رفتن به محتوای اصلی
چه کسی می خواهد کابل پرس ديگر نشر نشود؟

چه کسی می خواهد کابل پرس ديگر نشر نشود؟

گپ های بی پرده ی يک روزنامه نگار

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

روز چهارشنبه روز جالبی بود. روزنامه نگاران مقابل پارلمان گرد هم آمده بودند که حمله ی پوليس را به دفتر تلويزيون طلوع محکوم کنند. حدود 100 تا 200 تن از روزنامه نگاران آمده بودند و طلوع هم اين برنامه را بصورت مستقيم نشر می کرد. می گويم روز جالبی بود از اين جهت که قبل از اين مراسم دوست روزنامه نگاری به من گفته بود که مراقب خودت باش. عده ای می خواهند برايت درد سر درست کنند. آن ها نمی توانند کابل پرس را تحمل کنند و در جستجويت هستند. پرسيدم چه کسانی؟ پاسخ داد، دشمن که کم نداری، از هر کسی  که سند سوء استفاده و اختلاس اش را پيدا کردی نشر کردی ؛ کمی محتاط باش. دوست ديگری نيز از روی محبت همين توصيه ها را می کرد و می گفت می خواهند کاری کنند که کابل پرس ديگر نشر نشود. اين دوست حتا می گفت که بالاترين مقام مملکت اين دستور را داده و يورش پوليس به تلويزيون طلوع هم از همين جاها ناشی می شود.

شب پيش نيز دوست ديگری خارج از افغانستان توصيه های شبيه به دوستان ديگرم می کردند. اين دوست می گفت که نگران جانت هستم. در افغانستان من ديده ام که چطور آدم می کشند.

و اما روز چهارشنبه صبح در اجتماع روزنامه نگاران، چند روزنامه نگار به سراغم آمدند و گفتند که کابل پرس در قلب ما جای دارد. گفتم کابل پرس از خودتان است. با همکاری خودتان است که کابل پرس، روی پا ايستاده و منتشر می شود.

اما يک روزنامه نگار ديگر هم اين جملات را به من می گفت: " خيلی تند می روی. بيش از حد. چيزهايی نشر می کنی که ما نمی توانيم در آينده از تو دفاع کنيم."

اين چيزهايی که نشر می شود و اين روزنامه نگار عزيز می گويد نمی تواند از تو دفاع کنيم، چه چيزهايی هستند؟ شايد مقالات و نوشته هايی باشد که عملکرد هم پالکی هايش در جبهه ی ملی را نقد کرده که در آنصورت افراد وابسته به اين جبهه نيز می توانند پاسخ شان را به کابل پرس ارسال کنند. ما به آزادی بيان اعتقاد داريم و پاسخ به هر نوشته ای که در کابل پرس نشر شده را نشر می کنيم. سوال اين است که چه کسی می خواهد از کابل پرس حمايت کند و چرا حالا نمی تواند. آيا اين همان دوکان هايی که به دروغ نام  اتحايه ی ملی ژورناليستان و اتحاديه ی ملی خبرنگاران و چند دوکان ديگر در پوشش نهاد خبرنگاران نيستند. اگر هستند و آنی که اين آقا هم در يکی از همين دوکان هاست، چنذ بار از کابل پرس حکايت کرده که اين بار دوم باشد؟ کابل پرس برايش فرقی ندارد که شما آقای ايکس در هر رده و مقامی باشيد و اين خطا و يا آن چفا را در حق مردم انجام دهيد و اسناد آن پيدا شود، شما را فاش  می سازد.

زمانی، چند ماه پيش در هوتل ستاره ی کابل، وقتی که حدود 200 نفر از روزنامه نگاران ولايات و اعضای نهادهای مدنی گرد هم آمده بودند، اين سوال را در حضور جمع،  از رييس يکی از همين دوکان ها آقای رحيم الله سمندر پرسيدم: شما آيا برای نخستين بار اين جسارت را داريد که بگوييد برای اين پروژه اينقدر پول گرفته ام و اين هم جزييات مصارف من؟ نه؟ پاسخ نه ی صريح نبود، اما اين هم نبود که من اينقدر دالر پول گرفته ام و اين هم جزييات. در حقيقت کتمان کرد و نگفت و نخواهد گفت که من اينقدر پول گرفته ام. اين سوال را شما اگر از هريکی از اين دوکان داران بپرسيد، پاسخی دريافت نخواهيد کرد. دو روز پيش هم در يک ميز گرد راديويی، از يکی از اين دوکان داران، آقای حفيظ الله بارکزی پرسيدم که شما بواقع اتحاديه هستيد يا دوکان؟ خنديد و بيشتر گپ های بی مايه و سستی گفت که آدم در روزنانه نگار بودن اين آدم هم شک می کند. بيشتر به زورناليست می ماند تا ژورناليست.

روز چهار شنبه با يکی از زنان روزنامه نگار درباره ی اين دوکان ها سَر گپ و سخن باز شد. می گفت نگو آقای سنگچارکی پشت سرت ايستاده است. گفتم خانم محترم من اينها را که می گويم بارها و بارها در نوشته ها و مصاحبه هايم گفته ام و خودشان می دانند. بله خودشان می دانند و برای همين است که نقد را بر نمی تابند و کسانی که بايد حامی روزنامه نگاران باشند و برای اينکار پول دريافت می کنند، از روزنامه نگار حمايتی در برابر تهديد ها نمی کنند و بلکه خود تهديدی برای روزنامه نگار می شوند.

بواقع بايد در روزنامه نگار بودن بسياری شک کرد. سطح پايين ژورناليزم در افغانستان جای تاسف است. تريبون بودن اين به اصطلاح ژورناليستان برای گروه های نظامی سابق که هنوز هم مسلح اند و بدروغ نام حزب را دارند هم جای تعجب است. طرف هنوز دستمالی دور گردن دارد و به اصطلاح ژورناليست است و فقط تفنگ بدست ندارد، وگرنه تمام ويژگی های يک نظامی را داراست. اين جای تاسف است که اين به اصطلاح روزنامه نگاران، وقتی  وزير فرهنگ را نقد می کنی که وزير فرهنگ مملکت، در دفتر کار خود چند نظامی را گذاشته، برايت هورا می کشند و وقتی هم  به خودش می گويی که تو هم تريبون  واپسگرای ديگری هستی و يا مالک واپس گرايش را نقد می کنی، جملات  آميخته با تهديد را برايت بازگو می کند. آدم حيران می ماند که در اين ملک چه کند. چند ناقض حقوق بشر، مثلا کسی که بيشترين خيانت را در حق مهاجرين افغان در ايران انجام داد، امروز روزنامه نگار شده است و اتفاقا در نهادی به اصطلاح مدافع حقوق بشر نيز فعال است. هم در وزارت امور خارجه کار می کند و هم در نهادی برای حقوق بشر. اين حقوق بشر هم عجب دوکانی شده است که اين تريبون واپسگرای ربانی را هم و اين سرقنسول سابق را که اين پست را ميراث پدری اش می پنداشت، به اين دوکان پايبند کرده است.

چکار کنی؟ در اين شرايط از خواننده ی خود می پرسم که شما بوديد چه می کرديد؟ وقتی که واپسگرای پشتون را نقد می کنی، هزاره و تاجيک اش هورا می کشند و وقتی واپسگرای تاجيک و هزاره را هم نقد می کنی، همگی با شمشير و سپر دنبالت می افتند که اين کيست که به ساحت ارباب ما توهين کرده؟. به ساحت ارباب شما ژورناليست نمای غزيز توهينی نشده، تنها گفته شده که ارباب شما بايد به پنجه ی عدالت سپرده شود. از عدالت می ترسيد؟

در اين افغانستان عزيز همه چيز بستگی به اين دارد که دُم داشته باشی و وقتی هم که دُم داشته باشی، دُم را کسی در دست اش می گيرد. اگر بخواهی آزاد باشی، آسوده نخواهی بود.

