ار غید نقل از زیبو موشه باضی کسا کلو چابوک شور شی بل میه و ابلگ شوده مولمود از کوری خو توره موگن. نشو دیدونی حمایت ده ای دوور یا او دوور بلدی ډونډل و شخشول کدو از پاسی بیرخونده ره نموشه زیبوشنختو نام ایشت. اگه روست موگین غدر مهمه که از ار خیل کیده پیش یَقس ده شرطای موسونی زبونا توغ کِنید و بسم سریشته توره گویی خو بخشِه ای یا او دوور بیگرین.
ما خودمه ده این غیدا چیمقیله مونوم که شرطای مونډگی بلدی زبو و الیدگی زبو و لهجه ره خانده بیسه ده آزرگی تطبیق کنوم تا ازوپاس خوبتر پی بوبروم که باید ای ره زیبو بوگی یا لهجه. از کوره توره گوفتو بخشی احساسات جاره اودورزادگی ره کلو مونه و ده اید جگی خوب نمیرسیننه. اگه سونی دیگه زیبونا توغ کنی فرق مابینی کرواسی، سربی و بوسنیانی کمتر از فرق مابینی آزرگی و فارسی نوشتگی استه، مگم اونا ارسِه شی بلدی خو زیبو شینخته شوده. امزو اللی فرق مابینی زیبونای سویډنی، ناروژی و دانمارکی ریزه تر از فرق میلکلی آزرگی و فارسی نوشتگی استه. اونا ارکُدم شی بلدی زیبو یه. اگه ازونا واری بینگرنی خو طرفدارای اونای که موگن آزرگی خودشی زبیویه روست موگن. البته فرق مابین اونو زیبونا که ده بوللو یاد کدوم ده سالای آخیر کلوتر شوده باد ازی که ار کدم شی قیقشگ موکدن بلدی خو هویت جور کنن یا هویت خودگی خو ایلغوتر کنن. اگه ده آزرگی غور کده توغ کنی غدر خیلا پیدا مونی که میتنه سیرغو آزرگی ره زیبو تلقی کینه، نه جاره لوز، بلکه از روود قاعدی زیبو. 15 تا 20 درصد لوزای روزمره که توره گویی مینی آزرگو ده آزرگی توبلجی موشه غیر فارسی استن. ده خود هزارجات فیکر مونوم بالتر ازی باشه. ای ټول که آزرگی ره زیبو میدنن تقسیم بندی ره ده دو مرحله میدنن، یانی 1. زیبو و 2. لهجه. ده یگو خیل ده نام گویش اهمیت نمیدین.
ده دیگه جغه اونای که موگن آزرگی یک لهجه فارسی استه ام دلیلای خودون خو دیرن. البته اکثریت اونا موگن که باید سه زینه ای بوترا شونه، یانی ای که 1. زیبو، 2. گویش و 3. لهجه. بلدی اونا فارسی یک زیبویه، آزرگی یگ گویش و دایزنگی، جاغوری وغیره لهجای آزرگی. ای یک روود نو استه چونکه اکثر زیبو شناسا دو زینه ای تقسیم بندی مونن که ده او 1. زیبو، 2. لهجه. اگه دَورِه ازینا کنی باید زیبونای سکندیناویا پگ شی یگ زیبو، یانی زیبونی سکندیناویایی، حساب شونه، سویډنی، ناروژی و دانمارکی ارکدم شی گویش امی زیبو بشند و بسم دالمول، سکونه ای،.. وغیره لهجه ده مینی گویشی سویډنی و زیبونی سکندیناویایی حساب شونند. امزو اللی زیبونای یوگوسلاویای گَینه باید یگ حساب شونن، کرواسیایی، سربی و بوسنیایی ارکدم شی الگ گویش امزی زیبو بشن و لهجای مختلف دشته شن. ای ټول ام باید جوابگوی بشن که قد لوزای و روودای زیبویی آزرگی که ده فارسی نیه چی میخاین کنن. آیا اونا که صدها یا شاید ازارا سال ره با وجود موشیکلای پیرمو زنده مندن ره خودون مو موتو موتو ده مینی آو پورته کنی؟ یا شومو منظور شمو ای استه که او نا ره قرا قرا ده مینی فارسی تخته کنیم؟
اولنه کار که باید سامو شونه ای استه که ار دو ټولا مینی خو جور بَیَن که دو زینه ای تقسیم بندی کنن یا سه زینه ای. اگه ام سه مرحله گی توره بوگیم، آیا آزرگی باز اجازه دره بلدی خو الفبا دشته شه یا نه؟ مینی 2000 لوز آزرگی که ما چیمقیله کیده ډونډل کده ټول کیدوم بینی 150 تا 200دنی شی باید قد حروف ټ و ډ نویشته شونن، چونکه الفبای فارسی او حروف ره ندره ما مجبور شودوم از الفبای پشتو استفاده کنوم. مثلا ده آزرگی "تول کدو" و "ټول کدو" دو فعل بیخی مختلف استن، اولنی شی ده فارسی کتبی موشه "وزن کردن" و دومنی شی موشه :جمع آوری کردن". غیدی که اونا ره مو نمیتنیم قنجیغی الفبای فارسی نویشته کنیم یانی که مشکیل دریم. اگه اموتر قد ت و د جگی ټ و ډ نویشته کیده بوریم چن سال پاس بیخی لوزا الیش موشن. ای یگ موشکیل کټه بخشی مو استه که ده فیکر شی بشیم. ده نظر خود مه بخشی ازی که مو ز، ذ، ظ و ض ره یگ واری تلفظ مونیم امو "ز" کافی استه. ذ، ض و ظ کول شی عربی استن و بلدی ازی ده فارسی امدن که اولا مردوم کلمای عربی ره موسون شی اللی تلفظ موکدن. امو رقم مینی ث، س و ص، امو یک دنی شی؛ س، بس استه. ده اصل ث تلفظ شی قابو "ت" اللی یه، نه س اللی، مگم مو ده مرور زمان او ره س جور کدیم و تلفظ ث و س فرق ندره. آسو کدونی زیبو بلدی یادگریفتو خوبه، هدف ای بشه که کوللی مردوم بیتنه آسو سوبوک باسواد شونن. چین یگو 60 سال پیش امی کار ره کد و نوشتی خوره آسوتر جورکد تا مردوم آسوتر یاد بیگرن. کوردی ام روود خوره کلو آسو کیده که امو خیل که از دان مردوم بور موشه نویشته شونه. زیبونای که نوشته و توره گویی شی غدر فرق دره موشکیل دیرن، دانمارکی واری.
یگ خیل که اینجی مهم استه ای یه که بودونی آزرگی به عنوانی زیبو کلو ده را و روود دیگرو ام تلعق دیره. اگه مثلا ناسیونالیزم قومی روز ده روز زیبویی شونه و فارسی بعنوان یک سوټه بلدی هویت قوم فارس تبار استفاده شونه او وختا سر آزرگی تاثیر میله. او غید موشه سوال کد که مو خودخو بیدا بیزیبو قبول کنی که فقط آوی دانی دیگرو ره قورت کنی یا ای که مو ام بخش فارسی استی. تا وختی که تحمل بشه و زیبونی فارسی یگ زیبونی واز بلدی کول توره گویای شی بشه موشکیل نیه، او وخت کول ام ده تاریخ و ام آینده شی بخشیگی دیرن. اگه ناسیونالیزم قومی ده زیبو بیرسه و فقد قوم فارس خوندی زیبونی فارسی شونه او وختا شاید تولی ترزو توبلجی شونه و شاید بیجیرگی و بژغلی کلو شونه. قاف الغه خریشت کدو خوبه مگم مهمه که تولغه ره ام روست خریشت کنین تا از روی احساسات نه بلکه از روی مغز خو سریشته بیگرین.
بلدی از مه مهم نام نیه. فارسی بشه یا آزرگی فرق نمونه، مهم اییه که امو طرز توره گویی ره که باکولو و آچولون مو ده چیقس زامت بلدی نوسه نبیری خو ایشتن لیاقت قایم کدو و استفاده کدو ره دره. اگه شونه که مینی زیبونی فارسی/دری چیقی شونه تا فارسی ام کټه تر و ام وازتر باشه ما از کول کیده خوش موشوم. اگه نه شونه باید صاف سوتره بوگیم که مو میخایی لوزای که تابالی ده مینی فارسی جگه دده نشوده ره بورو پورته کنیم. ده ای دوری مدرن زیبونی نوشتاری زیبونی توره گویی اللی مهم استه، تا وختی که نوشته نشونه فقد ده توره گویی نموشه پیش بورد و اموقس ام که زنده منده قره قره نقروب موشه. اگه یگ دفه پورموشت شود فیکر نمونوم مو قنجیغی ازی مغزای سووندوگ خو بیتنی نوکی اونا ره پس زنده کنی.
اگه توره گویی پیش بوره باید که منطقی توره بوگیم، نه جاره از روی احساسات.
نظرات
45 دیدگاهآزرگی تا وختی که نوشته نشونه فقد ده توره گویی نموشه
قابل توجه جناب رضا جاوید:
سلام ها و احترامات فائقه بنده را بپذیرید. شما بحث های بزرگی و جالبی را در یک چوکات بسیار خورد مطرح ساخته اید. مشکل بزرگ در بحث شما این است که شما بحث زبان را با یک بحث سیاسی خلط می سازید. زبان زبان است و سیاست سیاست. اگر شما زبان را بحیث زبان و سیاست را بعنوان سیاست به بحث گیرید نتیجه گیری کار سهل و آسان است ولی بفرموده مولوی بزرگ و خالق مثنوی معنوی، شکاف دعا از پیش شما گم شده است. این شیوه دید شما سخت مشکلزاست.
