بزرگداشت از مقام 10 آموزگار برتر جهان در لیسه عالی معرفت به روایت عکس
لیسه ی عالی معرفت در دشت برچی کابل امروز شاهد تجلیل از مقام ده آموزگار برتر جهان بود. آقای عزیز رویش بنیانگذار مکتب معرفت، در ردیف ده آموزگار برتر جهان قرار گرفته است. طبق اعلام بنیاد جایزه جهانی آموزگار، آقای رویش ابتدا جزو پنجاه آموزگار برتر جهان قرار گرفته بود و اکنون جزو ده آموزگار برتر جهان در سال 2014 میلادی می باشند. این بنیاد اعلام کرده است که در روز 16 ماه مارچ، برنده ی نهایی جایزه ی جهانی آموزگار را در محل فوروم آموزش و مهارت جهانی در شهر دوبلین کشور ایرلند اعلام خواهد کرد.
عزیز الله رویش بنیانگذار مکتب معرفت در شهر کابل می باشد، مکتبی که در سال 2014 میلادی چهار هزار دانش آموز داشته و چهل درصد از دانش آموزان آن دختران بوده اند. در این مکتب سیستم آموزشی بر اساس شیوه های جدید و با ابتکارهای ويژه می باشد و خلاقیت در کار این مکتب بگونه ای ست که می توان از آن به عنوان بهترین مکتب در افغانستان نام برد.
کابل پرس قرار گرفتن آقای رویش در فهرست بهترین آموزگاران جهان را به ایشان، دست اندرکاران مکتب معرفت به شمول آموزگاران و نیز دانش آموزان این مکتب تبریک می گوید.
فرستنده عکس علی امید
واژههای کلیدی:
Poems for the Hazara
The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.
Order Now




















نظرات
26 دیدگاهبزرگداشت از مقام 10 آموزگار برتر جهان در لیسه عالی معرفت به روایت عکس
همبستگی ره برق گرفته. ههههه
بخی دیونه ای حرامی چی پر موگه؟ برو انتحار کن!
بزرگداشت از مقام 10 آموزگار برتر جهان در لیسه عالی معرفت به روایت عکس
پاکستان خوب معلمان انتحاری دارد. شاگردانشان به نام همبستگی هر جا دیده میشوند!
بزرگداشت از مقام 10 آموزگار برتر جهان در لیسه عالی معرفت به روایت عکس
آقای ظاهر با این فحش ودشنام ونا سزا گوئی ثابت کردی که در مکتب واقعی اسلام تربیت شده ای واگر یک مسلمان اصیل بد زبان و فحاش نباشد چگونه ثابت شود که او یک مسلمان واقعی است.
در طی 1400 سال است که اسلام همین یک منطق را تکرار میکند که به عقاید ما احترام بگذارید، به مقدسات ما بی حرمتی نکنید، در غیر آن گردن تورا می زنیم، همینست منطق اسلامی، ولی اگر دستش به کسی نرسید به فحش و دشنام که اصل پذیرفته شده مسلمانان است متوسل می شود. دارد.آقای فحاش قلم بردار واز سهم امامان و سردمداران دینی اسلام، در امر ترقی وپیشرفت بشریت وتمدن انسانی بنویس تا دیگران هم مدلل شوند ومقلد وپیرو ایده ونظریات شماگردند. اما جالب است كه در اسلام مرغ يك پا دارد و قوانين غير قابل تغير آنچه در صدراسلام بيان شده بعد از ١٤٠٠ سال دارند پياده ميكنند و دست اندر كاران این دين هيچ تلاشي در بروز كردن قوانين ندارند و اصلا تلاشي در جهت فهميدن زماني كه در ان زندگي ميكنند ندارند و جالب است از همه امكانات روز استفاده ميكنند ولي هنوز در گذشته سير ميكنند .
به مسلمانها اموخته اند فكر كردن خلاف است و هيج فردي نميتواند خودش راسا فكر كند لذا بايد از يك رهبر ديني تقليد كند و هر چه او گفت عمل كند و اين يعني چه ؟ شما مسلمان ها بايد از خود بپرسيد سهم اسلام در تمدن بشري چه مقدار است ؟
اگر مثال اروپائیانرا می آورید تا قرن 17 آنها در حالت بد تر از اسلام قرارداشتند، پاپ ها، اسقف ها، خلاصه دستگاه روحانیت مانند خمینی، خامنه ئی، شیوخ عربستان، سلفیها ووهابیت بر جان ومال مردم مسلط بودند و به بهشت فروشی مصروف. وقتی آزاد اندیشان ومتفکرین اروپائی نقد کلیسا و ارباب روحانیت را آغازکردند به تدریج بذر روشننگری در اذهان مردم پاشیده شد و کلیسا در جایگاه اصلی اش رانده شده و جامعه بسوی ترقی وپیشرفت شتافتند.
اسلام امروز و ديروز که حال شاهدش هستيم از صدر اسلام همين بوده الان هم هست اگر اسلام همینطور با سیاست خلط باشد و سیاست ودین از هم جدا نشودآینده اسلام نیز با همین وحشی گری وسبعیت وکشت و کشتار خواهد بود .
بزرگداشت از مقام 10 آموزگار برتر جهان در لیسه عالی معرفت به روایت عکس
آقای بی نام دیگران را نصیحت میکی خودت کورکوراانه قضاوت میکنی وتوهین در اسلام توهین به هیچ کس را نمی پزیرند . شاید داستان دوزدیدن یا بزور در اوردن خلخال یا همون پا زیب که زنهای قدیمی در پاه شان میکردند وخشمگین شدن حضرت علی ازاین عمل را شنیده باشید . تهدید کرد کسی که این کار را کرده وخلخال را از پای اون زن در اورده من ازحلقوم انها در میاورم . گفت این چه اسلام هست که یک زن یهودی نتواند در سایه اش زندگی کند؟ و قضیه گم شد شمشیرش در زمان خلافت اشن .. این قتل عام های که وهابی ها انجام میدهند هچ پایه اسلامی ندارد از حرف هایت مشخص میشود هیچ اطلاعات در باره اسلام ندارید فقط یک ادم ضد دین هستید که فکر میکنید هر کس خلاف دین بود میشود روشنفکر
چکیده: تمدن اسلامى آخرین حلقه تمدن الهى است که نهال درخت تنومندش با دستان پرتوان پیامبراکرم(ص) کاشته شد و ریشه اش با هجرت آن بزرگوار و سایر مسلمانان مستحکم گردید و همچنین میوه اش پس از گذشت چند قرن در زمینه علوم شرعى، عقلى، ادبى، تجربى، فرهنگ و هنر به بار نشست.
با ظهور این تمدّن الهى ـ انسانى، خداوند اتمام نعمت را بر پیکر انسانیّت پوشانید، بنابراین مسلمانان با الهام از آموزه هاى قرآنى و سیره پیشوایان معصوم(ع) بیش ترین نقش را در زمینه رشد و شکوفایى ایفا نمودند.
نگارنده سعى دارد که در این نوشتار نقش مسلمانان را در زمینه پیشرفت فرهنگ و علوم مورد بررسى قرار دهد. امید است که در سال نوآورى و شکوفایى گامى مؤثر در جهت اعتلاى تعلیم و تربیت و شکوفایى برداریم.
مسلمانان مشعل دار تمدن: قرآن کریم در آموزه هاى خود دعوت به فراگیرى دانش و تشویق انسان ها به آبادانى و نوآورى را مورد تأکید قرار داده است. با این که عدم تبعیض در میان انسان ها از اصول تغییرناپذیر این کتاب آسمانى است، امّا خداوند به صراحت مى فرماید: «هل یستوى الّذین یعلمون و الّذین لایعلمون؛[1] آیا کسانى که مى دانند با کسانى که نمى دانند برابر هستند؟»
قرآن کریم با دمیدن روح جدید بر پیکر نیمه مرده سرزمین هاى فتح شده، فضاى علمى و فرهنگى نوى را پدید آورد، بدین صورت که ابتدا افکار مسلمانان را متوجه فلسفه آفرینش و فرجام هستى نمود و با یادآورى آثار قدرت الهى دریچه اى به سوى اسرار خلقت گشود و گامى را به سوى پیشرفت علمى فراهم ساخت.
با این که علوم مسلمانان در آغاز منحصر به علوم دینى بود، ولى در قرن دوم هجرى آنان به سراغ اندوخته هاى علمى سایر ملت ها رفتند وطى دو قرن قسمت عمده علوم را از ملت ها گرفتند سپس در پرتو منطق قرآنى و تجربه علمى دست به ابتکار زدند.
مفسر بزرگ علامه طباطبایى(ره) در مورد تأثیر قرآن در پیشرفت فرهنگ و شکوفایى مى نویسد: «عامل اصلى اشتغال مسلمانان به علوم عقلى به صورت نقل و ترجمه در ابتدا و به صورت ابتکار در پایان، همان انگیزه فرهنگى بود که قرآن مجید در نفوس مسلمانان فراهم کرده بود. و معلوم است که مدنیّت اسلامى بعد از هجرت و رحلت رسول اکرم(ص) به وجود آمد و بالأخره امروز در حدود شش صد میلیون نفر از جمعیّت کره زمین را به نام اسلام در بر مى گیرد و بدیهى است که چنین تحوّلى که یکى از حلقه هاى بارز سلسله حوادث جهان مى باشد، در حلقه هاى بعدى تأثیر بسزایى خواهد داشت و از این رو یکى از علل و مقدّمات تحول امروزى و پیشرفت فرهنگ جهان قرآن مجید خواهد بود[2]
با این بیان معلوم مى شود که قرآن از همان راهى که فکر توحید و یکتاپرستى را در بشر بیدار کرد، دقیقاً از همان راه بشر را در خط سیر علمى و کشف حقایق جهان هستى که پایه تمدّن است، قرار داد و احادیث نبوى جان تشنه مؤمنان را براى دریافت دانش هاى گوناگون با عزمى راسخ به حرکت واداشت، لذا مى بینیم که سده هاى نخستین تاریخ اسلام به ویژه قرن دوم تا پنجم هـ.ق «عصر طلایى» جهان اسلام است. مسلمانان با الهام از آیات قرآن کریم و تعالیم پیامبر اکرم(ص) و به کمک آموزه هاى دینى به پیشرفت هاى علمى و فرهنگى چشمگیرى دست یافتند.
این زمان مقارن با دوره قرون وسطى، یعنى دوران انحطاط تمدن در تاریخ اروپا بود. قرون وسطى تقریباً از سال 476 م شروع شد و تا سال 1450 م ؛ یعنى حدود 950 سال ادامه یافت. این زمان در تاریخ اسلام مطابق بود با حدود 100 سال قبل از هجرت تا حدود 850 سال بعد از هجرت. این دوران را براى اروپا و جهان مسیحیّت «عصر ظلمت» نامیده اند.
زمانى که اروپا رکود این دوره تاریک را سپرى مى کرد، در مشرق زمین دولت هاى اسلامى، تمدّن هاى قدیمى بین النهرین، مصر، ایران، یونان و هند را بازشناسى کرده بودند، هم چنین شهرهاى مهم دنیاى اسلام به صورت مراکز علمى و فرهنگى درآمده بودند و دانشمندان مسلمان ابتکارات خود را به دنیا عرضه مى کردند.
نوآورى هاى فراوان، تألیفات متعدد، مساجد، کتابخانه ها، مدارس، شهرهاى با شکوه و پرجمعیت، روستاهاى آباد، ارتباطات وسیع، تجارت پررونق و دیگر عوامل مسلمانان را مشعل داران فرهنگ و تمدّن قرار داده بود. شاهکار مسلمانان در این بود که جنبش و تحوّلى در جهان پدید آوردند که قرن ها جامعه بشرى از فیض وجود آن بهره مند بود. مسلمانان در طول چند قرن آن چنان در علوم، صنایع، اقتصاد، سیاست و نظامات اجتماعى پیشرفت نمودند که به اعتراف دانشمندان غربى از همه جلو افتادند و حتّى تمدن کنونى اروپا و غرب بیش از هر چیز دیگر از آن مایه گرفته است.[3]
دکتر حسین نصر در زمینه رشد و بالندگى تمدن اسلامى مى گوید: «تنها پس از آن که وحى اسلامى توانست به تمدّن جدید رنگ مشخص اسلامى بدهد، علم، ادب و فلسفه به اوج کمال خود رسید.»[4]
بنابراین تمدّن اسلامى با بهره گیرى از آیات قرآن و اقدامات پیامبر اکرم(ص) در طى مراحل کمال و پختگى به درجه اى رسید که آدام متز (دانشمند سوئیسى) در کتاب خود قرن چهارم هجرى را «عصر نوزایى اسلامى» نامیده است.[5] در این دوره دانشمندان مسلمان در علوم و فنون به قدرى از خود ابتکار نشان دادند که طبق اعتراف گوستاولوبون تا قرن یازدهم میلادى دانشمندان اروپا قولى را که مأخوذ از مصنّفین مسلمان نبود، مستند نمى شمردند و تمام دانشکده ها و دانشگاه هاى اروپا تا پانصد سال روى ترجمه کتاب هاى دانشمندان اسلامى دایر بود و مدار علوم مردم اروپا فقط دانش مسلمین بود.[6]
دانش هاى نوین رشد و شکوفایى مسلمانان فقط در زمینه فهم معارف و مباحث اعتقادى نبود، بلکه علاوه بر ابداع علومى همچون: فقه و اصول و تفسیر، دانش هایى همچون: علم کلام، فلسفه و اخلاق را مطابق مضامین آیات قرآن کریم مطرح نمودند و با شیوه اى نوین گسترش دادند و حتّى فراتر از این ها علوم طبیعى، ریاضى، تاریخ، جغرافیا، دانش هاى تجربى و هنرهاى زیبا را به اوج کمال رساندند و از این رهگذر ابتکارات، اختراعات و اکتشافات نوین را به جامعه بشرى عرضه نمودند.
در عصر مأمون محمد خوارزمى علم «جبر» را پایه گذارى کرد و کتاب او به نام «جبر و مقابله» مرجع دانشمندان اروپا قرار گرفت.[7]
در ریاضیّات و هندسه ابوریحان بیرونى به کشفیّات تازه اى دست یافت و در هندسه مسطّحه خواجه نصیر الدین طوسى به ابداعاتى نایل آمد. هم چنین تا قرن سیزدهم میلادى عدد صفر مجهول بود تا این که خوارزمى آن را کشف کرد. او کسى بود که علامات اعشارى را براى نخستین بار به کار برد.[8]
دانش جغرافیا در پرتو فرهنگ اسلامى رشد قابل ملاحظه اى پیدا کرد. بسیارى از کتب «مسالک و ممالک» با محور قرار دادن مکه و مدینه که هر ساله میزان زائران خانه خدا بود، به نگارش درآمدند و در این دانش مسلمین پیش گام دیگر ملّت ها شدند.
هم چنین «نقشه جهانى» را ابوعبداللّه ادریسى مؤلف کتاب «نزهة المشتاق فى اختراق الآفاق» اختراع نمود و مدت ها مرجع دانشمندان اروپا بود.[9]
در علم شیمى جابربن حیّان به کشفیّات نو و آفرینش آثار پر ارج و بى بدیل دست یافت. در فیزیک ابن هیثم شهرت فراوانى پیدا نمود و کتاب وى «علم المناظر» به عنوان بهترین کتاب قرون وسطایى در نورشناسى شناخته شد.
در فلسفه تاریخ و علم جامعه شناسى ابن خلدون مطالب بى سابقه اى را عنوان کرد. در فلسفه سیاسى فارابى با بهره گیرى از کار پیشینیان نکات جدیدى را عرضه نمود و در روان شناسى ابن سینا شیوه اى علمى پدید آورد.
در علم پزشکى محمد بن زکریاى رازى، حنین ابن اسحاق و ابوعلى سینا آثار بى مانندى از خود به یادگار گذاشتند و پیشرفت مسلمانان در این علم به نحو بى سابقه و گسترده اى رواج پیدا کرد. به همین جهت نوشته اند که مسلمانان در ایجاد بیمارستان هاى خوب و تهیه لوازم آن پیشاهنگ جهان بوده اند.
نخستین بیمارستانى که در سرزمین هاى اسلامى تأسیس شد، بیمارستان صحرایى (در میان چادر با برخى تجهیزات) بود که در جنگ بدر به دستور پیامبر اکرم(ص) ساخته شد.[10] امّا بعدها این پدیده روبه رشد و کمال رفت و بیمارستان هاى بزرگ و مجهزّى تأسیس شد. هم چنین ابتکارات مسلمانان همچون: اختراع چاپ، قطب نما، کشف فرمول باروت، کشف گردش خون، صنعت کاغذ سازى و ده ها ابتکار دیگر نشانه عشق و علاقه آنان به نوآورى و شکوفایى بود.[11]
نهضت ترجمهدر پایان قرن اول هجرى مترجمان اسلامى کار ترجمه را شروع کردند. نخستین گام ترجمه هاى اسلام در زمان منصور خلیفه عباسى(158 ـ 136 هـ.ق) برداشته شد، ولى نهضت واقعى ترجمه از نیمه دوم قرن دوم هجرى رسمیّت یافت. در قرن سوم هجرى(عصر کلاسیک اسلام) این نهضت به اوج خود رسید و تا پایان قرن پنجم ادامه یافت، بنابراین مسلمانان بیش از سه قرن سخت مشغول ترجمه آثار علمى، فلسفى، ادبى و مذهبى تمدن هاى کهن بودند و از میراث انسانى بزرگى که به زبان هاى مختلف آن زمان، یعنى عبرى، سریانى، فارسى، هندى، لاتینى و یونانى بود، بهره مند شدند.[12]
به منظور جاى دادن مترجمان و حفظ آثار آنان مؤسسه علمى به نام «بیت الحکمه» در بغداد تأسیس شد. زمان تأسیس این مرکز به درستى مشخص نیست و عدّه اى بنیان آن را در سال 210 یا 211 هـ.ق مى دانند، عدّه اى هم تأسیس آن را در عصر هارون الرشید دانسته اند. به هر صورت این مرکز در زمان مأمون به علت رواج روحیه علمى و عقلى از رونق فراوانى برخوردار گردید.[13]
این بیت الحکمه نوعى آکادمى و دارالترجمه محسوب مى شد که داراى کتابخانه اى مفصّل با یک رصدخانه بود و در نقل علوم یونانى نقش قابل ملاحظه اى را ایفا مى کرد. رصدخانه اى که مأمون ضمیمه بیت الحکمه کرد، مرکزى شد براى مطالعه نجوم و ریاضیات. در این رصدخانه مسلمین محاسبات نجومى انجام مى دادند، چنان که طول یک درجه از نصف النهار را با دقّتى نزدیک به محاسبات امروز اندازه مى گرفتند. در زمان این خلیفه (مأمون) که مسلمانان کتاب بطلمیوس و اقلیدس را ترجمه مى کردند، در تمام اروپا تنها یک ریاضى دان مشهور وجود داشت که نوشته هاى او در ریاضیات از بعضى اصول مقدّماتى تجاوز نمى کرد، لذا در تمام قرون وسطى پیشرفت ریاضیّات در واقع مدیون نبوغ ریاضى مسلمانان بود.[14]
مسأله مهمى که در طول نهضت ترجمه کار مسلمانان را در ترجمه و جذب کتاب هاى خارجى آسان تر مى کرد، استفاده از مترجمین هر قومى بود که در سیطره اسلام به سر مى بردند.[15] نتیجه این که آنان قسمت اعظم آثار علمى و فلسفى و ادبى اقوام مختلف را به زبان عربى ترجمه کردند و بهترین معلومات هر ملّتى را آموختند، مثلاً در قسمت فلسفه، طب،هندسه،منطق و هیأت از یونانیان استفاده نمودند و از ایرانیان تاریخ، ستاره شناسى، ادبیات و شرح حال بزرگان را اقتباس کردند، از هندیان حساب، نجوم، داستان و گیاه شناسى را آموختند و از خود چیزهایى به آن ها افزودند و از مجموع آن ها علوم و صنایع را پدید آوردند[16].
مساجد
یکى از اقدامات مهم نبى مکرّم(ص) پس از هجرت، ساختن مسجد بود. استقبال عظیمى که اکثریت مردم مدینه از پیامبر(ص) به عمل آوردند، آن حضرت را بر آن داشت که پیش از هر کارى براى مسلمانان یک مرکز عمومى به نام «مسجد» بسازد تا امور عبادى، آموزشى، پرورشى، سیاسى و قضایى در آن انجام گیرد. پیامبر(ص) زمینى را که شترش در آن زانو زد، براى ساختمان مسجد خریدارى نمود و تمام مسلمانان در ساختن و فراهم کردن وسایل ساختمانى شرکت کردند.[17]
ساختن مسجد باعث ایجاد وحدت و هم دلى بین مسلمانان گردید و تا آغاز قرن چهارم هجرى در غیر اوقات نماز، مکانى براى تعلیم و تربیت بود، به طورى که بسیارى از علما و دانشمندان فارغ التحصیلان حلقه هاى تدریس مساجد بودند.
از زمان خلافت خلیفه دوم دامنه فتوحات مسلمانان گسترش یافت و تعداد افراد زیادى از سایر سرزمین ها به آیین اسلام گرویدند، به طورى که با زبان عربى آشنایى نداشتند، بنابراین آموزش زبان عربى براى درک معانى آیات قرآن و تعالیم اسلام توسط اصحاب پیامبر و تابعین در مساجد نو بنیاد آغاز شد.
این مساجد ابتدا در شهرهاى کوفه، بصره، حیره و مداین بنیاد گردید و به دستور خلیفه دوم برخى از صحابه پیامبر(ص) مأمور اقامه نماز و آموزش قرآن و مسائل دین در آن مکان هاى مقدّس شدند.[18]
بزرگداشت از مقام 10 آموزگار برتر جهان در لیسه عالی معرفت به روایت عکس
آقای دوست ! اینکه میفرمائید "اسلام توهین را نمی پذیرد و هم قتل های را که وهابی ها انجام میدهند هیچ پایه اسلامی ندارد" کتابهای اسلامی از نوع سنی و شیعی آن پر از توهین به دگر اندیشان وحتا مسلمانان خود شان است. اولاً از خود قرآن که سند اساسی مسلمانان است شروع می کنیم:
توهین اسلام به دیگران
قرآن میگوید:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلاَ يَقْرَبُواْ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ إِن شَاء إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ حَكِيم (توبه/28)" اى مؤمنان همانا مشركان نجس هستند، لذا نبايد پس از امسالشان به مسجدالحرام نزديك شوند، و اگر از تنگدستى مىترسيد، پس در آینده ی نزدیک الله شما را از فضل خويش توانگر گرداند، كه الله داناى فرزانه است.
اگر ما بگوئیم نجس خودتان هستید آنگاه متهم به اهانت به اسلام میشویم!
قرآن میگوید که:
قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ" (توبه/29) و کسانیکه كه به الله و روز آخرت ايمان ندارند و حرام داشته ی الله و پيامبرش را حرام نمىگيرند و دين حق نمىورزند، آنها را بکشید تا به دست خويش و با حقارت جزيه بپردازند.
اگر ما بگوئیم که اسلام به دینداران مخالفش هم رحم نمیکند، ما را متهم به اهانت به اسلام مینمائید!
قرآن میگوید که:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُواْ فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ(توبه/123) اى كسانى كه ايمان آوردهايد كافرانى كه مجاور شما هستند را بکشید و آنان بايد در شما خشونت بيابند و بدانيد كه الله با متقیان است.
فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ يَشَاءُ اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِن لِّيَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ(محمد/4) پس چون با كسانى كه كفر ورزيدهاند برخورد کردید گردنها را بزنيد تا هنگامیکه آنان را از پاى درآورديد پس (اسیران) را محکم در بند كشيد سپس يا منت نهيد و يا فديه (بگیرید) تا در جنگ اسلحه بر زمين گذاشته شود اين است (امر الله) و اگر الله مىخواست از ايشان انتقام مىكشيد ولى تا برخى از شما را به وسيله برخى بيازمايد و كسانى كه در راه الله كشته شدهاند هرگز كارهايشان را ضايع نمىكند.
در این آیات قرآن به صراحت دستور به کشتن و انتقام میدهد، دستوراتی که کوچکترین ترحمی در آن نیست، در اینجا فرقی کوچک و بزرگ قائل نشده است و همه را با یک چشم نگاه میکند، کفر:
وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِن قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَلِكَ جَزَاء الْكَافِرِينَ (بقره/191) و هر جائی که ايشان را يافتيد آنان را بكشيد و همان گونه كه شما را اخراج کردند آنان را اخراج کنید و فتنه(کفر) از قتل بدتر است و كنار مسجد الحرام با آنان نجنگید مگر آنكه با شما در آن جا بجنگند؛ پس اگر با شما جنگيدند آنان را بكشيد كه كيفر كافران چنين است.
در این آیه به صراحت دستور به کشتن کفار میدهد:
وَدُّواْ لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُواْ فَتَكُونُونَ سَوَاء فَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ أَوْلِيَاء حَتَّىَ يُهَاجِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدتَّمُوهُمْ وَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ وَلِيًّا وَلاَ نَصِيرًا (نساء/89) آرزو دارند شما کافر شوید همان گونه كه خودشان كافر شدهاند تا با هم برابر باشيد، پس آگاه باشید از ميانشان براى خود دوستانى اختيار نكنيد تا آنكه در راه الله هجرت كنند، پس اگر از انجام این کار خودداری کردند هر كجا آنان را يافتيد به اسارت بگيريد و بكشيدشان و از آنان دوستی و کمک کنندهای براى خود نگيريد.
اگر ما بگوئیم که اسلام حتی به همسایگان دگراندیشش هم رحم نمیکند، ما را متهم به اهانت به این دین میکنند!
قرآن میگوید که:
إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ (مائده/33) سزاى كسانى كه با الله و پيامبرش محاربه میکنند و در زمين به فساد مىكوشند جز اين نيست كه كشته شوند يا بر دار آويخته گردند يا دست و پايشان در خلاف جهت يكديگر بريده شود يا از آن سرزمين تبعيد گردند اين رسوايى آنان در دنياست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت.
اگر بنویسیم که اسلام دستور به شکنجه دادن مخالفینش را میدهد، ما را متهم به دروغ گوئی میکنند!
قرآن میگوید که:
وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ(اعراف/179) و در حقيقت بسيارى از جنيان و آدميان را براى دوزخ آفريدهايم قلبهائی (مغز، زیرا از نظر قرآن مرکز تعقل قلب است) دارند كه با آن (علمی )دريافت نمىكنند و چشمانى دارند كه با آنها نمىبينند و گوشهايى دارند كه با آنها نمىشنوند آنان همانند دامها بلكه پست تر هستند، آنها همان غافلماندگانند.
أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا (فرقان/44) آيا گمان ميبري اكثر آنها ميشنوند يا ميفهمند؟ آنها فقط مانند حیوانها بلكه پست تر هستند.
اگر کسی به اسلام آنگونه که خودش مخالفینش را چارپایان مینامد؛ پیروانش را حیوان بنامد، دنیا را بر سرش خراب میکنند!
اسلامیست های گرامی وقتی قانون اساسی اسلام یعنی قرآن را دقیقاً به خوانش بگیریم بعداً ادعای " پایه اسلامی نداشتن" قتل های وحشیانه بدست مسلمانان واقعی بی پایه ثابت می شود.
ترجمه کتابهای فلاسفه و حکمای یونان، اسکندرانی وروم که از سوی مترجمین اسلامی تر جمه گردید، فخر آن به حکمای متذکره میرسد نه به مسلمانان قشریو تاریک اندیش، فلسفه و دانش بر خاسته از همان کتابها بود که ثمره اش را امروز بشریت به چشم سر می بینند، نه فقه، تفسیر، اصول وکلام که مسلمانان را در طول 1400 سال بسوی تاریکی، جهالت، تعصب و عقب مانی سوق داده است....
بزرگداشت از مقام 10 آموزگار برتر جهان در لیسه عالی معرفت به روایت عکس
قرار گزارش خبر گزاری تسنیم عبد الله حاج صادقی جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران ایران روز دو شنبه 9 فوریه در مراسم سالگرد انقلاب ایران که از سوی شورای اصول گرایان ترتیب داده شده در سخنرانی خود در مسجدی در شهر قم گفت:" ولایت فقیه همان ولایت خداست، وسر پیچی از ولایت فقیه در حد شرک با خداست."
بزرگداشت از مقام 10 آموزگار برتر جهان در لیسه عالی معرفت به روایت عکس
1. قتل عام بنیقریظه بدست محمد فرستادهی الله، یکی از دردناکترین تراژدیهای تاریخ درین قتل عام بین 700 تا 900 تن بدست علی وزبیر کشته شدند.)
2. داستان حمله به قبیله بنی قینقاع ، نشانهای دیگر از خوی تجاوزگری محمد.
3. جنایتی دیگر از محمد رسول الله، غارت قبیلهی بنی نضیر و جنایتهای متعاقب آن!
4. جنگ بدر، آغاز راهزنی محمد و وارد شدن فرهنگ جهاد و شهادت در اسلام
5. کشتن تمامی پسران نوجوان بنی قریظه به دلیل رویش مو بر آلت تناسلیشان.
6. مردم فدک برای حفظ جانشان تمام اموال خود را به محمد دادند.
7. داستان وحشیانهی کشتن ام قرفه و تجاوز به دخترش از سوی محمد و یارانش
تفصیل این قتل عام ها بطور مستند درتاریخ های اسلامی چون تاریخ ابن هشام، تاریخ طبری و غیره ذکر شده با خواندن این کتابها آنگاه درک می گردد که اسلام آنچه را امروز انجام میدهند بر گرفته والگو از صدر اسلام است، نه اختراع وهابی و خمینی.
بزرگداشت از مقام 10 آموزگار برتر جهان در لیسه عالی معرفت به روایت عکس
آقای بی نام .. تو یک ادم معرض هستی برادران بنند این اقا قتل عام های را به پیامبر اسلام نسبت داده وعلتش را هم نگفته این ثابت میکند که ایشان یک ادم مغرض است نه منصف .من از جمله یک آدعای این آقارا مبنی برمغرض بودنش را ثابت میکنم بقیه اش را خود شما حدث بی زنید پیامبر آغاز گر هیچ جنگی نبوده این دیگران بودند که ازدعوت محمد در حراص بودند همیشه علیه ان حضرت توطئه میکردند از جمله من ماجراه قبیله بنی قریظه که این آقا به گفته بخاطر رویش مو در الت تناسلی انها بوده من ثابت میکنم که این اقا دروغ میگوید ......
بنی قُریْظه طایفهای یهودی بودند که تا قرن هفتم میلادی در شمال عربستان در حومهٔ یثرب (مدینه) زندگی میکردند. در مورد خاستگاه بنی قُریْظه (همانند بقیه یهودیان مدینه) اطلاعات کافی در دست نیست؛ برخی گفتهاند آنها نوادگان قبایل یهودی مهاجر بودند و یا، اعرابی که به یهودیت گرویده و در عین پایبندی به یهودیت، با اعراب ازدواج کرده و از بسیاری از آداب آنها تأثیر پذیرفته بودند. به نظر میآید که قبایل یهودی (که اقلیتی از جمعیت مدینه را تشکیل میدادند) در کشاورزی پیشتاز بودهاند و در دورانی نیز از نظر سیاسی غالب بودهاند، ولی قدرت سیاسی آنها بعدها رو به افول گزارده بود.
حدود صد سال قبل از هجرت محمد از مکه به مدینه بین قبایل مختلف مدینه درگیری درگرفته و به تدریج تمامی اهالی مدینه وارد آن شده بودند. در این میان قبایل یهودی گهگاه در جبهههای مخالف هم میجنگیدند....هجرت محمد از مکه به مدینه و جنگ احزاب
یکی از دلائل دعوت محمد به مدینه رفع اختلافات میان گروههای درگیر بود. [۴] وقتی محمد از مکه به مدینه هجرت نمود با تهیه میثاقی بین گروههای درگیر صلح ایجاد کرد. این میثاق حقوق و وظایف قبایل مدینه نسبت به یکدیگر را مشخص میکرد.
در سال پنجم هجرت، متعاقب جنگهای بدر و احد، ابوسفیان به کمک قبایل تبعید شده بنی نضیر و بنی قینقاع، شهر مدینه را با هدف تخریب جامعه مسلمانان محاصره کرد. [۵] مسلمانان به پیشنهاد سلمان فارسی برای مقابله با مهاجمان، خندقی در شمال و غرب مدینه کنده بودند. در طول دو هفتهای که مدینه تحت محاصره بود، لشکر احزاب با بنی قُریْظه که در جنوب مدینه ساکن بودند وارد مذاکره شدند و آنان برخلاف پیمانی که با محمد بسته بودند، جانب دشمنان او را گرفتند..[۶] محمد از این موضوع آشفته شده و برخی از رهبران مسلمانان را برای صحبت با آنها فرستاد که نتیجه آن برایش مضطرب کننده بود.[۱] محمد سعی کرد که از به نتیجه رسیدن مذاکرات بین بنی قُریْظه و احزاب جلوگیری کند. مذاکرات نهایتاً بی نتیجه ماند.[۶] در مورد میزان حمایت بنی قُریْظه از احزاب در هنگام جنگ اختلاف نظر وجود ندارد... خوب نگاه کنید این آقا میگفت علت کشته شدن جوانان بنی قریظه رویش موی الت تناسلی انها بوده .درحالیکه بین حضرت محمد وبنی قریظه پیمانی صلح بسته بودند که در هیچ وچه بالای یکدیگر تجاوز نکنند ولی انها این پیمان را شکستن با دشمان حضرت هم کاری کردند . حضرت محمد از طرق وحی اللهی میدانستند که یهودی ها پیمان شکنند فرصت پیدا میکردند از هیچ ضریه دست بردار نبودند .از جمله جنک خندق را چرا جنگ خندق میگوید اگر محمد بالا دیگر قابائل تجاوز میکرد پس چرا دروبرش خندق کنده بود این ثابت میکند که دیگران متجاوزبودند نه محمد درهمه جنگ ها قتل صورت میکیرد که همه فتل ها را محکوم کنیم پس مردم افغانستان هم وحشی هست چرا سربازان روسیه را در افغانستان کشتند میگزاشت فقط روسیه مردم را قتل میکرد بنظرت این منطقی است ؟ وقتکه حضرت محمد اعلان پیامبری کرد چه ظلم های که ندید سنگ بارانهای شد چندین تن از صحابه اش را بشهادت رساندن تاجای زندیگی را برایش تنگ ساخته بوند که پیروانش مجبور به حجرت به حبشه شدن چندین سال ترک بلاد شدن .مدت سه سال در شعب ابوطالب در محاصره بودند ....در این شعب رسول خدا (ص) به همراه بنی هاشم و بنی عبدالمطلب به مدت سه سال در محاصره اقتصادی سایرین قرار گرفتند و آن دوران را با مشقت و رنج فراوان سپری کردند.
علت محاصره
در اواخر سال ششم سران قریش از نفوذ و پیشرفت حیرتانگیز آیین یکتاپرستانه اسلام سخت ناراحت بودند و در فکر چاره و راهحلی بودند.
اسلام آوردن افرادی مانند حمزه و تمایل جوانان قریش و آزادی عملی که در کشور حبشه نصیب مسلمانان شده بود، بر حیرت و سرگردانی حکومت وقت افزوده بود و از اینکه از نقشههای خود بهرهای نمی بردند سخت متأثر بودند از این رو به فکر نقشۀ دیگری افتادند و خواستند به وسیلۀ محاصرۀ اقتصادی که نتیجۀ آن بریدن رگهای حیاتی مسلمانان بود از نفوذ و گسترش اسلام بکاهند و پایهگذار و هوادارن آن را در میان این حصار خفه سازند. این اقا ایه های قران را از پیشخود تفسیر کرده من فقط میگویم اگز قران دستور قتل غیر مسلمانها را داده بود پس چرا بعد از پیروزی مسلمانها یهودیان و مسیح یان در بلاد مسلمین زندگی میکرند؟ تاهنوزهم هستند؟ باید همه انها کشته میشد ایا محمد به اندازه تو قران را بلد نبود نمیدانستند خداوند حکم قتل همه انها را داده ؟
بزرگداشت از مقام 10 آموزگار برتر جهان در لیسه عالی معرفت به روایت عکس
بننده گان محترم . خوب نگاه کنید این اقا خود را روشن فکر میداند یک رویداد مهم تاریخی راچگونه مغرضانه وغیر مسئولانه در خور مردم می دهد . این اقا نوشته.. داستان وحشیانهی کشتن ام قرفه و تجاوز به دخترش از سوی محمد و یارانش...متآسفم بحالت چرا افغانستان پس مانده ترین کشور دونیا نباشد چرا وقتکه یکخبر را میشنوی در باره اش تحقیق نمیکنی .. خوب چرا تحقیق کنی تو که بی طرف نیستی .. بادران قضیه از این قرار است
تفاوت و تناقض در اخبار پيرامون اين واقعه....
1-1. تفاوت اخبار در فرماندهي اين سريه: درباره فرماندهي جنگ با بنيفزاره، در بين نقلهاي تاريخي و كتب مورخين، تفاوت بسيار زيادي ديده ميَشود، از جمله اینكه در پارهاي از كتب،[2] فرمانده اين سريه "زيد بن حارثه" نقل شده است. در پارهاي از كتب[3]ديگر، فرمانده اين سريه "ابوبكر بن ابيقحافه" نقل شده است. اين در حالي است كه بسياري از مورخين گروه اول كه فرمانده اين سريه را زيد معرفي كردهاند، بلافاصله بعد از اين خبر، خبري ديگر مبني بر اينكه فرمانده اين جنگ ابوبكر بوده است را آوردهاند. گويا خبر از دو جهت و به صورت متفاوت به آنها رسيده و قطعي و يقيني نميباشد. پس ميتوان گفت: «اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال»؛ (وقتي احتمال- خلاف - آمد استدلال باطل است). از مجموع تمام موراد فوق كه بگذريم، جناب "علي بن عمر دار قطني"(متوفي 385) - كه در دوره كوتاهي همعصر طبري بوده است و از محدثان بزرگ و نامور ميباشد - اين جنگ را متعلق به زمان خلافت ابيبكر و جنگهاي «رده» و «يوم بزاخه» ميداند كه در اين جنگ، ابيبكر به سوي بنيفزاره رفت و با آنها جنگيد و امقرفه را كشت.[4] همچنین بيهقي از ليث بن سعد و وي از وليد بن مسلم و او از سعيد بن عبدالعزيز روايت ميكند كه امقرفه بعد از اسلام آوردنش كافر شد و ابوبكر او را توبه داد و او توبه نكرد، پس ابوبكر او را كشت.[5] بنابراين طبق اين نقلها، جريان امقرفه به زمان خلافت ابوبكر برميگردد.
1-2. با بررسي در جريان خبر دستگيري امقرفه باز به تفاوت ديگري در نقلها ميرسيم؛ در بعضي نقلها[6] خبر از دستگيري و قتل شديد است و در بعضي نقلها[7] خبر از دستگيري بدون قتل است. اين در حالي است كه افرادي همچون طبري در يك زمان دو نقل را ذكر ميكنند كه در يكي خبر از قتل امقرفه و در ديگري خبر از اسارت وي است. و حال آنكه ابن هشام سند اين روايت تاريخي كه در آن امقرفه كشته شده را نقل نكرده است. نكته مهمتر آنكه ناقلين خبر قتل امقرفه و دو شقه كردن وي دليلي بر اين امر ذكر نكردهاند؛ الاصالي شامي در قرن 10 عامل كشتن امقرفه را دشنام دادن وي به رسول خدا(ص) ميداند.
حال اين سؤال مطرح ميشود که چرا مورخين متقدم اين نكته را ذكر نكردهاند و اين نكته پس از حدود هزار سال بيان ميشود و ثانياً كساني كه خبر قتل امقرفه را ذكر كردهاند، چرا دليلي بر آن ذكر نكردهاند و از بين آن همه اسير فقط يك پيرزن عجوزه را كشتند؟ آيا هدف از اين خبر جعلي جريحهدار كردن احساسات غيرمسلمين نيست؟
1-3. تفاوت و تناقض در خبر دختر امقرفه: اخباري كه درباره دستگيري و اسارت دختر امقرفه نيز وارد شده متفاوت است؛ از جمله آنكه عدهاي[8] قائل هستند كه رسول خدا(ص) دختر امقرفه را به عنوان هديه از سلمة بن اكوع گرفتند و به اهل مكه دادند و در مقابل آن، عدهاي از مسلمانان آزاد شدند. اما در برخي منابع[9] حتي منابع گزارش قبل، خبر از بخشيدن دختر امقرفه به حزن بن ابي وهب است و از وي فرزندي بنام عبدالرحمن بن حزن متولد شد.
بزرگداشت از مقام 10 آموزگار برتر جهان در لیسه عالی معرفت به روایت عکس
واقعهای کشتن تمام مردان قوم یهود بنی قریظه یکی از دردناکترین و غمانگیزترین اتفاقات تاریخی است. محمد به بهانهای واهی(حمایت سران این قوم از مشرکان مکه) آنها را در حدود یک ماه محاصره نمود و پس از اینکه تسلیم شدند در هماهنگی با عامل و مزدورش "سعد ابن معاذ" که رئیس قبیلهی اوس بود، با این ادعا که الله حکم داده است باید تمام مردان این قوم گردن زده شوند و زنان و دختران و پسران نابالغشان به کنیزی و بردگی گرفته شوند، همه را در بازار مدینه جمعآوری نمود و در حضور و با مشارکت خودش پس از گردن زده شدن در گودال ها دفن شدند. دردناکی این داستان زمانی است که کسیکه خود را فرستادهی الله میداند دست به این کار می زند. یا شاید هم توجیه کننده عملش چنین باشد که گویا برای رسیدن به مقصود هر وسیله ای مجاز ومشروع است. این روش یعنی دست زدن به هر کاری در راه رسیدن به مقصود هر چند غیر انسانی باشد موجه است. یعنی شدت عمل و تدابیر قاطع هر چند مخالف شروط انسانی باشد اما برای بنیانگزاری دولت اسلام لازم و ضروری می شود.
اما شرح مفصل این ماجرا درسیره ابن هشام جلد دوم صفحات 178 و 179 و تاریخ طبری صفحه 1082 یا در متن عربی همین کتاب در جلد 2 صفحه 252؛ ذکر شده است. لازم به یادآوری است که تمام این داستانها را مسلمانان بازگو نمودند و هیچ یهودی در حجاز باقی نماند که از خودش و قومش در مقابل این ادعاها دفاع نمایند، اما همین مقدار هم که روایت نمودهاند، عمق فاجعه را نشان میدهد:
ملاک برای کشتن پسران بنی قریظه که رویش مو در دستگاه تناسلی آنان بود وآقای نویسنده آنرا جعلی واختراع مادانسته است تاریخ خود مسلمانان آنرا ثبت کرده اند. بدین قرار اگر پسری اندک موئی بر چهره داشت او بلافاصه کشته میشد و اگر موئی بر چهره نداشت، شلوارش را پائین میکشیدند تا موی آلت تناسلیاش را نگاه کنند، اگر موئی را مشاهده میکردند، بلافاصه او را گردن میزدند:
عطیه قرظی یکی از بازماندگان نوجوانی است که از این فیلتر به دلیل نبود موی بر پشت آلت تناسلیاش جان بدر برد و مسلمان شد، میگوید "من را نزد رسول الله بردند و پشت آلتم را نگاه کردند، چون موئی ندیدند مرا نکشتند...": عطيه القرظی قال: عرضنا على رسول الله صلى الله عليه وآله زمن قريظه فمن كان منا محتلما أو نبتت عانته قتل فنظروا إلیَ فلم تكن نبتت عانتی فتركت...
مسلم الانصاری گفت که رسول الله مرا بر اسیران بنی قریظه گماشت، پس نگاه به آلت تناسلی نوجوانان پسر میکردم، اگر میدیدم که موئی بر آلتش روئید گردنش را میزدم و اگر نروئید بود جزء غنایم جنگی گماشته میشد.(مجمع الزوائد / الهیثمی / جلد 6 / صفحه 141- اعیان الشیعه / محسن الامین / جلد 3 / صفحه 303. درین مورد در منابع زیاد اسلامی آمده است که بخاطر تطویل کلام خودداری شد.
. چگونگی فروش زنان ودختران اسیر،شرح ما جرا از تاریخ طبری جلد 2ص 252:سپس رسول الله اموال و زنان و کودکان بنی قریظه را تقسیم نمود در آن هنگام پس از دریافت خمسش، سه سهم برای سوارکار مرد و یک سهم برای سوارکار زن و برای پیاده نظام یک سهم و در آن روز تعداد اسبهای بنی قریظه 36 اسب بود.... سپس سعد ابن زید انصاری از برادران بنی عبد الاشهل را به زنان و کودکان اسیر بنی قریظه برگزید و به نجد فرستاد تا بوسیله فروش آنان اسلحه و اسب بیاورد. (التاریخ الطبری / جلد 2 صفحه 252
سپس رسول الله اموال و زنان و کودکان بنی قریظه را تقسیم نمود و برخی از این اسیران را به همراه سعد ابن زید الانصاری به نجد فرستاد تا با فروش آنان اسحله و اسب بیاورد.(تفسیر المیزان / علامه طباطبائی / جلد 16 / صفحه 303
آیت الله سید جعفر مرتضی العاملی از علمای مشهور و مورخ به نام شیعی در کتاب الصحیح فی سیره النبی الاعظم میگوید:
رسول الله برخی از این اسیران (زن و کودک) را به همراه سعد ابن زید الاشهلی به نجد فرستاد تا با فروش آنان اسحله و اسب بیاورد.
و همچنین گفته میشود که رسول الله برخی از زنان و کودکان اسیر بنی قریظه را به شام برای فروش فرستاد و اسلحه و اسب خرید. (الصحیح من سیره النبی الاعظم / سید جعفر مرتضی / جلد 11 / صفحه 225)
امروز که بوکو حرام دختران مسیحی نا یجیر یارا می فروشد و نیز داعش که دختران وزنان ایزدی هارا بین 40 تا 160 دالر می فروشند همه ملهم از رفتار و روش محمد است.
و این آیات داستان بالا را بیان مینماید
وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا (احزاب/26) و كسانى از اهل كتاب را كه پشتیبانیشان کرده بودند از دژهايشان به زير آورد و در دلهايشان هراس افكند، گروهى را میکشتید و گروهی را اسیر مینمودید.
وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَّمْ تَطَؤُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا (احزاب/27) و (الله) زمينشان و خانهها و اموالشان و سرزمينى را كه در آن پا نگذاشته بودید را به شما ميراث داد و الله بر هر چيزى تواناست.
قرآن آنان را به خیانت متهم میکند، ظاهرا منظور این است که آنان در جنگ خندق جانب محمد را نگرفتند:
الَّذِينَ عَاهَدتَّ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِي كُلِّ مَرَّةٍ وَهُمْ لاَ يَتَّقُونَ (انفال/56) کسانی که از آنان پيمان گرفتى، هر بار پيمان خود را میشکنند واز الله نمیترسند.
فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِم مَّنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ (انفال/57) پس اگر در جنگ بر آنان دستيافتى آنگونه تارومارشان کن تا اندرزی برای آيندگانشان شود، شاید كه پند گيرند.
اما ببینید منظور قرآن از نقض عهد چیست:
وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوْمٍ خِيَانَةً فَانبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَى سَوَاء إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الخَائِنِينَ (انفال/59) و اگر از گروهى بيم خيانت (غافلگیرانه) داری به سويشان بينداز (غافگیرانه با آنان رفتار کن) به طور يكسان؛ زيرا الله خیانتکاران را دوست ندارد.
من برای آیات بالا شرح اضافی نمینویسم، همه چیز کاملا گویاست.
آنچه را ما درینجا می آوریم کلاً بر گرفته از تاریخ های مسلمین است که خود آنان با افتخار غزوات و فتح های محمد ویارانش را در کتب های معتبری چون سیرت النبی ها، تفاسیر و تاریخ های قرون اول ودوم هجری مستند ثبت کرده اند. ما مغرض نیستیم و دروغ هم نمی نویسیم ، این شما روضه خوانها هستید که بخاطر منافع مادی تان دکان دین فروشی باز کرده اید و حقایق را وارونه به خورد مردم نا آگاه وجاهل تان می دهید.
درین زمینه که" محمد آغازگر هیچ جنگی (!!!) نبوده " این ادعای تان با تاریخ زندگی محمد وفق نمی دهد زیرا دو جنگ محمد و مسلمانان یعنی " احد " و " خندق " دفاعی بود وبقیه 28 یا زیاد تر جنگ های محمد تعرضی و تهاجمی بود. انگیزه این غزوات بدست آوردن غنائیم جنگی، تسلط بر زنان ودختران جوان جهت شهوترانی عرب های شهوت ران بود. وبرای کشته شدگان وعده نعمت های فراوان در دنیای دیگیر بود که درانجا عشرتکده ای بنام جنت با تمام تسهیلات ووسایل عیش وعشرت وشهوترانی منجمله زنان همیشه باکره برای شان آماده بود یعنی در دنیای دیگر هم غم پائین تر از ناف استشهادیون و جهادیون را خورده است. بر شالودۀ این گفتار قرآنی است که امروز مسلمانان استشهادی عجله دارند که با انفلاق دادن خود شان را هر چه زودتر درآنجا برسانند.!!! بعداً وصف جنت را از زبان قرآن برای تان می آوریم .