محمد نادر (متولد منطقه ی دهرادون در شمال هند فعلی) هزاران تن از افراد قبایلی را از نقاط مختلف پشتونستان از جمله وزیرستان فعلی بسیج کرده بود تا ارگ کابل را از چنگ حبیب الله کلکانی خارج کند. حبیب الله کلکانی که در ابتدای شورش حمایت قبایلی چون شینوار را علیه امان الله داشت، نتوانست از حمایت آنان برای محافظت از ارگ استفاده ای کند و پس از محاصره ی ارگ توسط ارتش قبایلی نادر و برادرش، در ماه اکتبر سال 1929، از کابل خارج شد.
نادر بلافاصله پس از اشغال ارگ و به تبع آن کابل، پادشاهی خود را رسما اعلام نمود و دستور حمله به مناطق شمال کابل که به شمالی معروف است را صادر نمود. در ابتدا محمد نادر با امضایی بر جلدی از کتاب قرآن اعلام کرد که حبیب الله کلکانی را در صورت تسلیم شدن می بخشد، اما پس از تسلیم شدن وی، در ابتدای ماه نوامبر همان سال 1929 اعدام شد.
پس از اعدام حبیب الله کلکانی و جمعی از یارانش، حملات ارتش قبایلی بر مناطق شمال افزایش چشمگیر یافت و دور تازه ای از کشتار، غصب زمین و غارت و جنایت را آغاز کردند. محمد نادر نیز چهار سال بعد یعنی در ماه نوامبر 1933 توسط جوان دانش آموز، عبدالخالق خان هزاره کشته و طومار دیکتاتور در هم پیچیده شد.


نظرات
46 دیدگاهحبیب الله کلکانی از شورش و پادشاهی تا اعدام توسط نیروی قبایلی پشتونستان
بیسواد ترین پاد شاه در تاریخ افغانیستان بچه سقو بوده است شوما تاریخ را بخانید . که این مرد فقط به بودنه بازی و کوک جنگی و سگ جنگی فکر میکرده و حرفش هم ازین چیزها بوده است .یک بیسواد و یک دزد چتور میتواند ادره مملکت را بدست بگیرد . ربانی هم ازبچه سقو کده بهتر نبود هردو دوران حکومت خودرا به اختلاف و جنگ تیر کردند . ربانی خو چوکی را به کون خد بسته بود و دو پیه لگد میزد تا اینکه طالبان امد و ربانی ومسعودف راه فرار شان را گم کرده بود ...
حبیب الله کلکانی از شورش و پادشاهی تا اعدام توسط نیروی قبایلی پشتونستان
ميوند گرانقدر,
پيشينه نگارى را تاريخ نوسيان دولت پشتون,چه پشتوهاى پشتوزبان وچه پشتونهاى فارسى زبان جهل وتقلب کردند. دروغ گفتند ومردم و خود را بازى دادند . درتاريخ فريبکارى کردند. کاش اين گذشته نگاران بودنه بازی و يا ديگر بازى ها را انجام مى دادند ولى مردم را بازى نمى دادند ومردم کشى نمى نمودند.
همين در کندهار که ميوند در آنجا قرار دارد و زمانى پايتخت خراسان ومناطق ماوارالنهر بود دو فريب کلان صورت گرفت
1- حماسه ملالى ميوندى کاپى برآمد. کاپى از سنبله ويا دوشيزه (دوشیزه صورت فلکی) ژاندارک که شاه وسپاه فرانسه را به غيرت آورد تا براى آزادى فرانسه جنگ نمايند. آيا درافغانيت که اکنون پشتونوالى تغيرنام کرده غيرت خود اش اساس نظام پشتونوالى را نمى سازد?
پس به دخترک عروسى وهمخوابه نشده چه ضرورت به غيرت دهى ? پشتون خو تصوير برجسته ازغيرت , استقامت , مردانگى (توريالى) نا گفته نماند که در اسطوره شناسى فارسى "تور" شاه توران مى باشد. البته در پشتو واژه هاى تورانزمين بسياراست مانند "خان" و "جرگه" و "لشکر" , " قشله" , که از مغلها ى کبير به ميراث گرفته اند.
1-پته خزانه خيال وآرزوى بود نمايش بود کمدى وتراژدى
پته خزانه که اين هم درکندهار تقلب شد درباره پته خزانه اينجا را بخوانيد جعل واقعیت و تبلیغ پشتونیسم در کتاب های درسی مکاتب افغانستان http://www.kabulpress.org/my/spip.php?article127983
وحدت همه مردمان غيرپشتون مانند هندوان وسکها, هندوايرانى ها, بلوچها وکردها, پارسى زبانان وتورانى (هزاره واوزبيک تورکمن ويغور ووو ) ارمان من است. پشتونها به مناطق خود بروند و درآنجا افغانتون ويا پشتونتون خود را جور کنند . واژهاىگاه اى پسوندى گاه نا , ان ستان و استان از قند پارسى مى باشد. کابرد آنها ازسوى پشتونها حرام کفر است. اين را خرم (لطف نموده "خورم" بخوانيد) وزير فرهنگ کشورفغان گفته بود.
پس نامهاى لغمان و ملتان و مردان و لشکرگاه ......تغيردهيد.
ما خو شکر گذرگاه وقبله گاه داريم سمنگان و چغچران داريم وبه هزاران نامهاى ديگر درسغدانيا و باختريانا و هندوايران وتوران و فلات آريانا و ايرانزمين.
تا که نام افغان است ملک درفغان است
تا که افغانستان است نام اش بطلان است
حبیب الله کلکانی از شورش و پادشاهی تا اعدام توسط نیروی قبایلی پشتونستان
بسيارى از جملات که ما غيرپشتونها (غيرافغانها)از آن بکارمى بريم از همين داستانهاى بزرگان هندوايرانى گرفته شده اند.
(ايران واژه فارسى نو يا درى براى آريانا است) بدخشان, بغلان, بامیان, جوزجان, لغمان, پروان, اروزگان, پغمان , تالقان, شبرغان وصدها شهرکها و دهکده ها در روستاهاى کشور خورشيد و سيب با پسوند مکانى "ان" پايان مى شود.
اگرمردمان شريف پشتون مردمان اصلى اين سرزمين مى بودند و نه تجاوزگران پشتون ويا افغان وناقلين شان پس چرا باوجودهمين تغيرنامهاى توران وآراينزاد درسالهاى منگلى هنوز اين جاها يعنى گاه ها به همان نامهاى پارسى ويا تورانى آمده اند.?
و امروز آنها به متلهاى مردمى ورد زبانهاست از پنج تانترا و يا پنج تنتره که به کليه ودمنه مشهورشد و در سرزمين مولوى و سينا و فردوسى به پنج کتاب به گونه نمونه "دست اش به انگورنرسيد گفت ترش است" اين جمله در پنج تنتره بود که از سانسکريت به فارسى ميانه وازآنجا به عربى به کشورهاى عربى برده شد وازآنجا درحدود قرن دوازده به اروپا ازطرق جبل طارق و اسپانیا. رودکى آن را به شعر ساخت
امروزکليله ودمنه درجمله اثر ادبيات جهانى به شمارمى رودکه ڪنده در هند وريشه درايران دارد. اين اولين اثرجهانى شد
دومين اثرهندوايرانى هزارداستان است که به عرب برده شد. وازآنجاتغيرنام کرد وهزارافسان به داستانهاى هزاريک شب تبديل شد واز بغداد به همين نام ازطريق اسپانیا به اروپا رفت و دراينجا مانند کليله ودمنه داستان عربى شد. اگرنامهاى شخصيتها (امروز ديگر در ادبيات شخصيت داستانى گفته نمى شود بلکه فيگور ويا تنديس داستان ) يکهزارويکشب رابشنويم متوجه مى شويم که نامهاهند وايرانى است ونه عرب: شهریار (پادشاه) و شهرزاد ( عربى پور و پوترى و پوترا و زنو , زوى و زاد ندارد. اين واژه ها واژه هاى هندوايرانى مى باشندکه در زبان اردو باعربى و هندى و پارسى قاتى شد ابن و بنت که پ هندوايرانى وتورانى ب شد
يعنى ازپدر باباشد و پوترى بهتى و پوترا بهتاشد.
سومين اثر سندباد است که از طريق ايران زمين (منظور پشته ايران با کشورهاى ساخته گى تاجيکستان و افغانستان و ديگرکشورهاى ايرانى وتورانى)
به عرب برده شد وازآنجا به اروپاو درآنجا به داستان سندباد-دريانورد مشهور شد. سند همان رود بزرگ در سانسکريت اقيانوس सिन्धु است که در فارسى دريا معنى دارد. اين واژه درڀشتو هم رودخانه و يا دريا معنى دارد.
و واژه دريا واژه مشترک هندوايرانى است که در سانسکريت "انديرا" (پروردگاردريا) گفته مى شود- واژه سانسکريت पवन (باد) مى باشد که درهمه زبانهاى هندو ايرانى آمده که درکردى با گفته مى شود. درعربى به باد رياح و هوا گفته مى شود. درفارسى به باد پگاهى شمال هم گفته مى شود باد معنى هاى ديگردارد مانند باد چرخ دوچرخه و يا خودرو (موتر و بايسکل واژه هاى انگليسى! دانشمندان پشتون بشرميد, ومافارسى زبانان ويا درى زبانان دوچند بشرميم)
ناگفته نبايد گذاشت که سند به لاتينى اندوز(هندوز) و ياهندوکوز مى باشد.
که يکى ازسرچشمه درياى سند کوه ونى درکوه پاراميزاد کوه بابا)درسلسه کوهاى هند (هندوکش يا کوکاز ياقفقاز هندوکوز ) قرار دارد.
اين بزرگکوه که به سانسکريت قوى ييکرهند (Massiv of Hindu )معنى دارد هويت فرهنگى زبانى و موسقيى و هنرى هندو ايرانى و تورانى سرزمين هندوکش و دورادوراش را برجسته تصويرمى کند. سانسکريت و ريگويدا وسرودهاى گاتها مادران زبانهاى هندوايرانى وتوريانيان مى باشد.
سرودخوانى , بازى (پاى کوبى ويا رقص) ونواختن کمانچه, نى, سرود يکتار و دوتار سه تار و سيتار شاهناى (نى شاه)چنگ وطبل و دهل دوسره )رباب وديگرسازهاى آلات موسقي در هندوايران وتوران زمين مشترک اند که در همه جاى اين سه فلات همنواى دارند وهويت فرهنگى مشترک را دارند.دمبوره ميتواند يکتارويا دوتار باشددرفلات بزرگ وجوددارد. اين بازى ها هنراند و نه بازى دادن يعنى نيرگ وفريب که "ادب" حاکمان پشتون اند
کدام است آلات موسيقي افغانى يا پشتون?
کدام است آلات موسيقي تاجيک?
کدام است آلات موسيقي هند وايران وتوران?
کدام است آلات موسيقي آلمانى و يا آمريکايى انگليسى ويا روسى واتاليا?
به همه شان آلات موسيقى اروپايى گفته مى شود!نواختن بر آلات موسيقى مشترک ولى خواندن بازبانهاى گوناگون. همان قسمى که هرمونيه از فرانسه به هند وسپس به کشوردولت نامنهادافغان ستان آمد گيتار از "تار زمين"به ارو پا آمد. तार هندى باستان (تار) و يا تال ويا تل واژه هاى هندوايرانى وتورانى است.
حاکمان پشتون هرچه کردند اين هويت فرهنگى را نتوانستند کوچک ومحدود به قبيله کنند
چارمين اثر هندوايرانى که تهداب دانش حساب و هندسه را مانند بازهمان عداد و هندسه هندي بود که در زمان ساختن تنديس هاى بودا از هند به باميان و ديگرنکات هندوکش رفت. بودا درهند تولد شده وتفکرش به سوى شرق وغرب هند رفت. بدون اين اعداد سيستم د سيمال ممکن نبودبا يک نکته يک ده شدومليون ده مليون شد و فيل قيل شد
دانشمندى در سرزمين خورشيد بود که نام نامى اش در خوارزم "الخوارزمى" بودوالجبر راماند بدون او تيوريهاى پيرامون انقلابهاى صعنتى فن آورى وکمپوترى امکان پذيرنمى بود. اين اثر هم ازهمين حوزه فرهنگى به بغداد برده شد که درقرون ميانه ميلادى به اسپانيهوسپس به اروپا رفت.
