صبحگاه یازدهم جدي 1372، روز اعلام تشکيل شوراي همآهنگي به رهبري حضرت صاحب مجددي با همدستی حزب اسلامي حکمتيار، جنبش ملي جنرال دوستم و حزب وحدت شاخة مزاري بود، که موجودیت خود را با پرتاب راکتها و تشدید کشتار شهروندان ملکی نشان داد.
اين جريانها در يک تباني نامتعارف و شکننده به دستور و رهبري پاکستان بالاي شهروندان کابل حملات خونين را آغاز کردند تا به زعم شان قدرت را از دستان لرزان ولی محکم گیر آقای برهان الدین ربانی تصاحب و نظام دلخواه شان را بر مردم تحميل کنند.
آنروز نيروهاي وفادار به اين تنظیمهای بدنام به شکل بي سابقة، شهر کابل را آماج شليک راکت ها و انواع سلاح هاي سنگين و سبک از زمین و هوا قرار دادند، طوریکه گزارش بی بی سی حکایت از اصابت راکت در هر دقیقه بالای بخشهای زیر نفوذ وفادارن آقای ربانی داشت، در نتيجه هزاران نفر مجبور به ترک خانه و کاشانة شان گرديدند.
کابل را به تپه هاي گل و خاک و عملاً به قبرستان صدها فرد بي گناه ملکي مبدل ساختند تا به کاخهاي حرض و زياده خواهي خود برسند، هر چند هرگز اينچنين نشد؛ اما زمينه را براي ظهور سياه ديگري باز کرد که تا سال 2001 ميلادي زير نام طالب و جاري سازي شريعت جنايات فراموش ناشدني شامل نسل کشي، تجاوز و کوچاندن اجباري ادامه يافت.
در اين دوره نيز هزاران انسان ديگر به دست وفاداران سابق همين تنظيمهاي جنگي مظلومانه قتل شدند و زمين ها به جرم ميوه و دانه دادن به آدميزاد سوختانده شدند.
گرچه اين ائتلاف نامقدس و اين ترکيب نا متجانس در برابر وفاداران آقای ربانی تاب مقاومت نياورد و درهم شکست؛ اما خاطره تلخ و نتايج زشتي از خود در عرصه هاي اجتماعي و سياسي کشور به جا گذاشت و نشان داد زمانیکه دستان جنایت به هم میرسد، چگونه انسان را به کام نیستی میکشاند و چطور شهری را یکباره به خرابه یی مبدل میسازد.
پاکستان در آن زمان خيال داشت که از طريق تشکيل چنين ترکيب و ائتلافي نتنها موانع موجود در افغانستان را از بين خواهد برد و ميدان را براي زياده خواهي هاي احزاب سياسي که بيشتر بر بستر قومي حرکت پيدا کرده بودند، باز و گسترده خواهد کرد؛ بلکه فرصت هاي از دست رفته براي تحميل حکومت دست نشانده خود در کشور را دوباره نصيب خواهد شد.
حکمتیار که در واقع دلیل آغاز جنگ برای کشتار شهروندان ملکی را حضور ملیشه های بدنام جنرال دوستم و موجودیت کمونیستان در حاکمیت وقت میخواند، به اثر فشار های پاکستان و خصلتهای تشنه گی برای کسب قدرت که تا اکنون او را از جامعه انسانی دورتر ساخته است، در یک چرخش 180 درجه یی یک شبه بدور از باور مردم، دستان دوستم را فشرد تا جنایت مفهوم جدیدی در قرن بیستم به خود نیز بگیرد.
در همین حال آقای مجددی که از قدرت کنار زده شده بود و در واقع به اساس توافقات خود سران تنظیمهای جنگی زمان ریاست اش پایان یافته بود، حکمتیار را برای تلاش جهت قتل خودش متهم میدانست؛ دست نوازش بر سر دو مار دیگر کشید تا شاید بار دیگر وارد ارگ گردد؛ خیالی که هرگز به واقیعت نخواهد پیوست.
گرچه چهره هاي مخالف و دشمن ديروز؛ بعداً در قالب هاي نو سر دوستي و فرصت همسويي يافتند و بار ها تغيير مواضع داده و حتي كساني مانند حضرت صاحب به دشمن شماره يك پاكستان تبديل شده و افرادي چون جنرال دوستم عضويت جبهه ملي را كسب كرده كه رهبري آن به دوش رئيس همان دولتي است كه براي سرنگوني اش حلف ياد كرده بود؛ اما جای تعجب نیست چون فرهنگ سیاست افغانستان آنقدر سفله و دارای انعطاف است که بتواند مار و موش خرما را برای هدف ظاهراً مشترک در یک دسترخوان بکشاند.
در عین حال تغيير دراماتيك و موضعگيري ها كه بر اساس روابط سليقه يي و مشترکات سنتي و قومي استوار است؛ يكي از مشخضات بارز جريانهاي سياسي معاصر كشور ميباشد. زيرا اين احزاب بيشتر باورمند رابطه ها بسته بر بنياد سنتهاي قومي؛ خانواده گی و دهاتي اند تا روابط ارگانيك براساس منافع و ارزشهاي متعدد، مشترك، شهري و تخصصي.
اما آنچه در این میان در خور توجه است؛ دستان کوتاه عدالت میباشد که تا اکنون نتوانسته است بر گلو جنایکاران برسد و آنان هنوز هم با تشکیل جبهه، حضور در شورای ملی و ... حکمروایی میکنند.
آقای صبغت الله مجددی به لطف رئیس جمهور کرزی مسوول کمیسیون آتشی ملی و رئیس سنای شورای ملی میباشد؛ جنرال دوستم تا همین چندی قبل لوی درستیز سر قوماندانی عالی قوای مسلح افغانستان بود و همه را تهدید میکند، آقای ربانی رهبری جبهه ملی را به عهده دارد و برای دولت راه و روش ترسیم میکند، جناب سیاف از نزدیکان رئیس جمهور کرزی است، مارشال فهیم هنوز در پشت پرده به عنوان یک قدرت مطرح میباشد، آقای محقق تلاش میکنند مستقلانه تر عمل کند و صدها جانی دیگر که علیه شان اسناد و شواهد کافی وجود دارد، نه تنها که آزاد اند؛ بلکه برای کسب قدرت و ثروت تلاش نیز میکنند.
غم بار تر انکه رئیس جمهور کرزی برای ملاعمر و گلبدین حکمتیار که شاید جنایکار ترین افراد عصر حاضر افغانستان باشند، خود ضمانت عدم پیگیری میدهد و پروانه وار در پی روشنایی این دو چراغ جنایت میباشد.
عدالت انتقالی که رئیس جمهور خود را حامی آنان جا میزند به بازی مسخره سرکس سیاست افغانستان مبدل گردیده و مجریان آن به دلق های بی مزه تبدیل شده اند که با لخند ارباب قدرت میخندند و با گریه آن نمی به چشم میزنند، تا مبادا مقام و چند کیسه زری را از دست دهند.
از سوی دیگر دخالت برداران رئیس جمهور کرزی در فساد اداری و قاچاق مواد مخدر تحقق هر عدالتی را در شرایط کنونی به چالشهای جدی روبرو کرده است؛ زیرا آنان هرگز اجازه نمیدهند دستان ناتوان عدالت تیشه بر ریشه منافع شان بزند.
در این وضعیت که رئیس جمهور خود به حامی جنایکاران و نقضان حقوق بشر نه برای اهداف و منافع ملی؛ بلکه برای ادامه قدرت خود تبدیل گشته است و مجریان عدالت انتقالی دربان ارباب قدرت گشته اند؛ "سلامی ده به عشق و ره دیگر کن، لب ات بربند و آهنگ سفر کن؛... چون اینجا عدالت، حقوق بشر، شهروندی و دموکراسی مفاهمی دیگری در درون به جز از آنچه که باید داشته باشند؛ دارد.
این ها نه ارزش، بلکه ابزاری اند در دستان قدرت های دولتی و غیر آن که امکان دارد مانند گلهای خزان زده با اندکی باد پرپر شوند؛ زیرا مجریان این چیزها منافع خود را در داخل افغانستان نه، در بیرون آن قبلاً یافته اند و اینجا تنها برای گذراندن ماه عسل سیاسی و رز اندوزی از پولهای کمکی و قرضه های گرفته شده، حضور دارند.
رئیس جمهور کرزی با اعلام دادن ضمانت برای عدم پیگیری برای ملاعمر و گلبدین حکمیتار هر چند آنان با خشونت تمام به این احسان جواب دادند؛ ناف هر امیدی را از تامین عدالت برید و پیام بزرگی دیگری نیز به نقضان حقوق بشر و جنایکاران داد! به سرزمین معافیت، فارغ از عدالت و بازخواست خوش آمدید؛ تا میتوانید آدم بکشید که بهای تان در این جغرافیا به اندازه یی سرهایست که در زیر بغل دارید؛ از این رو ملاعمر و حکمتیار، مهمترین، جذاب ترین و سزاور ترین چهره ها، برای هر تقدیری اند.
بکشید! که کشتن معیار مردان بزرگ است
زیرا چیگیز در اینجا الگو شهامت و مردانگی است، نه جنایت و آدمکشی
بکشید! که اینجا سرشت سیاست، امضا کردن و بعد کشتن است، نه وفا به عهد و پیمان
بکشید! بکشید! بکشید! بکشید! بکشید! بکشید!......
نظرات
12 دیدگاهیازدهم جدی! دست به دست دادن جنایت
خطر مِلی
دوستان ! تـــــرکِ هــــمـه فـتـنـه و شر باید کرد
همتی ، تـــا شـــبِ تـــاریـــک سـحــــر باید کرد
دزد و قـــاچــاقـبـر و ، قاتل و ، قـطاع الطــــریق
بـــه هـــــمه تــوپ و تفنگــــــدار ، نـظر باید کرد
زور و زر ، دستِ هـــمه خائن و غـدّار و پلید
( دوبی ) و ( لندن ) و ( پاریس ) ، سفر باید کرد
ملکِ ما ، پُـــر ز یـتـیـمـان شــده و بـیـــوه زنـان
شـــکــوه هــای ز قــــضا و ، ز قَـــدَر باید کرد
هـمـــــوطــن دربــــدر و ، مامِ وطن ویـــرانـــه
چـــــارۀ اصــلـی ، ز یـــــک راۀ دگـــر باید کرد
ریــخـتـــه از در و دیـــوار ، ( ملیـشای جـنون )
( دوستم ) گفت ! هــمه ، شــوقِ پـــسر باید کرد
آنــچــه او کرده ، قـلم عاجــز و قــاصر ، ز رَقَم
ورنـــه بشنو چی عــمل ، بی کــر و فَر باید کرد
( دُوستم ) زانی و ، جانی و ، لواطتگر و، دزد
بســـــته او را ، ز عــقـب برِسرِ خـــــر باید کرد
لیکـــــــن اول ز هـــــمه ، خـلــــع سلاحش بـایـد
بعـــد بـــا تــیغِ دُودَم ، قــطـــــع ذَکـــر باید کرد
زنگ ، در پــــای وی و ، جـامنی هـم ، در بـرِ او
( دُرَیِّ لــــوگـــــری ) را ، نــــیز خـبر باید کرد
قرسک و دایـره و دمبوره و نی ، غیچک و چنگ
دهــــــل و سُـــــرنــا زده ، اعـلان ظفر باید کرد
با خــــر و ، یابو و ، با اسپ ، قـرینش کردن
شــــاخِ گـــاومیش ، فـــرو تا بـه کمر باید کرد
یا کـه با (خـرَّم) و با (اتمر) و (مسعود) و (فهیم)
طـُعـــــمـۀ شـــــهـوتِ صـد قــاطــــرِ نر باید کرد
بعــــــد بـــر دار آویــــزان ، ز فــلانش کــردن
خـتـنـه از بــیـخ ، بــه یـک ضــربِ تبر باید کرد
حـلـقــــــۀ خــتـنـۀ او ، گـــــردنِ ( قانونی ) را
لاکــــتِ دانــــــه نــــشان ، بســـته ز زَر باید کرد
تخـم هـایش ، به در آورده ، به دیگِ ( شـورا )
پـخـتـه ، بـــر ( جـبـهـۀ ملـی ) ی خـطر باید کرد
ز ریـیـــــسان و ، وزیـــران و ، وکـــیـلان و سـنا
بـــا کــــرم خِشــتکِ خـُـشکِ هــمه ، تر باید کرد
لیک بر ( صبغت ) و ( ربانی) و ، بر(گلب الدین)
کـفــــــلِ گـــــــنـدۀ او را ، چــــو ســــپر باید کرد
ریش و پشمش هـمه بر حضرت و بر حضرته ها
لـنـگــــی و چـــــادر و رومـال ، به ســر باید کرد
لگــــــنِ خــاصره اش ، هــدیـه به ( طالب ) باید
تـاجِ نـــفـرت ، ســـری ( مـلای عــمـر ) باید کرد
بخــدا ، ( تیمورِ ) خونخـــــوار ، نکردست چو او
شــرم زیـن فـــــاجـــعه ، تاریــــخِ بشر باید کرد
شـایــــد از طـائـفـۀ ( هیتـلر ) و ( چنگیز ) بُـوَد
خــــونِ او تـجــزیـــه بــا خــــونِ ِ پـــدر باید کرد
یاکـه از نسلِ هـــمان ، ( انـتـر و مـنـتـر ) باشـد
( نخــلِ پـیونـدی ) ، چنین برگ و ثمـر باید کرد
چکنـــــم عـفـــت و حـــرمت نگـــذارد ، ز کـــلام
ورنـه با شــــــعر ، جهــــان زیـر و زبـر باید کرد
« نعمت» اینگونــه کـه بی پـرده و ، آزاد نوشت
وقــتِ آنـست ، ز هـــر پـــــرده حــذر باید کرد
آنلاین : یازدهم جدی! دست به دست دادن جنایت
یازدهم جدی! دست به دست دادن جنایت
گـُرگـان ِ پَـلـَنـٌگِـی
آواره ام از ملــک ِ غــریـبــان ، گلـــه دارم
بیچــاره ام از گــردش ِ دوران ، گلـــه دارم
دور از وطـن و ، هـموطن و یار و رفیقان
از فرقت و از دوری و، هجران ، گلـــه دارم
افـسرده و ، بـیـچاره و ، دلـخســته و بیمار
از داکتر و ، دارو و ، ز درمان ، گلـــه دارم
آواره وطــندار شـــد از دسـت ِ وطــــندار
از راست و چپ و بـالا و پایان ، گلـــه دارم
در بین ِ دوسـنگ آرد شـده ، ملت ِ افـغان
از سردی یی سـوزان ِ زمستان ، گلـــه دارم
ظلم و ســتم ، از شش جهتم می رسـد هـرآن
افغـــــانـم از هـمسـایـۀ افغان ، گلـــه دارم
نامردی و بـیــداد و جـــفا ، تهـمت و بُهتان
از دولـــت ِ اسـلامی یی ، ایران ، گلـــه دارم
از ملت ِ دالخور و ، جـفـــا کیش و دغلـــــباز
وز کشور ِ بـد جــنس ِ پَکِستان ، گلـــه دارم
از زاده یی پـنجـــابی ی نـاجــایــز و مُــردار
وز طالب ِ پـشمـیـنه و شـیطان ، گلـــه دارم
هــم از عرب ِ وحشی ی موشخـــور ِ کثافت
از اَبِّ تـروریســت ِ بـد ایمان ، گلـــه دارم
اطفـــــال ِ دو ســــه سالــــۀ بیچـارۀ افـــــغان
لت خورده و افـتـاده به زندان ، گلـــه دارم
دور از پـــدر و مـادر و ، برگشتی به میهن
خـفـتـن به یتیم خانه و گریان ، گلـــه دارم
گــــر مرکــز اسلام ، چنین است ، خـــدایا
زین مذهب و زین دین ومسلمان ، گلـــه دارم
القاعـــده هـــر روز کند ، فلـم ِ نـــو آغــاز
از فلـم و ، هنر پیشه و ، داستان ، گلـــه دارم
بدماشی یی (گلبدیـن) و ، دلالی یی (سیاف)
( ربانی ) و از (احـمد ِ گــیلان) ، گلـــه دارم
(ملاعــمر) و (طالــب) و از (طالـبه) هایش
سـوداگـر و از تـاجـر ِ انـسان ، گلـــه دارم
از هــریک اجـیر ِ عـرب و چاکـر ِ انگلیس
از نـوکر و ، بـادار ِ فــــراوان ، گلـــه دارم
الحــق ، چه بجا گفت ، که شورا چو طویله
گـردیــده و ، از جنگ ِ وکیلان ، گلـــه دارم
در رول شــــبان ، اینهـــمه گـُـرگان ِ پلنگی
از گرکس و زاغ و زغـن هرآن ، گلـــه دارم
زین لاشــــه خورانیکـه ، پیِّ شـهرت و نامند
در ریش ِ خـــدا گشــته دلـنگان ، گلـــه دارم
زیــــرا شــده قـانـون شکنی ، حافظ ِ قانـون
از بــد قِـلِـغ ِ بی ســـر و سامان ، گلـــه دارم
نازم بـه کـُلـنگک کـَـدَن ِ ( حضرت ِ کرزی )
زین غـیرت ِ افغانی ی جــانــان ، گلـــه دارم
شاید کمی خـَوٌ رفـته ، نمی دانه چی میگه
پـُر خورده و از ، گفتن ِ هـذیان ، گلـــه دارم
با موتر ِ کـــادیـــــل ، ( مُحقــق ) به نمایش
از ضدّیـّت ِ مــرمی و هـــــاوان ، گلـــه دارم
این ماهـیـچـه خـوری که ، جنایتگــر ِ جنگی
بر میز ِ غذایش ، همه حیــران ، گلـــه دارم
بس ماهیچه و، مرغ پلو و، قورمه و، سبزی
از زهـــر و زَقـوم کردن ِ ایشان ، گلـــه دارم
از ( میرغضب ِ ) جانی و زانی و ، فــراری
از(حکمت) و از( یار ِ) خبیسان ، گلـــه دارم
از(تنگر) و از(چاکر) و از(جوکر) و(نوکر)
روز ِ دگـــر از ، مــادۀ رنـــدان ، گلـــه دارم
از نـــاخلفی بی ســرو پـــا ، عالـــــم ِ دیـنی
ناطق شده در ( T V ) ی یاران ، گلـــه دارم
از آنکـه دفـــاع کـرد ، ز ویرانگر ِ(کابــــل)
گـر کشـتـه شوم ، باز ، به قرآن ، گلـــه دارم
« نعمت » ز قلنج و ز خلج ، ریزش و سردرد
از شهـر ِ (اِسِّن )، کشور ِ(آلمان)، گلـــه دارم
آنلاین : یازدهم جدی! دست به دست دادن جنایت