر هندی ، که طور قرار داد ی در کمپنی روشن کار می نمود ، در منطقه اروند ولسوالی شهر صفا ولایت زابل توسط طالبان اختطاف شد
شخصی که خود را به رسانه های خبری سخنگوی طالبان معرفی نموده ، دیروز گفت ، که اگر تا 24 ساعت همه اتباع هندی از افغانستان خارج نشوند ، انجینر مذکور را بقتل میرسانند .
/ سوریاناراین / متاهل و دارای سه طفل بوده و انها از اختطاف کننده گان تقاضا ی آزادی وی را نموده بودند
قبلا" نیز دو انجنیر هندی که برای شرکت های ساختمانی کار مینمودند در دو واقعه جداگانه در نیمروز و فراه کشته شدند.
در این دو واقعه نیز حلقات مشخص استخباراتی منطقه دخیل دانسته شده بودند. " 27
بیست و شش تن به شمول شش پاکستانی درقندهاردستگیرگردیدند
شش پاکستانی مسلح همراه با بیست و شش نفر از تروریستان درولایت قندهار گرفتار گردیده اند.
عملیات نیروهای امنیتی درولایت قندهار ادامه داشته و منابع پولیس میگویند شاملین عملیات موفقیت های خوبی داشته اند.
این عملیات که از چند روز به اینطرف از سوی پولیس ملی واردوی ملی به راه انداخته شده عمدتا" ولسوالی های پنجوائی، میوند وژیری را تحت پوشش قرار داده است.
مسوول دفتر مطبوعاتی وزارت امور داخله پیرامون آخرین انکشافات عملیات متذکره گفت: طی بیست و چهار ساعت گذشته سی و نه نفر به شمول شش پاکستانی با اسلحه دست داشته شان دستگیر شده اند. مقداری زیادی مهمات و تعدادی اسلحه به دست شاملین عملیات افتاده و مناطق زیادی تصفیه شده است.
فرمانده عملیات گفته است : عملیات تازمانی ادامه خواهد یافت که تمام عوامل بی امنی از بین رود. 28"
کشف سی و شش فیر راکت درولایت کنر
سی و شش فیر راکت نوع سکر دیروز با مقدارزیاد مهمات در ولایت کنر بدست موظفین امنیتی افتاد.
مسوول دفتر مطبوعاتی وزارت امور داخله گفت: موظفین ریاست مبارزه با تروریزم وزارت امور داخله روز گذشته با انجام یک عملیات به شمول سی وشش فیر راکت نوع سکر مقداری زیادی مهمات به شمول ماینهای هاوان، مرمی های توپ و میزائیل را از ولسوالی حوکی ولایت کنر بدست آورده اند.
دشمنان صلح و مردم افغانستان با مخفی نمودن مهمات متذکره قصد حملات تروریستی را داشتندکه موضوع از سوی پولیس کشف گردید. 29
یک مکتب را همراه با دوصد جلد قران کریم آتش زدند
دوصد جلد قران اعظیم الشان زمانی حریق گردید که
ادامه دارد
در حاشیهء ترور احمد ولی کرزی و مروری بر رویدادهای گذشته
باقی سمندر
پیوسته به ګذشته
یک مکتب را همراه با دوصد جلد قران کریم آتش زدند
دوصد جلد قران اعظیم الشان زمانی حریق گردید که دشمنان صلح وآرامش وطن شب گذشته مکتب متوسط نسوان را درولایت لغمان به آتش کشید ند.
عبدالکریم «رحیمی معاون تدریسی ریاست تعلیم وتربیه ولایت لغمان گفت: دشمنانان صلح وآرامش که نمی خواهند اولاد این کشور تعلیم وتربیه بیبند دست به چنین اقدام می زند.
به گفته وی شب گذشته دشمنان سوگند خورده بالای مکتب نسوان مرکز ولایت لغمان حمله برده بعداز بسته نمودن چوکیدارآن مکتب را به آتش کشیدند.
رئیس معارف ولایت لغمان گفت، ازاثر این آتش سوزی دوصد جلد قرانکریم ، ده هزارجلد کتب درسی صنف اول الی نهم ، یکصد پایه میروچوکی بشمول اداره وتحویلخانه حریق گردیده است که این خسارات بالغ به دو میلیون افغانی می شود. " 30
"چراغ:
دراختطاف اطفال بعضی از مقامات فراه دست دارند
شماری از باشنده گان ولایت فراه ادعا دارند که برخی از مقامات آن ولایت درربودن کودکان دست دارند. سید آقا ثاقب قوماندان امنیه ولایت فراه با رد این ادعا میگوید:" تا زمانی به دست آوردن مدارک دربرابراین مقامات ، نام آنان را افشا نخواهد کرد."
یکتن از باشنده گان آن ولایت گفت:" روزانه بچه های دوساله ما از سوی افراد مسلح ناشناس اختطاف می شود ودر بدل رهایی آن از مردم پول گزاف تقاضا میگردد؛ اما کسی پیدا نمیشود تا جلو این اختطاف را بگیرد." اما عده دیگر از باشنده گان ولایت فراه میگویند که از چگونه گی برخورد قوماندان امنیه و پولیس با مردم درمقایسه باگذشته نسبتاً راضی اند.31
***
چراغ:
قتل یک قاضی درفراه، ترور نافرجام در ننگرهار
عزت الله واصفی والی فراه گفت که قاضی شیخ محمد، شام روز سه شنبه 12 ثور 3 مه دراثر تیر اندازی مردان مسلح ناشناس کشته شده است. او مسئولیت این قتل را ، متوجه دشمنان مردم افغانستان دانست و از نام بردن از گروه خاصی خود داری کرد.
دریک واقعه دیگر، یک موتر دربیرون دفترکار والی ننگرهار منفجر شده است. دراین حادثه که پولیس آن را تلاش برای ترور می نامد، به کسی آسیب نرسیده است.
عبد البصیر سالنگی قوماندان امنیه ننگرهار گفت: خوشبختانه والی امروز زود تر از ساعت معمول کاری خود 9 صبح روز چهار شنبه 13 ثور به دفتر رسید." 32
"اصابت دو فیرراکت درولایت لوگر
ساعت 12 شب گذشته یک فیر راکت در عقب تعیمر ریاست معارف ولایت لوگر اصابت نمود
هم چنان یک فیر راکت دیگر به ساعت 2 شب گذشته در نزدیک یک پوسته امنیتی واقع تنگی، واغجان ولایت لو گر اصابت نمود هردو حادثه متذکره تلفات جانی و مالی درقبال نداشته است" 30 حمل- 1358- 33
" چراغ:
یک مکتب در عزنی به آتش کشیده شد
یک باب مکتب متوسطه درولسوالی مقر ولایت غزنی شب یکشنبه 27 حمل از سوی افراد مسلح ناشناس به آتش کشیده شد.
عبد الرحمن سرجنگ قوماندان امنیه ولایت غزنی این خبر را تائید نموده گفت:" شب گذشته فراریان طالب ساعت 12 بجه داخل یک مکتب شده و آن را حریق کردند و بعداً فرار نمودند که پولیس عملیات ر ابه خاطر شناسایی آنان آغاز نموده است."
به گفته قوماندان امنیه ولایت غزنی پولیس پس از حریق مکتب به ساحه رسیده وتوانستند جلو آتش سوزی بیشتر مکتب را بگیرند، با آنهم دو صنف ویک تحویل خانه کاملاً ازبین رفت.
این درحالیست که در اواخر سال گذشته دو باب مکتب درولسوالی اندر ولایت غزنی از سوی افارد مسلح ناشناس به آتش کشیده شده بود که مقامات محلی مسوولیت آن را به دوش فراریان طالب انداخته بودند" 34
"کشته شدن ولسوال بغران ولایت هلمند
ولسوال بغران ولایت هلمند روز شنبه 26 حمل کشته شد. بها الدین قوماندان امنیه ولسوالی بغران با تائید این خبر گفت که افراد مسلح ناشناس حوالی ساعت 12 ظهر روز شنبه 26 حمل بالای عبد المجید ولسوال بغران که ازخانه به سوی ولسوالی درحرکت بود حمله نموده واو رابا ضرب گلوله به قتل رساندند . به گفته قوماندان امنیه ولسوالی بغران تلاش به خاطر ردیابی عاملین این قتل آغاز گردیده است، سوی دیگر فراریان طالب مسوولیت قتل ولسوال بغران را به عهده گرفتند.
قتل مقامات دولتی وشخصیتهای طرفدار حامد کرزی یکی از شیوه های تحت فشار قرار دادن حکومت مرکزی بوده است.
فراریان طالب روز جمعه یکتن از روحانیون عضو شورای علمای این ولایت را به ضرب گلوله کشتند.
این درحالیست که یکماه قبل فراریان طالب بالای قوماندان امنیه ولسوالی سنگین ولایت هلمند حمله مسلحانه نمودند که قوماندان امنیه ازاین حمله جان به سلامت برد وشخص حمله کننده به قتل رسید." 35
"والی کنر: چندین نفر پاکستانی که از طرف آی ،اس ،آی، اعزام شده بودند. دستگیر گردیده است
پاکستان افراد دهشت افگن را تربیه و غرض انجام اعمال تروریستی به افغانستان اعزام مینماید.
این مطلب را اسد الله وفا والی کنر به رسانه ها اظهار داشته و علاوه نموده است، که همسایه جنوبی ما، پاکستان است که افراد دهشت افگن را تربیه و آموزش مینماید و بعد انها را غرض انجام اعمال تخریبی و تروریستی به افغانستان می فرستد.
والی کنر علاوه نمود که قوای امنیتی افغانستان چندین نفر اتباع پاکستان را دستگیر نموده اند، که از طرف آی ،اس ،آی، یا سازمان استخباراتی پاکستان اعزام شده بودند. تاکنون آنها در زندان بسر میبرند.
موصوف علاوه نمود: راکتی که در روز سه شنبه در یک مکتب واقع اسعد آباد اصابت نمود، از چند قدمی سرحد پاکستان فیر شده بود.
والی کنر علاوه نمود، که پاکستان نمیخواهد که افغانها در شرایط آرام زنده گی نمایند، بلکه آنها از ریختن خون افغانها لذت می برند. " 28 حمل 1358- 36
"ضبط یکمقدارمواد کیمیاوی درولایت ننگرهار
منسوبین لوای سرحدی ولایت ننگرهار یکمقدار مواد کیمیاوی را از مربوطات ولسوالی اچین ولایت ننگرهار کشف و ضبط نموده اند .
سمونوال ابرار الله معاون لوای سرحدی ولایت ننگرهار گفته است که سربازان کندک 2 آن لوا بیست وچهار بوری نوشادر ، چهار کارتن المونیم وبیش از یکصد بوتل تیزاب را که در ترکیب هیروئین از آن استفاده میشود ، از نزد قاچاقبران در مربوطات ولسوالی اچین بدست آورده اند .
معاون لوای سرحدی علاوه نموده ، که قاچاقبران موفق به فرار شده اند . وی اظهار داشت ، که مواد مورد استفاده در تهیه هیروئین از پاکستان توسط قاچاقبران مواد مخدر به مناطق سرحدی انتقال داده میشود . " 37
دیده میشود که یکی دیگر از انگیزه های گلبدین حکمتیار چیست و چگونه منافع مافیای منطقه با ادامه تروریسم ودهشت افگنی در منطقه قابل دقت میباشد.
انفجارماین یک دهقان را هلاک نمود
به اثر انفجار یک حلقه ماین در قریه اب نظر ولایت سمنگان امروز یک تن دهقان هلاک گردید.
ادامه دارد
در حاشیهء ترور احمد ولی کرزی و مروری بر رویدادهای گذشته
باقی سمندر
پیوسته به ګذشته
انفجارماین یک دهقان را هلاک نمود
به اثر انفجار یک حلقه ماین در قریه اب نظر ولایت سمنگان امروز یک تن دهقان هلاک گردید.
گفته میشود انفجار این ماین که از سال هاقبل در محل باقیمانده بود جان امان الله نام یکتن از دهقانان را زمانی گرفت که وی میخواست بالای زمین خویش کا رنماید " 38
وقتی دهقانی از جمله هزار دهقان به وسیله ماینای کشته میشود و امروز جان بیشتر از چهار ونیم ملیون نفر بوسیله ماین ها و زندگی یک ونیم ملیون نفر دهقان به خاطر مافیای تریاک و هیروهین در خطر است و با یک ونیم ملیون دهقان هشت ملیون انسان در بد ترین حالت زندگی مینمایند . این مطالب برای گلبدین حکمتیار اصلا مفهوم ندارد.
اگر برای حکمتیارکه خود را مسلمان میداند و رهبران اش که گویا بخاطر اسلام جهاد میکنند، فقط مساله دین مطرح باشد ، پس چرا از کسانی حمایت مینمایند که قران کریم ومساجد را به آتش میکشند ؟
معلمین و شاگران مکاتب را میکشند و مکاتب را با آتش می سوزانند ؟
دست به حملات انتحاری میزنند ؟
من میتوانم ده ها سند سیاه روی سپید پیش روی چشمان خواننده ها بگذارم تاخود قضاوت نمایندکه اصلا حکمتیار و شرکا زیر نام وبهانه اسلام و دین بازهم خواهان برهم زدن زندگی بسیار عادی و فقیرانه مردم افغانستان اند .
کسانیکه نمیخواهند ، مردم افغانستان آرام باشند ، به اشکال مختلف زمینه ساز بودن طولانی مدت قوای ناتو و آیساف در افغانستان میگردند و اگر این طور نیست ، پس چرا اعضای حزب اسلامی که همین اکنون در کابینه حامد کرزی هم وزیر اند و هم به سمت والی و قوماندان و قاضی حکمروائی مینمایند وهم در پارلمان به مثابه وکیل نشسته اند ، دوطرفه نقش بازی مینمایند ؟
خواننده های عزیز و ارجمند !
به گمان من زمان آن رسیده است تا از خود بپرسیم که بازهم تاچند سال دیگر گلوی مردم مارا بفشارد و باز چگونه مردم ما سرمه آزموده را بیازمایند ؟
من با نوشتن این مطلب خواستم که وجدان های بیدار را بیدار تر سازم وامیدوارم که همه نویسنده های افغانستان در داخل و خارج افغانستان به نقد نبشته من بپردازند و اگر در راه اشتباه باشم ، من را کمک نمایند و اگرکم نوشته باشم با ارائه دلایل و براهین علت های تسلیم شدن حکمتیار را به بن لادن بیان دارند.
2
ویدیوی حکمتیار را در الجزیره میتوانید ببینید
by
Thursday 04 May 2006 3:06 PM GMT
Aljazeera has aired a video in which a former member of the Afghan government has accused Iran of backing the US in the Afghan conflict.
Qalb al-Din Hikmatyar, the leader and founder of the Hizbi Islami political party, also said he was ready to fight alongside Sheikh Osama bin Laden and blamed the ongoing conflicts in Palestine, Iraq and Afghanistan on US interference.
The dissident said the US had started the battles in the three countries by invading Muslim lands and imposing direct rule on them, or by imposing their agents.
It is the first time Aljazeera has aired a video from Hikmatyar who has been politically dormant for the past few years.
In his speech, Hikmatyar expressed his gratitude to those who fought to expel the Soviet forces which invaded Afghanistan in 1980.
"We thank all Arab mujahidin, particularly Osama bin Laden and Ayman al-Zawahiri and other leaders, who backed us in our holy fight against the Russians and offered great sacrifices."
In a reference to Iran and Pakistan, Hikmatyar also said: "As you are aware, our malicious neighbours have assisted the Americans against us, while Moscow had also backed them.
"Four years and six months have passed since crusader forces occupied our country Afghanistan. Our neighbours helped the Americans and Moscow stood by their side."
Reactions
Aljazeera interviewed Mohmamed Shariati, an adviser to Mohamed Khatami, the former Iranian president, for comment on the video.
Shariati said: "In fact, Iran has dealt with the invasion of Afghanistan as a reality, while Pakistan has assisted [the US] on transporting US weapons through its territories.
