ثمره جهاد شورای بدنام نظار
Poems for the Hazara
The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.
Order Now
The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.
Order Now
نظرات
29 دیدگاهثمره جهاد شورای بدنام نظار
اقاي بختياري با قلم نا بكار تان كاري انجام داديد كه يهود هم انجام نميداد شما بااين عمل غير انساني مرده ها وزنده هاي جهاد را به ناسزا گويي واداشتي . خود ميداني كه مردم ما به بيلر باروت ميمانند فقط جرقه دركاراست شايد شما عمال يهود باشيد . باا ين عمل افكار مردم را امتحان كرديد .كسانيكه به ناسزاگويي پرداختند شايد فعلا در كشور هاي غربي به نازو نعمت بسر برده و حرفهاي پوچ و مفت نثار شخصيت هاي وطن كرده و دل هاي پراز گنده گي خودرا خالي كردند كه سبب ان شما بختياري هستيد. نفرين همه مجاهدين ومردم افغانستان برشما بختياري .
جواب برای صحرایی
السلام علیکم شما حرفی را که میزنید مثل اینهای که نام بردید ناسنجیده یعنی بی خریطه فیر میکنید.آقای بختیاری کارتون زیبای را خلق نموده تا من وتو بفهمیم چیزی را که ضرورتش است .لاکین این بر میگردد به برداشت توکه نا فهمی.انشتین اتم را کشف کرد که زندگی بشر را رونق بدهد لاکین کسانی مثل تو از آن بمب اتم ساخت . مرده های جهاد را کسانی به ناسزا گفتن گرفته که مثل تو پدر مادر آزاراند .وگرنه اگر از منطق استفاده شود هیچ گاهی کسی به کسی ناسزا نمیگوید مثل خودت.باید نفرین را به کسی فرستاد که مانند تو جهالت گستاخ شان نموده جان من .آقای بختیاری را من نمیشناسم و نه قوم و دوست من است ولی این هنرمند عزیزما زیبنده ناسزا گویی شما نیست و این را هم برایت بگویم که از چل چل سگ دریا مردار نمیشود هموطنم سلامتی ذهنی برایت تقاضا میکنم
این سروده را به اجازه محترم شاهد کابلی به نشر میرسانم
قهرمان شیاد
قهرمان خون و آتش
قهرمان قتل و غارت
قهرمان مسعود !
ای اسطوره بیداد و ظلمت
****
نام تو یاد یتیمان است
نام تو یاد سیه پوشان خاموش است
نام تو یاد آور جهل است و نامردی
ای تو ضحاک بر شده در دامن ابلیس
کدام شهکاریت چون راد مردانست ؟
****
ابن همه شیون که بالا است
صدای ناله های خفتگان صبح افشار است
صدای پیر مردان در نبرد با کرگسان توست
غریو مادر کبرای ده ساله
عذر و زاری ناهید معصوم
گریه های جانسوز آن فریدون است
ای تو قهرمان شیاد، خونخوار بز
کدام رسمت به سان مرد میدان است ؟
****
قلب آسیا زار است
از هر بیشه و هر برکه اش کرگان نمایان است
طالب بچه ای وحشی بر مردار نعش ات جلوه باران است
ناکس چون غلامان زیستی بی آبرو رفتی
بگو ای شیر بچه از تبار جغد
کدام رزمت به یاد رستم زال است ؟
****
این سیه کاران مست از خون
راهیان راه مسعود راه جهل
قاصدان ظلم و وحشت ناکسان دون صفت
باز چنگال در گلوی خلق بیجان اند
که همچون خیل"بد گستر و بی بنیاد و بد گوهر"
به نعش آمر بی مایه گان فخر و ثنا دارند
شاهد کابلی
کابل 1383
این سروده را به اجازه محترم شاهد کابلی به نشر میرسانم
سلام به نیک اندیشان.دوستانی که ازکشوردوراستیدبعضی تان چرابه تمام داشته های این ملت حسدمیورزید.شماهایی که به قهرمان ملی کشورماتوهین میکنیدآیامیدانیداگرضرب شمشیرمسعودوسایرمبارزین نمیبود درغرب هم بی هویت تروذلیل میشدید
این سروده را به اجازه محترم شاهد کابلی به نشر میرسانم
Ba een surudah hayee be wazen wa qafiyahee tan wa nawishtahaye puch wa bie mahnie tan hich kudam taahsierie ba shakhsiyet aamer sahebe buzorg abehr marde tarikh Ahmad shah Massud qeraman wared namikunad cherake tamame mardum Afgahnistan wa jahane sherq wa gaerb ba shujahat wa delieree een marde buzorg aashnahie kamel darend lutfaan khud ra zahmat nadhin ba een yawah seraee hayeh tan fayeedahi hasel name shawed shumayan faqet kambudie haqelie tan ra wanamud mikunen wa bes wa kushesh kunin ta waqte geran bahaye tan ra serfeh mutalihahee mauzuhate dagee himruzee nimayeed ke chetaur rahie helee deryaft nemayeem albatah een qaum perestee ha derdie re dawah namikunad, muwaffaq basheen
ثمره جهاد شورای بدنام نظار
به شاهد واصیل کابلی!!!
شنیدم کابل زیبا باز میکرید ونوحه سر داده وشاکی ار روند ودور زمان است .پرسیدم ای کابل زیبا وای خانه ای دلیران چرا باز ملول وپریشانی ما را که احوال سلامتی وشادی تو دادند معلوم است قاصد کوتاهی کرده وجویای کامل احوال تونشده .ګفت به یقین که چنین است دردا ودریغا خاک بر سرم شده مانند اینکه همه معرفت و همه شناخت ام را از من کرفته اند کفتم خوب بالاخره حکایت کن چه شده درحالیکه زار زار میکریست ودرد واشک برایش مجال سخن کفتن نمیدادند با یأس ونا امیدی باصدای شکسته کفت ؛ امروز از بخت بد آنقدر خوار وبیچاره شده ام که هرکسی دعوای فرزندی ام را میکند در حالیکه فرزندانی چنین!!! را من ندیده ونه هم شنیده ام ؛ وای ؛ وای اخ؛ خاک بر سرم شد باز به ناله وشکوه سر داد من در حالیکه درد ورنج او را خوب درک کرده بودم با مهربانی برایش چند بیتی از استاد سخن پارسی حافظ شیراز را بریش نقل کردم یوسف کم کشته باز آید به کنعان غم مخور/کلبة احزان شود روز ی کلستان غم مخور
این دل غمدیده حالش به شود دل بد مکن /وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور
دور کردون کر دو روزی بر مراد ما نرفت/دایمآ یکسان نباشد حال دوران غم مخور
کرچه منزل بس خطرناکست ومقصد بس بعید /هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
درحالیکه هردو اشک میریختیم سخن حافظ را به فال نیک کرفته مثل همیش توکل مان را به خدا کردیم.
ثمره جهاد شورای بدنام نظار
آقای بینام
این شعر و شعر قبلی آقای شاهد کابلی بهترین تمثیل چهره واقعی جنایتکار ملی مسعود و باند او است. شما باید بدانید که این عصر انترنیت است نه زمان عبدالرحمن خانی که هر چیز را زیر خشتک سیاه سر هایتان پنهان کنید و کثیف ترین موجودات این مرز بوم را به نام قهرمان و مجاهد معرفی کنید.
ثمره جهاد شورای بدنام نظار
Ba adab bash ke ser meshqe jawaanan adehb ast/ Zienate ruee zahnan mayahee teflan adahb ast, adahb ham cheeze khub ast guzashtahee tan ra balahe deegeran mieandazeen waqehan ke sherm aawer ast az guzashtah ta elhal wazeefahe tan hameen ast ke adamah dared wa mahlum meeshewed ke az fameel ba terbeyah hee hastee khudah kunad ke tiefel na dashtah bashee wager nah aatfal at ham manand khudat ba terbeyah bar meyayed ba omied eenke der aayendah ba terbeeyah shahween
ثمره جهاد شورای بدنام نظار
این شعر در سال 1383 سروده شده است. من نمیدانم چرا در این همه سالها که شورای دزدان نظار کابل را به پنچرخانه ثانی مبدل کرده بودند ، نشر نگردیده بود که دق دل ما میبرامد.
ولی به هر صورت زنده باشه شاهد کابلی و امید که اشعار بیشتر در مورد این جنایتکاران بسراید.
ثمره جهاد شورای بدنام نظار
وقتی بعضی از نظرات ونوشته های دوستان را در این سایت مشاهده میکنم باور کنید نهایت محزون ومایوس میکردم واغلب از خویشتن میپرسم که آیا براستی ما هم زاده وپروردهٌ همان سرزمین بزرک؛ مهد علم وفرهنک؛ کهوارهٌ بزرکان ومردان تاریخ ساز؛ افغانستانیم؟ هرچه می اندیشم ومحاسبه می نمایم نکات مشترک محدودی هم نمایان نمیکردد تا آن را به مثابه روزنهٌ امید ؛ مشعل این کوچهٌ تاریک ونامعلوم که فعلآ همه در آن سرکردان وحیران می دویم؛ دانسته اقلا به فردای بهتر امیدوار و آرزومند میشدم. از همه بدتر اینکه عده ای از ما اصلاٌ معلوم نیست به کدام لسان صحبت وبه کدام شیو هٌ تحریر مینویسند که نه فارسی نه پشتو ونه هم عربی است! ! واقعآ بیچاره شدیم براستی درحالیکه از نظر اقتصادی به کرسنه های زمان معروف کشته ایم اینک افتخار فقر فرهنکی را نیز بدست آوردیم.
اکر حیا وشرمی در ما باقی است بایست در اسرع وقت به فکر واندیشه اصلاح خود خود خود کمر همت بندیم ورنه خجالت کشیده هرروز این بیت بزرکان را با خود زمزمه کنیم.
در بساط نکته دانان خود فروشی شرط نیست ـیا سخن سنجیده کو ای مرد دانا یا خموش .
با جهانی درد ودریغ . بیسواد
ثمره جهاد شورای بدنام نظار
آقای کوهدامنی
شما بیهوده تلاش دارید تا یک جنایتکار حرفه ای را قهرمان ملی نشان دهید. شما اگر قدری وجدان بیدار میداشتید از این قوم پرستی و سمت پرستی دست بر میداشتید و شعر آقای شاهد کابلی را که صدای اکثریت قربانیان مسعود جنایتکار و دیگر گروه های جنایتکار است قدر میکردید.
آقای شاهد به صورت واقعی و به زبان مردم جنایاتی را که جنایتکار ملی مسعود و باند شورای دزدان بر علبه مردم ستمدیده و بویژه کابل انجام دادند در قالب شعر آورده است تا برای ابد ثبت جنایتنامه مسعود و آنانی گردد که از این قهرمان شیاد و جاهل بت میتراشند .
ثمره جهاد شورای بدنام نظار
من کاملاً حقایق و احساسات قلبی خود را در این اشعار وزین آقای شاهد کابلی می بینم و از این که همرای کابلیان غمدیده ابراز همدردی کرده باشم این هارا دوباره به آخری این نظرخواهی آوردم تا دیگران بازهم بخوانند. البته به اجازه کابل پرس.
قهرمانی صفت مردان بود نه که شان یک مشت حیوان بود تقدیم به شیر بچه های روباه صفت جنایتکار ملی افغانستان احمد شاه مسعود
این قهرمان ساختگی ، این سنگ فروش لعنتی
آخر سقوط میکند
این قاتل بیچارگان این مزدور بیگانگان
این آمر غارتگران ، آخر سقوط میکند
مام وطن افسرده شد ،کابل بسوخت ویرانه شد
این اقتدار ظالمان ، آخر سقوط میکند
عزت نماند به مرد و زن ، آواره شد خلق وطن
این شیر بچه ای کاغذی، آخر سقوط میکند
موزیم کابل چور شد ، اهل قلم ترور شد
این خیل غارت پیشه گان، آخر سقوط میکند
ای جابران سخت دل این کابل است شهر سخا
این شیرچور کاخها، آخر سقوط میکند
ای تو ز کوه پائین شده، گم شو برو از کابلم از این دیار خوشگلم
این کرگسان کوه نشین ، آخر سقوط میکند
ای توت و تلخان خوره کان، کتاب سوزان جاهلان
این بت خود تراشتان، آخر سقوط میکند
فهیم و عبدالله ببین، ولی و بسم الله ببین
این راهیان بز بچه، آخرسقوط میکند
ای پنجشیری کوهستانی، بدهیکلان سرچپات
دور سیاه شوم تان ، آخر سقوط میکند
این شیوه ای سخن زدن ، نه دری است نه پارسی
این لهجه کوهستانی ، آخر سقوط میکند
ای کابلی زبان توست ، دری دل نشین توست
این لهجه زشت شمال ، آخر سقوط میکند
"حق آید و باطل رود ، پای شما در گل رود
اندیشه شیطانکی آخر سقوط میکند"
ختم شود این دور شوم دور سقاوی دوهم
غلام بچه به هر لباس، آخر سقوط میکند
شاهد کابلی
توضیح: منظور از شمال دزدان و کیسه بران شمالی است که در کابل عزیز من از دیر بار به همین نام مشهور اند. در زمان ظاهر شاهی اگر کسی به بس های ملی سفر میکرد و لهجه کوهستانی مردم شمالی را میشنید به دوست یا مسافر دیگر هشدار میداد که دزدان شمالی سوار بس اند.
مسعود زسود و ثمر سنگ و تفنگ //// فریاد همی کرد که جنگ، باز هم جنگ/// خاک وطنم فروخته این سنگ فروش /////// ز آن مایه ی نفرین است، زین لایق ننگ ////
قهرمان شیاد
قهرمان خون و آتش
قهرمان قتل و غارت
قهرمان مسعود !
ای اسطوره بیداد و ظلمت
****
نام تو یاد یتیمان است
نام تو یاد سیه پوشان خاموش است
نام تو یاد آور جهل است و نامردی
ای تو ضحاک بر شده در دامن ابلیس
کدام شهکاریت چون راد مردانست ؟
****
ابن همه شیون که بالا است
صدای ناله های خفتگان صبح افشار است
صدای پیر مردان در نبرد با کرگسان توست
غریو مادر کبرای ده ساله
عذر و زاری ناهید معصوم
گریه های جانسوز آن فریدون است
ای تو قهرمان شیاد، خونخوار بز
کدام رسمت به سان مرد میدان است ؟
****
قلب آسیا زار است
از هر بیشه و هر برکه اش کرگان نمایان است
طالب بچه ای وحشی بر مردار نعش ات جلوه باران است
ناکس چون غلامان زیستی بی آبرو رفتی
بگو ای شیر بچه از تبار جغد
کدام رزمت به یاد رستم زال است ؟
****
این سیه کاران مست از خون
راهیان راه مسعود راه جهل
قاصدان ظلم و وحشت ناکسان دون صفت
باز چنگال در گلوی خلق بیجان اند
که همچون خیل"بد گستر و بی بنیاد و بد گوهر"
به نعش آمر بی مایه گان فخر و ثنا دارند
شاهد کابلی
ثمره جهاد شورای بدنام نظار
شما همه میدانید که مسعود قهرمان است مسعود کسی است که ابرو و عزت شما را خرید اګرنه طالبان خو همه شما را میخرید و به پاکستان میبرد و دیګر اینکه شما باید از مسعودحمایت کنید و به کسیکه سالها جهاد کرد و از شر مردم شریر شما را خلاص کرد.
یګانه حزب که توانست در افغانستان نظم داشته باشد همان شورای نظار به رهبری امر صاحب احمدشاه مسعود رح بود نه حزب مزاری و غیره .
و در انتخابات معوم میشود که شاګرد مسعود قهرمان داکتر صاحب عبدالله این انتخابات را میبرد و از این ګردهمایی های که در قندهار، پکتیار، خوست،شرق غرب شمال و جنوب ګرفته میشود اګر مزاری خان انجا میرفت باز بی ګردن پس میامد بنا اګر خدا کند که داکتر صاحب عبدالله به یاری و همکاری مردم مان رییس جمهوری شود باز ما میفهمیم که چی کنیم اګر مرد هستی باز درانوقت ګپ بزن .
پناه محمد
ثمره جهاد شورای بدنام نظار
سید جمال الدین افغان فرموده ؛ بدترین روزکار وقتی است که نادان یاوه ببافد ودانا خاموش باشد.
شما می توانید کلی را زیر پای خود نموده پرپر سازید ؛ اما محال است که بتوانید عطر آن را در فضا محو کنید . مسعود بزرک فراموش ناشدنی است البته به یاران ودوستان اش از بابت بزرکی؛ درایت ؛ فداکاری ؛آزادکی ووووووووووووووووووووووووووووووووو و به دشمنان اش بخاطر رعب وخوف که از او داشته و دارند . یادت کرامی و راهت پاینده باد ای بزرک مرد تاریخ مسعود عزیز.
اللهم العن مسعود وآله اصحابه ودزدانه
لعنت بر مسعود شیاد و دیگر شغالانش
رحمت بر مردم که افغانستان رادوست دارد ودوست داشت.
آفرین به این کاریکاتوریست که واقعاً از تخیلات قوی و با ارزش برخوردار است.
جواب به م س
آقای م س ازینکه بخاطر تاجیک بودنت به این جرثومه فجایع درود میفرستی برایت متاسفم برادر.بیا دنیا را آنگونه که هست بنگر نه آنگونه برایت میگویند.آقای بختیاری خارخوبی کاشتی در چشم این اراذل
ثمره جهاد شورای بدنام نظار
عرضم به حضور شما که : هیچ قبرستانی منحیث شهری پایتخت مردم زنده نخواهد شد . و هیچ مردهء افغانستان را به سوی اینده رهبری نخواهد کرد , ویا مردم افغانستان ضمن این سی سال جنگ شعور سیاسی پیدا کرده اند که هرگز رهبر خود را از قبرستان انتخاب نخواهند کرد . شما مردم که همدیگر را لحظه به لحظه در مقابل دنیا بد نام میسازید , بی ابرو بی عزت میسازید , بدانید که تنها هستید و کشور شما منحیث مریضی مقابل شما به دوا احتیاج دارد . برای لحظه فکر کنید که ان بد بختی که عقب درخت نشسته و با چشمان وحشتزده به طرفی دستی که میخواهد او را بکشد نگاه میکند , به همه معلوم است که درین جنگ هیچ کس در کشور برنده نیست , ولی باز هم این جنابی که عقب درخت نشسته است با نشان دادن علامت ویکتوری با دو انگشتش شما را متیقن میسازد که شما ها در جنک برنده هستید و بزودی خارجی ها از افغانستان بیرون خواهند شد . مطمینن این شخص به زنده ماندن خود درین لحضات حساس اصلاء فکر نمیکند . تنها هدف او به شما اعتماد به نفس دادن است , شما را مطمین ساختن است که اخر افغانستان از افغان ها است .
.,. سر زمین .,.
ثمره جهاد شورای بدنام نظار
برادر عزیزم گل فرمودی و خوب خوب چیز هارا بیان کردی ولی یک چیزی خیلی بیراه گفتی و آن اینکه تو گفتی: این کشور از افغان هاست؟؟!! آیا شما واقعا به این معتقد هستین که این کشور از افغان ها است و ما تاجیک و هزاره و بلو ج تر کمن و ازبک و ایماق مغول وهندو و سیک و و و و درین کشور حقی نداریم؟؟؟؟ اگر این طور فکر میکنید باید بروید داکتر و با مصرف گولی و دعای ما صحت یاب شوید.متاسفانه تاریخ میگوید که افغانها تا واپسین روزگاران که از سرزمین شان اورشیلم فراری شدند آمده در اطراف کوه سلیمان بدوی و وحشی زندگی میکرده اند و بعد ازین که به قدر کافی تکثیر شدند بالای مردم این سرزمین حمله و تاراج را آغاز کردند و فعلا شدند پادشاه خیل جان برادر . شما یک بار قبایل گم شده را مرور بفرمایید --- امید ورام گاهی این گونه بی خریطه فیر نفرمایید که انشالله و تعالی تیر تان بی هدف نرود که اصراف حرام است در دین تقریبا مقدس ما
ثمره جهاد شورای بدنام نظار
اپسقال !
قبل از داانستن ریشه قوم های گمشده مه باید معنی نام شما را بفهمم . بسیار نام عجیبی است , به نظرم که فارسی نیست . بهر حال مه فکر میکنم که نامت از خانوداه مثقال است , که اشتباهاء مثقال را به سین نوشته کرده الف و پ غلطاء به اآن اضافه نموده ایی . بهر حال مه متوجه شدم که شما وطن پرست هستد و احترام به تمام قوم های که در این کشور از چندین هزار سال زنده گی میکنند دارید . مه از تاریخ زیاد خبر ندارم و نمیخواهم هم که معلومات مه از این زیاد تر شود . در قبل نام افغانستان هر چه بوده ... مثلاء خراسان بوده و یا اریانا بوده و یا ووو خلاصه امروز ما به افغانستان به دنیا امده ایم و نمیگذاریم که نام این کشور تغیر بخورد , ابو مسلم مرده رفته پی کارش . کنیشکا و زنبیلک شاه دیگر نیست که با ریش های چسبیده به هم شان مه را مجبور به ارین بودن بسازه , همچنان مه یک تشکر خشک از ابدالی قرض دار هستم , ولی ضرو نیست که مه او تشکر از اولاده حرام خورش بکنم . تشکر از مه و از نسل مه باید در اینده و حال بکنند که مه چطور این کشوررا با تمام تاریخش از میان همه این دزدان و قطاالطریقان سیاسی و اقتصادی و جهان خواران شرق و غرب و ادیان فقیر دور وحشت و ببربریت , , , , سالم و دست نخورده بیرون اورده به پیش میبرم . نام این کشور تا اخرین روز این دنیا افغانستان میمانه و تمام قوم های که نام گرفته اید با تمام قدرت و توانایی خود در بهبود و ساختمان این کشور و همچنان در دفاع این کشور دست بدست داده متحد خواهند بود . در اخر ما از شما خواهشمندیم برای زنده گی نمودن با ما , الهام روحانی خود را از قدرت و توانایی ایمان ما برای ساختن یک افغانستان نو و با قدرت بگیرید نه از ارواح پریشان مردگان قبرستان های فرسوده , عزت زیاد صنوبر .
ثمره جهاد شورای بدنام نظار
اکر هنر وواقعیعت نمی توانند باهم زنده بمانند ؛ بکذار هنر بمیرد .
بزرکترین دردها نادانی است؛ وآموزش احمق ؛ عمر هدر دادن است .
این هارا من نمیکویم بزرکان کفته اند .