رفتن به محتوای اصلی
مصالحه با طالبان تهدیدی برای فعالیت های زنان در جامعه

مصالحه با طالبان تهدیدی برای فعالیت های زنان در جامعه

این گروه نه تنها برداشت عمیقی از اسلام دارد بلکه سنت ها و باروهای قومی و قبیله ای را با تفسیر اسلام مخلوط کرده و همه را در قالب دین خواهان پیاده کردنش هستند.

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

امروزها در حالی که بسیاری از رسانه های جهان که در باره افغانستان مطلبی می نوسیدند، از بخشیده شدن طالبان و خروج رهبران این گروه را از لیست سیاه، سخن می گویند، یک سازمان مدافع حقوق بشر هشدار داده است که تلاشهای دولت افغانستان برای مصالحه با طالبان، می تواند زندگی زنان افغان را با تهدید روبرو کند.

دیده بان حقوق بشر، از سازمان های بین المللی حمایت از حقوق بشر که مقر آن در آمریکا است، با انتشارگزارش تازه ای گفته است زنانی که در مناطق تحت نفوذ طالبان زندگی می کنند در معرض خشونت قرار گرفته و حتی تهدید به مرگ شده اند.

این نهاد تاکید کرده است که هرگونه تلاش برای مصالحه با شورشیان مسلح در افغانستان، پاسداری از حقوق زنان باید در اولویت قرار بگیرد.در گزارش هفتاد صفحه ای دیده بان حقوق بشرآمده است، این احتمال وجود دارد که دولت حامد کرزی حقوق زنان افغانستان را به عنوان بخشی از تفاهم صلح با طالبان، نادیده بگیرد."زنان افغان خواهان پایان جنگ هستند. اما به هر اندازه که زمینه مذاکره با طالبان بیشتر فراهم می شود، به همان اندازه بسیاری از زنان نگران می شوند که احتمال دارد بهای سنگینی را برای دست یافتن به صلح بپردازند."
خبرنگاران می گویند در برخی از مناطق افغانستان، نامه های تهدید آمیز موسوم به "شب نامه" پخش شده و در آن به زنان در مورد به ادامه کار در بیرون از خانه هشدار داده می شود. دیده بان حقوق بشر مواردی را ثبت کرده که براساس آن، پولیس مذهبی طالبان زنان را به دلیل پوشیدن لباسی که به نظر آنها نامناسب بوده هدف ضرب و شتم و لت و کوب قرار داده و مانع از رفتن دختران جوان به مکتب شده اند. این گزارش می افزاید که معلمان زن در بسیاری از مناطق، شغل خود را از دست داده اند.

همانطوری که چندی پیش در مقاله ای نوشته بودم که افغانستان و تحولاتی که در آن رخ می دهد به لحاف کهنه ای می ماند که اگر برای اصلاح از یک طرف آن بکشد، فورا طرف دیگرآن پاره می گردد. تلاش های صلح و مذاکره باطالبان به این دلیل است که تاشاید امنیت و ثبات را در افغانستان تامین نماید و گروه طالبان دست از خشونت بردارد و به زنگی سالم و آرام برگردند و بیش از این مردم افغانستان را در فقر و تنگدستی و عدم توسعه و عقب ماندگی دچارنسازد، اما این تلاش ها باآن که مسیر ناکامی را پیموده است و قبل ازآن که تلاش های صلح و مذاکره و دادن امتیاز به طالبان به نتیجه برسد، این روند خود چالش دیگری را در افغانستان ایجاد کرده است وآن اسارت دوباره طالبان در افغانستان است. در صورتی که این گروه به دولت پیوسته و دست از خشونت بردارند. این گروه خواهان اجرای بخش عمده ی از ایدئولوژی خود در چوکات دولت افغانستان است که نتایج آن اسارت دوباره زنان را به بارخواهد آورد.

معمولا در عالم سیاست و دیپلماسی بسیاری از رهبران و بازی گران سیاسی هستند که برای رسیدن به اهداف خود تا رسیدن به پیروزی برخی از خواسته ها و اهداف و نیات خود را ابراز نمی کنند. اما گروه طالبان قبل از آن که مذاکرات با این گروه به نتیجه برسد و یا به صورت رسمی بخشیدن رهبران این گروه از سوی سازمان ملل عملی گردد، بدون پرده باردیگر براجرای افکار و اندیشه های افراط گرایانه خود تاکید کرده اند.

ذبیح الله مجاهد از سخنگویان طالبان در مصاحبه بابی بی سی در پاسخ به این سئوال که اگر در قدرت سهیم شوند دیدگاه شان در مورد زنان چگونه است؟ می گوید: طالبان به قانون اسلامباتفسیری از نوع طالبان متعهد است و برای تحقق آن مبارزه کرده و قربانی های زیادی در این راه داده است. ما در اسلام قوانینی داریم که هم برای انسانیت مهم است و هم برای زن و مرد نجات بخش است. بنا براین برنامه ما همان برنامه اسلام است و تغییری را نمی توان در آن اعمال کرد. ما در مورد زنان دیدگاهی را که اسلام از قبل دارد همان را تعقیب می کنیم.

در مورد آموزش می گوید: اسلام برای همه حد و حدودی تعین کرده است از جمله برای آموزش دختران که ما آن را قبول داریم اما اسلام شرایطی را هم برای این کار گذاشته است.

اما شرایط طالبان به اندازه ی ضیق است که امکان هر گونه آموزش را از زنان می گیرد و نمونه عینی ان زمان امارت خود طالبان بود و اکنون سخنگوی طالبان روی همان تفکرات و باورها تاکید می کند.

او می گوید: "در مورد کار زنان اسلام طالبانیهم رهنمود های مشخصی دارد. ما هم به آن معترف بودیم و هستیم هم در زمان امارت و هم حالا.البته باید در نظر داشت که ما مخالف آنچه که در غرب است هستیم که انسانیت را پایمال کرده است و جوامع را به سمت حیوانیت سوق می دهد".

او درپاسخ به این سئوال که در بسیاری از کشورهای مسلمان زنان کار می کنند با رعایت حجاب و شرایط اسلامی. آیا شما با رعایت شرایط اسلامی، به زنان اجازه کار می دهید؟

می گوید: "باید بگویم که کشورهای اسلامی زیادی داریم یعنی کشورهایی که مسلمانان در آن زندگی می کنند، اما دولت ها و حکومت های اسلامی نداریم. نمی توانیم دولت های اسلامی کنونی را دولت اسلامی بگوئیم آنها بر اساس رهنمود های اسلامی عمل نمی کنند.اکثریت قاطع دولت های اسلامی موجود، رفتار خود را مطابق به چارچوب دستورات اسلام عیار نکرده اند و طوری که اسلام می فرماید عمل نمی کنند".

او در ابتدا ضرب و شتم واعدام زنان را در زمان امارت طالبان رد می کند، اما در برابر سئوالات متعدد خبرنگار مجبور به اعتراف می شود و می گوید:" مساله اعدام، اجرای حکم الهی است، اجرای حکم الهی در مورد زن و مرد تفاوتی ندارد زنان و مردان در هنگام مجازاتی که براساس شرع جاری می شود باید در ملاء عام باشد اما با حجاب و پوشش".
براساس همین باور بود که گروه طالبان زنان را در زیر چادری در غازی استدیوم اعدام می کرد.

به هرحال با توجه افکار افراطی طالبان در مورد زنان اکنون بیم و هراس زیادی در میان زنان کشور به وجود امده است و ترس دارند که باردیگر شلاق طالبان بالای سرآنان حاکم گردد.

کارشناسان اسلامی به این باورند که هیچ مسلمانی راضی نیست که احکام قرآن و دین در جامعه پیاده نگردد، اما آنچه مشکل و چالش ایجاد کرده تفسیر و برداشت از قرآن است، تفسیری که طالبان از فران و اسلام ارایه می دهند، افراطی ترین تصویری از اسلام است که پذیرش آن معنی زندانی کردن زنان در خانه ها است. از نظر این گروه در هیچ کشوری نظام اسلامی وجود ندارد، حتی از نظر آنان نظام حاکم درعربستان حافظ مکه و مدینه است، نیز اسلامی نیست. این درست همان افکار و اندیشه های القاعده است که نظام حاکم برعربستان را نیز اسلامی نمی دانند. در حالی که بخش مذهبی دولت عربستان سخت گیر ترین قوانین را دارد. اما حتی این قوانین اسلامی نیز از نظرطالبان قابل قبول نبوده و خواهان همان افکارو اندیشه هایی است که خود شان دارد.

اما واقعیت این است که این گروه نه تنها برداشت عمیقی از اسلام دارد بلکه سنت ها و باروهای قومی و قبیله ای را با تفسیر اسلام مخلوط کرده و همه را در قالب دین خواهان پیاده کردنش هستند. یکی از کارشناسان دینی اقای سعادت می نویسد: " آنچه در ديد نويسنده مسلم مي‌آيد، آنست كه طالبان قبل از آن كه در قالب گفتمان اسلام سياسي مورد تحليل قرارگيرد و براي شناسايي آن، مباني و خاستگاه اسلام سياسي مورد مداقه قرار گيرد خاستگاه واهداف اين گروه سياسي بوده وهست، اما نه برخاسته ازضرورت‌هاي سياسي و اجتماعي مردم افغانستان بلكه بنا به مصالح و منافع بيروني به خصوص پاكستان.

طالبان: سر فرزندانت را از تن جدا می کنیم و دخترت را آتش می زنیم

شش نامه تهدید آمیز آدمکشان طالب علیه زنانی که کار می کنند./ متن اصلی پشتو/ ترجمه شده به انگلیسی توسط دیده بان حقوق بشر/ تو در مکتبی درس می دهی که مکتب دختران است. تو باید از خدا بترسی. ما به تو هشدار می دهیم که هر چه زودتر کارت را به عنوان آموزگار ترک کنی در غیر اینصورت سر فرزندانت را می بریم و دخترت را آتش می زنیم. تو وضعیتی را درست می کنی که پشیمان می شوی.

سه شنبه 13 ژوئيه 2010, نويسنده: کابل پرس

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

16 دیدگاه
ba omida khorasan zamin

مصالحه با طالبان تهدیدی برای فعالیت های زنان در جامعه

هزاره‌ها روزگار اقتصادی‌شان هم هیچ خوب نبود. بسیاری کسان در هزاره‌جات در پی وام‌گیری، وابستگی‌های مالی به پشتون‌های چادرنشین پیدا کردند و به زودی وادار کرده شدند زمین‌هایشان را به باورمندان واگذارند. بسیاری به شهرها یا به برون‌مرز کوچیدند، روندی که تا سال‌های 70 همچنان دنباله یافت. ساختارهای قومی و روستایی از هم گسیخت. هزاره‌ها در کابل بحش بزرگی از کوچندگانی را که به شهر می‌آمدند، می‌ساختند. تهیدست‌تر شدن آنان در چشم می‌زد.

در کنار پیشرفت مرکزهای شهری، زیرساخت‌های استانی تنها در جای‌هایی رنگ بهبودی می‌دید که پشتون‌ها می‌زیستند. بیمارستان‌ها، مدرسه‌ها، مرکزهای تلفن، خیابان‌ها و پل‌ها اگر هم ساخته می‌شدند، تنها و تنها به اندازۀ نابسنده و در مرکز منطقۀ کوهستانی پدیدار می‌گشتند. هزاره‌جات از هیمن روی در ماه‌های زمستان از جهان بیرون گسسته می‌ماند.

از نگاه نظامی هم راه پیشرفت بر هزاره‌ها بسته نگاه داشته شده بود و آنان از نگاه اجتماعی از هیچ ارج و آزرمی برخوردار نبودند. خوشحال‌خان ختک، سرایندۀ پشتو می‌دانست چه می‌گفت: «چه هزاره و چه بلوچ، هر دو پلشت و سزاوار بی‌ارجی هستند. آنان نه دینی دارند و نه باوری، نفرین بر آنان.»

پ. شکل‌گیری تصور هزاره‌ها از قومیت خود

ستم و سرکوب خونین در دورۀ عبدالرحمان، در کنارْ نهاده شدن و تبعیض در روزگار جانشینانش بر احساس کیستیِ قوم هزاره کارگر شد. با آزمودن سرنوشت مشترک بود که درگیری‌های درون‌قومی ارزش خود را از دست داد. تعریف گسترده‌تری از خویشتن، حتی از خویشتن هزارگی، تعریف پیشین را که وابستگی به این یا آن تیره بود، بر باد ساخت. دولت افغان در پیکر کارمندان پشتو، چادرنشینان، پیشه‌وران و نظامیان، دشمن مشترک برونی گشت. اگر باورهای شیعی تا سال 1890 نقشی نه چندان ارزشمند در مناسبات با همسایگان بازی می‌کرد، از آن هنگام مرزی گذرناپذیر شد که میان آنان و نه تنها پشتون‌ها بلکه همۀ سنی‌های کشور جای داشت.

اما مردم هزاره‌جات همزمان با آن کوشیدند که با ساختار اداری تازه کنار بیایند. جایگاه سنتی میران و سادات سستی گرفته بود. لایۀ تازه «ارباب‌ها» شکل گرفت که کابل و مردم بومی را به هم پیوند می‌داد. از سال‌‌های 50 در کنار این سه گروه پررخنه، دو لایۀ دیگر هم پا گرفت: در برون‌مرز به ویژه در مرکزهای شیعی چون قم و مشهد و نجف، لایه‌ای از هزاره‌جات آموزش‌دیده در رشتۀ خداشناسی پدیدار شد؛ در درون‌مرز و نیز در کویتۀ پاکستان لایه‌ای نازک از اندیشه‌کاران پدید آمد.

4. تصرف شوروی و جنگ درونی

الف. پایداری در هزاره‌جات

دست‌اندازی شوروی در سال 1978 سرنوشت این کشور را تاکنون بریده است. این تازش هزارهزار تن را به کشتن داد. کمابیش 5000000 آدم پا به گریز گذاشتند یا از جایگاه خود رانده شدند. در همان آغاز پس از روی کار آمدن فرمانروایی اشتراک‌گرای تره‌کی و امین، رهبری سنتی تیره‌ها در هزاره‌جات خودجوشانه به پا خاست و خیزش‌ها و تاخت‌هایی به جایگاه‌های پلیش و اداره‌ها انجام‌پذیر گشت.

همۀ نخبگان هزاره‌جات خود را در شورایی سازماندهی کردند تا خود را در زمینۀ تکلیف‌های مشترک هماهنگ سازند. این همبستگی بزرگ با کامیابی آغازین خوبی روبرو شد و هزاره‌جات توانست از زیر یوغ سپاه افغانی و شوروی آزاد گردد و آغاز به پایه‌گذاری خودگردانی بومی خویش کند.

ب. همکاری در مرکز‌های شهری

از آن جایی که فرمانروایی اشتراک‌گرای تره‌کی/ امین که از سوی شوروی پشتیبانی می‌شد، از همان آغاز خود را رودروری پایداری (مقاومت) دید، کوشید پیش از هر چیز در مرکزهای شهری به اقلیت‌های ملی نزدیک شود. هزارگی‌هایی که نمی‌خواستند با فرمانروایی همکاری کنند، توانستند از این گرایش فرمانروایان بهره جویند. شمار هزاره‌ها هم در دانشگاه و هم در ارتش بالا رفت. آنانی که خوش‌پیمان به خط فرمانروایی بودند، توانستند به جایگاه‌های سیاسی بالایی هم برسند. نجیب‌الله اشتراک‌گرا که در سال 1986 بر جای کارمل نشست، با نگرش به شکست‌های نظامی و دگرگونی شوروی، آمادۀ سازگاری بیشتر با قوم‌های ناپشتو بود. وی در پی سیاستی به نام «آشتی ملی» وعده‌های بسیاری به هزاره‌ها داد و حتی تا خودمختاری سیاسی هزاره‌جات هم پیش رفت. با این نزدیک شدن، هزاره‌ها خود را ارزشمندتر از گذشته احساس کردند و جایگاه و توان اندوخته‌شان را هویداتر و روشن‌تر دیدند.

پ. مجاهدان شیعه و سنی

پناهندگان افغانستانی به زودی در مرکز استان پیشاور پاکستان حزب‌های پایداری خود را ساختند. هر هفت حزب سنی بودند. اگر از «جمعیت» که بیشترشان تاجیک بودند بگذریم، در همۀ حزب‌های دیگر پشتون‌ها چیره بودند. این حزب‌ها از نگاه جهان باختر پیش از هر چیز، نمایندۀ نبرد افغانستان با نیروهای تازش‌گر شوروی بودند و هماهنگ با آن، یاری‌های مالی و نظامی گشاده‌دستانه‌ای را دریافت می‌داشتند. گروه‌های اسلامی‌- بنیادگرای هزاره‌جات از سوی ایران پشتیبانی می‌شدند. البته دولت‌مردان تهران و آیت‌الله خمینی بیش از هر چیز به صدور انقلاب دلبسته بودند. آنان پدید آمدن یک فرمانروایی سنی در افغانستان آینده را که بهترین پیوند را با اسلام‌آباد و ریاض داشته باشد، تهدیدی برای دلبستگی‌های خود می‌‌دیدند.

مجاهدان شیعه با پشتیبانی ایران، نفوذی در هزاره‌جات یافتند، پیوسته بیشتر و بیشتر نخبگان سنتی را پس زدند و نیز با گروه‌های میانه‌رو برخورد نظامی نمودند. این کار سرانجام به سرنگونی سقوط انجامید.

صدور ایدئولوژی ایران تاکنون بر هزاره‌جات منفی کارگر افتاده است. اگر همچون یک وابسته به ایران بنگریم، آنان هرگونه امکانی را برای به دست آوردن یاری‌های آمریکا، پاکستان و یا عربستان سعودی از دست دادند. ستیزهایی میان آنان و حزب‌های سنی پدیدار شد، پیشداوری‌هایی در هر دو سوی پا گرفت. پس از برون‌رفت سپاه شوروی در سال 1989 فرمانروایی گذرایی ساخته شد، هزاره‌ها باز هم از شرکت در آن محروم شدند.

ت. «حزب وحدت» هزاره‌ها

هزاره‌ها برای آن که با محدودیت‌های تازه در افغانستان پس از شوروی رویارویی کنند، بادی درگیری‌های درونی‌شان را کنار می‌گذاشتند و همبستگی پدید می‌آوردند که از میانه‌های سال 1990 در «حزب وحدت» رونما گشت. بنیادگذاری این حزب در روز شانزدهم ژوئیۀ سال 1990 رسماً در تهران اعلام شد. حزب وحدت، پیوستگی و همبستگیِ بزرگ‌ترین حزب‌های هزاره‌ها بود. اسلام‌گرایان، میران، سادات و دانش‌آموختگان جوان در حزب وحدت گرد آمدند، اما نمایندگان هزاره‌های کابل که اغلب با فرمانروایی اشتراک‌گرا همکاری کرده بودند هم در میانشان دیده می‌شدند.

وحدت نشان داد که آماده است درگیری‌های گذشته را کنار گذارد و در جستجوی آرامی است. چنین بود که توانست پیش از واپسین شکست نجیب‌الله، کنترل بخش کلانی از کابل را به دست گیرد. پایه‌ای از رشد اجتماعی و فرهنگی و سازماندهی پدیدار شد که تا آن هنگام ناشناخته مانده بود و این خود، خودآگاهی تازه و نیز هم‌رشدی ملی نوینی را شدنی ساخت.

برنامۀ حزب وحدت گرایش‌های گوناگونی داشت که حزب آنها را در دل خود نهفته می‌داشت. وابستگی قومی در کنار اسلام‌گرایی، نقطۀ اشتراک بود و همچون بنیاد مشترک سیاسی اعلام شده بود. می‌خواستند سخت در برابر چیرگی دوبارۀ پشتون‌ها بایستند. در یکی از اعلامیه‌های وحدت آمده که در یک افغانستان ناوابسته، همبسته، تجزیه‌ناپذیر و اسلامی باید همۀ ملیت‌ها، قوم‌ها و لایه‌های جامعه از رفاه، آزادی و دادگری اجتماعی مطمئن و بهره‌مند باشند. هیچ گروه و فردی نباید در پی چیرگی مستبدانه باشد. مزاری، رهبر کاریزماتیک حزب، سه آماج بنیادین حزب را چنین برشمرده بود: به رسمیت شناختن دین، ساختار اداری دگرگون‌شده، و سهم داشتن شیعیان در تصمیم‌گیری.

وحدت کوشید، گل پیوند با ایران را شکوفا سازد. دفترهایی در آلمان و اتریش و دانمارک و بریتانیای بزرگ گشود، یک گروه نمایندگی به گردهمایی وزیران خارجۀ سازمان کنفرانس اسلامی در قاهره روان کرد، و با سازمان ملل متحد پیوند برقرار نمود. لندن آغاز به بیرون دادن Wahdat News Letter نمود که هم به پارسی و هم به انگلیسی از هزاره‌ها آگاهی می‌داد.

ba omida khorasan zamin

مصالحه با طالبان تهدیدی برای فعالیت های زنان در جامعه

جنگ، دگرگونی‌های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و ساختاری تعیین‌کننده‌ای را برای هزاره‌ها به ارمغان آورد. بسیاری از هزاره‌ها پیوند سنتی خود را با سرآمدان قوم‌ها گسستند و کیستیِ قومی گسترده‌ای یافتند. اما دیگر گروه‌های قومی نیز در این میانه بهرۀ خوبی برده بودند. آنان نیز هم‌اینک جنگ‌افزارمند بودند و هیچ رای آن را نداشتند که در افغانستان آینده نقش اندکی داشته باشند. در این میانه توان و سهم پشتون‌ها در «جمعیت» اندک‌تر شده بود، چون بیشترِ کمی پایین‌تر از پنج هزارهزار پناهندۀ برون‌مرزی پشتون بودند. در خود افغانستان شمار تاجیکان در میانه‌های سال‌های 80 کمابیش برابر با پشتون‌ها شده بود.

نجیب‌الله در سال 1992 به دست اتحادی از تاجیکان، ازبکان و هزاره‌ها از تخت فرو کشیده شد. اما حزب‌های گوناگون شایستگی آن را نداشتند که آتش درگیری‌های خود را با همدیگر فرو نشانند. کشور تکه تکه شده بود: در شمالش ازبک‌ها چیره بودند، در شمال خاوری تاجیکان، در مرکز افغانستان هزاره‌ها، و در جنوب پشتون‌ها. خواستۀ گروه‌های قومی کوچک‌تر در داشتن نقشی تعیین‌کننده در سامان اجتماعی افغانستان آینده، تنش‌های میان حزب‌های رنگارنگ، و ناشایستگی دنباله‌‌یاب در برنامه‌های مشترک، باز پرشتاب آتش جنگ خانگی را فروزان ساخت.

حزب وحدت هزاره‌ها با یاری هزاره‌های کابل توانست باختر پایتخت را به چنگ آورد و آن را با هستیِ محاصرۀ دوگانه و پیوستۀ یکان‌های سنی «اتحاد» به رهبری سیاف و سپاه تاجیکان حکومت ربانی و مسعود، سه سال در دست خود نگاه دارد.

اما دست تازندگان در فوریۀ سال 1993 چیرگی یافت. در قتل عام گذر افشار صدها هزاره کشته شدند. بسیاری‌شان سنگدلانه کشته یا ربوده گشتند، به زنان زورآمیزشی (تجاوز جنسی) شد و خانه‌ها غارت گردید. مسجدهای شیعیان ویران گشت و نگاره‌های آیت‌الله خمینی از میان برده شد.

در این میانه پیوند حزب وحدت با ایران رو به بدی گذاشت. تهران بهتر می‌دید از فرمانروایی ربانی پشتیبانی کند تا از چیرگی پشتون‌های پاکستان‌دوست، جلوگیری نموده باشد. این کاری بود که در گرو برآمدن برابری سیاسی هزاره‌ها به دست قدرت پشتیبان شیعی‌شان بود. حزب وحدت آگاهانه زمینه را برای ملی‌گرایی هزارگی فراهم می‌‌کرد، این همان چیزی بود که باز هم اندیشه‌های اسلامی حزب را کمرنگ‌تر می‌ساخت. آنان هزاره‌جات را بیشتر با نام «هزارستان» یاد می‌کردند و اینچنین از کاربرد نام «افغانستان» روی می‌گرداندند.

5. پیگرد در زمان طالبان

الف. کشته شدن مزاری، رهبرهزاره‌ها

شبه‌نظامیان طالب نخست در میان‌های سال 1994 رونما گشتند. هستۀ بنیادین سربازان طالب از اردوگاه پناهندگان افغان در پاکستان سرچشمه می‌گرفت که زیر رخنۀ اسلام وهابی و بنیادگرا بود و به دست سازمان امنیت پاکستان آموزش داده شده بود. سربازان پاکستانی و مجاهدین پشتو از آنان پشتیبانی می‌کردند. یاری مالی گشاده‌دستانه‌ای هم از عربستان سعودی روانه می‌گشت. طالبان می‌خواستند به رهبری ملا عمر که خود بسیار رازآلود بود، فرمانروایی اسلام را به گونه‌ای تازه در افغانستان بر سر کار می‌آوردند.

در ایالات متحدۀ آمریکا نیز گروه‌هایی دلبستگی سختی به طالبان پیدا کردند و منافع خویش را در آنان دیدند. آنان می‌خواستند همۀ افغانستان را زیر یوغ نیرویی یگانه دربیاورند. در سال 1994/1995 سفیر بزرگ آن زمان آمریکا در پاکستان میان کنسرسیوم یونوکال، شرکت نفت ایالات متحده و طالبان به واسطگی درآمد تا پیمان‌نامه‌ای میان آنان در بارۀ ساخته شدن لولۀ گاز و نفتی که از ترکمنستان به پاکستان رفته از افغانستان بگذرد، پدیدار آید. طالبان توانستند با دلارهای نفتی و درآمدهای دادوستد هروئین خود را از جنگ‌افزارهای کارآمدی برخوردار سازند. افسران اشتراک‌گرای پیشین و پشتون‌های ناسیونالیست‌های هم به آنان پیوستند.

واکنش‌های حزب وحدت در برابر طالبان در آغاز بسیار گوشه‌گیرانه بود، چون منابع نظامی‌شان در پی جنگ با سپاه و حکومت از پا درافتاده بود. مزاری رهبر حزب وحدت در پی گفتگو با طالبان بود، چون میان انبر ربانی و طالبان گیر آمده بود. وی هنگام گفتگو به گونه‌ای رازآمیز کشته شد. ارج و آزرم مزاری که نزد هواخواهانش روزگاری دراز «بابا» خواند شده بود، پس از مرگش همچنان بی‌آسیب ماند. وی «شهید» خوانده شده و توده‌ها سوگ «پدر ملت» را گرفتند.

ب. پیکار در همبستگی با «اتحاد شمال»

پیامد کشته شدن مزاری این بود که حزب وحدت باختر کابل را رها کرد و در هزاره‌جات، دژ کوهیتانی خود را جست. هزاره‌ها همزمان با آن دریافتند که نبرد با طالبان تنها نبردی مشترک تواند بود و بس. چنین بود که حزب وحدت به رهبری کریم خلیلی جانشین مزاری به «اتحاد شمال» که از یکجا شدن تاجیکان به رهبری احمدشاه مسعود و ازبکان به رهبری رشید دوستم پدید آمده بود، پیوست. البته این اتحاد از همان آغاز دشواری‌هایی داشت (برای نمونه چنان که در قتل عام افشار دیدیم)؛ همزبانی کمتر پیش می‌آمد، درگیری میان طرف‌ها گپ روز شده بود.

در ماه مه سال 1997 هنگامی که ژنرال ملک پهلوان ازبک از رهبرش رشید دوستم برید، وی ناچار راه گریز را در پیش گرفت و درآمدن طالبان به مزار شریف برای نخستین باز شدنی گردید. این سخت‌ترین و تلخ‌ترین پایداری هزاره‌ها بود که در سپتامبر همان سال دوباره به شهر تاختند و سپاه ملک پایداری سستی ورزیدند، رزمندگان وحدت جنگ‌افزارهای برخی از میلیشیاهای ازبک را از آنان گرفتند و ملک را وادار به گریز نمودند و دوستم را یاری رساندند تا واپس نشیند.

در روند ستیزه‌های مزار شریف روش جنگ هر دو سوی، بربرانه‌تر گشت. سپاه ملک و حزب وحدت به رهبری محقق 2000 تن از اسیران طالب را کشتند و در گورهای دسته‌جمعی فرو ریختند. برخی از این گورها تازه در خزان سال 1998 یافته شدند. جای شکنجه‌های هراسناکی بر جان کشته‌شدگان بود. البته در چهاردهم سپتامبر 1997 در روستای قزل‌آباد در باختر مزار شریف 70 غیرنظامی هزاره، آگاهانه و به عمد به گونه‌ای سنگدلانه به دست میلیشیای طالبان کشته شده بودند.

شاهدان عینی گفتند که پسر هشت‌ساله‌ای کشته شد و بی‌درنگ سر از تنش جدا گردید. چشم‌های برخی از قربانیان با سرنیزه از چشمخانه بیرون آورده شده بود. دست و بازوی دو پسر دوازده‌ساله از چند جای شکستانده شده و سپس بی‌درنگ با تیر کشته شده‌اند

ba omida khorasan zamin

مصالحه با طالبان تهدیدی برای فعالیت های زنان در جامعه

پ. محاصرۀ غذایی اوت 1997 تا مه 1998

طالبان در اوت 1997 دور استان بامیان را گرفتند و راه این پهنه‌ای را که در زمستان‌های هرسال هم سخت‌گذر بود، بستند. چون خشکسالی هم پیش افتاده بود، برنامۀ تغذیۀ جهانی (WFP) هخشدار داد که کم‌وبیش 160000 آدم در آستانۀ گرسنگی سخت‌اند. صدها خانواده- که بسیاری‌شان تازه از غربت بازگشته بودند- از هزاره‌جات گریختند. فراخوان‌ها و گفتگوهای سازمان ملل متحد و چند سازمان غیردولتی (NGOs) با طالبان ناکام ماند. استدلال رهبری طالبان این بود که روانه‌سازی یاری به هزاره‌ها، به سود حزب وحدت است. رهبری طالبان در ماه دسامبر هنگامی که هواپیمایی از سوی سازمان ملل متحد در باند فرودگاه بامیان نشست، دستور بمباران آن را داد. شورای تغذیۀ جهانی (Welternaehrungsrat) چند ماه پس از آن در اسلام‌آباد اعلام داشت که صدها تن از گشنگی جان داده‌اند و هزاران تن دیگر از گشنگی سختی رنج می‌برند. در حالی که برنامۀ تغذیۀ جهانی WFP پسرو ممانعت‌های طالبان شده بود، چند سازمان غیردولتی مانند Knightsbridge International از راه هوا یاری می‌آوردند. «جامعه برای قوم‌های در تهدید» GfbV در آوریل سال 1998 در اعلانی چاپی در پنجاه‌وچهارمین نشست کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد نسبت به سیاست نژادکشی که طالبان در پیش گرفته بودند، هشدار داد.

ت. قتل عام اوت 1998 در مزار شریف

یکی از پرارزش‌ترین سندهای قتل عامی که به دست طالبان در اوت 1998 در مزار شریف انجام گرفت، از سازمان دیده‌بان حقوق بشر (HRW) است. در آنجا آمده که طالبان نازنده کم‌وبیش 2000 غیرنظامی را سیستماتیک و اغلب با روش‌هایی سنگدلانه کشته‌اند (این شمار از شماری که سازمان ملل متحد به دست داده پایین‌تر است)، تازه آن هم به خاطر تعلقان قومی و مذهبی. بیشتر قربانیان مردان هزاره‌اند که شیعه بوده، پیر و جوان و کودک را در بر می‌گیرند. این تاخت‌ها به دستور رهبری طالبان بوده و از سوی آنان خواستاری گشته: ملا نیازی فرماندۀ دست‌نشاندۀ آنان هزاره‌ها را بارها در سخنرانی‌های همگانی «کافر» نامیده و کاربرد خشونت در برابر آنان را همچون کینه‌جویی از کشته شدن پرخاشگران طالب در سال پیش از آن مشروع خوانده است.

آن دسته از کارکنان سازمان دیده‌بان حقوق بشر که خود جان درست به در برده‌اند گزارش کرده‌اند که طالبان در برخی از گذرهای شهر، خانه‌ها را یکی پس از دیگری در جستجوی مردان شیعۀ هزاره گشته‌اند. چند تن از هزاره‌ها که پشتو می‌دانسته‌اند و نماز را به روش سنی برای طالبان خوانده‌اند یا چهره‌هایشان چندان هزارگی نبوده، توانسته‌اند از چنگ طالبان بگریزند. آن دسته از غیرنظامیان که همچون هزاره بازشناخته شده‌اند یا بی‌درنگ کشته گشته‌اند یا نخست همراه دیگران رانده و سپس با تیر کشته شده‌اند. طالبان خویشاوندانی را که می‌خواستند مردارهای مردگان را از خیابان ببرند نیز مانع شدند: مردارها باید آن اندازه درخیابان می‌ماندند که خوراک سگ‌ها می‌گشتند. چند ده هزارگی در سر خاک مزاری- رهبر حزب وحدت که به دست طالبان کشته گشت- با مراسمی ویژه کشته شدند. آرامگاه شکوهمند نیز ویران گردیده استخوان‌های شهید از گور برآورده از هم پاشانده گشته‌اند.

آنهایی که می‌خواستند از مزار شریف بگریزند، در چندین جایگاه به دست طالبان کنترل می‌شدند. همۀ هزاره‌ها دستگیر شدند، مردان و پسرها از زنان و دختران جدا گشتند و زندان‌ها یا اردوگاه‌های جداگانه‌ای برده شدند. تا 120 آدم در یک خودرو باری روی هم ریخته گشتند. هزاران زندانی به اردوگاه‌های دستگیرشدگان مزار شریف و شبرغان برده شدند، زندان‌ها داشتند از زندانیِ بسیار، می‌ترکیدند. آنانی که هزاره نبودند پس از چند روز آزاد می‌شدند.

صدها تن از دستگیرشدگان به قندهار گریختند و بسیاری دیگرشان کشته شدند. یکی از گواهان تاجیک در اردوگاه دستگیرشدگان برای سازمان دیده‌بان حقوق بشر گفت که برخی از دستگیرشدگان کتک بسیاری خورده‌اند و بیشترشان هزاره‌ بوده‌اند. آنان را زنجیر کرده‌اند و سپس از چهره بر زمین نهاده‌اند. آنگاه طالبان آنان را با کابل زده‌اند. طالبان از همه خواسته‌اند که جنگ‌افزارهایشان را تحویل دهند و به آنان گزارش کنند که آنها کجا می‌توانند هزاره‌ها را بیابند. آنان گفته‌اند: «اگر هزاره‌ای را تحویل دهی ترا رها خواهیم کرد.»

گوهان گوناگونی از دزدیدن زنان جوان هزاره و زورآمیزشی به آنها گزارش داده‌اند. گوهای در بارۀ سرنوشت خانوادۀ همسایه‌اش برای «جامعه برای قوم‌های در تهدید» گفته که مردان توانسته‌اند پیش از آن که طالبان به خانه برسند بگریزند. تنها زنان و یک کودک بازمانده‌اند. کودک همه‌اش شش-هفت‌ماهه بوده. آن حیوان‌های پرسیده‌اند که کودک دختر است یا پسر. مادر به آنان اطمینان داده که او دختر است. آما آنان این را باور نکرده وی را آزموده‌اند. لا حول و لا! بند دل آدم پاره می‌شود. یکی از آن حیوان‌های سنگدل پیش آمده و پای خود را بر پای بچه گذاشته پای دیگر را بر تنۀ او و آن کودک بی‌گناه را دونیم کرده است.

ث. زورگیری هزاره‌جات در سپتامبر 1998

هرچند گرفتن هزاره‌جات در درازنای تاریخ افغانستان برای زورمندان کاری دشوار بوده، بیشتر بخش‌های آن نیز در سپتامبر 1998 در درازنای چند روز در چنگال طالبان افتاد. سربازان فراری و کژپیمان که یک گروه از هزاره‌های سنی نیز در میانشان بودند، در این زورگیری سهم داشتند. دروازۀ بامیان به دست نیروی هوایی پاکستان، اندکی پیش از زورگیری شهر در سیزدهم سپتامبر بمباران شد. پایداری نظامی حزب وحدت در آنجا به گونه‌ای شگفت‌انگیز اندک بود، بسیاری از باشندگان بامیان پیش از تازش طالبان گریخته بودند و خود را در غارهای کوه‌ها پنهان ساخته بودند. در یَکَولَنگ، دومین دژ کوهستانی حزب وحدت در شمال، جنگ سختی درگرفت، اما در آنجا هم در پی دیگر ساختن جبهه از سوی یکی از فرماندهان کمر پایداری شکست.

گویا طالبان به دنبال اعتراض‌های جهانی و تهدیدهای تهران بود که فاجعۀ مزار شریف را تکرار نکردند. بر پایۀ گزارش‌های چونگ-هون پایک، گزارشگر ویژۀ ملل متحد با این همه در استان بامیان و در پهنه‌های همسایه‌اش کم‌وبیش 1800 غیرنظامی هزاره کشته شدند. بر پایۀ گفته‌های پناهندگان پیش روی فعالان حقوق بشر برای افغانستان، طالبان 250 مرد بی‌جنگ‌افزاری را که پیشتر در شهر بامیان گرفته بودند، با تیر کشتند. این مردان و پسرها تک‌تک از گروه پناهجویانی که راه پاکستان را در پیش گرفته بودند، بیرون کشیده می‌شدند.

طالبان سازه‌‌ها حزب وحدت و سازمان‌های یاری‌رسان جهانی را ویران کردند. انبار خوراک برنامۀ تغذیۀ جهانی به تاراج رفت، یک کارمند افغانستانی انسیتوی ملل متحد کشته شد، و بر پایۀ گزارش‌های تأییدنشده سه کارمند افغانستانی چلیپای سرخ نیز. از دو تندیش غول‌پیکر بودا که از چند هزار سال پیش‌اند و نماد شهر بامیان به‌شمارند، تندیس خردتر با شلیک‌های سپاه طالبان آسیب بسیار سنگینی دید.

ج. دورۀ چیرگی طالبان

اندکی پس از زورگیری مزار شریف، طالبان در آنجا هم دستورهای اجتماعی و نظام حقوقی بی‌ملاحضه‌ای خود را همانند دیگر بخش‌های زیر چیرگی‌شان به اجرا درآوردند، کاری که سازمان‌های جهانی حقوق بشر سرش توفان راه انداختند: شیعیان به زور وادار می‌شوند که آیین‌های سنی‌ها را به انجام رسانند، مردان نباید ریش‌هایشان را بزنند. زنان باید برقع بپوشند، اجازه ندارند بدون همراهیِ مردی بزرگسال در کوچه پدیدار شوند و نمی‌توانند پیشه‌ای داشته باشند. راه آموزش بر دخترها بسته است. پشتو یگانه زبان رسمی مجاز است، کتاب‌ها و دیگر نوشته‌های دری همانند دیگر سندهای مادی چندفرهنگه بودن افغانستان به دست سربازان طالب بی‌شکیب نابود شدند.

می‌نماید که موقعیت در پایان سال 1998 در همسنجی با پیش اندکی آرام‌تر شده بوده، چون طالبان در پی سرمای سخت نمی‌خواستند همۀ پهنه‌ها را به همان گونه در چنگال خود داشته باشند یا وادار به واپس‌نشینی شده بودند. پس از گریز رهبری حزب وحدت، چند تن از هزاره‌ها در کارهای روزمرۀ غیرنظامی با طالبان همکاری می‌کردند. اما هیچ روشن نبود که بهار چه چیزی را با خود به هزاره‌جات خواهد آورد. اگر حزب وحدت می‌خواست باز شهر را بگشاید، زورگیران می‌خواستند با مردم غیرنظامی چه کنند؟

هزاران خانوادۀ هزاره از پاییز 1998 از مزار شریف و بخش‌هایی از هزاره‌جات گریخته‌اند. در میان آنان، پناهندگان فراوانی بودند که اند سال پیش با هزینۀ کلانی بازگشته بودند. آنک پس از گذشت 20 سال، بازآمده بودند. آنان می‌خواستند در آغاز سال آینده چراگاه‌ها را برای جانوران خود صاحب شوند. آنان هزاره‌ها را تهدید می‌کردند و دارایی‌هایشان را می‌گرفتند. طالبان به هزاره‌های دارا می‌گفتند که آنان جنگ‌افزار دارند [احتمالاً آن را در جایی پنهان کرده‌اند]. هزاره‌های متهم وادار بودند جنگ‌افزارهای فراهم کنند تا بتوانند تحویلش دهند.

هزاره‌ها در مرکزهای شهری زیر چیرگی طالبان هم در رنج و آزار و سختی بودند. هزاره‌ها هنوز 40درصد مردم کابل را در بر می‌گرفتند. آنان همراه دیگر گروه‌های قومی بجز پشتون‌ها باید زیر چیرگی مستبدانی زندگی می‌کردند که سازمان‌های یاری‌رسان جهانی را با دستورهایی پوچ که در هیچ کجای اسلام معنایی ندارد و با تاخت‌های سنگین تا لب گور پیش می‌بردند. هزاره‌ها باید برای زنان رنجور و نیازمند و کودکان خود، خوراک و یاری‌های پزشکی فراهم می‌نمودند.

6. برآیند

این گزارش نشان داد که هزاره‌ها گروه قومی جداگانه‌ای را می‌سازند که در سدۀ واپسین تاریخ افغانستان چندین گونه در تبعیض بوده و پیگرد شده‌اند، اینان مردمی هستند که در پایداری در برابر ستم و خودآگاهی و تا اندازۀ بالایی در کار خودگردانی به جایگاه نغزی دررسیده‌اند. هزاره‌ها از نگاه حقوق خلق‌ها از حق تعیین سرنوشت برخوردارند. اما از دیگرسوی، خودگردانی گسترده و یا استقلال که اندیشه‌اش دست‌کم در افغانستان کنونی‌ طنین می‌افگند، شدنی نیست. هزاره‌ها کمتر از پشتون‌ها و تاجیک‌ها و ازبک‌ها که منطقه‌شان می‌تواند به کشور همسایه‌ای که مردمش خویشاوندشان‌اند بپیوندد، از فروپاشی افغانستان سود خواهند برد. دولت هزاره در کوهستان‌های هزاره‌جات دربسته خواهد ماند، همزمان بخش بزرگی از هزاره‌ها با دیگران خواهند زیست.

از این روی، موقعیت هزاره‌ها در چارچوب افغانستانی با صلحی‌ فراگیر بهبود می‌یابد که در آن حقوق و خواست‌ها و منافع مشروع همۀ گروه‌های قومی و مذهبی پاسداری گردد

ba omida khorasan zamin

مصالحه با طالبان تهدیدی برای فعالیت های زنان در جامعه

http://www.youtube.com/watch?v=BEoj...
در این ویدئو رهبری او غانها مذهب شیعه ها
راه توهین کردن ولی ما تاجیک هم این اوغان
راه دشمن اسلام و دشمن و سنی انسانیت می دانم

casio

مصالحه با طالبان تهدیدی برای فعالیت های زنان در جامعه

شما میخواهید فقط هزاره جات را خراسان بسازید و یا تمام افغانستان را ؟ بعداء احمد شاه مسعود نیز میخواست کشوری بنام خراسان در پنجشیر درست کند که مرگ وقتش نداد و مرد و رفت پی کارش . حالا شما باقی مانده های عبدالعلی مزاری و باقی مانده های احمد شا مسعود چرا با هم یکچا دنبال کار ساختن خراسان نمیروید ؟ در قسمت مسایل زن ها و طالبان . . به نظرم زن ها در زیر دل از کار نکردن و خانه نشستن و فقط ( کشتزار ) بودن اسلامی خوش هستند . شما مرد ها چرا در مقابل چیزی که به مفت به قسمت زن ها در دنیا خداوند اورده است شاکی هستید و بار دوش خود را به شانه زن ها تقسیم مینماید .

ba omida khorasan zamin

مصالحه با طالبان تهدیدی برای فعالیت های زنان در جامعه

هفته ولایت شما او غان ها مربوط امین نام میشود
یعنی اوغانستان !!
باقی ولایت ها هویت شان خراسان هست))))

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 16 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس