رفتن به محتوای اصلی
دین و دانش در نبردی دائمی با همدیگر

دین و دانش در نبردی دائمی با همدیگر

نوشتۀ عزیز یاسین

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

دراین نوشتار ضمن تأکید روی آشتی نا پذیری ودشمنی ذاتی و جوهری میان دانش ودین ، کوشش مینماییم تا ادعاهای اسلامستها و به اصطلاح علماء و متفکرین و مفسرین مسلمان را مبنی برخداباوری دانشمندان ونوابغی چون آلبرت انشتاین و استیفن هاو کنگ با آوردن سخنان صریح و آشکاری از این دو دانشمند گران سنگ نقش برآب ساخته و قضاوت را به خواننده گان عزیز بسپاریم

نبرد جد ی و اعلان شده میان دانش ودین قدامت چندانی نداشته و از چند صد سالی آنسوتر امتدادنمی یابد، با در نظر داشت آثار و نشانه های به جامانده از دنیای باستان و اسناد معتبر تاریخی میتوان گفت که دین ازهزاران سال بدینسویکه تاز میدان بوده وحرف اول وآخر را می گفته است ، در حالیکه دانش پس از خود نمایی هایی زود گذر و نه چندان دیر پا در آغوش مدنیتهای یونانی ، عربی و آریایی و تحمل شکستهای سنگین ، سرانجام در قرن شانزدهم میلادی به یمن ابر انسانهای دانشمندی چون کوپرنیک ، کِپلر ، گالیله ، نیوتن و دیگران نخستین سنگرها را درجبهۀ نجوم و ستاره شناسی فتح و با استحکام بخشیدن آن حریف محیل و فتنه گر رااز شرارت ورجزخوانی بازداشته ودرفش این پیکار برحق را به دست نسلهای بعدی سپردند تا این نسلهای بیدار در امتداد قرنهای هفدهم و هجدهم با پرورش فر زندان پژوهشگر و حقیقت جویی چون (مارتین لوترآلمانی ، ولتر فرانسوی ، جان لاک برتانوی ، رنه دیکارت فرانسوی ، امانوئیل کانت آلمانی، دنیس دیدروفرانسوی ، توماس جفرسن امریکایی ، ژان ژاک روسو سویسی و دیگران ) این هیولای چندین هزار ساله را وادار به عقب نشینی و اتخاذ موضعی تدافعی نموده و به گوشۀ کلیسا برانند. این نبرد جانانه همین اکنون نیز در تمامی جبهه های زنده گی بشر در روی زمین به شدَّت و حدَّت تمام إدامه دارد و تا زمانی إدامه خواهد یافت که بشر از قلمروضرورت و جبر و خودبیگانه گی و ازچنبرۀ نظام طبقاتی و نابرابرحاکم برجهان پافراتر نهاده وارد قلمروآزادی و خود گردانی و برابری همه انسانها گریده و نعش متعفن ادیان در سراسر جهان به گورستان تاریخ سپرده شود وآسیبهاو بیماری های اخلاقی و روانی ناشی از آن معالجه و درمان گردد. آن وقت است که بشریت درفضایی فارغ ازجهل وخرافات و جزم اندیشی وتحجر فکری به سر خواهد برد.
درزمینۀ تقابل و نبرد دانش ودین سخنهای بسیاری گفته شده است و دُرهای فراوانی سُفته !.. لذامن نمیخواهم در اینجا سخن را به درازا کشانیده به تکرار مکررات بپردازم. مگر قابل یاد آوری میدانم که اساس و جوهر باورهای دینی را ، در تکامل یافته ترین مراحلش ، باورداشتن به موجودیت ذات والاو بی همتایی به نامهای « خالق » ، « پروردگار» و « اداره کنندۀ کائنات » تشکیل میدهد که «قائم به ذات خودش » بوده و خلق نشده است و آفریدگاری ندارد . این " ذات والای بی همتا " دست و پا و چشم و گوش دارد و برعرش وکرسی تکیه میزند ولی نه دیده مشود و نه قابل لمس است ، سخن میراند مگر کسی آوازش را شنیده نمیتواند ، چنانکه حتی با برگزیده ترین ومدرن ترین پیامبرش که محمد بن عبدالله قریشی باشد از طریق "حضرت جبرائیل أمین " گفت و گو و رازونیاز مینماید نه به گونه یی مستقیم و بلا واسطه و این "حضرت جبرائیل أمین " نیزمی آید وپیام می آورد پیشنهاد میبرد مگر هیچکس اورا دیده نمیتواند به جز پیام گیر که همان " حضرت پیامبر " باشد . پس میتوان گفت که این پدیدۀ موهوم که جایگاهی جز زادگاه خویش ندارد و آنهم همان اذهان سنگک شدۀ باورمندانش میباشد،درهمان نخستین لحظۀ پدید آمدنش همراه با تناقضاتی آشکار زاده شده است .وبا درنظرداشت اصول منطق هر استدالی که مبنای اصلی آنرا یک پدیدۀ ویا یک گزارۀ متناقض تشکیل دهد هرگز یارای رهایی از تناض رانداشته و همواره آنرا باخود حمل مینماید . بنا برآن اکنون که در نتیجۀ پیشرفتها وکشفیات سترگ و همه جانبۀ علمی ، ضعف وناتوانی و چوبین پابودن وتناقض ذاتی استدلالهای این مؤمنان متحجر وا ین باورمندان کله سنگی و اسلامستهای دو آتشه هرچه بیشتر آشکار گردیده است و ایشان بنیادهای فکری خود را درحال فروریختن ومنافع سیاسی و اقتصادی خویش را درحال بربادرفتن مینگرند ، به هر خس و خاشاکی دست انداخته وبا عدسیه های ذره بین به دنبال گفته ها ونوشته های متفکرین ونوابغ شناخته شدۀ جهان میگردند تا مگر کلمه یی یا عبارتی ویا جمله یی از زبانشان برآ مده باشد که ولو به گونه یی پیرامونی و ضمنی دلالت برخدا باور بودن آنان نماید ، تا با مُستَمسَک قرار دادن آن برای باورهای خرافاتی وپوسیدۀ خویش شاهدی علمی و تأییدی نوین و مدرن دست وپا نمایند، چنانکه با آلبرت انشتاین و استیفن هاو کنگ چنین کرده اند و با قیچی کردن جمله هایی از گفته های ایشان آنان را دین باورو خدا پرست قلمداد نموده اند.

در رابطه به آلبرت انشتاین با آوردن نقل قولی از او که گفته است : « خدا تاس نمی بازد » ، اورا دین باور و خداپرست قلمداد مینمایند. حال اینکه که انشتاین این جمله را که یک ضرب المثل مشهور است ، در مخالفت با نظریات فزیک کوانتومی و عدم قاطعیت بنهفته در این نظریات ذکر نموده است و قصد وی به هیچ وجه صحه گذاشتن بر موجود یت خدا و اثبات حقانیت د ین ومذهب نبوده است . اگر خواسته باشیم نظر اورا در رابطه به خدا و دین و مذهب بدانیم باید به مقالۀ او تحت عنوان ( علم و دین ) مراجعه نماییم که نخستین بار در 9 نوامبر 1930 در مجله نیویرك تایمز، وسپس در سال 1949 در كتاب "دنیا، آنگونه كه من میبینم" و همچنان در سال 1950 در كتاب "ایده ها و نظرات" به چاپ رسیده است ، و درآن آمده است :
«... هنگامی که با نگاه تاریخی به سیر امور بنگریم، علم و دین را دشمنانی آشتی ناپذیر می یابیم. دلیل این دشمنی بسیار روشن است. کسی که عمیقاً به جهانشمولی عملکرد قانون علیّت باور دارد، هیچ گاه نمی تواند بپذیرد که موجودی فراطبیعی هست که در سیر امور دخالت میكند. چنین شخصی فایده ای در دین ترس نمی یابد و هکذا دین اخلاقی یا اجتماعی را هم عبث می یابد؛ او خدایی را كه پاداش یا كیفر میدهد نمیپذیرد چرا که اعمال بشر را معلول علتهای ضروری درونی و بیرونی می داند، پس از دید یک ناظر الاهی، آدمی را نمی توان مسئول کنش هایش دانست، درست همان طور که اشیای بیجان را نمی توان مسئول حرکات و سکنات شان دانست. به این ترتیب، برخی علم را متهم می کنند که زیرآب اخلاقیات را می زند. اما این اتهام سزاوار علم نیست. رفتار اخلاقی آدمی باید برپایه ی همدلی، آموزش، پیوندها و نیازهای اجتماعی باشد؛ این اخلاق انسانی هیچ نیازی به مبنای دینی ندارد. نهایت فرومایگی است اگر رفتار آدمی منحصر به ترس از تنبیه یا امید به پاداش باشد.»
این مقاله را دانشمند گرانقدر فرخ بیخدا به فارسی برگردانده ودر صفحۀ انترنتی زیرین به نشر سپرده است:
http://www.solgunaz.com/RELIGION/Albert%20Anishtain%201.htm
از آنجایی که وظیفه و رسالت دانش واقعی ، نَقَّاد وروشنگر عبارت است از بسنده نکردن به مشاهده و بررسی لایه های بیرونی و ظواهر پدیده ها وتلاش برای نفوذ به عمق وروابط درونی آنها ، وتشریح و توضیح آنچه که هست و ربط آن با آنچه که میتواند باشد و جست و جو ورد یابی آنچه که باید باشد ، پس یک چنین دانشی خواه ناخواه به مسألۀ رنجها و الام میلیونها انسان در روی زمین و ستم استثماری که برآنها رواداشته میشود توجه نموده و منطقاً نمیتواند در برابر مشکلات و دردهای بیشمار انسانها تماشاگر ، بی طرف و بی تفاوت بماند. بنا بر این دیده میشود که اغلب دانشمندان ژرف نگر و با وجدان دارای گرایشهای انسانگرایانه ، آزادیخواهانه ، برابری طلبانه و انقلابی و در یک کلام دارای گرایشهای سوسیالیستی هستند که آلبرت انشتاین یکی از آنهاست ، چنانکه در مقاله یی تحت عنوان « چرا سوسیالیسم ؟ » نوشته است :
« ... به نظر من منشا همه بدیها، هرج و مرج موجود در سیستم اقتصادی جامعۀ سرمایه داری امروز است. ما در مقابل خود یک جامعۀ تولیدی را نظاره گریم که اعضای آن بطور سیری ناپذیری در تلاش محروم کردن یکدیگر از ثمرۀ کار جمعی – نه از طریق زور، بلکه از طریق قوانین جاری - هستند. به این ترتیب، مهم است که دریابیم که ابزار تولید مورد نیاز برای تولید کالاهای مصرفی و همچنین کالاهای مازاد در مالکیت خصوصی افراد قرار دارند ...»
و در جای دیگری از همین مقاله مینویسد :
« ... من متقاعد شده ام که برای از میان بردن این سیمای زشت سرمایه داری تنها یک راه وجود دارد، و آن استقراراقتصاد سوسیالیستی همراه با یک سیستم آموزشی با اهداف اجتماعی و سوسیالیستی میباشد. در چنین سیستم اقتصادی، ابزار تولید در مالکیت جامعه است و به شیوه برنامه ریزی شده بکار گرفته میشود. سیستم اقتصاد برنامه ای، تولید را بر اساس نیاز جامعه تنظیم میکند، کار را بین همه کسانی که توانایی کار کردن را دارند تقسیم میکند و معیشت همه مردان، زنان و کودکان را تضمین میکند. آموزش فردی، علاوه بر اینکه شکوفایی استعدادهای ذاتی را تشویق میکند، تلاش میکند تا به جای تکریم و ستایش قدرت و موفقیت فردی، احساس مسؤلیت نسبت به دیگر همنوعان در جامعه را ایجاد کند...»
مقالۀ یاد شده را آلبرت انشتاین در ماه می سال 1949 درسن هفتاد ساله گی برای نخستین شمارۀ مجلۀ مانتلی ریویو نوشته است ودانشمندگرامی دکتر رضا رئیسی طوسی آنرا به فارسی برگردانده و با افزودن مقدمه یی برآن درانتر نت به نشر سپرده است .
و اما دررابطه با استیفن هاو کینگ این نابغۀ بلامنازع قرن بیست ویکم ، توجه خواننده گان گرامی را به مطلب زیرین که در صفحۀ انتر نتی http://www.iranianuk.com/page.php5?id=20141002113251005
به نشر رسیده است جلب مینمایم تا خود قضاوت نمایند :
حکم نهایی استیون هاوکینگ: خدایی در کار نیست
استیون هاوکینگ، کیهان‌شناس و فیزیکدان نظری برجسته بریتانیایی، در اظهار نظری جنجالی و جدید با قطعیت و یقین اعلام کرد که «خدایی وجود ندارد».

به گزارش وب‌سایت «سی‌نت»، سابق بر این و بر پایۀ نوشته‌های پیشین هاوکینگ تصور بر این بود که این نابغۀ جهان معاصر در پهنۀ اندیشۀ خود روزنه‌ای هر‌ چند کوچک را برای وجود نوعی الوهیت باقی گذاشته است.

با این همه، این پژوهشگر و نویسنده سرشناس اینک در اظهار نظری تازه، در گفت‌ وگو با نشریۀ «ال‌ موندو» چاپ اسپانیا تصریح کرده است که به باور وی «ال موندو حاصل پدیده‌های علمی قابل توضیح است». توضیح آن که «ال موندو» در زبان اسپانیایی به معنای «جهان» است.

آقای هاوکینگ این بار آشکارتر از همیشه در پیشگاه جهانیان می‌گوید که پیدایش جهان هستی نتیجۀ اعجاز و آفرینش به دست یک وجود برتر نیست.

این کیهان‌شناس نابغه در بخشی از مصاحبۀ فوق با «ال موندو» گفت: «طبیعی است که پیش از درک دانش به خلق هستی به دست یک خداوندگار باور داشته باشیم. اما اکنون و در این عصر، دانش توضیحی مجاب‌ کننده‌ تر در اختیار ما قرار می‌دهد.»

خبرنگار «ال موندو» در ادامه باز از نظریه پیشینِ هاوکینگ در کتاب «تاریخچه مختصر زمان» مبنی بر «کمک دانش به درک اندیشۀ خداوندگار توسط بشر» پرسیده است.

هاوکینگ در پاسخ توضیح داد: «منظور من در آنجا این بود که اگر بر همه چیز عالم شویم، به درک اندیشۀ خداوند نیز نائل خواهیم آمد،‌ با این قید که اساساً خدایی وجود داشته باشد، که این چنین نیست. من خداناباور هستم.»

هاوکینگ در ادامه افزود: «دین به معجزه باور دارد، اما چنین رخدادهایی با علم ناسازگارند.»

به‌ رغم باور این دانشمند پرآوازه بسیاری در سراسر جهان همچنان به وجود خدا باور دارند. برای نمونه، بسیاری با تدقیق در چشم آدمی به تفکر فرو می‌روند که اگر نبود وجودِ یک خداوند دانا و توانا پدید آمدن «این گلوله چربی» را چگونه می‌توان از دیدگاه علمی توضیح داد.

با این همه هاوکینگ بی‌اعتنا به چنین نظراتی چندی بود که در عالم اندیشه به سوی اعلام حکم قاطع خود در باب نیستی خدا حرکت می‌کرد.

هاوکینگ - که مدیر مرکز کیهان‌شناسی نظری دانشگاه کمبریج در بریتانیا نیز هست - طی یک سخنرانی معروف در سال گذشته توضیح داد که جهان هستی چگونه بدون وجود خدا به وجود آمده است: «خدا پیش از این خلقت مقدس چه می‌کرده؟ آیا در تدارک دوزخ برای مردمی بوده که چنین پرسش‌هایی دارند؟»

فیزیکدان نظری بریتانیایی همچنین به «ال موندو» گفت: «به نظر من، ورای دسترس ذهن بشر هیچ بُعدی از واقعیت وجود ندارد.»

استیون هاوکینگ پیشتر در سال گذشته نیز در حاشیه اکران فیلم مستندی دربارۀ زنده گی خود گفته بود که حیات پس از مرگ «افسانه» است؛ وی در عین حال زنده گی ابدی بشر را از طریق «کپی کردن مغز بر روی رایانه» ممکن دانسته بود.

این نخستین بار نیست که هاوکینگ در دنیای رسانه‌ها حضور پیدا می‌کند. پیشتر کتاب او به نام «تاریخچۀ مختصر زمان» جزء پرفروش‌ترین‌ها شده است و شخص هاوکینگ نیز در سریال‌های تلویزیونی «پیشتازان فضا»، «خانواده سیمپسون» و سریال کمدی «بیگ‌ بنگ تئوری» در نقش خود ظاهر شده است. پایان
azizyasin78@yahoo.com

واژه‌های کلیدی:

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

14 دیدگاه
داكتر فكور

دین و دانش در نبردی دائمی با همدیگر

جناب يسين!

• مقاومت انسان در برابر بيمارى ها از يك سو و شفاى كسى كه به بيمارى مبتلا شده از سوى ديگر نشان مى دهد كه آفريدگار انسان ذاتى عليم و حكيمى است كه در برابر تمامى خطرات احتمالى آينده كه صحت او را تهديد مى كند و باعث ابتلاء او به بيمارى هاى گوناگون مى شود؛ استعدادها و نيروهايى را در او به وديعت گذاشته كه امكان مقابله با اين تهديدها را براى او مقدور ساخته، اهميت اين موضوع را كسى به خوبى درك مى كند كه از ابعاد گسترده اين استعداد و نيروى مقاومت آگاهى كافى دارد، او مى داند كه انسان در هر لحظه مورد هجوم چه تعدادى از ميكروبهاى مضر و بيمارى زا قرار مى گيرد، از طريق تنفس و خوراك و آشاميدنى ها داخل بدن انسان مى شوند، بر جلدش مى نشينند، اگر در وجود انسان استعداد نيرومند مقابله با اين سپاه مهاجمان نامرئى وجود نداشت با هيچ وسيله ديگر نمى توانست دوام زندگى اش را تضمين كند. آفريدگار عليم و حكيم در بدن انسان براى مقابله با تمامى اين مهاجمان خطرناك نيروى مدافعتى را تعبيه كرده كه هم توان تشخيص تمامى دشمنان گوناگون را دارد و هم توان مقابله با آنان را، مى تواند هر دشمن (ميكروب) را به زودى بشناسد و مى تواند دواى ضد آن را توليد كند، كارى كه بزرگترين و مجهزترين لابراتوار هاى دنيا و فابريكه هاى دوا سازى قرن بيست و يك نيز از آن عاجز اند، طب پيشرفته قرن بيست و بيست و يك مطمئنترين طريقه معالجه بيمارى هاى خطرناك را كه خود از معالجه آن و حتى تشخيص ويروس آن عاجز است در اين يافته است كه همين استعداد درونى انسان را براى مقابله با آنها تحريك و تحريض كند، واكسين اكنون معتمدترين اسلوب معالجه بيمارى هاى خطرناك است، مى دانيم كه كه واكسين چيزى بيش از تحريك و تحريض نيروى مقاومت انسان در برابر ميكروب نيست، در عمليه واكسين ميكروب نيمه جان به خون انسان تزريق مى شود، كرويات سفيد خون با مشاهده آن احساس خطر مى كند، آماده مقابله مى شود، دشمن مهاجم را محاصره مى كند، كار شناسايى دقيق آن انجام مى دهد، تشخيص مى دهد كه با چه چيزى و كدام دوايى آن را از ميان خواهد برد، همان را به مقدار كافى توليد مى كند، به پيمانه اى كه نه تنها علاج اين مهاجم را نموده و آن را از پا مى اندازد بلكه براى خطرات محتمل آينده نيز كفايت مى كند، همين آمادگى باعث مى شود تا در آينده نيز خطرى از ناحيه هجوم مكرر اين ميكروب اين انسان را مبتلا به مرض نكند و به مجرد ورود به بدن از پا بيفتد.!! و اين كاريست كه ساينس با تمامى وسائل و تجهيزات مدرن خود از انجام آن عاجز است. خطرناكترين و رعب انگيز ترين بيمارى قرن بيست اين بود كه در نتيجه برخى از عوامل همين مقاومت انسان از ميان رفته و در نتيجه آن انسان از مقابله با بيمارى عادى اى چون زكام و ويروس آن و از علاج زخم عادى نيز ناتوان مى شد . بيمارى مدهش اين قرن (ايډز) بود و هنوز هم است كه به سبب آن نيروى (مقاومت) بدن انسان در برابر ميكروبها و امراض از ميان مى رود. ابراهيم عليه السلام توجه مخاطبينش را به اين حقيقت مبذول مى كند و مى گويد: پروردگار من همان است كه پس از مبتلا شدن به بيمارى صحتم را به من برمى گرداند، وى توان مقابله با بيمارى ها را در من تعبيه كرده، اين نشانه فضل و عنايت اوست كه پس از ابتلا به بيمارى صحت ياب مى شوم.
• زندگى انسان گواه آن است كه آفريدگارش زنده است!! آيا عقل انسان مى پذيرد كه مخلوق زنده خالق زنده نداشته باشد؟!! نه آفريدگار زنده مى تواند مخلوق زنده بيافريند، در يك مصنوع فقط صانعى مى تواند صفتى را تعبيه كند كه خود به آن متصف باشد.
• مرگ انسان نشانه آن است كه اين اشرف المخلوقات در برابر اراده قاهره اى حاكم بر او عالم مقهور و محكومك است، نمى خواهد بميرد ولى نمى تواند خود را از مرگ حتمى نگهدارد، نمى تواند موعد ثابت مرگش را تغيير دهد، هيچ چيزى در اين عالم را چنان نمى يابد كه در تحقق تمناى نجات از مرگ او را يارى كند!! قرآن مرگ انسان را نشانه روشن و هويداى اين حقيقت مى خواند كه انسان در برابر اراده رب العالمين مقهور و محكوم است، چنانچه مى فرمايد:
فَلَوْلاَ إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ * وَأَنتُمْ حِينَئِذٍ تَنظُرُونَ * وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنكُمْ وَلَكِن لاَّ تُبْصِرُونَ * فَلَوْلاَ إِن كُنتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ * تَرْجِعُونَهَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ * الواقعه: 83-87
‏پس چرا هنگامى كه جان به گلوگاه مى ‌رسد، ‏و شما (صحنه مرگ را) در چنين حالى مى ‌نگريد، ( و اما هيچ كارى از شما ساخته نيست)، و ما به او نزديكتر از شما ايم، و اما شما نمى ‌بينيد، اگر محكوم و مقهور (اراده پروردگار تان) نيستيد آن را بر گردانيد اگر راستگو ايد. ‏
در اين آيات متبركه شاهد اين رهنمودهاى روشن هستيم:
1. آنان كه حضور فعال پروردگار را در حوادث عالم انكار مى كنند؛ در برابر اين پرسش چه پاسخى دارند: اگر شما در برابر اراده قاهره پروردگار تان كه فيصله مرگ و زندگى از سوى او صادر مى شود؛ مقهور و محكوم نيستيد؛ چرا نمى توانيد روح تان را آنگاه كه به حلقوم مى رسد برگردانيد و از خارج شدنش مانع شويد؟!! خود يا دوست و عزيز تان را در حالت نزع مى يابيد، تمنا و تلاش تان اين است كه جلو مرگ را بگيريد، تمامى توان و طاقت تان را بكار مى گيريد، هر درى را دق الباب مى كنيد، از هر كسى استمداد مى جوييد، چرا از تحقق تمناى تان عاجزيد؟!! در برابر فيصله و اراده كدام ذات قاهر و حاكم مقهور و محكوميد؟!!
2. زمانى كه شما در كنار دوست و عزيز كه در حالت احتضار و جان دادن است گرد آمده ايد، حالتش شما را به سختى مى آزارد، تمناى تان اين است كه مرگش به تأخير بيفتد، دردش بكاهد و اگر مى ميرد روحش به آسانى وداع گويد، ولى هيچ يكى از تمناهاى دل تان برآورده نمى شود، با بى صبرى و وارخطايى منتظر پايان قضيه ايد، بدون آن كه به يقين بدانيد چه پيشآمدى را شاهد خواهيد بود. آيا مى دانيد كه در اين حالت خدا در كنار شما و دوست تان قرار دارد، نزديكتر از شما به او؟!!، آيا حضور خدا را احساس نمى كنيد؟!! اگر چنين است بايد به نافهمى تان تأسف كرد!!
3. اگر انسان خدا منكر در باورهاى الحادى اش دروغ نمى گويد، خود و ديگران را نمى فريبد و در برابر اراده پروردگارى مقهور و محكوم نيست كه فيصله مرگ و زندگى از سوى وى صورت مى گيرد، بايد مى توانست از مرگ مانع شود و على الاقل موعد آن را تغيير دهد و به تعويق بيندازد!! مجبوريت و محكوميتش در برابر قرار و فيصله مرگ را چگونه توجيه مى كند؟!! هاوكينگ بيمار است، دكتوران معالجش سالها قبل مرگ او را پيش بينى كرده بودند و در ۲۱ سالگى اش به او گفتند: فقط چند سال ديگر زنده خواهد ماند، بيش از چهل سال خلاف پيش بينى آنان زنده ماند، چرا كسى قادر نيست او را از اين بيمارى نجات دهد؟ چرا پيش بينى هاى دكتوران معالج او نادرست و خلاف حقيقت ثابت شد؟ اگر نظر ورزيده ترين اطباى غرب در باره مرگ يك انسان تحت معالجه آنان نادرست از آب در مى آيد چگونه باور مى كنيد كه نظر اين انسان بيمار در باره حادثه سيزده مليارد سال قبل درست خواهد بود؟!!
حرف آخر خطاب ابراهيم ﷵ به مخاطبينش در باره آخرت است كه گفت: پروردگارم همان ذاتى است كه قيامت را برپا خواهد كرد، در برابرش خواهم ايستاد، اميدوارم خطاها و اشتباهاتم را بيآمرزد، چنانچه مشاهده مى كنيد؛ ابراهيم ﷵ ايمان به رب العالمين و باور به آخرت باورهاى لازم و ملزوم اند، كسى كه به پروردگار عالم باور دارد اين باور او را وامى دارد تا به روز آخرت و و مكافات و مجازات الهى باور داشته باشد. اين را از شأن و عظمت رب العالمين بعيد مى پندارد كه عدالت را تأمين نكند، به داد مظلوم نرسد و ظالم را مجازات نكند.
قرآن از يك سو و تاريخ از سوى ديگر گواهى مى دهد كه مشكل موحدين در طول تاريخ همواره با دو گروه داراى دو ديدگاه و پندار در باره پيدايش عالم و پديده هاى آن بوده اند: آن كه مى گفت: ماده نه خلق شده و نه ازميان مى رود، جاودانه و ابدى است، و آن كه گمان مى كند كائنات به گونه تصادفى، از خود و بدون آفريدگار هست شده. يك پندار به زباله دان تاريخ انداخته شد و علم و ساينس بر آن خط بطلان كشيد و پس از زوال اتحاد شوروى و سرنگونى سلطه خدا ستيزان كمونيست در روسيه و سائر پايگاههايش ديگر نه مبلغى دارد و نه حامى و مدافعى. امروز همه مى گويند كه ماده هم خلق شده و هم از ميان مى رود، ساينس حتى در باره لحظه پيدايش تمامى عالم و پديده هاى آن و عمر آن ارقامى ارائه مى كند. اما باور به پيدايش خودبخودى عالم و ماده؛ بدون آفريننده و خالق؛ باور خيلى خرافى، غيرعلمى تر، نامعقولتر و خرافى تر از باور كمونيستهاست، كسى كه بگويد: ماده هست شده براى او انكار از هست كننده اش كمال سفاهت است و هيچ انسانى عاقل اين ادعاء نامعقول و غيرعلمى را از او نخواهد پذيرفت.
به اين نظر هاوكينگ نيز توجه كنيد كه مى گويد: کشف منظومه‌هاى ديگر نظير منظومه خورشيدى ثابت کرد که منظومه ما که در برگيرنده يک خورشيد و سياره‌هايى است که پيرامون آن مى ‌چرخند يک پديده منحصر به فرد نيست. اين واقعيت نشان داد که وجود حالت فيزيکى ايده‌آل بين خورشيد و کره زمين و پيدايش انسان روى کره زمين يک پديده از پيش طراحى شده و دقيق براى موجوديت و رفاه انسان نيست!!
عرائضى به مدافعان اين نظر دارم: تا آنجا كه در باره منظومه شمسى و سياره هاى آن و منظومه هاى حول و حوش آن تحقيقات صورت گرفته نشان مى دهد كه حالت فيزيكى موجود ميان خورشيد و زمين كاملاً ممتاز و منحصر به فرد است، تا اكنون هيچ سياره اى يافت نشده كه وضعيت شبيه زمين را داشته باشد و هيچ منظومه اى كشف نگرديده كه شباهتى با منظومه شمسى ما داشته باشد، در هيچ كره اى غير از زمين آثار حيات يافت نشده، هيچ پژوهشگرى جسارت اين ادعاء را نكرده كه در منظومه ديگر كائنات و كهكشان ما و سائر كهكشانها سياره اى كاملاً و صد در صد شبيه زمين وجود دارد. ادعاء هاوكينگ در صورتى ارزش علمى مى داشت كه سياره و منظومه شبيه به زمين و منظومه شمسى يافت مى شد. اگر حالت فيزيکى ايده‌آل بين خورشيد و کره زمين و پيدايش انسان روى کره زمين يک پديده از پيش طراحى شده و دقيق براى موجوديت و رفاه انسان نيست؛ پس چيست؟!! اگر آن را تصادف مى خوانيد بايد بگوييد كه اين يك تصادف ممتاز و استثنايى است، تصادفى كه ند و همتا ندارد، اين را نيز بايد ثابت كنيد كه تصادف مى تواند به قانونمندى ها، هدفمندى ها، نظم، همآهنگى، تعادل، زيبايى، و بالاخره به حيات منتج شود، حيات اين پديده اى كه نتيجه دقيقترين نظم، تنسيق، همآهنگى و هدفمندى ميان مليونها و حتى ملياردها سلول، و هزاران ژن است، هر ژنى مأمور انجام وظيفه خاصى در بدن، و زندگى يعنى همآهنگى هاى دقيق ميان تمامى اين سلولها و ژنها، حيات اين پديده اى كه تا هنوز انسان از ايجاد و پيدايش بسيطترين نمونه آن عاجز است، نمى تواند يك تار موى انسان را بسازد!! و اين در حالى است كه بدن انسان از خاك مرده نطفه زنده مى سازد!! اما خود انسان با اين همه تيكنالوژى پيشرفته اش از معالجه انسان بيمارى چون هاوكينگ عاجز است!! از زمره هزاران سافت وير و نرم افزارى كه در بدن اين انسان تعبيه شده تنها يكى از كار افتاده و از انجام وظيفه اش ناتوان گرديده؛ كسى در تمامى دنيا يافت نمى شود اين سافت وير را تعويض و ترميم كند!!! باور به تصادف از يك انسان نافهمى كه از قانونمنديها، نظم، دقت و هدفمندى هاى موجود در عالم هيچ اطلاعى ندارد زياد قابل نكوهش نيست، اما از كسى كه ادعاء باور به ساينس و علم دارد و به نام ساينسدان و فزيكدان شهرت يافته خيلى خيلى نكوهيده و حيرت آور است.
ادامه دارد

داكتر فكور

دین و دانش در نبردی دائمی با همدیگر

جناب يسين!
هاوكينگ در تأييد و حمايت از نظريه انيشتين در باره نسبيت عام (جاذبه و انحناى فضاء - زمان) دليلى ارائه كرده كه با يك فزيكدان نمى زيبد؛ مى ‌گويد: جهان را مانند سطح زمين در نظر بگيريد، شما مى ‌توانيد در هر جهتى که مى ‌خواهيد بدويد، اما هرگز به انتهاى زمين نخواهيد رسيد!! به ايشان مى گويم: اشتباه مى كنى، همه ما به شمول خودت به انتهاى سطح زمين رسيده ايم، آنهم بدون دوش!! انتهاء يك خط دو نقطه در دو انتهاء خط است، انتهاء هر سطح يك خط است كه سطح را احاطه كرده، اما انتهاء يك جسم هر نطقه سطح بيرونى آن است، زمين يك كتله و جسم است؛ هر نقطه سطح آن يك انتهاء است.
حقيقت اين است كه انكار از خدا منشأ روانى دارد نه عقلى و علمى و يا منطقى، ايمان به خدا يعنى ايمان به متعالى ترين ارزشها، بلندترين معيارها، والاترين اخلاق، و ممتازترين شايستگى ها، خدا الگوى خوبى است، ايمان به خدا يعنى ايمان به خوبى و زيبايى و جمال و عدالت و حق شناسى، و به اصطلاح قرآن (تصديق بالحسنى)، قرآن در باره مؤمن مى فرمايد: صدق بالحسنى: شايستگى و زيبايى را تصديق كرد و در باره كافر مى فرمايد: كذب بالحسنى: زيبايى و شايستگى را انكار كرد. منكر شايستگى ها نمى تواند به خدا باور كند، او پيش فرضهايى نزد خود دارد كه با ايمان به خدا نمى سازد. كسانى كه باور به خدا نه با عملكردهاى گذشته شان سرسازش دارد، نه با اراده جرم و گناه شان در آينده، و نه با پيش فرضهاى شان همخوانى، انكار از خدا تقاضاى اين گذشته گنه آلود، اين آينده جرم زاى و اين پيش فرضهاى برخاسته از عزم گناه و جرم است.
در پايان اين بحث بايد عرض كنم:
اعتقاد به خلقت تصادفى، بى برنامه قبلى و غير هدفمندانه نه تنها باور غيرعلمى و خلاف حقيقت است بلكه عواقبى بدى براى انسان و جامعه اش در پى دارد، اگر به زندگى از افق تصادف و بى هدفى بنگريم، گمان كنيم كه تصادفى به دنيا آمده ايم، نه خالق مدبرى داريم و نه هدف و برنامه اى در خلقت ما و تمامى هستى دركار بوده، از نقطۀ مجهول آغاز كرده ايم، به سمت مجهول در حركتيم و در انتهاى مجهولى توقف مى كنيم، در اين صورت حتماً كسى و داراى شخصيتى خواهيم بود كه ماترياليزم ترسيم مى كند و مشخصاتش را در جلو ما مى گذارد و ما مصداقش را در ديكتاتورى اتحاد شوروى و ستمگرى هايش در مستعمراتش ديديم، در عملكردهاى كمونيستهاى بى رحم، انسان دشمن و خدا ستيز آن را مشاهده كرديم، در صدها گورستانها دسته جمعى در افغانستان ديديم، و مصداق ديگرش را در چهره بريتانيايى ها و امريكايى هاى بى رحم در افغانستان، عراق و سائر مستعمرات بريتانيا و امريكا و در زندانهاى گوانتانامو، ابوغريب، بگرام، كندهار و ... مشاهده كرديم. ولى اگر به انسان و جهان از ديدگاه ايمان به خدا و با اين باور بنگريم كه هدف و مقصودى در خلقت اين عالم و پديده هاى گوناگونش مطمح نظر بوده، همه چيز درست و دقيق آفريده شده، هيچ چيز بيهوده اى در اين عالم سراغ نمى شود، نه تصادفى در كار است و نه بيهودگى و بى هدفى اى، در آن صورت كسى خواهيم بود كه هر گامش را سنجيده و محتاطانه بر مى دارد، كسى كه به آخرت و حساب و كتاب آن و مكافات و مجازات آن باور دارد، كسى كه خود را عضو خانوادۀ بزرگ كائنات كه آفريدگار واحدى دارد؛ تلقى مى كند، به همه چيز به ديدۀ دوست و همسفر مى نگرد، با همه كس به مهربانى برخورد مى كند. همان كسى كه دين به تصوير مى كشد.
نگاه واقعبينانه و مؤمنانه به هستى و حركت در روشنايى آن؛ انسان را به معراج بلند معنوى و بلند ترين قلۀ شرف و عزت بالا مى برد و ديدگاه تنگ نظرانۀ مادى و انكار از خدا و آخرت انسان را به حضيض پستى و پرتگاه ذلت و دنائت مى كشاند. مؤمن نه ظلم مى كند و نه ظلم مى كشد، نه خود به حقارت تن مى دهد و نه ديگرى را حقير مى شمارد، در حاليكه منكر خدا و آخرت هر كارى را كه منافع مادى او را تأمين كند جائز مى خواند، هر چند تن دادن به حقارت باشد و تجاوز بر حق ديگران و تحقير و تذليل شان.
داكتر فكور

عزيزياسين

دین و دانش در نبردی دائمی با همدیگر

جناب " داكتر " صاحب درود به شما.
قسمتهايي از درفشاني هاي شمارا خواندم ، واز اينكه مكنونات ذهني و باورهاي ايماني شما را ميدانم ومي فهمم كه چه ميخواهيد بگوييد از خواندن بقيه اش ، بامعذرت ، منصرف شدم . پس بهتر بود موجز تر مي نوشتيد ، من درد دروني شمارا كاملا حس ودرك ميكنم ، شما در مقام يك مسلمان مؤمن حق داريد هاوكنگ را نادان و مريض و غيره وغيره قلمداد كنيد ، ولي اينكه او با اينهمه " سفاهت " هنوز هم. كرسي استادي دانگاه ورياست مؤسسهء كيهان شناسي انگلستان را در اختيار دارد جاي تعجب است ، اگر شما واستاد بزرگوار شما جناب حكمتيارصاحب فرصت داشته باشيد لطفا صدا ي اعتراض خودرا به سمع جهانيان رسانيده بشريت خدا جو را ازشر اين آدم نادان و بيمار نجات بخشيد ، اما از شما صميمانه خواهشمندم كه در فكر نفي فزيكي او نبوده و با شمشير ذوالفقار گونه ء علي كرم الله وجهه حمله نبريد زيرا چنانكه ميدانيدآن آدم نادان وعليل توان آنرا ندارد تا از جسم خويش در برابر اسلام عزيز دفاع نمايد .
همين چند لحظه قبل مطلبي را كه يكي از دوستان به نام فرها د در مورد بحران شريعت اسلام نوشته است مطالعه كردم ، ايشان ضرب المثلي را آورده اند كه ميگويند : ( إشالاگُربه يه ! ) يعني : ( إن شاء الله گربه است ) شما ميتوانيد موارد به كاربرد اين ضرب المثل را در مقاله ء اين دانشمند گرامي كه در همين سايت كابل پرس موجود است مطالعه نماييد وامادر مورد به كاربر د آن در زمينهء نظرات " عالمانهء " شما در مورد هاوكنگ، ميتوان انرا چنين بيان داشت : إنشاء الله هاوكنگ نادان است !!
اميدوارم از اين به بعد فشرده تر بنويسيد تا ملال آور نباشيد!
مخلص شما ، عزيزياسين

عزيزياسين

دین و دانش در نبردی دائمی با همدیگر

بادرود ها ي مجدد !
لطفا عبارت ( كرسي دانگاه ) را با ( كرسي دانشگاه ) تصحيح نماييد .

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 14 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس