اشاره: کابل پرس در ويرايش اين نوشته هيچ دخالتی نکرده است. خوانندگان عزيز می توانند درباره ی مشکلات نگارشی در اين نوشته نيز اظهار نظر کنند./ کابل پرس
آنهایکه در خیمه ها و بیابان های سوزان تولد میشوند و با لباس های جنده و پاره با پاه های برهنه در دشت ها به سر میبرند کوچی ها هستند .
با نخستین نگاه به این مردم ، چشم ها و چهره های آنان خود سخن میگوید ، از افسانه های تلخ و سرگردان زندگی ایشان که همواره با درد و رنج سپری میشود.
این قشر محروم جامعه امروزی "افغانستان ، با وجود اینکه به هیچ نوع از نعمات زندگی مدرن دسترسی ندارند ، و در قلب آفتاب سوزان و گرد باد های بیابان ها زندگی خویش را به سر میرسانند ، قلب های پاک و آگنده از محبت در سینه های ایشان در تپش است .
اقوام آزاد منش و سلحشور اند که هیچگاه غلامی کسی نمیشوند ، و ایمان ، وقار و افغانیت خود را به پول نمیفروشند.
کوچی ها نیز مانند سایر اقوام " افغانستان" از گزند سه دهه جنگ در امان نه مانده اند و دشمنان مردم "افغانستان"نا جوان مردانه از وجود آنها به حیث سپر انسانی و پناه گاه خویش استفاده نمودند که در نتیجه اماج بمباردمان های هلاکت بار قرار گرفتند .
به اصطلاح عوام بین دو سنگ آسیا بودند.
بعد از فروپاشی نظام طالبان و با وجود سرازیر شدن ملیون ها دالر به کشور هنوز هم به زندگی کوچی ها هیچ توجه صورت نگرفته ، که این امر دلیلی بر بی توجهی اراکین بلند پایه دولت به زنگی کوچی ها میباشد.
كو چی ها مانند پیش ، امروز نیز با مشکلات جدی روبرو اند ، آنها در مناطق دور افتاد از مراکز شهر ها زندگی و رفت آمد مینمایند محلاتیکه دستان دشمنان خارجی نیز به آنجا به خوبی رسیده میتواند .
آنان در اثر بی توجهی دولت حالا دارند از حمایت دولت مرکزی نیز دست بردار میشوند ، زیرا به بهانه ها و نام های مختلف چون القاعده و طالب در نقاط مختلف" افغانستان " اذیت و رنجانده میشوند ،و کسانی هم اخیراً کوچی ها را به اشغالگر و معترضین متهم نموده اند که این جز تعبیر نادرست و استفاده سیاسی از وجود کوچی ها چیزی بیش نیست .
حالا كه صلح نسبي در کشور حاکم است ، و مردم همه اقشار و طبقات" افغانستان" در فضا صلح نفس میشکند، کوچی ها هنوز هم خانه به دوش زندگی پر مشقت را سپری مینمایند حتی اینکه، حالا گروه نه چندان بزرگ بلکه کوچک از مردم که خود بیش از هزار فامیل نبودند با استفاده از جو سیاسی موجود دارند حق تنفس آزادانه و دیموکراتیک را نیز از نزد کوچی ها میگیرند.
کوچی ها در ولایات شمالی "افغانستان" به نام پشتون ، در افغانستان مرکزی به نام اشغال گر و معترض و در جنوب به نام القاعده از سوی گروه های مختلف جنگ سالاران مورد تعرض قرار میگرند .
صد ها نو جوان کوچی و زنان پیچه سفید کوچی در ولایات مرکزی" افغانستان" مورد برخورد فزیکی طرفداران حزب وحدت و دست نشان ده های حکومت" ایران" قرا گرفته که مثال آن را میتوان در ولایت "میدان وردگ" جستجو نمود .
رهبران جهادی" افغانستان" که در جلسه" بن" تعهد نموده اند که برای آبادی کشور و ایجاد ملت واحد بدون در نظرداشت تبعیض قومی و لسانی کار میکنیم ، باید بدانند که کوچی ها حق دارند مثل سایر اقوام ساکن کشور دارای زمین و مسکن دایمی ، نهاد های خدمات اجتماعی( بیمارستان ها ، مکاتب ، درمان گاه ها ، مالچر ها ) و زمین های از دست رفته ای شان را دوباره تصر نمایند که اکثر قسمت های آن در ولایات چون بامیان ، میدان وردگ ، غزنی ، فاریاب ، بادغیس و چندین ولایت دیگر وجود دارد که تاریخ زندگی کوچی ها شاهد آنست این مسله در لویه جرگه اضتراری نیز مورد بحث قرار گرفت اما بعداً به فراموشی سپرده شد.
کوچی ها نیز مانند اتباع دیگر" افغانستان" ، افغان هستند و تاریخ آنان به زمانه های قبل از "زردشت" میرسید ، نه اینکه در 50 و یا صد سال اخیر چند فامیل آنها از کدام کشور دیگر همسایه ، وارد" افغانستان" شده با شند .
.
کوچی ها چطور میتوانند سرنوشت خود را خود تعین نمایند .
به باور من این کار بسیار مشکل نیست ، اگر به تاریخ کوچی ها در" افغانستان" نظر انداخته شود، کوچی ها بارها در طول تاریخ از تمامیت ارضی ، استقلال و نوامیس ملی افغانها به شمول هزاره ها که امروز کوچی ها را اجنبی و دهشت افگن میخوانند با شهادت و دلیری دفاع نموده اند ..
اما کوچی ها امروز همه چیز( مالچر ها ، محلات مسکونی ، مواشی) خود را از دست داده اند حتی اینکه به بهانه های مختلف دسیسه های نابودی و راندن آنان از کشور خودشان یعنی " افغانستان" طرح ریزی میشود.
کوچی ها اتباع افغانستان هستند ، و به اساس قانون اساسی حق ، زندگی ، کار ، تحصل ، سفر ، تجارت ، و مالکیت را دارا اند اما اخیراً اخبار که بیش از شایعات نیست به نشر میرسد که گویا کوچی ها مردم هزاره را اماج حملات قرار داده و هزارن تن از هزاره گان به سبب ظلم کوچی ها خانه هایشان را ترک نموده اند .
به نقل از تعداد ساکنین ولسوالی"بهسود" که خود اسناد و مدارک قانونی زمین های تحت تصرف شان را ندارند، ساکنین شیعه ولسوالی های بهسود که متعلق به اقلیت نژاداً هزاره هستند از سوی کوچی ها از منازلشان رانده شده و مورد تجاوز بی رحمانه قرار گرفته اند در حالیکه کوچی ها مردم با رحم و ضد تعرض به جان و ناموس دیگران هستند زیرا در قدم نخست به همه افغانها و بعداً به اکثریت پشتون تعلق دارند .
بناً به نظر میرسد که ، یک اقلیت خیلی کوچک سیاست پیشه میخواهد از نامه هزاره و ملیت هزاره استفاده نادرست نموده از دولت امتیازات بدست آورد به اصطلاح عام در آب گل آلود ماهی شکار کنند.
متهم نمودن کوچی ها به اسمای مختلف چون طرفدران اسامه بن لادن جز سخنان بیهوده چیزی نیست . این درست است که طی سه دهه جنگ داخلی افغانستان همه اقوام و اقشار این کشور مسلح شده اند و کوچی ها نیز برای حفظ جان و مالشان به نگهداشت اسلحه ظرورت دارند اما این درست نیست که میگویند ، کوچی ها از سلاح های سنگین و سبک علیه باشنده گان "بهسود " ا ستفاده نموده اند لیکن بر عکس کوچی ها شکار اسلحه دیگران شده اند.
اگر کوچی ها دست به اسلحه میبردند و قرار گفته های مظاهره چیان " چنداول " سلاح سبک و سنگین کار میگرفتند، پس باید شفاخانه های" کابل" شاهد اجساد باشنده گان مناطق هزاره نشین میبود در حالیکه حتی تا حال از جراحت یکتن از باشنده گان بهسود گزارش نشده است .
هیئت که به منظور حل و فصل مشکلات کوچی ها و مردم هزاره که ازسوی رئیس جمهورتعیین شده درسفری به منطقه مورد منازعه رفته بود میگوید :هیچ اثر از سنگر گیری ، تیر اندازی و سوختاندن مکاتب و منازل باشنده گان محل به مشاهده نرسید.
قبلاَ تعداد از رسانه های وابسته با قوم هزاره ، از سوختاندن پنج مکتب در ولسوالی بهسود خبر داده بودند اما با گذشت زمان و رسیدن هیت اعزامی دولت به محل این رسانه ها از شرم و خجالت حرف های اولی خود را پس گرفته و به استناد گفته های اقای محمد امین انوری عضو نظارت مدیریت معارف این ولسوالی خبر دادند که پنج مکتب ( ابتدائیه خارقول، ابتدائیه دامرده کجاب، متوسطه محمدیه، ابتدائیه خاتم الانبیاء و لیسه میر هزار) در مناطق مورد منازعه بیش از 15 روز است که نیمه فعال یا به کلی تعطیل گشته و بیش از 1000 طفل ازحق تعلیم و تربیه بازمانده است نه اينكه مكاتب حريق و شاگردان مورد لت و کوب قرار گرفته اند .
عبیدالله سباوون رئیس این هیئت، میگوید: نگرانی ها موجود است، اما درگیریها به آن پیمانه وسعت ندارند.
اما باید برای بار دیگر یاد آوری نمود که اکثرا رسانه ها و کارمندان آن که خود در مراکز شهر ها نشسته اند و از محلات مختلف ولسوالی " بهسود" گزارش های دروغین تهیه مینمایند، موضوعات کوچک را بزرگ جلوه داده و میخواهند با استفاده از فرصت حکومت منتخب را تحت فشار قرار داده و وانمود نمایند که گویا ما ها نیز میتوانیم مشکل بر سر راه روند دیموکراسی" افغانستان" ایجاد نمایم که هرگز این توانایی را ندارند.
اقای سباون میگوید:گزارشهای زیادی ازجانب هزاره ها مبنی بر سوختاندن مکاتب وبرافراشتن بیرق های طالبان به مرکز مواصلت نموده است ، اما تا کنون هیچ شاهد و مدرکی دراین زمینه یافت نگردیده است.
کوچی ها مدعی هستند که هزاره ها به ساحات قدیمی کوچیها تجاوزکرده اند و : هزاره ها به دروغ کوچی ها را به طالبان نسبت میدهند تا بتوانند افکار جامعه بین المللی را درکنارخود داشته باشند اما این ساحات، ملکیت کوچی ها بوده و اسناد کافی برای ثبوت آن را دراختیاردارند.
باشنده گان محل که ظاهراً خود را ساکنین و مالکین این همه زمین ها قلم داد مینمایند : میگویند : مردم سنگر گیری مسلحین کوچی ها را بالای ارتفاعات قریه جات شان و گزمه های شبانه و فیر های اخطاری آنها را دلیل جنگی تمام عیارمی دانند ، در حالیکه واقیعت این گونه نیست نه کوچی ها قصد اشغال زمین ها را دارند و نه توانایی این را دارند تا هزارن تن از باشنده گان این محلات را به زور از این محلات بیرون نمایند زیرا کوچی ها طی سه دهه اخیر از همه اقشار و اقوام بیشتر متاثر شده اند و دیگر از جنگ به تنگ آمده اند.
آنان تا حد از جنگ های داخلی خسته شده اند که دارند توانایی زنده ماندن را نیز از دست میدهند.
اما از سوی دیگر گفته میشود عده ای از مردم و جوانان ولسوالی بهسود همین اکنون در صدد بدست آوردن اسلحه سنگین هستند و تلاش دارند تا این موضوع کوچک را جلو بزرگ داده و کوچی ها را از سر کوب نمایند ، که در مورد اعزام اسلحه از رهبران جهادی ایشان و همچنان کشورهای دوستشان وعده کمک را نیز به دست آورده اند .
مداخلات خارجی میتواند عامل اساسی این منازعه شمرده شود زیرا به خصوص کشور "ایران" ، در حال حاضر تلاش دارد به هر قیمت که شود دولت منتخب افغانستان را تضعیف نماید که مثال از این پلان خصمانه تحویل دهی انواع جنگ افزار ها به طالبان میباشد .
به نقل از یک منبع باوری ولایت میدان وردگ ، باشنده گان این ولسوالی از سوی حکومت" تهران" تشویق شده اند تا به حد توان دست به بر پاه نمودن یک تحرک ضد دولتی بزنند و در عین زمان کمک ها را نیز بدست خواهند آورد .
قابل تذکر است که باشنده گان این محلات بارها از سوی کسانی که آنان حالا برایشان به چشم رهبر مینگرند در بدل پول به خارجی ها فروخته شده اند و سطح سواد پاهین در میان ساکنان این محل را میتوان عامل اصلی نفوذ عقاید ضد افغانی در میان آنان عنوان نمود .
اطاعت نکردن اوامر ولسوال و فرمانده امنیه ولسوالی را دلیل دیگر از آب انداختن با آسیا دشمن در بهسود میتوان یاد نمود ، زیرا ولسوال این ولسوالی از سوی عده زیادی ازاهالی عقده ای منطقه به حمایت از کوچی ها متهم می باشد، موصوف سال قبل بعد از شکایت های مردم محل از سوی دولت مرکزی برای مدت چند مورد بازخواست قرار گرفت اما بعداً واضح شد که نامبرده هیچ گناه و خطای را مرتکب نشده و دوباره به وظیفه اش گماشته شد .
اخیراً اخبار مبنی بر خروج کوچی ها از مناطق بهسود به نشر رسید .این کار به درخواست رسمی ریس جمهور منتخب "افغانستان" "حامد کرزی" صورت گرفت.آنها از این محلات خارج شدند و به قوانین و اوامر ریس جمهور خود سخت احترام قایل هستند اما سخن در این جاست که آنان کجا بروند؟
از ریس جمهور منتخب کشور تقاضا میشود تا در مورد زندگی کوچی ها توجه ی جدی نماید.
و بلاخره ا کوچی ها نیز بالای" افغانستان" حق دارند و این حق از طرف قانون اساس کشور برایشان داده شده است آنان از این معقوله معروف میان ملیت هزاره هراس دارند که میگویند :" حق داده نمیشود حق گرفته میشود "
فرار مردم محلی هزارستان از تهاجم خونین کوچی ها
نويسنده: سخی ارزگانی
يكشنبه 17 ژوئن 2007
نظرات
26 دیدگاهکوچی ها کجا بروند؟!
كوچي هاي هزاره كه توسط امير عبد الرحمن تا كنون آواره اند و من يكي از آنها هستم كجا برويم؟ ما هم در داخل آواره ايم و هم در خارج!
آيا دولت فكري به حال ماكرده؟
آيا آنهاي كه در سرزمين پدري ما دايه و فولاد يا همين زردرگي دايزنگي كه مال اجداد من بوده، نماز ميخوانند نماز شان غصبي و باطل نيست؟
من باقي مانده سيف اميرم!
بقيه السيف امير!
بقيه السيف يعني كسي كه جدش را كشته اند! بعد از قتل وي، زمين و مايملكاش در قريه «زردرگي دايزنگي» را به كوچي دفتاني، سخاوتمندانه بخشيدهاند!
بعد از آواره شدن بقاياي سيف امير در غزني، در دو نسل پيدر پي جد بزرگ و عمويش را در كوتل تاقپارچه (حدفاصل وردگ و علوداني) در حال بازگشت از سفر غزني به اقامتگاه شان «يخشي خوات» از دم تيغ گذراندهاند!.
البته بقاياي سيف امير به جز من هزاران خانوار هزاره ديگر اند كه در زمان حاكميت امير! از دايه و فولاد و سرزمينهايشان آواره شدهاندكه تاريخنويسان تا 55% و 62% نابودي جمعيتي هزارهها را به ثبت رسانيدهاند.
در اين ميان خوش شانسها راهي كويته، مشهد و يا هندوستان گشته و براي هميشه از فغانستان و درد و رنج موجود در آن، رهايي يافتهاند. و تعدادي زيادي هم آواره ديار كابل شدند، كه در آنجا هم ضربههاي شلاق ستم و بيداد، بر پيكر زار و نحيف شان نواخته شد، تا اين كه در قريه سلطانجان حوالي چهاردهي كابل، فرزندي از بقاياي سيف امير به دنيا آمد، كه هيچكسي او را درك نكرد و قدرش را نشناخت! او جز «سلطانعلي كشتمند» كسي ديگر نبود كه كفرش زائيده ايمان امير و محصول مسلماني شاه بود! و او تنها كسي بود كه از قوم هميشه محكوم! چند صباحي به چوكي صدر اعظم تكيه زد، و آن زماني بود كه اميران مسلمان افغانستان، جا خالي داده بودند! و به قدرت رسيدن فرزندي از تبار ستمكشان، در افغانستان براي اولين بار بود و احتمالا آخرين بار نيز! چون دين تقلبي و تزوير همچنان ابزاري خواهد بود براي تداوم سلطه قوم برتر! كه از مادر حاكم زائيده ميشوند!
قدرش را ندانيستيم، چون دينداران كافرش ساخته بودند، و از كافر اينچنيني هيچ كسي نخواهد پرسيد كه چرا و به چه دليل كافر شدهاي؟ نكنه مسلماني اميران افغان كافرت كردهاند؟ كافر بايد طرد شود و هيچ دليلي براي كفرش پذيرفته نيست و در آخرت جايش دوزخ و در افغانستان همه با هم چه مسلم و چه كافر معذب بوده و هستند!
كاش قدر فرزند ديگر از تبار ريسمان به دوشان هميشه محكوم را بدانيم، همان كه تازيانههاي ستم بر پشت و پهلويش نواخته شد و فرياد عدالتخواهياش در غرب كابل توسط لشكريان شيطان، و نمايندگان خود خوانده خدا در سرزمين خدا! در گلو خفه شد! كه براي قدر داني ازو هنوز دير نيست، قدر داني از او يعني عدالت خواهي و تحكيم پايههاي دموكراسي ببخشيد! مردم سالاري در جمهوري اسلامي افغانستان.
جانهاي زيادي بايد فدا گردند، تا دموكراسي (مردم سالاري) در كشور حاكم گردد، و ميارزد در اين راه همه با هم تا قربانگاه رفته و با خون خويش، خط بطلان بر انديشههاي فاشيستي تماميتخواهان تاريخ كشيده، نگذاريم تا امير شمشير بهدست براي تكرار تاريخ بازگردد و از فضاي باز سياسي دفاع كنيم.
***
شايد بتوان ادعا كرد كه فقيرترين كشور در قارهي پهناور آسيا، افغانستان باشد و در ميان اقوام ساكن در اين كشور، هزارهها كه از نظر نژادي و مذهبي؛ متفاوت از ديگران بوده نژاد زرد و مذهب شيعه دارند، محرومترين قوميت اين مرزوبوم را تشكيل ميدهند. اگر نژاد زرد داشتن سبب عقبماندگي و فقرشان باشد، بايد اين عامل در تمام عالم يكسان عمل نمايد و كشورهاي ژاپن، كره، چين، تايوان و...، كه از نژاد زرد هستند فقيرتر از همه باشند و حال اين كه قضيه كاملاً برعكس ميباشد. و اگر مذهبي كه به آن تعلق دارند آنان را به اين روز انداخته باشد، شيعيان دنيا همه بايد چنين باشد كه نيستند و ما در همسايگي غربي كشور خويش شاهد كشوري هستيم كه در عرصة اقتصاد و توسعهيافتگي اگر مقايسهاي صورت گيرد، بيش از يك قرن عقب ماندهايم. و مسلماً هيچ پديدهاي در عالم وجود ندارد كه معلول علتي نباشد، هرچند علل بهوجود آورندة آن در همه جا يكسان نبوده و با متغيرهاي زماني و مكاني در تغيير است، در عين حال مجموعة مسايلي وجود دارد كه به عنوان عامل فقر به صورت عموم مطرح ميباشد.
آنلاین : كوچيهاي هزاره كجا بروند
كوجيهاي هزاره محرومترين قشر فراموش شده!
كوجيهاي هزاره محرومترين قشر فراموش شده!
«کوچی ها کجا بروند؟!
پرسش فوق را آقاي ميرويس جلالزی در مورخه چهار شنبه 25 ژوئيه 2007 در سايت كابل پرس مطرح نموده و در ضمن مقالهي، مظلوميت كوچيها را انعكاس داده است.
بعد از جنگ بهسود، بين ساكنان محل و كوچيها، دولت افغانستان اعلان داشت كه براي اسكان كوچيها در شمال و جنوب هندوكش، 12 شهرك ايجاد ميكند.
***
مطالب فوق ما را بر آن داشت كه از فراموش شده ترين قشر، در كشور «كوچيهاي هزاره» نيز ياد كنيم.
راقم اين سطور كه خود نيز متعلق به اين قشر بوده و با گوشت، پوست و استخوان خويش دردها و آلام آنان را حس نموده است، لازم ميبيند كه نكات چندي را فراروي هموطنان گرامي قرار داده و از نظرات و انتقادات آنان استفاده نمايد.
ابتدا از خود بگويم، قريب به يك قرن پيش ازين، جدمان «محمد حسين گرگين» در منطقه زردرگي دايزنگي، حد فاصل نهال و نَيَك، توسط كوچيها به قتل رسيد و زمين و اموالش به فرمان اقدَس جناب امير، به كوچيها بخشيده شد!
از آن روز تا حالا بقاياي سيف امير كه از دم تيغ شاهانه! جان به سلامت بردهاند، آوارهي شهرهاي مزار، كابل، غزني، و چندين قريه در اطراف شهر غزني بوده اند، و هنوز هم آواره اند و سرگردان!
بيترديد، ميتوان گفت كه از جانب پشتونها مورد ستم قرار گرفته و از حق انساني خويش محروم شده ايم، اما نه از همهي پشتونها؛ چون اكثريت جامعه پشتون را مردمان خوب، متدين، با ننگ و غيرت تشكيل ميدهند، و در ميان آنان، فراواناند كساني كه معتقد اند كه «افغانستان خانه مشترك ماست» و تمام اقوام حق زندگي توام با كرامت انساني را دارند.
بنا بر اين، خوب است كه حساب فاشيستان، تماميتخواهان و انحصارطلبان را از پشتونهاي اصيل، روشنفكر و با فرهنگ، جدا ساخته و با اين رويكرد وارد بحث گرديم كه پشتون، تاجيك، هزاره و ازبك و...، همه برارد بوده و اعضاي يك پيكر به نام افغانستان اند، و در ميان هر جامعه و قوم و قبيله، انسانهاي بد نيز وجود دارد كه اگر دقت صورت نگيرد و حساب بدها از خوبها جدا نگردد، پيامدهاي ناگوار و جبران ناپذيري را به بار خواهد آورد.
***
از زمان عبدالرحمن خان، كه تصفيه قومي و نژادي در كشور آغاز گرديد، هزاران خانوار از مردم هزاره، از منطقه و ديارشان آواره شدند، از ميان بيجا شدگان، آنهاي كه خوش شانس بودند، موفق به فرار از كشور شده و در پاكستان، ايران، كشمير و هند مقيم گشتند و براي هميشه از درد و رنج زندگي افغاني خود را خلاص نمودند.
جمع كثيري ازين بيجا شدگان بخت برگشته، در داخل كشور آواره شدند كه اينان را ميتوان به دو گروه تقسيم نمود:
دسته اول كساني اند كه خود راهي شهرها شدند و يا به اسارت برده شده و يا تبعيد گرديدند و در كابل رسيدند، كه بعد از تحمل مرارتهاي بيشمار، با حمالي و جواليگري و كارهاي طاقتفرسا، توانستند جُل خويش را از آب كشيده، در همان شهرها مسكن گزينند، و صاحب كلبه گلين گردند!
دسته دوم كساني بودند كه در مناطق روستايي هزارهجات پراگنده شدند و يا بعد از اين كه زمينهاي شان را امير، به قبايل پشتون بخشيد، در همان زمينهاي خودشان، به صورت دهقان و مزدور، به كار مشغول شدند، كه هنوز هم آوارهاند و سرگردان! و اينان مظلومترين قشر جامعه هزاره را تشكيل ميدهند، زيرا هم از جانب امير مورد غضب و قهر قرار گرفتند، اجداد شان كشته و اسير شده و مال و زمينهاي شان، غصب گرديد و خود نيز آواره و پريشان در ده و ديار اين و آن ماندند، و هم مورد بيمهري همنژادان خويش قرار گرفتند.
اين آوارههاي سرگردان، در هر قريه و روستاي هزارهجات، براي سپري كردن چند روز زندگي كه ميروند، روستائيان و صاحبان قريه، روي خوش به آنان نشان نميدهند، «همسايه!» كلمهي (معادل «افغان!» در ايران) است كه براي تحقير و توهين آنان از جانب خود هزارهها به كار ميرود.
همسايه يعني كساني كه خانه و كاشانه ندارند، قوم و خويش پدري خود را گم كردهاند، در همسايگي مردمان ديگر كه اغلب به نان شب محتاجاند، زندگي ميكنند و طبيعي است كسي كه خود گرسنه است، نميتواند تحمل و جود گدا را در خانه اش داشته باشد! لذا نبايد از برخورد بد آنان، گروه آوارگان، ناراحت و غمناك گردند، بلكه بايد به فكر راهحل منطقيتر باشند.
از آنجاي كه در ميان اين گروه آواره، هيچگونه همبستگي و پيوند وجود ندارد، و اغلب، مردمان فقير، و محروم از سواد و دانش اند، صدايشان را كسي نميشنود، و اصولاً صدايي ندارند تا كسي بشنود، تنها در نماز و دعاها، خدا خدا ميكنند! كه گويا خداوند نيز آنان را فراموش كرده و يا اختيار را به نمايندگان تام الاختيارش «طالبان» سپرده است!.
