نهمیدانم چه عامل باعث شد، تاکرزی تصمیم تغیرنام دانشگاۀ تعلیم وتربیه و جادۀ منتهی به پولی تکنیک را بیگرد، اسمیکه برای همهگان مفهوم داشت، ازتکسی ران گرفته تا روزمزدکار، دانشگاۀکه در آن هزاران دانشجوازقشر و تبارگوناگون زیر یک سقف درس میخواندند، به قولی شماری؛ خانهی ملت بود، بهنام شخصی شود، که مرتکب جنایتهای ضد بشری شده است.
اکنون این خانهی ملت؛ به خانهی شخصی ربانی تبدیل شده، و درآن جوی خون روان است، فضای دانشگاه به فضای خشونت تبدیل شده، و دوگانگی میان دانشجویان به میان آمده است، سخنهای کرزی خودش را نقد میکند؟ او گاه درسخنانش دانشجویان و دانشگاهها را از سیاست مبرا میداند، ولی اسمی سیاسی بالایش میگذارد، این به کدام قاموس سیاسی است؟
من به عنوان یک شهروند این کشور، زمانیکه از تصمیم کرزی مبنی بر تغیر نام این دانشگاه مطلع شدم، احساس خجالت کردم، کرزی میخواهد، مردم ناراضیرا به میز مذاکره نشاند، شورای نمیدانم... ساخته است، و یامیخواهد میان آنها تفرقه اندازد، چه ضرورت احساس میشد، تا نام این دانشگاه را تغیردهد، کابل اسمی زیبای است، و تاریخ کهندارد.
درین کارکرزی رفیق کاروان است یا شریک دزد؟ چرا خواسته است با صدور فرمانش دانشگاۀ تعلیم وتربیه را به نام برهان الدین ربانی کند؟ آنهم کسی را انتخاب کند، که جرایم ضد بشری وقتل وعام انسان های بیگناه را مرتکب شده است، شاید هم این را فراموش کرده است، که وی در انسان کشی همتایی نداشت، به داربستن بچه های 13 ساله، تجاوز بالای زنان و دختران در افشار، قتل عام بی رحمانه درین منطقه، چوروچپاول کردن اموال مردم و... .
آیا شخصی دیگر پیدانمیشد که این دانشگاه به نامش شود؟ اگرتاریخ این سرزمین غم زده را مرور کنیم، صرف نظر از رهبران متعصب وخونخوار، صدها دانشمند و شخصیتهای برجستهی داریم که دنیا به آنها میبالند، اما ماچه؟ رفتیم شخصی را انتخاب کردیم، که دردهه های شصت وهفتاد، هر روز صدها مرمی مزایل از اطراف به کابل پرتاب میکردند، که همه قربانیها افرادی غیر نظامی بود.
اگر دقت کنیم، تغیر نام این دانشگاه تازه کردن، دردی کسانی است، که درجریان ریاست جناب عالی قربانی شده بودند، در زنده گی چه جنایتهای را مرتکب شد، اما پس از مرگش چه اتفاقهای بدی روی داد، تعطیل درسهای دانشگاۀ تعلیم وتربیه پس از تغیر نام، راه پیمایی دانشجویان، مشاجره لفظی میان دانشجویان موافق و مخالف، درگریهای فزیکی، وحتا خشونت پولیس دربرابر دانشجویان همه از رویدادهای بود، که درین مدت اتفاق افتاد.
کرزی با تصمیم اش درواقع همان شریک دزد است، تا رفیق کاروان، از شخصی تقدیر کرد، که جنایتهای را مرتکب شده بود، که در بالا شمردم، این نمیشود دلیلی باشد، برای کسانیکه چند وقت در اریکه قدرت باشد، وهرکاری را که خواسته باشند انجام دهند، اگر کرزی به ربانی احترام دارد، ماهیج نوع مخالفتی باوی نداریم، برود از پولی شخصی اش، برایش کاری انجام دهد، چشم بخیل کور.
نتیجهی این تغیرنام چه شد، کرزی ازین تغیرنام چه به دست آورد؟ دیگران تلاش میکنند، تا سطح تحصیلی را بالاببرند درچنین وضعیت که ما با آن دست وپنجه نرم میکنیم، نه اینکه، درسها را به نحوی تعطیل کنند، یک بار انفلانزای مرغی؛ درسهای دانشگاههار مختل ساخت، روزی دیگر به دلیل برگزاری مجلس قومی ، واین بارهم به دلیل تغیر نام، آیا جای دیگر پیدانمیشود که کرزی درآن جلسه دایر کند؟
من ازاین جاه منحیث یک فرد نه کل، ابزار تنفرمیکنم از چنین وضعیت و سیاستهای نادرست، دیروز از دوستانم کسی به من تماس گرفت، که لوحه دانشگاۀ را پایین کرده اند، کمی خوش شدم، ولی امروز باز درتلفنی گفتند، لوحه تعلیم وتربیه ربانی را به دروازه دانشگاه نصب کرده اند، فرق این لوحه، با آن لوحه چیست؟ چرا چشمان کرزی نابیناشده، و به درستی نمیبیند، گوشهایش هم ناشنوا، آیا این دانشجویان برایش ارزش ندارند، که روزها به جادهها راه پیمایی کردند، اینها پرسشهایست که جواب آن برای من وامثال من روشن نیست.
کرزی به کورسی ریاست جمهوری نشسته است، چه به فکر مردم باشد، ضرب المثل که گویند: سوارچه از دل پیاده خبر دارد، یاهم سیر از دل گرسنه.
پیامد آنچه برشمردم، کرزی با پیش گرفتن چنین سیاست، مجرم تاریخ شناخته شده وخواهد شد، اگر امروز هرچه به آن توجیه کنیم، منحیث موافق ومخالف.
دوم اینکه کرزی با کارش، میان مردم تفرقه انداخت، که معلوم نیست، سرنوشتش به کجا رسد، چنانچه ربانی این کار را کرده بود.
سوم کرزی وتیمی کارش؛ هدف مشخص را دنبال میکنند، و درین جاه مردم است، که قربانی میشود، و آنها برای مردم هیچ ارزشی قایل نیستند، و مردمرا به قمار باختند، چنانچه امضای پیمان استراتیژیک میان افغانستان و آمریکا.
پیشنهادم این است، که کرزی باید خود لوحه دانشگاه را پایین کنند، و اگر مخالفان و موافقان، قبول نداشتند، شخصی سوم را انتخاب کنند، البته شخصی سوم سیاسی نباشد، مانند: مولانا، فردوسی، فرخی، عنصری، ابن سینا و... .
دیگراینکه به جای تغیر نام دانشگاۀ تعلیم وتربیه برود، یک دانشگاۀ دیگر به نام ربانی بسازد، با این کارش در واقع خدمت بزرگی را به سطح تحصیلی انجام داده است، و از شماری پشت دروازههای دانشگاهها کاسته خواهد شد، وهمچنان از شماری مخالفان، زیرا ما درهر شهر به یک دانشگاه نه بل به دانشگاهها نیاز داریم.
نظرات
38 دیدگاهنتیجهی تقدیر ازمصلح آدم کُش
اقای قویش ! کرزی پلوته باز و تیم قبیله گرای او به مشوره ی آی اس آی با رهبران تنظیم های مربوط به اقوام دیگر بازی سیاسی کثیفی را به راه اندا خته است . کسی را با ولایت ساختن چند قریه وکسی را با " ریاست صلح" وکسی را با شریک ساختن در باند مافیای اقتصادی خویش خریده ودر اختیار خویش گرفته است . تازه به دوران رسیده ها که با دیدن طعمه آب دهان وبینی شان سرازیر می شود هرگز به اندیشه ی منافع عام کشور ومردم نبوده وحاضر به هرگونه معامله ی ننگین می باشند. این ها نه یکی ودوبار که چند بار به مردم وتاریخ امتحان داده اند.اما جای دریغ این است که برخی از نویسندگان که گاهی مسایل خوبی را نیز طرح می کنند؛ ازبند قومگرایی بیرون نمی آیند و به دفاع از جنایتکاران " خودی" قرار می گیرند. باید علیه چنین روحیه ی پلید ایستاد وحقیقت را بالا تر از هر چیز دیگر قرارداد.
نتیجهی تقدیر ازمصلح آدم کُش
حکایت است که در زمان های خیلی قدیم یک دیو وحشتناکی بود که هر از گاهی به شهر حمله میکرد و خانه ها را خراب و غذا و مال مردم را با خود میبرد. حاکم شهر در جستجوی راه حلی برامد و دست به دامن مردمان حکیم ان شهر برد. ار قضا یکی از این حکما اجازه خواست و بعد از مشوره با حاکم ، راهی دشتی شد که آن دیو در انجا زنده گی میکرد. از دیو پرسید که تو چرا هر از گاهی به شهر میایی و همه چیز را بر هم میریزی و خانه ها را لگد مال میکنی و مردمان را مثل مورچه زیر پا میکنی؟ دیو جواب داد که من مصروفیت دیگری ندارم. اینکار را مثل یک تفریح میکنم تا کمی اسوده خاطر گردم. اگر من مصروف باشم به یقین به این قسم امور نخواهم پرداخت. حکیم پیام دیو را به حاکم اورد و با مشوره با سایر حکما جهت مصروف ساختن دیو دست بکار شدند. قرار بر این شد که عجوزه یی برهنه بخوابد و از دیو خواستند که تو پکه بدستت بگیر و و فرج این پیره زن را پکه کن تا درز ان کاملا بسته گردد. دیو این پیشنهاد را پذیرفت و دست بکار شد و چندین ماه را مصروف پکه کردن بود و مردم از شر دیو اسوده زنده گی میکردند. از قضا روزی پیره زن به خواب رفت و بادی از وی خارج شد. دیو این بدید و با خود گفت که من چه موجود بدبختی هستم. بعد از چند ماه من موفق به بستن یک پارگی در وجود این عجوزه نشده بودم، پارگی جدیدی بوجود امد.همین بود که پکه را بدور انداخت و از شرم ناکامی به پشت کوه قاف رفت تا در انجا بمرد.
کرزی هم که یک ادم چالاک و حرامی است، برای هر دیوی در افغانستان یک مصروفیت میپالد تا او را مصروف ساخته و از شرش اسوده گردد. ربانی هم بعد از اینکه توسط یاران بیوفایش مثل قانونی و عبدالله وغیره ، در بن از ریاست دولت اسلامی بر کنار زده شده بود گاهی گاهی هوس ارگ را مینمود. کرزی یک پکه کلان برایش داده و رئیس صلح ( هه هه هه ) مقرر گرد. یک مرغ جنگی را مسئول صلح ساخت. تا اینکه در راه پکه کردن جانش را از دست داد. مثال دیگر پکه کردن همین اسماعیل خان است که در وزارت اب و برق مصروف پکه کردن است، خلیلی و فهیم هم با دو پکه کلان مشغول پکه کردن هستند. کوتاه کلام اینکه در دولت کرزی چند صد وزیر مشاور غیر از پکه کردن دیگر کار ندارند. شما خود دقت کنید ، هزاران پکه گر را در دولت کرزی پیدا میکنید که صرف بخاطر مصروف شدنش برایش یک پست دولتی ساخته شده است. کرزی یک حرامی واقعی است.
نتیجهی تقدیر ازمصلح آدم کُش
شکرا له رحمانزی محصل ژورناليزم پوهنتون کابل !!
شکرا له رحمانزی بی غیرت و بی ناموس این را خیال فاحشه خانه ننه شان کده !
شکر الله خر زی سک زی شتر زی کوچی زی وطن فروش زی امریکا یها را بالای زنهای خود اوردید زی خدا کند فهمیده باشی مسعود تو را سمبه کرده زی ها !!
بی غیرت و بی ناموس اگر زن شکرا له رحمانزی شب همرای شان همبستر نشدن، گناه از احمد شاه مسعود و تاجيك ها ست!
از شما کرده انسان بی حیا و بی منطق در روی کره خاکی پیدا نیست!!!
برادران اين خر زوى يكى از عمال با كستان است لعنت براین چوچه ها آی اس آی !!
مرده گاوی کنید از این وطن فروشی بهتر است چون در آن حالت تنها مادر و زن و خواهرت را میفروشی !!!
من چوب را ده کون شما می زنم!!!
نتیجهی تقدیر ازمصلح آدم کُش
آقای بهمن !
نخست باید این نکته را یاد آور شوم که من در گذشته آن حرف های منطقی واصولی شمارا در زمینه ی ماهیت قبیله و نقشی که سیاستبازان آن در بحران کشور و تحمیل مصایب بر مردم داشته اند ودارند؛ مورد تایید قرار داده ام ولی با تحلیل های یکجانبه ی اوضاع و برائت دادن افراد معلوم الحال مربوط به دیگر اقوام از سوی شما وهر کسی دیگر مخالف بوده ام ومخالف خواهم بود . شما مرا به داشتن چند موضع متضادمتهم کرده اید . دقت کنید: من نقل قول از مسعود را برای نشان دادن عدم صداقت و قدرت پرستی ربانی آورده ام واین نمی تواند به قول شما عمل زیرکانه برای برائت مسعود باشد. من نگفته ام که مسعود فرشته بود وربانی دیو . من فقط ا ستدلال خودرا مستند ساخته ام . برای من احمد شاه مسعود دوران مقاومت ضد طالب قابل تایید ا ست نه مسعودی که در گذشته مرتکب ده ها اشتباه وحتا خیانت شده است . من از نظر تعلقیت اتنیکی به قوم تاجیک منسوب هستم ولی قومیت را هرگز مبدا و نقطه ی آغاز بحث بر سر مسایل بشری قرار نمی دهم . امیدوارم شما اینقدر استعداد داشته باشید که مفهوم سخن من را به درستی درک نمایید .پس اتهام شما پی پایه و زاییده ی شوکی است که از کامنت من بر شما وارد آمده است .من یک فرشید هستم ویک نظردارم . متناقض دیدن نظرات من زیر سر غرض ورزی ، عدم صداقت یا استیصال شما است .
نتیجهی تقدیر ازمصلح آدم کُش
سلام به آقای فرشید !
ببین برادر عزیز! من خودت را به غرض ورزی ویا عدم صداقت متهم نمیکنم. نظریه هایت ولو اینکه مخالف من نیز باشد قابل احترام است ومن آنرا دشمنانه تلقی نمی نمایم. ولی این نظر جنابعالی که باید در دفاع ازآقای ربانی کف به لبهای من نیاید باشما موافق نیستم باید کف به لبهای ما بیاید اگر میدانیم که یک طرف دروقت وزمانش برحق بوده است.
ولی اگر به این باور باشیم که همهء طرفها حق بجانب نبودند وهمه باطل بودند این دیدگاه دیگری است. ویا اینکه برعکس همهء طرفها درجنگهایشان حق بجانب بودند وهرکسی دلیل خودش را برای جنگ ارائه کرده است. این را نیز من نمیتوانم قبول کنم. کسی که مدعی است وی برحق است باید دلایلش را همراه با الترناتیف های عقلانی مطابق همان شرایط و وضع ارائه کند
شما درپیام قبلی تان راست گفته اید هررهبر درگیر درجنگهای سالهای نود امروز دلیل خودش را دارد ولی این به عقل وسنجش خواننده ارتباط میگیرد که تا دلایل هرطرفی را دقیقا مطالعه نموده وبرداشت خودش را ارائه نماید وپرسهایش را مطرح سازد.
مثلا آقای حکمتیار دلایل خویش را گفته است وکتابها ورسایل درین باره نوشته است. کتاب عبدالجبار ثابت که: کابل را کی ویران کرد موضع حکمتیار وحامیانش را تشریح کرده است . کتاب توطئه های پنهان وچهره های عریان به قلم حکمتیار نیز کوششی است ازجانب وی برای برائت دادن خودش واعضای حزبش.
بهمین ترتیب سازمان راوا نیز تر وخشک را می سوزاند. بقایای جنرال نجیب الله احمدزی نیز درین باره نوشته اند وپیش گویی های جنرال نجیب الله را بحیث سند بخاطر صداقت وی ارائه می دارند. حزب وحدت آقای مزاری وناسیونالستان هزاره نیز با استفاده ازنام افشار حرف های خودرا زده اند. . شاید شما بحث مرا با آقای ستایش علی یکی ازسیکولارهای هزاره تبار وازهواداران آقای مزاری درکابل پرس خوانده باشید. ولی ازمیان تمام اسناد ونوشته ها خوانندهء دقیق النظر باید پرسشهای خودش را مطرح کند. این نمیشود که تمام نوشته ها درست وحق بجانب باشند ویاهمه باطل.
فرشید محترم!
نه مسعود فرشته بود ونه هم ربانی ومن این مطلب قبل ازهرچیز دیگر به آقای نظری نوشته ام. ولی پرسش این است که دربرابر تعصب کور دیگران که قرنها برای محو هویت بخشی ازانسانها پاهای شانرا لچ کرده اند ودرین راه ازهیچ ترفند ونیرنگ شیطانی دریغ نمی ورزند وحتی تعصبات قومی خودشانرا افتخار میدانند وبه آن مباهات می ورزند چرا باید صریح وپوست کنده صحبت نکنیم وبرایش تفهیم نمائیم که آقا ! این ره که تو میروی به ترکستان است.
شما مرا به دفاع از رهبران قومی تاجیک کرده اید که گویا ازبند تعصبات قومی خویش نبریده ام؛ شما گل گفته اید. ولی آیا آدمکش خواندن ربانی درین مقاله توسط آقای نظری از دید تعصب قومی عنوان نشده است؟ چه میخواهید بگوئید که باید به نظری صاحب بنویسم هم شما راست گفته اید ولی من بخاطری این موضوع را نمی نویسم که متهم به تعصبات قومی نشوم؟ درحالیکه خودش نیز بدان معترف گردیدکه بلی وی این کاررا بخاطری میکند که دیگران تنها سلاطین پشتون را مسؤول بربادی افغانستان تلقی میکند. لذا وی مجبورگردیده تا تند تر!!!! بنویسد باوجودیکه ربانی آدمکش هم نبود. آیا این جالب نیست؟
برای من خیلی . جالب است که حالا افشار بدستور رئیس جمهور ربانی بوقوع پیوسته است باید قومگرایان پشتون از آن پیراهن عثمان جور کنند وآنرا بحیث سند محکومیت برهان الدین ربانی ومسعود پیشکش نمایند ولی اگرهمین حادثه بدست رئیس جمهور پشتون صورت میگرفت نظر به اعتراف خود آقای نظری : مزاری نمایندهء تمام هزاره ها نبود. بناء شاید آنوقت نیز مانند کاندید محمد اعظم سیستانی که کشتار وتصفیهء نژادی هزار ه ها را توسط عبدالرحمن خان بخاطر ملت سازی توجیه می نماید آنوقت حادثهء افشاررا نیز خیلی ساده می نوشت که بخاطر برقراری نظم وامنیت آن حادثه لازم وضروری بود. بح بح!!!!! ومن وتو نیز از آن استقبال می کردیم که راست گفته ایی!!!!!!