"I believe Hikmatyar was linked to Pakistan at the time and had, through jihad, sparked an internal war in Afghanistan.
"In my view, the Khatami government dealt with the realities and even held talks with the Islamic conference organisation in Jiddah on this matter.
"It was also obvious that Khatami and Bin Laden were on different lines.
"One of them sees violence as a means to define Islam, while the other rejects violence, particularly with respect to the dialogue between civilisations, as pursued by Khatami.
"Iran assisted Afghanistan against Russian colonialism and against the US domination and has assisted in road-building.
Hikmatyar fought to remove the former Soviet Union from the country in the late 1980s. He was made prime minister before he had to leave Kabul when the Taliban swept into power in 1996. He is now allied to his former foes, theTaliban, and is wanted by the US.
He is believed to be in hiding along the Afghanistan-Pakistan border.
He was given refuge in Iran, but returned to his homeland as an insurgent after Tehran threw its weight behind Hamid Karzai, the present president of Afghanistan, following the 2001 overthrow of the Taliban.
The US presently leads about 20,000 foreign soldiers in Afghanistan.
Aljazeera
By
You can find this article at:
8DB4-482F406D1DCE.htm
3
کتاب سقوط افغانستان – مولف عبد الصمد غوث – مترجم داکتر شیر زمان طایزی – صفحه پنجم
4- آژانس باختر دوم می سال 2006
5- خبرکزاری باختر دوم می سال 2006 و جریده چراغ کابل - افغانستان
6- نشرات صبح به خیر کابل
7- صبح به خیر کابل
8- صبح به خیر کابل
9- سوم می – خبر گزاری باختر – کابل – افغانستان
10- باختر آژانس – کابل – افغانستان
11- باختر آژانس کابل
12 باختر آژانس کابل
13 – باختر آژانس - کابل
14- آزانس باختر کابل - افغانستان
15- خبرگزاری باختر
16- خبر گزاری باختر
18- خبرگزاری صبح به خیر کابل
19- خبر گزاری صبح به خیر کابل
20 – خبرگزاری باختر
21- خبرگزاری باختر
22- باختر آژانس کابل
23- کابل – خبرگزاری باختر
24- کابل – خبر گزاری باختر
25- کابل – خبر گزاری باختر
26- کابل – خبر گزاری باختر
27- کابل – خبر گزاری باختر
28 – خبرگزاری باختر
29- خبر گزاری باختر
30- خبر گزاری باختر – کابل – افغانستان
31- خبرگزاری باختر
32- خبر گزاری باختر - کابل – افغانستان
33-34-35-36-37-38 - خبرگذاری باختر کابل افغانستان .
ا
در حاشیهء ترور احمد ولی کرزی و مروری بر رویدادهای گذشته
دوست ارجمند آقای سمندر ! نام خدا به این حوصله . راجع به حکمتیار نوشتن فقط چند سطر میخواهد هم مانند نوشتن در مورد شناخت سرگین . راجع به سرگین حیوانی همه میدانند که : سرگین چیست ، چگونه تولید میشود و سرگین را چگونه جمع آوری نموده بسوزانند .
فقط یگانه کار و خدمتی که ما میتوانیم به گروهی از مردم نابینای خود بکنیم آنست ایشان را متوجه بسازیم که :
هموطنان عزیز ! متوجه باشید که حکمتیار سرگین حیوانی نی ، بلکه سرگین انسانی است و بیرون ریخت دال و چپاتی . از این سرگین متعفن دوری بگزنید که با نزدیک شدن تان به او هم مردار میشوید و هم نجس !! فقط همین .
اگر ما این پشموی ناقل را آدم بخوانیم ، توهین و تحقیر به آدمیان است و اگر این سرگین مایع را مسلمان بنامیم توهین و تحقیر در حق خادم حرمین الشریفین کرده ایم . خیال و پندار انسان بودن حکمتیار و دیگر حکمتیاران را مانند قرآن تازی هفت دستمال شفتالو گل بپیچانید و در تاق بلند بگذارید که خاک و چنگش بزند .