«سلطانعلي كشتمند» كه متعلق به همين گروه آواره است، براي اعاده حقوق آوارگان هزاره، حرفهاي داشت و دارد كه در كتاب 3 جلدي خاطراتش كه اخيراً در كابل به چاپ رسيده است، ثبت است، كه متآسفانه ايمان امير و اسلاميت شاهان وطن، وي را كافر ساخت و افغانستان هم كشوري است كه مسلمانش اگر از عدالت و اعاده حقوق برابر و كرامت بشري، حرف بزند، صدايش را در گلو خفه ميكنند؛ چه رسد به كافرش! و تنها كشوري است در كره زمين كه «منافع ملي» برايش مطرح نيست، ملا و طالبش به جاي كه «رحمةٌ للعالمين» باشند و از ديدن آنان، مردم به ياد خدا افتاده، قلب شان آرام گيرد، مايه وحشت، سمبل خشونت، قتل و انتحار اند! امروزه مردم افغانستان از درّندههاي بيابان؛ شير، گرگ و پلنگ وحشت ندارند، اما با ديدن يك لُنگيسفيد ريشدراز تفنگ بدست، زهره شان ميتركد، خدايا! چه شد كه دينمداران، اينگونه، كشوري را به حهنم تبديل كنند و دين كه مايه آرامش، آسايش و صلح و صفا است، بهدست كساني بيافتد كه «قربةً الي الله» ميكشند و امنيت را «قربةً الي الله» از مردم سلب ميكنند، خداوند خود به داد اين مردم برسد!
آوارگان هزاره تنها اميدي كه ميتوانند چشم به آن بدوزند،حكومت فعلي است كه داعيهي دموكراسي دارد و دموكراسي در افغانستان، تنها مقولهايست كه تآمين كننده زندگي شرافتمندانه، براي همه مردم ميباشد، و در سايه دموكراسي است كه انسانها رشد نموده و به تعالي ميرسند و انسانيت معنا پيدا ميكند و دينداران نيز ميتوانند ديندار باقي بمانند.
لذا از دولت محترم جداً تقاضا داريم كه براي تسكين آلام و دردهاي وارده از جانب حاكمان قبلي، هم كه شده، فكري براي آوارگان كه چندين نسل آوارگي را تجربه كردهاند، بنمايند و كوچيهاي بي همهچيز و فقير هزاره را به مانند كوچيهاي ثزوتمند و پيسهدار وطن، در شهرها اسكان بدهند و يا همان زمينهاي اجدادي شان را به آنان برگردانند، تا هم آنان صاحب خانه و زندگي گردند و هم كسي بر زمين غصبي، نماز نخواند و روزه نگيرد!
آنلاین : كوجيهاي هزاره محرومترين قشر فراموش شده!
کوچی ها کجا بروند؟!
اين راهمه پشتون ها خوب مي داند که کوچی ها اگر سند و مد رگی دارد که سابت کنددرهزاره جات چراگاه دارد ازپادشاهان ظالیم وقوم پرست خودشان است دومن اگر چراگاه های کوچی ها پس داده شود باید زمین های هزاره ها که توسط عبدالرحمن به زور غضب شود پس به انها برگردانده شود که درافغانستان هرگز چنین نخواهد شد
کوچی ها کجا بروند؟!
سلام به همه خوانندگان،
در قدم نخست باید گفت که بحث روی هر موضوعی که در آن قضاوت است باید با در نظر داشت هر دو طرف قضیه صورت بگیرد. این نوشته پیرامون "کوچی ها به کجا بروند؟" را خواندم. موضوعی است مهم در تاریخ کشور مان و سرنوشت تمام اقلیت های کشور.
در مورد کوچی های کشور باید اشاره کرد که از کدام آدرس نویسنده کوشیده بگوید که پشتون ها و کوچی ها دو قوم جدا از هم استند در حالیکه با تمام شواهد و مشخصات واضح است کوچی ها به جز از پشتون های خیمه بدوش قومی دیگری نیستند. فرقی که وجود دارد خیمه بدوش بودن شان است و آن هم اینکه از خصلت سابقه همین قوم بوده است و به مرور زمان سکونت اختیار کرده و بقایای شان تا هنوز باقی مانده است. چون بسیاری از کوچی های کشور هم ساکن هستند و هم خیمه بدوش. یعنی بسیاری کوچی ها مربوط به یک منطقه خاص استند. اما اینکه خیمه بدوش استند، آنرا بصورت عنعنه خود با خود دارند. با باورمندی به اینکه کوچی ها از جمله شهروندان کشور استند می خواهم به نکته ای که شهروندی آنها را زیر سوال می برد و مورد تردید می منمایاند آن عبارت از سکونت شان است. چون هویت براساس سکونت و بعضی از مشخصات لازم تثبیت می شود. کوچی هایی استند که مربوط به یک ولایت استند و از آن ولایت تذکره دارند، آنها می توانند به عنوان شهروند کشور مربوط به همان ولایت باشند. کوچی هایی که موقعیت های شان ثابت نیست و سکونت شان ثابت نیست نمی توانند به عنوان تبعه قابل اعتبار کشور شناخته شوند به این دلیل که هیچ شکی نمی تواند وجود داشته باشد که آنها هویت کشوری دیگری مثل پاکستان را نیز داشته باشند. پس با صراحت تاکید به این مساله می خواهم برای همه نویسندگان اشاره نمایم که با احترام به تاریخ و بیان واقعیت در موارد لازم از حق طرفداری نموده و در راستای اعاده حقوق همه مردم این کشور قدم بگذارند.
برای همه مردم و اهل تحقیق واضح است که حاکمان گذشته از چه نیرنگی در تلاش توسعه حاکمیت خود بودند. شاید مشکل باشد که بگویم که تمام کوچی ها بر اساس اهداف توسعه قدرت حاکمان بوده است اما به صراحت می توانم بگویم که وسیله ای بسیار خوبی برای وسعت دادن حاکمیت به نفع قوه حاکم بوده است. تاریخ کشور به صراحت خود خواهی حاکمان گذشته را به نمایش می گذارد. پس اگر همه به این باور دارند که این کشور سرزمین همه اقلیت های کشور است باید با پند از گذشته راه درست تری را برای آینده کشور انتخاب نماییم. اگر به تمدن و مدنیت باورمند هستید به این هم باورمند باشید که کوچی ها باید به سکونت گاههای اصلی شان جاگزین شوند و طبق آن می تواند و از هر حقوق که دیگر شهروندان کشور بهره مند می شود، بهره مند شود. وقتی شما شکایت از عدم رسیدگی به حقوق کوچی ها سخن می رانید باید این را هم بپذیزید که کمک را نمی توان مطابق کوچی ها به صحرا ها و کوه ها تقسیم کرد.
در مورد حملات کوچی ها در بهسود باید گفت که این یک طرح سازی سیاسی در ادامه سیاست های حاکمان گذشته مثل عبدالرحمان بود که خواستند یک بار دیگر سرزمین این مردم را به بهانه ای مورد استفاده قرار دهند. دقیقاً که در این حملات مردم این ولایت کشته و زخمی دادند، زخمی ها به کابل آورده شدند اگر شما اطلاع ندارید شاید عدم آگاهی شما باشد که می توانید از شفاخانه مولا علی اطلاع حاصل نمایید. در آخر باید بگویم که بسیار مدت نیاز است تا به واقعیت ها از بیرون نگاه کرد نه از عینک مربوط به خود. چون قضاوت امروز عادلانه نیست و در ادامه استبداد گذشته شکل گرفته است.
چند اصلاحات املائی آقای جلالزی
نظر به کمبود وقت صرف به اصلاحات املائی آقای جلالزی میپردازم نه انشائی امید که در نوشته های آینده شان این موارد را مد نظر بگیرند.
0 میگیرند نه میگرند
1 پاها نه پاه ها
2 متعرض نه معترض
3 ضرورت نه ظرورت
4 برپا نه برپاه نمودن
5 مقوله نه معقوله
ازنام هزاره نه ازنامه هزاره
ازغلطی های انشائی علی العحاله صرف نظر میکنم
کوچی ها کجا بروند؟!
برادرمن چرااين قدرازقوم دفاع مي كنيد شهريهاي اين قوم شهرهاي كلان كشورراپركرده وتمامي دانشگاهها راپوهنتون نام گذاري كرده اند .خانه به دوشان شان براي تسلط درتمام كشوروخاصه هزارجات ازجانب قدرتهاي حاكم ظالم حمايت 259ساله مي شوند . شمارابه خداازمظلوميت آنهايي سخن بگوييدكه درتمام عمر درشهر هازندگي كرده اند اما كسي به آنها اجازه درس خوانده دررشته هاي موردعلاقه شان نمي دهند وصدها ظلم ديگر كه برآنها رفته است كه خيرباشه .
اگراينها راست مي گويند چرا باتذكره پاكستاني وارد كشور مي شوند . درهيج جاي هزاره جات مردم به خاطر شكار نمي توانند اسلحه حمل كنند اما اين برادران مظلوم كوچي هزارها كيلومتر را با تذكره پا كستاني واسلحه ثقيل وخفيف ازجلوآيساف اردو وپليسي مي گذرند وكسي نمي گويد اينجا چه خبره برخانه هاومزارع مردم حمله مي كنند وصدها جنايت ديگر . راستي مظلومها هميشه چنين هستند ؟ خوشا بحال مظلومين . /