تعصب در مقابل قوم هزاره از طرف زمامداران افغانستان مثل آفتاب روشن است. هیچ کسی انکار نمی تواند که تعصب در برابر مردم هزاره ها توسط زمامداران افغانستان اعمال شده است. زمامداران و سیاست رسمی حکومت های افغانستان خواستند در برابر هزاره ها تعصب نشان دهند. اگر هزاره ها صد در صد بزبان و شیوۀ مورد نظر آن ها صحبت هم می کردند ولی آن ها مسائل دیگری را برای اعمال تعصب شان بکار می بردند و بکار هم بردند. مثلاً نیشخند بالای چهره هزاره ها، شیعه بودن شیعه ها، دهاتی بودن هزاره ها ....
هزاره ها، مانند هر قوم دیگر افغانستان، به شیوۀ هزارگی فارسی را تلفظ و در محاورۀ روزمرۀ شان بکار می برند که تائید است. مثلاً هزاره ها می گویند: کار نه (کار می کند) یا کار نمنه (کار نمی کند). این شیوه کاربرد زبان فارسی نه تنها بد نیست بلکه خوب هم است ولی این خوبی سبب نمی شود که شما باین نتیجه برسید که هزارگی و فارسی دو زبان جداگانه است. مثال دیگر: هزاره ها در محاورۀ روزمره شان از ناب ترین کلمات فارسی استفاده می نمایند. مثلاً هزاره ها فعل هشتن فارسی را با تمام زیبائی کلمه از نگاه معنی و مفهوم بکار می برند: قمبر علی پیاله را بالای میز هشت (گذاشت)، او پیاله را بالای میز میله (می ماند) .... که کمتر اقوام دیگر در افغانستان و منطقه با این ظرافت این کار را انجام می دهند. تمام این گپ ها سبب نمی شود که ادعا گردد که گردان فعل هشتن مختص به هزارگی و ماندن یا گذاشتن مربوط فارسی زبانان است. فعل هشتن یک کلمه فارسی است و هزاره ها از آن استفاده با زیبائی و ظرافت استفاده می کنند که قابل قدر است.
فرانسوی یکی از غنی ترین زبان های جهان است. کلمه (parler) معنی حرف زدن را دارد. در انگلیسی این کلمه بشکل پرلر تلفظ می شود ولی در فرانسوی بشکل پغلی تلفظ می گردد طوریکه (r) آخر آن حذف و (r) قبلی آن بشکل (غ) تلفظ می گردد ولی هیچ فرانسوی ای حاضر نمی شود که از روی جهالت ادعا کند که شکل نوشتاری و گفتاری این زبان مربوط دو زبان مختلف است و ربطی با همدیگر ندارند.
مشکل اساسی در افغانستان بویژه بین قشر روشنفکر نماهای این مملکت خداداده در جهالت آنهاست. اگر یک روشنفکر هزاره دانش آموزی لازم را در مورد فن زبان و سیاست بشیوه اساسی کسب نماید، او با چنین سردرگمی ایکه شما مطرح می سازید مواجه نخواهد شد ولی چون اکثریت مشتری های شما اشخاصی اند که تجربه و دانش لازم را در مورد زبان و سیاست ندارند، بناءً طرح این موضوع که هزارگی و فارسی دو زبان جداگانه اند، معنی و مفهوم پیدا می کند. پیروزی و موفقیت شما را در راه کسب دانش لازم و مناست از خداوند (ج) خواهانم.
آزرگی تا وختی که نوشته نشونه فقد ده توره گویی نموشه
سلام آقای باب!
اولا تشکر و دوم فکر میکنم شما از چیزی که ما بنام "härskarteknik" در سویدنی و "Master suppression Technique" در انگلیسی یاد میکنیم استفاده میکنید. یعنی اول کسانی را که با شما همنظر نیستند بیعقل و کودن تلقی میکنید و بعداً حرف خود را بالاتر از دیگران و منطقی میپندارید. این روش موثر ولی بد است. بحث باید با احترام متقابل صورت گیرد. من نه بیسوادم و نه کودن، همانطوری که بیان کرده ام خیلی اطلاعات و مطالعه دارم و زبانهای مختلف، مثل انگلیسی، سویدنی، اسپانیایی و فرانسوی را هم صحبت و نوشته میتوانم.
دوم اینکه کدام قوانین و مرزبندی بین لهجه، گویش و زبان وجود ندارد. اکثر زبانها یا بدلیل محدودیت جغرافیایی و یا تصمیم قلمبدستان برای رسمیت بخشیدن به زبان و طرز گفتار شده رسمی شده اند. من نه در متن و نه در نظریه قبلی ام مدعی زبان بودن هزاه گی شده ام، شما اول باید درست تر بخوانید که من چی نوشته ام. من سوال کرده ام که آنهایی که میگویند هزاره گی فقط یک گویش است چی برنامه ی برای بقای این دارند. آیا میخواهند هزاره گی با مشخصاتش همانند گویش های مختلف پرتقالی برای خود دستورزبان و با اضافه نمودن لغات محلی خود زیر نام «فارسی هزاره گی» پیش برود یا اینکه اینها قصد دارند مشخصات هزاره گی را در قالب فارسی یا دری فعلی جایگزین کنند. اگر هیچکدام این دو را نمیخواهند، آیا میخواهند بگذارند هزاره گی تا وقتی میتواند به طور بیانی نفس بکشد زنده باشد و وقتی هم اکسیژن بیانی تمام شد بمیرد.
من برای شما چند مشخصات مهم هزاره گی را که آقای بنیاد امید مختصرانه نوشته اینجا بنویسم.
برخی از ویژگی های دستوری در گویش هزارگی:
1- پسوندها:
برخی از این پسوندها اصالتا فارسی بوده، که در گویش هزارگی به شکل اختصارشده ی آن به کار می روند، و برخی دیگردراصل غیرفارسی هستند، که بنابراین دشوارفهم گردیده اند؛ مانند:
الف) / - جی / و / - چی /: این پسوند در زبان فارسی نیز کاربرد دارد؛ مانند: جارچی، تفنگچی و ... و درگویش هزارگی، فعل را توسط وجه مصدری در اسم پیوند داده، فاعل می سازند.
ب) / - تو / : این پسوند در گویش هزارگی نقش پسوند فاعلی را دارد؛ مانند: جایدادتو، زاوزادتو، ... که در زبان معیار به شکل پسوند فاعلی / - دار/ استفاده می شود: جایداد دار، فرزند دار و ...
ج) / - له / : این پسوند، در ترکی نیزکاربرد دارد، که درگویش هزارگی، گاهی شباهت را می رساند؛ مانند: غدر زاوزادله نکو، یعنی زیاد رفتارهای کودکانه انجام مده .
د) / - شه / : این پسوند نیز به صورت سرراست ( مستقیم ) از ترکی آمده است؛ مانند:
نیلغه بیگنشه مونه ( کودک احساس بیگانگی می کند)
ه) / _غو / : این پسوند نیز ویژه ی گویش هزارگی بوده، که به شکل قید مقدار و گاهی ادات اضافه به کار می رود؛ مانند:
یک پیروغو رخت می خروم ( به اندازه ی یک پیرهن/ یک دست لباس، رخت می خرم )
و) / - اوک / : این پسوند، درگذشته های دورفارسی نیزکاربرد داشته که برای نسبت دادن صفت به کارمی رفته، ولی هنوز در لهجه ی هزارگی استفاده می شود؛ مانند:
قاروک ( کسی که بیشترقهرمی شود) خشیموک ( کسی خشم می کند ) لغندوک ( لگد زننده...)
ز) / - چیلو /: این تکواژ، درواقع نقش پسوند تشبیهی را درگویش هزارگی دارد؛ مانند:
آدم چیلو نان بخور (مثل آدم ها نان بخور) یا : آدم یا سیال چیلو باشه یا سیال گم ( ضرب امثل )
ح) /- الجی/ : این پسوند، فعل لازمی یا ناگذرا را متعدی یا گذرا می سازد، و معمولا در آخر اسم، صفت و امر قرارمی گیرد؛ مانند:
تیاغ خو ره د سنگ تکالجی کد ( عصایش را به سنگ تکیه داد ) یا: خاتون خو ره قار دلجی کد ( خانمش را قهرساخت)
ط) / - ای/: با حرکت زبر، به حیث پسوند تحبیب؛ که محبت و صمیمیت را می رساند:
الی ... لالی ( برادر) ؛ آجی (مادربزرگ)؛ خالی (خاله)؛ آتی (پدر)؛ آبی( مادر)؛ آغی ( خواهر) ( همان نشانی )
ابدال و اختصار:
یکی از ویژگی های اساسی گویش هزارگی، تبدیل ها و اختصارهاست، چنانکه دربسیاری از واژه ها " ان" و "آن" به شکل "و" تبدیل می شوند؛ مانند: رفتن ( رفتو)؛ گفتن ( گفتو )؛ ارزگان ( ارزگو ) و...
و گاهی نشانه های جمع زبان فارسی ( ها، آن ) هم به "واو" تبدیل شده و اختصار می آفریند؛ مانند:
دخترها ( دخترو )؛ پسران( پسرو)؛... همینطور تبدیل پییشوند استمرار" می " به شکل " مو" به کار می رود؛ مانند:
می روم ( موروم )؛ می گفت ( موگفت )؛ یا تبدیل "ب" در آخربرخی از واژه ها به "واو": آب (آو)؛ خواب ( خاو)... ( همان نشانی )
از این ها که بگذریم هزاره گی زمان آینده را مانند زبان چینی استفاده میکند، یعنی فعل زمان حال با نامبرد وقت آینده، مثلا "مو صبا مازار موری". گفتن "مو صبا مازار خواهیم رفت" در هزاره گی وجود ندارد و سردرگمی ایجاد میکند. در بزرگترین زبان دنیا که چینی است هم همانطور زمان آینده را بیان میکنند. زمان حال جاری را ما در هزاره گی با استفاده از "دَرَو" و یا "ریی بودو" میسازیم، مثل " ما دیده کده ریی استوم" یا "ما درو دیده مونوم". در دری معادلش "درحال انجام دادن چیزی است که نمیتوان گفت یکی است.
پس سوال های من باقی استند، آیا هزاره گی حق داشتن دستور زبانی خود دارد یا نه. وقتی گویش هم باشد باید این حق را داشته باشد، مثل گویشهای مختلف پرتقالی و در حدی انگلیسی.
آزرگی تا وختی که نوشته نشونه فقد ده توره گویی نموشه
ادامه بحث (قسمت دوم):
تعصب مرض مزمن افغانستان است. هستند کسانیکه در مورد پارچه پارچه سازی این مملکت از هیچنوع پستی و رذالت ابا نمی ورزند. یکی از این شیوه ها نفاق زبانیست. مثلاً دری و فارسی دو زبان است یا هزارگی و فارسی دو زبان است .... در پهلوی تعصباب قومی، سمتی، سیاسی، مذهبی، جنسیتی ... و غیره. این دوستان متعصب می خواهند همبستگی مردمان منطقه را بخاطر اختلافات لهجه ای از هم جدا سازند. کمتر کسی بالای اشتراکات حرف می زنند یا آن را به بحث می گزارند.
بیائید این موضوع را در زبان پشتو ارزیابی کنیم. اقوام و قبایل مختلف در افغانستان با لهجه های مختص بخود زبان پشتو را بکار می برند. اگر شما کاربرد پشتوی یک قندهاری را با پشتوی یک لغمانی یا پکتیا یا پشتوی یک پاکستانی مقایسه کنید، اصلاً وجه مشترک بسیار کم در آن دیده می شود. سردار محمد ظاهر خان بحیث یکی از زمامداران و پادشاهای افغانستان ثبت تاریخ این کشور است. این شخص پشتو نمی فهمید اما پشتون بود. ولی وی فارسی را با ظرافت خاص صحبت می کرد و با خط بسیار زیبا می نوشت که کمتر فارسی زبانان این کار را می توانند.
روزی سردار محمد ظاهر خان به ولایت پکتیا سفر کرد و این سفر وی مصادف بود با ایام خجسته عید سعید اضحی. یکی از سران قبایل از وی پذیرائی گرمی نموده و برای وی به لهجه پکتیائی بعد از خوش آمدید گفت: "اعلیحضرتا! کیر په کیر دی گرزوو او بیا پخپل کیر دی کینوو!" یعنی شما را خانه به خانه می بریم و بعد در خانه خود از شما پذیرائی می کنیم. در زبان پشتوی قندهاری خانه را کور می گویند ولی در پکتیا آن را کیر تلفظ می کنند! حال شما خود فکر کنید و قضاوت کنید. ظاهر خان که پشتو بلد نبود و مردم و زبان مردم مملکت خود را هم نمی شناخت فکر کرد که این رهبر قبایل با چنین صحبت و استعمال کلمه کیر سخت او را توهین نموده باشد. در حالیکه هیچ توهین یا تقدیر خاصی مطرح نبود. این آقای میزبان از ظاهر خان با شیوه پکتیائی و با لهجه خود ولی به زبان پشتو از وی پذیرائی می کرد بدون اینکه کسی ادعا کند که پشتوی قندهار و پشتوی پکتیا دو زبان مختلف است.
امید است این مثال ها رهنمائی باشد برای شما دوستانیکه فکر می کنید لهجه هزارگی هیچ ربطی به زبان فارسی ندارد و کور قندهاری هیچ ربطی به کیر پکتیا ندارد. دوستان افغان ما هیچ وقت به اختلافات لهجه در پشتو توجه نمی کنند ولی اختلافات لهجه بین فارسی زبانان را می خواهند زخم ناسور سازند.
آزرگی تا وختی که نوشته نشونه فقد ده توره گویی نموشه
جناب جاوید:
من در هیچ جائی شما را کودن و بی سواد نگفته ام ... تمام بحث علنی صورت می گیرد و هر چیز ثابت است. من صرف و صرف عرض نمودم که روشنفکر نماهای افغانستان مشکل آفرین است ولی شما با این جواب خویش بدون هیچ تاملی خود را شمال روشنفکرنماهای جاهل ساختید. حال از خود گله کنید نه از من. مشکل دوم شما این است: اگر شما یک شخص چیز فهم هستید چرا از نقد خود هراس دارید. امروز هیچ چیزی نیست که قابل نقد نباشد از جمله مفاهیم خدا، قرآن، پیغمبر ... و غیره. لطف نموده بحث خود را بشکل علمی ادامه دهید و اگر بی سواد و کودن نیستید با ارائه منطق آن را ثابت سازید و لازم نیست که بخاطر نقد من بحث را شخصی سازید.
آزرگی تا وختی که نوشته نشونه فقد ده توره گویی نموشه
آیا هزارگی حق داشتن دستور زبان مختص بخود را دارد؟
عجب یک سئوالی؟ آیا هزاره ها حق خوردن، راه رفتن، زیستن ... را دارد؟ شما آدم خوبی هستید و هوشیار هم می باشید ولی سئوال تان احمقانه است، جناب جاوید! هیچوقت چنین سئوالی را مطرح نساز. هزاره ها هزار در صد این حق را دارند و برای شما لازم نیست که امر اجرای آن را از یک جاهل فاشیست نمای افغان کسب نمائید. سر از امروز آستین ها را بر زده یک غیاث اللغت معادل فرهنگ عمید و دکشنری وبستر ترتیب و به جهان عرضه کن. من اولین کسی خواهم بود که آن را خوانده و برایش کف بزنم. بعد نتیجه آن را هم ارزیابی کن که آیا این کار شما در صحنه عملی رقابت می تواند یا خیر.
آزرگی تا وختی که نوشته نشونه فقد ده توره گویی نموشه
برادر عزیز و جلیل القدر جناب رضا جاوید:
لطف نموده عنوان بحث را با دنباله آن مقایسه کن و بعد خود قضاوت کن که خرابی در کجاست. شما خود می نویسید که هزارگی در گپ نمی شود و باید عمل کرد. حال خودت فکر کن که عملت چیست و آیا شما می توانید با گپ کاری را انجام دهید.
هر وقت ما فکری پیدا می کنیم بعد آن را به حرف ارائه می کنیم و حرف خود را باید با عمل اجرا نمائیمم. این یک اصل پذیرفته شده جهانیست. امروز که انگلیسی زبان بین المللی است، به حرف و شعار این مقام را کسب نکرد. انگلیس ها بهترین و بزرگترین دکشنری های زبان انگلیسی را بسویه جهانی عرضه کردند. آنها برای این کار از کسی اجازه نخواست و نظر خواهی هم صورت نگرفت. خدا شیر دهنده مولفین دکشنری های انگلیسی را رحمت کناد! امروز اگر انگلیس انگلیس است از برکت بی بی سی و روزنامه های چاپ لندن است که احتیاجات معنوی مردم کره ارض را تامین می نماید.
هر وقت شما می خواهید کاری را انجام دهید پیش از آنکه شروع به اجرای کار کنید خوب سرنوشت کسانی را مطالعه کنید که قبل از شما باین کار دست زده اند. مثلاً "پشتو تولنه" در افغانستان ملیون ها افغانی سرمایه مردم مظلوم افغانستان را صرف این کار کردند و این موسسه به هزاران جلد کتاب چاپ کردند. از جمله "پته خزانه". در این کتاب بقلم عبدالحی حبیبی آنها برای تعمیم زبان پشتو بسویه جهانی زور زور کارهائی کردند. مثلاً ادعا کردند که کلمه "امریکا" یک کلمه پشتو است و این کلمه بخاطری یک کلمه پشتو است که امریکا یک کشور زورآور است و بالای هر کس امر می کند و کلمه "امرکا" هم یک کلمه پشتو است. بناءً پشتو یک زبان بی بدیل و بی رقیب بین المللی است. و زور زور چرندیات دیگر. نتیجه چه شد؟ نتیجه این که تمام این زحمات ضرب صرف شد و تمام کتاب های چاپ شده بحیث کاغد تشناب بمصرف رسید!
آیا هزاره ها حق چاپ و نشر دستور زبان هزارگی را دارند؟ صد در صد! کدام احمقی خواهد بود که این حق را از شما سلب نماید؟
برای توضیح بیشتر موضوع می خواهم یک داستان افغانی ده شصت را که عبرت انگیز است خدمت تان بعرض برسانم. زمانی نوجوانی عاشق پول و کسب پول شد. گاهی راهی جاپان بود و با وارد نمودن موتر تلاش داشت خود را پولدار سازد. گاهی هم جرمنی می رفت و با وارد نمودن سرویس های 302 به تجارت خویش ادامه می داد ..... ولی وی بقدری عاشق تجارت شد که از خانه و زن خود غافل گشت.
روزی یکی از دوستانش وی را فهماند که در غیاب وی زن شوخ چشمش با بچه همسایه سر و کار دارد که این کار برای عزت و افتخار یک افغان سازگار نیست. این نو جوان تاجر پیشه سخت متاثر شد و از وی پرسید که چه کاری باید صورت گیرد. دوست وی گفت که تفنگچه ای بخرد و بچه همسایه را که با زنش تار انداخته بود از پای در آورد! روزی رسید که این جناب تاجر آقا بچه همسایه را با خانمش زیر و زبر گیر کرد و تفنگچه در دست به بچه همسایه اخطار داد. بچه همسایه دو پای داشت و دوی دیگر را هم قرض گرفت شروع بفرار کرد. بچه همسایه پیش و تاجر بچه از پشت می دوند. تاجر بچه فریاد می کشد که ایستاد شو که ترا بکشم!
بچه همسایه فکری کرد اگر این آقا تهدیداتش را عملی می کرد ضرورت به این همه سر و صدا نداشت و وی با کمال غیرت افغانی از موضع قدرت بالایش فایر می کرد. این رند بچه روی خود را طرف وی کرد و از او خواست که او را نکشد. تاجر بچه پرسید چرا؟ بچه همسایه گفت که وی حاضر است با وی یک معامله تجارتی کند. از تاجر بچه پرسید که تفنگچه را چند خریده است؟ تاجر بچه فرمود که پنجصد دالر. بچه همسایه هزار دالر از جیب کشید و صدا کرد که حاضر است آن را به هزار دالر بخرد. تاجر بچه که عاشق پول و تجارت بود با کمال ادب تفنگچه را تسلیم و هزار دالر را تسلیم شد و پیش دوستش رفت و گفت که وی در حق آن بچه همسایه کاری کرد که بسیار بدتر از کار او نسبت به زنش بود و آن اینکه چیزیکه ارزشش پنجصد بود دو چند آن را بالایش فروخت!
حال از شما دوستان تقاضا می رود که از بحث و شعار دادن های انترنتی منصرف شوید و عملاً در راه تعمیم فرهنگ مردم هزاره دست بکار شوید و کوشش کنید بالای آن تجارت صورت نگیرد. مهمتر یکبار از تجربه دوستان افغانی تان در راه تعمیم زبان پشتو استفاده کنید. نوشته های شما در مورد سایر فرهنگ کاملاً تائید است. همگی در راه تلاش و تعمیم فرهنگ شان تلاش می کنند و از شما دوستان هم خواهش می شود که عملگرا باشید.
باحترام
مخلص تان
آزرگی تا وختی که نوشته نشونه فقد ده توره گویی نموشه
قابل توجه جناب رضا جاوید:
نوشتجات شما در مورد اختلافات و آنهم بصورت بسیار مشخص اختلافات بین لهجه هزارگی و فارسی ملیون ها بار قابل قدر و تحسین است. خدا مادری را رحمت کناد که شما واری فرزندی را زائید که اختلافات را برجسته و برجسته تر می سازید! ولی در پهلوی اختلافات پدیدهً اتحاد و یگانگی هم موجود است. این یک واقعیت است و شما نمی توانید از واقعیت ها چشم پوشی کنید.
شما در سویدن بسر می برید. دموکراسی غربی در پهلوی آنکه اختلافات را برجسته می سازند، بالای یگانگی نیز تاکید بسیار زیاد دارند. مشکل شما این است که شما صرف و صرف نقاط اختلاف را برجسته می سازید. توجه جدی شما جناب عالی را بالای بحث بر نقاط یگانگی معطوف می دارم.
سئوال مشخص از شما جناب عالی این است که شما از یگانگی چه بدی دیده اید که آستین را بر زده اختلافات را برجسته می سازید؟ فرق بین شما و افغان های نفاق انگیز که پشتو و افغان را برجسته می سازند در چیست؟ پیروزی شما در بارز نمودن هزارگی بحیث یک زبان مختلف در چیست؟
باحترام
مخلص شما
آزرگی تا وختی که نوشته نشونه فقد ده توره گویی نموشه
قابل توجه دوستان عزیز:
بحث ما بالای اتحاد و یگانگی است، نه اختلاف و دو گانگی، سه گانگی، چهار گانگی .... حال سئوال اساسی این است که اساس اتحاد و یگانگی در چیست؟
ارذل المخلوقات که از آن سهواً بنام اشرف المخلوقات نامبرده شده است، فاجعه های زیادی را در کره زمین ببار آورده اند. ارذل المخلوقات فاشیست برهبری هتلر نازی جهانی را تباه ساخت. حزب فاشیست آلمان باین بهانه که نژاد جرمن ها برترین مردم روی زمین اند، عامل اساسی جنگ جهانی دوم گردید. عواقب جنگ دوم جهانی برای جهان مثل آفتاب روشن است. ارذل المخلوقات زیر نام افغان و افغانستان فاجعه بزرگ بشری را نسبت به افغانستان و ساکنین آن بوجود آوردند. من نمی خواهم وقت شریف شما دوستان را برای توضیح این پدیده شوم ضایع سازم. تاثیر رذالت های آلمان نازی در اروپا مثل آفتاب روشن است. همچنان شکست های نکبت بار افغان ها در اجرای سیاست افغانی به پیروی از بازماندگان نازی در اروپا و مخالفین که راه پیشرفت و انسانیت را در پیش گرفتند تا اینکه اروپا مظهر انسانیت و مدنیت شد، کاملاً واضح و روشن است.
تاثیر سیاست های فاشیزم هتلری هنوز هم در افغانستان بشکل دست ناخورده باقیست. شماری زیر نام افغان و افغانستان از سیاست های فاشیست های آلمان جانبداری بعمل می آورند و برتری افغان و زبان افغانییت را در راس سیاست های خویش قرار می دهند. در برابر آن بجای یک سیاست انسانی به پیروی از اروپا مبنی بر محو فاشیزم و سیاست های مربوطه آن، شماری از هزاره های مهاجر در اروپا سیاست احیای فرهنگ و زبان هزارگی بحیث زبان برتر یا زبان مختلف را در پیش گرفته اند. مکلفیت هزاره های عزیز مهاجر در اروپا این است که علیه محو سیاست فاشیستی افغانی مبارزه و برای سیاست برابری و برادری برای وحدت و یگانگی مبارزه بعمل آورند. واقعیت امر این است که زبان هزارگی یک لهجه زبان فارسیست و ما باید به زبان و فرهنگ هزارگی خویش بحیث عضو فرهنگ مدنی در منطقه مبارزه نمائیم و علیه هر نوع برتری خواهی های سیاست افغانی و نقاط اختلاف بر انگیز مبارزه نمائیم.
آزرگی تا وختی که نوشته نشونه فقد ده توره گویی نموشه
به آقای باب،
تشکر از نظرات شما. همانندی که من در متنم نوشته ام، مهم برای من نام نیست، فارسی باشد یا هزاره گی. مهم این است که گفتار هزاره ها رسمیت یابد تا اینکه آنها در وقت نوشتن و مکالمه دنبال معادل دیگر نگردند چون الفاظ آنها را دیگران نیمفهمند. اگر فارسی یا دری این جوانمردی کند که از این پس به هزاره گی با حقارت نه بلکه به عنوان بخشی از خود دانسته لغات هزاره گی را در لغت نامه خود جادهد و دستورهای زبانی مخصوص هزاره گی را در دری جاگذاری کند من از همه بیش خوشحالتر میشوم. اگر اتحاد برمبنای این باشد که هزاره ها خاموشی را اختیار کنند و همانطوری که تا حال بوده پیش برود و آنها مفعولانه قوانین و لغات فعلی دری را رسمی و لغات خود را که تا حال در فارسی دری نیست را غیر رسمی و بی اهمیت دانند اتحاد از کجا میشود. اتحاد همیشه استوار بر برابری است. من منظور اصلی ام همین است که باید نگاه حقیرانه به هزاره گی پایان یابد و هزاره گی اگر میشود در قالب فارسی دری، با مشخصاتش، جا داده شود که خوب، در غیر آن صورت ما مجبور میشویم برای بقای زبان و گویش خود دست اندرکار شویم چون زبان هر مناطق و مردم بخشی از تاریخ آنها است. مثلا این که اکثریت اعضای خانواده در هزاره گی با واژه های ترکی و مغولی نام آوری میشوند، کلیدی است برای فهمیدن بهتر تاریخ هزاره ها. تاریخ میتواند مشکلزا باشد ولی تا وقتی تاریخ را اول فهمیده و بعداً قبول نموده واز آن عبرت نبریم نمیتوان آینده ی خوبی را انتظار داشت.
پس من اختلاف جو نیستم بلکه برابری جو و از آن طریق اتحاد صادقانه و پایدار هستم.
با احترام
رضا جاوید
آزرگی تا وختی که نوشته نشونه فقد ده توره گویی نموشه
آزرگی تا وختی> آزرگی تا وقتی که> نوشته> نوشته> نشنه> نشود> دتوره> به حرف> نموشه> نه میشود! شما را به خداوند قسم یک کمی انصاف داشته باشید! تحریف زبان و جفا بران را در همین متن مشاهده بفرمایید!