رفتن به محتوای اصلی
پشتو-ونداليسم؛

پشتو-ونداليسم؛

سخنی در باب رمز و راز فرهنگ و سیاست در افغانستان/ پشتوـ وندالیسم نوعی مرض است، مرضِ خطرناک، اما قابل درمان؛ اگر بر آنیم صلح و ثبات به این سرزمین برگردد، مردم افغانستان و جامعه جهانی باید دست به دست هم داده و بیمارانِ مبتلا به این مرض را تداوی نمایند

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

I.

افغانستان سرزمينِ ظلمت و تاريکي و فاجعه ها و ويراني ها و در واقع تنها کشوري است که در قرن 21 در آن مردماني زندگي مي کنند که با مظاهر فرهنگ و تمدن آشکارا دشمني دارند. «11سبتمامبر»، براي برخي از افراد سطحي نگر و ساده لوح پايان خشونت ها بود، اما خشونت هاي و ناامني ها عميق تر و تاريخي تر از آن است که با يک رخدادِ کوچک و پيش پا افتاده اي چون 11 سبتامبر و يا جايگزين سازي امارتِ طالبان به دولتِ دموکراتيکِ باندي اي که به لحاظ ماهوي تفاوتي با دولتِ طالبان، جمهوريِ داودخاني و نظام ناعادلانة شاهي ندارد، حل گردد. همة اين نام ها قباهايي گوناگوني هستند بر قامتِ قدرت «پشتو-ونداليستي» که خود بزرگترين منبعِ ناامني و تباهي است. مشکلاتِ تاريخي و اجتماعي فغانستان آنقدر ريشه دار و پيچيده اند که رخدادهاي چون 11سبتامبر در قياس به آنها به روياي خوش و شيرين مي ماند و حتي در حد يک کابوسي که خواب ها را پريشان کند، هم نمي تواند باشد. آمارها نشان مي دهند که ناامني روندي صعودي دارد. «دکتر سيما سمر» رييس کمسيونِ مستقلِ حقوق بشر افغانستان، به جامعة جهاني هشدار داده است که روندِ رو به افزايشِ ناامني ها زندگيِ مردمِ افغانستان را تهديد مي کند و حتي رسانه هاي چون راديو بي بي سي که مبلغِ سينه چاکِ آقايِ کرزي بود و استراتژيِ اصلي آن سرپوش گذاشتن روي فاجعه ها و تحريفِ واقعيت ها در راستايِ خوب نماياندنِ دولتِ معيوب و باندي-مافيايي کنوني، پس از چندين سال بزرگنمايي دولتِ کرزي، پخشِ گزارش هاي دروغ و تحليل هاي گمراه کننده، اکنون اعتراف مي کنند که «افغانستان در سال 2008، يکبار ديگر خونين ترين روزهاي خود را پس از فروپاشيِ رژيم طالبان تجربه کرد» مطابقِ اين گزارش که به مناسبتِ پاياني یافتنِ سالِ 2008 ميلادي منتشر شده «آماری که از سوی نهادهای مستقل و حکومتی منتشر شده، نشان می دهد که در جریان سال 2008، تلفات غیرنظامیان و تلفات نیروهای افغان و خارجی در این کشور، به تناسب سال های گذشته به شکل بی سابقه ای بیشتر شد. بیش از 300 نفر از سربازان خارجی در طی سال 2008 در افغانستان کشته شدند که در مقایسه با آن، تلفات نیروهای افغان به مراتب بیشتر بوده است .» اين گزارش و گزارش هاي مشابه آن اما فقط کشته شدنِ سربازانِ خارجي يا همان "300نفر" را برجسته سازي مي کند و حوادثِ خونباري چون کشته شدنِ افراد بيگناه، کودکان و به ويژه تجاوزِ کوچي ها به بهسود را که جوهرِ اصلي ناامني را افشا مي کند که دولت موجود خود به آن دامن مي زند، به حاشيه مي رانند. واقعيت بسي دهشتناکتر و خوفناکتر از آن چيزي است که در رسانه هاي خبري و يا گزارش هاي نهادهاي دولتي و غيردولتي انعکاس مي يابد. افغانستان، به معناي واقعيِ کلمه «ديستوپيا» و به تعبيرِ فارابي «مدينه جاهله»-اي دنياي معاصر است، ميدانِ تاخت-و-تاز «پشتو-وندال»-هاي خونآشامي که انسانها را مي کشند، نه يکي يکي بلکه بسيار، خانه ها و شهرها و آثارفرهنگي و تمدني را تخريب ميک نند، مدارس را آتش مي زنند و هر نوع جنايتي که حتي در تخيلِ انسانهاي ديگر نگنجد، در اين سرزمين وجود دارد. با آنکه اغلبِ تحليلگران، اين وضعيتِ خوفناک و فاجعه بار را نوعي «اين هم بگذرد» و آن را در قالبِ کليشة مخدوشِ «دورة گذار» مي گنجانند، وليکن به گمانِ مااشتباه است اگر آن را ̓استثنا̔ تصور کنيم؛ اين وضعيت ̓قاعده̔ است، قاعده ديروز و امروز ما و اگر روند به شکلِ موجود ادامه يابد و خشونتهاي افسارگسيخته و توحشِ سياسي سازمان يافته کنوني مهار نگردد، فرداي ما نيز، فردايِ فاجعه بار و حتي سياه تر و دهشتناک تر از امروز و ديروز ما خواهد بود. رعب و دهشتي فاجعه ها از يکسو، اتبذال گرايي و سطحي نگري در فرهنگ و تفکر و رسانه هاي دولتي و خصوصي از سوي ديگر، تامل در بابِ فاجعه ها را به امر محال بدل کرده است. فاجعه آفريني و قساوت و بيرحمي امرعادي و در واقع بخشي از «زندگيِ‌روزمرة» ما به شمار مي رود، اما انديشدن در بابِ فاجعه و تامل در فرهنگِ فاجعه ساز و جلادپرور که در آن وندالهاي جلاد گردِ نيستي و تباهي مي پاشند، کردارِ خطرناک و غير معمولي که به «وحدتِ ملي»، آسيب مي رساند. تنها سخني مشروع ستايشِ فاجعه ها و افتخارشمردنِ ريختنِ خون و در واقع «نقضِ حيات» است. پاسخ هايي که از سوي روشنفکران و تحليلگرانِ ما به اين معضلِ تاريخي داده مي شوند، پاسخهايِ کلیشه و بيربط و انحرافيِ هستند که نه تنها گره از کارِ فرو بسته ما نمي گشايند، بلکه مشکل را پيچيده تر مي کنند. يکي از کليشه هاي رايج که فراوان در تحليلهاي فرهنگي و سياسي به کار مي رود، فرافکنيِ گناه خشونت هاي موجود و حتي قتلِ عام هاي تاريخي و جنايت هاي چون اخراجِ سرزميني، گورهاي دسته جمعي، پوليگون، افشار، مزار... و در کل، نسبت دادن تماميِ مشکلات به گردن دشمنِ خارجي و به طورِ معمول قدرت هاي استعماري و امپرياليستيِ شرق و غرب است؛ کلشيه ي بدتر و غيرِ اخلاقي تر از آن تعميمِ اخلاق و رفتارِ ضدِ فرهنگي و مدنيت ستيزانة قوم همواره بر سر اقتدار بر اقوام و گروه هايي که قرباني خشونت ها و فاجعه هاي تاريخي بوده اند. اين هردو پاسخ، نه بر اساسِ فهم و شعور، بلکه مبتني بر خودفريبي و شعارند و در واقع ربطي به سرشتِ مسئله افغانستان ندارند. پاسخي بيربط و بسي ساده لوحانه ي ديگري وجود دارد که ريشة آن به سيد جمال الدين افغاني و اقبالِ لاهوري بر مي گردد: دورشدنِ مردم مؤمن و متدينِ افغانستان از اخلاق و فرهنگِ ديني! اين دريافتِ ساده لوحانه، بي آنکه توضيح دهد ميان ايمان و قساوت و تدين و قتل عام ها چه نسبتي وجود دارد و سکوتِ تاريخي سيدجمال در بارة فاجعه هاي انساني را چگونه مي توان توجيه اخلاقي کرد و يا مديحه سرايي هاي رمانتيک، به دور از واقعيت و حتي مبتذلِ اقبالِ لاهوري بر سرِ گورِ پادشاهانِ کوچي و قسي القلبِ افغاني که جز تخريب و فاجعه اثرِ برجاي نگذاشته اند، چه ارتباطي به احياي تفکرِ ديني دارد، اکنون از سوي «واعظانِ مرگ» و «رتيلانِ بازار» به اين مشکلِ تاريخي داده مي شود. پاسخي ما به اين مسئله اما يک پاسخ کاملا انضمامي و عيني است: پشتون-ونداليسم؛ ريشة تماميِ فاجعه ها و مصيبت ها را مي بايست در «پشتو-ونداليسم» جست-و-جو کرد. فهم فاجعه ها و کشفِ رمز و رازِ حقيقيِ سياست و فرهنگ تنها از طريق تامل در «پشتو-ونداليسم» ميسر خواهد بود. درست است که «اَوغُو-فوبيا» و هراسِ روانيِ ازبيک ها، هزاره ها، تاجيک ها، قزلباش ها و... از «اَوغُو»، سبب شده «پشتو-ونداليسم» اين واقعيتِ تاريخي و عيني در ناخودآگاه رانده شود، اما اگر شجاعتِ انديشيدن و تامل و اگر تاب-و-توانِ مواجهه شدن با مسئله اصلي را داشته باشيم، به صراحت مي توان گفت که از سياستِ سرزمين سوختة هوتکيان و غارت ها و تخريب هاي ابدالي گرفته، تا کشتارِهمگاني اميرعبدالرحمن که يک فاجعه دهشتناک و بي مانند در حوزه تمدنِ اسلامي است و بالاخره رفتار ضدِ فرهنگي و تمدن ستيزانة گروه طالبان به رهبري ملا عمر، پوليفيموس و هيولايِ تک چشمِ قرن بيست-و-يک، واقعيت هاي عيني و شواهدِ متیقنِ تاريخي هستند که سرشتِ ونداليستيِ فرهنگ و سياست در افغانستان را آشکار مي سازند. پشتو-ونداليسم را بايد رمزِ و رازِ اصلي سياست قومي و قومي سازيِ سياست در افغانستان و سرچشمة تماميِ فاجعه ها و بدبختي هاي فرهنگي و تاريخي دانست.

II.

يکي از موانع اصليِ اعتراف به بلاآفريني «پشتو-ونداليسم» را مي توان «پشو-هراسي» اقوامِ غيرِ پشتون و به بيان دقيقتر «اَوغٌو-فوبيا» دانست. بيگمان اگر «اَوغو-فوبيا»که روية ديگر و در حقيقت پيامدهاي رواني و اجتماعي «پشتو-ونداليسم» است، تار-و-پود هستيِ ساکنانِ اين سرزمين را کاملا تسيخر نميکرد، مواجهه با اين مسئله تا حدودي آسانتر ميبود، اما از آنجا که اين «آسيب» به مثابهي ̓توهمِ فراگير̔ بر جان و روانِ اين مردم سايه افگنده، به دشوار مي توان جان هاي زخمي را از خوابِ غفلت بيدار کرد. اگر همانندِ بسياريِ از سياستمداران و روشنفکرانِ ما که به خاطر ترس از «پشتو-ونداليسم» از روي عمد تلاش مي کنند روي واقعيتهاي عيني و تاريخي سرپوش بگذارند، در کجراهة هميشگي گام برداريم، نسبت دادنِ فاجعه هايِ انساني به قدرت هاي بيگانه و در نتيجه تطهيرِ پشتونها از ̓گناهانِ جمعي̔ و تاريخي پاسخي کاملا مناسب و معقول به معضلِ فرهنگي-سياسي کنوني خواهد بود، اگر بر آنيم سنتِ فرصت طلبيِ روشنفکري اي با همه کس بودن و در عينِ حال با هيچ کس نبودن را در پيش گيريم، في المثل هم «سالکِ طريقتِ آدورنو باشيم و هم خادمِ دولتِ ليبرال»، در اين صورت مي توان به حيثِ يک «افغان وطن پرستِ تمام عيار» به باند ِ«افغان مليتي»-ها پيوست و یا همچون «حسنِ کاکر» و «ميرغلام محمد غبار» که اولي عبدالرحمن را تطهير و ستايش ميک ند و دومي تماميِ قتل عام ها را به گردنِ فئودالها و اربابان و ميران مي اندازد، گناه تاريخي و سياسي را به تمام و کمال به گردنِ ستمديدگان انداخت و يا مانندِ بسياريِ از روشنفکرانِ امروز، قاتل و قرباني، هردو را همزمان، يکسان پاک-و-گناهکار دانست؛ يعني از يکسو «پشتو-ونداليسم» را که به گمان ما يک فاجعة تاريخي در حوزه ̓تمدني-فرهنگي خراسان̔ و در حقيقت شاه کليد انحطاط فرهنگي و اخلاقي اين حوزة جغرافيايي است، بر همة ساکنانِ اين سرزمين تعميم داد، حتي بر قربانيان و آنهايي که به خاطرِ دفاع از هستيِ شان قرباني شده-اند و از ديگرسو پشتون ها را که با لشکريانِ بيش از صدها هزارنفري همواره جان و مالِ اقوام ديگر را تباه- و- تاراج نموده و از سرهايِ قربانيان «منارهايِ يادگار برايِ تنبيهِ اقوامِ غدارِ غيرِ پشتون» برافراشته اند، مشمولِ همان ستم ها و جنايتهاي خوفناکي دانست که بر قربانيان رفته-اند، اگر هدف تحميق و ̓خرکردنِ مردم̔ و در واقع پاک کردن صورت مسئله است مي توان رهروِ سينه چاکِ راه سيدجمال الدين افغاني بود که عمري سر بر آستانِ شاهان ساييد و به جاي آنکه يار مردم باشد، خاکِ حريمِ حرم شاهانِ مستبد شد و البته هر از چندگاهي به خاطرِ خالي نماندن عريضه، بي آنکه کارِ زمين کند در آسمان پنجه مي انداخت: سردادنِ شعارِ عزتِ بر باد رفتة مسلمين در سرِ سفرة ذلت بار شاهانِ خونخوار و بيرحم، و باالاخره مي توان بدون هيچ درک و فهمي از اسلام، تئوريسين دين و ملا و مولوي و اميرالمؤمنين شد و با جسم و جانِ آلوده به بدي و جنايت و دستانِ آغشته به «خون»، مردم را به خدا و پاکي و «اخوت ديني» دعوت کرد و يا اساسا راهي سهل و ساده اي در پيش گرفت: ساجيقِ دموکراسي، حقوق بشر، تجدد، آزادي و برابري و مفاهيم مدرنِ مانندِ اينها را در دهان گذاشت و با نشخوار و تکرارِ بي معناي آنها خويشتن را در قبايِ شيکِ روشنفکري آراست. در سرزميني که »جهالت» و »بدويتگرايي» ارزش است، «شعور» «شعار»، ايل و «تبار» «خدا»، «فاجعه» رخدادِ «طبيعي» و انسان يزيستن «تابويِ هراس آور»، هرگز شگفت انگيز نخواهدبود اگر افراد سرشتِ گناه آلود و چرکينِ شان را اين چنين باژگونه به نمايش بگذارند! به بيان ديگر، در سرزمين ظلمت و جهل فراگيري که ابوالهولِ هولناکِ قوميت گرايي و جهل و بي عدالتي «شتابان و خروشناک» همه را مي بلعد و دامنة فاجعه آنقدر دهشتناک و فراگير است که در قرن بيست-و-يکم آدمها در پايتختِ اين کشور(کابل جان!) از سرما و گرسنگي مي ميرند و کودک و ميانسال و بزرگسال، يکسان محکوم-اند به نيستي، هر ادعاي مضحک و بي معنايي معنادار تلقي مي گردد، هر فاسدالاخلاقي چون ̓آيت الله آصفِ محسني̔، ̓برهان الدينِ رباني̔ و ̓عبدالرسولِ سياف̔، صلاحيت دارد مروجِ اخلاق و آداب باشد، هر مُليِ ملا و مولوي، هر سگِ وفادار دربارِ ظلمه و «کفره» اميرالمومنين و هر بيسواد و درس نخوانده و فرصت طلبي روشنفکر. افغانستان به معناي واقعي کلمه چاله مرگ و تباهي و نيستي است، «ديستوپيا» -يي هاي که هيچ آرمان انساني و اخلاقي در آن يافت نمي شود؛ معيارِ فرهيختگي و فرزانگي جهالت است، معيارِ ايمان قساوت، معيار سياست مداربودن بي رحمي و دروغگويي، معيار انسانيت «کوچي گري»، بزرگترين هنر «سگ جنگي»، سنتي ترين شادي «رقصِ اتن» که جز خشونت کوچي گري هيچ عنصر زيبايي شناختي در آن وجود ندارد، برجسته ترين اثرِ تاريخي «کتابِ مجعول پته خزانه»، والاترين افتخار «غارت» و «آدمکشي»، هرچه آدمها جاهل تر باشند، فرهيخته تر و فرزانه تر خواهند بود. جايگاه هرانسانيِ، متناسب با توانايي او در انجام و يا توجيه جنايت تعريف مي گردد و با اين حال همه خود را معصوم و بي گناه مي دانند، گويي اين همه جنايت از آسمان نازل شده اند. همة اين بلاها و بدبختي ها سويه هاي ناآشکار و پنهانِ «پشتو-ونداليسم» را عيان مي سازند.

III.

پشتو-ونداليسم، يک واقعيت است، اما واقعيتي قابل تغيير. اشتباه است اگر وضعيتِ حاضر تقدير طبيعي يا الهي فرض شود. اين وضعيت، يک وضعيت تاريخي و برساخته است و بنا بر مي توان فراسوي اين وضعيت گام نهاد و در نظم موجود دستکاري کرد. اگر به گفتة برتولت برشت«آنچه ثابت و برجاست، ثابت و برجا نيست و دنيا اين چنين که هست، نمي ماند» در اينصورت براي آفريدن يک دنياي انساني و اخلاقي و در هم شکستنِ اين تقديرِ تراژيکِ تاريخي مي بايست تلاش کرد. پشتو-ونداليسمِ يک پديده فرهنگي و تاريخي است؛ پديدة فرهنگي-تاريخي که جز آسيب و ويرانگري و تخريب پيامدِ ديگري در پي نداشته است اما نخست بايد به اين پرسش پاسخ دهيم که «پشتو-ونداليسم» چيست؟ توضيح و تفصيل اين پرسش، به زمان مناسب واگذار مي گردد. گفتارِ حاضر بر آن است در حد طرح مسئله، به توضيح و بيانِ اجمالي اين موضوع بپردازد؛ با آنکه يقين داريم «شرايطِ آرمانيِ گفتار» فراهم نيست و به جاي گفتار، زور فرمان مي راند، اما به هرحال از فرهنگيان و روشنفکراني که سودايِ تغيير تقديرِ تراژيکِ تاريخي اين سرزمين را در سر دارند، انتظار مي رود به حيثِ همراه و همگام و يا دستِکم مخالف و منتقد در اين مسئله عميقا تامل نمايند. پاسخ به پرسش«پشتو-ونداليسم چيست؟» را با واکاويِ واژه هاي به کاررفته در اين مفهوم آغاز مي کنيم. اصطلاح، پشتو-ونداليسم، ترکيبي است از «پشتو» و «وندال». پشتو، پختو، پکتهه، يا پتان نام قومِ کوچي و بيابانگردي است که فاقدِ پيشينة فرهنگ شهري-مدني و متونِ مکتوبِ تاريخي است؛ قومي کوچي و صحرانشيني که از حدود سه قرن است که هر از چندگاهي به شهرها و مراکزِ فرهنگي-تاريخي هجوم آورده، مردمان را قتلِ عام کرده اند، مال و اموالِ آنها را با خود برده-اند و اموالِ غير منقول و آثارِ فرهنگي-تاريخي را تخريب و ويران نموده و به آتش کشيده-اند. مورخين «نخستين زيست‌گاه پشتون‌ها را كوه‌هاي سليمان و سرزمين‌هاي مجاور در غرب رود خانة سند دانسته‌اند. به همين دليل عرب‌ها پشتون‌ها را سليماني مي ‌ناميدند. آنان به تدريج در قندهار، كابل، هرات و حتي هند گسترش يافتند. در هند پشتون‌ها كه ”پتان“ نام گرفتند به روهيله، يعني كوهستانيان معروف شدند(دانشنامه جهان اسلام، 1377: 660).» با آنکه اين قوم چندين بار بر بزرگترين شهرهاي چون بلخ، کابل، اصفهان و دهلي تسلط يافتند، هيچ اثر فرهنگي-تمدني از خود به يادگار نگذاشتند که بر هويتِ تاريخيِ آنها دلالت کند و هيچ متنِ مکتوبِ تاريخي، جز «پتة خزانه» مجعول از سوي «دَ تاريخ تولنه»، به زبانِ پشتو وجود ندارد که دستِکم قدمتِ چند صدساله داشته باشد، اما آثار فرهنگي و تاريخيِ که آنها تخريب نموده اند بيش از آن است که در اين بيان بگنجد، آخرينِ آثار فرهنگي-تاريخي که آنها ويران کردند، مجسمه های «بودا» در باميان بود، اثري که تخريبِ آن بزرگترين ضربه بر پيکرِ فرهنگِ بشر، به ويژه فرهنگِ معناگرايي شرق بود. ويژگيِ اصلي نهفته در مفهومِ «پشتو» ويرانگري، تعصبِ ايلي و تقديسِ آداب و فرهنگِ کوچيگري و ضديت با فرهنگِ شهري است؛ هراس عميق از شهر و مدرسه و آموزش. مورگنستيرنه، پژوهشگر و زبانشناسي که سالها در مورد زبان و فرهنگِ پشتون‌ها پژوهش کرده در اين باره مي‌گويد:«پشتون كسي نيست كه فقط به پشتو تكلم مي‌كند، بلكه كسي است كه پشتو دارد... و پشتو نه تنها به زبان كه به شرف و حيثيتِ قومي دلالت دارد(همان: 658)» بخشي ديگرِ اين اصطلاح، «ونداليسم(Vandalism)» است که از »وندال(Vandal)» بر گرفته شده است. وندال، نام قومي از اقوام «ژرمن-اسلاو» است که «در قرنِ پنجم ميلادي در سرزمين هاي واقع در ميان دو رودخانه «اودر» و «ويستول» زندگي مي کردند. آنان مردماني جنگجو، خونخوار و مهاجم بودند که به کرات به نواحي و سرزمين هايِ اطرافِ خود تجاوز کرده و به تخريب و تاراج مناطقِ متصرفه مي پرداختند. روحية ويرانگرانة قومِ وندال سبب گرديده است که در مباحثِ آسيب شناسي کلية رفتارهاي بزهکارانه اي که به منظورِ تخريبِ آگاهانة اموال، اشياء و متعلقاتِ عمومي و نيز تخريب و نابوديِ آثارِهنري و دشمني با علم و صنعت و آثار تمدن صورت مي گيرد به گونهاي به ونداليسم منتسب گردد.(تبريزي، 1383: 21)» پاتريسژانورن، ونداليسم را «به معنايِ ويرانگري، وحشيگري و خرابکار به کار مي برد(همان: 22)» مطابقِ شواهد و اسناد تاريخي، سركوب و چپاول پايتخت امپراتوري روم توسط «وندال»-هاي ژرمن حدودِ دو هفته طول کشيد. آنها علاوه بر چپاول شهر، تمامي فضاهاي شهري را ويران و تنديس هاي با ارزش را خرد و خراب كردند، كتاب ها را سوزاندند و ساختمان ها را به آتش كشيدند. فقط روم توسطِ وندال ها غارت و تخريب نشد، آنها در هرجايي که يورش مي بردند، اموال ساكنانش را به چپاول مي بردند و اشيا و آثار غيرقابل حمل را نابود مي كردند.از آنجا که ويژگيهاي قوم «وندال» با ويژگيهاي قوم «پشتون» همخواني دارد، بنابراين مي توان گفت کاربرد اصطلاح ونداليسم در مورد پشتون ها به لحاظِ مفهومي کاملا درست است و مفهوم ترکيبي «پشتو-وندالسيم» مي تواند کليدي باشد براي فهم تاريخ سر به سرفاجعه اي افغانستان. تنها نگاه گذرا به تاريخ کافي است تا دريابيم که تماميِ ويژگيهاي قوم وندال بر قومِ پشتون صدق مي کند. پشتونها نيز مانند وندال ها روحية ضدِ مدني دارند، شهرها را آتش مي زنند، کتاب ها را مي سوزانند و تنديسها و مکان هاي فرهنگي-تاريخي را تخريب مي کنند. به بيانِ ديگر، پشتو-ونداليسم مفهومي است که مي توان آنرا بر کليتِ تاريخِ افغانستان تعميم داد. البته اين ويژگيهاي ناشي از نوع شيوة زندگي آنهاست و نبايد آن را ذاتي تلقي کرد. اما به هر حال اين مفهوم بر واقعيتِ عيني و تاريخي دلالت دارد که در تاريخ ما فاجعه آفرين بوده و هنوز هم در سيمايِ خشونت و تخريب و فاجعه خود را نشان ميدهد. بنا بر اين با آن مي توان شيوه ي رفتاريِ خاص جامعة افغاني را آناکاوي کرد. هدفِ ما از برساختنِ اين مفهوم نه توهين و تحقير قوم پشتون، زيرا توهين و تحقير به حيثِ مانع تفکر عمل مي کند، بلکه ترسيم آيديال تايپي است که امکان فهم واقعيت هاي عيني و تاريخي را که بيش از صدها سال است با آن درگير هستيم، فراهم سازد.

IV.

با وجودِ آنکه «پشتو-ونداليسم» يک واقعيتِ عيني و انضمامي است؛ واقعيتي که همواره خود را در سيمايِ خشونت، ويرانگري و تخريب نشان داده، اما اشتباه است اگر آن را «امر ذاتي» تصور کنيم؛ پشتو-ونداليسم، واقعيتِ تاريخي و هستيِ برساخته است و درست به دليل اين ويژگيِ تاريخي و پديداري بودنش است که مشمولِ حکمِ اخلاقي قرار مي گيرد، مشمول حکم «خوب» و «بد». پشتون ها نيز مثل ديگر مردمانِ جهان انسان اند و بنابراين اگر بخواهند مي توانند از اخلاقِ ونداليستي فاصله بگيرند؛ به جاي تخريبِ مدارس و ويران کردن مراکز فرهنگي-تمدني به مدرسه سازي و فرهنگ سازي روي آورند. اما اينکه چرا اين اتفاق نيافتاد و چرا افغانستان از اين زندگيِ عصر حجري فراتر نمي رود، راز اين امر را بايد در «پشتو-ونداليسم» جست-و-جو کرد. هرچند توضيحِ اين امر براي ما به حيثِ بازماندگانِ فاجعه که صداي ما به حيث طردشدگان در حوزة ممنوع سخن در پژواکِ سکوت ناپديد مي گردد، کاري بسيار دشوار خواهد بود؛ زيرا کمتر کسي تاب-و-توان شنيدنِ صداي ما «ساکنانِ جمهوريِ سکوت» را دارد. اين صدا از آنرو که از اعماقِ سکوت و فراموشي به گوش مي رسد طنين بسي غم انگيز دارد و حتي براي خود ما حکمِ «زاولِ گمشده» را دارد، نا آشناست، گنگ-و-رازآلود و نا مفهوم، اما براي در هم شکستنِ اين بن بستِ دوري، به ناگزير اين موضوع بايد توضيح داده شود. براي توضيح اين پديده از نظريههاي بسياري ميتوان سود جست. في المثل اگر از منظر روانکاوانه به اين موضوع بنگريم، مي توان گفت ونداليسم فوران غرايز سرکوب شده است؛ غرايزي که تحتِ فشارِ ارزشهاي قبيله اي به قلمرو ناخودآگاه رانده شده اند در موقعيت هاي بحراني در سيماي خشونت هاي سياسي افسارگسيخته خود را نشان مي دهند. تخريب گري و عمل ونداليستي، ريشه در بحرانِ شخصيت دارد و ونداليستِ «اتنو-سنتريک»، کسي نيست جز همان «اِگُو-سنتريکِ» که به بلوغِ شخصيتي و مرحلة اخلاقي نرسيده و فرمانِبر و بردة مطلق «اگو» است. پشتو-ونداليست فروماندگي در محدودة اصل لذت است؛ اصلي که ريشه رفتار جانور بودگي انسان بر مي گردد و تنها با گذار از اين اصل است که انسان به حيطة اخلاقي پا مي نهد، اميالِ نامحدودش لگام مي زند و غيريتِ غير را مي پذيرد. به بيان دقيق پشتو-ونداليست، تجلي مرحلة از رشد است که ميان «نهاد»، «خود» و «فراخود» همخواني و تناسب وجود ندارد. در شکل بنيادي تر مي توان ميانِ خشونتِ ونداليستي و غريزة مرگ نوعي ارتباط برقرار کرد. به عقيدة روانکاوان غريزه مرگ، يکي از غريزه هاي بنيادي است که سرکوب کاملِ آن امکان ندارد. آدميان مرگ را سرکوب مي کنند، اما امر سرکوب شده نابود نميشود، در قلمرور ناخودآگاه ته نشين مي گردد و امکان دارد به صورت خشونتِ منعطف به درون يا بيرون فوران پيدا کند.
پذيرش مرگ هراس پايان را در دل آدمي بر مي انگيزد و به يادآوردنِ آن همراه است با عذاب و دهشت؛ به همين سبب انسان ها معمولا غريزه مرگ را سرکوب مي کنند. سرکوب غريزة مرگ، اما، مسئله را حل نمي کند، آنرا به قلمروِ «نظام ناخود-آگاه(Unc)»مي راند. در نهايت اين غريزه، به صورت «ساديستي-مازوخيستي»، جهتگيري معطوف به بيرون يا درون پيدا مي کند. در مقامِ جهتگيريِ دروني به صورتِ تنبيه خويشتن، کلبي مسلکي و در شديدترين حالت خودکشي مي انجامد، اما در مقامِ جهتگيريِ بيروني به شکل دشمني و خصومت با ديگران و تا آنجا که به بحثِ حاضر مربوط ميگردد، به صورت «پشتو-ونداليسم» و قتل و تخريب آثار فرهنگي و تمدني، نمودار مي گردد. فرد ساديست، از ديگري، فرهنگ و جامعه انتقام مي گيرد، زيرا فرهنگ و جامعه قلمروِ نامحدودِ آرزوها و اميالِ او را، محدود مي کند. اگر غريزه مرگ معطوف به درون باشد، فرد با خود (ديگري مزاحم) غريبه» مي گردد و اگر متوجه بيرون گردد با «ديگران» غريبه خواهد بود. در دو صورت ميل به «مرگ» تعلق مي گيرد: مرگِ خود يا ديگري. برخي از نظريه هاي اجتماعي ونداليسم را به فقدانِ تجربة عاطفي در زمان کودکي و بحرانِ تربيت درخانواده نسبت مي دهند؛ به عنوان نمونه مي توان به «ويليام گود» و هارليک اشاره کرد. از اين منظر مي توان گفت رابطه به شدت خصومت آميز و آمرانة پدر در جامعه قبيله اي و تربيتِ ناقص در شيوهاي زندگي کوچيگري، موجبِ رفتارِ ونداليستي است. در واقع اين حسِ ويرانگري و تخريب به اجتماعي پذيريِ ناموفق افراد بر مي گردد.

V.

هدفِ ما برشمردن و توضيح نظريه هاي ونداليستي نيست و به همين سبب وارد نظريه هاي پيچيدة سايکولوجيک و سوسيولوجيک نمي شويم. به گمان ما ديدگاه ميلوان جيلاس مي تواند ما را در فهم اين پديده ياري کند، بنابراين سعي مي شود به جاي پيچيده تر کردن مسئله از نظرية «ميلوانجيلاس» براي توضيح آن کمک بگيريم. جيلاس در اثر تحت عنوان «زمين بدونِ عدالت» از منظرِ تاريخي به اين موضوع پرداخته و سعي مي کند ميان «رهزني» و خشونت افسارگسيخته «قومي» و نژادي نوعي پيوند بر قرار سازد. به نظر او «جامعه رهزنان» دچار فقر ذهني و اخلاقي است. فقر ذهني و اخلاقيِ آنها کنش هاي فرهنگيِ پيچيده را ناممکن م يسازد. اريکهابزباوم، منطقِ فروپاشيِ عام اخلاقي در جامعة سنتي را که هر نوع جنايتي از قبيلِ تجاوز، قتلِ عامِ کودکان، تجاوزِ جنسي و تخريب بي معنا مي گردد، بر اساس ديدگاه جيلاس توضيح داده و مي گويد:«ما نمونه هاي جالبي از اين نوع فروپاشيِ عام روش ها و ابزارسنتي در اختيار داريم: ميلوانجيلاس، در اتوبيوگرافيِ خود تحتِ عنوان ̓زمينِ بدون عدالت̔، فروپاشيِ نظامِ ارزشي حاکم بر رفتارِ مردمانِ را در زادگاهش مونتهنگرو ، در سالهاي پس از جنگِ جهانيِ اول شرح مي دهد. او به واقعة عجيب اشاره مي کند. در ميانِ مونتهنگرويي هاي ارتدوکس اقدام به غارتِ همسايه هاي قومي، يعني آلبانيهاي کاتوليک، مسلمانانِ بوسني و همچنين غارت شدنِ توسط آنها همواره امري آشنا و مرسوم و همچون ستيزهاي و مرافعاتِ داخليِ خودِ شان، عادي بوده است. در اوايل دهه 1920 گروهي از مردانِ مونتهنگرويي، به پيروي از رسم به قدمتِ تاريخ بشريت، براي غارتِ دهکدة بوسنيايي به راه افتادند. اما اين بار آنان با دهشتي عميقي خود را سرگرمِ کارهاي يافتند که غارتگران هرگز نکرده بودند، اعمالي که از ديدِ خودشان نيز نادرست بود: شکنجه، تجاوزِ جنسي، قتلِ عام کودکان و با اين همه آنها از مهارکردنِ خود عاجز بودند(فرهادپور، 1387: 207)» اينکه چرا دزدان به تخريب و خشونتِ افسارگسيخته روي مي آورند و حتي مرتکبِ کارهاي مي شوند که از نظرِ خود شان نيز «نادرست» است، از نظر تئوريک قابل توجيه است. دزدان و غارتگران کوچ نشين دچارِ فقرِ اخلاقي و فرهنگي هستند و بنا براين در وضعيتهاي بحراني و موقعيتهاي بحث برانگيز، توان مواجهه اخلاقي با وضعيت را ندارند. روابطِ شهري بر بنيادِ تراکمِ مادي و اخلاقي استوار است، از آنجا که رهزنانِ صحرانشين توانِ کنش در اين دنياي پيچيده را ندارند، به ساده سازي وضعيت و روستاسازيِ شهر، روي ميآورند و درست در فرايندِ اين ساده سازي است که فاجعه هاي انساني نظير قتل عام و تخريب روستاها و شهرها اتفاق مي افتد. اگر احمدشاه ابدالي بسياري از شهرهاي خراسان و دهلي را غارت و تخريب و انسان ها را قتل عام کرد، محمودِ افغان کرمان و اصفهان را، دوست محمد خان بلخ را آتش کشيد، عبدالرحمن هزاره جات، هرات و کابل را و طالبان تقربيا تماميِ افغانستان را و در عين حال هيچکدام فرهنگ و تمدن شهري از خود برجاي نگذاشتند، به سببِ فقر فرهنگي بود که توانِ زندگي در جامعۀ پيچيدة شهري را نداشتند. دنياي پشتونها در سياه غژدي خلاصه مي شود، معيشت آنها بر الگوي کوچيگري و غارت و تجاوز و «سرقت»استوار است، در هرکجا گذر کنند گردِ تباهي و نيستي مي افشانند. ناامني مسير قندهار و کابل، بيش از آنکه به گروه هاي طالب ارتباط پيداکند، به فرهنگِ دزدي و غارت و به اصطلاح «اقتصادِ سرگردنه» ارتباط دارد. جامعة بسيط و فاقدِ تخصص در دنياي گزلشافتي که بر بنياد تقسيمِ کاراجتماعي است، نمي تواند نان به دستآورد، بنابراين دزدي و سرقت و رهزني يک ضرورتِ معيشتي است. فرهنگِ دزدي و غارت که نمونه هايي از آن حتي در «خراسان» و جود داشته و به غلط به عنوان «جوانمردي» و «عياري» از طرفي برخي ستايش مي شود، در ميان پشتونها که گروه کوچي همواره سيار بوده اند، ريشة تاريخي دارد.«يوداش تادوش کروسينسکي(Judasz Tadeusz Krusinsky)» راهبِ لهستاني، در گزارشي که «دو سرسو» بر پاية آن کتابي در دو مجلد تحت عنوان «تاريخِ واپسين انقلابِ پارس» به رشتة تحرير درآورده، تعبيرِ «مشتي وحشي(طباطبايي، 36)» را در موردِ ̓محمودِ افغان̔ و لشکريانش به کار مي برد. بنا به روايتِ دوسرسو، زندگيِ افغان ها «در راهزني دائمي و يورش به همسايگان براي غات آنها خلاصه مي شد... افغانان در آستانة لشکرکشي به تختگاه صفويان از عقب مانده ترين اقوامِ ايراني به شمار مي آمدند... تا زمانِ ورود به اصفهان صابون نديده بودند، چنانکه جمعي از آنان در جلفاي اصفهان قالب هاي صابون را به گمانِ اينکه قند است، خورده بودند(همان: 46)» يکي از مهمترين بخشهاي گزارش دوسرسو که در فهم سبکِ زندگي پشتونها اهميتِ بسيار دارد، ورودِ مادرِمحمود به شهر اصفهان است. بنا به روايتِ کروسينسکي مادر محمودِ افغان هيچ شباهتي به مادرِ شاه نداشت. او مي نويسد:«مادر شاه جديد، نيم هبرهنه و بسيار ژوليده، در لباسِ کمي که برتن داشت، بي آنکه همراهاني، اعم از زنان، اميرانِ سپاه و خدمه، داشته باشد، سوار بر مرکبي، در حاليکه با حرص و ولع بسيار کلمي را که با دو دست گرفته بود گاز مي زد، از ميداني که درِ وروديِ قصر در آن قرار داشت، گذر کرد؛ او بيشتر به عجوزهاي هزارداماد مي مانست تا به مادرِ شاهي بزرگ!(همان، 69)» شايد گزارش اين راهبِ لهستاني، براي کساني که با سبکِ زندگي پشتونها چندان آشنا نيستند، اغراق آميز به نظر آيد، اما اگر اين داستان به درستي دنبال شود، در خواهيم يافت که اين سبکِ زندگي يک الگوي عام و فراگيري است که در سرتاسر تاريخِ زندگي پشتونها ديده ميشود. نمونه هاي از اين دست را به صورت فراوان در «خاطراتِ امير عبدالرحمن» مي بینيم. با آنکه اغلب کتاب هاي تاريخي و مذهبي از او به حيثِ امير الاميران ياد مي کند، او از اطرافيان خود شکايت دارد که « روزي به حمام مي رفتم که مرد-و-زني تند به عقبِ من تاخته و داخل حمام شدند و شوهر ضعيفه ريشِ مرا از جلو گرفت، ضعيفه هم مرا از عقب مي کشيد. از اين کشمکش خيلي متاثر شدم، چراکه شخصِ مذکور ريشِ مرا به طورِ سختي مي کشيد... متاثر بودم که چرا رسمِ فرنگي ها نداشتم که ريشِ خود را پاک مي کشيد(اميرعبدالرحمن، 1381: 246)» تنها «کروسينسيکي»، راهبِ لهستاني نيست که تعبير «مشتي وحشي» را در بارة پشتونها به کار مي برد، امير عبدالرحمن نيز درباريان و وزراي خويش را «حيواناتِ وحشي» دانسته و اظهار مي دارد:«اين بود که وقتي خوانچه هاي شيريني را به دربار مي آوردند وزرا و صاحب منصبان به عوض اينکه منتظرِ قسمت باشند به طرفِ شيريني ها تاخته، خود را روي يکديگر مي انداختند که هر شخص عنفاً مي تواند شيريني بردارد. اگرچه خيلي سعي کردم به آنها حالي نمايم که اين کار به جهتِ آنها و پادشاه آنها اسبابِ افتضاح است که مثلِ "حيوانات وحشي" در حضور او رفتار نمايند ولي به حرفِ من اعتنايي نداشتند. يک مرتبه در موقعِ جنگيدن بين خودِ شان به جهتِ شيريني اين قدر متغير شدم که به سربازهاي قراول حکم دادم آنها را به هر سختي که مي توانند بزنند، قدري محظوظ و قدري هم متاسف شدم که سرهاي آنها شکسته و از ضربِ چوب قراولها که به آنها زده بودن خون مي ريخت!(همان، 247).»

کارتون از بشیر بختیاری

VI.

لزومي نيست به خشونت هاي تاريخي «پشتو-ونداليسم» اشاره شود. انداختنِ ريک داغ ميان يخه قربانيان، پايين انداختنِ از فراز کوه آسمايي، مثله کردن، رقصِ شاهي، گوشِ زنان و دختران را بريدن و همچنين سياستِ سرزمين سوخته، غارتِ و سوزندانِ شهرها و تخريب آثارِ فرهنگي و تمدني را خودشان در تاريخِ رسميِ شان به حيثِ افتخار ثبت کرده-اند و در عوض هيچگاه احساس تاسف نمي کنند که چرا در برهة زماني بيش از دو صد-و-پنجاه سال نتوانسته اند آثارِ فرهنگي و تمدنيِ بزرگي پديد آورند و يا دستِ کم تلاش کنند در حيات معمولي شان مثل ديگر مردم دنيا زندگي کنند. هنر، فرهنگ و آگاهي در شيوة زندگيِ ونداليستي نه تنها ارزش نيست، بلکه ضد ارزش به شمار مي رود، بنابراين بايد هنر، آثارِ فرهنگي-تمدني و مدارسِ آموزشي بايد ويران گردد. نکتة اصلي که مي خواهم بگويم آن است که مردمِ افغانستان و جامعة جهاني مي بايست به «پشتو-ونداليسم» به حيثِ آسيب و مرض نگريسته و در درمان و ريشه کردن اين مرضِ اپيدميک که اکنون به بيرون از مرزهاي افغانستان گسترش يافته، تلاش نمايند. همانگونه که «ونداليسم» مفهومی است که در علوم انساني، به ويژه در «روانشناسيِ اجتماعي» به ويژگي هاي از قبيل خشونت و تخريب و ضديت با مظاهر فرهنگ و تمدنِ انساني دلالت دارد، پشتو-ونداليسم نيز بايد به حيثِ «مرضِ فرهنگي» در نظر گرفته شود که در دنيايِ امروز فاجعه مي آفريند و روندِ توسعه و امنيت را کاملا مختل کرده است. در عصري که هرچيزي قابليتِ جهاني شدن دارد، حتي مرض «سارس»، پشتو-ونداليسم نيز می تواند به يک مرضِ جهاني تبديل گردد. بايد خاطر نشان کرد که در اينجا فرد مراد نيست، بي ترديد در ميان پشتونها نيز افرادي وجود دارند که از اين وضعيت ناراضي هستند و «پشتو-ونداليسم» را تقبيح مي کنند، منظور ما «فرهنگِ عمومي» است که حتي نخبگانِ پشتون را نيز مي بلعد. فقر فرهنگي و شيوة تاريخي مبتني بر سرقت و چپاول سبب شده که آن ها نتوانند در موقعيت هاي حساس رفتار مدني و معقول از خود نشان دهند. هر مردمي چيزهايي را ويران ساخته و خراب کرده، اساسا راه اباداني از مسيرِ تخريب ميگذرد، اما در فرهنگ «پشتو-ونداليسم» نفسِ ويران ساختن «غايتِ اعلي» تصور مي گردد، نه تخريب به هدفِ ويراني. در اينجا باز هم از آوردنِ شواهد و مصاديقِ تاريخي صرف نظر مي کنم، زيرا اين مسئله آن قدر بديهي است که نياز به آوردن شاهد ندارد. آنچه براي پژوهشگراني چون «کروسينسکي»، «دوسرسو» و ديگران شگفتِ انگيز است، براي ما بديهي و معمول، زيرا هر صبح و شب با اين پديده مواجه هستيم و براي ما کاملا عادي شده است. پشتو-ونداليسم، يک نوع بيماريِ فرهنگي است و بايد مداوا گردد. تجدد گرايي افغاني در فرهنگِ پشتوـ ونداليستي استحاله شد و در نهايت از «تولواک بازيهاي» مبتذلِ اماني و «پشتو-وندال زباني» محمودِ طرزي سر برآورد که در درون آن فاشيست هاي چون «حسنِ کاکر» زاده مي شوند که عاشق تام و تمام جهل و تخريب است و ستايشگرِ چپاول و کشتار و غارت و يا کسي چون «کريمِ خرم» که واژه هاي «دانشگاه» و «فرهنگستان» تارـوـپودش را به آتش مي کشد . پشتوـونداليسمِ زباني که «محمود طرزي» را مي توان پايه گذار آن دانست، ويران سازي ادبيات و زبان بود و درست در فرايند ويراني زباني است که اين سرزمين بيش از پيش از اخلاق و فرهنگ و معنويت تهي گرديده و مردم اين ديار به کودکان بي زبان(حيوان غيرناطق) بدل مي گردد که بلد نيستند با هم گفت و گو نمايند. پشتوـونداليسم طيف گسترده اي از پشتو-ونداليسمِ زباني و فرهنگي، تا پشتوـونداليسم سياسي، مذهبي و اقتصادي را در بر مي گيرد. رسالتِ مردم افغانستان، جامعة جهاني و از همه بيشتر آن دسته از فرهنگيان پشتون تباري که براي بهترشدنِ وضعيتِ قوم پشتون مي انديشند آن است که «پشتوـونداليسم» را نه به حيثِ ملي گرايي و آزادی خواهی، بلکه به حيثِ مرضِ تاريخي برساخته و قابل درمان بنگرد. کليپ هاي ويديوئي که از سر بريدنِ افراد پخش مي شوند، کوچي شيدايي عجيب و غريب و امثالِ اين ها بدون شک نوعي بيماري است تا استراتژيِ سياسي معقول مبارزه، حتي اگر صرفا برای بهترشدنِ وضعيتِ قوم پشتون باشد. در يک فرهنگ کاملا بيمار است که «تحصيل» و اندوختنِ دانش در دلِ آدم ها هراس ايجاد مي کند و به رغمِ آنکه اين جامعه خود را پيروِ دين اسلام مي داند که در آن مقامِ عالم و جاهل به هيچ وجه برا نيست(هل يستوي الذين يعلمون و الذين لايعلمون(قرانکريم))، فرزندانِ شان را از حق آگاهي که نخستين و ضروري ترين حق يک انسان است، محروم نموده و مدارس تخريب می نمايند. اگر مردمِ افغانستان، جامعة جهاني و سرانِ قوم پشتون با بيماريِ فرهنگي «پشتوـونداليسم» درست مقابله نکنند، روندِ شتابانِ گرايش به فرهنگِ جاهلي سرعتي بيشتر خواهد گرفت و در قلمروهاي بيرون از افغانستان نيز گسترش خواهد يافت. طالبان در آغاز، طالبان قندهار بود، به اندک زماني به طالبان پشتون و طالبان افغانستان بدل شد، اکنون از «طالبانِ پاکستان» سخن به ميان است؛ طالباني که ارتشِ آهنين پاکستان را با مشکل مواجه کرده، اگر اين بيماري معالجه نشود، بي هيچ ترديدي دیری نخواهد پایید که مطبوعات و رسانه هاي جهان از «طالبانِ هند»، «طالبان عرب»، «طالبان مسلمان» و «طالبانِ جهان» سخن خواهند گفت و این چیزی نخواهد بود جز اپدمیک شدن «بیماریِ پشتو وندالیستی.» دامنه «تعطیل اجباری مدارس دخترانه» به پاکستان نیز رسیده است. هر نوع چاره اندیشی در باب معضلاتِ منطقه بدون توجه به «پشتو- وندالیسم» عقیم خواهد بود، تفاوتی نیست مجری آن جهان اسلام باشد، غرب، آمریکا و یا خودِ مردم افغانستان. آن هایی که برای خوش بختی قوم پشتون تلاش می کنند، نیز باید پس از چندین سال تجربه تاریخی بپذیرند که «پشتو- وندالیسم» فقط برای اقوام غیر پشتون فاجعه بار نبوده، برای خود پشتون ها که پس از بیش از دو صد و پنجاه سال حکومت نه تنها به رفاه و آموزش دست نیافته اند، بلکه کین توزی آن ها نسبت به صلح و توسعه مدارس و شهر نشینی و آموزش هروز تشدید می گردد، نیز فاجعه بار بوده است. پشتوـ وندالیسم نوعی مرض است، مرضِ خطرناک، اما قابل درمان؛ اگر بر آنیم صلح و ثبات به این سرزمین برگردد، مردم افغانستان و جامعه جهانی باید دست به دست هم داده و بیمارانِ مبتلا به این مرض را تداوی نمایند.

1 - راديو بي بي سي، چهارشنبه 31 دسامبر 2008 - 11 دی 1387.


نیاکان من محور جدال در افغانستان

اگرمناطق پشتون نشین جدا از مناطق تاجیک ها و هزاره ها واقع می شد و خدای بزرگ بر تقدیر اقوام اطراف پشتون همسایگی را با این قوم نمی نوشت...

سه شنبه 2 دسامبر 2008, نويسنده: مسعود قیام

گالری عکس

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

27 دیدگاه
رحمانی

پشتو-ونداليسم؛

آقای اسد بودا می بایست راههای از بین بردن پشتو-وندالیزم را تشریح میکردید.

ناشناس
پشتو-ونداليسم؛

یک سوال از آقای بودا دارم
می شود به من بگویید که به لحاظ ماهوی تفاوت میان فاشیسم پشتونی اسماعیل یون و فاشیسم اسد بودا چیست؟ می شود برای من توضیح بدهید که چطور بربریت طالبان می تواند نسبت پیدا کند با پشتون های افغانستان اما بربریت جنگسالاران ازبک و هزاره و تاجیک با اقوام خود نسبت پیدا کرده نمی تواند؟ می توانید به من بگویید که چطور می شود علیه طالبان و باند فاشیستی افغان ملت نوشته کرد، ولی برای محقق و دوستم کمپاین ریاست جمهوری و هفته نامه های رنگارنگ مانند هفته نامه جمهوری و کذا... به راه انداخت؟ آیا می شود یک روشنفکر منتقد با پناه گرفتن در سایه فاشیسم هزاره و ازبک و تاجیک فاشیسم پشتون را نقد کند؟ می دانم به لحاظ سیاسی امکان پذیر است اما توجیه اخلاقی روشنفکرانه ی آن نیاز به تخیلات ادبی دارد.
آرش آریامهر

Hamed

پشتو-ونداليسم؛

شایدهم شما حق بجانب باشید چنانچه القاعده حتی نتوانست در عراق ادامه پیدا نمایدولی درمنا طق پشتون نشین روزبروز رشد میناید من فکر میکنم یگانه راه نجات و قناعت پخش هماناجمهوری فدرالی است تا عدهّ به فضا برود و عدهُ دیگردرعصرحجرزندگی نمایندْ

جمالدین
پشتو-ونداليسم؛

پشتو - وندالیزم را ازهم باید فرق نمود نوشته شما دو چیز را درست توضیح نکرده اول اینکه اخوانیزم عربی مخصوصا جهادی افغانها ، واخوندیزم ولایت فقه اما خمینی که مذهک ترین و خرابترین روش وطریقه از مبارزات اسلامی به شمار می رود که عراق را تجزیه کرد وفلسطین را به
گورستان دیگری تبدیل نموده ودر افغانستان کشت دشمنی را بین پشتونها ودری زبانها ترویج کرده
می روند .
دوم اکثریت مردم ایران وایرانی تبارهای افغانستان که دربین دری زبانها به پیمانه وسیع رخنه کرده مانع اصلی جوشش اقوام وملیتهای افغانستان می شوند .
وازطرف دیگر طالبها به اکثریت مطلق پشتونها اطلاق نمودن کاری درست نیست زیرا طالبها مزدوران پنجابی های پاکستان می باشند وپشتون ها از پنجابی ها همان قسم که از ایرانی های
طرفدار خمینی نفرت دارند از طالبهای پاکستانی ها ودر مجموع اخوانی ها وطالبها نفرت دارند .

ا.بلوط
پشتو-ونداليسم؛

جناب آقای اسد بودا از شما تشکر واقعا .

در کشور ما جسارت آغاز چنین بحث های را همه ندارند؛ و به قول شاعر که دهان ها پر عربیست، هرچه نباشد اینرا باید پذیرفت و هموطنان پشتون ما باید بپذیرند که از نگاه ذهنی و زمانی عقب مانده اند، و در عوض تلاش برای رستن از تار و پود ظاهر بینی و خود فزون انگاری، کوشش میکنند تا دیگران را نیز از جلو رفتن و پیوستن به کاروان زمان باز دارند.

حالا کدام ملیتی در جهان است که از الف تا یای افراد اش، از عامی تا عالم؛از جنایات عبدالرحمن و نادر و شاه شجاع دفاع کنند و گروهی خود فروخته و وحشی ی مثل طالبان را جنبش مقاومت ملی بنامنند، تنها به خاطر اینکه با ایشان رشته خونی و قومی دارند، و یا اینکه کمیته دفاع از ملا عمر تشکیل بدهند و از امریکا بخواهند که ملاعمر را بحیث رهبر مقاومت ملی افغانستان و افغان ها بشناسند؟؟؟

نوشته های از ایندست یا هم نگارشات جانانه ی آقای جعفر رضایی که بنده همیشه منتظر نشرشدن نوشته ی تازه ای از یشان در سایت ها هستم، مثلا مقاله ی از آنها شاید دو یا سه سال قبل با عنوان افغان افغان کردن دیوانه وار،در تار نما ها نشر شده بود که تا بنده اول آنرا در حافظه کمپیوترم حفظ داشتم ولی چون کمپیوتر مشکل پیدا کرد و تمام اسناد ها نابود شد، با تلاش بسیار دو باره آن نوشته را از آرشیف ها پیدا و بعدا پرنت نمودم و حالا نزدم حفظ است، زیرا اینها سر آغاز دور تازه یی از تاریخ است که مژده گانی چپه گردان شدن یک نگرش زور مدارانه ، مزورانه و میان تهی را میدهد.

نگرشی که نه به پشتون خیری رسانده و نه به غیر پشتون، جز به یک اقلیت حاکمه که همیشه مردم را با عنوان نمودن غیرت افغانی و وحدت ملی سپر بلا و گاو شیری ساخته اند!

امید است شهامت پذیرفتن حقایق را همه داشته باشیم،اگر جرئت گفتن آنرا همه نداریم.

فریاد حقجو
پشتو-ونداليسم؛

ّآقای جمالدین:

اقوام و ملیتهاافغانستان جز پشتو-وندالیزمان، همه اهل اند و ادیب و همه جز یک قوم به خیر و صلح میاندیشند. دیگر فکر نمودن به اینکه این پشتو-وندالیزمان خوب و خراب دارد کار بیهوده و اطلاف وقت خواهد بود زیرا همه دانسته اند که حامی انفجار و بانی انتحار کیست.

به امید روزی که از شر پشتو-وندالیزمان به ترتیبی خلاص شده و سرنوشت خود را به صلح و صفا، پیشرفت و ترقی رقم زنیم.

سید سباوون اختیار
پشتو-ونداليسم؛

باید خدمت جواسیس ایران مانند اسد بودا وان فروخته شده های بی همه چیز که به تایید گفته های این مریض روانی سرجنبانیده اند باید گفت که تاریخ وطن را پشتونها ساخته اند وخواهند ساخت. اگر پشتونوالی را از میان ببریم چیزی به تاریخ این وطن واقعا نمی ماند زیرا وقایع بعدی مربوط به تاریخ ایران ویا هندستان خواهد شد.

گناه ما پشتونها اینست که ما باهم متحد نیستم ودر غیر ان دمار از روزگار شما کثیف های بی همه چیز خواهیم کشید!

تاریخ این کشور بر شمشیر وبر شمله لنگی پشتونها متکی است و پشتونوالی اساس وبنیاد این کشور را که رگ رگ وسنگ سنگ ان پشتونی است را تشکیل میدهد. اشخاصی مانند شما در این کشور جای پای ندارند واگر شما بخواهید با این نوشته ها اذهان عامه را مکدر کنید بازهم نمیتوانید.

ما سردار بودیم وسردارهستیم وسردار باقی خواهیم ماند. این عزم ما است که وما با این عزم متین وراسخ به پیش میرویم وپا روی گلو های شما گذاشته خود را به منتهی ترقی میرسانیم چنانچه امروز اضافه تر از نودفیصد کارمندان ادارات خارجی را پشتونها تشکیل میدهند که این خود نشاندهنده پیشرفت وباسواد بودن ما پشتونها است در حالکه سایر اقوام بخصوص هزاره ها هنوز هم جوالی گری میکنند وحتی کریم خلیلی ریسمان جوالی گری خود را شبانه به گردن میندازد زیرا حمل بوجی عادت به مرگ وی گشته است.

زنده باد قوم سردار

زنده باد قوم بیدار

زنده باد پشتونوالی

مرگ بر جواسیس ایران ومدعیان امپراتوری فارسی

زنده باد فرزندان لوی احمدشاه بابای درانی ولوی میرویس نیکه

با احترام

سید سباوون اختیار

تلویزیون شمشاد

sawal
پشتو-ونداليسم؛

sawal doste aziz .. taleb balai chand fisad bayad etlaq shavad?

ah
پشتو-ونداليسم؛

jawab!! doste aziz taliban====mosavi ast ba tamami pashton ha

sawal
پشتو-ونداليسم؛

khob yak chiz mkhastam begoyam .. shuma bayad tanha asad budaa na balki hama ra irani wa yak paswand ya peshwand degar bezanen chon aksaryat ba hamin nazar shudan hala ein nazar chiqader waqeat darad ya nadarad lutfan ba eraiai maraji wa masader ein ra ghalat sabet konid .. irani wa turani khandan dar alam qalam chizi ra mana namikona ..

صدا...
پشتو-ونداليسم؛

سلام خدمت همه بخصوص کامران جان میرهزار
:
اقای سباوون من فقط یک جمله میگویم از این که شما گفتید "مرگ بر جواسیس ایران ومدعیان امپراتوری فارسی " کدام امپراتور احمد شاه دارنی یا ابدالی را بر سر قدرت رساند
مگر شما دست نشانده نادر افشار نیستید از خیرات سر نادر افشار شما به حکومت رسیدید و دست نشانده همان نادر هستید و..... از نادر افشار شما باقیماندی اید نه دیگران و جاسوسان و اولاد های ناخلف نادر افشار شما هستید نه دیگران

محمد سعیدی
کدام کشور تاحالا با شتر به فضا رفته که برادران پشتون ما میخواهد برود!

بلی جناب شما کاملا درست می فرمائید من با شما موافق هستم همانطور که شما کفتید اگر پادشاهان پشتون نمی بود ما هالا این تاریخ را نداشتیم همین برادران پشتون ما بودن که ما حالا با شتر هم میتوانیم به فضا برویم همین برادران پشتون ما بودن که الان مردم از تمام دونیا برای کار کردن به افغانستان می آید همین برادران پشتون ما بودن که آسان ترین راه برای رفتن به بهشت را با منفجر کردن خود شان پیدا کردن !

جلال ابادی

پشتو-ونداليسم؛

به همه سلام !
قابل توجه اسد بودا..در ابتدا من به شما منحیث یک افغان توصیه می کنم که تاریخ اریانا و خراسان وافغانستان کنونی را به دقت بخوانید، تا جای که در نوشتار بی مفهوم تان سراپا هرزه گویی و چرند گویی است شما از یک شاخه به شاخه دیگر رفته و از دین مسیحیت نیز یاداوری کرده اید .
حال توجه کن به تاریخ !
اشکانی ها که در ایران 400 الی 500 سال حکومت و دولت مداری کرده اند ایا می دانی که اشکانیها کیانند؟
این اشکانی ها پشتونها بودند که به مردم انوقت ایران بسیار به مهربانی برخورد می کردند و به امدن دزد و راهزان یعنی اردشیر بابکان که تاریخ ایران را رقم زد این انسان وحشی و جاهل یعنی بابکان نتوانست به پشتون ها زنده گی داشته باشد، به هر صورت من نمی خواهم در مورد تاریخ پشتون و قدامت تاریخی ان چیزی به رشته تحریر در اورم لیکن شما باید بدانید که پشتونوالی عبارت است از خوبی و نیکی کردن شما لطف کرده از مزایا پشتونوالی خود را خبر سازید قوم پشتون یک قوم مهربان و بشر دوست است اگر نمی دانید حتما ایرانی هستید و از نوشتار تان معلوم است که از فرهنگ ایران اب خورده اید به شما خطاب کردن افغان کناه است .
زمامداران پشتون با مردم پشتون چی رابطه دارد به طور مقال شما همین امروز ببنید که کرزی پشتون روزمره در ولایات پشتون نشین چقدر انسان پشتون روزمره کشته می شود ایا شما کور هستید و فرق این را کرده نمی توانید که کرزی و امثال ان هرگز از پشتون ها نماینده گی نکرده اند ،دست درازی ایران منجر به خود کشی ایران در اینده تمام خواهد شد.شما از مهربانی و بزرگی اقوام افغانستان هر یک پشتون تاجیک ،هزاره،ازبک ،ترکمن،نورستانی و غیره ناخبر بوده اید،جای بسیار تاسف است که بروی سیاست ایران و پیروی از اخوندهای ایران در کشور ما تفرقه می اندازید خو یک چیزی را برایتان باید به مطمین باید گفت که همه و همه مردم افغانستان با هم یکی بوده اند و کشور ما واحد ومردم ما مهربان است.
جلال ابادی

آنلاین : پشتون

ناشناس
پشتو-ونداليسم؛

اول سید سباوون کسی که سید باشد از اولاد محمد (ص) پشتون شده نمی تواند

دوم سردار کلمه فارسی دزدیده شده از جانب درانی هاست بمعنی سرلشکر مثلیکه هندوها یا همان سک ها را سردار می گویند بخاطر سردار رنجیتسنگ داماد پشتون ها

سوم خوب بود می گفتی ماوحشی بودیم وحشی میمانیم غلام بودیم غلام می میمانیم اینک که پشتون ها با خارجی ها در ادارات شان کار میکند دلیل جاسوس بودن ونوکر پول بودن شان را ثابت می کند ...

اما بودا صاحب که هیچ ارتباطی با بودا نداری واز تخریب کننده گان بودا مثل ملاعمر ..هستی خوب بود چارتا فاسدالاخلاق هزاره را هم قطار میکردی ایا مزاری دانشمند بود یا بی سواد وقمار باز چرس وهمجنس گرایی را در بین هزاره ها رایج ساخت استخوان شکنی را در بین شیعه ها بمیراث گذاشتخواش وارد جهنم شد

جبغویه
پشتو-ونداليسم؛

سبوون وجلال ابادی میتوانند دونمونه خوب از باسوادان اوغان باشند که پشتو-وندالیزم اشکار را به نمایش گذاشته اند.اقای بودا به راستی که ادم خردمند وتحلیل گر بزرگ است که بسیار علمی به توضیح اسیبهای اجتماعیی پرداخته است که دلیل این همه توحش وویرانگری هاست.داستان اشکانی های جلال ابادی (که شاید یک تاجک مسخ شده باشد.)به افسانه حبیب الله رفیع میماند که ادم وهوا را اوغان میداند!او سباوون خانه!راستی که از فرهنگ مرهنگ خبر نداری!تو همان های را مایه افتخار قوم خود میدانی که اقای بودا انرا مایه سرافگندگی و معیار عقبماندگی فرهنگی میداند جالب نیست؟ است؟تا بکی شما ادم میکشید وبر گلوی دیگران پا میگذارید؟شمله شما جز نکبت ونادانی چیزی برای نمایش ندارد!غیرتکه در شینوار زنفروشی میکند در هزارستان ادمکشی!غیرت که پای بوش میبوسد درنابودی شمالی میکوشد! به عوض اینکه چرت وپرت بگویی نوشته بودارا درست بخوان واز ان بیاموز.در سراسر تاریخ اندیشه ونوشته در میان افغانها چنین مقاله علمی را سراغ ندارید.دارید؟جاسوس ایران خواندن و...نمیتواند پاسخ تلقی شود.اوغانها همانقدر که با ایران مخالف اند به همان اندازه با باشندگان این سرزمین نیز ضدیت دارند.شما به حدی نا بینا وکوته بین هستید که اینهمه تاریخ -فرهنگ وزبان مشترک میان ما وایران را نمی بینید.راستی شما از ایران باید نفرت داشته باشید چون فرهنگستان انها برای بالندگی زبان فارسی کار میکند که این روند ویرانگریهایرا که شما در زبان فارسی انجام میدهید بی اثر میسازد!افغانستان نام مستعار خراسان است وروزو روزگاری باید دوباره این سرزمین را خراسان بگویم وبه بحران هویت برای همیشه خاتمه دهیم.هرزمان که یک نوشته خوب وعلمی پیرامون مسایل کشور نشر شود همه فاشیستها وبرتری طلبها اتش میگرند وشمشیر بر میکشند وچنگ ودندان نشان میدهند.از دریدن وبریدن وبستن وشکستن گپ میزنند اما از استدلال واندیشه ورزی خبری نیست که نیست.چرا چنین است؟ باز باید پاسخ را در نوشته جناب بودا بجویم!

جلال ابادی
پشتو-ونداليسم؛

به همه سلام ! هر چند یک عالم فرموده به جاهلان مانند اسد بودا و ججغویه مباحث علمی کار درست نبوده است .
قوم ستیزی کاری را از پیش نمی برد ما با هم برادر و برابر هستیم و اینکه من علیه اردشیر بابکان نوشته کرده ام که وی از پارس ایران ساخت و اشکانی ها که از قبایل پشتون تبار بوده اند و با مردم پارس با روحیه برادری برخورد نموده بودند و اردشیر خاین علیه اشکانی از توطیه و دشمنی کار گرفت و این عمل اردشیر خون اشام در مقابل اشکانی ها مهربان عمل ناجوان مردانه بود شما لطف نموده تاریخ را ورق بزنید بعد دانسته خواهند شد شمایان از تاریخ چیزی نمی دانید و در درد قوم ستیزی مبتلا هستید .
به نظر من خوب است که ملت ما با هم متحد شود و افغانستان ویران را اباد نمایند.
این مسایل ضایع وقت است و انسانها بزرگ و کار ازموده از همچو مسایل نفرت دارند از سبک نوشتار اسد بودا و امثال ان معلوم است که به کدام حزب سیاسی کشور مربوطه نبوده و در غیر ان همه احزاب که در کشور وجود دارند از همچو مسایل دوری کرده اند چون خالف منافع ملی شمرده می شود همچو نوشتار ها بی مسولیت و هرزه کاری اشخاص بی مسولیت و بی صلاحیت بوده می تواند قضاوت به دوستان و هموطنان عزیز
جلال ابادی

رضا
پشتو-ونداليسم؛

جناب آقاي جلال آبادي شما با پشتون خواندن پارتيان اشكاني آنان را آلوده مي كني و اعتبار براي قوم بي اعتبار پشتون مي خري جنابعالي اگر تاريخ را مطالعه نمايي متوجه ميشوي كه اشكانيان آريايي و به زبان پارسي پهلوي صحبت مي كردند كه با زبان پشتون تفاوت آشكار دارد

به اميد آزادي ولايات پارسي زبان افغانستان و اتحاد مجدد پارسي زبانان در زير سايه يك پرچم

رضا از ايران

ایر

پشتو-ونداليسم؛

سباوون جانه زما سرداره تاخو کشینه شما واقعاً سرداربودید وعلت عقبمانی ماهمهمین است که سردارها در فروش وطن مشغول بودند و اهل کار صلاحیت کاررا نداشتند شما به شوونست بودن تان افتخار میکنید

الف

پشتو-ونداليسم؛

هزاران درود وهزاران سلام به اسد بودا.
باید گفت حرفهایی می تواند درمورد نگارش شما وجود داشته باشد؛ ولی باید اعتراف کرد که یکی از روشنفکرانه ترین بحث ها را در گفتمان افغانی آغاز کرده اید. کاش این بحث وارد مطبوعات کابل هم شود. یکی از سخنانی که می تواند مطرح باشد نوعیت عملکردِ صفویان است که به واکنش محمود مواجه می شود. در کنار قتل عام ها اسناد میگوید که میرویس به دفاع از تجاوز بر خواهرش دست به کار میشودوعرضش را به دربار صفوی می برد. و هم بازهم اسناد میگوید که سپاهیانِ گرگین نه تنها بر میرویس خان که به همه همراهانش تجاوز جنسی می کنند.
آقای جلال آبادی و سباوون معذور اند چون هرگز ازین گفتار سودمند چیزی نفهمیده اند. امیدوارم باز وباز بخوانند. بیماران را راهِ علاج نمودن ثواب است و صواب.

ramzan ali syd

پشتو-ونداليسم؛

i am totall agree with mr (asad bodha)

گریزان از پشتو وندالیزم

کریزان از پشتو-ونداليسم؛

دوستان عزیز پشتو !!!

برای درک موضوعات اجتماعی باید به متفکران اجتماعی مراجعه کرد و اسد بودا در موضوعات اجتماعی افغانستان نشان داده است که تنها متفکر است

موضوع وندالیزم قرنهاست که در کشورهای غربی به عنوان مریضی نگاه میشود
به پیشنهاد دانشمند گرامی بودا اگر ما به پشتون و پشتون والی به دید یک مرض و یک ویروس مسری کشنده نگاه نکنیم داستان 250 ساله این منطقه تداوم خواهد داشت داستانی که جز قتل کشتار وحشی گری در ان نوشته نشده است

مرض پشتون وندالیزم اگر به زودیهای زود مورد توجه جهانیان قرار نگیرد همانگونه که امروز دامن پاکستان هند و بنکال را گرفته دامنگیر همه جهان خواهد شد.
انتحار نمونه ای است از پیامدهای این مرض مسری است که کشورهای عربی را کم کم فراگرفته است.
مردم غیر پشتون افغانستان و مردم منطقه باید به هوش باشند که این مرض بسیار از سارس مسری تر و از ایدز کشنده تر و از سرطان مخفی تر و لاعلاج تر است

ا.بلوط
کریزان از پشتو-ونداليسم؛

برای تمام آنانی که شهامت پذیرفتن حقیقت را دارند، کافیست تا از همین نظریات ارائه شده در باره نوشتار عالی آقای بودا نتیجه گیری کنند، و بدانند که شاید اکثریت قریب به یقین اهالی این سرزمین و غیر افغان ها، یعنی غیرپشتون ها، به این نتیجه رسیده اند که هموطنان پشتون باید در سیر و سلوک اجتماعی و در جهان بینی و تفکر و طرز تلقی و برخورد شان با مسایل تغییر اساسی بیاورند ورنه نه تنها به همین گونه عقب مانده باقی خواهند ماند، که حتی دور باطل غیرت افغانی و پشتونوالی خود شانرا نیز به زوال خواهد برد!

هنوز هم فرصت موجود است و هموطنان پشتون ما میتوانند با یک دید خردمندانه و نقادانه و انسانی نه افغانی، به تاریخ خود شان نگاه کرده، کاری کنند تا خدا نخواسته مورد نفرت همگانی بقیه اقوام واقع نشوند.

بجای اینکه کمیته های دفاع از طالبان و ملاعمر بسازند،و بجای اینکه به دروغ های مثل سردار بودن و افغان بودن بنازند، و تظاهر کنند به بزرگ بودن، و بجای اینکه پشتونوالی را از انسانیت و اسلامیت برتر بدانند، و بجای دنباله روی کورکورانه از جاعل بزرگ حبیبی و دجالانی مثل روستا تره کی و حلیم تنویر و شلغم سیستانی و کریم خرم و امثالهم به یک خانه تکانی ذهنی جدی دست بیازند و بگذارند که اولاد آینده خود شان و هموطنان شان در فضای انسانی، تکرار میکنم فضای انسانی نه افغانی نفس بکشند و در قطار ملت های متمدن با سربلند بایستند.

بانو

پشتو-ونداليسم؛

آقای بودا واقعا از تلاش های پیگیرتان برای ریشه یابی معضلات افغانستان متشکریم. افغانستان بدون وجود پشتون ها بیشتر از آن که تصور شود دارای هویت فرهنگی و تاریخی ارزشمندی است؛ ارزشی که پشتون ها نمی توانستند تحملش کنند که خارج از چوکات پشتون والی آنها باشد به همین خاطر پته خزانه و تخریب مجسمه های بامیان صورت نمی گرفت. فرهنگ مدنیت زندگی مشارکتی و شهرنشینی را به همراه می آورد چیزی که پشتونها درکی از آن نداشته اند.
واقعیت تاریخی حضور هزاره ها در این سرزمین زمانی که سربر اورد دیگر نمی شود دروغین ترین ساخته تاریخی پشتون ها که آن را به اشکانیان و ... می رسانند توجیه شود .

123

پشتو-ونداليسم؛

این نوشته بسیار جای بحث دارد هم از نظر موافق وهم از نظر مخالف.از میر هزار عزیر خواسته می شود که این نوشته را برای مدتی در همین جابگذارد تا دیگر وندالیست ها نیز خبر شوند جواب های خود را( لا اقل دشنام های خود را = وندالیسم)در این جا تخلیه کنند .

nilab m

پشتو-ونداليسم؛

salam ba azizane kabulpress ! Az mutaram Asad Buda yak dunia mamnon .

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 27 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس