والی بلخ فرار کرد و حیات یک روزنامه نگار با خطر جدی مواجه است
امضا نزد کابل پرس محفوظ است/ این خبرنگار که از جمله روزنامه نگاران غیر وابسته در شمال افغانستان –جایی که غیر وابسته بودن برای روزنامه نگاران کار ساده یی نیست- محسوب میشود، در پوشش خبری خویش کاملا اصول روزنامه نگاری، بیطرفی و توازن را در نظر گرفته بود.
•زمان مطالعه:( کلمه)
همرسانی:
عطا محمد نور والی بلخ پس از تحلیف رئیس جمهور با خانواده اش مزار را ترک و به ازبکستان فرار کرده است. منابع موثق میگویند که عطا در تلاش پناهندگی به یک کشور اروپاییست. ازین پیش ادعا های فراوانی مبنی بر غصب زمینهای دولتی، غصب زمینها و ملکیت های مردم و تجار محلی بزور، و همچنان ادعای ترور سران اقوام درین ولایت علیه وی وجود داشت. منابع گفته اند، آقای عطا تجارت بزرگ خویش را که حالا بین ازبکستان و امارات در چرخش است، با همین پولهای غیر قانونی سرپا استوار کرده است. امکان میرفت وی در صورت برطرفی از مقام ولایت به محاکمه کشانیده شود. یک منبع از داخل مقام ولایت میگوید که آقای نور که امیدی برای ابقایش در مقام بلخ نمیدید از هراس بازداشت و محاکمه احتمالی فرار کرده است.
در همین حال عبدالطیف سحاک خبرنگار محلی تلویزیون شمشاد که خبر فرار آقای نور را پوشش داده بود، به شدت از سوی افراد وابسته به آقای نور تهدید شده و حیاتش درین ولایت با خطر جدی مواجه است. تلویزیونهای محلی ( آرزو و دولتی) که هردو مربوط به آقای عطا هستند، با تحریک ملاهای محل و همچنان برخی از هواداران عطا محمد بویژه رئیس صحت و مقامات بلند رتبه ولایت که از افراد وابسته به عطا هستند، هر لحظه اخبار محکومیت انتشار این پوشش خبری را نشر کرده و آقای سحاک را به توطئه گری متهم کرده اند. این خبرنگار که از جمله روزنامه نگاران غیر وابسته در شمال افغانستان –جایی که غیر وابسته بودن برای روزنامه نگاران کار ساده یی نیست- محسوب میشود، در پوشش خبری خویش کاملا اصول روزنامه نگاری، بیطرفی و توازن را در نظر گرفته بود. در خبر نشر شده، نقل قولی از سخنگوی آقای عطا نیز وجود داشت. اما انتشار این خبر آقای عطا و هوادارانش را برنتابیده و در صدد تهدید این روزنامه نگار برآمده اند. درصورت عدم مداخله مقامات امنیتی و نهاد های روزنامه نگاری حیات این روزنامه نگار با خطر جدی مواجه است. بلخ جاییست که از اداره امنیت ملی تا مقامات پولیس محلی و سایر ارگانهای اجرایی همه به عوض حکومت مرکزی از آقای نور پیروی و تبعیت میکنند.
والی بلخ فرار کرد و حیات یک روزنامه نگار با خطر جدی مواجه است
آقای حقبین!
شما ضرورت ندارید مرا متوجه سازید که حرفهای من مغایر اخلاق است زیرا من خودم در اول اقرار کرده ام که این کار شایسته نیست. اما آدمهای به اصطلاح بیطرف مثل شما باید به بزیکه نان چوپان را خورده است هم چیزی بگویند. ورنه طرف استند و حرفشان هم بی معنی.
hazarbuz
عید خون .
ولی !
گرچه معاف نمودن تو و امثال تو که از جنگ حکمتیار به مقابل روس ها و مردم افغانستان , دفاع نموده ایی حق مردم افغانستان میباشد . ولی به خاطری که پیش حق بین صاحب رفته و معذرت خواهی نموده ایی ترا برای فعلاء معاف مینمایم . میدانم در تو وطن پرستی موجود است ولی به خاطریکه پشتونوالی به چشمان تو عینک های اسپ را زده است و یا شاید ملاه های پاکستانی به چشمان تو پتی بسته اند و ترا از دیدن و تبارز دادن باز داشته است . برای لحظهء اول فقط افغان باش , مطمین هستم که همه مسایل را به نفع مردمت و کشور خود خواهی دید نه به نفع حکمیار که هم از اوخور میخوره هم از کاهدان .
Wali
والی بلخ فرار کرد و حیات یک روزنامه نگار با خطر جدی مواجه است
هزاربوز آغا!
تشکر ازینکه بالای بعضی نوشته های بنده به شکل غیر مستقیم مهر صحت میگذاری. من ادعا کردم که شما ها کودن و بی منطق هستید و تو بالای این حرفم در پیام آخری ات مهر صحت میگذاری و میگویی که من و امثال من از حکمتیار دفاع میکنیم. در حالیکه بنده در سطر اول پیامم ذکر کردم که طرفدار سیاست های آقای حکمتیار نیستم و در بقیه پیامم هم عقل سلیم کدام چیزی در دفاع از حکمتیار پیدا نخواهد کرد.
Wali
به جواب ولی خان بخواند.
مزاری جان کوشش نکن که باز ماسک بپوشی. اگر خودت و حقبین به هزاربوز بی وجدان هم کمی نصیحت پدرانه میکردی باز شاید کمی از مشکوک بودنم کاسته میشد. اما تو در آنجا خاموش استی.
دوم اینکه میگویی من از گفتارم میشرمم و خودت نه. بلی آقا کسی که شرم داشته باشد باید از بعضی چیزها بشرمد اما کسی که اصلاً شرم را نمیشناسد از چه بشرمد.
سوم عبدالله جان تان بزرگ شده توسط یک پشتون است که آقای زمریالی نام داشت. او بود که عبدالله را مثل پسرش بزرگ کرد و به درجهً داکتری رساند اما وی اصلاً فرزند شوهر قبلی زنش که از پنجشیر میباشد بود. ولی بعد هافلسفهً همان شعر فارسی در حصهً عبدالله صدق کرد که میگوید( عاقبت گرگ زاده گرگ شود-گرچه با آدمی بزرگ شود)
اینک آقای میرهزار بعضی پیامها را دور کرد و نمیدانم که دیگر چه نوشته بودی تا جوابت را میدادم.
لالا میرهزار!
اینه طرف هم یگان دفه میشی. پیامهای مرا دور کردی ولی پیام هزاربوز بی وجدان را که به همه توهین شده گذاشتی. اگر قصه ازین قرار باشد پس ما باید حساب خور را بفهمیم.
Wali
والی بلخ فرار کرد و حیات یک روزنامه نگار با خطر جدی مواجه است
این پیام را دوباره میفرستم و از لالا میرهزار خواهش میکنم که در صورت باز دور کردن این پیام. پیام توهین آمیز و دور از ادب هزاربوز بی وجدان را هم دور کند.
أقای شمس!
من خودم پشتون استم ولی مخالف سیاست های آقای حکمتیار چراکه به فضل خداوند فاشیست نیستم و کوشش میکنم تا طرز تفکرم صرف و صرف سیاسی باشد نه نژادی.
اگرچه از نگاه سیاسی با شما در مخالفت قرار دارم ولی از شما تشکر میکنم که با چند نوشتهً کوتا تان پرده از چهره های چند نفر که تابه حال خود را چیز فهم. بافرهنگ.ادیب و نمیدانم چه وچه جا زده بودند برداشتید مثل خانم/آقای مزاری. ایزک جان هزاربوز که از ترس و شرم زیر نام مستعار مینویسد برداشتید. این لچکان و بی وجدانان که نه حیا دارند و نه شرم بسیار استعداد رنگ عوض کردن را دارند و همیش دعوای با فرهنگ بودن و با ادب بودن را دارند. مثل آن حرامی کلان شان (پدرام) بدرام. من در اینجا چند سطری برایشان مینویسم تا بدانند که دیگران هم مثل خود شان چتل گویی کرده میتوانند و از برادران پشتون خود خواهش دارم تا از من تقلید نکنند چراکه کاری که من حالا میکنم شایستهً یک پشتون نسیت به جز حرامیان تاجیک.
درطی چند سالی که در ازبکستان شوروی گذشتانده ام روزی در یکی از کتابخانه های شهر سمرقند کتابی را مطالعه کردم بنام ( آیا ما راستی بر حق بودیم) نوشتهً یکی از جنرالان اردوی سرخ که در جنگهای خوجند و آذربایجان شرکت کرده بود. در قسمتی ازین کتاب نویسنده نوشته بود: تاجیکان با ایرانیان شباهت های زیادی دارند از جمله زبان چرب و ملایم که برای دروغ گفتن همیش آماده میباشد. خاصیت و عادات سگهای گوزوک و استعداد بسیار خورد شدن در موقع ضرورت. یگانه اسلحهً این مردم فریب و نیرنگ است ولی اگر همین اسلحه را در مقابل خود شان استعمال کنی باز مثل سگهای ترسو دمب خود را بین پایهایشان گرفته یا فرار میکنند و یا شروع میکنند به گله و شکایت.
بنظرم آن جنرال خدا بیامرز ایشان را خوب مطالعه کرده بود و امروز آقای مزاری و هزاربوز بالای قسمتی از نوشته های جنرال مهر صحت میگذارند و عبدالله ایزک در انتخابات بالای قسمت دیگر آن نوشته مهر صحت گذاشت چراکه خود تقلب کار بود و زمانیکه کرزی از تاکتیک خودش به ضد خودش استفاده کرد باز عبدالله شروع کرد به گریه و شکایت.
آقای شمس!
به حضور تان عرض شود که شما هرگز نمیتوانید ایشان را قناعت دهید چراکه در سرزمین اصلی ایشان یعنی تاجیکستان مورده گوی را خدمت به خلق میشمارند. اینها قهرمانان گپ مفت زدن هستند ولی در عمل هیچ اند. به همین خاطر است که همیش یا زیر سلطه روس زندگی کردن یا مغول یا افغان و یا هم این وآن چراکه در دنیا ما صدا عمل بلند تر از حرف است و هم اثر عمل بیشتر از حرف است و آنهم حرف مفت ایشان.
به آقا یا خانم هزاربوز باید گفت که اطمینان دارم که تو حرامی از شکمت این حرفهای پوچ را میزنی و من در جایهای که تو ذکر کردی بوده ام و چیزی که تو میگویی دروغ مطلق است و ثبوتی هم نداری. ولی من برایت با ثبوت اینرا میگویم که ارزانترین دختر در بازارهای دوبی کراچی کابل و حتی تایلند دختر تاجیک است و شما بی غیرتان باید از ما سپاسگذار باشید که ما شما را Afghanize کردیم و هالا ننگ و ناموس را میشناسید۰ ورنه حالا زنهایتان مثل برادران تان شغل خدمت به خلق را میداشتند و مردهایتان ترجمانان زبان روسی میبودند۰
به آقای مزاری باید بگویم که تو آخر از همان بیکاره ها و احمق های برامدی که جوره نداری. ولی یک چیز خوب را در تو خدا زده من دیدم و آن اینکه چتیات خود را دوباره میخوانی و بالایش فکر میکنی. پیامت را که چند روز پیش در جواب نوشته ام ارسال کرده بودی خواندم آنقدر احمقانه بود که به جواب دادن نمی ارزید و خوب شد که آفای میرهزار پیامت را دور کرد که مطمیناً به مشورهُ خودت بوده چراکه در پیام بعدی که بعد از دور شدن آن پیامت ارسال شده بود نوشته بودی که به جواب شاغلی ولی بعد از عید خواهم پرداخت. درین جا میخواهم کمی تشویقت کنم تا هر وفت بالای حرفها و نوشته هایت غور کنی و دیگر همتبارانت را هم به این کار تشویق کنی چراکه صرف از استمعمال کلمات و جمله های زیبا چیزی ساخته نمیشود و باید منطق را اول در نظر گرفت که بدبختانه شما بیچاره ها کم دارید.
بسیار خوب و صادقانه میبود اگر در اخیر پیامت که در آن از من ذکر شده بود مینوشتی: به جواب شاغلی ولی بعد از عید و خوردن کمی بادام خواهم پرداخت.
hazarbuz
خاغلی امیر عبدالرحمن خان .
در تاریخ امده است که :
وقتی انگلیس ها میخواستند برای انتقام گرفتن به طرف کابل روان شوند تا پادشاه وقت که امیر عبدالرحمن خان بود دستگیر نموده افغانستان را تصاحب نمایند , امیر عبدالرحمن خان یک پشتونی را به طرف پشاور چهاونی فرستاد تا فقط نماینده انگر یز ها را به کابل برا ی مفاهمه صلح بیاورد . . نماینده امیر عبدالرحمن خان خاغلی سر هانری مورتیمر دیورند را با خود به کابل اورد , دیورند بعد از سه شبانه روز ملاقات های خصوصی , از امیر عبدالرحمن خان که سواد خواندن و نوشتن نداشت , به سال 1839 به کاغذ سفید نشان انگشت امیر را گرفته روانه پشاور چهاونی گردیند . بعدا از یک ماه معلوم شد که امیر عبدالرحمن خان از ترس جنگ , نیم افغانستان را به انگریز سرکار تحفه داده است . قبر ایشان در میان پارک زرنگار کابل میباشد .
Wali
به جواب پیام اخیر هزاربوز.
هزاربوز گوش کو!
اینبار صرف بخاط میرهزار از کلمه های مودب تر برایت استفاده میکنم اگرچه لیاقتش را نداری/
تو بیچاره که از تاریخ معلومات کم داری چرا مطالعه نمیکنی و باز حرف نمیزنی؟ او بی خبر تو تا به خال نمیدانی که تاجیکستان چی وقت توسط کی و چطور ساخته شد. در زمان غازی اکبر خان تاجیکها زیر سلطهً اوزبیک ها قرار داشتند و اماراتی که در شمال دریای آمو قرار داشتند همه مربوط اوزبیکهای فارسی گوی بودند مثل ظاهرشاه ما. آخرین امیر ایشان که امیر بخارا بود عالم خان نام داشت که بعدافغانستان آمد و توسط حکومت وقت در قلعهً فتح اللهً کابل مسکن گزین شد.
تاریخیکه تو خواندی و خوشت آمده نوشتهً کدام آدم مغرض و افغان دشمن بوده اما ما کتابهای زیادی داریم که در آن از غازی اکبر خان به حیث یک قهرمان یاد شده است که بهترین مثالش تاریخ مرحوم غبار است که خودش پشتون هم نبود. حالا قرار خاصت طبیعی ات شاید بگویی که غبار دروغ گفته.
Wali
والی بلخ فرار کرد و حیات یک روزنامه نگار با خطر جدی مواجه است
هزاربوز خان باز گوش کو!
چرا خوده رسوا کردی همان خوب بود که یگان حرف عمومی میزدی و داخل جزیات نمیشدی. تو ساده بخاطر فریب دادن بعضی کم فهمان تاریخ وار در بارهً وقایع کشور میخواهی گپ بزنی که گویا دانشمند استی ولی عقلت به فضل خدا اینقدر کم است ومعلوماتت آنقدر ضعیف که نمیدانی دوران امیری عبدالرحمن خان چی وقت بود. آفرین به تو و استادانت. با خواندن نوشته های تو و امثالت در میابم که چرا همیش زیر سلطهً دیگران بودید. و از طرف دیگر تشویشی که از درک طرف بودن با شما داشتیم رفع شد زیرا حالا درین چند روز که خوانندهً کابل پرس شده ام دریافتم که حریفان ما هیچ چیزی نیستند و امکان سر زیر بال کردن شان بسیار زیاد است.
hazarbuz
والی بلخ فرار کرد و حیات یک روزنامه نگار با خطر جدی مواجه است
همه شاهد هستید که پشاتین برای خوشنودی عربها دست به هر کاری زدند تا از گاو غدودی برای این فقرا برسد , یکی از بد نام ترین و بی غیرت ترین کاری که نموده اند این است که در دوران جهاد امیر المومنین شپش پر ملا عمر کور یک چشم , استاد حکمتیار غوله مالء ملاهای پاکستانی , به خاطر خوشنودی عثما بن لادین که خواهر و خواهر زاده هایش در نیویارک فیشن شو نموده ران های عربی خود را برای نیویارکر ها به نمایش میگذارند , دختر صغیر و کم سن خود را که 13 سال داشت به بستر عثما بن لادین میفرستد و وقتی گندش بیرون میشود اعلان میکند که با خانواده وارث نبود رشته محکم نموده است و از این به بعد دیگر پشتونی به دوزخ نخواهد رفت . این ازدواج دختر امیرالمونین ملا عمر جاهل با عثما بن لادین که زیاد تر از چهل تا زن های منقول و نا منقول عربی داشت واقعاء جنایت بود در حق دختر کم سن افغانی .
مزاری
ولی زویه !
ولی زویه ، زیاد از تاریخ نگو . وقتی تاریخ وار برایت نوشتم چقدر قبول کردی که گپ دوست عزیزما هزار بز را قبول کنی ! تاریخ های پته خزانه و آخند عبدالرحمن ، ملا نادر و مولوی ظاهر و مولانا داود را به گورستان بسپار که دیگر خواننده و شنونده ندارد ویا بگذار که زیب و زینت قفسه های کتابخانۀ پشتوتولنه باشد ! پامیدی ؟
hazarbuz
ولی زویه !
مزاری صاحب !
منظور ما از بیان حقایق توهین به هیچ افغانی نیست , در اینکه پشتون از خود گذشته گی برای کشور نموده است شکی نیست . ولی نه از ( ابدالی تا کرزی ) ( منظور مردم عام پشتون است که شانه به شانه دیگر اقوام زجر دیده اند ) پشتون اگر متوجه میشدند که با تقسیم افغانستان توسط انگلیس , , در عین زمان پلان در جهل نگه داشت قوم پشتون توسط رهبرانی ایشان نیز توسط انگلیس ساخته شده بود , شابد زود تر بیدار میشدند . این پلان در سالهای که سیر سید احمد خان بعداء عضو " مسلم لیگ - گروپ جناح " نوکر و پای پوس انگلیس بود و هنوز پاک هند از هم جدا نشده بودند , در ان زمان ها نقشه ساختن حزب خدای خدمتگار تحت رهبری ( خان های دوسره ) " خان فلانی خان " و امثالهم کشیده شده بود . خلاصه تا پشتون شعور سیاسی پشدا نکند مردم افغانستان مشکل خواهند داشت . . امیدواریم از شعور سیاسی خود مانند شهنواز تنی استفاده نه نموده دست به طیاره دزدی نزنند .
Wali
والی بلخ فرار کرد و حیات یک روزنامه نگار با خطر جدی مواجه است
آفرین هزاربوز!
به راستی که یک تاجیک حلالی استی با این دروغ شاخدارت.
hazarbuz
والی بلخ فرار کرد و حیات یک روزنامه نگار با خطر جدی مواجه است
ولی جان !
شاید خبر نباشید زمانی که امیرالمومنین ملا عمر قدرت را به کابل بدست گرفت . . نماینده طالبان در ملل متحد میخواست عروس ( ریس - سی آی ای - هولمز ) لیلاه هولمز باشد . جالب این است که به جای پشتون ها , سی آی ای به غیرت امده پیشنهاد نمودند که نظر به عنعنات افغانها زن نباید نماینده ملاه های مذهبی به ملل متحد باشد . بعداء ملا عمر ( حمید کرزی ) را پیشنهاد نمود برای نماینده گی طالبان . . ولی از جای که نقشه اشغال افغانستان توسط امریکا به کمک مسلمانان چون حکمتیار و کرزی و مجددی ها و ربانی ها کشیده شده بود و سی آی ای تصمیم داشت که کرزی را نظر به پای بوسی متداوم در ارگان های امریکا به افغاسنتان بفرستد منحیث ریس جمهور ... این پیشنهاد را قبول نکردند .. کسی دیگری نماینده طالبان در ملل متحد تعین شد . . لیلاه با پسر هولمز در فاکولته در واشنگتون درس میخواند و از همانجا با هم ازدواج نمودند و به خاطریکه پشتون بود , میخواست دین خود را به پشاتین ادا نماید . پدر لیلاه بنظرم در زمان داود خان مامور سفارت افغانستان در واشنگتون بود .
اصیل کابلی
والی بلخ فرار کرد و حیات یک روزنامه نگار با خطر جدی مواجه است
این جنایتکاران جهادی از حکمتیار با بز کثیف مسعود همه از یک قماش هستند و فرقی ندارند. همه آنها در تخریب و ویرانی وطن نقش داشتند. شاید یگانه پاینت مثبت که آقای شمس به حکمتیار میدهد این باشد که مانند دیگران نوکرای یک سمت را قبول کرده و به آن وفادر مانده در حالیکه دیگر جهادی های خون آشام از پنجابی های کثیف پاکستان، تا روس و ایران و امریکا همه را بالای شان سوار کردند.
سروش سکوت
والی بلخ فرار کرد و حیات یک روزنامه نگار با خطر جدی مواجه است
اگر کابلی اصیل مثل تو باشه وای بحال کابلی های بدل. یکی خو بسیار لوده استی که روی چرندیات خودت نام شعر میگذاری. آدمی مثل تو که فرق بین یک شعر و یک طبع آزمایی احمقانه خودش ره ندانه اگر اصل باشه یا بدل چه تفاوت داره. دوم اینکه بسیار پا و پاچهء مسعود ره دندان نگیر. جوانمرد باش و حداقل بخاطر اینکه هموطنت بدست دو عرب سوسمار خور ناجوانمردانه کشت شد از توهینش پرهیز کن. سوم اینکه همین شما کابلی ها در هورا گفتن و ننه کبیر گفتن کمتر از دیگران نبوده اید. در دولت کمونیست ها زیر قول تان از هورا گفتن و دست به هوا کردن پاره شده بود. این شما بوید که برای مجاهدین گل آوردید و به سر طالبان هم پیسه پاش دادید.
Wali
والی بلخ فرار کرد و حیات یک روزنامه نگار با خطر جدی مواجه است
مزاری بچیم حالا شدی آدم خوب.
چراکه با دوست عزیز خطاب کردن به هزاربز بی وجدان که پیامش مرا مجبور به چتل گویی کرد چهرهً واقعی خود را ۱۰۰در ۱۰۰ نشان دادی که از همان حرامی های استی که جوره نداری و با لچکان و بی وجدانان از یک پاچه گوز میزنی. صرف چند حرف زیبا را به شکل میخانیکی یاد گرفته یی. در ارتباط به جعل تاریخ باید گفت که در آن هم شما حرامزاده ها از همه پیشتر اید. مراجعه کنید به شاهنامهً فردوسی و یا سلسلهً هخامنشیان. که همه دروغ است و آنهم شاخدار. حالا هم کوشش میکنید باز تاریخ را جعل کنید و از بچهً سقاو دزد و مسعودوف خاین قهرمان بسازید.
من اینرا هم باور دارم که شما ها از چتی گویی دروغ گویی هرگز خسته نمیشوید چراکه حالا با گذشت قرن ها این اعمال غیر انسانی با خونتان یکجا شده و از آن لذت میبرید مثل معتادان مواد مخدر ولی باور کنید که بنده جوابهایتانرا نیمدله میدهم. تا صرف همینقدر بفهمید که دیگران هم این کار را کرده میتوانند ولی در پهلو شرم و حیا دارند که بلاخره برایشان بگوید بس است.
مزاری
ولی زویه ، ولاچی بلا میکنی !
گوره زویه ! ولاچی بلا میکنی ، دیگه چی داری ده کچکول پته خزانه . بکش که وقتش است !
Wali
والی بلخ فرار کرد و حیات یک روزنامه نگار با خطر جدی مواجه است
هزاربوز آغا!
حالا که شدی بچه خوب پس گوش کن.
نفرتی را که من از حکمتیار دارم شاید نصفش را تو نداشته باشی. وی برای من یک خاین و یک جاهل است و در هیچ قسمت از نوشته هایم ازش دفاع نکرده ام. ولی تو مرا مجبور ساختی تا چتل گویی کنم. لطفاً یکبار پیامت را که بجواب أقای شمس دادی دوباره بخوان.
با قسمت اخیر پیام اخیرت ۱۰۰در۱۰۰ موافقم.
نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
نظرات
21 دیدگاهوالی بلخ فرار کرد و حیات یک روزنامه نگار با خطر جدی مواجه است
آقای حقبین!
شما ضرورت ندارید مرا متوجه سازید که حرفهای من مغایر اخلاق است زیرا من خودم در اول اقرار کرده ام که این کار شایسته نیست. اما آدمهای به اصطلاح بیطرف مثل شما باید به بزیکه نان چوپان را خورده است هم چیزی بگویند. ورنه طرف استند و حرفشان هم بی معنی.
عید خون .
ولی !
گرچه معاف نمودن تو و امثال تو که از جنگ حکمتیار به مقابل روس ها و مردم افغانستان , دفاع نموده ایی حق مردم افغانستان میباشد . ولی به خاطری که پیش حق بین صاحب رفته و معذرت خواهی نموده ایی ترا برای فعلاء معاف مینمایم . میدانم در تو وطن پرستی موجود است ولی به خاطریکه پشتونوالی به چشمان تو عینک های اسپ را زده است و یا شاید ملاه های پاکستانی به چشمان تو پتی بسته اند و ترا از دیدن و تبارز دادن باز داشته است . برای لحظهء اول فقط افغان باش , مطمین هستم که همه مسایل را به نفع مردمت و کشور خود خواهی دید نه به نفع حکمیار که هم از اوخور میخوره هم از کاهدان .
والی بلخ فرار کرد و حیات یک روزنامه نگار با خطر جدی مواجه است
هزاربوز آغا!
تشکر ازینکه بالای بعضی نوشته های بنده به شکل غیر مستقیم مهر صحت میگذاری. من ادعا کردم که شما ها کودن و بی منطق هستید و تو بالای این حرفم در پیام آخری ات مهر صحت میگذاری و میگویی که من و امثال من از حکمتیار دفاع میکنیم. در حالیکه بنده در سطر اول پیامم ذکر کردم که طرفدار سیاست های آقای حکمتیار نیستم و در بقیه پیامم هم عقل سلیم کدام چیزی در دفاع از حکمتیار پیدا نخواهد کرد.
به جواب ولی خان بخواند.
مزاری جان کوشش نکن که باز ماسک بپوشی. اگر خودت و حقبین به هزاربوز بی وجدان هم کمی نصیحت پدرانه میکردی باز شاید کمی از مشکوک بودنم کاسته میشد. اما تو در آنجا خاموش استی.
دوم اینکه میگویی من از گفتارم میشرمم و خودت نه. بلی آقا کسی که شرم داشته باشد باید از بعضی چیزها بشرمد اما کسی که اصلاً شرم را نمیشناسد از چه بشرمد.
سوم عبدالله جان تان بزرگ شده توسط یک پشتون است که آقای زمریالی نام داشت. او بود که عبدالله را مثل پسرش بزرگ کرد و به درجهً داکتری رساند اما وی اصلاً فرزند شوهر قبلی زنش که از پنجشیر میباشد بود. ولی بعد هافلسفهً همان شعر فارسی در حصهً عبدالله صدق کرد که میگوید( عاقبت گرگ زاده گرگ شود-گرچه با آدمی بزرگ شود)
اینک آقای میرهزار بعضی پیامها را دور کرد و نمیدانم که دیگر چه نوشته بودی تا جوابت را میدادم.
لالا میرهزار!
اینه طرف هم یگان دفه میشی. پیامهای مرا دور کردی ولی پیام هزاربوز بی وجدان را که به همه توهین شده گذاشتی. اگر قصه ازین قرار باشد پس ما باید حساب خور را بفهمیم.
والی بلخ فرار کرد و حیات یک روزنامه نگار با خطر جدی مواجه است
این پیام را دوباره میفرستم و از لالا میرهزار خواهش میکنم که در صورت باز دور کردن این پیام. پیام توهین آمیز و دور از ادب هزاربوز بی وجدان را هم دور کند.
أقای شمس!
من خودم پشتون استم ولی مخالف سیاست های آقای حکمتیار چراکه به فضل خداوند فاشیست نیستم و کوشش میکنم تا طرز تفکرم صرف و صرف سیاسی باشد نه نژادی.
اگرچه از نگاه سیاسی با شما در مخالفت قرار دارم ولی از شما تشکر میکنم که با چند نوشتهً کوتا تان پرده از چهره های چند نفر که تابه حال خود را چیز فهم. بافرهنگ.ادیب و نمیدانم چه وچه جا زده بودند برداشتید مثل خانم/آقای مزاری. ایزک جان هزاربوز که از ترس و شرم زیر نام مستعار مینویسد برداشتید. این لچکان و بی وجدانان که نه حیا دارند و نه شرم بسیار استعداد رنگ عوض کردن را دارند و همیش دعوای با فرهنگ بودن و با ادب بودن را دارند. مثل آن حرامی کلان شان (پدرام) بدرام. من در اینجا چند سطری برایشان مینویسم تا بدانند که دیگران هم مثل خود شان چتل گویی کرده میتوانند و از برادران پشتون خود خواهش دارم تا از من تقلید نکنند چراکه کاری که من حالا میکنم شایستهً یک پشتون نسیت به جز حرامیان تاجیک.
درطی چند سالی که در ازبکستان شوروی گذشتانده ام روزی در یکی از کتابخانه های شهر سمرقند کتابی را مطالعه کردم بنام ( آیا ما راستی بر حق بودیم) نوشتهً یکی از جنرالان اردوی سرخ که در جنگهای خوجند و آذربایجان شرکت کرده بود. در قسمتی ازین کتاب نویسنده نوشته بود: تاجیکان با ایرانیان شباهت های زیادی دارند از جمله زبان چرب و ملایم که برای دروغ گفتن همیش آماده میباشد. خاصیت و عادات سگهای گوزوک و استعداد بسیار خورد شدن در موقع ضرورت. یگانه اسلحهً این مردم فریب و نیرنگ است ولی اگر همین اسلحه را در مقابل خود شان استعمال کنی باز مثل سگهای ترسو دمب خود را بین پایهایشان گرفته یا فرار میکنند و یا شروع میکنند به گله و شکایت.
بنظرم آن جنرال خدا بیامرز ایشان را خوب مطالعه کرده بود و امروز آقای مزاری و هزاربوز بالای قسمتی از نوشته های جنرال مهر صحت میگذارند و عبدالله ایزک در انتخابات بالای قسمت دیگر آن نوشته مهر صحت گذاشت چراکه خود تقلب کار بود و زمانیکه کرزی از تاکتیک خودش به ضد خودش استفاده کرد باز عبدالله شروع کرد به گریه و شکایت.
آقای شمس!
به حضور تان عرض شود که شما هرگز نمیتوانید ایشان را قناعت دهید چراکه در سرزمین اصلی ایشان یعنی تاجیکستان مورده گوی را خدمت به خلق میشمارند. اینها قهرمانان گپ مفت زدن هستند ولی در عمل هیچ اند. به همین خاطر است که همیش یا زیر سلطه روس زندگی کردن یا مغول یا افغان و یا هم این وآن چراکه در دنیا ما صدا عمل بلند تر از حرف است و هم اثر عمل بیشتر از حرف است و آنهم حرف مفت ایشان.
به آقا یا خانم هزاربوز باید گفت که اطمینان دارم که تو حرامی از شکمت این حرفهای پوچ را میزنی و من در جایهای که تو ذکر کردی بوده ام و چیزی که تو میگویی دروغ مطلق است و ثبوتی هم نداری. ولی من برایت با ثبوت اینرا میگویم که ارزانترین دختر در بازارهای دوبی کراچی کابل و حتی تایلند دختر تاجیک است و شما بی غیرتان باید از ما سپاسگذار باشید که ما شما را Afghanize کردیم و هالا ننگ و ناموس را میشناسید۰ ورنه حالا زنهایتان مثل برادران تان شغل خدمت به خلق را میداشتند و مردهایتان ترجمانان زبان روسی میبودند۰
به آقای مزاری باید بگویم که تو آخر از همان بیکاره ها و احمق های برامدی که جوره نداری. ولی یک چیز خوب را در تو خدا زده من دیدم و آن اینکه چتیات خود را دوباره میخوانی و بالایش فکر میکنی. پیامت را که چند روز پیش در جواب نوشته ام ارسال کرده بودی خواندم آنقدر احمقانه بود که به جواب دادن نمی ارزید و خوب شد که آفای میرهزار پیامت را دور کرد که مطمیناً به مشورهُ خودت بوده چراکه در پیام بعدی که بعد از دور شدن آن پیامت ارسال شده بود نوشته بودی که به جواب شاغلی ولی بعد از عید خواهم پرداخت. درین جا میخواهم کمی تشویقت کنم تا هر وفت بالای حرفها و نوشته هایت غور کنی و دیگر همتبارانت را هم به این کار تشویق کنی چراکه صرف از استمعمال کلمات و جمله های زیبا چیزی ساخته نمیشود و باید منطق را اول در نظر گرفت که بدبختانه شما بیچاره ها کم دارید.
بسیار خوب و صادقانه میبود اگر در اخیر پیامت که در آن از من ذکر شده بود مینوشتی: به جواب شاغلی ولی بعد از عید و خوردن کمی بادام خواهم پرداخت.
خاغلی امیر عبدالرحمن خان .
در تاریخ امده است که :
وقتی انگلیس ها میخواستند برای انتقام گرفتن به طرف کابل روان شوند تا پادشاه وقت که امیر عبدالرحمن خان بود دستگیر نموده افغانستان را تصاحب نمایند , امیر عبدالرحمن خان یک پشتونی را به طرف پشاور چهاونی فرستاد تا فقط نماینده انگر یز ها را به کابل برا ی مفاهمه صلح بیاورد . . نماینده امیر عبدالرحمن خان خاغلی سر هانری مورتیمر دیورند را با خود به کابل اورد , دیورند بعد از سه شبانه روز ملاقات های خصوصی , از امیر عبدالرحمن خان که سواد خواندن و نوشتن نداشت , به سال 1839 به کاغذ سفید نشان انگشت امیر را گرفته روانه پشاور چهاونی گردیند . بعدا از یک ماه معلوم شد که امیر عبدالرحمن خان از ترس جنگ , نیم افغانستان را به انگریز سرکار تحفه داده است . قبر ایشان در میان پارک زرنگار کابل میباشد .
به جواب پیام اخیر هزاربوز.
هزاربوز گوش کو!
اینبار صرف بخاط میرهزار از کلمه های مودب تر برایت استفاده میکنم اگرچه لیاقتش را نداری/
تو بیچاره که از تاریخ معلومات کم داری چرا مطالعه نمیکنی و باز حرف نمیزنی؟ او بی خبر تو تا به خال نمیدانی که تاجیکستان چی وقت توسط کی و چطور ساخته شد. در زمان غازی اکبر خان تاجیکها زیر سلطهً اوزبیک ها قرار داشتند و اماراتی که در شمال دریای آمو قرار داشتند همه مربوط اوزبیکهای فارسی گوی بودند مثل ظاهرشاه ما. آخرین امیر ایشان که امیر بخارا بود عالم خان نام داشت که بعدافغانستان آمد و توسط حکومت وقت در قلعهً فتح اللهً کابل مسکن گزین شد.
تاریخیکه تو خواندی و خوشت آمده نوشتهً کدام آدم مغرض و افغان دشمن بوده اما ما کتابهای زیادی داریم که در آن از غازی اکبر خان به حیث یک قهرمان یاد شده است که بهترین مثالش تاریخ مرحوم غبار است که خودش پشتون هم نبود. حالا قرار خاصت طبیعی ات شاید بگویی که غبار دروغ گفته.
والی بلخ فرار کرد و حیات یک روزنامه نگار با خطر جدی مواجه است
هزاربوز خان باز گوش کو!
چرا خوده رسوا کردی همان خوب بود که یگان حرف عمومی میزدی و داخل جزیات نمیشدی. تو ساده بخاطر فریب دادن بعضی کم فهمان تاریخ وار در بارهً وقایع کشور میخواهی گپ بزنی که گویا دانشمند استی ولی عقلت به فضل خدا اینقدر کم است ومعلوماتت آنقدر ضعیف که نمیدانی دوران امیری عبدالرحمن خان چی وقت بود. آفرین به تو و استادانت. با خواندن نوشته های تو و امثالت در میابم که چرا همیش زیر سلطهً دیگران بودید. و از طرف دیگر تشویشی که از درک طرف بودن با شما داشتیم رفع شد زیرا حالا درین چند روز که خوانندهً کابل پرس شده ام دریافتم که حریفان ما هیچ چیزی نیستند و امکان سر زیر بال کردن شان بسیار زیاد است.
والی بلخ فرار کرد و حیات یک روزنامه نگار با خطر جدی مواجه است
همه شاهد هستید که پشاتین برای خوشنودی عربها دست به هر کاری زدند تا از گاو غدودی برای این فقرا برسد , یکی از بد نام ترین و بی غیرت ترین کاری که نموده اند این است که در دوران جهاد امیر المومنین شپش پر ملا عمر کور یک چشم , استاد حکمتیار غوله مالء ملاهای پاکستانی , به خاطر خوشنودی عثما بن لادین که خواهر و خواهر زاده هایش در نیویارک فیشن شو نموده ران های عربی خود را برای نیویارکر ها به نمایش میگذارند , دختر صغیر و کم سن خود را که 13 سال داشت به بستر عثما بن لادین میفرستد و وقتی گندش بیرون میشود اعلان میکند که با خانواده وارث نبود رشته محکم نموده است و از این به بعد دیگر پشتونی به دوزخ نخواهد رفت . این ازدواج دختر امیرالمونین ملا عمر جاهل با عثما بن لادین که زیاد تر از چهل تا زن های منقول و نا منقول عربی داشت واقعاء جنایت بود در حق دختر کم سن افغانی .
ولی زویه !
ولی زویه ، زیاد از تاریخ نگو . وقتی تاریخ وار برایت نوشتم چقدر قبول کردی که گپ دوست عزیزما هزار بز را قبول کنی ! تاریخ های پته خزانه و آخند عبدالرحمن ، ملا نادر و مولوی ظاهر و مولانا داود را به گورستان بسپار که دیگر خواننده و شنونده ندارد ویا بگذار که زیب و زینت قفسه های کتابخانۀ پشتوتولنه باشد ! پامیدی ؟
ولی زویه !
مزاری صاحب !
منظور ما از بیان حقایق توهین به هیچ افغانی نیست , در اینکه پشتون از خود گذشته گی برای کشور نموده است شکی نیست . ولی نه از ( ابدالی تا کرزی ) ( منظور مردم عام پشتون است که شانه به شانه دیگر اقوام زجر دیده اند ) پشتون اگر متوجه میشدند که با تقسیم افغانستان توسط انگلیس , , در عین زمان پلان در جهل نگه داشت قوم پشتون توسط رهبرانی ایشان نیز توسط انگلیس ساخته شده بود , شابد زود تر بیدار میشدند . این پلان در سالهای که سیر سید احمد خان بعداء عضو " مسلم لیگ - گروپ جناح " نوکر و پای پوس انگلیس بود و هنوز پاک هند از هم جدا نشده بودند , در ان زمان ها نقشه ساختن حزب خدای خدمتگار تحت رهبری ( خان های دوسره ) " خان فلانی خان " و امثالهم کشیده شده بود . خلاصه تا پشتون شعور سیاسی پشدا نکند مردم افغانستان مشکل خواهند داشت . . امیدواریم از شعور سیاسی خود مانند شهنواز تنی استفاده نه نموده دست به طیاره دزدی نزنند .
والی بلخ فرار کرد و حیات یک روزنامه نگار با خطر جدی مواجه است
آفرین هزاربوز!
به راستی که یک تاجیک حلالی استی با این دروغ شاخدارت.
والی بلخ فرار کرد و حیات یک روزنامه نگار با خطر جدی مواجه است
ولی جان !
شاید خبر نباشید زمانی که امیرالمومنین ملا عمر قدرت را به کابل بدست گرفت . . نماینده طالبان در ملل متحد میخواست عروس ( ریس - سی آی ای - هولمز ) لیلاه هولمز باشد . جالب این است که به جای پشتون ها , سی آی ای به غیرت امده پیشنهاد نمودند که نظر به عنعنات افغانها زن نباید نماینده ملاه های مذهبی به ملل متحد باشد . بعداء ملا عمر ( حمید کرزی ) را پیشنهاد نمود برای نماینده گی طالبان . . ولی از جای که نقشه اشغال افغانستان توسط امریکا به کمک مسلمانان چون حکمتیار و کرزی و مجددی ها و ربانی ها کشیده شده بود و سی آی ای تصمیم داشت که کرزی را نظر به پای بوسی متداوم در ارگان های امریکا به افغاسنتان بفرستد منحیث ریس جمهور ... این پیشنهاد را قبول نکردند .. کسی دیگری نماینده طالبان در ملل متحد تعین شد . . لیلاه با پسر هولمز در فاکولته در واشنگتون درس میخواند و از همانجا با هم ازدواج نمودند و به خاطریکه پشتون بود , میخواست دین خود را به پشاتین ادا نماید . پدر لیلاه بنظرم در زمان داود خان مامور سفارت افغانستان در واشنگتون بود .
والی بلخ فرار کرد و حیات یک روزنامه نگار با خطر جدی مواجه است
این جنایتکاران جهادی از حکمتیار با بز کثیف مسعود همه از یک قماش هستند و فرقی ندارند. همه آنها در تخریب و ویرانی وطن نقش داشتند. شاید یگانه پاینت مثبت که آقای شمس به حکمتیار میدهد این باشد که مانند دیگران نوکرای یک سمت را قبول کرده و به آن وفادر مانده در حالیکه دیگر جهادی های خون آشام از پنجابی های کثیف پاکستان، تا روس و ایران و امریکا همه را بالای شان سوار کردند.
والی بلخ فرار کرد و حیات یک روزنامه نگار با خطر جدی مواجه است
اگر کابلی اصیل مثل تو باشه وای بحال کابلی های بدل. یکی خو بسیار لوده استی که روی چرندیات خودت نام شعر میگذاری. آدمی مثل تو که فرق بین یک شعر و یک طبع آزمایی احمقانه خودش ره ندانه اگر اصل باشه یا بدل چه تفاوت داره. دوم اینکه بسیار پا و پاچهء مسعود ره دندان نگیر. جوانمرد باش و حداقل بخاطر اینکه هموطنت بدست دو عرب سوسمار خور ناجوانمردانه کشت شد از توهینش پرهیز کن. سوم اینکه همین شما کابلی ها در هورا گفتن و ننه کبیر گفتن کمتر از دیگران نبوده اید. در دولت کمونیست ها زیر قول تان از هورا گفتن و دست به هوا کردن پاره شده بود. این شما بوید که برای مجاهدین گل آوردید و به سر طالبان هم پیسه پاش دادید.
والی بلخ فرار کرد و حیات یک روزنامه نگار با خطر جدی مواجه است
مزاری بچیم حالا شدی آدم خوب.
چراکه با دوست عزیز خطاب کردن به هزاربز بی وجدان که پیامش مرا مجبور به چتل گویی کرد چهرهً واقعی خود را ۱۰۰در ۱۰۰ نشان دادی که از همان حرامی های استی که جوره نداری و با لچکان و بی وجدانان از یک پاچه گوز میزنی. صرف چند حرف زیبا را به شکل میخانیکی یاد گرفته یی. در ارتباط به جعل تاریخ باید گفت که در آن هم شما حرامزاده ها از همه پیشتر اید. مراجعه کنید به شاهنامهً فردوسی و یا سلسلهً هخامنشیان. که همه دروغ است و آنهم شاخدار. حالا هم کوشش میکنید باز تاریخ را جعل کنید و از بچهً سقاو دزد و مسعودوف خاین قهرمان بسازید.
من اینرا هم باور دارم که شما ها از چتی گویی دروغ گویی هرگز خسته نمیشوید چراکه حالا با گذشت قرن ها این اعمال غیر انسانی با خونتان یکجا شده و از آن لذت میبرید مثل معتادان مواد مخدر ولی باور کنید که بنده جوابهایتانرا نیمدله میدهم. تا صرف همینقدر بفهمید که دیگران هم این کار را کرده میتوانند ولی در پهلو شرم و حیا دارند که بلاخره برایشان بگوید بس است.
ولی زویه ، ولاچی بلا میکنی !
گوره زویه ! ولاچی بلا میکنی ، دیگه چی داری ده کچکول پته خزانه . بکش که وقتش است !
والی بلخ فرار کرد و حیات یک روزنامه نگار با خطر جدی مواجه است
هزاربوز آغا!
حالا که شدی بچه خوب پس گوش کن.
نفرتی را که من از حکمتیار دارم شاید نصفش را تو نداشته باشی. وی برای من یک خاین و یک جاهل است و در هیچ قسمت از نوشته هایم ازش دفاع نکرده ام. ولی تو مرا مجبور ساختی تا چتل گویی کنم. لطفاً یکبار پیامت را که بجواب أقای شمس دادی دوباره بخوان.
با قسمت اخیر پیام اخیرت ۱۰۰در۱۰۰ موافقم.