من درپیامهایم همیشه تاکید داشته ام که قضیهء افشار یک قضیهء حقوقی است. چه یکنفرغیر نظامی به تلف رسیده باشد وچه صد نفر. هرقوماندان وفرماندهء نظامی که مربوط تنظیمهای جمعیت اسلامی واتحاد سیاف می باشند بدون درنظرگرفتن تعلقیت نژادی شان مطابق ا سناد وشواهد محکمه پسند قابل محاکمه باشد باید مجازات شوند.. ولی این حادثه؛ حادثهء سیاسی وقومی نیست آنطوریکه ستایش علی وعوض نبی زاده وغیره نویسنده گان هزاره آنرا بدوش تمام تاجیکها ویا پنجشیریها ویا شمالی وال ها می اندازند؛ ویکتعداد جنگ اندازان پشتون نیز زیرنامهای مستعارهزاره وعلی وحسن وغیره به این آتش بنزین می افشانند. ربانی ومسعود بخاطر هزاره بودن افشاریها وشیعه بودن شان آن جنگ را براه نه انداخت ونه هم درین باره سندی ارائه شده است. بدون شک اگر یکطرف قضه دولت آقای ربانی است طرف دیگر آن نیز اقای مزاری کدام انعطاف وتنازل سیاسی ازخودش بروز نداده است ومطابق ویدیوکلیپهای که اکنون ازسخنرانیهای وی موجود است وی نیز عاشق ودلباختهء گلبدین حکمیتار بوده است ودرین تراژیدی سهیم می باشد.
اما نشرات پشتونی مانند دستگاه اژیستاسیون هتلر زمانیکه یکی آن یک حرف را میگوید ازشعله ایی ومائوویست وافغان ملتی گرفته تا ملا واسلامگرای شان یک دهل را با همان یک ریتم بصدا می آورند چگونه باید برخورد کرد؟ من درپیامی که به شیراحمد نظری گذاشته ام وخودش ناخودآگاه اعتراف نموده که ربانی علیه تمام هزاره ها نجنگیده است ومزاری صرف رهبرسیاسی یک بخشی ازهزاره بوده است قبل ازآن نوشته ام که نه ربانی معصوم است ونه هم مسعود، اما کاربرد صفت آدمکش چقدر میتواند برآنها چسپ داشته باشد؟ آدمکش به کیها میگویند؟ آیا حد اقل من اگر وکیل مدافع برهان الدین ربانی هم باشم این حق را ندارم که بپرسم که آدمکش خواندن برهان الدین ربانی بخاطر این است که تاریخ باید خون ریزیها وآدمکشی های سلاطین وامرای پشتون را درتاریخ بفراموشی بسپارند؟ آیا این مصفانه است که ربانی ومسعود را درقطار ملا دادالله وملاعمر ومحمدگل خان مهمند وحفیظ الله امین؛ آدمکش خطاب کنیم؟ اگر کسی میگوید که ربانی ومسعود اشتباه کردند ویا اگر میگویند آنها لیافت حکومت داری خوب را نداشتند ونه هم کارایی وبلدیتی درادارهء یک کشور ویک وزارت دفاع را دارا بودند این سخن جداست که میشود راجع به آن یا نظر مثبت داد ویا منفی . اما اگر کسی بیاید وبا پررویی درچشمانت داخل شود وبگوید فلان نفر آدم کش است وبعد خودش نیز اعتراف کند که وی تند تر نوشته است وخودش نیز به آن باور ندارد آیا دربرابر چنین مزخرفاتی مگر لازم نیست که ازربانی دفاع صورت بگیرد؟ درینجا فکر میکنم که موقف شما درمحکومیت همهء طرفهای درگیر با معیارهای که نزد خودتان دارید به نفع هژمونیزم پشتون خیلی کمک میکند. باوجودیکه دربسیاری جهات حق بجانب شما بوده است. شاید من اشتباه کرده باشم. ولی موقف من این است که دربرابر هژمونیزم پشتونی کوشش میکنم که مدارا ننمایم. کسی را که یک قبیله گرای پشتونیست خوب میگوید بدون شک او خاین ترین فرد جامعه می باشد کسی را که آنها بد میگویند وی شریف ترین انسان روی زمین می باشد ولو ازقوم وتبار من باشد ویا نباشد.
با احترام
پرویز بهمن.
نتیجهی تقدیر ازمصلح آدم کُش
دوست عزیز آقای بهمن!
البته من در دفاع ا زدوستی عزیز نه میپردازم، چون قسمتهای این نقد آقای به من به من ربط داشت، به این دلیل جوابیه فرستادم، امیدوارم که این را نگره قومی وقبیلهی قضاوت نه کنید.
در نخست نهمی دانستم که شما چه را یک جانبه قضاوت می کنید، با درک این که شما دچار مرض روانی وتاثیر از دهه نود هستید، برای شما حق دادم تا یک جانبه قضاوت کنید، زیرا کسانیکه دردهه نود پیشتر یا پس از آن زندگی میکردند، از صدای جنگ و آدم کشی متاثیر شده اند چنانچه امروز از صدای انفجارهای طالبان والقاعده، و با عدم درک درست مطلب با روحیه روانی، که ناشی از جنگهای میان گروهی دهه نود، دست به نقد قومی وقبیلهی می زنید.
فراموش نهکنید، زمانیکه پشتون گفتم، مردم پشتون بوده اند، نه عبدالرحمان، ملاعمر، ملادادالله، زمانیکه ربانی گفتم منظورم تاجیک ها نبوده، زمانیکه مزاری گفته ام، منظورم همه هزاره ها نبوده اند.
حالا یک بار دیگر تقبیح می کنم کسانی، گروهی یا تنظیمی که دست به فجایع زده اند، مردم را در آن دخیل نه میکنم، من نوشته ام که ربانی با مسعود وسیاف وافرادش دست به جنایت زدند، ولی همه ی مردم تاجیک که نکرده اند، یا عبدالرحمان ملاعمر، دادالله دست به فجایع زده اند ولی همهی پشتون که این کار را نکرده اند.
اما برائت را که شما قایل شدهاید، با کدام منطیق، از خوانندهگان عزیز دوستانه میخواهم بدون در نظر داشت قومی حزبی، سمتی منصفانه قضاوت کنند.
و این هم قضاوت شما آقای بهمن : من درپیامهایم همیشه تاکید داشته ام که قضیهء افشار یک قضیهء حقوقی است. چه یکنفرغیر نظامی به تلف رسیده باشد وچه صد نفر.
به نظر شما انسان معنی ندارند، جز قوم وقبیبله، پس درین میان مردم بیچاره هزاره، پشتون ازبک و تاجیک چه گناه دارند، که درفجایع کشته شده اند؟
از نظری حقوقی جرم را یک نفر مرتکب میشود، نه اینکه همهی افراد یک قوم، نظر به قضاوت شما جنگ ربانی با تمامی هزاره ها ولو که دست فروش هم بود تفاوت نه داشته زیرا هزاره بوده، ومزاری به قومی از هزاره ها ربط داشته است، و باید نابود میشدند.
من این قضاوتها دور از انسانیت وشرافت انسانی میدانم، برای وضاحت ادعایم به این مثل اکتفا میکنم؛ اگر درخانه سه نفر باشند، پدر پسر وهمسر، پدر می رود به کار، فرزند، می رود دزدی می کند، یا آدم می کشد، از نظری حقوقی باید فرزند مجازات شوند، نه پدر و مادر، چنانچه از نظری شما باید همه این ها مجازات شوند، وتاکید نیز بر آن دارید.
چون این نوع سیاست و قانون برگرفته شده از سیاست های عبدلرحمانی دوره سیایی طابانیست، ازین چشم انداز شمان حالت دارید، که تداوی آن غیر ممکن است.
استعمال صفت آدم کُش اما برای ربانی، که اشاره کرده اید، چرا دیگر اقوام را که دست به جنایت وحتا محو قومی از جغرافیایی سیاسی بهنام افغانستان زده اند، نه برده اید، صبر میکردید، تا در مقالههای دیگر، چهگونه مینوشتم، دریک مقاله که 600 واژه کمتر یا زیادتراست، نهمیشود، دوسده جنایت را گنجاند.
کسیکه تعصبی قومی وجنایت هارا افتخار برایش میدانند، همان انسان های ناشرف قرن" بوغ" است، که من آن ها را درمیان انسان سده بیست نهمیشمارم، شما را دلت تان.
هدف از نوشتن مقاله هایم، آگاهی برای نسل جوان است، تا قربانی چنین سیاستهای نادرست نهشوند.
با دلایلیکه بر شمردم شاید برای شما روشن شده باشد، من هم این را فراموش نه می کنم، که تاریخ کسانی را که مرتکب جنایتهای ضد بشری شده اند فراموش میکنند، اکر فراموش هم شد تا حد توان به افشای آن دست خواهم زد، اما صادقانه.
اختلافم با شما درین است که؛ شما و امثال شما جنایت های را که شماری از رهبران اقوام توسط افرادیشان انجام داده اند، همهی ملیت را متهم می کنید( قانون جنگل)، من از رهبرا پشتون، و یا آن کسانی را که شما بر شمرده اید، دفاع نه میکنم، بل دفاع من از کسانی است، از هیچ خبر ندارند ولی در آتش قوم میسوزند، چنانچه باشنده گان افشار به جرم هزاره بودن درین آتش سوختند.
بارها این مسئله را یاد آوری کردم ولی شما طفره رفتید. من چند بار است که نوشتم، اعلان تنفر می کنم از سیاست های ربانی ومسعود مبنی بر تباهی افراد ملکی، هم چنان عبدلرحمان ملاعمر، ملاد دالله و...، ودیگر افرادی مانند این ها؛ از هر قوم ونژادی که هستند، چیزی که برای من مهم است، انسانیت است، یادت باشد که از تاجیک هزاره پشتون ازبیک و هندوی و... دفاع خواهم کرد، نه از جنایت کارهای که در فجایع دست داشتند، اگر دست به فجایع زده اند، درلیست همین آدم کُش ها شامل خواهند بود.
با احترام؛ شیراحمد نظری
نتیجهی تقدیر ازمصلح آدم کُش
آقای شیراحمد نظری!
این را بدانید که بحث را کسی بامن به انحراف کشانده نمیتواند. نقطهء آغاز بحث من وتو ازهمین جا آغاز شده است که صفت آدمکش بالای برهان الدین ربانی چقدر میتواند عقلانی باشد وآنهم با معیارهای قبول شدهء که دربارهء رهبران چند دههء اخیر از داوود دیوانه گرفته تا تره کی وامین ونجیب الله وملاعمر وملا داد الله وحقانی وگلبدین ومحمدگل مهمند برای تان مثال زده ام؛ هیچ جواب قانع کنندهء شما ارائه نداشته اید جز اینکه بحث را طوری به انحراف کشاندید که خودتان اعتراف نمودید که جنگ برهان الدین ربانی درافشار علیه هزاره ها قومی نبوده است واین برائتی است که شما به برهان الدین ربانی داده اید حالا چه بخواهید حرف خودتان را پس بگیرید ویانه فایده ای ندارد.
این اعترافات ناخود آگاه از قلم تان حالا بیرون جهیده است. اگر متوجه شده باشید من اصلا درتمام پیامهایم این مطلب راننوشته ام که کی ازکدام قوم نماینده گی میکند. صرف بعنوان مثال زمانیکه شما مسألهء افشار را یاد آوری نمودید من آن جنگ دولت برهان الدین ربانی با نیروهای نظامی آقای مزاری با منطق امروزی ام محکوم کرده ام.
هرچند بعداز اعترافات صریح شما مبنی براینکه شما صفت آدمکش را به برهان الدین ربانی از روی مجبوریت به وی بخشیده اید ومطابق گفتهء خودتان تندتر نوشته اید بخاطریکه جرم سلاطین پشتون را سبک نموده باشید بحث را با شما زاید میدانم ولی بازهم برای ارائهء معلومات بیشتر درین زمینه که آیا درجرم عبدالرحمن خان تمام پشتونها میتواند شامل شود ویا نه ویا بخاطر سوء مدیریت برهان الدین ربانی وزنده یاد احمد شاه مسعود تمام تاجیکها میتوانند مقصر شناخته شوند ویا نه ویا اینکه رفتارهای خشن شهید مزاری میتواند نماینده گی ازکل هزاره ها بکند ویا نه این بحث را کاملا ازاصل بحث قبلی من وشما جدا میدانم وبرای معلومات بیشتر شما؛ اگر مایل باشید که این نوع بحث ها را تعقیب کنید لطفا آخرین مقالهء آقای حکیم نعیم را درکابل پرس پیدا کنید وجواب مرا درین رابطه که آیا بخاطر صدراعظم هاشم خان میتواند اولادهایش هم محکوم گردد ویا نه به تفصیل وبا دلایل منطقی جواب ارائه نموده ام که ازتکرار آن درینجا جلوگیری می نمایم ولی بازهم بصورت مختصر میخواهم راجع به نظریات شما درینجا چیزهای بنویسم که خالی ازمفاد به خوانندهء کابل پرس? نیست. .
درین پیام تان نیز مانند پیامهای گذشتهء تان باز میخواهیدخودتانرا به آب وآتش بزنید جناب عالی فرموده اید:
« فراموش نهکنید، زمانیکه پشتون گفتم، مردم پشتون بوده اند، نه عبدالرحمان، ملاعمر، ملادادالله، زمانیکه ربانی گفتم منظورم تاجیک ها نبوده، زمانیکه مزاری گفته ام، منظورم همه هزاره ها نبوده اند.»
میدانم که منظور شما خلق پشتون بوده است نه عبدالرحمن ونه ملا عمر ونه هم ملا داد الله. شما را خدا خیربدهد. ولی این تلاش شما بیهوده است زیرا جنابعالی ازیک موضوع خیلی روشن وآفتابی میخواهید فرار کنید وآن: هژمونیزم ویا توسعهء طلبی وسیطره جویی قومی پشتونها بالای دیگر ملیتهای ساکن درافغانستان می باشد که سابقهء تاریخی دارد. شما زمانی میتوانید صداقت تانرا درین ادعای تان ثابت کنید که به نقد پشتونیزم یا پشتونوالی بروید نه اشخاص وافراد. مصیبت جانکاه درین منطقه تنها رهبران واشخاص پشتون که با افکار وعقاید مختلف می باشند نیستند مشکل گرایش وتمایتلات قدرت طلبانه وسیطره جویانهء پشتونیزم است که در وجود رهبران ونخبه گان پشتون وجود داشته ودارد. این فکر هژمویستی درمیان تیره ها وتبارهای غیر پشتون کشور وجود ندارد وهیچ یک ازرهبران تاجیک وازبیک وهزاره چه درگذشته وچه حالا ادعا نکرده اند که باید قندهار وپکتیا وهلمند را به تصرف بیاورد وزبان فارسی را بزور بالای مردم پشتون قندهار وپکتیا هلمند تحمیل نمایند. هزاره ها وازبیک ها میخواهند درکشورشان ودرخانهء شان غلامی هیچ قوم وملیت دیگری ننمایند ودرساختار دولت ونظام سهم مساوی داشته باشند. هیچ قومی بخود حق ندهد که خودرا پدر یک فامیل بداند ویا برادر بزرگ خودش را معرفی نماید.
درحالیکه پشتونها بخاطر حفظ قدرت قومی زیر لوای یک خون آشام سفاک بنام عبدالرحمن خان بنیانگذار افغانستان معاصر بیش ازشصت فیصد هزاره ها را نابود کردند زنان شانرا به کنیزی بردند وتعدادی ازمردان را بحیث برده به بازارهای دنیا بفروش رسانیدند وتا امروز این فاجعهء بشری ادامه دارد وتخم کینه ونفاق میان انسانهای این سرزمین جوانه زده است ولی هیچ پشتون باوجدانی حاضر نیست که ازاعمال این سفاک بدلیل پشتون بودنش ازغیر افغانها معذرت خواسته باشد برعکس وی را بحیث پدر افغانستان معاصر برسمیت می شناسند وحتی برمزارش توسط همین پشتونها اکلیل گل گذاشته میشود وبه سطح رئیس جمهور کشور یعنی حامد کرزی درحضور همهء روزنامه نگاران هندی میگوید: یگانه پادشاه ایده آل نزدمن امیر عبدالرحمن خان است.
پس شما آقای نظری هنوز هم باورمند استید که درجنایت عبدالرحمن پشتونها سهیم نیستند؟ کسیکه به اعمال ددمنشانهء یک فرد بدلیل اشتراکات قومی آن افتخار ومباهات می ورزد مجرم نیست؟ بهمین ترتیب محمدگل مهمند. بهمین ترتیب ملاعمر و ملا دادالله که تاهنوز نخبه گان پشتون اعمالشان را بخاطر حضور قوای خارجی درافغانستان جهاد میدانند. وشخصیتهای مانند روستار تره کی آنها را لقب قهرمانان ومدافعان اصلی وطن لقب داده است. همانهایکه در مزار ویکاولینگ تصفیهء نژادی راه انداختند ومردم را بدلیل هزاره بودن وتاجیک بودن شان نیست ونابود کردند. آیا کسی ازمیان پشتونها از هزاره ها بخاطر آن جنایات معذرت خواهی نموده است؟ ویا برعکس برای مشتعل ساختن آتش جنگ کوچی ها را مسلح نموده وزیرنام سرازیرشدن کوچی ها ویا اسکان کوچیها تمام راه های مواصلاتی رابرخ هزاره ها مسدود نموده وهزارستان را به محاصرهء اقتصادی کشانیده اند کدام پشتون حاضر شده است که درکنار هزاره ها علیه کوچی ها قرار بگیرد؟ آیا شما درین زمینه کدام سند ارائه داده میتوانید؟ گذشته ازین امروز حتی با یک تعداد پشتونهای کنیززاده درقندهار نیز سردچار استیم که ازطرف مادر هزاره وازطرف پدر پشتون تشریف دارند. ولی همین پشتونها این عبدالرحمن را پدر افغانستان معاصر دانسته بشمول جنابعالی برای تجلیل ازعملکردهای قومی وی قلم فرسایی میکنید ودیگرقدرت مندان پشتون قبر وی را درکابل دوباره اعمار ومحل زیارت عام وخاص گردانیده اند. بناء اگروجدان انسانی درین خاک و وطن وجود داشته باشد میتوانم که درجنایت این شخص (عبدالرحمن) تمام پشتونها ویا حداقل آن پشتونهایکه عبدالرحمن را تائید میکنند درجنایات ضدبشری علیه هزاره ها وازبیک ها وتاجیکها سهیم اند
ملاصاحب محمد عمررا در وقت وزمانش نیز قاطبهء ملت پشتون بحیث امیرالمومنین پذیرفته بودند وبه اوبعنوان امیرالمومنین بیعت نموده بودند. برعکس مناطق تاجیک نشین وهزارستان وقطغن زمین درزمان این امیرالمومنیین به آتش کشانیده شد وصدای ازهیچ پشتونی بیرون نشد که این جنایات ضد بشری را محکوم نموده باشد بلکه برعکس؛ بر طبل پشتونوالی خویش بیشتر کوبیدند وبرای وحدت واتحاد اوغانهای لر وبر گلو پاره نمودند.مقاله های نبی مصداق هنوز درسایت راوا موجود است.
بحث حقوقی:
اینجا نیز میخواهید بحث را بکدام جای دیگر بکشانید ولی موفق نمیشوید ببنید که چه نوشته اید:
«از نظری حقوقی جرم را یک نفر مرتکب میشود، نه اینکه همهی افراد یک قوم، نظر به قضاوت شما جنگ ربانی با تمامی هزاره ها ولو که دست فروش هم بود تفاوت نه داشته زیرا هزاره بوده، ومزاری به قومی از هزاره ها ربط داشته است، و باید نابود میشدند.
من این قضاوتها دور از انسانیت وشرافت انسانی میدانم، برای وضاحت ادعایم به این مثل اکتفا میکنم؛ اگر درخانه سه نفر باشند، پدر پسر وهمسر، پدر می رود به کار، فرزند، می رود دزدی می کند، یا آدم می کشد، از نظری حقوقی باید فرزند مجازات شوند، نه پدر و مادر، چنانچه از نظری شما باید همه این ها مجازات شوند، وتاکید نیز بر آن دارید.»
من باشما درین بحث حقوقی که اگر یکنفر صدنفر را به قتل برساند ویا اینکه صد نفر درقتل یک نفر باهم اشتراک نمایند شامل نمیگردم زیرا این بحث جدا گانه است.
شاید منظور جنابعالی این باشد که جرم را برهان الدین ربانی بحیث فرد اول و درجه یک کشور انجام داده وزیر دستان وی ازگناه وجرمیکه مرتکب شده اند قابل بازخواست نمی باشند.
این دلیل جنابعالی خیلی کودکانه وسطحی می باشد. فرماندهان نظامی درصورت ارتکاب یک عمل جنایی وضد بشری درصورتی میتوانند خودشان را برائت دهند که زنده گی خودشان درلحظهء ارتکاب جرم بخطر مواجه باشد.
مثال می زنم:
من فرمانده کل یک قوا می باشم وشما قوماندان یک بخشی ازقوای تحت فرمان من. من بشما دستور شلیک بالای مناطق غیر نظامی را میدهم . شما حالا باید بدانید که آیا این فرمان ضد بشری من به زنده گی شخص شما کدام ارتباط دارد ویانه. اگر می بنید که من زنده گی شما را درصورت عدم اطاعت بخطر مواجه نمی سازم شما حق دارید که ازشلیک بالای مناطق غیر نظامی بپرهیزید واگر اینکه میدانید که عدم اطاعت شما ازمن باعث مرگ خودتان میگردد درصورت شلیک بالای مناطق شما ملزم نیستید بلکه دلیل شما این است که اگر من شلیک نمیکردم زنده گی خودم بخطر مواجه میشد. این را شما میتوانید درقوانین جنگی وتخطی ازاصول وقواعد جنگی درقوانین بین المللی مطالعه فرمائید.
بناء آن فرماندهانی که درافشار ویا هرنقطهء دیگر کابل دست به جنایات ضد بشری زده باشند به هیچ صورتی نمیتواند بار آنها را برهان الدین ربانی ویا احمدشاه مسعود حمل نماید. زیرا چنان سندی تاحال وجود ندارد که برهان الدین ربانی ویا مسعود فرماندهان نظامی خودشان را بخاطر عدم اطاعت ازفرامین عسکری بدار آویخته باشند.
دوم اینکه تاکید من این است که باید جنگهای کابل نه ازنظر سیاسی بلکه ازنظر حقوقی بررسی شوند. آری! من حالا نیز به این نظر خویش تاکید می ورزم. زیرا درگرماگرم جنگها وانارشی که عامل اصلی آن گلبدین حکمتیار، وطرفداران جنرال نجیب الله احمدزی بودند بسا انسانهای جانی وقاتل ودزد ورهزن هم قصدا توسط رژیم قبلی اززندانها رها گردیدند ومسلح شدند تا بیشتر صفوف مجاهدین را بدنام نمایند ومردم به کفن کش سابق محتاج گردند. این نوع افراد مسلح برخلاف دستور فرمانده کل قوا؛ چه مسعود ویا ربانی ازقوانین جنگی سرپیچی نموده ودست به جنایات ضدبشری زده اند این نوع افراد چه یکنفر باشند ویا چه صد نفر قابل مجازات می باشند. ولی فکر کنم جناب عالی به این عقیده استید که نخیر! فرماندهان نظامی رده های پائین اگر هرجنایتی را مرتکب شده باشند قابل پیگرد قانونی نیستند صرف میتواند تمام گناهان شان را بدوش مسعود وربانی بیندازند وخودشان ازپیگرد قانون فرار نمایند زیرا اینها ازیکنفر دستور ویا فرمان برده اند.
به نظرمن این قضاوت شما منصفانه وعاقلانه نیست. من درپیامههای قبلی ام نیزخاطرنشان ساخته ام که بسا افراد مسلح زیرنام مجاهد وغیره بعداز سقوط جنرال نجیب احمدزی اززندانها قصدا رها گردیدند ومسلح شدند این افراد به جنایات جنگی متهم می باشند باید درقسمت هرجانی وجنایت کاری که نام وهویت اش نزد بازمانده گان قربانیان ثبت گردیده است غور شود وبرای به محاکمه سپردن او ویا آنها تلاش صورت بگیرد.
درین قسمت که گناهان ربانی ومسعود را نباید به تمام تاجیکها ربط داد باشما موافق استم.
با احترام
پرویز بهمن
نتیجهی تقدیر ازمصلح آدم کُش
روبا احمد نظری نمیتواند مفهوم نوشته و اصل مطلب را درک کند ودر ضمن همیشه از اصل موضوع طفره میرود و در جوابها یش همان اهداف که در کله اش زرق شده مینویسد که با پرسش هیچ مطابقت ندارد
نتیجهی تقدیر ازمصلح آدم کُش
جناب شیر احمد نظری مزاری قهرمان سمبل مقاومت وازادگی وشجاعت برای تمام هزاره ها است شاید در مورید سایر رهبران مردم هزاره مردم چندان تعصب وحساسیت نداشته باشد اما در مورید شهید مزاری با اطمینان میتوانم بگویم 98 درصد مردم هزاره به شهید مزاری احترام دارد مزاری را مدافع ارمان هزاره ها می داند چنانچه که مسعود قهرمان برای مردم تاجیک است ملاعمر برای پشتون ها دوستم برای ازبک ها مزاری نیز برای مردم هزاره یک قهرمان است که تمام زندگی اش وقف ارمان مردم هزاره نمود بعد از شهادت استاد مزاری چه در داخیل وچه در خارج تمام مردم هزاره از سالگرد شهادت وی تجلیل میکند این ربط به حزب وحدت ندارد دراروپا واسترالیا حزب وحدت نمایندگی ندارد
نتیجهی تقدیر ازمصلح آدم کُش
جناب شیر احمد نظری مزاری قهرمان سمبل مقاومت وازادگی وشجاعت برای تمام هزاره ها است شاید در مورید سایر رهبران مردم هزاره مردم چندان تعصب وحساسیت نداشته باشد اما در مورید شهید مزاری با اطمینان میتوانم بگویم 98 درصد مردم هزاره به شهید مزاری احترام دارد مزاری را مدافع ارمان هزاره ها می داند چنانچه که مسعود قهرمان برای مردم تاجیک است ملاعمر برای پشتون ها دوستم برای ازبک ها مزاری نیز برای مردم هزاره یک قهرمان است که تمام زندگی اش وقف ارمان مردم هزاره نمود بعد از شهادت استاد مزاری چه در داخیل وچه در خارج تمام مردم هزاره از سالگرد شهادت وی تجلیل میکند این ربط به حزب وحدت ندارد دراروپا واسترالیا حزب وحدت نمایندگی ندارد
نتیجهی تقدیر ازمصلح آدم کُش
اقای پرویز بهمن !
متاسفانه شما درمورد این که گویا من با دو چهره در کابل پرس? حضوردارم دجار اشتباه فاحشی شده اید .من آن فرشید نیستم که با نبیل مزاری در بحث بوده است . اگر خوانده باشید درجریان آن بحث من تذکر دادم که فرشید " دوم" باید تغییر نام دهد یا کلمه ای را به پس یا پیش نام خود بیافزاید زیرا که من پیش ازاو به نام فرشید در کابل پرس کامنت نوشته ام . چنان که فرشید دوم پذیرفت و در یکی از کامنت های خود کلمه ی " دوم" را پسوند نام خود ساخت. امیدوارم به اشتباه خود پی برده باشید .
نکته ی دیگر این که من آن بخش نظرات شمارا که به ماهیت قبیله سالاری و پیامد های مصیبت باری که از استمرار حاکمیت قبیله بر مردم ما وحتا منطقه وصلح جهانی تحمیل شده است؛ تایید کرده وبا آن همنوا بوده ام ولی موضع واستدلال شما را درمورد برائت دادن افراد مسوول مربوط به دیگر اقوام در جنگ های کابل و کلآ در رویداد های بیش از سه دهه ی اخیر - مردود دانسته وبا آن همنوا نیستم.چنین نگرشی با نگرش قبیله ای تفاوتی ندارد .
شما فرموده اید که گویا من با نقل قول از مسعود درمورد ربانی ؛ دو چهره از خود نشان داده و " زیرکانه" مسعود را اززیر ضربه خارج ساخته ام . به شما باید روشن سازم که من با آن نقل قول تنها ادعای خودرا مستند ساخته ام نه این که گوشه ی چشمی به مسعود داشته باشم.برای من تنها در یک مقطع - رهبری مقاومت ضد طالب - درزندگی مسعود یک نقطه ی مثبت است نه آنچی که در گذشته انجام داده ومرتکب خطا ها ی فاحش وحتا خیانت نسبت به مردم وکشور شده است .
من بدین باورم که مبارزه ی ضد قبیله سالاری را نباید به جعل تاریخ ، توجیه جنایات گروه های مربوط به دیگر اقوام و مشروع جلوه دادن ناروایی های جنگ های کابل به پیش برد در غیر آن صداقت ما زیر سوال خواهد رفت . معیار شما در مبارزه علیه قبیله سالاری چیست؟ تقدس بخشی به قومی که خود به آن منسوبید؟ یا اصل آزادی وعدالت که تقسیم ناپذیر به قوم وتبار بوده تمام شهروندان وباشندگان کشوررا شامل می شود؟ اگر شما یک روشنگر ودنبال حقیقت هستید نباید به جو ارتجاعی حاکم بر کشور مبتنی بر - هر قوم باید خودش را نجات دهد - و دعوای اصالت قومی ؛ تسلیم شوید ودنباله رو حوادث وجریانات باشید . شما باید اندیشه های انسانی و ارزش های دیموکراسی را تبلیغ کند نه این که در مسابقه ی " اصالت" قومی سهم بگیرید . امید وارم با این مختصر درک نموده باشید که من یک فرشیدم و یک نظر دارم و باور های خودرا پنهان نمی کنم .
نتیجهی تقدیر ازمصلح آدم کُش
آقای فرشید!
اینکه چگونه بخاطر تحقق عدالت باید مبارزه نمود بیائید اول نام افغانستان را تغیر دهیم؛ تاریخ افغانستان را ازسر بازخوانی نمائیم؛ شخصیتهای جعلی که بنامهای قهرمان وناجیان این ملت برمردم تحمیل گردیده اند بنامهای جنایتکاران تاریخ برسمیت بشناسیم وملیتهای ساکن را بحیث شهروندان متساوی الحقوق این کشور برسمیت بشناسیم وحدود وثغور این کشوررا تعین نمائیم. سرود ملی وزبانهای ملی این کشوررا همه برسمیت بشناسیم؛ آنگاه برای نقد عملکردهای مسعود وربانی نیز وقت پیدا میشود ولی تا آنوقت هرکی به این باور باشد که مسعود وربانی را با محمدگل مهمند ودادالله وملاعمر وحکمتیار وحفیظ اله امین وتره کی وداوود درقطار جنایتکاران تاریخ بیاوریم ؛ کار عقلانی نمی کند.
با احترام
پرویز بهمن
نتیجهی تقدیر ازمصلح آدم کُش
ملاى هندوستانىدل ما حرف زد.ولى ملا ىبشتون با كستانى هم كفت كه قوم رذیل وبی غیرت منظور از صحیت قوم رذیل وبی غیرت ملا بشتون با كستانى قوم با كستان است نه همه قوم بشتون !!! .
چقدر باعث گمراهی خود وتوده های قوم با كستان است. شده است !!!.
ملاها که همه اش همین اند , دیگری شده نمیتوانند!!!
شکرا له رحمانزی د کابل پوهنتون محصل د ژورناليزم محصل!!!
نتیجهی تقدیر ازمصلح آدم کُش
حرامی, مفعول , و پست جاسوس ISI را چه بر گذشت روزگار و نو یسنده گی در مورد قهرمان ملی مسعود !!!!!!
همه خیانت ها و وطنفروشی برای ای اس ای ISI و پاکستان بوسیله رحمانزی حرامی, مفعول , و پست جاسوس ISI صورت گرفته!!!!!!!
من خو در روزنامه ها خواندم که عساکر امریکایی شب هشت هزار افغانی برای یک دختر باکره و شب چهار هزار برای یک خانم پرداخت می کنند در بگرام.!!!!********
که همه پید ا کردن دختر ها باکره و خانم ها را شکرا له رحمانزی و خانم مقبولتش كه مرتکب فساد اخلاقی شده به دوش دارند!*****!!!!!
0784035745
0706818782
0782109652
0786611240
0780031128
مطابق اتهام مطرح شده دوسیه فساد اخلاقی خانم تانرا در لوی څارنوالی کابل حذف کنید !!!
شکراله خنزیرزوی تو خو دلال استی نمره های تلفون نفری هایت را همیشه میتی آفرین!!!!