حبیب الله کلکانی از شورش و پادشاهی تا اعدام توسط نیروی قبایلی پشتونستان
أبو جعفر محمد بن موسى الخوارزمي, دانشمندان بزرگ ریاضی و ستارهشناس ازکشورخوارزم شاهنشاهى ايران زمين ( امروز ازبکستان) که درقرن هشت ونهم ميلادى زندگى ميکرد اعداد هندى و بويژه صفر را که درفارسى ميانه وهمچنان در مهندسى پيکره هاى بوداى باميان از آن بکار برده مى شد حساب والجبر را بر پايه اعداد هندى کرد. وى اساسگذار سيستم الگوريتم است که الخوارزم گرفته شده است که به افتخار وصفت نام اين اوزبيک درتاريخ درج است و واژه جبر در الگبرا هم از وى مى باشد.
در روم با اعداد رومى و يا لاتينى شمارمى شد به گونه نمونه I II III IV VVI VII VIII IX X
و در عربى با شمارش اَبْجَدْ - هَوََّزْ - حُطّی - کَلَمَنْ - سَعْفَصْ - قَرَشَتْ - ثَخَِّذْ – ضَظِغْ بدين گونه
الف = 1
ب = 2
ج = 3
د = 4
ه = 5
و = 6
ز = 7
ح = 8
ط = 9
ی = 10
ک = 20
ل = 30
م = 40
ن = 50
س = 60
ع = 70
ف = 80
ص = 90
ق = 100
ر = 200
ش = 300
ت = 400
ث = 500
خ = 600
ذ = 700
ض = 800
ظ = 900
غ = 1000
با اينگونه اعداد رومى, عربى وعبرى حساب و الجبر و ستاره شناسى و شمارش تقويم سال کمى مشکل به نظر مى رسيد . اين گونه شمارش به همه واژه ها عددى دريافت مى کند. بگونه نمونه "آب" عدد 3. "خر" عدد 800 . شير عدد 510 و دله عدد 39 حاصل مى کند که اين عدد , افغان لويه جرگه پشتونها (افغان ها) را کشيد. وبلاخره اين عدد را محنوس نامگذارى کردند
ابجد– 1–2–3–4
هوز– 5–6–7
حطي – 8–9–10
كلمن– 20–30–40–50
سعفص– 60–70–80–90
قرشت – 100–200–300–400
ثخذ – 500–600–700
الخوارزمي چندين کتاب :
1- "وفيه مقدمة"
2- وفيه كتاب المراسلة في الجبر و المقابلة
3 - و فيه المقدمة الكافية في الجبر و المقابلة
4- كتاب الجامع و التفريق بحساب الهند
به زبان عربى نگاريد و به بغداد برد
درکتابها اعداد ارقام و حساب هندىآمده اند
ابوالحسن احمد بن ابراهيم، اُقْليدِسى کتاب "الفصول في الحساب الهندي" خودرا درعرب برد. اين عداد نظام سيستم يونانى ورومى وعربى را ساده ساخت وبا عدد صفر پيوند داد . (शून्य (śūnya (سونيا) درهندى خالى (هيچ) معنى مى دهد ويک خداى هندى مى باشد که خالى معنى مى دهد و صفر هم درعربي از مصدر خالى کردن مشتق شده است.
دانشمندان بزرگ ریاضی و ستارهشناس هنديبه نام نامى آریابهاتا ازصفربراى اولين بار بکارگرفت بود که أبو الريحان محمد بن أحمد البيروني هم اين شخصيت رياضى را نام برده است.
دوهمين شخصيت آريانا ويا کشور خورشيد که اعداد هندى را در رياضيات ومثلثات چهاردرجه اى بکاربرده أبو الوفا محمد بن محمد بن يحيى بن إسماعيل بن العباس البوزجاني است که در بوزجان نزديک جام (امروز افغانستان) است ابوبکر محمد زکریای رازی و سپس ابن سينا و البيرونى عمرخيام , ووو بزرگان هندوايران وتوران اعداد هندى را در رياضيات ومثلثات بکار بردند و دوران تولدى دوباره جهان دانش و دوران روشنگرى را آغازکردند.
ولى ما چه کرديم ?
حبیب الله کلکانی از شورش و پادشاهی تا اعدام توسط نیروی قبایلی پشتونستان
ارمام بچیم ایته سفسته بازی کردی توخیال کدی مردم نمیفامه . خراسان در کار نبوده ونیست هرکه میگوید خراسان برود در همانجا افغانستان جای شیران است . برو بچیم از بچه گگ سقو ربانی گگ تان چزی جور نشد اگر میشد وطن به این سرحد بد بخت نمیشد .
حبیب الله کلکانی از شورش و پادشاهی تا اعدام توسط نیروی قبایلی پشتونستان
اقوال مختلف است/از این قبیل که حبیب اله پدر امان اله درنتیجه توطئه با تأیید پسر به قتل رسید.امان اله پشتون را بر غیر پشتون و ترکیه را برایران ترجیح میداد نادر که سپه سالار او بود پس از داخل شدن به کابل بجای دعوت او به بازگشت شاه خودخوانده شد و چون سپه سالار چرخی را برنتابیده بود عبدالخالق هزاره که نه خان بلکه در دستگاه سپه سالار بود او را ترور کرد و فریاد زد چرخی خاک بخورد و تو هوا بخوری؟ نادر به امان وفادار نماند و سوگند خود را نیز شکست.برادران او عبد الخالق را مثله کردند و باز بجای امانفرزند نادر راقرار دادند و خود به هیئت دوشمشیره و سه شمشیره حکومت کردند تا نوبت به داود رسید که همان نقشی را که نادر پس از امان بازی کرد با خروج ظاهر بازی کند....
آنلاین : http://ندارد
حبیب الله کلکانی از شورش و پادشاهی تا اعدام توسط نیروی قبایلی پشتونستان
مهمند گرانقدر
شما فرموديد ازواژه نوشتن پوزش!
"ارمام بچیم ایته سفسته بازی کردی توخیال کدی مردم نمیفامه . خراسان در کار نبوده ونیست هرکه میگوید خراسان برود در همانجا افغانستان جای شیران است "
من به ادب واخلاق شما تفاهم دارم - چون که من درسرگذشت خودم ( دوران اجتماعى وفرهنگى شدن خودم) و درگذشته فرهنگى ملتهاى غير پشتون پيوند دارم.
ازاينکه نام کشورخور, افغان شما را کشيد, نشاندهنده آن است که شما چه گونه درد و رنج کشيديد . که حتى به من خورشيد زمين, غيرافغان ويا غيرپشتون پيوند فاميلى برقرارنموديد تا باشد که ازخور و خورابات من زندگى تاريک تان کمى روشن شود!
ابوشکوربلغى, ناصر خسروبلخى, رودکى و فردوسى.... نمونه هاى از صدها ادبا خراسان زمين اند که در وصف سرزمين خور و نور و دانش ديوانها ودفترچه هاىناب را نگاريده اند, که دانشگاه هاى اش درغزنه و بلخ , کابل وباميان هرات و زابل, مشهد, نيشاپور و رى سمرقند وبخارا شهرت جهانى داشتند.
توانا بود هرکه دانا بود زدانش دل پيربرنا بود
هر كه نه آموخت از گذشت روزگار. هيچ نــامــوزد ز هـيـچ آمــوزگار
تن آدمی شریفست به جان آدمیت, نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر شاعران زبان شرين پشتون به جاى قبيله پرستى وفراه خواندن مردم به سوى گرفتن زمين هاى مردم غيرپشتون, به جاى انتحار, انفجار, نسل کشى , زن ستیزی, کتاب سوزی, سوختاندن دبستان و آموزشگاها و پرورشگاها, بینیبریدن
هاى دوشيزه وزنهاى جوان سرودهاى بشردوستى مى سرايدنند من افتخار مى کردم که مهمندزوى مى بودم. واما اکنون بچه خواندگى شمارا قبول نمى کنم:
خـوشاجايابر و بوم خراسان ******* درو باش و جهان را مي خور آسان
خور آسان را بوديعني خور آيان ******* كجا از وي خور آيد سوي ايران
ناصر خسرو بلخی که از یمگان بدخشان است گوید:
«مرا مکان به خراسان زمین به یمگان است
کسی چرا طلبد در سفر خراسان را»
جامی گوید:
هرجا که رفت زورق حافظ به بحر شعر جامی سفینه تو به دنباله میرود
نظم تو میرود ز خراسان به شاه فارس
احمد خان ملتانى ابدالى ويا درانى, در زير رکاب شاه خراسان وايران که درجهان برايش آريانا و فارس هم گفته شده
مى رفت وپس ازمرگ نادرافشارکه مشهد پايتخت بود خود را شاه خراسان و مناطق ماورالنهرناميد. نواسه هاى اين شاه خود راهم شاه خراسان ومناطق وابسته مى ناميدند.
بلاخره درک کنيد: پشتونها هم سه نام اصلى دارند :افغان پشتون پتهان وديگرنامهاى مانند پختون و اوغان وافاغنه و اوگان اپگان و
به همين گونه ما غيرپشتونها بسيارنامها گونه خراسان , ايران , آريانا , ارين آريا و فارس و پارسا و پارسه وفارسيوان و توران وتورکتباران واوزبيگ وبلوچ وهزارستان وکرد, تخارستان و زابلستان وزاولستان داريم.
افغانستان جای شیران ?
دردرفشهاى کشورايران و خراسان خورشيد و شير نگارشده بودند . واژه شيروخورشيد را دولت پشتون به سره مياشت تغيرداد
http://www.afghanland.com/history/flags/flags.html
http://buddel.de/bs/fl_iranl.jpg
اصطلاحات ملى را اصطلاحات مولى کردند و وحدت ملى را سراب!
تغيرنام افغانستان ارمان است
تا که نام افغان است ملک درفغان است
تا که افغانستان است نام اش بطلان است
حبیب الله کلکانی از شورش و پادشاهی تا اعدام توسط نیروی قبایلی پشتونستان
حبیب الله کلکانی سقاو ازکیسه بری و رهزنی بلاخره پادشاهی از برای خدا!
حبیب الله کلکانی از شورش و پادشاهی تا اعدام توسط نیروی قبایلی پشتونستان
در طول تاریخ دو بار افغانستان توسط خود افغان ها اداره شده یکی در دوران حبیب الله خان کلکانی خادم دین رسول الله و دوم در زمان استاد شهید استاد ربانی باقی همه با نوکری اوغان های بن اسرایل به وطن فروشی و ناموس فروشی
حبیب الله کلکانی از شورش و پادشاهی تا اعدام توسط نیروی قبایلی پشتونستان
بادرود به همه
البته من مدت چند ماه هیچ سری به کابل پرس? سر نزدم و امروز بعد ازمدت زیاد کامنت های های شما هم میهنان را خواندم ولی متاسفانه همان مباحثات تکراری یکی بچه سقا میگوید و دیگری امان الله خان ، باز هم همان تبعیض باز هم همان تفرقه و بازهم هر کس دوغ خود را تعریف می کند. درحالیکه تنها در فساد اداری افغانستان از طرف آخر مقام دوم را بدست گرفته
آیا مقصر کرزی است ؟ نه
آیا مقصر جامعه جهانیست ؟ نه
بلکه مقصر اصلی تمام مردم افغانستان است که هنوز مقصد زندگی را نفهمیده اند . و یکی در کله دیگری خود می زنند.اگر دولت است از همین مردم تشکیل شده ، اگر انتهار کننده است از همین مردم تشکیل شده . اگر نوکری و غلامی ایران و پاکستان و عربستان وو دیگر کشور ها را می کنند .از همین مردم است و شما هم باسوادن خارج دیده همان مردم هستید .که تا دهن باز می کنید به همدیگر توهین و استهزا روا می دارید. بنظر من این یک نوع بیماری بدبختی افغانستان است که به این روز سیاه افتاده
و رهایی هم بدست جوانان بادانش و کاوشگر میسر است نه به کسانی که تفرقه می اندازند و خود در پوستک دین و مذهب و نژاد و زبان و قوم بندکرده وراه رهایی را جدال با همدیگر می دانند. و نکو بکو عادت شان شده در سایت کابل پرس.
امید بعد از چند ماه دیگر که باز سر به سایت کابل پرس می زنم. وضع بهتر شده باشد .کمی باز تر به بشریت و جهان هستی نگاه کنید .از من هم ناراحت نشوید چرا حقیقت تلخ است .