رفتن به محتوای اصلی
موسیقی افغانی سرگردان در شکل پردازی های بی محتوا

موسیقی افغانی سرگردان در شکل پردازی های بی محتوا

نويسنده: فريدون رسولی

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

چنان که گویند موسیقی غذای روح است ، غذایی که هر انسان برای ادامه حیات ، برای لذت بردن از زندگی و برای زندگی کردن، نه زنده ماندن بدان نیاز دارد. این یک تعریف و برداشت کلی در باره موسیقی است که بیشتر میتواند اغواگر باشد و هنرمند و شنونده را از رسالت اساسی که این بخش هنر در برابر خود دارد، دور نگهدارد. درست این جزء از تعریف موسیقی است ، اما نمیتوان هر نوع آهنگ و یا اثر هنری ازینوع را به خور آن داد و حتی ابتذال هنری،در قالب موسیقی را ارزش دانست که نوازنده روح است.موسیقی در پهلوی اینکه شنونده را باید به بهترین نحوی بخود جلب کند ، پیامی در خود داشته باشد تا ذهن شنونده را تحرک بخشیده و آنرا با مقتضیات عصر و زمان هماهنگ سازد. مقتضیات عصر و زمان که در اثر هنری انعکاس می یابد ، برخواسته از برداشت و موضع هنرمند است که از پیرامون اجتماعی خود کسب می کند. موقعیت طبقاتی هنرمند گاهی موضع او را در قبال مسائل اجتماعی و سیاسی تعیین میکند، اما این یک اصل کلی نیست ، چنانچه هنرمندانی دیده میشوند که با وجود پیوند با طبقات مرفه جامعه ، از لحاظ موقعیتی در موضع مردمی دفاع از زحمتکشان قرار دارد. اینجاست که تعهد هنرمند در مقابل اجتماع رنگ میگیرد و هنرمند متعهد در اجتماع متولد میشود. بر عکس هنرمندانی هم وجود دارند که سر به آستان دشمن طبقاتی خود نهاده و اصلیت و اصالت خود را در تاق نسیان گذاشته اند ، میتوان این جمع را تخم حرام از تبار خود دانست.

متأسفانه هنرمندان نوع دومی جبهه غالب را در بزنگاه موسیقی افغانستان گشوده اند؛ عشق، محبت، دوستی و کلماتی ازینوع تار و پود موسیقی افغانستان را تنیده است ، که هر روز شکل پردازی های آمیخته با ابتذال، آثار مقطعی را می آفریند که فقط به درد تاجران پاکستانی و افغانی میخورد تا بازار CD فروشی آنها را گرم نگهدارد. شاید نهاد ها و مؤسساتی که پروژه "آهنگ زایی" آنان را تمویل میکنند هدفی جز این نداشته باشند،وشاید هم با اجرای کنسرت های این به اصطلاح "آواز خوانان" و "ستاره" ها اعلانات و اشتهارات شان را به بهترین شکل به خور بیننده ها و شنونده ها بدهند.

چیزی دیگری که اینروزها در چپه گرمک بازار موسیقی افغانستان خود نمایی می کند ، ساختن کلیپ های ویدیوی است که هر کدام در پرباری ابتذال آن از دیگری سبقت می گیرد.تماشای کلیپ های ازین دست، بویژه "آوازخوانان" پمپ شده جوان وضعیت آشفته بازار موسیقی افغانی را به بهترین نحوی به تصویر می کشد. از محتوا که خبری نیست ، در شکل و فرم نیز جز چهره نمایی تعدادی از رقاصه های خارجی چیزی دیگری را نمیتوان یافت. رقص و اجرای آهنگ با ژست های خاص "آوازخوان" و رقص "هنرمندانه" این دختران، از یکطرف شبیه به عروسک بازی اطفال بوده و از جانب دیگر بیانگر فقر فرهنگی با آمیزه غرایز جنسی "کلیپ ساز" و "آوازخوان" است. در مجموع صحنه پردازی های بالیودی این کلیپ ها که اکثرا در خارج افغانستان ساخته میشوند در پهلوی مصارف گزاف بی مورد ، یکنوع رقابت نا سالم را در بین آوازخوانان جوان ایجاد کرده است و این بدون شک منبع خوب درآمد برای استدیو های موسیقی در ازبکستان و تاجکستان می باشد ، در عین حال حقانیت این ضرب المثل قدیمی را به اثبات می رساند که ؛« تا ابله در جهان است مفلس در نمیماند.»

بعضاً میتوان هماهنگی بین مضمون آهنگ و شکل پردازی کلیپ را بجا دانست ، زیرا در مضمون این آهنگ ها چیزی سوای عشق غریزی نسبت به دختر، فدا شدن در راه این عشق ، فریاد از دست معشوق و مسائلی ازین قبیل را نمیتوان سراغ کرد. پس این رقص ها با اکت و ادا های خاص "هنرمند" کش ، فقط میتواند به درد همین تیپ "آهنگ"ها بخورد ، ورنه نمیتوان و امکان ندارد از یک مضمون نهایت ابتذالی پوسیده وگندیده، کلیپ هنری پیام آور برای بیننده تهیه کرد.

نکته دیگری که قابل توجه و برای جامعه هنری قابل نگرانی است ( ولی نه برای آوازخوانان موصوف) اینکه ؛ تعداد از"آوازخوانان" در رقابت با هم "جوره خوانی" را آغازیده اند، که این خود جوهر کاذب کارهای آنان را بیرنگتر و بی مزه تر میکند. جوره خوانی هنرمندان افغانی با آوازخوانان تاجکستانی ،که بعضاً حتی سواد خواندن و ادا کردن درست شعر را ندارند ، از یکسو اگر توهین برای هنر است ، ازطرف دیگر تشت رسوایی این "هنرمندان" را آفتابی میکند. گوی این بیماری واگیر در حال شیوع یافتن است ، «نقیب نیکان» و سایرین که پیشکسوتان این بازار اند ، شاید ازین راه خود را برای بیننده و شنونده افغانی مطرح کرده باشد( که جای تأسف است). باید جلوی مبتلا شدن کامل موسیقی افغانی را، به این بیماری گرفت و باید بدیل مناسب در برابر آن ارائه کرد، ورنه این شیوه و سبک کار به تباهی جوره خوانی خواهد انجامید، که بالیود هم نخواهد توانست شیرازه از هم پاشیده آنرا لحیم و ولدینگ کند.

بنأ با در نظرداشت گفته های بالا میتوان تمام کاسه کوزه ها را بر سر مضمون و محتوا شکست.اگر هنرمند و آوازخوان نسبت به جامعه و انسان متعهد باشد ، باید چشم و گوش مردم بوده و فریادگر دردهای آنان از طریق هنر و حنجره اش باشد. در شرایطی تحت سیطره دموکراسی امریکایی و جنایتکاران هنر کش و انسان کش، گفتن و نالیدن از جدایی معشوق جز ارضاء غرایز پست جنسی وخاک پاشیدن به چشم مردم چیزی دیگری نمیتواند باشد. بدون شک اتکا به چنین سبک کار، هنرمند را در اردوگاه ضد مردمی قرار داده ، هنر و آوازش را به لجن میکشد.پس بر هنرمندان آگاه و کسانیکه تازه گام در جاده پاک هنر میگذارند لازم است تا با در نظرداشت وضعیت اجتماعی و سیاسی ، و سوژه یابی ازین وضعیت، که بی نهایت آسان است به خلق ماندگارترین آثار مبادرت ورزند.آموختن از سبک کار هنرمندان خارجی بویژه هنرمندان متعهد همسایه (که متأسفانه ما فاقد این تجربه هستیم ) راه را برای آنان باز میکند تا هرچه بیشتر درین راستا کار نمایند.

تمام پدیده های اجتماعی من جمله هنر که برازنده ترین نماد آنست ، نمیتواند از سیاست به کنار بماند. سیاست در هست و بود تمام پدیده های اجتماعی جاه دارد و هنرمندانی که از ترس رژیم های جنایتکار و یا در همسویی با آنها ،هنر را دور از سیاست می انگارند ، در حقیقت آنان خود سیاست باز اند، البته در خدمت سیاست ارتجاع و در خدمت سیاست ضد مردمی . آنان با پرداختن به مسائل حاشیه ای و طفره رفتن از مسائل حاد و سرنوشت ساز ، مردم را از عصیان و مبارزه در مقابل جنایتکاران و رژیم های ضد مردمی منحرف میکنند. در حقیقت آنان با آب انداختن در آسیاب دشمنان مردم ، خصومت خود را با مردم اعلام می دارند و پست ترین جنایت و خیانت را در مقایسه با جنایتکاران عریان انجام می دهند، مصداق گفته های «برشت» ، این هنرمند متعهد در مورد این گروه هنرمندان چه زیباست؛«کسی که از حقیقت آگاهی ندارد نادان،و آنکه از حقیقت آگاهی دارد ،ولی دانایی خود را پنهان میکند،جنایت پیشه است. » در واقع این هنرمندان جبون ادامه گر همان بحث "هنر برای هنر" که در باطله دانی تاریخ جا گرفته است می باشند.

هنرمندان با ویژگی های فوق را میتوان در تمام کشور ها و فرهنگ ها دید، مثلا در کشور شغالی شده ما فرهاد دریا که خود را شاه فرد موسیقی افغانستان می پندارد میخواند؛ «من جان به قدم های تو می مانم گل جان- ای خانم وگل خانم و گل خانم و گل جان»

در عین حال نه دورتر، از کشور همسایه خود «داریوش» را داریم ،که حنجره اش زمانی «ساواک» و رژیم شاه را خنجر میزد و حال «واواک» و جمهوری اسلامی را نشانه می گیرد.تقریباً تمام آهنگ های داریوش با مایه های سیاسی و وطندوستی آفریده شده اند، که میتوان آنها را جزء ماندگارترین آثار هنری فارسی زبانان دانست.حتی عشقی ترین آهنگ های داریوش برای شنونده پر پیام است،البته نه پیام های هرزه کوچه بازاری نوع وطنی ،بلکه پیام های که همه از عشق نسبت نه میهن و آزادی سرشار بوده و نفرت عمیق و بدون ابهام را نسبت به دشمنان مردم در خود دارد. «سال 2000 »،« شقایق»، «دراین بن بست » وغیره جزء جاودانه های این هنرمند است .
شاید ذوق ها وبرداشت ها نسبت به هنر و هنرمند فرق کند، اما هنرمند نمیتواند تعهد خود را بشکند و نسبت به مسائل مهم اجتماعی پشت پا بزند. "هنر برای اجتماع" الگو های بزرگی چون داریوش دارد ، در عین حال که شاعران بزرگی چون شاملو را بارور کرده است. اگر هنرمندان و آوازخوانان افغان با این تعهد هنر را غنا بخشند، بدون شک رسالت خود را به حیث یک انسان آگاه نسبت به اجتماع ادا کرده است، ورنه تاریخ منتقدی بیرحمی است که بر هیچ کس نمی بخشد.

1- شنیده ام که شعر این آهنگ از سمیع« حامد» است ،یکی از افاده فروشترین «شعر سازان» این وطن!

2- مثلا در آهنگ« سال 2000» داریوش چه زیبا می سراید:

سال سقوط ،سال فرار، سال گریز و انتظار ---- فصل شکفتن فلز، سال سیاه دو هزار

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

13 دیدگاه
منتقد پرست

موسیقی افغانی سرگردان در شکل پردازی های بی محتوا

مي گفتند در افغانستان نقد وجود ندارد. عزيزان! مبارک است. اين است آغاز نقد. فريدون رسولي چنان نقدي نوشته که گذشته ، حال و آينده نقد را به لرزه درآورده و شايد به زودي از جانب خرم و خرم انديشان و مردان پيام زن نويس ، جايزه نقد را دريافت کند.
اصولا در آهنگي که شعرش " مرگ بر امريکا، مرگ بر اروپا، مرگ بر دشمنان ما و مرگ بر....." نداشت، آهنگ وطنفروشانه و مبتذل است و خواننده آن جاسوس سي آي اي و ساواک سابقه و.... مي باشد.
کست هاي که راوا در پاکستان در طول سال ها ثبت کرده را در اختيار مردم قرار بدهيد، هم شعرش ضد ارتجاع! و ضد امپرياليزم و ضد کمونيزم است و هم به مقدار کفايت دشنام، مذمت، تقبيح و ... دارد. بعد ببينيد که رسولي چه خوشحالي هاي که نکند و چه مقايسه هاي ميان بزرگان از روي تصادف! هميشه خارجي و آن کست هاي انقلابي و برگشت ناپذير بر پا ندارد.
کسي نوشته که داريوش مثل ... قوله مي کشد، لازم است چنين جملاتي را کامران مير هزار نشر نکند مخصوصا که وقتي بي حرمتي در مورد خارجي ها باشد رسولي و رسوليان از کوره بدر خواهند رفت! داخلي هاي ما صدقه سر ما!

پیکار جو

از پیکارجویان رئالیست تا پیکارچرندنویس

پیکار چرند نویس چرندیات تو مانند داشته های کثافت دانی شهر کابل فضای کابل پرس? را بویگین نمود از تو خواهش میکنم یک کمی حقیقیت جامعه را درک کن .
اولا : اینجا یک مقاله در باره خرابی ها و بربادی های موسیقی نوشته شده است که من میشرممم تا این بحث را به سیاست و گذشته های افغانستان که بی شک فراموش کسی نمیشود بکشانیم واقعا خجالت اور است که تو به کسی که صدها آوازخوان ، سینماگر ، روشنفکر و تحصیل کرده افغانستان را در شرایط که شما پیکارجویان با کاریدن تخم نفاق در بین مردم افغانستان آنرا بالای مردم قهرا تحمیل نمودید در آن زمان کسی که شما از او به عنوان شاخ دار یاد کردید این هنرمندان را حمایت نموده و در کشور های خارج فرستاد و یا در شمال کشور برایشان وسایل رفاه را محیا ساخته و از آنها حمایت صادقانه نمود .
ثانیا : آیا تو فراموش نمودی که هزاران مهاجر که به شمال افغانستان آواره شدند به حمایت آن مرد بزرگ همه آنها تا آمدن پیکارجویان پرچم سفید دل سیاه به آرامش تمام زنده گی نمودند تو پیکار باید این را بدانی که خواندن و هنرنمایی یک هنرمند در مقابل این مرد بزرگ ویا ساختن آهنگ در وصف وی حق مسلم وی بوده و این از حسن نیت این هنرمندان نسبت به وی سرچشمه میگرید .
من حق توهین به تورا ندارم و نه هم میخواهم انسانی را به القاب هم نسلان تو یاد کنم ولی این را میخواهم بگویم شاید در هنگام نوشتن این نوشته که تو کردی خودیت هم احساس کردی که یک انسان را یک قهرمان را وبلاخره یک کسی را همه وقت خدمت گذار هنر و هنرمند بود توهین نمودی امید توانسته باشم تورا کمی ........ کرده باشم .

Farshid

موسیقی افغانی سرگردان در شکل پردازی های بی محتوا

بنظر شخصی بنده نویسنده در این مطلب خواسته است تا با استناد بر یکتعداد از حقایق معلوم در عرصه وضع موسیقی فعلی در افغانستان همچنان بعضی از نظرات مغرضانه و سلیقوی خویش و با داران ایرانی خود را هم در مطلب بگنجاند. نوشته های نویسنده در مورد وضع موسیقی در شرایط فعلی افغانستان 90 در صد درست و بجا است. اما مطالبی را که نویسنده در مورد بعضی از هنرمندان مشهور مانند آقای امیر جان صبوری و آقای فرهاد دریا ذکر نموده است کاملاً و اساساً بیجا بوده و فقط و فقط وابستگی و مذدور بودن آقای رسولی را به گروه ها و تنظیم های که برای تبلیغ فرهنگ و کلتور ایرانی در افغانستان از کشور ایران حق الزحمه ( حق الخیانه) دریافت میکنند (یکی از نمونه هایش تلویزیون طلوع است) نمایان میسازد.

چقدر مضحک و عجیب است که نویسنده بخاطر بد گویی از جناب فرهاد دریا فقط آهنگ «من جان به قدم های تو می مانم گل جان- ای خانم وگل خانم و گل خانم و گل جان» را به باد بد بو انتقاد خویش میگیرد. نویسنده بخوبی میداند که هیچکدام از آهنگ های دیگر جناب فرهاد دریا نمیتواند منحیث ثبوت بر حرف های نویسنده استفاده شود! هیچ انسانی کامل نیست و هیچ هنرمندی هم کامل نیست و ممکن است تا در بین صد ها آهنگ پر مفهوم و با محتوایش یک و یا دو آهنگ کم محتوا هم موجود باشد و یک چنین آهنگی ممکن است در بین آهنگ های آقای دریا هم موجود باشد. حتی ممکن است آقای دریا یک چنین آهنگی را برای همسر خودش سروده باشد! اما همانطور که قبلاَ گفتم، فرهاد دریا ده ها آهنگ میهنی ای دارد که احساسات انسان را بجوش میآورد و تعداد زیادی از آهنگ ها و کلیپ های دارد که مانند آن تا امروز بوسیله هنرمند دری و یا فارسی زبان دیگری ساخته نشده است چه برسد که آقای رسولی جناب داریوش را با او مقایسه کند! نظرات کسانی که مطالب نوشته شده بوسیله آقای رسولی را خوانده و 90 در صد حرف ایشان را رد و از جناب فرهاد دریا پشتیبانی کرده اند خود دلیل بسیار خوبی بر این موضوع است.
فرهاد دریا در قلب مردم جا گرفته است و همه اورا دوست دارند. کسانی که درک درستی از موسیقی ندارند مانند شما فکر می کنند آقای رسولی!

اگر بپرسیم که آقای نویسنده خودش چی دست آوردی در راستای خدمت به وطن ما افغانستان و مردم درد دیده ما داشته اند، جناب نویسنده چه چیزی برای گفتن خواهند داشت؟

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 13 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس