درین اواخر از بهمن چوکره خبری نیست. یا با میرهزار قهر کرده ؟
جایش در رجز خوانی برای نعش فهیم خان خالیست.
تيمور
قوماندان قسیم فهیم درگذشت!
حقيقتکو بچيش تمام اين پنچرمينان نکتاي دار و سکباز هاي کمپني هستند که از جنايات اين کوساله به قدرت رسيده بودند و صرف به خاطر پول و ثروت اين دزد خاين امده بودند تو خودت هم از جملۀ همين پنچرمينان هستي .
احمد
قوماندان قسیم فهیم درگذشت!
اعمال را که فهیم انجام داده و جنایات او را هیچکس نمیتواند به بهانه اسلام و جهاد و قران پنهان کند ولی من از همه بیشتر به خاطر بدبخت خلیلی معاون اول رئیس جمهور تاسف میخورم
اگر هر کس دیگر به خاطر فهیم گریه میکرد ولی همین خلیلی باید نمیکرد. زیرا فهیم یکی از قومندانان اصلی قتل عام ، تجاوز و شکنجه در افشار کابل بود . اینکه فرماندهی اصلی به دوش مسعود بود واقعیت دارد ولی فهیم شخصا در افشار داخل شده و قوای شورای نظار را رهبری و هدایت میکرد و به هیچوجه بعید نیست که خودش عملا در تجاوز به دختران و زنان سهم نبوده باشد.
احمد
قوماندان قسیم فهیم درگذشت!
«فاجعه افشار که به تاریخ ۲۱ دلو ۱۳۷۱ خورشیدی بر مردم منطقه افشار کابل تحمیل شد، در واقع یکی از وحشتناک ترین و خونین ترین فاجعه ها در تاریخ معاصر افغانستان می باشد. این تراژدی غمناک که توسط اشخاصی چون، احمد شاه مسعود رهبر شورای نظار، عبدالرب رسول سیاف رهبر گروه اتحاد اسلامی، محمد قسیم فهیم رییس استخبارات حکومت ربانی، داکتر عبدالله رییس دفتر وزارت دفاع ملی و فرمانده لوای راکت، یونس قانونی قوماندان عمومی گارنیزیون کابل و رییس عمومی سیاسی وزارت دفاع ملی، بسم الله محمدی مسوول و فرمانده میدان هوایی بگرام، سید حسین انوری، رییس شورای مرکزی حرکت اسلامی به رهبری شیخ آصف محسنی، اکبری و سید مصفی کاظمی از تنظیم وحدت، برای نابودی بخشی از مردم افغانستان که هزاره بودند، طراحی و اجرا شد و اکنون به عنوان جنایتی مسلم و انکار ناپذیر در حافظه تاریخ افغانستان درج شده است.
شامگاه ۲۱ دلو افشار از زمین و هوا هدف رگبار آتش و حملات توپخانه دولت آقای ربانی و متحدینش قرار گرفت و تا شام فردای آن روز به قبرستان ساکنین مردم افشار تبدیل گردید. روز ۲۲ دلو، افشار در میان خون و آتش میرقصید، بوی مرگ و باروت، فریاد زنان و کودکان مظلوم افشار و قصاوت و درنده خویی احمدشاه مسعود و سیاف را بازگو و غرب کابل را به ماتم سرای تاریخ تبدیل کرده بود. طبق آمار پروژه ی عدالت انتقالی در افغانستان، در آنشب هزاران نفر، شامل کودکان، زنان و پیرمردان که همه هزاره بودند، با بی رحمی تمام، در زیر ساتورهای افراد شورای نظار، اتحاد سیاف و حزب حرکت اسلامی شیخ آصف محسنی تکه و پاره شدند. از سوی دیگر مهاجمین در افشار سینه های زنان و سرهای جوانان را نیز بریدند»
(پروژۀ عدالت برای افغانستان) ارائه داده شده است:
فرماندهــــان جمیعت اسلامی و شورای نظار که در عملیات تهاجمی بر افشار سهم عمده داشتند، از اینقرار اند:
ـ احمد شاه مسعود فرمانده عمومی (و منسوبان قرارگاه او)
ـ ملا محمد قسیم فهیم، رئیس ادارۀ استخبارات حکومت اسلامی، مسئول کشف که در برنامه ریزی عملیات و جریان آن نقش عمده را بعهده داشت.
ـ داکترعبدالله فرمانده لوا و رییس دفتر وزیر دفاع
ـ انور دنگر فرمانده "جهادی" فرقۀ شکردره
ـ ملا عزت فرمانده فرقۀ "جهادی" پغمان
ـ محمد اسحاق پنجشیری فرمانده لوای "جهادی"
ـ حاجی بهلول پنجشیری فرمانده لوا
ـ بابه جلندر پیجشیری فرمانده لوا
ـ خنجر احمد پنجشیری فرمانده غند
ـ مشتاق لعلی فرمانده
ـ بازمحمد احمدی فرمانده فرقۀ قرغه
ـ بسم الله خان محمدی فرمانده ریزرفهای تهاجمی و میدان هوایی بگرام
ـ محمد صالح ریگستانی رئیس اپراسیون شورای نظار و وزارت دفاع
همچنان در این عملیات محمد یونس قانونی، داکتر عبدالرحمان، داکتر عبدالله عبدالله، بابه جان، حاجی الماس و گل حیدر و شمار دیگر نیز سهم ویژه را ایفا نموده اند.
جمشید
قوماندان قسیم فهیم درگذشت!
میگن سگ زیاد است و کوچه ها خالی، بگذاریند همین های که قوم تاجیک را دشنام میدهند و ایشان را به نام های این و آن یاد میکنند بکنند چون اینها از سگ کرده پست تر اند و اینها و پدرانشان همیشه با فروش زن و وطن کوشش کرده اند در قدرت باشند و حالی که زوال حکومت های قبیلوی و گند خود را میبینند به این حرف های دور از انسانیت رو آورده اند و انشأالله روزی خواهد رسید که از عقده حرام شوند و کسی پیدا نشود که اجساد پلید شان را مانند برادران پاکستانیشان به خاک هم بسپارد
حقیقتگو
قوماندان قسیم فهیم درگذشت!
تیمورجان ! اگر تمام این انسانهای که درعکس دیده میشوند صاحبان قدرت وثروت باشند پس افغانستان باید بزرگتر از امریکا باشد که این همه قدرت طلب وثروتمند را درخود جا داده است.
nvnn
قوماندان قسیم فهیم درگذشت!
افشار، عاشورای دیگر؟
دوشنبه 05 اسفند 1392 ساعت 22:48 عبدالشهید ثاقب نامه الکترونیک چاپ PDF
یکی از استعارههایی را که نسلِ نو روشنفکران هزاره برای رویداد افشار به کار میبرند، استعارة «کربلای دیگر» است. چند مقالهیی را که تا هنوز در جمهوری سکوت و برخی رسانههای دیگر خواندهام، نشان میدهد که همه و همه تلاش دارند تا «افشار» را کربلای دیگر خوانده و آن را با رویداد عاشورا، مقایسه کنند.
عاشورا یک رویداد مذهبی است که در قرن نخست هجری خورشیدی اتفاق افتاده است، اما افشار، زخمی ناشی از جنگهای تنظیمی و قومی چنددهة گذشته میباشد. میان رویداد عاشورا و رویداد افشار، در حالی که هیچ شباهتی وجود ندارد؛ شباهتهای فراوانی نیز وجود دارد. همانندی این دو رویداد، بیشتر از آنکه در نفسِ واقعه باشد، در روایتهایی است که از این دو واقعه صورت گرفته است. همانگونهیی که زبان روایی عاشورا در تشیع صفوی، زبان روضهخوانی و اسطورهبافی است، همچنان زبانی را که برایت روایت افشار برگزیدهاند، زبان روضهخوانی و اسطورهسازی است. در تشیع صفوی، اگر روز عاشورا روزی وانمود میشود که سنگ و چوب کربلا خون گریه میکند و راهب مسیحیِ مشاهده مینماید که در منطقة «رأسالحسین» از سر مبارک امام، نوری به آسمان بر میخیزد، در افشار نیز ردِ پای «گل آغا»یی را کشف میکنند که با خون افشاریان «یادگاری» نگاشته است. در تشیع صفوی اگر همة مسلمانان به خاطرِ نشنیدن صدای «هل من ناصر ینصرنی» امام حسین، سرزنش میشوند و مقصر قلمداد میگردند، در رویداد افشار نیز همة هزارهها و سادات به خاطر عدم حمایت از بابه مزاری، متهم قلمداد میگردند. صفویان اگر آمدند با اسطورهبافی و اسطورهسازی در بارة رویداد کربلا، جنبههای زمینی و تاریخی آن را نه تنها کمرنگ، بل کاملاً انکار کردند و آن را به یک امر قدسی و آسمانی و غیرقابل چون و چرا تبدیل ساختند، نسل نو هزاره نیز رویداد افشار را به متنی تکروایتی مبدل ساخته و هرگونه روایتِ دیگر را پیشاپیش محکوم به نادرستی میکنند. چندسالی است که سیدحسین انوری، همة گروههای دخیل در رویداد افشار را به مناظره فرا میخواند. مدعیان دادخواهی افشار نه تنها جرئت اشتراک در مناظره را ندارند، بل فراخوانهای وی را تنها با توهین و تحقیر در شبکههای اجتماعی پاسخ میگویند.
افشار، برای نسلِ سکولار هزاره، یک نیاز روانی است. نسل سکولار هزاره، سالهای دراز در مراسمِ روضهخوانی و عزاداری عاشورا اشتراک میکردند، و اکنون که دارند جامه بدل میکنند باید جایگزینی برای آن پیدا کنند. افشار، برای نسل سکولار هزاره، جایگزینِ عاشورا میشود. همانگونهیی که عاشورا برای ایرانیان، جایگزینی مراسم سوگواری سیاووش شد.
روضهخوانی و کمیسیون مستقل حقوق بشر
یکی از نهادهایی که بیشترین سهم را در بزرگنمایی رویداد افشار دارد، کمیسیون مستقل حقوق بشر است. کمیسیون مستقل حقوق بشر، به جای آنکه همة جنایات جنگی چنددهة گذشته را مستندسازی نموده و خواهان تطبیق عدالت انتقالی گردد، متأسفانه تنها به رویداد افشار پرداخته و آن را بزرگنمایی کرد. این در حالی است که جنایتها و نسلکشیهایی که در دشت لیلی و یکاولنگ و مزار و شمالی و... اتفاق افتادند، اگر وحشیانهتر از افشار نبودند، همتراز آن بودند. در پروندة افشار نیز کمیسیون مستقل حقوق بشر به جای آنکه بیطرفانه عمل کند، گزارشهای خود را بر مبنای اسنادی استوار ساخت که در بایگانی حزب وحدت اسلامی وجود داشتند. مسوولان این کمیسیون اگر به آرشیفهای سایر احزاب سر میزدند، شاید چیزهای به مراتب تکاندهندهتر از این پیدا میکردند. من فکر میکنم مشکل اصلی از جایی است که سیما ثمر، رییس کمیسیون مستقل حقوق بشر، قومی میاندیشد و عدالت را به نفع قومیت، قربانی ساخته است. سیما ثمر، دقیقاً شبیه عبدالستار خواصی کار میکند. عبدالستار خواصی، هنگامی که توسط رییس جمهوری در ترکیب یک هیئت دولتی به منظور بررسی رویداد غوربند، به محل واقعه رفت، گزارشی دروغینی را منتشر ساخت که نشاندهندة کشتار غیرنظامیان بود، اما تصاویری را که به عنوان اسناد جنایت امریکاییها در غوربند منتشر نموده بود، نیویارکتایمز فاش کرد که از چندسال پیش و متعلق به رویدادهای دیگر است. به گونهی نمونه؛ در همة اسناد دستکاری شدهیی که توسط این کمیسیون و مطبوعات وابسته به آن منتشر میگردد، مردم افشار، هزاره قلمداد میشوند. این در حالی است که به اعتراف خود عبدالعلی مزاری، همة کسانی که در افشار به قتل رسیدند، که به لحاظ تباری تاجیکها بودند، نه هزاره.
پیامدی را که این جعلکاریها و یک جانبهنگریهای کمیسیون مستقل حقوق بشر و حواریون آن داشت، همانا ترویج ذهنیت توتالیتر در میان نسلِ سکولار هزاره میباشد. والدمار گوریان، توصیفی بسیار زیبا از توتالیتاریسم و ذهنیت توتالیتر دارد. او میگوید در جوامع توتالیتر: «نهضتهای توتالیتر جای خداوند و نهادهای دینی را میگیرند؛ رهبران شان به مرتبۀ خدایی رسانده میشوند؛ تظاهرات تودهگیری که ترتیب میدهند، آیینهای مقدس به شمار میروند؛ تاریخ نهضت، به تاریخ قدسی رستگاری مبدل میگردد و تبلیغ میشود که دشمنان و خائنان همانگونه که شیطان میکوشد خاندان مدینۀ الهی را نابود کند، هیچگاه از مانعتراشی در راه رسیدن به هدف موعود باز نمیایستند». صادقانه بگویم من این وضعیت را در میان نسل روشنفکر هزاره به روشنی میبینم. برای نسل نو هزاره، عبدالعلی مزاری، موجودی نیمهخدا، جنگهای غرب کابل، جنگهای مقدس و حزب وحدت مزاری، تجسم عینی تاریخ قدسی رستگاری میباشد. نگاه آنها به پدیدهها، نگاه حماسی (خیر/ شر) است. از منظر آنها، حزب وحدت مزاری و هزاره، تجسم عینی خیر، و سایر احزاب و اقوام، مُثُل اعلای شراند. آنها حتا حاضر هستند در وصف درخشش چشمان قوماندان شفیع معروف به دیوانه، مقالههای بلند و فیلسوفانهیی بنویسند، اما وقتی سخن از مسعود، ربانی، انوری، مارشال فهیم و سیاف به میان آید، یکباره ضدجنگسالار و ضدگروههای جهادی میشوند. نگرش سیاه و سفید جوانان هزاره، باعث گردیده است که اقوام دیگر نتوانند با آنها گفتگو کنند. در گفتگو باید صلاحیت هردو طرف برای سوژه بودن و فاعلِ آگاهیبودن به رسمیت شناخته شود. میخاییل باختین در این باره در جایی میگوید: «در گفتمان تکگویانه فقط یک آگاهی و یک فاعل وجود دارد؛ و در گفتگو دو آگاهی و دو فاعل». اما نسل نو هزاره، به دلیل نگرش حماسییی که دارند، اقوام دیگر را- اعم از سادات و تاجیک و پشتون- به عنوان ظالم و ستمگر شناخته و حاضر نیستند با آنها گفتگو کنند. من نمیگویم که در افشار جنایت صورت نگرفته است. افشار، یک کشتارگاه است؛ شبیه دشت لیلی و مزار و یکاولنگ و شمالی و... این فرقی نمیکند که در افشار چه کسی کشته شده: هزاره یا قزلباش. آنچه که مهم است این است که بیاییم از قدسیسازی تاریخ قومی و قبیلهیی مان بپرهیزیم و به جای مطرح کردن دادخواهی قومی، درد و رنج همة قربانیان را فریاد کنیم. چسپیدن به دادخواهیهای قومی، نه تنها نمیتواند به نفع افشار باشد، بل موضعگیریها را قومی میسازد و عدالت را قربانی قومیت.
ناشناس
قوماندان قسیم فهیم درگذشت!
آقای nvnn
خیلی عالی نوشتید!! ممنون.
ناشناس
قوماندان قسیم فهیم درگذشت!
nxynn
هر ساله در مرگ قیمندان مسعود چوکرها و طرفداران او او را سیدالشهدا مینامند. خبر داری؟ مقبره قیمندان سنگ دزد و قاتل افشار را قصر جور کرد هاید.
تا محاکمه عادلانه نباشد مثل تو ادمها غف خود را هر سوی میزنند. شما ها از محاکمه عادلانه میترسید.
بخیر کلتان را از صحنه سیاسی این کشور حذف کردند و تو مثل سگ غف از افشاز و کربلا داری.
ناشناس
قوماندان قسیم فهیم درگذشت!
دوستان باید به کسانیکه این دزدان را بوجود اورد و کشور افغانستان را به ویرانه تبدیل نمود لعنت فرستاد که از نادانی و جهالت این ها مانند گوسفند سوی استفاده نمود اند باید دعا خیر فرستاد که چجوری میتوان یک کشور بی سواد را شستشوی مغزی داد که دین تان در خطر است مردم بی سواد بدون اینکه بدانند دماغ شان سر جای شان هست تو سط پول های دالر گوسفند وار به دنبال نشخوار به کوه های سبزه زار پاکستان سرازیز شدند و در انجا هم گرگ ها منتظر . در میان رمه بودن ،چریدن و درو باره مانند گوسفند همراه گرگ های درنده به وطن حمله نموده و اولتر گرگها و بعد گوسفند ها همه دار ندار افغانستان چه مادی و چه معنوی بالا کشیدن و همان گرگها نیر در رمه تا قعلا وجود است و این گوسفند ها سالی چند توسط همان گرگها به هلاکت میرسد و جای بحث نیست تا زمانی مردم مانند گوسفند و گرگها در اطرف شان است همین آش و همان کاسه خواهد بود انکاری در کار نیست .
نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
نظرات
36 دیدگاهقوماندان قسیم فهیم درگذشت!
درین اواخر از بهمن چوکره خبری نیست. یا با میرهزار قهر کرده ؟
جایش در رجز خوانی برای نعش فهیم خان خالیست.
قوماندان قسیم فهیم درگذشت!
حقيقتکو بچيش تمام اين پنچرمينان نکتاي دار و سکباز هاي کمپني هستند که از جنايات اين کوساله به قدرت رسيده بودند و صرف به خاطر پول و ثروت اين دزد خاين امده بودند تو خودت هم از جملۀ همين پنچرمينان هستي .
قوماندان قسیم فهیم درگذشت!
اعمال را که فهیم انجام داده و جنایات او را هیچکس نمیتواند به بهانه اسلام و جهاد و قران پنهان کند ولی من از همه بیشتر به خاطر بدبخت خلیلی معاون اول رئیس جمهور تاسف میخورم
اگر هر کس دیگر به خاطر فهیم گریه میکرد ولی همین خلیلی باید نمیکرد. زیرا فهیم یکی از قومندانان اصلی قتل عام ، تجاوز و شکنجه در افشار کابل بود . اینکه فرماندهی اصلی به دوش مسعود بود واقعیت دارد ولی فهیم شخصا در افشار داخل شده و قوای شورای نظار را رهبری و هدایت میکرد و به هیچوجه بعید نیست که خودش عملا در تجاوز به دختران و زنان سهم نبوده باشد.
قوماندان قسیم فهیم درگذشت!
«فاجعه افشار که به تاریخ ۲۱ دلو ۱۳۷۱ خورشیدی بر مردم منطقه افشار کابل تحمیل شد، در واقع یکی از وحشتناک ترین و خونین ترین فاجعه ها در تاریخ معاصر افغانستان می باشد. این تراژدی غمناک که توسط اشخاصی چون، احمد شاه مسعود رهبر شورای نظار، عبدالرب رسول سیاف رهبر گروه اتحاد اسلامی، محمد قسیم فهیم رییس استخبارات حکومت ربانی، داکتر عبدالله رییس دفتر وزارت دفاع ملی و فرمانده لوای راکت، یونس قانونی قوماندان عمومی گارنیزیون کابل و رییس عمومی سیاسی وزارت دفاع ملی، بسم الله محمدی مسوول و فرمانده میدان هوایی بگرام، سید حسین انوری، رییس شورای مرکزی حرکت اسلامی به رهبری شیخ آصف محسنی، اکبری و سید مصفی کاظمی از تنظیم وحدت، برای نابودی بخشی از مردم افغانستان که هزاره بودند، طراحی و اجرا شد و اکنون به عنوان جنایتی مسلم و انکار ناپذیر در حافظه تاریخ افغانستان درج شده است.
شامگاه ۲۱ دلو افشار از زمین و هوا هدف رگبار آتش و حملات توپخانه دولت آقای ربانی و متحدینش قرار گرفت و تا شام فردای آن روز به قبرستان ساکنین مردم افشار تبدیل گردید. روز ۲۲ دلو، افشار در میان خون و آتش میرقصید، بوی مرگ و باروت، فریاد زنان و کودکان مظلوم افشار و قصاوت و درنده خویی احمدشاه مسعود و سیاف را بازگو و غرب کابل را به ماتم سرای تاریخ تبدیل کرده بود. طبق آمار پروژه ی عدالت انتقالی در افغانستان، در آنشب هزاران نفر، شامل کودکان، زنان و پیرمردان که همه هزاره بودند، با بی رحمی تمام، در زیر ساتورهای افراد شورای نظار، اتحاد سیاف و حزب حرکت اسلامی شیخ آصف محسنی تکه و پاره شدند. از سوی دیگر مهاجمین در افشار سینه های زنان و سرهای جوانان را نیز بریدند»
(پروژۀ عدالت برای افغانستان) ارائه داده شده است:
فرماندهــــان جمیعت اسلامی و شورای نظار که در عملیات تهاجمی بر افشار سهم عمده داشتند، از اینقرار اند:
ـ احمد شاه مسعود فرمانده عمومی (و منسوبان قرارگاه او)
ـ ملا محمد قسیم فهیم، رئیس ادارۀ استخبارات حکومت اسلامی، مسئول کشف که در برنامه ریزی عملیات و جریان آن نقش عمده را بعهده داشت.
ـ داکترعبدالله فرمانده لوا و رییس دفتر وزیر دفاع
ـ انور دنگر فرمانده "جهادی" فرقۀ شکردره
ـ ملا عزت فرمانده فرقۀ "جهادی" پغمان
ـ محمد اسحاق پنجشیری فرمانده لوای "جهادی"
ـ حاجی بهلول پنجشیری فرمانده لوا
ـ بابه جلندر پیجشیری فرمانده لوا
ـ خنجر احمد پنجشیری فرمانده غند
ـ مشتاق لعلی فرمانده
ـ بازمحمد احمدی فرمانده فرقۀ قرغه
ـ بسم الله خان محمدی فرمانده ریزرفهای تهاجمی و میدان هوایی بگرام
ـ محمد صالح ریگستانی رئیس اپراسیون شورای نظار و وزارت دفاع
همچنان در این عملیات محمد یونس قانونی، داکتر عبدالرحمان، داکتر عبدالله عبدالله، بابه جان، حاجی الماس و گل حیدر و شمار دیگر نیز سهم ویژه را ایفا نموده اند.
قوماندان قسیم فهیم درگذشت!
میگن سگ زیاد است و کوچه ها خالی، بگذاریند همین های که قوم تاجیک را دشنام میدهند و ایشان را به نام های این و آن یاد میکنند بکنند چون اینها از سگ کرده پست تر اند و اینها و پدرانشان همیشه با فروش زن و وطن کوشش کرده اند در قدرت باشند و حالی که زوال حکومت های قبیلوی و گند خود را میبینند به این حرف های دور از انسانیت رو آورده اند و انشأالله روزی خواهد رسید که از عقده حرام شوند و کسی پیدا نشود که اجساد پلید شان را مانند برادران پاکستانیشان به خاک هم بسپارد
قوماندان قسیم فهیم درگذشت!
تیمورجان ! اگر تمام این انسانهای که درعکس دیده میشوند صاحبان قدرت وثروت باشند پس افغانستان باید بزرگتر از امریکا باشد که این همه قدرت طلب وثروتمند را درخود جا داده است.
قوماندان قسیم فهیم درگذشت!
افشار، عاشورای دیگر؟
دوشنبه 05 اسفند 1392 ساعت 22:48 عبدالشهید ثاقب نامه الکترونیک چاپ PDF
یکی از استعارههایی را که نسلِ نو روشنفکران هزاره برای رویداد افشار به کار میبرند، استعارة «کربلای دیگر» است. چند مقالهیی را که تا هنوز در جمهوری سکوت و برخی رسانههای دیگر خواندهام، نشان میدهد که همه و همه تلاش دارند تا «افشار» را کربلای دیگر خوانده و آن را با رویداد عاشورا، مقایسه کنند.
عاشورا یک رویداد مذهبی است که در قرن نخست هجری خورشیدی اتفاق افتاده است، اما افشار، زخمی ناشی از جنگهای تنظیمی و قومی چنددهة گذشته میباشد. میان رویداد عاشورا و رویداد افشار، در حالی که هیچ شباهتی وجود ندارد؛ شباهتهای فراوانی نیز وجود دارد. همانندی این دو رویداد، بیشتر از آنکه در نفسِ واقعه باشد، در روایتهایی است که از این دو واقعه صورت گرفته است. همانگونهیی که زبان روایی عاشورا در تشیع صفوی، زبان روضهخوانی و اسطورهبافی است، همچنان زبانی را که برایت روایت افشار برگزیدهاند، زبان روضهخوانی و اسطورهسازی است. در تشیع صفوی، اگر روز عاشورا روزی وانمود میشود که سنگ و چوب کربلا خون گریه میکند و راهب مسیحیِ مشاهده مینماید که در منطقة «رأسالحسین» از سر مبارک امام، نوری به آسمان بر میخیزد، در افشار نیز ردِ پای «گل آغا»یی را کشف میکنند که با خون افشاریان «یادگاری» نگاشته است. در تشیع صفوی اگر همة مسلمانان به خاطرِ نشنیدن صدای «هل من ناصر ینصرنی» امام حسین، سرزنش میشوند و مقصر قلمداد میگردند، در رویداد افشار نیز همة هزارهها و سادات به خاطر عدم حمایت از بابه مزاری، متهم قلمداد میگردند. صفویان اگر آمدند با اسطورهبافی و اسطورهسازی در بارة رویداد کربلا، جنبههای زمینی و تاریخی آن را نه تنها کمرنگ، بل کاملاً انکار کردند و آن را به یک امر قدسی و آسمانی و غیرقابل چون و چرا تبدیل ساختند، نسل نو هزاره نیز رویداد افشار را به متنی تکروایتی مبدل ساخته و هرگونه روایتِ دیگر را پیشاپیش محکوم به نادرستی میکنند. چندسالی است که سیدحسین انوری، همة گروههای دخیل در رویداد افشار را به مناظره فرا میخواند. مدعیان دادخواهی افشار نه تنها جرئت اشتراک در مناظره را ندارند، بل فراخوانهای وی را تنها با توهین و تحقیر در شبکههای اجتماعی پاسخ میگویند.
افشار، برای نسلِ سکولار هزاره، یک نیاز روانی است. نسل سکولار هزاره، سالهای دراز در مراسمِ روضهخوانی و عزاداری عاشورا اشتراک میکردند، و اکنون که دارند جامه بدل میکنند باید جایگزینی برای آن پیدا کنند. افشار، برای نسل سکولار هزاره، جایگزینِ عاشورا میشود. همانگونهیی که عاشورا برای ایرانیان، جایگزینی مراسم سوگواری سیاووش شد.
روضهخوانی و کمیسیون مستقل حقوق بشر
یکی از نهادهایی که بیشترین سهم را در بزرگنمایی رویداد افشار دارد، کمیسیون مستقل حقوق بشر است. کمیسیون مستقل حقوق بشر، به جای آنکه همة جنایات جنگی چنددهة گذشته را مستندسازی نموده و خواهان تطبیق عدالت انتقالی گردد، متأسفانه تنها به رویداد افشار پرداخته و آن را بزرگنمایی کرد. این در حالی است که جنایتها و نسلکشیهایی که در دشت لیلی و یکاولنگ و مزار و شمالی و... اتفاق افتادند، اگر وحشیانهتر از افشار نبودند، همتراز آن بودند. در پروندة افشار نیز کمیسیون مستقل حقوق بشر به جای آنکه بیطرفانه عمل کند، گزارشهای خود را بر مبنای اسنادی استوار ساخت که در بایگانی حزب وحدت اسلامی وجود داشتند. مسوولان این کمیسیون اگر به آرشیفهای سایر احزاب سر میزدند، شاید چیزهای به مراتب تکاندهندهتر از این پیدا میکردند. من فکر میکنم مشکل اصلی از جایی است که سیما ثمر، رییس کمیسیون مستقل حقوق بشر، قومی میاندیشد و عدالت را به نفع قومیت، قربانی ساخته است. سیما ثمر، دقیقاً شبیه عبدالستار خواصی کار میکند. عبدالستار خواصی، هنگامی که توسط رییس جمهوری در ترکیب یک هیئت دولتی به منظور بررسی رویداد غوربند، به محل واقعه رفت، گزارشی دروغینی را منتشر ساخت که نشاندهندة کشتار غیرنظامیان بود، اما تصاویری را که به عنوان اسناد جنایت امریکاییها در غوربند منتشر نموده بود، نیویارکتایمز فاش کرد که از چندسال پیش و متعلق به رویدادهای دیگر است. به گونهی نمونه؛ در همة اسناد دستکاری شدهیی که توسط این کمیسیون و مطبوعات وابسته به آن منتشر میگردد، مردم افشار، هزاره قلمداد میشوند. این در حالی است که به اعتراف خود عبدالعلی مزاری، همة کسانی که در افشار به قتل رسیدند، که به لحاظ تباری تاجیکها بودند، نه هزاره.
پیامدی را که این جعلکاریها و یک جانبهنگریهای کمیسیون مستقل حقوق بشر و حواریون آن داشت، همانا ترویج ذهنیت توتالیتر در میان نسلِ سکولار هزاره میباشد. والدمار گوریان، توصیفی بسیار زیبا از توتالیتاریسم و ذهنیت توتالیتر دارد. او میگوید در جوامع توتالیتر: «نهضتهای توتالیتر جای خداوند و نهادهای دینی را میگیرند؛ رهبران شان به مرتبۀ خدایی رسانده میشوند؛ تظاهرات تودهگیری که ترتیب میدهند، آیینهای مقدس به شمار میروند؛ تاریخ نهضت، به تاریخ قدسی رستگاری مبدل میگردد و تبلیغ میشود که دشمنان و خائنان همانگونه که شیطان میکوشد خاندان مدینۀ الهی را نابود کند، هیچگاه از مانعتراشی در راه رسیدن به هدف موعود باز نمیایستند». صادقانه بگویم من این وضعیت را در میان نسل روشنفکر هزاره به روشنی میبینم. برای نسل نو هزاره، عبدالعلی مزاری، موجودی نیمهخدا، جنگهای غرب کابل، جنگهای مقدس و حزب وحدت مزاری، تجسم عینی تاریخ قدسی رستگاری میباشد. نگاه آنها به پدیدهها، نگاه حماسی (خیر/ شر) است. از منظر آنها، حزب وحدت مزاری و هزاره، تجسم عینی خیر، و سایر احزاب و اقوام، مُثُل اعلای شراند. آنها حتا حاضر هستند در وصف درخشش چشمان قوماندان شفیع معروف به دیوانه، مقالههای بلند و فیلسوفانهیی بنویسند، اما وقتی سخن از مسعود، ربانی، انوری، مارشال فهیم و سیاف به میان آید، یکباره ضدجنگسالار و ضدگروههای جهادی میشوند. نگرش سیاه و سفید جوانان هزاره، باعث گردیده است که اقوام دیگر نتوانند با آنها گفتگو کنند. در گفتگو باید صلاحیت هردو طرف برای سوژه بودن و فاعلِ آگاهیبودن به رسمیت شناخته شود. میخاییل باختین در این باره در جایی میگوید: «در گفتمان تکگویانه فقط یک آگاهی و یک فاعل وجود دارد؛ و در گفتگو دو آگاهی و دو فاعل». اما نسل نو هزاره، به دلیل نگرش حماسییی که دارند، اقوام دیگر را- اعم از سادات و تاجیک و پشتون- به عنوان ظالم و ستمگر شناخته و حاضر نیستند با آنها گفتگو کنند. من نمیگویم که در افشار جنایت صورت نگرفته است. افشار، یک کشتارگاه است؛ شبیه دشت لیلی و مزار و یکاولنگ و شمالی و... این فرقی نمیکند که در افشار چه کسی کشته شده: هزاره یا قزلباش. آنچه که مهم است این است که بیاییم از قدسیسازی تاریخ قومی و قبیلهیی مان بپرهیزیم و به جای مطرح کردن دادخواهی قومی، درد و رنج همة قربانیان را فریاد کنیم. چسپیدن به دادخواهیهای قومی، نه تنها نمیتواند به نفع افشار باشد، بل موضعگیریها را قومی میسازد و عدالت را قربانی قومیت.
قوماندان قسیم فهیم درگذشت!
آقای nvnn
خیلی عالی نوشتید!! ممنون.
قوماندان قسیم فهیم درگذشت!
nxynn
هر ساله در مرگ قیمندان مسعود چوکرها و طرفداران او او را سیدالشهدا مینامند. خبر داری؟ مقبره قیمندان سنگ دزد و قاتل افشار را قصر جور کرد هاید.
تا محاکمه عادلانه نباشد مثل تو ادمها غف خود را هر سوی میزنند. شما ها از محاکمه عادلانه میترسید.
بخیر کلتان را از صحنه سیاسی این کشور حذف کردند و تو مثل سگ غف از افشاز و کربلا داری.
قوماندان قسیم فهیم درگذشت!
دوستان باید به کسانیکه این دزدان را بوجود اورد و کشور افغانستان را به ویرانه تبدیل نمود لعنت فرستاد که از نادانی و جهالت این ها مانند گوسفند سوی استفاده نمود اند باید دعا خیر فرستاد که چجوری میتوان یک کشور بی سواد را شستشوی مغزی داد که دین تان در خطر است مردم بی سواد بدون اینکه بدانند دماغ شان سر جای شان هست تو سط پول های دالر گوسفند وار به دنبال نشخوار به کوه های سبزه زار پاکستان سرازیز شدند و در انجا هم گرگ ها منتظر . در میان رمه بودن ،چریدن و درو باره مانند گوسفند همراه گرگ های درنده به وطن حمله نموده و اولتر گرگها و بعد گوسفند ها همه دار ندار افغانستان چه مادی و چه معنوی بالا کشیدن و همان گرگها نیر در رمه تا قعلا وجود است و این گوسفند ها سالی چند توسط همان گرگها به هلاکت میرسد و جای بحث نیست تا زمانی مردم مانند گوسفند و گرگها در اطرف شان است همین آش و همان کاسه خواهد بود انکاری در کار نیست .