او با اعلام اينكه اين كودكان كه از امكانات تحصيلي و بهداشتي محروم هستند، روزانه در سطح شهر و خيابانهاي شهرها و روستاها به فالفروشي و ساير مشاغل سخت در كارگاهها مشغول هستند كه از حداقل امكانات و حقوق برخوردارند افزود: سال گذشته، تعداد محدودی ازاین دانشآموزان كه مطابق با قانون به دليل نداشتن مدرك هويت نميتوانستند وارد چرخه آموزش در مدارس ايراني شوند بنا به تائيد دولت توانستند در مدارس کشور ثبت نام کنند؛ اگرچه این تعداد تنها ده درصد کودکان لازمالتعلیم مهاجر را تشکیل میدهد، آنان همچنان دلنگران و چشم به راه تایید مجدد حکم دولت مبنی بر ادامه تحصیل خود در سال جدید هستند.
اكرم خاتم با اشاره به آندسته از كودكاني كه طي سال هاي گذشته فرصت تحصيل در مدارس ايراني را داشتند ادامه داد: عموما همه کودکان افغان در انتهاي مهرماه یعنی یک ماه بعد از شروع سال تحصیلی از وضعیت ادامه تحصیل خود در آن سال با خبر می شوند و ظاهرا مسئولین اموزش کشور روشن کردن وضعیت این کودکان سختی کشیده را در انتهای الویتهای خود قرار می دهند ،اين درحالي است كه لازم است این نحوه برخورد تغییر پيدا كند.
به گفته اين فعال حقوق كودكان، كودكان افغان علاقه و تمايل زيادي به ادامه تحصيل دارند و تنها راه براي بهبود زندگي خود را در آموزش ميدانند.
پايان
نظرات
17 دیدگاهسرگردانی 400هزار كودك افغانستان براي ثبتنام در مکاتب ايران
این ویدئوفرزندان احمدشاه بابا اوغان های خاک فورش است
http://www.youtube.com/watch?v=Xc9AxwE84IY&NR=1
اوغان های عزیز نگران بود ن که کسی راز، و حشی گری تان را افشا نه کنند که در گذشته چه قدار ظلم کرد بودن در حق مردمی غیر اوغان!!
سرگردانی 400هزار كودك افغانستان براي ثبتنام در مکاتب ايران
پشتونها تاریخ ما رانابودکردن چون خودی اوغان ها تاریخ نه دارد
تا زمانی که بیگانه پزیر نباشیم بیگانه
حضورندارند
از قبیله بگانه پزیر چه انتظار دارد ؟
قبیله به و حشی گری خود افتخار می کنند واین جنایت که در ولایت بامیان
انجام دادن، اصلن پشیمان نیست
http://www.youtube.com/watch?v=l- jEUvk1Pgo&feature=player_embedded
http://www.youtube.com/watch?v=-tyJMK49WxY&feature=player_embedded
وحشی گری را غور اوغانی می دنند باورکنند که قبیله تا یک هزارسال دیگرهم تغییر نه می کنند !!و چرا ما این قدر بزدل هستیم ؟که حق حقوق ما مورد تجاوز وحشی گری قبیله قرار می گیردو ما تماشا می کو نیم چرا ؟قبیله رهبر سیاسی مارا ناحق متهم می کنند ولی ما سکوت اختیاره می کونیم چرا ؟ قهرمان ملی شیهد پاک خراسان به خاطر تاریخ و زبان و آزدی و عدالت اجتماعی تمام زندگی خود را صرفی ما کرد آیا ما این همه زحمت او را نادیده گرفتیم ؟ یک او غان که من نمی دانم از پاکستان هست یااز جايی دیگر همیشه وقت اوغان ها قهرمان ملی مسعود عزیز را توهین می کنند اما سکوت اختیار می کونیم آفرين بر ما که این توری در بر مسئولیت که داریم سکوت می کونیم وانتظار هم داریم که آزدی بییاید
سرگردانی 400هزار كودك افغانستان براي ثبتنام در مکاتب ايران
شیلا جان یا خراسان
تا زمانیکه شما یک جاهل و جنایتکار لعین چون احمق شاه مسعود را قهرمان تان صدا زنید هیج حرف شما قابل قبول نیست.
اگر دیگر جنایات و خیانتهای احمق شاه مسعود را محکوم نمیکنید ، به حیث یک زن که از آزادی های وسیع در کانادا لذت میبرید برخورد او را با زنش و اینکه او با یک طفل بر خلاف رضایت پدرش عروسی کرده و زنش را از تحصیل و دیدن هر مردی حتی برادران و خواهرزاده 12 ساله خودش منع کرده است ، محکوم کنید.
سرگردانی 400هزار كودك افغانستان براي ثبتنام در مکاتب ايران
بازهم برای ما چرند گفتن ؟
اول اینکه درست بر خود نگاه کنند که بین شمااوغان ها یا
میمون فرق چیست ؟
منظورمن اوغان های شریف نیست
شماها این قدر بی شرم بی حیا است که در انتخاب مردم توهین می کنند
سرگردانی 400هزار كودك افغانستان براي ثبتنام در مکاتب ايران
آقای تنویر
بهتراست به جای تهمت زدن کمی عمیق تروواقعبینانه ترحرف بزنی. کمی فکرکن وبعد بگوکی خایین است وکی صادق است.
سرگردانی 400هزار كودك افغانستان براي ثبتنام در مکاتب ايران
آقای احمدی
لطفا ً مطالب ذیل را بخوانید و بعد بگویید که احمق شاه مسعود این خائین و جنایتکار لعین در مقابل طالبان رزمید یا آنها را بر ضد گروه های رقیب بخصوص غیر پشتون تا دروازه های شهر کابل خیر مقدم گفت؟
همچنان بگویید که کتاب را که خانم احمق شاه مسعود نوشته قبول دارید یا خیر ؟ زیرا در آن کتاب خانم او افشا میکند که احمق شاه مسعود نه تنها که یک جنایتکار خبیث و لعین بود بلکه با یک طفل 17 ساله بر خلاف رضایت پدر او عروسی کرده ،از تحصیل و دیدن روی هر مرد حتی برادران و خواهر زاده خود (احمق شاه) او را منع کرده بود و او را مانند یک زندانی در چهار دیوار خانه محبوس نگهداشته بود.
حکومت ربانی از سقوط غزنی به دست طالبان و تضعیف حکمتیار به شدت خوشحال شد و رادیو کابل اعلام کرد که غزنی با حمایت نیروهای دولتی، به دست طالبان افتاد (انتونی دیویز، 1377: 80 ) بعد از آن، طالبان در یک نبرد سنگین در تاریخ 9 و 10 فوریه(فبروری) ولایت وردک و مرکز آن، میدان شهر، را تصرف کردند. طالبان، بلافاصله به سوی ولایت لوگر که در جنوب غربی و 35 کیلومتری کابل قرار دارد حرکت کردند.
آنان نیروهای
حکمتیار را، که به شدت از سوی دولت ربانی نیز تحت فشار بودند، از چهار آسیاب به «سروبی» در ولایت ننگرهار، جنوب کابل، فراری داده ولایت لوگر را تصرف کردند. دولت ربانی که در این زمان نیز، تمام فکرش معطوف حکمتیار بود، از شکست و فرار فضاحت بار او به دست طالبان، از شادی در پوست نمیگنجید(همان، 83).
در اواخر زمستان و بهار 1995م طالبان بر دروازه های کابل بودند. دولت ربانی بازهم به جای
فکر اساسی در مورد طالبان، تلاش کرد تا کار مخالفین خود را یکسره کند . حکمتیار به سروبی عقب نشینی کرده بود، دوستم محل استقرارش در شمال و دور از دسترس بود، فقط حزب وحدت شیعی بود که در غرب کابل بین طالبان و نیروهای مسعود حایل شده بود . حزب وحدت که حدود نصف کابل را در اختیار داشت در برابر چندین حملهی نیروهای سیاف با پشتیبانی مسعود، مقاومت کرده بود. اما این بار در منگنه طالبان و مسعود- سیاف، گیر کرده بود. در چنین شرایطی با توجه به افسانهی شکست ناپذیری طالبان، حزب وحدت سه راه پیش رو داشت: مقابلهی هم زمان با طالبان و مسعود؛ اتحاد با مسعود علیه طالبان؛ و اتحاد با طالبان علیه مسعود. راه اول برای حزب وحدت امکان نداشت؛ زیرا با کنار رفتن حکمتیار، نیروهای حزب وحدت توانایی مقابله در دو جبهه را نداشتند. راه دوم را مسعود کاملا مسدود کرد؛ زیرا وقتی حزب وحدت را در منگنه دید تلاش کرد قبل از رویارویی با طالبان، حساب گذشته را با حزب وحدت کاملا تصفیه کند.
«تا اواخر فوریه، مسعود بیشتر در صدد آن بود که وقت کافی پیدا کند تا به حساب بقیه دشمنانش در داخل کابل برسد؛ به ویژه حزب وحدت شیعی مزاری و بقایای دوستُم در کابل که به جنوب غرب شهر نفوذ کرده بودند و اینک پس از عزیمت حکمتیار، آسیب پذیر شده بودند. مسعود با این دیدگاه، موضع صلح آمیزی نسبت به طالبان گرفته بود؛ پس از فرار حکمتیار از چارآسیاب، نیروهای دولتی بلافاصله این منطقه را اشغال کردند اما به تقاضای طالبان، این پایگاه به علاوه چند موضع کوهستانی اطراف آن به آنها(طالبان) واگذار گردید. حتی طبق گزارشها، تکنیسینهای دولت برای ترمیم هواپیمای 17- MI با طالبان همکاری کردند»(همان، 86)
همکاری مسعود با طالبان و حمله شدید به مواضع حزب وحدت، مزاری را هرچه بیشتر به سوی اتحاد با طالبان کشاند . این اتحاد، به چند دلیلِ موجه صورت گرفت: اول، اینکه «در 6 مارس مسعود حمله همه جانبه را علیه حزب وحدت آغاز کرد... . این حمله دو روز به طول انجامید و صدها کشته و زخمی به جای گذاشت»(ص 87). دوم، اینکه «طالبان ضمن پیشروی خود در اُرُزگان و غزنی- دو ولایت که شیعیان اقلیتهای مهمی را تشکیل میدهند- رفتار آشتی جویانهی با شیعیان داشتند، تا حدی که مجاهدین شیعه را خلع سلاح نمیکردند در حالی که سنیها را خلع سلاح میکردند»(ص86). طالبان بعد از اتحاد با مزاری، بر خلاف پیمانهای خود، مزاری و چند تن از نزدیک ترین یارانش را دستگیر و به شهادت رساند.
در همان زمان که نیروهای طالبان در اطراف کابل متوقف شده بودند، پیشروی آنان به سوی
غرب و جبهه متحدِ خود مختار دولت ربانی، یعنی اسماعیل خان، ادامه یافت. بعد از نزدیک شدن طالبان به هرات، در روز سه شنبه 5 سپتامبر اسماعیل خان با چند تن از فرماندهان ارشد خود بدون اینکه به نیروهایش خبر دهد، هرات را به مقصد مرز ایران ترک نمودند. اولین شهر فارسی زبان با فرهنگ متفاوت، به دست طالبان افتاد. آنان با تعطیلی مدارس، حمام زنانه و منع زنان از کار، اعتراض جهانی را علیه خود بر انگیختند.
بعد از تصرف هرات طالبان بدون درنگ، حمله به کابل و ولایات شرقی را آغاز کرد. در چهارآسیاب، که بعد از عقب نشینی حکمتیار به دست مسعود افتاده بود، جنگی سختی در گرفت. عبور طلبههای از جان گذشته از روی «میدان مین» و باز کردن مسیرهای مین گذاری شده، روحیه نیروهای مسعود را به کلی پایین آورد. در ماه آگوست نیروهای طالبان ولایت پکتیا در غرب جلال آباد را از دست نیروهای حکمتیار خارج کرد. آنان بلافاصله پیشروی به سوی ولایت ننگرهار و مرکز آن یعنی جلال آباد را ادامه دادند و در 11 سپتامبر، ملا بورجان، شهر جلال آباد را تصرف کرد. آنان بعد ازآن، دو ولایت لغمان و کنر را که در شمال ننگرهار قرار دارند، تصرف کردند. هدف بعدی، پایگاه مهم حکمتیار یعنی سروبی در 75 کیلومتری شرق کابل و در شاهراه کابل- جلال آباد، بود، سروبی در 24 سپتامبر به دست طالبان افتاد. با سقوط سروبی پایگاه هوایی بگرام و شاهراه سالنگ که کابل را به ولایات شمال از جمله مزار شریف وصل میکند، به خطر افتاد.
شامگاه 26 سپتامبر، مسعود با تمامی نیروهایش شهر کابل را به سوی دره پنجشیر ترک کرد؛ طالبان با ورود به کابل، در یک اقدام غیر منتظره دکتر نجیب الله آخرین ريیس جمهور کمونیستی را به همراه برادرش، به دار آویختند. ملاعمر برای ادارهی کابل، شورای شش نفرهی را به ریاست ملا ربانی تعیین کرد: ملا امیر خان متقی وزیر اطلاعات و کلتور(فرهنگ)، ملا محمد غوث وزیر خارجه، ملا سید غیاث الدین آقا (وزیر تحصیلات عالی)، ملا فاضل احمد و ملا عبدالرزاق(وزیر گمرگات). این شورا زیر نظر شورای عالی 11 نفری قندهار کار میکردند. طبق معمول، مدارس دخترانه، حمام زنانه بسته و کارکنان زن از کار منع شدند. زنان باید با پوشش کامل(برقع) از خانه خارج میشدند و مردان موهای کوتاه و ریش های بلند، حداقل 15 سانتی متر، میداشتند.
سرگردانی 400هزار كودك افغانستان براي ثبتنام در مکاتب ايران
امیر عبدالرحمان پس از صد سال سخن می گوید
شاید بارها در متن کتب درسی به این موضوع بر خورده باشیم که، موسس افغانستان معاصر احمد شاه بابا(احمد شاه ابدالی) می باشد. اما بر خلاف تبلیغات رسمی حکومت های گذشته تحقیقات مستقل و به دور از تبعیض روشن می سازد که افغانستان با مرز ها و واحد جغرافیایی فعلی آن توسط امیر عبدالرحمان خان تاسیس گردیده است؛ و افغانستان احمدشاه ابدالی دارای شکل کنونی نبوده وبلکه بیشتر به سوی پاکستان و کشمیر توسعه داشته؛ و در مقابل قتغن سابق(بدخشان، تخار، قندوز و بخشهای از ازبغلان، سمنگان و بلخ)از امیر مظفر_ حاکم بخارا اطاعت می کرده و هزاره جات دارای استقلال داخلی بوده است.
افغانستان با نقشه فعلی آن برای اولین بار در عصر امیر عبدالرحمان خان و به همکاری و دستور دیورند(فرستاده هند برتانیوی)تثبیت و تحدید گردید.
· ستم بر هزاره
بدون شک امیر عبدالرحمان سیاه ترین چهره و جابر ترین فرد در تاریخ سیاسی معاصر افغانستان است .او برای تثبیت و استحکام قدرت خویش بیشترین کشتار و بد ترین جنایات را مرتکب گردید. 62فیصد جامعه هزاره به دست او قتل عام گردید. هزاره جات با تمام منابع اقتصادی، انسانی و فرهنگی آن نابود و تاراج شد و بیشترین ساحات و زمینهای های حا صل خیز آن توسط لشکر امیر پس از نابودی و فرار ساکنان آن برای همیشه غصب و تصرف شد.
· تاراج نورستان
نقشه و شکل تاریخی نورستان در اثر حمله لشکر خشن، بی رحم و وحشی امیر تغییر نمود و هزاران نفر از ساکنان آنجا قتل عام گردید و در پهلوی آن، هزاران دختر و پسر جوان نورستان به بهانه مسلمان نبودن به غنیمت برده شد.
· ستم بر ازبکها و غلجایی ها
ازبکها و ساکنان ترکستان افغانستان نیز در پی حمله و اشغال مناطق آنان به وسیله امیر شاهد قتل عام های بزرگ گردید وبافت اجتماعی آن نیز دست خوش دسیسه و تغییر توسط ناقلین غیر بومی گردید .حتی جامعه برادر پشتون نیز از جنون و استبداد امیر در امان نماند. طایفه بزرگ غلجایی بارها مورد حمله امیر قرار گرفت و بزرگان آنان به قتل رسیدند.
بهر ترتیب عبالرحمان در تاریخ معاصر افغانستان، نامیست، سیاه وعجین با خون و خشونت وجنایت! جنایات تجاوزات، قتل عامها، غارتها و ویرانی های عبدالرحمان در افغانستان شباهت زیاد به جنایات هتلر در اروپا و استالین در شوروی سابق دارد و چه بسا که او در حیطه قدرت خویش بسی فجیع تر و وحشیانه تر از هتلر و استالین عمل نموده است.
· سرمنشه فتنه
http://www.khorasanzameen.net/history/abdurahman.html