من همين جا می گويم که تاکنون علی رغم تهديد ها، حمايت هيچ گروه و نهادی را دريافت نکرده ام . وقتی مانع از انتشار هفته نامه ی چای داغ شدند، وقتی در چهارراهی زنبق شهر کابل لت و کوب شدم، وقتی بارها و بارها پس از انتشار اسناد جنايات حاد عليه بشريت و سوء و استفاده و اختلاس تهديد شدم، وقتی صاحب خانه ام، اسباب و کوچ خانه ام را از خانه بيرون کرد، وقتی دربدر دنبال کار می گشتم، حمايتی از اين به اصطلاح نهادهای حامی روزنامه نگاران دريافت نکردم.

سه سال پيش دربدر پس از سانسور و بايکوت هفته نامه ی چای داغ دنبال کار می گشتم. چند جا درخواست کار دادم، سرگردانم کردند، آخر به من می گفتند که تو همانی نيستی که چای داغ را می کشيدی، متاسفيم، کار نداريم. يکی خواست کمکی به اين بی جا و مکان کند، مرا به کميته ی سويدن برای افغانستان معرفی کردند و اين کميته نيز روزنامه نگاری را برای مديريت بخش ارتباطات خود با رسانه ها می خواست. قبلا اساسنامه اين کميته را خوانده بودم که در بندهای اول آمده بود، برای دموکراسی در افغانستان کار می کند. جلسه ی مصاحبه گذاشته شد. چهار پنج نفر مصاحبه می کردند. رييس دنمارکی اين کميته در افغانستان، يکی ديگر از روسای ناروژی کميته در افغانستان و دو افغان ديگر. بعد از مصاحبه و سوال و جواب، رييس گفت که تو مناسب ترين آدم برای اين پُست هستی. من سايت های کابل پرس، رها پن و هفته نامه ی چای داغ را خوانده ام(برايش ترجمه کرده بودند)، ديگر از اين گونه مقالات ننويس و بيا با ما کار کن. گفتم که شما که برای دموکراسی به افغانستان آمده ايد. گفت که دموکراسی را از زوايای مختلفی می توان تعريف کرد. کتابچه ام را گرفتم و از کميته ی سويدن برای افغانستان برآمدم. گفته های اين آقا شبيه گفته های يکی از روسای انجمن جهانی قلم بود که چهار پنج سال پيش به من می گفت بيا اين کار را کن تا ما تو را به سفرهای بين المللی ببريم و در کنفرانس های بين المللی اشتراک کنی. به اين آقا پاسخ داده بودم که انچمن قلم با سيستم کلاسيک به ملک و املاکش فکر می کند و خود در کار سانسور در گونه های جديد آن است. نقد هايی که زمانی ژاک دريدای فقيد (فيلسوف و زبانشناس فرانسوی) از پن و نهادهای بين المللی اين چنين می کرد، بی راه نيست. حالا شعبه ی انجمن جهانی قلم به اصطلاح انجمن قلم افغانستان محل رويارويی قومی شده است، همان آفتی که در اتحايه های به اصطلاح روزنامه نگاران است. پول می گيرند که دست از عقب گرايی و کوته فکری بردارند و می بينيم وقتی رييس فارسی زبان باشد، پشتو زبان ها نيستند و وقتی رييس پشتو زبان باشد، فارسی زبان هايش گم می شوند. اين انجمن قلم، آيا بيراه است که بگوييم از واپسگرايی حمايت می کند؟ انجمن جهانی قلم شعاری می دهد که عکس آن عمل می شود. من پيشتر در پاسخ هايم به دو تن از سران انجمن جهانی قلم اين نکات را توضيح داده بودم و گفته بودم که پن عليه پن کار می کند. بجای اينکه از نسل نو ادبيات در افغانستان حمايت کند، از چند واپسگرا که با ادبيات سست و بی مايه آب در آسيای واپسگرايی می ريزند حمايت می کند. بجای حمايت از نسل نو نوشتار در افغانستان، حمايت از چار شاعر و نويسنده با شعر و داستان بند تنبانی که به بقای ادبيات کلاسيک و سلطه ی سنت ياری می رسانند، کمک می کنند. جالا وقتی که پای مصاحبه ها و اظهار نظرهای آقايان باشی، از همه نو انديش تر جلوه می کنند. با نکتايی و دريشی آيا کسی نوگرا و امروزی می شود؟ وقتی که حتا به خود تکانی نداده و گنجايش خود را از چند شعر سست و بی مايه که با لب و خال هنوز پيوند دارد و از مستفعلن مستفعلن عبور نکرده است. خداوند رحمت کند مولانای بلخ را که " مستفعلن مستفعلن کشت مرا".

زمانی دوستی به طنز برايم گفته بود که حمايت از تو جرم محسوب می شود. تو کسی را نمانده که در سايت خود درباره اش ننوشته باشی. يکی ديگر می گفت که وقتی خليلی و محقق را نقد می کنی، هموطنان هزاره ات به تو چيزی نمی گويند. يکی ديگر می گفت که......

من هزاره هستم اما هزاره بودن، پشتون بودن، تاجيک يا ازبک بودن برايم هيچ حُسنی محسوب نمی شود. بلکه برايم اين مهم است که چقدر انسان باشيم. به کسی ظلم نکرده باشيم و حق کسی را نخورده باشيم. اما متاسفم که می گويم که اين به اصطلاح روشنفکران و تحصيل کردگان بيشتر از همه عقده ی قومی، زبانی و نژادی دارند. باور کنيد همين دستمال کشان و موزه پاکان از حقوق بشر و آزادی بيان دوکان ساخته اند. وقتی اوضاع مملکت را بررسی می کنند، اول از همه نوک پيکان را يا همان شمشير و تفنگ خود را به طرف مردم بيچاره ی افغانستان هدف می گيرند و مردم نمی فهمند! مردم در جهل قرار دارند! مردم بی سوادند! مردم هنوز ...و..

باور کنيد مردم افغانستان بسيار از شما متمدنانه تر هستند و انسانی تر فکر می کنند. می گوييد نه؟ مثال خوب و واضح و روشن اعتراض متمدنانه و امروزی کارگران افغانستان بود که همه در صفوف منظم راهپيمايی کردند، اعتراض کردند که ما کار می خواهيم. اما آيا شما به اصطلاح روشنفکران اندازه ی کارگران عزيز افغانستان متمدنانه برخورد می کنيد؟ بله؟ فکر نمی کنم. در شما بيشتر از همه عقده های قومی و زبانی وجود دارد. کارگران ما متمدن تر از شما هستند.

 

زمانی دست های ويکتور خارا شاعر و آوازخوان آزاديخواه آمريکای لاتين را بريدند که برای آزادی گيتار ننوازد. با دهانش برای آزادی خواند. زبانش را بريدند و ويکتور خارای شهيد، با زبان و دست بريده ادامه داد و نامی جاودانه از خود باقی ماند. زمانی در آمريکای لاتين، ماريو بارگاس يوسای پرويی از نويسندگان وابسته و واپسگرا می ناليد و گويی ما اکنون همان دوران يوسا را تکرار می کنيم. زمانی نظاميان و جنايتکاران شيلی و آرژانتين، برای مصونيت خود، قوانين مصونيت را تصويب کردند و اکنون واپسگرايان افغانستان نيز چنين کرده اند. چندی پيش دوست نويسنده و روزنامه نگار از کشور خورخه لوييس بوخس عزيز به کابل آمده بود، در سرک های کابل گشتی زديم و تکرار می کرد که اينجا آمريکای لاتين است يا افغانستان. همه چيز با آمريکای لاتين 30 سال پيش شباهت دارد.

حالا مادران مايو يا مادران ناپديد شدگان آرژانتين که از 14 تن شروع کردند و سرکوب شدند و به پا خواستند و ايستادند و مادران مايو هزاران تن در گوشه گوشه ی جهان شدند و برای عدالت مبارزه کردند، از افغانستان هم سر بر خواهند کرد؟ مادران مايوی افغانستان کجايند. کسانی که اعتراض کنند و بگويند که عدالت  بالاتر از همه چيز است.

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

14 دیدگاه
انگار

چه کسی می خواهد کابل پرس ديگر نشر نشود؟

د درناوی ور ساغلی میرهزار،
هیله مندیم چی روغتیا او بری ولری. تل ستا وب پانی ته زم او ستاسو او د نورو دوستانو لیکنی لولم. ستاسو زورتیا د ستایلو ور ده چی د بنستپالانو ( جهادی - طالبی) په وراندی په میرانه لیکل کوی او دا ناوری حیری بربنده وی.
چه کسی می خواهد کابل پرس? نشر نشود؟ سکلی او زره پوری لیکنه ده.
بریالی ووسی
انگار

zakir az australia

چه کسی می خواهد کابل پرس ديگر نشر نشود؟

baradaram kamran omid ast ke hamisha shad kam bashid .bale agar ashkhasee manande sabet bar qodrat bashand ein sayt band khahad shod .ay kash anha mifahmidan ke inteqad yagana rahe eslah ast. wa khodshanra bayad eslah konannd .dost daram shomara az nazdeek bibinam .che ziba wa por mohtawa minawesseed .dorood bar shoma wa hamkarane tan . wassalam

انگار

چه کسی می خواهد کابل پرس ديگر نشر نشود؟

گرانه میرهزار ماته درته پیام ایخودلی و ولی دی لیری کر؟

ا.عمرزی
چه کسی می خواهد کابل پرس ديگر نشر نشود؟

ساغلی میر هزاره
درته دیر دشرم حای ده چی زمور ملی اتل باندی لفظی برید کوی. ما کله هم تاسو نه اوریدلی ندی چی د افغانستان ستر جنایتکار او دزرگونو بی وسو پختنو قاتل عبدالعلی مزاری باندی نیوکی وکری. که حان ته بیطرف وایی نو ولی داسی جنایت کوی. لگ شرم که بسی دی کوم وخته پوری دا ایران نه پیسی اخلی او افغانستان بربادوی

خواننده تصادفی
چه کسی می خواهد کابل پرس ديگر نشر نشود؟

کامران عزیز خودت هم به یک امریکای لاتینی می مانی تا یک هزاره دایکندی.این قدر که به آن ها دلبسته استی و بسیار از آن ها یاد می کنی علتش شاید این باشد.

Rad
چه کسی می خواهد کابل پرس ديگر نشر نشود؟

October 29. 2007/
Dear Kamran Mir Hazar , I wish a successful and good life for you. Hereby I inform you that from friday last week can not open and read some of writtens in your site. for exemple: if click to www.rahapen.org appear : " This page can not be displayed. " ! I do not know just in this city and some computers which I use happen this problem or everywhere. It is nice , if you inform me. You can write in your site this matter. Also you should write ,when will start your site again

عصمت الله حسن زاده

چه کسی می خواهد کابل پرس ديگر نشر نشود؟

سلام.عصمت الله حسن زاده هستم از شهرزابل به جواب ان کسی که میخواهد کابل برس نباشد میگویم که امروز بایدقلم بدستان کار خود بکندبخاطر که دیگر وقت جنگ نیست ازادی بیان یعنی چی ما باید در این شرایط ازادی کامل داشته باشم اگر نه همان گز وهمان میدان

آنلاین : http://asmat_hazarah@yahoo.com

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 14 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس