’’مومند صاحب زموږ د زړونو اتل دئ، هغه وخت ليري نه دئ چي د افغانستان په تعليمي نصاب کي به د عبدالاحد مومند نوم د افغانستان د تلپاتي اتل په توګه ثبتېږي او زموږ ماشومان به يې په ښوونځيو کي زده کوي او پېژني به يې، دا چي اوس شرايط دې ته جوړ نه دي، بايد تحمل يې کړو .
سرکاري چارواکي وغواړي کنه، مومند صاحب لومړنى انسان دئ، چي د قران کريم ايتونه يې په فضا کي ولوستل،لومړنی افغان و چي په فضا کي يي په پښتو ژبه چي د خوشحال بابا او رحمان بابا ژبه ده خبري وکړې .
خان عبدالولي خان د افغانستان جګړې ته پردۍ جګړه ويلي وه ، ددغي جګړې ددواړو خواوو افغانانو شهيدانو روح ته دعا کوم ، دا که د هوايي ځواک قهرمانان وه او که ددې وطن د کلي او ښارونو عادي اوسېدونکي وو ، او په بيلابيلو نومونو وژل سوي دي ، ټولو ته دعا کوم .’’
ترجمه: مومند صاحب قهرمان قلبهای ما اوغانها میباشد آنوقت دور نخواهد بود که نام نامی عبدالاحد مومند در نصاب تعلیمی مدارس بحیث یک قهرمان جاویدانی ثبت تاریخ گردد که اطفال ما در دبستانها ومدارس اورا بشناسند ونامش را ورد زبان خویش سازند . اکنون که شرایط برای این کار آماده نیست باید آنرا جبرا تحمل کنیم.
مقامات دولتی چه بخواهند ویانه؛ این یک حقیقت آشکار است که مومند صاحب اولین انسانی بود که درفضا قرآن شریف را تلاوت نموده است. اولین اوغان بوده که در فضا به زبان پشتو که زبان خوشحال بابا ورحمان بابا میباشد تکلم کرده است.
خان عبدالولی خان درزمان حیاتش جنک افغانستان را جنگ بیگانه ها خوانده بود. همان جنگی که از هر دوطرف اوغانها کشته میشدند. من نیزبه اساس همین منطق بر روان شهدای اوغان دعا می کنم. چه این شهیدان قهرمانان قوای هوایی بودند ویاهم فرزندان عادی دهات وشهرها بودند وبه نامهای مختلف کشته شده اند برای همهء شان دعا می کنم.
بح بح! حاج آغای شکنجه گر خلقی فاشیست!
چه فکر کرده ایی آقا؟ مگر مردم دیگر؛ درحول وحوش شما که این اخبار مستهجن را ازطریق سایتهای مبتذل تان میخوانند همه کور وکراند. آیا شما فکر کرده اید که دیگران قوهء برداشت ازسخنان به ظاهر نرم ومنافقانه وراسیستی شما را ندارند؟
شما که ازیکطرف از نصب فوتوهای رهبران تاجیک وهزاره وازبیک در رأس آن فرمانده شهید احمدشاه مسعود در فغان وناله استید وآن را مثل جام زهر تحمل نموده وهرروز نوش جان می کنید بعداز اینقدر تباهی وبربادی بر روح وروان کدام فرزندان دهات وشهرها دعا می کنید؟
این فرزندان دهات وشهرها که جنابعالی آنرا درپهلوی قهرمانان ایلی وقبایلی خودتان درقوای هوایی آنها را یکجا ساخته وبر روح وروان شان دعا می کنید چه کسانی بودند ودرکدام صف قرار داشتند؟ درصف قوای هوایی که هرروز قریه ها ودهات را بمبارد میکردند وبخاطر کشتار دسته جمعی لقب قهرمان ملی را نصیب میگردیدند ویا درصف آن پا برهنه های که به قول استاد خلیل الله خلیلی دربرابر لشکر بیگانه سینه سپر کرده بودند وشایسته هرناز بودند؟ مگر عبدالولی خان شما وپدرش غفار خان سه روز قبل از سقوط حفیظ الله امین به ماسکو سفر نکرده بودند؟ مگر آنها از تصمیم مقامات کریملین در رأس آن لیونید بریژنف مبنی بر اعزام قوای نظامی به داخل افغانستان خبردار نشدند؟مگر شوروی ها به خان نگفته بودند که آنها حفیظ الله امین را محکمهء صحرایی نموده و نیست ونابود میکنند؟ مگر خان دوسره درکنار متجاوزان شوروی سابق قرار نگرفتند؟ مگر آنها ورود قوای شوروی را درقدم نخست به نفع خودشان قلمداد نکرده بودند؟ مگر خان غفار خان شما وصیت نکرده بود که وی را با وجودیکه افغانستان دراشغال روسها قرار داشت وی را درزیرسایهء همان نظام درننگرهار دفن کنند؟ چه کسی میتواند حافظهء تاریخ را فریب دهد اگر درین جنگ وتباهی خانهای دوسرهء شما راضی نبودند بعداز هجوم قوای بیگانه آنها دربرابر این تجاوز آشکار وعلنی روسها چه نوع موضعگیری اتخاذ کردند. آیا حد اقل آن تجاوز را محکوم نمودند؟ تفاوت میان اشغال افغانستان توسط شوروی ها واشغال مناطق قبایلی اوغانی توسط انگلیس ها که خانهای دوسره سنگ مبارزه را علیه آن به سینه میکوبیدند درچی بود؟موضعگیری خانهای دوسرهء شما درزمان هجوم قوای بیگانه به افغانستان چه بود؟ مگر آنها درکنار همان اشغالگران نه ایستادند وبه بهانهء دشمنی با ضیاءالحق به دامان روس خودرا نه انداختند؟ مگر خود جناب عالی درزمان اشغال شوروی از بورسهای تحصیلی زمان شوروی مستفید نگردیده اید؟ شما درآن زمان چه کاره بودید که حالا خودرا زیر نام قوم پشتون وخوشحال بابا ورحمان بابا پنهان کرده اید؟
خدمت خواننده گان عزیز باید عرض کنم که آقای حاجی حکمت به سان آقای حبیب الله غمخوار ازهمان جیره خوران دستر خوان سید محمد گلاب زوی بوده که سالها بحیث جاسوس و بعدها مستنطق خاد سازندوی در وزارت داخلهء وقت ایفای وظیفه نموده اند. اینکه چقدر درزمان قدرت شان مخالفان نظام وقت را شکنجه نموده باشند اسنادی در دست ندارم ولی قدر مسلم این است که درمرحلهء اول پیروزی کودتای ثور این آقا درعنفوان جوانی ومستی قرار داشته است در آن مرحله نظر به هدایت نورمحمده تره کی حتی منشی های حزبی درتمام سطوح از کمیتهء مرکزی گرفته تا کمیته های ولایتی و بخشداری وحتی کمیته های ناحیوی ومکاتب ومدارس همه صلاحیت کشتن؛ بستن؛ واقرار گرفتن به زور را از مخالفان نظام کسب نموده بودند. در مرحلهء نخست کودتای ثور چیزی بنام محکمه ودادگاه وجود نداشت. کسانیکه درزمان داوود عضویت حزب خلق را کسب کرده بودند و درصنف شش وهفت در مدارس بودند به مجرد پیروزی خلقیها بصورت اتوماتیک بدون طی مراحل قانونی شهادت نامه های فراغت را بدست آورده وبحیث آمرین مکاتب مقرر گردیده ومخالفان نظام را سربه نیست میکردند. از روز تاشام شاگردان مصروف مارشهای عظیم برضد امپریالیزم می بودند که حالا خود درهمین دستر خوان سهیم گردیده اند. اطلاعات مقدماتی چنین میرساند که آقای حکمت بسان دیگر خلقی ها در درمرحلهء تکاملی کودتای ثور یعنی بعداز سقوط حفیظ الله امین دربرابر مخالفان دولت وقت مانند زمان تره کی وامین خیلی فعال نبوده اند. زیرا خلقی ها بعداز بقدرت رسیدن پرچمی ها همه در انزوا قرار گرفته واکثر با احزاب مجاهدین وقت در تفاهم وهمکاری بسر می بردند. اما این تفاهم وهمکاری صرف با احزاب چون گلبدین حکمتیار وسیاف ممکن بود زیرا آنها با مجاهدین شمال که به قیادت رهبران تاجیک تبار چون برهان الدین ربانی واحمدشاه مسعود علیه اشغال شوروی درنبرد بودند روابط حسنه نداشتند ویا هم خیلی اندک داشتند. ولی باحزب گلبدین وگروه های چریکی وتخریبکار آن وزارت داخلهء وقت به قیادت سیدمحمدگلاب زوی ارتباط تنگاتنگ را برقرار ساخته بود. از آنجا که هرد وجناح خلق وپرچم ازحمایت مشاوران روسی برخوردار بودند پرچمیها قدرت حبس وگرفتاری خلقی ها را نداشتند روی همین علت افرادی مثل آقای حکمت در هردو طرف میتوانستند اسپ مراد را جولان دهند. هم با مجاهد وهم با رژیم . بناء آقای حکمت حق دارد که به روح همهء اوغانها درود بفرستد منفی آنانیکه تاجیک وهزاره وازبیک بوده اند
زیرا درمرحله دومی کودتای ثور ؛ وزارت داخلهء رژیم ؛ برای جمع نمودن وکشتن جوانان غیر پشتون واعزام آنها درجبهات نبرد خیلی فعال بودندخلقیهای اوغان ازیک طرف به بهانهء سربازگیری ؛ جوانان بی واسطه وبی وسیله را ازکوچه وبس کوچه های شهر کابل جمع نموده وبعداز یک روز تعلمیات نظامی جبرا راهی جبهات نبرد علیه مجاهدین درخوست وپکتیا وقندهار می ساختند واز طرف دیگر برای سران وفرماندهان مجاهدین پشتون خصوصا گلبدین نیز قبل از وقت اطلاع میدادند که اینقدر تاجیک وهزاره را برای سلاخی به طرف شما فرستاده ایم وشما آماده گی خویش را بگیرید. درین مدت جوانان بی خبر تاجیک وازبیک وهزاره فدای این توطئه ناجوانمردانهء خلقیها گردیده و ناخودآگاه بنام دفاع از ارزشهای انقلاب کبیر ثور خودرا به کشتارگاه ها می فرستادند. اما حالا آقای حکمت آنروز ها را فراموش کرده است. دوره خدمات مسلکی خویش را وارتباط تنگاتنگ خویش را با گلبدین از یاد برده است وصرف بجان چارتا عکس بیجان احمدشاه مسعود چسپیده است وآنرا نیز تحمل کرده نمیتواند.
آقای حکمت این را باید جواب بگوئید که آیا در ویران نمودن شهر کابل تنها احمدشاه مسعود مسؤول است؟ مگر درآخرین روزهای سقوط دکتورنجیب الله احمدزی؛ جناح خلقی تا آخرین دم حاضر به تسلیمی قدرت به گلبدین نبود؟ مگر خود جناب عالی دراولین روزها ی کودتای گلبدین و ورود گلبدینی ها درکابل وزارت داخله وحوزه های امنیتی را به آنها تسلیم نکردید؟
مگر بعداز آغاز حملات قوای ائتلاف شمال؛ تحت قیادت شهید احمدشاه مسعود؛ شما همراه اسلم وطنجار وپکتین وکریم قره باغ گلبدینی از راه شهرنو دزدانه فرار نکرده وخودرا به چهار آسیاب نرساندید؟
چه کسی مسؤول تباهی و ویرانی کابل است شما یا دیگران یاهمه؟
بح بح! درعکس ها چنان معلوم میشوید که گویا که جناب عالی درمدت اقامت تان درسویدن وجدان تان را نیز از دست داده اید. باکسی که وجدان وشرف خویش را از دست داده باشد باید چگونه حرف زد؟
شاهدان عینی که درآن محفل اشتراک کرده بودند به این قلم گزارش دادند که این سخنان حاجی صاحب حکمت نخستین وصریح ترین اظهاراتی است که ازطرف فردی چون ایشان که ممثل یک طرز فکر منحط قبیلوی وفاشیستی میباشند دریک محفل عمومی تاکنون بیان گردیده است قبل از ین درمحافل مشابه راجع به مسایل افغانستان هیچ کسی جرأت راندن اینچنین حرف ها را درشهرمالمو نداشت خصوصا خلقی ها که نسبت به همه منفور اند.
دوست دیگری برایم نوشته است: حاجی صاحب حکمت هر وقتی که به افغانستان تشریف می آورند بعداز حمد وثنای خداوند به ثنا خوانی قهرمان ملی احمدشاه مسعود می پردازند. من هرگز باورم نمیشود که وی همچو سخنانی را گفته باشد.
بح بح! ماشاء الله خداوند نعمتهای خویش را به خلقیها وپرچمیهای اوغان ازین هم بیشتر کند. خانهء مالیه دهنده گان سویدن آباد باد که برای قاتلان وشکنجه گران فراری اوغان این زنده گی را درغربت مساعد ساخته اند که اکنون ازفرط سیری به هذیان گویی و اتن رقص وپایکوبی وخرمستی رو آورده اند. اشتهای خوب برای همهءتان آرزو می کنم.ودر آخر فلمی را که درآن خلقی ها به خرمستی پرداخته اند خدمت خواننده گان وبیننده گان عزیز تقدیم میدارم.
بااحترام
پرویز بهمن
پرسش کوتاهی درمورد محتوای این فلم:
داکتر نجیب الله احمدزی ریس جمهور دست نشاندهء شوروی سابق درسال ۱۹۸۸ میلادی ؛ خورد ضابط عبدالاحد مومند را بخاطر اشتراکات قومی وقبیلوی اش برضد جنرال محمد دوران تاجیک تبار دریک سازش غیر مقدس با مقامات دستگاه استخبارات نظامی شوروی سابق برای رفتن به فضاکاندید نمود که از آن سال به بعد قبیله گرایان پشتون ازهرقماشی که باشند از خوشی درلباس نمی گنجند.گفته میشود که درین تصمیم داکتر نجیب الله احمدزی نقش سلیمان لایق نظریه پرداز شوونیزم قبیله درنهضت چپ نسبت به دیگران کارساز افتید ه بود. اکنون همتباران قبیلوی مومند همراه باخود او بعداز گذشت چندین سال بخاطر همان رویداد درشهر های اروپایی اتن اوغانی براه انداخته وبه وی لقب قهرمان ملی را اعطا می نمایند. این حرکت خلقیهای تاکسی ران شهرمالمو منافی تمام اخلاق وعرف وطنی است که آنها کاذبابه ورئاکارانه سنگ آنرا به سینه میکوبند. این چهره های بدنام وشکنجه گر تاریخی به عوض رقص وپایکوبی بایدازملتهای غیراوغانی سرزمینی بنام افغانستان که دوصد وپنجاه سال ساکنان آنرا به گروگان گرفته اند معذرت میخواستند تا این لکه ننگ را از دامان خود می زودند ولی برخلاف درین محفل ؛ برعلاوهء خلقیهای شکنجه گر دیروزی؛ هواداران داکتر نجیب الله احمدزی ؛ بازمانده گان طالبان ؛ سلطنت طلب های قندهاری وهواداران گلبدین همه یکجادرین اتن اوغانی شرکت نموده اند.اگر عبدالاحد مومند نظربه ادعای آقای غمخوار درهمان روز پرواز به درد اپندکس مبتلا میشد وبه عوض وی جنرال دوران به فضا میرفت آیا آنوقت نیز شاهد این خرمستیهای اوغانی می بودیم؟


نظرات
19 دیدگاهدرنگی بر سخنان احساساتی حکمت الله حکمت دربارهء احمدشاه مسعود
حالا بگذار که یکبار حکمت کابل بیاید ما تمامآ آماده گی ها را برایش گرفته ایم.
جهان سپاس از آقای پرویز بهمن که این خاینین را برای مردم مستند معرفی میکنند.
درنگی بر سخنان احساساتی حکمت الله حکمت دربارهء احمدشاه مسعود
man megam na kaal bomanad wa na kadoo.
درنگی بر سخنان احساساتی حکمت الله حکمت دربارهء احمدشاه مسعود
یوب تو ویومات پیده راسی
درنگی بر سخنان احساساتی حکمت الله حکمت دربارهء احمدشاه مسعود
تی توژه پشول نه خوی ، کمو تی نپیسال ایتو خوینو ؟
درنگی بر سخنان احساساتی حکمت الله حکمت دربارهء احمدشاه مسعود
معذرت خواستن از اوغان بدور است . این مردم فقط دماغ گونده دارد ایکاش دماغ شان نمیبود وکمی فکر میداشت که افغانستان جور میشد .دنیا بکاجا رسیده و ما مردم ازدست این قوم جاهل بکجا رسیدیم .
درنگی بر سخنان احساساتی حکمت الله حکمت دربارهء احمدشاه مسعود
آقای بهمن از پای گرد بودن خلقی یاد کرده من خواستم بگویم که خلقی ها را بنام های گردن چرک و یخن چرک یاد میکردن. چرا در وزارت داخله برایشان پیراهن های سفید جدید را میداد ولی این بدبخت ها در ماه ها حمام نمی کردن ودور یخن ها سیاه میشدو بدین خاطر لقب گردن چرکان و یخن چرکان را کسب کرده بودن.
درنگی بر سخنان احساساتی حکمت الله حکمت دربارهء احمدشاه مسعود
بچیم کابلی و بهتر است بیگویم کابلیگگ دستت تا بدخشان خلاص ایشان حرف حق را گفته است چرا زور تان میده . مگر عامل بربادی کابل مسعود و باند جنایت کارش نبود که چوکی را به خود بسته بود . دید که اخر حق به حقدار شد و حکومت ازان کسانی شد که لیاقتش را داشت بشما خدا این قدر لیاقت نداده بعد از سقوط نجیب در ظرف سه ما لیاقت و ظر فیت تان را نشان دادید .
درنگی بر سخنان احساساتی حکمت الله حکمت دربارهء احمدشاه مسعود
مسول درجه يك تمام جنا يات درين كشور قبيله است. از استبداد قبيله از دروغ,خيانت و از وطنفروشى و از قومبرستى و كشت و خون در بين قبيله,اين كشور به خون شط ميزند.
كليد كشور بدست شان,هر كدام از زى زى ها براى خود با دار ميبالد كه قدرت را تصاحب و با ان خارجى ها تقسيم كند.
يكش به طرف شرق ميدود و ديكرش به طرف غرب و كاهى هم از دوجانب تمويل و تجهيز ميشوند و كشور را ميدان بزكشى ميسازند.اقوام غير بشتون تنها از عزت و شرف كشور قوم و ناموس وطن به دفاع برامده و خارجى ها را زده كشيده اند و زبون خود ساخته اند و خارجى هم به انها بيعت كرده و تسليم شده است.
درنگی بر سخنان احساساتی حکمت الله حکمت دربارهء احمدشاه مسعود
سلام به همه خوانندهګان محترم سایت ک پ و نوشته سراپا دروغین ونفاق افکن اقای به اسم پرویز بهمن که اسم حقیقی خود را از ترس سابقه سیاسی اش نمیتونند بنویسد .من اشتراک کننده همان محفل بودم. در سخنان اقای حکمت اسم شخص ویا اشخاص به حیث ویران کنان کابل ګرفته نشده . چرا اقای به اصطلاح بهمن اسم احمشاه مسعود را مطرح می کنندـ؟ به فکری من در نویشته سراپا دروغین این اقا اهداف دیکری بوشیده است. اکر او خود با نام وشهرت سیاسی اقای مسعود مشکل دارد بیهتر است جوانمردانه به حیث ماویست وبعد ستمی پرچمی پیروی راه روس و کارمل از مقف خو و اختلافش بنویسد .
چند نمونه از دروغهای که این اقا در مقاله اش نام برده.
اقای حکمت در روزهای سقوط شهید داکتر نجیب الله مصروف دفاع دوکتورا اش در رشته حقوق بیرون از کشور بود . او نمیتوانیست با ...به کلبدین یکجا شود ، اقای حکمت در هین ایراد سخنانش کتاب را از اشعار شاعر ملی نوسینده ، تاریخ دان ژورنالیست و نوسینده ملی افغانستان عبدلباری جهانی را در دست دارند که ان را به قرمان ملی کشور کیهان نورد احد مهمند هدیه فرمود . درحالیکه جناب بهمن ان را عکس خود مهمند ذکر نموده...
اکر تمام نویشته را تحلیل و ارزیابی نمایم جز دروغ و تحمت شخصی و نفاق افکنی ملی بین افغانها چیزی دیکری را در ان نمیتوان دریافت ... امید وار هستم که خود اقای حکمت در مورد نوشته ابراز نظر نماید.
با درود و احترام به همه شمه
م صادق از باشندهکان افغان در دنمارک
درنگی بر سخنان احساساتی حکمت الله حکمت دربارهء احمدشاه مسعود
مونږ (مجاهدينو) پرون موهم کمونيزم غندلو او هغه مو غير عملي گاڼه، ځکه کمونيزم د ټولو انساني ښيگنړو که هغه د بيان آزادي وه، او که هغه سياسي او فکري کارونه وو او که هغه دين او دنيا وه له يوې مخې په ټکر کې وه، د انگلس، مارکس، لينن پوچې احمقانه نظريې اصلاً د حيواناتو د تطبيق نه هم ټيټې وي دا خو لا څه کوې چې د انسانانو د ژوند د سمون لپاره ورڅخه کار واخستل شي، روسي تروريستي کمونيزم او د ټولو په سر کې سټالين په زرگونو روسي ولسي خلک ووژل چې تاريخ کې د سټالين د جناياتو بيلگه ډېره کمه تر سترگو کيږي لکه څنګه چې په افغانستان کې د سټالين دوو وفادارو او نجيبو شاگردانو هر يو هېواد پلرونکي ډاکټر نجيب او وطن پلرونکي حفيظ الله (امين) په زرگونو افغانان پدې نامه ووژل چې يا خو اشرار (مجاهدين) دي او يا هم له اخوانيانو سره اړيکې لري نجيب چې د خاد د جهنمي دستگاه مشري يې کوله د کمونيزم د چوپړ پخاطر په زرګونو افغانان په ډير بيرحمانه ډول شهيدان کړل چې دلته يې د ټولو شواهدو د ذکر کولو مجال نشته، خو تاريخ شاهد دى چې جنايتکاران او مزدورن به خامخا له الهي عدل او قضا سره په ژوند او يا له مرګ وورسته مخامخ کيږي هلته به د ټولو جناياتو حساب کتاب ورکوي ولې بيا هم د افسوس خبره دا ده چې پخواني ماتې خوړلې کمونستان او بالخصوص ددې شړيدلي مسلک ليکوالان بيا هم خپل ماضي ته په حنين سره غواړي دا ځل د زاړه فرسوده زنگوهلي کمونيزم په فکر خوله امريکايي امپرياليستي کميس (قميص) څخه سر راوباسي دوى (کمونستان) غواړي له يوې خواتر ډېره حده دځان بقا تظمين کړي او له بلې خوا له ډالري بوجې څخه پرې ډالر وويشل شي دوى (کمونستانو) ته مهمه نده چې هر څه کيږي هغه به کيږي، که افغانان وژل کيږي، بنديانيږي کورونه يې تالاشي کيږي دا ټول مهم ندي مهمه داده چې د کمونيزم بچيان پيسې ترلاسه کړي او دا کار او سمهال افغان جنايتکارو کمونستانو کړي، چې دبيلگې په توگه دکمونيزم او کمونست رژيم پخواني د کورنيوو چارو وزير سيدمحمد گلابزوى ښودلي شو، گلابزوى چې ترپرونه يې حفيظ الله (امين) د C.I.A جاسوس گاڼه نن په خپله د C.I.A په چوپړ کې واقع دي، دې ته وايي د نربچي پرون ببربريتونه، اوږد څټ له سر نه تر غوږ پورې د لينن بچي نن په وړوکړيو بريتونو کله ږيره کموويښتانو د C.I.A او امپرياليزم لوى پلوي دى امريکايي امپرياليزم د خلکو (خلق) حکومت گڼي دي ته وايي فکري، عقيدوي تيروتنه، دې ته وايي دوه مخي، دې ته وايي غلامي دې ته وايي، وطن پلورل، ولې مونږ پرون هم مجاهدين وو او د اسلام په فکر عقيده، حکومت قانع وو او پدې لاره کې مو پوره درې لسيزې کمونيزم او ورسره امپرياليزم وډزاوو اونن هم همغه پروني ستاسو په اصطلاح (اشرار) مجاهدين يو او ستاسو د نويو بادارانو په اصطلاح (ترهگر) بيا هم مجاهدين يو مونږ خپل فکر خپله عقيده خپله روښانه، سپينه لاره بدله نکړه، که هر څه راباندې وشول د الله په فضل مونږ سره د ټولو مشکلاتو، نړيوالو توطيو پر وړاندې ثابت قدم پاته شو، پرون هم آزاد وو او نن هم پرون مو هم ستا باداران کمونستان غندل اونن هم ستا باداران امريکايان غندو نو آيا که رښتيا هم افغان يې او د پښتنې څخه پيدا يې نوته ووايه چې تا ولې دا هر څه بدل کړل پرون د لينن بچي وي نن بيا ولې د بوش بچي شوي؟! څه فکر کوي چې آيا افغانان احمقان دي د مزدور او خپلواک ترمنځ فرق نشي کولاى؟! بړيڅو پردي پالو ليکوالانو ته اخلاقاً او وجداناً پکار ده چې لږ په خپل گريوان کې سرښکته کړي چې آيا دوى (ليکوالان خو پردي پال) د خپل هېواد په خدمت کې دى که د امپرياليزم په خدمت کې؟! او دا ډېره بيغرتي ده چې څوک افغان ليکوال دا وخت او د امريکايي اشغال پرمهال هغه مجاهدين چې د همدغه اشغالگرانو پرخلاف په نره جنگيږي ورته څوک مذهبي ليونيان ووايي که دغه مزدور ليکوالان رښتيا هم ځانونه خپلواک بولي نو بيا دې نران شي او د غيرت ميدان ته دې راودانگي د اروپا په محلونو کې او دکابل په قصرونو کې ناست بلواکان او بړيڅو ليکوالانو ته شرم پکار دى چې د خپل وس او توانه اخوا ټوپونه وهي ميدان به دهغه چا وي چې نن د دين او وطن په لاره کې د سرونو قرباني ورکوي، د سرښندونکو مجاهدينو د سرلوړي په هيله.
درنگی بر سخنان احساساتی حکمت الله حکمت دربارهء احمدشاه مسعود
درنو ورونو
لطف وکړی دا داستان همدلته بس کړی٠ اودي نا صادق اونا افغان ته وايم چې څه په٠ ٠٠٠٠٠ کې لرګئ وهی٠
پريږده دا به تاريخ ثابته کړی چې څوک ښه او څوک پدؤل٠
اوس دی ببولالو وخت نه دی ځان بيدارکړی٠
يوه دی هم چندان توره نه ده کړی٠ هسی ځان مه شرموی٠
درنگی بر سخنان احساساتی حکمت الله حکمت دربارهء احمدشاه مسعود
>>> صفات و تعریفات ....
هر کجا انسان بود، من انتحارش می کنم,
کودک و زن گیرم آید، سر به دارش می کنم,
هر کجا حیوان ببینم، می کشَم تیغ از گلو ...,
من قصابی قرن بیستم، پار پارش می کنم, .
... ریش و لنگی می گذارم، لکه بر اسلام زنم,
قوم اسراییلم و نیک نامی، بارش می کنم,
واسکتی دارم که اجدادم، به من میراث داد,
هرکه گوید لااله، آنوقت شکارش می کنم,
گر به تاریخ ام بینی، بزچرانی کرده ام,
مکتب و مسجد نخواهم ، غارغارش می کنم,
بن لادن بهر من ، امروز پیغمبر بود...
جان خود را من فدای ، هر شعارش می کنم,
همچو خَر هَنگ می زنم ، فرهنگ می خندد به من,
عاقبت روزی به پشت خود، سَوارش می کنم,
زه پتنگ یم ، زه ملنگ یم، زه څوان,
خلتَه ام را هر که پُر کرد، زود کارش می کنم,
هستم اوغانی جنوبی ، دا زما هم ډنده ده,
وحشت و دهشت بیارم ، بی قرارش می کنم,
من چرا بار غلامی را، ز پنجابی کشم ؟؟,
پول دهد هر کس بخواهد، غارغارش می کنم,
گر فریب ات می دهم، از حال این کشور بپرس؟,
انتحارش کرده بودم، انتحارش می کنم..