محترم آقای میرهزار، ژورنالست ورزیده و موفق افغان،
امیدوارم در بر آورده گشتن امیال و آرزوهای ملی و مردمی تان برای افشاء و بیان حقایق مبرهن جامعۀ ویران افغانی اعم از معرفی جنایتكاران جنگی، رشوه خوران و غاصبان دارائی های عامه و پشتی بانی از وحدت ارزشمند ملی و تاریخ واقعی۳۷سال اخیرافغانستان عزیز، همیشه موفق و كامیاب باشید.
در حقیقت رول و سهم مطبوعات در سرنوشت یك مملكت بسیار ارزنده و مهم است، بشرطی كه مطبوعاتیان در راه رفاه ملی و ومنافع علیای مردم خویش برای آگاهی آنان از واقعیت ها و رویداد های جامعۀ شان از هیچ نوع جد و جهد روی گردان نباشند. یك ژورنالست شریف ملی در كمال بیطرفی با در نظر داشت اینكه همه اقوام وطن به حكم قانون سهم و حقوق مساوی داشته و هیچ نوع برتری از همدیگر ندارند، واقعات و رویداد های اجتماعی، سیاسی و تاریخی را بدون در نظرداشت نژاد، قوم و منطقه و یا مذهب و دین آنان برملا میسازد.
در مورد افشاء مستند و مستدل گزارشات و واقعات تاریخی افغانستان جنگ زدۀ ما هم كه وجیبۀ وجدانی همه قلم بدستان، منجمله ژورنالستان میباشد، حقایق باید بی پرده و همان طوریكه واقع گردیده است به اطلاع نسل امروز و فردای مملكت رسانیده شود. حوادث تاریخی معاصر كه متأسفانه تا امروز اسباب ویرانی ته بنائی سرزمین ما را در هر دوره یی فراهم نموده است، بیشتر به همكاری، خیانت و ظلم یك اقلیت خائن، وطن فروش بر اکثریت ملت بی دفاع افغان صورت گرفته است......گاهی خائنین خلق و پرچم به همراهی لشکر شوروی كشتار یكونیم ملیون و ملیون ها معیوب و مهاجر از وطن را فراهم نمودند...زمانی تنظیم های خونخوار و تشنۀ قدرت جهادی اعم از گلبدین حكمتیار، برهان الدین ربانی و گروپ وی که دایم به كمك پاكستان، ایران و روسیه در فساد و تباهی مملكت سهیم هستند...مسعود و شورای نظار كه با وابستگی دائمی به روسیه، ایران و پاكستان و البته« سی آی آ» آنچه را بر ملت بی دفاع افغان روا داشتند، روی تاریخ سیاه گشته.....چنانچه یكی از شاهكارهای بیمانند آنها « قتل عام افشار» ثبت تاریخ است. خوب است جنایات سیاف وهابی، مولوی خالص و كریم خلیلی و امثال آنانرا كه هر كدام در شكنجه و كشتار زنان و قتل عام مردم كابل وویرانی این شهر زیبای تاریخی ازهمدیگر سبقت جستند، هرگز فراموش ننمائیم.
طالبان كه مانند تنظیم های جهادی زیر نام اسلام، زنان را در خانه محبوس نمودند طوریكه اجازۀ رفتن به دواخانه و یا نانوایی را هم از آنان سلب کرده و نتیجتاً تمام پرنسیپ های حقوق بشر را كه افغانستان از ۶۲ سال به اینطرف مواد اعلامیۀ ارزشمند آنرا پذیرفته است، مانند عصر پرجم و خلق و تنظیم های جهادی، لگد مال نمودند! این گروه وابسته به عصر حجر با آوردن تروریست های « القاعده» و اشرارگوناگون از مناطق مختلفۀ دنیا منجمله پاکستان، مملكت ما را به یك سرزمین وحشت و ترور مبدل ساختند و مردم مظلوم آنرا با خشونت به قید و بند كشیدند.
بعد از دهه ها تحمل مصائبی كه در بالا ذكر شد، درین ۹ سالهم كه ملت رنجور افغان با هزاران امید به انتظار صلح و بازسازی و اعمار مجدد وطن روز شماری مینمودند، با فساد اداری، خیانت و چور وچپاول دارائی های عامه و نصب جنایتكاران جنگی وابسته به همسایگان به مناصب عالی و ولسی جرگه، اوضاع نافرجام افغانستان جنگ زدۀ ویران روزبروز رو به وخامت گذاشته است.
حضور قوای عسكری خارجی و جامعۀ جهانی بمقابل مــخالفین دولت كه ازآی اس آی پاكستان و آخوند های ایران قوت و حمایت حاصل مینمایند، مادر وطن مارا به یك میدان كشتار و بربادی و خون و آتش مبدل نموده است......هزاران بیگناه با بمباردمان های کور كشته یا زخمی گردیدند و از شهر و دیار خویش بازهم بیجا و آوارۀ دیار نا آشنا شدند، مانند آوارگان چهار راهی قنبر در شهر کابل كه دولت و اینهمه كمك های خارجی از حال زار آنان درین زمستان سردهم بیخبرند.
بهر حال، بتاریخ ۲۶ نوامبر مضمونی تحت عنوان« دوکانداران دین در فرهنگ ویس ناصری چه کسانی اند؟» را در مورد آقای ناصری و آنچه را که وی به آن شناخته گشته است بقلم آقای شبیر کاکر در کابل پرس مطالعه نمودم. آقای كاكر در نوشتۀ خویش قسمتی را هم به جریان مصاحبۀ چند سال قبل اینجانب با محترم آقای عباسی در تلوزیون پیام افغان، اختصاص داده بود كه گویا جریان مصاحبه و بیانات باعث آزردگی و انتقادات دو برادر افغان ما آقایان « ی مزاری و سهراب سپهر» گردیده و بیانات اینجانب را بدون ارائۀ دلائل مستند و تاریخی، بیموجب رد نموده اند. بناً نه تنها به اساس ایمان به آزادی فكر و بیان كه حق مشروع هرفرد است، بلكه وظیفتاً برای افشای حقایق تاریخی افغانستان و آنچه را که درین مملكت ویران واقع گردیده است « باید» به دسترس همگان گذاشت، جوابی به هردو برادر هموطن تقدیم میدارم.
با تقدیم احترامات فائقه،
ملالی م نظام
اول : جواب برادر محترم، آقای ی مزاری:
ایشان فرموده اند كه خوانندگان سیت كابل پرس مردمان كنجكاو و آزادی اند و نوشتن درینجا منطق و استدلال میخواهد! بلی برادر محترم همهء ما افغان ها باید در افشای حقایق تاریخی ملت خود برای آگاهی نسل امروز و فردای مملكت با استناد و منطق كوشا باشیم تا آن گروهای مغرض كه به خاطر منافع شخصی و گروهی خویش تاریخ معاصر افغانستان را خدشه دار و پامال نموده اند و مینمایند، ذهن و عقیدۀ هموطنان مار را از حقیقت منحرف نسازند!
خوب است كه شما بحیث یك هموطن صادق كه در جستجوی حقایق مبرهن تاریخ افغانستان عزیز هستید، نظری هم به این آثار منتشر شده كه صرف یك عدۀ معدودی از آنرا به اطلاع جناب شما میرسانم مراجعه نموده و بر معلومات تاریخی در مورد مملكت خویش بیفزائید.
درست است كه اتهام بر مسعود و گروه وی، گلبدین، ربانی، سیاف، خلیلی و امثال این خرابكاران كه ملت را تا امروز به خاك و خون كشیده و میكشند، ازنظر تاریخ ناجائز است تا زمانیكه اسناد، مدارك، راپور های آرشیف های كی جی بی سی آی آ و وزارت های دفاع افغانستان، امریكا و روسی فیدرال كه حال در دست همگان میتوانند قرار بگیرند، صد ها كتب از خاطرات افغان هائی كه به نحوی درجنگ ها سهم داشتند، خاطرات كابلیان بی دفاعی كه شاهدان عینی بودند و مامورین استخباراتی در منطقه كه بیطرفانه خاطرات خویش را بیان داشته اند، مطالعه و بر رسی نگردد.
من برای شما صرف چند كتاب مستند را بیان مینمایم و از بقیه منصرف میگردم كه بعد از مطالعۀ آن ها و استدلال منطقی و بیطرفانه بر منابع و مأخذ های ٱنان بر معلومات تاریخ معاصر مادر وطن ویران بیفزائید:
كتاب بروس ریچارد سخن، روزنامه نگار و افغانستان شناس امریكائی بنام «افغانستان در جستجوی حقیقت» كه بیشتر از سی سال عمر خویش را به مسائل افغانستان از همان آغاز كودتای منحوس ثور تابحال سپری نموده است و جامعۀ افغانی به آثار قیمت دار و مستند وی ایمان و علاقۀ زیاد دارد.بروس ریچاردسن به حیث یك ژورنالست خبره، اجازۀ بررسی آرشیف های ،كی جی بی، سی آی آ و وزارت های خارجء امریكا و روسیه را دارا میباشد كه دران جاها اسناد واقعی و شرح قرار داد های افغانستان هم موجود است. قرار داد های « خنجان و جبل سراج» را كه مسعود با جنرال گروموف و اردوی نمبر۴۰ اتحاد شوروی و حكومت افغانستان به امضاء رسانید هم در وزار خارجۀ افغانستان و شوروی موجود هست. متن قراداد ۀتش بس را در همان صفحۀ كابل پرس هم مطالعه نموده و به حیث یك افغان وطن پرست قضاوت و سنجش نمائید. لطفاً ماۀ ۴ قرارداد مذكور را كه حفظ پایپ لین و از بین بردن مجاهدین متفرقه در منطقه میباشد، با وجدان بیطرف مطالعه و سنجش نمائید.
گرچه كتاب بروس ریچاردسن با استناد و عكس های مسعود در ماسكو با زعمای شوروی، منجمله بریژینف و عكس های وی با گروپ داكتر نجیب كه در آرشیف « احمد شاه مسعود» در پورتال افغان جرمن آنلاین موجود است، اثبات بزرگی از وابستگی قوماندان مذكور با اولیای امور شوروی میباشد با آنهم برادر ما لطف نموده و كتب ذیل را در مورد اثبات حقایق تاریخی سه دهۀ افغانستان عزیز مطالعه فرمایند:
« كتاب زنان افغان زیر فشار عنعنه و تجدد» كه در كتابخانه های كابل، پوهنتون و غیره مراكز كلتوری موجود است. این كتاب حقیقت گشا اثر داكتر سید عبدالله كاظم دامشمند افغان است. منابعی كه در كتاب مذكور استفاده گردیده است هر نوع شك و تردیدی را در مطالعۀ حقایق مادر وطن جنگ دیدۀ ویران از بین میبرد.كتاب « جنگ های ارواح» اثر ستیف كول آمر سی آی آ در اسلام آباد و منطقه هم در افشای حقایق تاریخی معاصرافغانستان آموزنده و بسیار مستند میباشد. این كتاب در كابل با تحریف و معكوس نشان دادن حقایق در مورد احمد شاه مسعود ، مصارف سی آی به وی و گروپ شورای نظار ترجمه شده است كه از اخلاق مطبوعاتی بدور است!!
به حكم تاریخ و دلائل مستند، درین كتاب ارزشمند مطالعه نمائید كه چون مسعود از درخواست حكمتیار دربرطرفی پرچمیان در دوائر دولتی ای كه قبلا فعال بودند سرپیچی كرد، حكمتیار شروع به فیر راكت بر شهر كابل نمود كه در اثر مقابلۀ بالمثل احمد شاه مسعود، ۵۰۰۰ راكت از جانب طرفین بر اهالی بیگناه كابل فرو ریخت و شهرتاریخی، پایتخت افغانستان منهدم گردید، كه شما آنرا « دفاع» نامیده ایید.
خوب است هموطنان ما در مورد شناخت آنانی كه در تاریخ افغانستان معاصر سهمی داشته اند به این راپور دقیق و ارزشمند كه به اشتراك ۶۰۰۰ هموطن ما كه شاهدان عینی در جنگ های افغانستان بوده اند، توسط یك كمیتۀ بیطرف حقوق بشر در هالند تهیه گردیده است، مراجعه نموده و بر معلومات خویش بیفزایند. afghanistanjusticeproject.org یا «پروژۀ عدالت افغانستان» كه به به السنۀ انگلیسی، پشتو و دری موجود است.
باشد كه شما برادر عزیز كه از شهر زیبای مزارشریف و زیارت اولیای متقیان هستید و منهم با یكی از همشهریان شما از منطقۀ عزیز آباد ازدواج نموده ام، بعد از تكمیل مطالعات تان، روشن گر و منبع معلومات جامع و مستند برای دیگر هموطنان و دوستان تان گردید.
با تقدینم احترامات.
جواب
دوم
در جواب آقای سهراب سپهر كه ایشان بعد از خواندن مضمون محترم شبیر كاكر و اینجانب، با روحیۀ مردسالاری، اینجانب را « خانم یا آقای نظام» خطاب نموده و گویا برای زنان هموطن حق نوشتن و ابراز نظر را نمیدهند، باید به نكات آتی كه موجبات تأثر و تعجب اینقلم را فراهم نموده است، توجه فرمایند:
۱ـ ایشان نوشته اند كه به نظریات اینجانب« سرخوردند» ، فهمیده نشد كه چرا مطالعۀ نظریات اشخاص باعث « سرخوردگی» آنها میگردد؟! آیا معنی سرخوردن را میدانند؟
۲ـ در عین حالیكه آقای سپهر اینقلم را به ندانستن تاریخ واقعات افغانستان و علم حقوق كه این هیچ مدان لیسانس خویش رادرین رشته و شق در دست دارم، بی سواد«!» دانسته و ادعا دارند که به جزء ازسطوراولی ازخواندن بقیه نوشتۀ اینجانب منصرف گشته اند، تمام و كمال به جواب«!» سرتاپای مضمون پرداخته اند!
۳ـ در مورد معاهدۀ « خنجان» و تشكیل حكومت تاجیكان در شمال هندوكش كه در اثر آن ۱۴ ولایت از پیكر مادروطن« خدای ناكرده» جدا میگردید، تاریخ میگوید كه معاهدۀ « خنجان» را حكومت نجیب نه، بلكه بریژینیف در اثر تقاضای جنگسالارمسعود، حكومت دست نشاندۀ كابل را وادار به چنین معاهده ای نمود كه خوشبختانه در اثررای منفی همان ولسی جرگۀ وقت به تصویب نرسید. « آغازحكومت انتقالی، داكتر حسن شرق، افغان جرمن آنلاین ـ آرشیف مسعود، آئینۀ افغانستان، درد دل افغان».
۴ـ معاهده نه، بلكه معاهداتی كه بین احمد شاه مسعود و قوای نمبر ۴۰ اتحاد شوروی به سركردگی جنرال گروموف كه كتاب خاطرات وی تحت عنوان The Limited Contingentموجود است صورت گرفته كه مشهور ترین آن معاهدۀ خنجان و جبل سراج است.
۵ـ نخیر آقای محترم، معاهدات آتش بس كه بین مسعود و شوروی امضاء گردید تا فوت جنگ سالار مذكور بحال خود باقی ماند كه هیچكدام عملاً یكساله«!» نبوده است و تقویۀ نیرو ها( كلمۀ ایرانی) هرگز بمیان نیامده است. شما به حیث یك افغان اصیل كدام جنگ بزرگ مسعود را با قوای شوروی بخاطر دارید و یا جائی خوانده ائید؟ لطفاً برای روشنی تاریخ اسمی از آن جنگ ببرید!
۶ـ شما یك مسلمان صادق چگونه پیامبر برگزیدۀ اسلام، حضرت رسول لله « ص» را با یك جنگ سالار كه هر روز راپور های تاریخی مستند دیگری بر اعمال و كردار وی و گروپ وابسته به او به اثبات میرسد، در مقایسه قرار میدهید؟ معاهدات صلح آمیز نبی خدا را با ساخته كاری های یك افغان از ملت برگشته چگونه باید در جوار هم قرار داد؟! لاحول بالله!
۷ـ بلی آقای سهراب سپهر، این هیچ مدان درهمان پوهنځی حقوق وعلوم سیاسی پوهنتون كابل اول نمرۀ عمومی بودم، ولی هرگز ادعای فهم و دانش را نداشته بلكه معتقد به مطالعه و دریافت هرچه بیشترحقایق تاریخی و واقعات مبرهن مادر وطن میباشم! شما چطور؟ آیا علاقمند دانستن اساسات حقوقی برای بستن قرار داد ها و معاهدات بین المللی میباشید؟ اگر جواب مثبت باشد، امید در آینده به استدلال منطقی و بیان حقایق تلخ وطن اقدام فرمائید. انشالله آنزمان دیگر نمی نویسید كه احمد شاه مسعود با روس ها قرار داد« قرار داد ها» یكساله«!» نمود.
۸ـ خوشحالم كه جناب شما سوال خواند ن قرار داد آتش بس را از اینجانب نموده ائید. بلی هموطن محترم! قرار داد آتش بس را هر افغانی كه به تاریخ واقعی و مقدرات مردم سرزمین ما افغانستان عزیز علاقمند بوده، خوانده است! جای تعجب فراوان استكه شما با وجود نشر آن قرا داد منحوس در همان صفحۀ كابلپرس كه انتقاداتتان را به نشر سپرده ائید، از من میپرسید كه آن معاهدۀ ننگین را مطالعه نموده ام؟ شما چرا« اقلاً» درهمان صفحه با مطالعۀ قرارداد مذکور که از جانب برادر ما آقای جلال الدین بیانی فرستاده شده است، برمعلومات خویش نیفزودید؟!
در اثر چنین معاهدات و قرار داد هائی جنگ ملت افغانستان به عوض دوسال پیش بینی شده به بیشتر از نه سال طول كشید كه در اثر آن قسمت های جنوب، جنوب غرب، غرب، جنوب شرق و شرق افغانستان با بمباردمان های جت های شوروی سابق بخاك یكسان گردیدند. نتیجتا با شهادت یكونیم ملیون افغان بیگناه و تخریب ۱۷۰۰۰ قریه و ده از نقشۀ مادر وطن و آوارگی ملیون ها افغان مجبور، جنگ ملت افغانستان با قوای اشغالگر شوروی، به عوض دوسال به بیشتر از نه سال كشید!! بعد هم در عصر ویران حكمروائی ربانی و وزارت دفاع مسعود، پلان ملل متحد كه برای صلح و بازسازی طرح گردیده بود، توسط همین حكومت به یغما رفت كه تأثیر آنرا تا امروز بر حال ملت بی دفاع و مظلوم افغانستان مشاهده مینمائیم!
در پایان خوب است كه به سایت وزین كابل پرس درحوالی تاریخ ۱۰ـ۱۳ فروری كه سالگرۀ جنایات « قتل عام افشار» گه در سال ۱۹۹۳واقع گردیده و ثبت تاریخ جهان میباشد، مراجعه نمائید كه به چشم سر مناظر دور از انسانیت این تراژیدی بشری را در حق هموطنان شریف و مظلوم هزارۀ ما مشاهده نموده و عكس منطقۀ به خاک نشستۀ افشار را بعد ازبمباردمان های احـمد شاه مسعود از سر كوه آسمــائی« كوه تلویزیون» به چشم سر دیده قضاوت نمائید. این حملۀ مسلح تجاوز بر زنان و دختران مردم بی دفاع افشار را توسط قوای احمد شاه مسعود در قبال داشت!
شما كه در تحلیل و بررسی یك موضوع حیاتی تاریخ وطن ویران تان برعلاوۀ سفسطه سرایی های ضد واقعیت ها و اوراق تاریخ، از دنبال پشك دویدن و سخیف ساختن دیگران یاد دهانی مینمائید، اخلاقاً كاملاً معذور شناخته میشوید!!
با احترام
نظرات
21 دیدگاهمکتوب به محترم کامران میرهزار
مناسب احمد شاه مسعود را داشت . و در ادامه آن خاطره می خوانیم وقتی احمد شاه آن اثر را از پیک ارد بزرگ ، در طی مجلسی دریافت می کند شدیدا منقلب و دگرگون می شود و چهره آرام و متین او به هم می ریزد او در آن جا از خواب شب قبل خود به نزدیکانش سخن می گوید بله خوابی که از ارد بزرگ ، یک اسطوره می سازد و برای قوم افغان آشنایی دیرین می شود ...
احمد شاه می گوید "خواب می دیدم پایم در نبرد زخمی شده و در آن هنگامه تنهایی مردی با لهجه ایرانی می گفت احمد شاه ناراحت نباش ، تو فرزند ایرانی !! . و در ادامه می گوید آن مرد بزرگ بسرعت پایم را می بست تا جراحتم التیام یابد"
این خاطره زیبا از جهات گوناگون قابل ارز یابیست نگاه عمیق و مسئولیت شناس یک هنرمند را نشان می دهد.او خود می اندیشد ، احساس مسئولیت می کند و بدون آن که منتظر این و آن باشد دست به عمل می زند شاید امروز این خاطره با همان آدمهای اندکی که از آن خبر داشتند هیچ گاه گفته نمی شد و این راز همچون راز مرگ احمد شاه در دل تاریخ مدفون می شد ، اما! اما ارد مسئولیت خویش را پیش وجدان و آرمانهای خویش به انجام رسانیده است.او به هنر ایرانی به عنوان ابزاری می پردازد که می تواند قسمتی از خلقت انسانی که نیروی ست آسمانی ، را برای رهایی و کمال بشر بکار گیرد آثار او مادی نیستند و با نگاه مادی هم غیر قابل تفسیراند ، بقول دکتر مهرانفر برای شناخت ارد لازم است تائو ، فردوسی بزرگ و خیام فیلسوف را بشناسیم او از تائو لطافت و گذرایی و از فردوسی بزرگ هدف و آرمان مقدس و از خیام فیلسوف جهان فانی و بی ارزش را آموخته است. ارد بزرگ بی پرده به احمد شاه مسعود مينگاشت به اميد الحاق افغانستان و تاجکستان به ايران و نابودی قوم « پشتون سولاله احمد شاه ابدالی ، ارد بزرگ هر روز با نفرت ، دشنام به ميرويس خان هوتک ، شاه اشرف هوتک فاتح ايران ، شاه محمود هوتک فاتح ايران و احمد شابابا طی روز نامه مطالب زهردار نوشته در افغانستان مزدورانش انرا نشخوار نموده « ذهی شرم » « ذهی خجالت » احمد شاه مسعود به گفته یارانش در سفرها و منزلش دیوان حضرت حافظ را هرگز از خود جدای نمی کرد و ارادت خواصی به حافظ گرانمایه داشت . ولی نسبت کم سوادی از معنی ان خبر نداشت
آری داستان ارد داستان مردیست که عاشقانه سرزمین اجدادیش را ، فرزندان و تاریخش را دوست دارد اما این عشق موجب ستایشگری دائم و بی نتیجه گذشته نشده است . درسها و سخنان حکیمانه او این روزها از همه جا شنیده می شود صد ها هزار سایت و صدها نشریه روزانه کلام دلنشین او را تکرار می کنند و نسلی را با خود همراه نموده اند .
تصور این بود که جوانان ایران با اندیشمندان خویش قهر نموده اند اما امروز به خوبی شاهد موجی هستیم که همراه با اندیشمند معاصر آنهاست . ایرانیان هیچ وقت روشن اندیشان خویش را رها ننموده اند آنان بدنبال ندای حقیقی انسانهای آزاده اند . و او می گوید : رهایی و آزادی ، برآیند پرستش خرد است و دانایی . و این ندا را امروز در گلوی خسته و غمگین ارد یافته اند اشک ها و غمگنانه های او نوای دل انگیز هزاران هزار مشتاق رشد و آرمانخواهی ایرانیان گشته است آن گاه که می گوید : یاد اشک و شیفتگی ، آویزه خاموش دلهاست .
سخن گفتن از ارد OROD کار ساده ای نیست او و خواست هایش را نمی توان در یک مجموعه کوچک و یا حتی دریک کتاب تعریف نمود آنچه من از این نابغه معاصر کشورمان می دانم آنست که زاده شهر توس نو (مشهد )است اما پدرش و اصلیتش از دیار شیروان یکی از شمالی ترین شهرهای خراسان بزرگ است و از طرف مادر یه ایل قشقایی شیراز می رسد ترکهای شمال خراسان و ایل قشقایی هر دو بخشی از باقیمانده دودمان سلجوقیان و پارتهای خراسان هستند . چنانچه می دانیم هزار سال قبل سلجوقیان ایل بزرگی در ناحیه آمودریا و فرارود بودند (ناحیه ای که همکنون کشورهای تاجیکستان ، جنوب شرقی ازبکستان ، شرق ترکمنستان و قسمت شمالی افغانستان است ) سلجوقیان مسعود جانشین محمود غزنوی را از سلطنت به زیر کشیدند و رفته رفته گستره ایران را تا مدیترانه پیش بردند سلجوقیان گسترده ترین حکومت ایرانی را پس از اسلام بر سراسر منطقه گسترانیدن بازماندگان آنان در نواحی از مناطق شمال خراسان و منطقه بختیاری ایران ساکن شدند که اين از تنگ نظريات باطل ارد بزرگ ايرانی اين افسرناستخبارات بوده که کاملأ مردود است. بله خواجه نظام الملک توسی صدر اعظم دولت سلجوقی در سایه قدرتی که از علم و اندیشه های فردوسی بدست آورده بود ، توانست از خرابه غزنویان ، نظام اداری و اجتماعی درخشانی همچون تاسیس مدارس نظامیه و بفرمان ملک شاه سلجوقی که عاشق فرهنگ نیاکان و فردوسی بود تقویم خورشیدی ( جلالی ، شمسی ) را با کمک خیام و گروهی دیگر از نخبگان سرزمینمان ایران در مقابل هجری قمری تازیان ایجاد نمود .
مهمترین رکن اداره کشور در این دوره در اختیار مجلس ریش سفیدان بود آنان امرا و پادشاهان دودمان سلجوقی را بر می گزیدند و از قدرتی نظارتی و گاها تنبیهی برخوردار بودند ( شبیه سلسله اشکانیان )آنان معتقد به اصل فکر برتر بودند شاهنامه فردوسی و صدها اثر تاریخی دیگر را احیا کردند آنان حاکمیت تازیان (اعراب) را بطور کلی در خاورمیانه محدود به منطقه شبه جزیره عربستان نمودند نکته جالب در مورد گسترش حاکمیت این قوم بزرگ وجود داشت و آن مطلب این است که آنها هیچ گاه به شهرهای بین راه وارد نمی شدند تنها سفیری را به داخل شهر مربوطه می فرستادند و اولین خواستشان آن بود که دیگر خطبه ای به نام خلیفه بغداد خوانده نشود و رسما حکومت سلجوقی را بپذیرند .ذکر این حوادث تاریخی باعث می شود بهتر با اندیشمندی آشنا شویم که بر پیرامون خود دارای شناخت و ریشه است بقول حکیم فردوسی:
پدر چون به فرزند ماند جهان ........کند آشکارا برو بر نهان
گر او بفگند فر و نام پدر ...............تو بیگانه خوانش مخوانش پسر
کرا گم شود راه آموزگار ...............سزد گر جفا بیند از روزگار
ارد بزرگ اين نظريات خود را طی چندين نامه توسط جهانگير پهلوان عضو رابط ميان مسعود و ارد گسيل که با پذيرش و دريافت هنگفت پول بر اين خواست يک شيطان بزرگ ، يک جاسوس بزرگ ، يک افسر استخبارات ايران لبيک گفته طوريکه ربانی ، گلبدين ، سياف ، مجددی ، گيلانی ، خالص از بادار خود جنرال حميد گل اطاعت نموده .
بنأ خانم فرزانه ملالی م نظام از اين بازار آشفته و از اوباشان هرزه ، مزدوران ارد بزرگ بدور باشيد . که شما را نيز هتک حرمت نه نمايند . اگر بر تبصره های هر جوخدار ارد بزرگ توجه کنيد به مادرم ، خواهرم ، دخترم هتک حرمت نموده و اين ها فاقد شرف و ناموس ميباشند . تبصره پايانی از بنده تبصره فوق از نشرات معتبر خارجی ترجمعه گرديده که صد در صد راستاست .حرمت
مکتوب به محترم کامران میرهزار
به نظر من فرزند ايران بودن از فرزند يك شتر چران بودن به مراتب بهتر است زيرا ايران نقش بسيار مهمي را عرصه علم وفرهنگ بازي كرده است ولي كلمه اوغان مترادف است با تروريزم وحشت دهشت گردي قاچاق مواد مخدر زن فروشي مكتب سوختاندن وغيره. درد اقاي باياني برايم قابل تعمق است. يكي از كساني كه ايشان را از نزديك ميشناسند برايم گفتند كه يكي از اعضاي خانواده شان مورد تجاوز جنسي توسط كدام لچك پنجشيري قرار گرفته است ولي اقاي باياني بنابر خلل اعصابي كه دارند همه را بنام امرصاحب شهيد حساب كرده اند. خدمت اقاي باياني بايد عرض كنم كه با اين هتك حرمت ها غير از اينكه مارا وادار بسازند تا ايشان را پيدا كرده ودر دهن شان تبول وتغوط كنيم كاري ديگري نميكنند وباعث خشنود اوغان ذلتي هاشده وايشان اغاي باياني را پشم ...ير خود هم حساب نميكنند. باياني بيناموس ترين فرد در جهان است ويك مفعول في الارض است واگر نميبود عضو شبكه تروريستي خاد نميشد. كاجي بي بادركي كه از افغانستان داشت كوني ها را جذب در خاد ميكرد وعكسي هاي ازايشان را در حثني مفعوليت ميگرفت تا ايشان هميشه سرخم باشند. شما شاهد هستيد كه حتي انفعاليت از نوشته هاي اين پدر لعنت هويدا است. همچنان ميخواهم كه به اين پيركوني پدرلعنت بگويم كه من پنحشيري نيستم ويك رباطي هستم كه صدهزار جلالك را ميتوانم از كوتل خيرخانه تا سالنگ بكنم (اما چه كنم كه مانند خانواده وي همجنسباز ومفعول نيستم). اگر اين پدر سگ كه برپدر خاندان وي هزار بار لعنت خواسته باشد ادرس خودرا بدهد واگر وي را درزير پاهايم لگد مال نكردم باز نامم را روشن رباطي نميگزارم
مکتوب به محترم کامران میرهزار
آقای روشن، خدمت تان عرض کنم که ما خود ایران استیم؛ اما نه ایران امروزی. ایران امروزی بخشی از ایران بزرگ تاریخی است و آنهم یکی از سه بخش. بنا بران پیوند ما با تاریخ، فرهنگ و هویت ایرانی پیوند آتش و گرما و یا پیوند باران با ابر است.
فاشیست های قومی به ما رواداری داشتن و برقرار کردن پیوند فرهنگی با ایران و تاجکستان را ندارند اما خود سرحدات کشور را باز گذاشته و به نام لر و بر پختانه تمامیت ارضی و حاکمیت ملی کشور را در اختیار مزدوران و جاسوسان پاکستانی قرار داده اند. حالا این ها از فروش وطن شرم ندارند و ما را از داشتن پیوند فرهنگی با ایران و فارسی زبانان می ترسانند و آنرا "خیانت ملی" می خوانند. عجب!
اما یک نکتهء دیگر را نیز عرض کنم که ایران حتی در زمان رضاشاه و "آریایی" گرایی های افراطی به افغانستان و فارسی زبانان افغانستان توجهی نداشت، چه رسد به این که حالا یک رژیم افراطی شیعه در آن حکمفرماست. نفع سیاسی ایران امروزی در همنوایی و نزدیکی با شیعه های شان در لبنان، عراق، سوریه و سایر ممالک عربی است. حتی به اهل تشیع افغانستان ارزشی قایل نیستند. چرا که ایران درینجا نفع سیاسی و اقتصادی ندارد. ایران نفع اقتصادی و مشکل استراتیژیکی با افغانستان ندارد. این بحث می تواند بخشی از کار های پژوهشی روشنفکران ما باشد. ایران در بد ترین روز هایی که موجودیت و هویت فارسی زبانان افغانستان در خطر بود، در غم "چربو" بود. اگر ایران به اندازهء پاکستان در امور افغانستان دخیل می شد، وضع در افغانستان غیر از این می بود که حالا است.
ایران بزرگ و تاریخی را اختلاف شیعه و سنی تجزیه کرد- شیعهء صفوی و سنی شیبانی. ازین خلا و رقابت هند کورگانی سهم خود را گرفت...
بدین ترتیب، گل خشک نزدیکی و همنوایی ما با ایران شیعه به دیوار تر فارسی زبانان سنی و هزاره های "غیر آریایی" نمی چسپد.
اما مشترکات فرهنگی و پیوند های فرهنگی را که کسی مانع شده نمی تواند. برای من شعر رهی معیری، پروین اعتصامی، سیمین بهبهانی و نیما به همان اندازه شیرین، فهمیدنی، و دوست داشتنی است که شعر باختری یا خلیلی، قاری عبدالله ویا شاعران دیگران ما...
ایران امروزی غاصب افتخارات مشترک ماست. هرچند این غصب به گونهء بسیار ظریف صورت گرفته است. چرا که با نامگذاری کشور شان به نام ایران که دروغ هم نیست، آنها می توانند بگویند مولوی ایرانی بود. واگر انتقاد کنید، می گویند منظور ما ایران بزرگ تاریخیست و این دروغ نیست. اما ما نمی توانیم افتخارات تاریخی خود را "افغانی" بخوانیم. به خاطری که افغانستان نام تازه است و افغان نام یک قوم است نه نام یک سرزمین....
ما به همان اندازه که با فاشیستان قومی که مخالف شگوفایی فرهنگ و زبان ما استند، مشکل داریم به همان اندازه با ایران امروزی که افتخارات مرا از آن خود می دانند و در همهء جهان به نام ایران و فارسی ثبت کرده اند، دچار جنجال استیم. ما باید راه های پیوستن ما به فرهنگ خود را ببابیم. به طول مثال شما اگر در "گوگل" نام ابوحنیفه- امام اعظم را به انگلیسی بنویسید و بخواهید در موردش معلومات بدست بیاورید، در همه جا او را فارسی (پرسین) و ایرانی می یابید. بازهم باید بگویم که این معلومات نادرست نیست. او ایرانی و پارسی بوده است اما نه ایران و پارس امروزی.
بدین ترتیب ما باید کاری کنیم که خود را با پیشنه و میراث فرهنگی نیاکان خویش پیوند دهیم. کسانی که از روی دیوانگی و تعصب مخالف هویت فرهنگی ما استند تلاش دارند ما را از هرگونه پیوند با ایران- چه امروزی و چه تاریخی، به دور نگهدارند. اما تلاش ما بران است که پیوند فرهنگی با ایران امروزی و پیوند تاریخی با ایران تاریخی را احیا کنیم. هم خود بدانیم و هم جهانیان را متوجه بسازیم که افتخارات تاریخی پارسی و ایرانی از هم است...
خدا کند فضولی نشده باشد. این دیدگاه های بنده در مورد همچو مسایلی است. یقین دارم که سایر دوستان دید و بینش خود را دارند که باید دید و خواند...
مکتوب به محترم کامران میرهزار
آقای روشن، سلام!
ببخشی که تبصرهء پیشین من تنها به ارتباط جملات نخستین پیام تان بود و متوجه نشده بودم که شما از رباط استید. همان رباطی که پنج قریه دارد: قول آسیا، رود (روت)، قرباغی، جوال سنگ و...
می خواهم در مورد برخی مسایل با شما صحبت کنم. ایمیل بنده این است:
raheelsaboor@hotmail.com
مکتوب به محترم کامران میرهزار
[ روشـــــنک ]
مطمين باش تو ديگر ارزش دشنام ، توهين ، تحقير را نداری ديگر هر صفت خود را بر ملأ ســـــــــاختی که يک جذامی ، اخس واذی بيش نيســــــتی ، دوم بهترين دوستانم از جمله دگروال صاحب وزير خان اگر خواسته باشد فردا در بايان حاضر ميسازيد ، داکتر واسيع يما سابق سرطبيب شـفاخانه جمهوريت که احمد شاه جان بزکبير در مقابلش ايستاده ميبود وووو همه از رباط ميباشــــــند ، و افسوس که بســــــيار جاهل ، احمق هستی بنأ اگر برای رسيدن به خواهشـــــها و آرزو های خويش زور گويی را پيشـــــــه
نموده ، پس کسانی را در برابر خود خواهم ديد که ديگر زور آسمان به انها نخواهد رسيد . بنده پسر کاکا سناتور علی احمد خان بايانی در زمان سلطنت محمد ظاهر شاه سناتور پروان و دوره ۱۲ که وکيل پارلمان بود با مشت به دهن « ببرک کارمل » ارباب
« خليل بچه يونس سرخه از قريه بايان » کوبيد که « کارمل » تا زنده بود اناتومی دهنش کج بود ، بنده همه روزه از ساعت ۱۰ قبل از ظهر ايی شش عصر در بايان ، ده ملايوسف و بعضأ لغمانی و اکثرآ چاريکار در دفتر اقای سالنگی و منزل خواجه نبی و شب ها در منزل مرحوم مير عبدالعليم خان بود باش داشته از پدر در پدر نامدار ، شناخته شده بوده و هرگز نوکر ، ستايشگر پنچشيری ها نبوده ، چون انها به وطن ، مردم ، عمران ، ترقی ، سعادت ، پيش رفت کشور خيانت وجفأ نموده ، مردم پروان را گوشت دهن توپ ساختند ولی خودشان زمرد ، لاجورد ملکيت مردم را دزدی ، پايتخت را غارت ، چپاول و ويران ساختند و ۸۸ هزار کابلی را شهيد و باعث توليد ، ايجاد ، نسج ، رشت و به قدرت رسيدن طالب وحشی بربر گرديده . پنچشير را به خاک يکسان بعدأ تسليم قطعه « 40 » روس ها گرديد . در اخير بر جهاد مردم « شاش » نموده با چند پرچمی وطن فروش ، نوکر روس از جمله محمود بريالی برادر ببرک ، وکيل وزير خارجه ، فريد مزدک ، جنرال های خون آشام و قاتلين مردم نبی عظيمی ، آصف دلاور ، سعيد ، يار محمد ، باقر فرين ، مزدوران زاده های بايان خليل ، عارف صخره ، سکندری ، پاسدار ، صديق پيمان و دوستی بسته يکجا با رهبر خود برهان الدين ربانی ، صبغت الله مجددی ، شيخ آصف محسنی نزد ارباب وسران شوروی به مسکو شتافته بر آستان گرباجف ، گرموف ، يلتسن ، شوارنازی بوسه زده تاج کارمل را بر سر خود گذاشته سرافگنده به پشاور آمده ، و بعدأ بغاوت غول بيابان دوستم به تحريک وطن فروشان پرچم و روس در شمال اغاز و احمد شاه بزبزرگ در ترمز ازبکستان با محمود بريالی ، جنرال عظيمی ، پيگير ، مومن ، دوستم ، قسيم فهيم ، عبدالله پيمان دوستی ، همبستگی را بستند ، و طی سه ماه کابل سقوط حاکميت قانون ، اداره سالم ، نظم ، قانون لگد مال و وحشی های شورای نظار ، باند و وحدت ، باند دوستم ، جلاد های وحشی سياف ، گلبدين ، ربانی ، محاذ ، نجات بر کابل زيبا حمله و شهر کوشانيان را به خاک خون کشانيدند و مرحله دوم حبيب الله سقأو دزد اينبار احمد شاه بزبزرگ دزد آغاز گرديد .
اگر نمره تيلفون نيز کارداشتی برايت ارسال ميکنم و ايا ارزش انرا داری تورا از نزديک ملاقات کنم !!! واقعأ روشن جان هستی يا کنده شاه توت .
روشنک !
برگ درخت در انتهای ذوال می افتد و ميوه در انتهای کمال ، بنگر که انقريب تو چگونه می افتئ !، حال فهميدم ! روشنک به ارزش خود نادان است ، بر ارزش ديگران نادانتر خواهد بود . تو از خليل لب معلومات نه ميخواستی از او بپرس تو بچه « آپه » هستی يا « بی بی » که حال ديگر قاتل مردم نيز [ بايانی ] تخلص ميکند ، انقريب جناب قاضی سيد عثمان هستی پروانی جل و پوستک او را معرفی و چگونگی شکست اين دلال مسعود را توزيع خواهد داد .
بنأ روشنک !
اين يک حقيقت است که شکست مايه و برانگيزاننده ی اصلی انسان است ؛ زيرا فرصتی به ما ميدهد تا نيروی مورد نياز را برای حرکت به سوی هشـياری برتر پديد می آورد .
تا هنگامی که ديدگاه ديگران را برپايه ی آگاهی خويش نپذيريد حتی بزرگترين استادان جهان هم نه ميتوانند چيزی به تو بياموزند ، انسان بايديک ويژگی داشته باشد تا پيروز شود؛ آن ويژگی ، روشنی هدف ، آگاهی از آنچه می خواهد ، وسوختن در آتش اشتياق برای به چنگ در آوردن آن است نه چرند ونه پرند ونه سفسطه . وتو اگر رباطی واقعی واز پروان باستان هستی بپرهيز از رفاقت آدمهای احمق ، هرزه ، پليد ، کودن ، ددمنش زيرا او ميخواهد سودی به تو برساند« ولی » ضرر وارد ميسازد .
بپرهيز از تکيه کردن به آرزوها ، زيرا آرزو متاع و کالای مردم احمق است ،
« اوغان اسم است » و « افغان صفت تاکيدی است » « اوغان » و افغان درد سرزمين سوخته را که توسط بربرها صورت گرفت درمان ميکند ؟
چه کنم [ سنگ ها را بســــــــــته اند ســگ ها را رها کرده اند ] البته در مزار
روشن خان !
از هر چاريکاری ، چيکلی ، لغمانيوال ، توپدری ، توغبيدی وال ، تتمدری ادرس [ خان های بايان ] معلومات کنيد برايت توزيع ميدهند که [ بايانی ] کيست !!
مکتوب به محترم کامران میرهزار: به جواب چرند نویسی های جلالک پالانی
جلالک:
برای این بنده هرکسی که از کوتل خیرخانه به انطرف زندگی کند فرقی نمیکند که اگر رباطی باشد یا چهاریکاری یا بایانی یا پنچشیری ویا کندزی ویا مزاری ویا بدخشی. من ضرورت نداشتم که جای خود را معرفی کنم اما تو پدر سگ زیاد پنجشیری هارا لعن کردی مجبور شدم بگویم.
خادیست موش که در زمان اوج قدرتت هم شهامت انرا نداشتی که خودرا خادیست معرفی کنی حالا پوست شیر را پوشیدی واز کاکا وبچه کاکایت میلافی؟ کوس لقت همراه با سناتور علی احمد خانت! حالا کی هستی پیر کونی! یک سوسیال خور لافوک! به خدای که مرگ وزندگیم در دست اوست قسم که ان پنجشیری های که منم میگویند نزدم عذر وزاری میکنند! تو سگ پیر به کسی که تمام مردم بالای وی افتخار میکنند توهین میکنی در حالکه خودت یک خادیست سگ بودی!
من باکسی خود را میزنم که ارزشش را داشته باشد. تو یک پیره سگ هستی که یک پایت در این لب گور ودیگرش در ان لب گور قرار دارد. خداوند خواسته است که تو پیره سگ زیادتر رنج ببری بنا فکر کن که من از تو ترسیدم! اگر قابل انرا میداشتی حتما پیدایت میکردم ولی همان وطندارت گفت که تو حتی ارزش انرا نداری که کسی در دهنت شاش خودرا بکند. وی گفت که تو یک خلقی کثیف هستی که عقده در برابر پرچمی ها داری و مسله شنگری رفتن دخترت بایک پنجشیری عقده تورا صد چندان کرده است. وی گفت که خانواده ات از تو سخت بیزار هستند وتو به یک مرض روانی سردچار شده یی؟ ببین اینقدر معلومات هم در مورد تو پیرکونی دارم!
بخدا قسم اگر توهین کنی هربار چند جمله از معلومات های که ان وطندارت برایم داده اینجا میگزارم. بار دیگر در مورد رقاصه گری هایت در چیکل ورباط خواهم نوشت
مکتوب به محترم کامران میرهزار: به جواب محترم دولتشهای
اقای دولتشاهی سلام.
زمانکه ایران میگویم هدفم ان ایرانی نیست که امروز رهبرش شخصی بنام ایت الله خامنه یی است وریس جمهورش شخصی بنام احمدی نژاد که منتظر ظهور امام زمان است که دمار از روزگار مردم جهان بیرون بکشد.
وسعت دیدم مانند جلال بایانی ان خادیست پدرلعنت نیست که امرصاحب شهید را تنها متعلق به پنجشیری ها میداند در حالکه به کوری چشم این لعین ها این شخص یک چهره جهانی شده است وامروز مسعود را مردم از چهره دشمنانش مانند جلال بایانی که یک خلقی کثیف بود وبرعله غرب شعار میداد ولی امروز از مواد غایطه همان غربی ها میخورد ویا حزب اسلامی وطالبان که امروز دنیا را به اتش میکشند میشناسند.
بنا هدفم از ایران فارسی زبان بودن است ومن فرزند ایران بخاطری گفتم که بایانی سوسیال خور (= موادغایطه خور) بخاطر خوش ساختن چند تا فاشیست در اینجا وی را فرزند ایران خوانده بود ومن گفتم که حتی فرزند ایران فعلی بودن به مراتب افتخار افرینتر از فرزند یک قبیله در جنوب اوغانستان است که مشخصه قومی انها زن فروختن- قاچاق مواد مخدر - همکاری با تروریستان بین المللی وپناه دادن به انها وفرستادن زنهای خود برای خدمت کردن به انها وبیسواد بودن ودشمنی با علم ومعرفت است. من میخواهم که بنام یک حیوان خطاب شوم اما نه بنام یک افغان که همانا اوغان است.
انشاالله همرای تان تماس خواهم گرفت اما بخدا قسم اگر درتمام این کشور تنها من باقی بمانم هرگز به فاشیستان قبیله وایادی شان مانند همین بایانی کثیف سوسیال خور اجازه نمیدهم که به مسعود ویا دوستم ویا عبدالعلی مزاری توهین کند زیرا سگ اینها بالای مفعول کبیر احمدشاه ابدالی ملتانی شرف دارد زیرا اینها مفعول نبودند ولی مفعول کبیر سالها برای نادر افشار....میداد!
مکتوب به محترم کامران میرهزار
سلام اقایون بهمن، دولت شاهی ،بینا،مزاری
من فکر میکنم که این اقای بایانی اصلا یکی از فاشیست های پشتون باشد
امکان ندارد که در ولایت پروان که مردم ان خیلی با فرهنگ استند همچو شخص کودن وجود داشته باشد
اندرباب نوشته ای محترم بایانی!
بایانی صاحب بزرگوار!
هرچند که جنابعالی درسایت کابل نظربه اعترافات خودتان شخص مجرم و محکوم به تجاوز جنسی علیه اطفال استید اما با درنظرداشت حرمت گذاشتن به کرامت انسانی شما ولو هرجنایتی را مرتکب شده باشید باید عرض کنم که:
تاکنون کسی نام جهانگیر پهلوان را نشنیده است اما برعکس نام چنگیز پهلوان را شنیده ایم که کتابی هم دارد وشما ازآن کتاب دربخشهای دیگر کابل پرس نقل قولهای ناقصی را ارائه کرده اید.
دوم این (ارد) بزرگ را دقیقا ازشما دیده ام نمیدانم که ایا این فرد را درخواب دیده اید ویا دربیداری که هم عضو ساواک رژیم شاهی بوده وهم عضو استخبارات رژیم آخوندی آیا طنز نوشته اید ویا اینکه میخواهید جدی با خواننده گان کابل پرس حرف بزنید.
موضوع سوم درمورد سلاجقه است خصوصا ملکشاه سلجوقی:
خدمت آن عالی جناب باید عرض کرد که عرب ستیزی به آن شکلیکه شما قلم فرسائی کرده اید متاسفانه تاریخ سلاجقه برخلاف ادعای شمارا ثابت میکند. سلاجقه یا سلجوقی ها درتاریخ فارس خصوصا ملکشاه سلجوقی یک سنی مذهب وآنهم شاقعی مذهب متعصب گذشته است. شافعی ها دربین مذاهب چهارگانه اهل سنت بعداز مالکی وحنبلی برخلاف حنقی ها مشهور به سخت گیری های مذهبی وعرب دوستی های افراطی اند که حتی (حسن سبا) که هم صنفی نظام الملک وزیر ملکشاه سلجوقی بود ازمتعصب بودن وافراطی بودن ملکشاه سلجوقی بخاطرعرب دوستی او فرار کرده بود ودرکوه های (الموت) برضد نظام سلجوقی سنگرمستحکمی را اساس گذاشت وبه تربیه ء فدائیان اسماعیلی که درتاریخ بشر اولین بنیانگذاران تروریسم محسوب می شوند پرداخت. اما جناب شما دوره ملکشاه سلجوقی را یک دوره ای عرب ستیز قلمداد کرده اید لطفا درین مورد مراجع علمی تان را به خواننده گان معرفی کنید.
با احترام
بهمن
اندرباب نوشته ای محترم بایانی!
آقای بهمن!
سعهء صدر، اخلاق و بردباری تان ستودنیست. شما حتی به بایانی هم جواب می نویسید.
مکتوب به محترم کامران میرهزار
This Jalaluddin Baiani is a fascist Pashtoon. The Baian district of Parwan has no Gools such as this camel rider.
مکتوب به محترم کامران میرهزار
Dear Shiwa!
I don’t think blaming a whole nation is a right thing to do for what one or two individual’s wrong doing. Camel rider or donkey rider, so what? Jesus, the prophet was a donkey rider. these names proves nothing. I think it is thoughts, the attitudes and the opinions to be critisized not the persons.
They call us "saqaw". this is the same think if we call them camel rider. Saqaw- let it be; so what? Ustaad Khalili says: being Saqawzada is better than Safaakzada... that is the right answer.
If we claim, we are people of culture, so lets stick with our culture and leave those who are using nasty language against nations, ethnicities or individuals.
thanks,
مکتوب به محترم کامران میرهزار
عصر گرامی!
تشکر از تذکرهای بجای شما. امید است که دوستان این نکته ها را مد نظر داشته باشند.
تمام محتویات کتاب گروموف(limited contingent ) در این لینک یافتنی است:
http://www.rsva.ru/biblio/prose_af/limited_contingent/index.shtml
البته مطالب به زبان روسی است، با امکانات ترجمهء گوکل می شود متن را به انگلیسی ترجمه نموده و خواند.
مکتوب به محترم کامران میرهزار
دوستان عزیز!
مرا ببخشید که رشتهء بحث را می خواهم تغییر بدهم. به لینک پایین روی بیاورید. مطلب جالبی در مورد فرهنگ ما دران به نشر رسیده است. ببینید چه گنجینه هایی داریم که از داشتنش، از شگوفا کردنش و از مزایا آن محروم مانده ایم.
من مخالف این گفته استیم که "ما را محروم کرده اند". اگر کسی خواسته است محروم ما کند و ما هم محروم شده ایم برای بدست آوردنش تلاش نمی کنیم، ملامت خود ماییم. چرا دیگران توانایی آنرا دارند که ما را "محروم" کنند و ما توانایی دو باره بدست آوردنش را نداریم. چرا می گذاریم دیگران محروم مان کنند. این دیدگاه را در هرسطحی می توان مطرح کرد. نباید دیگران را به خاطر ناکامی ها و شکست ها و محرومیت های مان ملامت کنیم. باید به خود بیاییم و دریابیم که مشکل کار ما در کجاست و چگونه می توان آنرا حل کرد...
یکی از کار هایی که می توانیم بکنیم، روی آوردن به فرهنگ اصیل ماست. نه تنها روی آوردن بلکه بدست آوردن آن، افتخار کرده به آن، و شگوفا کردن این فرهنگ را باید آغاز کنیم و ادامه بدهیم. این را باید به خاطر عشق ما به فرهنگ خود ما انجام دهیم نه به خاطر دشمنی ما با کدام فرهنگ دیگر...
در لینک پایین یکی از جلوه های فرهنگی ما را در موسیقی و شعر می یابید.
چاربیتی (دوبیتی) از ممیزه های بی نظیر فرهنگی ماست که هرجا فارسی زبان است سرود و ترانه اش از چاربیتی رنگ و بو می گیرد. شعر اکثریت آهنگ های محلی فارسی زبانان را چاربیتی می سازد.
چه بهتر که خود را در آیینهء دیگران ببینیم... روی لینک کلیک کنید...
http://jadidonline.com/story/02122010/frnk/afghan_folklore_songs
مکتوب به محترم کامران میرهزار
احمد شاه مسعود و تيزاب پاشی به روی زنان
اوباشان شورای نظار بخوانند
روز مردار شدن جاسوس بين المللی احمدشاه مسعود فرا رسيده است. پوره ٩ سال قبل به
زندگی ننگين يک دزد، انسانکش حرفه ئی، جاسوس چند جانبه، قاچاقبر، ميھن فروش، تجزيه
طلب و رھبر کليه وطنفروشان شورای نظاری – جمعيتی خاتمه داده شد. بدون کمترين ترديد
که مردم و کشور مخروبۀ افغانستان با خوشی زايدالوصفی به استقبال ٩ سپتامبر که روز رھائی
از شر يک جانی است، می شتابند. ٩ سپتامبر روز درد آور برای ھمراھان راه جنايت و خيانت
احمد شاه مسعود ھم به شمار ميرود. دنباله روان اين شياد به نبودنش اشک ميريزند و قوله
سر می کشند که چرا سردستۀ قاتلان و جواسيس نتوانست چند روز ديگر بقاء کند تا فرصت
کشتار و تخريب و تجزيۀ کشور برايش بيشتر ميسر می شد و خود خواھی ھای راسيستی و طرح
ھای استعماری ھمسايگان حريص و امپرياليسم جھانی را مو به مو به مرحلۀ اجراء می گذاشت.
خيانت پيشگی و شارلاتانی احمد شاه مسعود آنقدر گسترش يافت که برای ھمسلکان اوليه اش
ھم بيش از آن قابل تحمل نبود، بناءً کمر به قتل وی بستند.* ھموطنان داغديدۀ ما برای نابودی
ساير قاتلان و دشمنان افغانستان ھم روزشماری می کنند.
2
ھم ميھنان ما از جنايات، وطنفروشی ھا، قتل ھا، دزدی ھا و غارتگری ھای احمد شاه مسعود
کاملاً واقف اند. اينک پرده از يک راز ناگفتنی ديگر برميدارم که تا حال بر ھمه پوشيده بود.
زمانيکه احمد شاه مسعود و گلبدين حکمتيار دوستان اخوانی جان جانی در سال ھای اخير نظام
سلطنتی بودند، در بعضی توطئه ھای اخوانی به ھدايت سازمان جاسوسی پاکستان مشترکاً با ھم
فعاليت ميکردند. از آن جمله پاشيدن تيزاب بر سر و روی و پا ھای دختران و زنان در جاده
ھای کابل بود. پيروان بی وجدان و شرف باختۀ اين جاسوس بی بديل، از بدخشان تا چترال
کثافت سگ را به روی خود می مالند تا بتوانند حقايق تاريخی را بپوشانند و يا دگرگون جلوه
دھند. اما ضربات فرق شکن و رسواکن جبر تاريخ، توان مقاومت را ازين طفيلی ھا ربوده و
چھره ھای چرکين و آلوده از خيانت آن ھا را از زير دلاق مسعودی نمايان ساخته است.
موضوع جنايت تيزاب پاشی احمد شاه مسعود و گلبدين حکمتيار را پال فيتز جرالد
در کتاب شان افشاء نموده اند. (Elizabeth Gould) و اليزابت گولد (Paul Fitzgerald)
اين کتاب با ارزش "تاريخ غير مرئی: حکايت نا گفتۀ افغانتان"
نام دارد که مطالعۀ آن را به (Invisible History: Afghanistan’s Untold Story)
محققان مسايل تاريخی و سياسی افغانستان سفارش می کنم. به علاوۀ افشای اين جنايت مسعود
و حکمتيار که جزء کوچک محتويات اين اثر است، کتاب از پاليسی ھای تخريبی امريکا در
افغانستان در سير تاريخی آن پرده می دارد.
١١۵ می نويسند که جريان برادران اخوانی قطب و رمضان که به سی - مؤلفين در صفحات ١١٣
ارتباط داشتند، به اثر مجاھدت برھان الدين ربانی و پيروان (MI6) و ام آی ۶ (CIA) آی ای
اش در افغانستان ريشه گرفت. امريکا از گروه ھای اسلامی به ضد چپی ھا و کمونيست ھای
مورد حمايت شوروی، مخفيانه پشتيبانی ميکرد. افراطی ترين اسلاميست ھا مخالف اصلاحات
شاه در پوھنتون کابل به دور عبدالرسول سياف، برھان الدين ربانی و غلام محمد نيازی فعاليت
داشتند که از طريق ايشافونديشن از کمک سی آی ای مستفيد می گرديدند. دو پيرو برجسته
يعنی احمد شاه مسعود و گلبدين حکمتيار (مؤلفين کلمات پنجشيری و پشتون را در اول نام ھای
اين دو جانی ذکر نموده که من نظر به روش مطبوعاتی خود از تحرير آن ھا منصرف شدم) سال
ھای بعد يک وسيلۀ تبليغاتی مطبوعات امريکا در جنگ مخفی اين کشور عليه شوروی قرار
3
گرفتند. منحيث محصل در اواخر دھۀ شصت، حکمتيار و مسعود شھرت متعصبين خطرناک را
داشتند که چھرۀ زنان را بد شکل می ساختند و مخالفين سياسی خود را تا سرحد مرگ لت و
کوب ميکردند. ھر دو، مسعود و حکمتيار از زمرۀ مؤسسين "جماعت اسلامی" در افغانستان
بودند که نفرتی عميقی از زن داشته و به روی آنھائی که حجاب نداشتند، تيزاب می پاشيدند.
مؤلفين کتاب از قول يک خانم افغان که حالا در امريکا حيات به سر ميبرد، می نويسد:
روزی او شاھد يک حادثۀ دلخراش در فاکولتۀ ادبيات بود. دوتن از
محصلين مشکوک که متعلق به دو محوطۀ مختلف پوھنتون بودند در ساحۀ
فاکولتۀ ادبيات به پا ھای يک محصلۀ زيبا که دامن بالای زانو پوشيده بود،
تيزاب پاشيدند. دختر جوان فرياد مھيبی کشيد و ديديم که پوست از پاھايش
جدا شده و آويزان ماند. آن دو محصل مجرم به سوی فاکولتۀ انجنيری فرار
نمودند. محصلانی که در محل حادثه حاضر بودند گفتند که آن دو محصل
حمله کننده مربوط به "حزب اخوان المسلمين" بودند. بعد تر از بعضی
استادان آموختم که حمله کنندگان عبارت بودند از احمد شاه مسعود از
پنجشير و گلبدين حکمتيار از قندوز. من حمله کنندگان را نه قبلاً ديده بودم
و نه بعد از آن حادثه ديدم. لاکن بعد از دوازده سال چشم ھای حمله کنندگان
را به وضاحت به ياد آوردم وقتيکه اين دو تن در جنگ ھای ضد قوای
متجاوز شوروی معروف شدند. من عکس ھای شان را منحيث "مجاھدين"
در تمام جھان مشاھده کردم.
حادثۀ ناگواری که در بالا ذکر شد صرف يکی از ھمچو اعمال ضد بشری اين دو فرومايۀ تاريخ
بود. کسانی که در آن زمان در کابل زندگی می کردند کاملاً به ياد دارند که حادثۀ تيزاب پاشی به
سر و رو و پاھای زنان چندين بار در شھر کابل اتفاق افتاد که مسؤوليت ھمه متوجه اعضای
"حزب اخوان المسلمين" می شد که از حمايت امريکا ھم برخوردار بودند. خانم ھای کودن،
پرعقده و تطميع شده و مرد ھای شياد و زن ستيز که سنگ احمد شاه مسعود را به سينه می
زنند و از او بت قابل پرستش برای خود تراشيده اند، يک چيز را فراموش نکنند که حين
پرستيدن بت شان، منظرۀ شاله شدن گوشت و پوست خواھران خود را در ذھن مسموم شده ای
شان ترسيم نمايند و بعد به سجدۀ بت و سائيدن سر متوصل گردند.
4
سوانح زندگی احمد شاه مسعود اين ابر مرد خيانت و جنايت و اين پيشقراول تجزيه طلبان و دون
ھمتان تاريخ نشان می دھد که کمتر فردی ميتواند درين جھان با او در ميھن فروشی و
جاسوسی، دزدی و غارتگری، قتل و جنايت و سرانجام خيانت به خاک و مردم خويش رقابت
کند. من ھم او را به حيث قھرمان کليه دشمنان وطن می شناسم و روز قتل او را برای کشور و
مردم خويش به فال نيک می نگرم.
* نوت: در مورد قتل احمد شاه مسعود نظرات مختلفی ارائه شده است. نظر اول القاعده را
مسؤول نابودی وی ميداند. احمد شاه مسعود سعی نمود که با کمک سی آی ای، بن لادن را سر
به نيست کند، اما بن لادن پيش دستی نموده خودش را به جھنم فرستاد. نظر دوم دست اف اس
بی (کی جی بی سابق) سازمان جاسوسی روسيه را در قتل احمد شاه مسعود شريک ميداند.
روسيه دانست با وجود سرمايه گذاری سياسی و مادی وسيعی که بر احمد شاه مسعود کرد؛ اين
شخص خورا به امريکا فروخته و ديگر آن معتمد سابق شان نميباشد. نظر سوم سی آی ای را
قاتل احمد شاه مسعود ميداند. سی آی ای فھميد که احمد شاه مسعود به آنھا دروغ گفته و فقط
وقت گذرانی ميکند تا پول بيشتر از سی ای ای به دست آورده بدون آنکه به تعھدات خود جامۀ
عمل بپوشاند. سی آی ای درک نمود که احمد شاه مسعود يک جاسوس نا مطمئن بوده که قلبش
به ايران و روس نزديک تر بود. لذا نابودی وی يک فرد کاذب را از سر راه سی آی ای دور
ساخت. در حال کنونی، نظر اول يعنی نقش القاعده در قتل احمد شاه مسعود نظر مسلط شمرده
ميشود.
دزدی نوشته رحیم عزیز بوسیله بایانی غیرتی !
بایانی صیب ! آیا معقول است که نوشته های رحیم عزیزرا دزدی کرده و بنام خویش پیام میدهید ؟ چی فکر کردید در کابل پرس همه کودکان دبستانی اند ؟ برای آدم پیری مانند شما لازم است در غروب عمر دست به دزدی نوشته های دیگران بزند ؟
آخر شما چقدر خود را سخیف نموده خایده های دیگرانرا نشخوار مینمائید ؟ شما فکر میکنید کسی این چرندیات و جفنگیات عزیز خان روستار نشان را باور میکند ؟ مثلیگه چانته تان تهی گشته که دنباله رو اهل قبیله شده اید تا استخوانی را از خوان شان نصیب تان گردانند و شما با غرور بایانی در هر کنج و کنار آنرا بجوید ؟
پاچه گیر بایان !
سلام به همه!
در کابل بودم وبا هزاران جاروجنجال!!! باری برای شاید چند دقیقه ی به کابل پرس سرزدم دیدم مشر قبیله از اثر درد های پیری وریکشا نشستن ها عدم توجه خانه وخانواده به ایشان !!! کوفت همه وهمه را در این روز های اخر عمر از کابل پرسان کشیده و ان این که این حقوقدان بی مانند ,وستون فقرات ارگان استخبارات بقول خودش از"جمع افراد ارشد خاد",کارپوه امور پاکستان جامع الکمالات ومختصص زبان ........ بی ادبی و دشنام گویی را تا سطح افراد بیسواد و بی تربیه میدان های قمار و دهان سینما ها شروع و ماهیت خود را بیشتر از پیش به دوست و دشمن اشکار کرده و حتا به کار های خلاف قانون کشور و اسلام چون همجنس گرایی و قطاع الطریقی وراه گیری.... خویش اعتراف نموده است . باور کنید بسیار خندیده و حتا خجل شده ام از این دیپلومات ارشد وزارت خارجه و مقام امنیتی ما ... همان داستان کاسه چینی و مشک انست که...
از ابتدا نیز به ماهیت این بی ماهیت این روبا پیر پی براده بودم چونکه از خود راضی بوده و به لاف و پتاق سر و کار داشت !! درس اول استادان استخبارات این است که انسان لافوک نه کارمند استخبارات شده میتواند و نه راز دار , هم خود را هم همرزمان و همکاران هم وظیفه محوله را در بعضی جا های اساس نا خوداگاه افشا و شاید خود و دیگران را به کشتن بدهد چون عادت په لاف زدن دارد ند و پر حرفی بیجا میکنند ...بگونه مثال این شادگل خان خوداش خود را فرد استخبارتی مسلکی ارگان خاد ان هم در خارجه معرفی کرد ,خوداش با هزاران لاف وپتاق بیجا گفت صد ها اجنت درشهر کابل داشته است حتا شاه مسعود هم از اجنتانش بوده است بدون اینکه ذکر کنند که چرا چنین متخصص فعال و مسلکی ونابغه را ارگان خاد از بخش وزارت خارجه در حالیکه به چند زبان حاکم است را بکابل احضار و در امور داخلی توظیف و در دهان نانوایی های بخاطر چند و چون چوب خط خمیر قطار کردن مردم میگمارد !!!!
ایشان نه از بایان بوده و نه از شمالی شاید متواطن شده شمالی باشند چونکه فاشیستان تعداد زیادی از اوغان های قبیله را از شنواری تا باجوری و قندهاری از چوری فروش تا اسپندی ومداری .... در شمالی بر زمین وخانه و کاشانه راد مردان مقیم کرده اند ... تمام سر وصدا جناب شان برای قبیله و قانون منفور انان است تا انسانیت و اسلامیت وطن داری و برادری ... بعضی ها فکر کرده اند که چنان شان از گروه داکتر نجیب هستند این هم نادرست است ایشان از جمله نیو فاشیستان اوغانملتی و طالبی اند ....
سگ بایان!!!!!!
محترم خان: من هویت این جلالک را بسیار خوبی شناخته ام. وی از بایان است. من مسله را از یکی از وطندارانش بنام جنرال خلیل بایانی پرسیدم که وی هم عضو خاد بود حتم دارم که شما جنرال صاحب خلیل را که یک شخص بسیار محترم است میشناسید. ایشان گفتند که شخصی بنام جلال وجود داشت که ضعف اخلاقی بسیار زیاد داشت و از منطقه فراری شد ولی در زمان خلقی ها به منطقه امد و در قتل وغارت منطقه دست داشت وبعدا در زمان پرچمی ها از گو خوردن
های زمان خلقی ها توبه کرد ولی بسیار عقده مند بود وهمیشه به یک مرد ضرورت داشت.
این شخص پست وبی وجدان مرا چندین بار دشنام داد ولی باتاسف که کابل پرس جواب های مرا سانسور میکند. از یک چنین شخصی هیچ بعید نیست که نوشته های کسی دیگر را دزدی وبنام خود بزند زیرا عین چیزی که درسر این مفعول فی الارض است در روده هایش نیز است.
پاچه گیر بایان !
شــــــــــــــــــــــــما جوخداران و چاقوکشــــــــــــان سايت [ کابل پرس ] بنام های
نامســـــــــــــــــــما« برقه برسر » خان ، مزاری ، روشنک ، ســــهراب !! ، نادر ، دولت شاهی ، توردی غول ووووو شرف افغانی ، عزت انسانی داريد ، به اين تحليل بدون دشنام ، تحقير جواب دهند .
( قســــــــمت نخست )
پاسخی به فرزندان ناخلف کشور که میخواهند نام افغانستان به خراسان تعویض شود!
نقشه شوم عوض کردن نام افغانستان به خراسان از زمان مسعود جنگ سالار بیشتر رواج پیدا نموده ، فکر می کنم نباید مانند صنف اولی ها با این فرزندان ناخلف افغانستان برخورد کنیم مقاله و تحریر های بسیاری نوشته شده اما فکر می کنم ریشه این حرفها از فریبخوردگان افکار آدمهایی مانند ارد بزرگ باشند باید سارنوالی و ستره محکمهً افغانستان جلو چنین حرکات ماجرا جویانه را بگیرند. محترمان باور کنید این آدم های مرفوع القلم که حرجی بر آنها هم نیست ، می خواهند قوم ما را نابود کنند این قلم ها به بیراهه میروند افغانستان را می خواهند با همه عقده شان از هم بپاشند بیشک که نام خراسان هم ناکام است پوهاند دکتور سید خلیل الله هاشمیان جواب دندان شکنی با این فرزندان ناخلف کشور داده است که می خوانیم : افغانها ازموقف تجزیه طلبی قوی کوشان وحلقه دوستان او که از شش سال باینطرف با نشر مقالاتی در(امید)، این جریده ستمیشعار وتفرقه انداز، در پی تجزیهً افغانستان افتاده اند، آگاهی کامل دارند. حدود شش سال قوی کوشان وعنایت الله شهرانی درامریکا طرح «فدراسیون» را برای افغانستان ریختند واین موضوع مبحث گرم جریدۀ امید درمدت دوسال بود، ولی ملت شریف افغان آنرا نپذیرفت. قبل از کودتای ثور وتاسیس رژیم کمونیستی تره کی _امین، عنایت الله شهرانی توسط آقای عبدالقیوم قویم( استاد پوهنحی ادبیات، از مردم شمال افغانستان) بحزب خلق وقوی کوشان از طریق خانمش بحزب پرچم شامل شده بودند و بعد از تاسیس حکومت خلقی، قوی کوشان بحیث تایپست حفیظ الله امین درصدارت وعنایت الله شهرانی که قبلاً یک اسیستانت پایان رتبه بود بحیث رئیس دیپارتمنت هنرهای زیبا در پوهنحی ادبیان کارمیکردند، واین دونفر در فضای سیاسی مساعد آنوقت درمحافل ومجالس حزبی باهم آشنا شده بودند.
قوی کوشان درعین زمان یادداشتها ومقالات میر محمدصدیق فرهنگ را درکابل تایپ میکرد وتوسط قوی کوشان یاد داشتهای شخصی فرهن گرا در امریکا بقسم یک رساله تایپ کرد ونام آنرا فرهنگ« افغانستان در پنج قرن اخیر» گذاشت. فرهنگ که شاگرد دبستان مارکسیزم بود وباین جهانبینی سخت علاقمند، رویدادهای تاریخ افغانستان را از زاویۀ جهان بینی مارکسیزم یادداشت نموده که مفاهیم«ملیتها»، اصالت«قومی»، "فیدرالیزم"،"طرد دین" و" طرد اقتصاد سرمایه داری" چوکات اساسی آنرا تشکیل میدهد. این مفاهیم در یادداشتهای شخصی فرهنگ پرورده شده وشاگردان او به پیروی افکار ناقص فرهنگ را یک افتخار میشمارند و پیوسته آنرا بروی مردم میکشند. درحالی که میر محمدصدیق فرهنگ لیسه استقلال راتمام نکرده و در هیچیک دانشگاه تلمذ ننموده، بلکه مطالعه شخصی وپیروی از معیارهای مارکسیزم_ لنینیزم برای او در بین کمونیستهای" کور" افغان موقف"استاد یک چشمه" را بخشیده بود.
پادشاه سابق با وعده وزارت وسفارت، فعالیت های کمونیستی فرهنگ را قسما و موقتاً بطی ساخت وچند سالی او را بحیث سفیر بکشور چسلامحلواکیا فرستاد، اما با رویکارآمدن رژیم کمونیستی ببرک کارمل، رفیق فرهنگ بحیث مشاور اقتصادی دولت کمونیستی مقرر گردید و او با همکاری نزدیک با مشاورین شوروی طرح و پلان یک جامعه کمونیستی را برای کشور و مردم افغان ریخت که مفهوم فدرالیزم باساس شناخت ملیتها و ولایات واجد مشخصه قومی در رأس قرارداشت، ولی رژیم مزدور کارمل حتی باسپاه سرخ این پلان را درافغانستان تطبیق نتوانست، و هنگامی که فرهنگ بناکامی طرح غیرملی خود متوجه شد، ازکابل با پاسپورت سیاسی و اعزاز و امتیازات دولتی به دهلی رفت، و بعد به امریکا_ بکشوریکه فرهنگ در نوشته ها و بیانیه های حزبی خود قبلاً آنرا "امپریالیزم جهانخوار" مینامید_ پناهنده شد و دراینجا بود که رفیق فرهنگ لباس دیموکراسی امریکا را در بر کرد واز بیرق ۵٢ ستاره ئی با ایدیالهای آن سخت دفاع میکرد.
به بایانی صیب !
شما عنوان نوشته را از هاشمیان دزدی کردید و متن را هم فکر میکنم از علی احمد قندهاری ! هر وقت دست از سرقت نوشته های دیگران برداشتید و از چانتۀ خود اگر چیزی مانده باشد بیرون کشید ، منتظر پاسخ دیگران باشید . در قسمت خودم همین پاسخم بود که عرض کردم ، دوستان دیگر شاید درخورشأن تان پیام گذارند .
قابل توجه ! ضرورت نمیدانم قسمت های بعدی این جفنگنامه را کاپی نموده خود را زحمت دهید ، زیرا این نوشته تکراری است !
به بایانی صیب !
مزاری !
اگر ياداشت و گرد آورده بنده چاپ سال ۱۳۸۴ مجله آريانا را بنام ديگر يافته با شواهد بقيه مطالب ، عبارات [ غلجی ها بوميان يا سرخ پوستان افغانستان امروز است ] يافته ونشر نموده کلمه مضحک ساخت بيگانه [ اوغان ] را با تو پذيرفته در غير اگر به کرامت قلم ايمان داری پوزش طلب کنيد .
و اينک شهکار زنده ياد ، فقيد پوهاند « جاويد » روحشمرحوم داکتر جاوید درارتباط به تغییر نام کشورپارس به ایران از قول دکترسید شهرام ایرانبومی، مینویسد: «بنابر اسناد موجود، درماه دسامبرسال ۱۹۳۴میلادی برابربا دیماه شمسی وزارت امورخارجه ایران به موجب بخشنامه ای (متحدالمال)که برای نمایندگی های سیاسی خود درکشورهای خارجه ارسال داشت دستوردادکه از اول فروردین سال۱۳۱۴شمسی برابر با۲۲مارس۱۹۳۵میلادی بجای کلمه «پرس» و «پرشیا»کلمه ایران بکاربرده شود. منبع باز مینویسد: به لحاظ تاریخی قدمت شکل گیری واژه «پرشیا»به بیش از دوهزارو پانصد سال پیش برمیگردد. درحالی که کاربردلفظ «ایران» در عمل قادرنیست بارتاریخی محتوای که پشتوانه فرهنگی تمدن ایران را در زبانهای خارجی در برمیگیرد، اداکند. خلاصه لفظ ایران و ایرانی بمعنای اعم کلمه مترادف است با لفظ آریاو آریائی که اطلاق میشده است برنژاد، زبان و فرهنگ و تمدن آریائیها.»(۲۲) بدینسان دیده میشود که کلمه «ایران» بیشتر با کلمه «آریانا» همخوانی دارد واز لحاظ تاریخی بیشتردرمورد کشورما کار برد داشته تا سرزمین ایران که در عهد سلطنت پهلوی نام رسمی کشور ایران گردید.
افغانستان: دو دانشمند افغان: یکی میرمحمدصدیق فرهنگ در کتاب«افغانستان درپنج قرن اخیر» ودیگری داکتر جاوید دررساله «اوستا» در ارتباط به قدمت نام افغانستان گفته اند: برای نخستین مرتبه درآغاز قرن ۱۹در قرارداد میان ایران وانگلیس تذکررفته(۲۳) ودکتورجاوید براین پافشاری دارد که نام افغانستان بطور رسمی بعد از تجاوز نخستین انگلیس بر افغانستان درمعاهده شاه شجاع با انگلیسها درقندهارذکرشده وپس از۱۸۳۹میلادی نام رسمی کشورماشده و قبل ازآن وجود نداشت.( ۲۴) باید یادآورشوم که: نام «افغانستان» قرنها پیش ازتاسیس دولت معاصر افغانستان در۱۷۴۷ معروف بوده واین نام بطور مشخص در زمان حکمروائی ملوک کُرت (یاکُرد) هرات در نیمه قرن هفتم هجری بر سرزمینی اطلاق میشد که از وادی فراه آغاز میشد و به استقامت جنوب و جنوب شرق تا کوه های سلیمان در وزیرستان وکناره های رود اتک امتداد می یافت .
سیفی هروی در ارتباط به احیاء مجدد هرات مینویسدکه: درسنه ۶۳۴هق =۱۲۳۶میلادی خان بزرگ، اوکتای قاآن، فرمودتاهرات را احیاء کنند وعده ئی ازاسیران را که بعد از نخستین بار تسخیرهرات در ۶۱۸هجری= ۱۲۲۱میلادی از آن شهرکوچانده بودندباز گردانند، دیدندکه در پیرامون ویرانه های شهرتقریباً نه روستائی بودو نه حیوان کاری برای زرعت و «جویها انباشته شده است.» وبدین سبب نخستین ساکنان هرات ناچار خودبجای گاو، گاو آهن و خیش میکشیدند. قرار براین شده بود که هرمردساکن هرات سه من گندم (=۷۰۰، ۳کیلوگرام) در پنجاه «کوتک خاک» بکارد و از برکه وحوض آبش دهد.( ۲۵) وبه امر قستای شحنه جدید مغول «هنگام زرع از وضیع وشریف دو _ دوجوغ( یوغ) میکشیدند و دیگری معیاد راست میداشت وبدین نوع زمین را شدیارمیکردند و تخم میپاشیدندو پنبه میکاشتند و چون ارتفاع انتفاع گرفتند وپنبه برداشتند، بیست مرد تناور را که در سرعت سیران برطیران طیور مبادرت گرفتندی ، هریک با پشتواره بیست من پنبه به «افغانستان» فرستادند تا از آنجا دراز دنبال(گاو) و ادوات دهقنت آوردند.» (۲۶)
این روایت به وضوح موقعیت افغانستان را درجنوب نزدیک هرات نشان میدهدو اگر این افراد توانائی انتقال بیست من پنبه را تادو صدکیلومتر داشته بوده باشند، این فاصله تامرزفراه میرسد. پس معلوم میشود که درعهد سیفی ، افغانستان وافغان به قبایل مسکون در فراه و هلمند تا قندهار را میگفته اند. ولی از مطالب دیگر تاریخنامه سیفی برمی آید که قلمرو افغانستان آن روزگاردرجنوب شرق تا کوه های سلیمان و رود اتک میرسیده است.( ۲۷)
هنگامی که احمد شاه درانی بنای دولت مستقل افغانستان را میگذاشت، برایش این بسیارمهم بود که او بنیاد دولت مستقلی را اساس گذارد که دیگر مردم افغانستان حاکم بر سرنوشت خویش باشند و به هیچ قدرت یا دولت دیگری منبعد باج و خراجی نپردازند. نه اینکه قلمرو پادشاهی او باید حتماً افغانستان نامیده شود یا حتماً خراسان. و اما چگونه ممکن است که سران اقوام جرگه کنند ومدت نه روز برای انتخاب یک زعیم از میان اقوام متنفذ به گفتگو وکنکاش بنشینند، ولی آخر ندانند که این زعیم برکدام قلمرو ویا چه سرزمینی فرمان براند؟
پرواضح است که هنگام انتخاب احمدشاه به پادشاهی ، برایش به عنوان پادشاه افغانستان، دعاخوانده شده وازسوی اعضای جرگه تبریک وتهنیت گفته شده است.عدم موجودیت فرمانی مبنی بر فیصله جرگه مشران قبایل دراین خصوص ، دلیل آن شده نمی تواند که نام کشور ازتوجه شخص احمدشاه ورجال و سران اقوام سهیم در جرگه انتخاب پادشاه، بدور مانده باشد. آنچه این منطق را تقویت میکند این است که مرکز اقتصادی و تجارتی افغانستان آنوقت، شهرقندهار بر سر شاهراه تجارتی خراسان و هندوستان قرار گرفته بود و احمد شاه درانی نیز در شهر قندهار که مرکز اقتصادی واداری افغانستان آن روز بود، بر تخت پادشاهی جلوس نمود. و هیچ تردیدی وجود ندارد که احمد شاه درانی هنگام انتخاب و جلوسش به تخت شاهی، بنام پادشاه افغانستان خوانده شده است ونه بنام پادشاه خراسان . زیرا احمد شاه خودمیدانست که خراسان خیلی بزرگتر از قلمروی است که او به عنوان پادشاه در برابر مردم سوگند وفاداری یاد کرده بود. و چون نام افغانستان در نزد مردم و سران اقوام ورجال آن زمان یک نام قبول شده ومعروف بود، لهذا با توسعه قلمرو و سلطنت درانی ، این نام (افغانستان) بر تمام قلمرو حکومت احمدشاه درانی اطلاق شده رفت .از این است که احمدشاه درانی در دوران حیات خود هیچگونه حکمی صادر ننمود که مردم باید صرف از کشور و قلمرو حاکمیت او بنام افغانستان یاد کنند. فیض محمدکاتب هزاره در موردوجه تسمیه افغانستان می نگارد:«این مملکت ... درزمان اعلاحضرت احمدشاه که بعد از انقراض اعلاحضرت نادرشاه درسال ۱۷۴۷ میلادی مطابق 1160 هجری براریکه سلطنت جلوس نمود زیادتر موسوم به «افغانستان» شد واظهر اینکه به اعتبار کثرت وانبوهی مردم"افغان" که دراین مملکت ساکن و متوطنند، به زیادت لفظ"ستان" دراخیر افغان به «افغانستان» نامزدگردیده است.»( ۲۸)
به نظر میرسد که احمد شاه درانی پس از آنکه مشهد و نیشاپور و تون و طبس و قاین را در ۱۷۵۰ و ۱۷۵۱م فتح و ضمیمه قلمرو افغانی نمود ، از بکار بردن نام خراسان به عنوان قلمرو حاکمیت او بدش نمی آمده و بیجا نیست که محمودالحسینی منشی دربار او در تاریخ احمدشاهی او را پادشاه خراسان خوانده است . خراسان غربی که مرکز آن نیشاپور بوده است از روزگاران قدیم تا کنون جزئی از قلمرو ایران بوده و امروز هم به همین نام مسمی است. فقط در عهد احمدشاه درانی از ۱۷۵۰ ببعد تا عهد زمانشاه یعنی۱۸۰۰ میلادی برای مدت پنجاه سال جزو امپراتوری درانی قرار گرفت، ولی از آغاز قرن نزدهم دوباره بکشور ایران ملحق گشت.با شرح مطالب بالا معلوم شدکه افغانستان بخش عمده خراسان تاریخی بوده است که امروز فقط دوبخش آن درافغانستان ویک بخش آن درایران ویک بخش آن درترکمنستان، ازبکستان وتاجیکستان قراردارد.
برخی از بیماران سیاسی در طی سالهای اخیر(بخصوص ازدهه ۹۰قرن قبل ببعد) طرح تغییر نام کشور را به عنوان «خراسان » به میان کشیدندو باری در نشرات برونمرزی نیز آنرا با آب و تابی عنوان نمودند که خوشبختانه مورد استقبال مردم چیزفهم و هوادار وحدت ملی افغانستان قرار نگرفت، زیرا میدانستند که هدف چنین طرح هایی اساساً تجزیه کشور است و به سود دشمنان افغانستان ، که هرگزچنین مباد!
واما درهمینجا میخواهم خاطر نشان سازم که نام افغانستان چه از نیمه قرن هیجدهم گذاشته شده باشد وچه از آغازقرن نزدهم ، وچه از ۱۷۴۷به بعدرسمیت یافته باشد، نکته بسیارمهم اینست که این نام امروزه درجهان و نقشه دنیاو نزدمجامع بین المللی یک نام پذیرفته شده ومسجل شده است وبه آدرس این نام و مردمان آن صدها وهزاران مقاله و کتاب و نشریه نوشته وچاپ شده است. جاگزینی نام دیگری برای این کشور، نه تنها دردی را دوا نمیکند، بلکه برمشکلات دولت وملت می افزاید، افتراق قومی را دامن میزند وتفاهم ملی را خدشه دار میسازد.درد کشور ما وجود نام آن نیست که با تغییردادن آن علاجش ممکن گردد. و فقر و تنگدستی و مرض و بیماری و جهل و بیسوادی ، خرافه پسندی و تعصبات زبانی و قومی نابود گردد. سطح شعور اجتماعی و فرهنگی مردم ما بیکباره بالا برود و دموکراسی و عدالت اجتماعی ، جانشین بی عدالتی ها و استبداد و خود سری ها شود.درد کشور ما را بایستی در سنتها وباورهای خرافی وآداب ورسوم قومی ومحلی ومذهبی وفقدان بی سوادی وعدم دسترسی به دانش وتخنیک معاصر دانست. تازمانی که سطح آگاهی و شعوراجتماعی مردم مانسبت به آنچه هست بالا نرود وازدانش وتخنیک معاصر بی بهره باشد، باتغییرنام کشور جامعه ماازفقر وبدبختی تاریخی که گریبانگیرماست، نجات پیدا نخواهد کرد.
به هرحال انتی پشتونها یا "افغان ستیزها" حتما متوجه خواهندبود که افغانها با همه خصلت های بدوی وقبیلوی خود بالاخره از سایر اقوام کشور پیش گام ترشدند وموفق به تاسیس دولت مستقلی درقندهار،جایی که افغانستان نامیده میشد، گردیدند وبعد باتوسعه حاکمیت شان این نام برتمام قلمروی اطلاق شد که از حکومت مرکزی فرمانبرداری میکردند. تلاش بخاطر تعویض نام کشورتلاش بیهوده وناکامی خواهد بود، چونکه این نام بر این کشور مفت ورایگان بدست نیامده واز سوی کسی ویا گروهی به«افغانها= پشتونها» سوغات داده نشده که هروقت دل کسی بخواهد، سوغات خود را پس بگیرد.پشتونها برای بقا ودوام آن قربانیهای بیشمار داده اند وبازهم خواهند داد.تفرقه اندازی های قومی وزبانی ومذهبی نیز جای را نخواهد گرفت وافغانستان از این بحران مدخلات اجانب نجات خواهدیافت وروسیاهی برای دشمنان آن باقی خواهدماند.
افشا شدن دزدی های لچک بایانی!
لطفا به این لینک که در فیس بوک است مراجعه کنید شما همین مطلبی را که بایانی دزدی کرده میبینید که نویسنده ان علی احمد کندهاری (که بدون شک یازنه افتخاری جلال بایانی است) را میبینید
http://www.facebook.com/pages/nqsh-ard-bzrg-w-ahmdshah-mswd-dr-tghyyr-nam-afghanstan-bh-khrasan/67877331655?v=info
من از سابق گفته بودم که این جلال یک رقاصه زاده است که پدرکلانش را محمد گل مهمند در بایان خانه داده بود و مغزش مانند روده هایش از گو پر است ودرکودکی تخم مرغ دزدی میکرد وامروز که مانند یک کفتار پیر شده است در پهلوی سوسیال خوری که معادل مواد غایطه خوری است حالا از مواد غایطه علی احمد کندهاری استفاده میکند وانرا نوش جان میکند وافتخار به این دارد که نام کشور اوغانستان باقی بماند.
به این میگویند دزدی. شرم بر بایانی کثیف و سورخلقی باد
به بایانی صیب !
نکند خود هشمیان نباشد و به نام بایانی مردم را دشنام و در راه اهداف قبیله سر شکنی ...
چونکه این حرام خور ها هم چوچه و هم تخم میدهند .
مکتوب به محترم کامران میرهزار
قسمت دوم : بعد از تبلیغ جدی وشدید طرح فدرالیزم که همکاران حلقۀ (امید) برای مدت دو سال هرچه درچانته داشتند با سیاهی بروی امید نقش کردند و سرمقالات امید با طمطراق زیاد از تاسیس دولت فدرالی درظرف چند ماه آینده بخوانندگان خود وعده ومژده میداد، اما مردم شریف افغانستان حتی ازبکهای افغان که عنایت الله شهرانی بالای آنها حساب میکرد، این طرح بیگانه و مضر برای افغانسان را نپذیرفتند. برادر مهتر شهرانی که درآن وقت معاون رئیس دولت بود دریک بیانیه خود پلان فدرالیزم را رد وتقبیح نمود و به برادرجوان خود سفارش کرد از این راه کج برگردد. آنگاه جریده امید که از نگاه سیاسی بی مضمون شده بود وتقبیح نمود یگانه موضوعی که چند صفحه هرشماره آنرا سیاه میساخت، قتل احمدشاه مسعود پنجشیری بود که به حیث پیغمبر با القاب(علیه السلام) ازو یاد میشد واو را بحیث "سرقوماندان همه جبهات جهاد"،"فاتح جهاد"،"ناجی افغانستان"، ناپلئون آسیا وغیره وغیره توصیف میکرد.
تصویر پسر ١٣ سالۀ احمدشاه مسعود پنجشیری با لباس دگر جنرالی که در روز هشتم ثور(جشن شورای نظار) رژه میرفت صفحات امید را منقش ساخته بود، این پسر جوان افغان از چند سال باینطرف درایران تحت تربیت دولت ایران قرار دارد. خلاصه برای مدت دو سال دیگر هرچه در امید سیاه شده بود، تصاویر بازندگی نامۀ احمدشاه مسعود قهرمان ساختگی خودش بود، آنهم بنحویکه قرارداد خاینانه و وطنفروشانۀ احمدشاه مسعود پنجشیری را با سر قوماندان سپاه شوروی که خود و جبهۀ پنجشیر خود را بضد ملت مسلمان افغان دراختیار شوروی قرار داده بود، وهم همکاریهای متداوم مسعود پنجشیری را با رژیم های کمونیستی کابل، یا ذکر نمیکردند و یا ازآنها بقسم اقدامات قهرمانانه و ابتکار و نبوغ سیاسی مسعود پنجشیری، این خاین ملی که یکطرف با روسها و جنرالان کمونیستی رژیم کابل نقشه های جنگی میساخت و در عین زمان همان نقشه های جنگی را با جاسوسان سیاCIA مطرح وهدایت میگرفت، درشماره ١٠١ مجله آئینۀ افغانستان نشر شده، ثبوت مستندی از خیانت ووطن فروشی او بشمار میرود.
البته همه خبردارند که جریدۀ امید که از پنجسال باینطرف بحیث ناشر افکار واهداف«شورای نظار» موقف گرفته وحتی قبل از تاسیس حکومت شورای نظار درکابل، آقای سیدمخدوم رهین و قوی کوشان از طریق امید وهم در رسانه های رادیوئی در امریکا از:"پاکسازی زبان فارسی"(که مقصد آن اخراج کلمات متداول پشتو از زبان دری است) ، و شعارهای "تاجیک فوق همه"، "یا تخت است یا تابوت" و"برادر کلان مرده" وغیره تبلیغ ودفاع نموده، این شعار ها حتی در دوره حکومت خوجه ئین ربانی در جریده امید بتکرار نشر ودفاع میشده است. ولی در جریان دونیم سال اخیر، همکاران امید مفهوم فدرالیزم و تشخیص«ملیتها» را که میراث تبلیغات دورۀ اشغال شوروی میباشد، درقالب الفاظ و کلمات پیچانده و از آن کلمۀ جدید"افغانستانی" را تراشیدند. قوی کوشان وستمی شعاران شامل حلقه امید ادعا میکنند که کلمه «افغان» تنها بقوم پشتون مختص بوده، تاجیکها وسایر اقوام مسکون در کشور"افغان" نیستند، بلکه«افغانستانی» میباشند.
این ادعا را فقط چند نفر وابسته به شورای نظار دامن زده به پیش انداخته اند، درحالی که سه قوم بزرگ وذیخق افغانستان (توده های تاجیک، اوزبک، هزاره وغیره) بداخل کشور هرگز باین فکر نبوده بلکه اقوام شریف اوزبک وهزاره هویت ملی "افغان بودن" را رسماً پذیرفته اند. قابل تذکراست که شخص قوی کوشان بسویه بکلوریا قرارداشته از علم زبانشناسی وهجده شهبه آن که یکی (ریشه شناسی) میباشد بهره علمی ندارد ورهبر واستاد او درین مسایل سیدمخدوم رهین بوده که باهم قرابت باجگی هم دارند. بعد از تقرر رهین بوزارت اطلاعات وکلتور که ازآنجاهم امید را حمایت ورهنمائی میکند، آقای خواجه بشیراحمد انصاری بحیث تئوریسن وآقای داکترعبدالواسع لطیفی( اصلاداکتر طب)_ هموکه در دوره خلقی تره کی بحیث رئیس پوهنحی طب مقرر شد واولین مجلس استادان پوهنحی را عوض بسم الله الرحمن الرحیم، بنام نامی رهبر کبیر افتتاح کرد_ بحیث پیشکاره و"اوقی" امید اخذ موقف نموده اند، مقالاتی که بنام های مستعار «رها» و «علی یاور» و غیره و غیره، بشمول سرمقالات شخص قوی کوشان ، بتائید و دفاع از اختراع «افغانستانی» چاپ میشوند، که هدف آن تجزیه ایلات افغانستان باساس تشخیص قومی میباشد، ازنظر دوشخص فوق الذکر میگذرند و یا زیر نظر آنها تهیه وآماده میشوند که فقط مسئولیت نشرآنها به قوی کوشان تعلق میگیرد_ بعبارت دیگر قوی کوشان با قوم پشتون و زبان پشتو بدبینی وعناد شدید داشته، موجودیت قوم پشتون و اطلاق نام وهویت ملی "افغان" را بداخل کشور تحمل نتوانسته از طریق نشر مقالات وایجاد کلمات جدید، کورکورانه پشتیبانی نموده بدون آنکه در متون تاریخ یا محتوای مقالات دسترسی داشته باشد، این لاطایلات را پیوسته نشر میکند تا نفاق و شقاق را در بین اقوام بهم برادر و برابر درافغانستان چاق ساخته باشد، و در شعار دیگر او که چندبار درامید نشر شده این مطلب بوضاحت گفته شده که :"دلم، بایسکلم"
حلا ببینیم سرکلاوه درکجاست وگره ها را کی ها و چطور به آن افزوده اند: آقای ولی احمدنوری، یکتن از تحصیل کرده ها و فرهنگیان افغان مقیم پاریس، بتاریخ اول می سال ٢٠٠٤ نامه متحدالمالی تحت عنوان «استعال کلمه افغانستانی جرم است" بجراید افغان فرستاد که بعد ازآن به «اعلامیه پاریس" معروف شده است، و درآن شکایت نمود که:... دراین چندسال اخیر دربعضی از روزنامه و نشرات خارج کشورعده ای در صدد اند که کلمات فارسی ایرانی را به عوض کلمات سچه دری با کلمات معمولی عربی که در زبان ماعجین شده است بکاربرند که نه تنها خوش آیند نیست بلکه رنج آوراست، ولی تعویض کلمه افغان به افغانستانی بی اندازه نامانوس وغیرقابل پذیرش و توهین آمیز است. این نام ... پیوسته در یک تعداد نشرات افغانی بشمول هفته نامه امید و دیگر ایرانی مشربها وحتی در بعضی نشریه های داخل کشورهم بملاحظه رسیده موجبات اشمئزاز خاطر را ببار می آورد....
مکتوب به محترم کامران میرهزار
قوی کوشان مقاله آقای نوری را با جواب خودش و نامه دیگری بقلم عبدالله« رها» که نوعیت جرم را پرسیده بود وهردو مقاله برایش تهیه شده بود دریک شماره(٦٣٢) نشر ولقب «حرامزادگی مطبوعاتی" را برای خود کمائی نمود، چونکه بقرار تعامل مطبوعات اول بایست مقاله آقای نوری را نشر میکرد و منتظر عکس العمل مردم در شماره بعدی می بود، تبصره دیگر عبدالله (رها) باستناد یاد داشت های میرمحمدصدیق فرهنگ این بود که : کلمه افغانستان بعنوان نام رسمی کشور برای بار اول درسال ١٨٠٧ در معاهده بین انگلستان وایران در باره دولت درانی بکار رفته است."
در بالا گفتیم که فرهنگ نه مؤرخ بود و نه یاد داشت های او( که توسط قوی کوشان تایپ شده ) تاریخ شناخته میشود. او در یاد داشتهای خود تنها از منابعی برداشت نموده که هویت تاریخی افغانستان را مغشوش نشان داده اند و از منابع مستند و معتبردیگری که واقعیت های تاریخی را ثبت و بیان داشته قصداً اغماض نموده است. همه افغانهای مقیم کلیفورنیا فهمیدند که عبدالله رها یک نام ساختگی است، وبا وجود تقاضاهای مکرر در ظرف دوسال، هویت حتی تصویرعبدالله رها_ ساکن کلیفورنیا شمالی_ افشائ نشد ومن (هاشمیان) باقبول یکهزار دالر جریمه اعلام مینمایم که شخصی بنام عبدالله رها در هردو طرف ایالت کلیفورنیا وجود نداشته و ندارد، ولی نوشته او بااستفاده از معیارهای علم (سبک شناسیStylistics ) شناخته شده که توسط شخص دیگری مقیم کلیفورنیای شمالی نوشته شده است.
مقاله دیگری بقلم علی یاور( که اینهم نام مستعار است، ولی از زوایه سبک شناسی هویت او شناخته شده) در دفاع از تفرقه افگنی وطرد کلمه "افغان" نام (خراسان) را بحیث نام قدیم و دایمی منطقه ایکه امروز افغانستان خوانده میشود، بمیان کشید. البته قبل برآن یک عده کمونستان افغان( لطیف پدرام، محبوب الله کوشانی، ولطیف ناظمی وغیره) وپیروان ستمیشعار امید از قبیل نادیه فضل، رحمت الله بیژنپور، همزه واعظی، حمیرا نگهت دستگیرزاده، محمدالله ناقد، جان محمد پنجشیری وغیره درماه نوامبر٢٠٠٣ درشهر گیسن آلمان کلمه نو ترکیب «افغانستانی» را بعوض نام تاریخی«افغان» برای اقوام غیرپشتون و نام «خراسان» را بعوض «افغانستان» برای کشور افغانها پیشنهاد کرده بودند.
علی یاور باستناد بیادداشتهای شخصی و ناقص فرهنگ مدعی شد که نام اصلی این کشور خراسان بوده ونام افغانستان بار اول درتاریخ منطقه دریک معاهده بین انگلیس وایران در سال ١٨٠٧ استعمال شده است ، او تقاضا نمود اگرکدام سند تاریخی وجود داشته باشد که استعمال نام افغانستان را درماقبل از ١٨٠٧ نشان بدهد، ارائه شود.
دو دانشمند افغان، آقایان انجنیر خلیل الله معروفی وکاندیدای اکادمیسن محمداعظم سیستانی، اول الذکر از زاویه ریشه شناسی و تاریخی و اخیرالذکر باستناد متون تاریخی که رشته تخصصی شان میباشد، در زمینه روشنی علمی ومستند انداخته در مقالات متعدد جنبه های مختلف موضوع را بیطرفانه تحقیق وبررسی نموده وبه تجزیه طلبان وستمی شعاران عالمانه ومؤدبانه جواب داده اند. ولی سرو کله ناهنجار علی یاور، همان نامرد چادری پوش وبی ادب که با نام مستعار دانشمندان حقگوی افغان را با نوشته های خسته کن و تکراری خود توهین و نکوهش میکند، بار دیگر در امید شماره ٧٢٣ مورخ فروری ٢٠٠٦ پیدا شد، و این بار مدعیات سابق خود را با دروغها ولاطایلات، توام با توهین و دشنام دنبال و سه صفحه امید را پرساخته است.
من از همه افغانها تقاضا میکنم نوشتۀ این شخص بی فرهنگ وبی ادب را که بجواب مقالۀ کاندیدای اکادمیسین سیستانی نشر شده بخوانند، زیرا مقاله محترم سیستانی تحت عنوان«افغانستان، افغان وافغانستانی وفرازهایی از ازنوشته انجنیر معروفی" در ذیل این نوشته نشر میشود و شما بعد از خواندن آن نه تنها بواقعیت های مستند تاریخی متوجه میشوید، بلکه اسلوب نگارش یک دانشمند مؤدب را ملاحظه میکنید که بدون توهین وتعرض وهتک حرمت بطرف مقابل، فقط متون تاریخ را گزارش داده است، درحالی که علی یاور، این مرد ستمیشعار چادری پوش، صفحات امید را بجواب دانشمند سیستانی از توهین و دشنام پر ساخته و هم بی موجب بالای انجنیر صاحب معروفی تاخته واین دانشمند حق گوی را با کمال بی ادبی بزبان کوچه توهین کرده است. البته طوریکه دربالا تذکر دادیم مسئول این طرزالعمل شخص قوی کوشان است که بچنین نوشته های بی صاحب و زیر چادری بقلم ارازل کوچه گشت موقع نشر میدهد. هرآئینه حق دفاع دو دانشمند افغان از اتهامات وارده و جواب های شان به اراجیف و لاطایلات نویسنده چادری پوش و ناشر امید محفوظ بوده و در موقعش نشرخواهند شد.
من دراینجا در رد وابطال مدعیات ناقص و ساختگی علی یاور، این نویسنده بیحیا و چادری پوش، روشنی تازه و مستند می اندازم تا مردم ببینند که این گروه بیحیا برای بکرسی نشاندن مدعیات دورغین خود از جعلیات کارگرفته اند:
١_ علی یاورچادری پوش درامید شماره ٧٢٣ از یاد داشتهای شخصی و ناقص میر محمدصدیق فرهنگ اقتباس میکند که "کلمۀ افغانستان به عنوان نام رسمی کشور برای بار اول درسال ١٨٠٧م در معاهده بین انگلستان وایران در بارۀ دولت درانی بکار رفته است."
نقصان ونادرستی اول این ادعا دراینست که قرارداد مذکور درسال ١٨٠٧ نی، بلکه درسال ١٨٠١ منعقد گردیده بود، دوم، قرارداد مذکور بین نماینده دولت انگلیس و نماینده قاجاری ایران بطور سری و مخفی وبدون و قوف اعلیحضرت شاه زمان پادشاه وقت افغانستان منعقد گردیده و درآن در چهار ماده نام پادشاه افغانستان ذکر شده، از این قرار:
١_ اگر پادشاه افغانستان برهند برتانوی ارادۀ حمله نماید، شاه فارس لشکر جراری برای نابودی افغان خواهد فرستاد.
٢_ اگر پادشاه افغانستان با شاه فارس ارادۀ دوستی نماید، شاه فارس از او تعهدخواهد گرفت که برهند حمله آورنشود.
٣_ اگر پادشاه افغانستان یا شخصی از فرانسه برکشور فارس ارادۀ حمله داشته باشد، درآنصورت سرکار برتانیه سامان جنگ واسلحه را با افسران کار آزموده بیکی از جزایرسواحل فارس ارسال نمایند، عساکر فارس و برتانیه متحداً از ایشان جلوگیری خواهند کرد.
۵_ اگر جنگی بین پادشاه افغانستان و فارس واقع گردد، تا وقتیکه طرفین خواهش میانجیگری نکنند، دولت برتانیه مداخله نخواهد کرد. تهران مورخه یکم جنوری ١٨٠١م"
من از مردم شریف و با شعور افغانستان تقاضا میکنم این قرارداد را بدقت مرور کنند تا ببینند که اگرچه بصورت مخفی بضد دولت وپادشاه افغانستان بین دو دشمن افغانستان منعقد شده بود، اما نام پادشاه و دولت افغانستان بسویه وحرمت مساوی با پادشاه فارس ودولت های برتانیه، فرانسه وفارس درآن ذکرشده است، اگر دولتی قبل برین بنام افغانستان وجود نمیداشت، دراین قرارداد مهم نام یک دولت نامعلوم درج شده نمیتوانست، آنهم درحالی که دولتهای انگلیس و فارس از قدرت و عظمت دولت وقت افغانستان در تحت زعامت اعلیحضرت شاه زمان در هراس بودند که این وضع از متن قرارداد مشهود است.
سوم، افادۀ میرمحمدصدیق مارکسیست که گویا "نام افغانستان .... در بارۀ دولت درانی بکار رفته است" ، بکلی عاری از حقیقت است چونکه در قرارداد فوق هیچ ذکری از«دولت درانی» نرفته، بلکه از«پادشاه افغانستان» چهار بار ذکر بعمل آمده بدون آنکه ازهویت وکنیت او سخن رفته باشد، واز عین روش در باب پادشاه فارس کارگرفته شده چونکه او را شاه قاچار نخوانده اند. قابل تذکراست که قرارداد فوق در حدود ٤۵ سال بعد از تاسیس دولت جدید افغانستان توسط احمدشاه بابای ابدالی منعقد گردیده بود.
معاهده دیگر بین انگلیس و فارس بوساطت فرانسه پیرامون تخلیه فوری و بلاشرط هرات در ماه مارچ سال ١٨۵٧م منعقد گردیده که به" قرارداد پاریس" شهرت یافته، و دراین قرارداد نیز در فصل پنجم"دولت فارس سپاه خود را از شهر هرات و سایر اراضی کشور افغانستان پس بکشد..." و در فصل ششم" استقلال هرات و تمام افغانستان را اعتراف نمایند..." ودر فصل هشتم " اسرائی که درحین جنگ در افغانستان بدست عساکر فارس افتاده باشد..." و در فصل چاردهم" تخلیه هرات واراضی افغانستان از عساکر فارس..." درج میباشد.
چارم، دراولتیماتوم نمایندۀ انگلیس بنام پادشاه فارس راجع به تخلیه فوری هرات مورخ سپتامبر١٨٣٨ که ترجمه متن کامل این اولتیماتوم درجلد اول تاریخ موهن لال، درصفحه ٣٤٧ ثبت است، عبارات ذیل بمشاهده میرسد:" ...اقداماتیکه از طرف اعلیحضرت شما بمقابل افغانها اتخاذ شده ... دولت بریتانیای عظمی دوام تسخیر هرات یا هرقسمت دیگر افغانستان را توسط اعلیحضرت شما یک عمل خصومت آمیز بمقابل انگلستان میشمارد..."
پنجم، درنامه های رسمی که بین رنجیت سنگ پادشاه پنجاب ودولت انگلیس بسیار قبل از لشکر کشی انگلیس بطرف افغانستان مبادله شده و همچنین در راپورهای رسمی برنس اولین نماینده انگلیس بدربار امیر دوست محمدخان درکابل، از کشور افغانستان بنام دولت امیردوست محمدخان یا دولت بارکزائی نی، بلکه بنام های دولت افغانستان یا حکومت افغانستان یا حکومت کابل یادشده است.( نگاه کنید:"سوابق واسناد پنجاب"١٨٤٢، لاهور- واسناد امپراطوری، مشورتهای سری" ١٨٤٤ لاهور( متن هردو کتاب در ارشیف آئینه افغانستان موجود است.)
مکتوب به محترم کامران میرهزار
[ قســـــــــــمت چهارم ]واقعیت امر باساس اسناد انگلیسی از اینقراراست که انگلیسها همین که در نیم قاره هند پاگذاشتند از موجودیت دولت قویی در غرب وشمال هند بنام افغانستان مستشعر شدند و در صدد تخرب آن بر آمدند.
ششم، درهیچیک از اسناد انگلیسی در قرن هیجدهم نام «خراسان» دیده نمیشود و نه درکدام قرارداد رسمی بین افغانستان وانگلیس یا بین فارس و انگلیس یا بین روس و فارس از نام خراسان ذکری رفته است. خراسان در ادوار تاریخ حدود جغرافیایی معین نی، بلکه متغیر و مختلف داشته و ازخراسان هیچگاه بحیث یک کشور ذکری بعمل نیامده، بلکه یک منطقه جغرافیائی با حدود اربعه متغیر و مختلف شناخته شده است. در زبان و تواریخ عربی برای یک مدت با نام خراسان آشنا میشویم، که بعداً تغییر حالت داده یک قسمت کوچک آن خراسان ولی قسمت بزرگآن سیستان خوانده شده است. تاریخ سیستان که از رویداد های چند قرن حکایت میکند و تالیف آن حدود ٤٤۵ هجری تخمین شده و به تصحیح ملک الشعرابهار ابتدا درایران(١٣١٤ش) و بعد به تصحیح وتوضیح دوم توسط کاندیدای اکادمیسین سیستانی از طرف وزارت اطلاعات وکلتور در مطبعه دولتی در کابلدرسال ١٣٦٦ ش در٤٨٦ صفحه چاپ شده، این تاریخ مهم از اوضاع اجتماعی واقتصادی وسیاسی وجغرافیائی منطقه وسیعی که درآن سیستان وخراسان وکرمان وزابل وکابل وفارس وهند وغیره وجود دارد به تفصیل صحبت میکند. حکمرانان عربی را که توسط خلفای راشدین وبعد از آن توسط اموی ها وعباسی ها به سیستان وخراسان مقرر شده اند با ذکر سنه و تاریخ و قدامت حکمرانی شان معرفی میدارد و همچنین از جنگها و پیروزیهای دودمان صفاری سیستان و هم ازفتوحات اولیه عربها و جنبشهای مردم سیستان در برابر استبداد حکمرانان عربی داستانهای مفید وآموزنده دارد. دراین تاریخ جالب نام «خراسان» بحیث یک ایالت مجاور سیستان زاید از ٦٠ بار ذکر شده، اکثر بارتباط تقرر حکمرانان جدید عربی و یا جنگهای بین الایالتی و یا ترصدات ترانزیتی از طریق خراسان به سیستان و غیره، ولی در هیچ جای این تاریخ جالب که دروصف بی نظیر بودن آن دانشمند شهیر ایران ملک الشعرا بهار تقریظی در ٣٦ صفحه بقلم خود نوشته، نامی از خراسان بحیث یک کشور مستقل و یا یک امپراتوری که قوی کوشان وعلی یاور وبالاخره پوهنمل کامجو ( قبلاً عضوحزب دموکراتیک خلق واکنون اوقی وکلان کار گروه"ستم ملی") ادعا دارند، دیده نمیشود. برای آنکه ادعای پوچ وغیر مستند قوی کوشان، علی یاور واوقی کمونست ستمیشعار کامجو و سایر جیره خواران دسترخوان امید و ستم ملی که«خراسان» را نام قدیم افغانستان قلمداد میکنند، عناد انگیز و باطل شمرده شود، اینک من چند مثالی از تاریخ سیستان برای ملت شریف افغانستان اقتباس مینمایم تا ملتفت شوند و قضاوت نمایند که خراسان متشکل از چه و از کجا بوده است:
"
مکتوب به محترم کامران میرهزار
گرشاسپ بدرگاه افریدون آمد و از آنجا به سیستان آمد و نهصد سال پادشاه سیستان بود. وضحاک را بروزگار او به سیستان هیچ حکم نبود، وهمه زابل و کابل و خراسان را ضحاک داشت، بگرشاسپ باز داشته بود." (ص ٦)
ازاین عبارت معلوم میشود که درعهد گرشاسپ و ضحاک، زابل و کابل و خراسان سه ایالت علیحده بودند.
" بازگشتیم بحدیث سیستان، بوعاصم به سیستان بزرگ گشت ومحتشم گشت، بالشکر بسیار از سیستان برفت که خراسان بگیرم و عتاب بن علا را برسیستان خلیفه کرد، و بوداود برخراسان والی بود و خبر سیستان بدو رسیده بود که بوعاصم قصد خراسان دارد."( ص ١٣٩)_ از این عبارت معلوم میشود که سیستان در صدد تسخیر خراسان بوده است.
بهنگام خلافت هادی" هادی فضل بن سلیمان راخراسان داد و باقی سیستان تمیم بن سعید را داد، وتمیم بسیستان اندر آمد روز شنبه هشت روز مانده از صفر سنه تسع وستین ومائه ..." (ص ١۵١)_ از این عبارت معلوم میشود که خراسان جزئی از سیستان بوده است.
"... وداود بشر مهلبی از بزرگان بود، سیستان او را داد هرون رشید، و داود براه خراسان بسیستان آمد روز پنج شنبه یازده روز رفته از شهر ربیع الاول سنه ست وسبعین و مائه..." ( ص ١۵٣)_ از این عبارت معلوم میشود که ایالت خراسان دراین وقت در بین فارس وسیستان قرارداشت.
" آمدن علی بن عیسی به سیستان و روزگاری اینجا ببود و حمزه به نیشاپور شد و آنجا حرب کرد برعلی بن عیسی، ... باز حمزه برفت سوی خراسان شد چون دانست که اینجا هنوز برآن گروه برنیاید، وعلی بن عیسی براثر وی با سپاه برفت روز پنجشنبه سیزده روز گذشته از شوال سنه ثمن وثمانین ومائه ... و علی بن عیسی نامه کرد سوی امیر المؤمنین هرون الرشید و آگاه کرد که مردی از خوارج سیستان برخاستست وبخراسان و کرمان تاختنها همی کند و همه عمال این ناحیت را بکشت و دخل برخاست و یکدرم و یک حبه از خراسان و سیستان و کرمان بدست نمی اید، پس رشید بیعت کرد مامون پسر خویش را برهمه ولایات مسلمانی اندر سنه ثمان وثمانین ومائه، وخود بنفس خویش رشید بیامد تا ری که بخراسان آید، بحرب حمزه... پس رشید علی بن عیسی راعزل کرد از خراسان وفرمان داد که مال او همه برگیرند وبستانند وهرثمه بن اعین راخراسان داد..."( ص١۵٩-١٦١)_ ازاین عبارت برمی آید که سیستان وخراسان وکرمان سه ایالت علیحده بوده ونیشاپوراز توابع خراسان بوده است.
" ومستعین، طاهر بن عبدالله رابرخراسان بداشت، پس چون کاریعقوب بسیستان قرارگرفت عمرو را برسیستان خلیفه کرد... روز دوشنبه هشت روز باقی از رجب سنه ثمان واربعون ومایتی ، المستعین بالله خراسان محمدبن طاهر بن عبدالله را داد وعهد نامه فرستاد، وخوارج بیشتر نزدیک یعقوب آمدن گرفتند، باز یعقوب عزیز بن عبدالله را برسیستان خلیفه کرد...."( ص ٢٠۵) _ از این عبارت و متباقی داستان بقدرت رسیدن یعقوب لیث ( در ٢٤٧هق) برمی آید که نهضت ملی یعقوب لیث صفاری از سیستان برخاسته وخراسان که بدست حکمرانان طاهری اداره میشده، یعقوب برای تسخیر خراسان بجنگ پرداخته و بعد از جانب خود حکمران خراسان را مقرر کرده است.
"و عبدالرحیم خارجی که برخاسته بود از کوه کروخ وخویشتن امیرالمومنین نام داده ولقب کرده المتوکل علی الله، و ده هزار مرد برخویشتن جمع کرده از خوارج وگروه های هری واسفزار ونواحی خراسان فرو گرفته و تاختنها همی کرد..." ( ص ٢١٧) از این عبارت برمی آید که هری واسفزار از نواحی خراسان آنوقت بوده اند.
در دوره اموی ایالت خراسان ضیق تر بوده ولی در دوره عباسی بیشتر وسعت یافته و رویهمرفته متشکل از نیشاپور، طوس، هرات، اسفزار، فوشنگ، مرو، سمرقند، بلخ و بادغیس و خوارزم بوده وسیستان متشکل از زرنج، جوین ، فراه ، بست، زمینداور، والرخج (قندهار)وغیره بوده است. درحالیکه زابل وکابل درجنوب وکرمان وفارس در غرب ایالات دیگری بودند که بعد ها در ظرف ١٢٠٠ سال دوره های سلاطین وحکمرانان بومی این منطقه، این حدود اربعه چندبار مخلوط و دگرگون شده، بنحویکه خراسان یک دوره با دوره دیگر بسیار متفاوت بوده است. دوره های تاریخی بعد از ٢٠٠ سال اول استیلای عرب، در ظرف ١٢٠٠سال بعد بدین قراراند: دوره طاهریان، صفاریان، سامانیان، غزنویان، سلجوقیان، غوریان، خوارزمشاهیان، مغولان وحشی، تیموریان، صفویان فارس، مغولهای متمن(بابر واولاده اش)، هوتیکیان قندهار، ابدالیهای هرات، دورۀ نادرافشار، دورۀ احمدشاه ابدالی درانی، دورۀمحمدزائی.
باستناد متون تاریخ و رویداد های تاریخی، شکل جغرافیائی وحدود اربعه ایالات خراسان، سیستان، کرمان، فارس، زابل وکابل در هریک دوره های فوق بنحوی تغییر وتحول کرده بوده که بعد از مرگ نادر افشار به هنگام تاسیس کشور افغانستان توسط احمدشاه درانی (٢۵٩ سال قبل) منطقۀ مشخصی بنام خراسان باقی نمانده بود، چونکه نادرافشار فارس و کرمان و خراسان و سیستان و زابل و کابل و هند را در امپراطوری فارس افشاری مخلوط کرده بود. افغانستانی که احمدشاه درانی تاسیس نمود مخلوطی از خراسان(هرات وبلخ ومشهد ونیشاپور)، سیستان، زابل وکابل، خیبر،کورم وبنگش، دیره جات، کشمیر، ملتان و سند بود که همه را قبلاً نادر افشار تسخیر کرده بود لهذا سوال ما از بچۀ خالۀ خوجه ئین وقوی کوشان وکامجو وغیره اینست که مقصد شان از نام خراسان کدام خراسان است؟ اگر مقصد شان از خراسان دوره نادرافشاراست، بفرمایند نیشاپور ومشهد را از ایران و مرو وسمرقند را از کشورهای از بکستان و ترکمنستان واپس بگیرند، درآنصورت ما هم حاضریم نام افغانستان را به خراسان تعویض کنیم. اگر مقصد شان خراسان دورۀ مشخص ١٤٠٠ ساله از جمله دوره های مافوق الذکر باشد،لطفاً ساحۀ جغرافیائی وحدود اربعه و نام شهر های آن را بیرون نویس کنند تا افغانها ببینند که متشکل ازکدام اراضی وبکجاست تا بعداً در باره اظهار نظرشود. در غیرآن، با نام خشک وخالی خراسان نه خود را بازی بدهند ونه مردم را.
مایکی دوبار قبلاً نوشتیم، اما بچۀ خالۀ خوجه ئین به یک حقیقت ساختمانی بارتباط ترکیب کلمات در زبان نمیخواهد تن بدهد که خراسان یک کلمۀ ترکیبی است متشکل از «خُــر + استان = خراستان» ولی صوت/ت/ این کلمه باساس تحول مورفونیمیک که برای سهولت تلفظ در هر زبان صورت میگیرد، حذف شده و«خراسان» تلفظ شده است.
در زبا ن دری (فارسی) کلمۀ /آستان/، اسم مکان، بمعنی کفشکن(کوشکن) دربار، زیارات متبرکه وغیره بکار رفته و ترکیبات مختلف ازآن ساخته شده، مثلاً آستان گردان، آستان گردون، استان آدم، آستان فنا، آستان سعادت، آستان عالیشان وغیره که بعضاً اسم معنی تلقی میشوند، وهم برای مزارات متبرکه بکار رود: آستان سعدی، استان پیرگیلانی، استان قدس رضوی(مشهد)،وغیره.
از همین کلمه استان که مفهوم اسم مکان را دارد، در تلفظ فارسی ایرانی کلمهً/ اُستان(بضم اول) ساخته شده که معنی ایالت یا ولایت دارد وترکیباتی از قبیل استاندار واستانداری از آن ساخته شده است... اما در زبان دری افغانستان همان کلمهً /آستان/ به / اِستان/(بکسر الف) تحول کرده، مثلا،استان سرای، محل استراحت یا خوابگاه وهمچنین همین کلمۀ اِستان بحیث پسوند با کلمات دیگر، اسم مکان خاص واسم مکان عام وهم اسم زمان میسازد، مثلاً: افغانستان، پاکستان، ریگستان، زمستان وغیره_ اسم زمان.
بچۀ خالۀ خوجه ئین ادعا دارد که نام و کلمه افغانستان در قدیم نبوده و توسط انگلیسها در ١٨٠١ م ساخته شده، اما او بصیرت علمی ندارد و نمی فهمد که از یک طرف کلمۀ «افغان» قدامت ١٤٠٠ ساله دارد چونکه توسط عربها معرب شده و قبل برآن با تلفظ «اپگان» قدامت چندهزار ساله داشت، و در صورتیکه هندوها کلمۀ / هندو / را باپسوند فارسی (اِستان) یکجا کرده واز آن نام «هندوستان» را ساخته اند، چرا احمدشاه درانی و قبل برآن افغانهای باستان، ازکلمۀ / افغان / با پسوند( استان) که در زبان خودشان وجود داشته ، نام «افغانستان» را نساخته باشند؟
کاندیدای اکادمیسین سیستانی، تاریخنامه هرات از سیفی هروی (نوشته شده در قرن هفتم هجری) را مثال آورده که درآن کلمه افغانستان بیش از ٣٠ بارآمده است ، واین مطلب با ایزاد اسناد و مدارک دیگر قبلاً در مجلۀ آئینۀ افغانستان( شماره٩۵) مورخ جولای ٢٠٠٤ درصفحه ٢٩گزارش یافته است، اما بچه خالۀ خوجه ئین وقوی کوشان میگویند که آن افغانستان_ افغانستانی که بیش از ٣٠ بار در تاریخ سیفی ذکر شده_ در منطقه تیرا وباجور بوده است!
درست است که نام افغانستان درتاریخ سیفی با حدود اربعه امروزی افغانستان وبا حدود اربعه افغانستان دوره احمدشاهی فرق داشته است، اما آیا نام خراسان قرن دوم هجری با خراسان دوره احمدشاهی وخراسانی قوی کوشان و بچه خاله خوجه ئین که امروز مدعی آن اند، از نظر موقعیت وحدود اربعه فرق نکرده است؟؟ با این نوع مردم که خبرت وبصیرت ندارند، ولی جهالت بسیار، چه میتوان گفت؟!!( وقالوسلاما).
اما ما به هیچکس وناکس اجازه نمیدهیم که نام افغانستان عزیز را به نام خراسان و یا به نام دیگری تعویض کنند. مردم ما وپدران ما وفرزندان ما با این نام زاده شده اند وبا آن خو وبوی گرفته و برای بقای این نام جان های شیرین خود را قربان کرده اند. کشورهای همسایه وکشورهای جهان سرزمینی که ما درآن زندگی میکنیم به نام افغانستان میشناسند، وبه همین سبب همگی باشندگان این سرزمین بنام افغان شناخته میشوند، بنابرین هرکسی که برای تعویض نام کشور تلاش میکند، هدفش برهم زدن آرامش نسبی بدست آمده پس از سه دهه جنگ وخون ریزی در این کشور بلاکشیده است وچنین اشخاصی که میخواهند یک بار دیگر کشور ومردم ما را به آشوب بکشند وخود سود ببرند، قابل بخشایش نیستند ومی بایستی از سوی ستره محکمه افغانستان مورد بازخواست ومحاکمه قرارگیرند تا درس عبرتی باشد برای دیگر ماجراجویان وآشوب گران حرفه ئی. چنین درخواستی ولو از سوی هر گروه ویا هرحزب وتشکلی هم که ارائه شود، خلاف مصالح ملی تشخیص داده میشود و باید سارنوالی و ستره محکمهً افغانستان جلو چنین حرکات ماجرا جویانه را بگیرند. من ازروشنفکران ملیگرا ووطن دوست افغان تقاضا میکنم تا برضد دسایس تازه ایکه از سوی محافل شناحته شده و بدنام سازماندهی میشود هوشیار باشند وبا افشای به موقع دسایس شان، مشت محکمی بردهن چنین یاوه سرایان بکوبند تا برجای خویش بنشینند ومردم ما آرام بگذراند تا به کار وبار زندگی خود برسند ولب نانی برای چند سرعیال سرونیم سرخود تدارک ببیننند، نه اینکه باز دنبال یک ادعای پوچ وبی مورد روز خود را گم کنند وخدای ناخواسته بجان هم بیفتند تا جناب قوی کوشان وجوانکی نامجویا کامجو برمرکب کام خود سوار بشوند.
افغانستان از دونیم صدسال باینطرف نام کشور ماست وهزارها کتاب توسط انگلیسها، فرانسویها، جرمنها، روسها، ایتالویها، امریکائیها و ترکها در بارۀ تاریخ افغان وفرهنگ افغان نوشته و چاپ شده ودنیا وهم ملت افغان همین نامرا برسمیت شناخته واتباع افغانستان را "افغان" شناخته وخوانده اند، بگذار چند نفر لق لق کنند و روهای خود را سیاه ساخته خود را افغانستانی یا هر چیزدیگری که میخواهند بخوانند، نام افغان وافغانستان جاودان واین کشور، کشور افغان خواهد بود. ختم.
عرض حالی خدمت آقای بایانی
آقای بایانی!
اگر قرار بود که مردم به لاطائلات مردانی مالیخولیائی چون معروفی وهاشمیان وسیستانی گوش بدهند وآنرا قبول کنند خود مردم هم آدرس هاشمیان را دارند وهم شماره بانکی مجلهء به اصطلاح ائینه افغانستان را شما این قدر زحمت نکشید وبه قول یک برادر دیگر نباید کلوخ استنجای دیگران را مضمضمه کنید این مطالب سالها قبل درجراید امید وآئینه افغانستان نشرشده وضرورت به تکرار آن ازطریق این سایت نیست. لطفا ازخود بنویسید ونظریات خودرا ارائه بدارید تا مردم به دیدگاه های سیاسی شما آشنا شوند. لقمهء جویدهء شده ای دیگران را بار دیگر نخورید که سخت مضر است