کابل پرس: در چند سال اخیر هر چند تا حدودی آموزش به میان مردم راه یافته و برخوردهای مدنی جای خود را تا حدودی باز کرده اما اقلیت های دینی همچنان با خطر جدی مواجه می باشند. افغانستان کشوری ست که در آن افراطگرایی به شدید ترین شکل خود رشد یافته است و عده ی زیادی با علایق قبیله ای به سمت افراطگرایی دینی روی آورده اند. بیشتر کسانی که علایق قبیله ای و افراطگرایی دینی را با هم پیوند داده اند، طرفداران طالبان می باشند. مطالعه ی این موضوع نشان می دهد که قبیله گرایی و افراط دینی در بین جوانان رشد قابل توجهی یافته است. از طرفی وضعیت موجود نشان می دهد که مدارس دینی که بصورت رسمی یا غیر رسمی در کنترل طالبان بوده و طالبان بر آن ها نظارت دارند، قبیله گرایی و افراط دینی را به میان کودکان نیز کشانده اند. در ترکیب قبیله گرایی و افراط دینی، هر کسی که در آن جمع نباشد، مرتد قلمداد می شود و طبق آموزه های آن، کشتن چنین شخصی واجب است. همین تفکر و البته وابستگی تمام و کمال صاحبان آن به حکومت های استعماری مانند بریتانیا، در چند قرن اخیر، باعث شدید ترین جنایات علیه بشریت در سرزمین ما شده است.
امروزه، افراط گریان مذهبی صاحب موبایل و کامپیوتر شده اند و به اینترنت وصل می باشند و از طریق ابزارهای ارتباطی جدید، دیدگاه های قبیله ای و افراطی خود را ترویج کرده و مخالفان خود را و یا کسانی را که با آنان از یک جمع نباشند، بصورت مستقیم به مرگ تهدید می کنند.
به این نمونه ها بنگرید:
جامعه ی مسيحيان افغانستان
گفت و گوی کابل پرس با حسين اندرياس

نظرات
28 دیدگاهمسیحیان افغانستان همچنان به مرگ تهدید می شوند
در افغانستان اصلآ مسیحی از قدم وجود نداشت این چهارتا هزاره است که در اورپا رفتن مسیحی شده است.
مسیحیان افغانستان همچنان به مرگ تهدید می شوند
zani harchi sayid hast gayim khaeenayi araba ra khususan madari SAYED REZA MOSAVI JAN ra ki oww hij nabasha
مسیحیان افغانستان همچنان به مرگ تهدید می شوند
هزاره گر هزار شود .....دل به او مبند...... که خر موره بهتر است .....از الماس لکه دار.
مسیحیان افغانستان همچنان به مرگ تهدید می شوند
این فرهاد نام اینجا را با پارلمان اشتباه گرفته. او بچه برو خواهرت را از حمام بیاور یا نانوای برو !تو را چه به این چیزها. ههههه
مسیحیان افغانستان همچنان به مرگ تهدید می شوند
آقای فرهاد، چرا؟ همین حالا در افغانستان و خارج از افغانستان صد ها غیر هزاره مسیحی هستند. از پشتون گرفته تا تاجیک و ازبک. جمع کنید این دین شیطانی تان که باعث کشته شدن میلونها انسان شده. یک افغانستانی باغیرت مسلمان شده نمی تانه! چرا؟ چون اعراب با تجاوز و خشونت اسلام را بر ما روا داشتند. ای بیسوادان و جاهلان بیدار شوید
مسیحیان افغانستان همچنان به مرگ تهدید می شوند
این پشتون ها فقط لباس انسان را به تن کردن بوی از انسانیت نبرده پشتون ها مسلمان نیستند اینها منافق ومرتد هستند اینها فرزندان انگلیس اسراییل هستند اینها فرزندان شیطان است لعنت خدا بر پشتون و زبان پشتون زبان جهنم است
مسیحیان افغانستان همچنان به مرگ تهدید می شوند
شوربختانه شما پشتون ها هميش واقعيتهاى تاريخى را کتمان مى کنيد! در کشوريکه حتى مسلمانهاى غير از وهابيون و حنفى مورد توهين و کشتار قرار گرفته چه خاصى که پيروان مسيحيت و زردشتى. وهابيون ومنجمله سلفي ها وداعش اقسام رنگارنگ از يک کنده هستند و اينها مسووليت بدبختى دين اسلام را دارند.
تاريچه عسيويت در جغرافيه امروزى کشور بنام ا فغانستان وجود داشته اکنون کسى دين خود را بخاطر ترس بيان نمى کند بخاطراينکه دولت پشتون يا اوغان حکم اعدام شان را صادر مى کند. در جاى که ترس است دروغ وتقلب است. ترس از کاهش قدرت پشتون تقلب سازمان يافته انتخابات ميلونها آراى مردم را درپى داشت.
تاکه افغان نام ستان ماست
وحشت و تقلب در ميان ماست
مسیحیان افغانستان همچنان به مرگ تهدید می شوند
حضرت محمد قبل از اینکه به پیغمبری مبعوث شود مشغول تجارت بود و در جریان تجارت با یهودیان زیاد آشنا شده و قصه های از تورات را شنیده بود و یک اندازه معلومات راجع به دین یهودیت کسب نموده بود. وی بعد از اینکه خودرا رسول خداوند اعلان کرد هیچ کسی به وی ایمان نیاورد جز عده اندک از نزدیکان ایشان. ایشان به مدت 13 سال کوشش زیاد نمود که مردم به وی ایمان بیاورد ولی جز 85 تا 100 نفر از دوستان و نزدیکان ایشان دیگر کسی به وی ایمان نیاورد چون ایشان نه کدام معجزه داشت و نه هم منطقآ میتوانست مردم را قانع سازد که وی رسول است. بعد از مدت 13 سال وی از مکه خارج شدند و به مدینه رفتند و ایشان برای امرار معاش خود و تعداد اندک هواخواهانش به دزدی و چپاول کاروان های تجارتی رو آورد. اینجا بود که یکتعداد اشخاص بیکار، بی کسپ و ولگرد از موضوع آگاه شدند و نزد حضرت محمد آمدند وبه دزدی مشغول شدند و آهسته آهسته تعداد پیروان از این مدت در حقبقت افزایش پیدا کردند. بعدآ که تعداد زیاد شد کاروان های تجارتی نمیتوانست مصارف آنها را تکافو کند بنآ آنها تصمیم به تعرض، چور و چپاول قبیله های یهود که مردم نسبتآ متمول تری بودند اقدام کردند و درین تعرض ها جنایات هولناکی را انجام دادند که از جمله میتوان حادثه بنی قریضه که در قرآن نیز به آن اشاره شده ، ماجرای حضرت محمد با صفیه دختر قبیله بنی نضیر که در سیرت النبی وغیره احادیث و منابع اسلامی تذکر یافته نام برد. حضرت محمد تا زنده بود به فتوحات خود ادامه داد ولی مردمان آن دوران هم از یاران اصحاب حضرت محمد و هم مردم عادی به اسلام ایمان نداشتند. یاران و نزدیکان حضرت محمد از برای قدرت و اموال دزدی دین اسلام را قبول نموده بودند و مردم عادی از ترس مسلمان شده بودند و کدام ایمانی به حضرت محمد و اسلام نداشتند زیرا در آنزمان لشکر اسلام آمده بود بالای سرشان و میگفت مسلمان شو تا خودت، فامیلت و اموالت در امان باشی در غیر آنصورت خودت و پسرانت بزرگت و برادارانت اگر داشته باشی کشته میشوید، زنان جوانت واموالت بین صحابی تقسیم میشوند. بنآ هرکس که میبود مسلمان میشد از ترس خود نه بلکه بخاطر فامیل و زنان خود مسلمان میشدند. زمانیکه حضرت محمد وفات نمود یاران نزدیکش به شمول سه خلیفه اول اسلام به زودی خود را به مسجد رساندند تا چوکی خلافت را نصیب شوند آنها (صحابی) هیچ ایمانی به اسلام و حضرت محمد نداشت ورنه چطور امکان دارد پیامبری که بهشت را به آن همه جلال و اعظمتش برای آنها وعده داده بود بعد از وفات حتی خیالی هم به جنازه آنحضرت نیانداختند طوری که در مراسم تشیع جنازه و خاکسپاری آنحضرت اصلآ شرکت نکردند جنازه آنحضرت در روی میدان بود که مهاجرین و انصار برای چوکی خلافت با هم دعوا داشتند و جنازه آنحضرت را صرف علی و یکتن دیگر شستشو داده و به خاک سپاریدند حالا اگر یکمی فکر کنیم این دلیل عمده و بسیار واضح است که صحابی اصلآ ایمانی به اسلام و حضرت رسول نداشتند و صرف بخاطر قدرت پهلوی حضرت آمده بودند.
مردم عادی هم زمانیکه شنیدند حضرت محمد وفات یافته همه از اسلام برگشتند طوریکه خلیفه اول سخت وارخطا شد طوریکه در منابع مختلف اسلامی آمده است به جز مدینه دیگر تمام شهر را اسلام را ترک گفتند و دلیل مسلمان ماندن مدینه هم موجودیت خلافت درآنجا بود که اکثر شان بصورت مستقیم یا غیر مستقیم در قدرت سهیم بودند و نابودی اسلام در حقیقت نابودی خود شان بود آنها بیشتر بخاطر مادیات مسلمان ماندند تا معنویات. اینحا بود که خلیفه اول مسلمین لشکر بزرگی را به سر کردگی خالد بن ولید ترتیت داد و مردم را که از اسلام گشته بودند قبیله به قبیله قتل عام کردند تا این احوال به دیگر قبایل رسید زمانیکه لشکر خالد بن ولید به قبیله مالک بن نویره رسید ریس قبیله از ترس گفت الحمد الله ما همه مسلمان هستیم و از اسلام برنگشته ایم لشکر خالد قصد رفتن داشت که ناگاه نگاه خالد بن ولید سردار اسلام به جمال زیبای زن مالک بن نویره ریس قبیله افتاد و دستور قتل عام تمام افراد قبیله را داد تا زن ریس قبیله را تصاحب نماید چون این یکی از ارکان اسلامی و دستور الله است که مخالفین را بکشید زن و اموال آنان را به غنیمت بگیرد. اگر چه خلیفه دو م حضرت عمر میخواست که خالد بن ولید بخاطر این کارش محاکمه نماید که به خاطر یک زن یک قبیله مکمل از مسلمانان را قتل عام کرد ولی خلیفه اول وساطت نمود ه خالد بن ولید را معافیت داد.
بنآ به خوبی فهمیده مشوند که مردم هم از طبقه قدرتمند و مردم عادی به اسلام ایمان نیاورده بودند و مسلمانان فعلی هم چون پدرانشان به زور مسلمان شده بودند مسلمان هستند و90% مسلمانان اصلآ درمورد دین شان کوچکترین معلومات ندارند.
قرآن که ما یک وقت فکر میکردم کلام خداوند است، علم است، ساینس است، راهنمایی بشریت است چنین است و چنان است پر از: 1. داستان های که از تورات رونویسی شده وبا هیچ منطق جور در نمیاید(مثلآ داستان حضرت نوح، داستان حضرت موسی و خضر نبی، داستان ذولقرنین وغیره)
2. دستورات خداوند برای کشتار، چور، شکنجه و تجاوز به زنان غیر مسلمان
3. حل نمودن مشکلات شخصی حضرت محمد حتی کوچکترین مشکل که حضرت به آن دچارمیشد توسط آیات قرآن حل میشد حتی مشکلات از قبیل خانه داری، مهمان داری و غیره (رجوع شود به ماجرای محمد با عروسش زینب، ماجرای محمد ، حفصه و ماریه و همچنان سوره احزاب آیه 53 ،33،51 ) مراجعه شود
4. همچنان بعضی دستورات بسیار پیش پا افتاده. و راجع به علم و ساینس اگر در قرآن بگردی چیز هایکه جز خنده گرفتن چیزی عایدت نمیشود میباشد. مثلآ خداوند میگه زمین را در دو روز و آسمان را نیز در دو روز خلق کرد درحالیکه زمین بسیار زیاد کوچکتر از آسمان است که بشود عین وقت را برای خلقش صر ف کرد. (لطف نموده یکبار حد اقل یکبار قرآن را به لسان خودت بخوان و آنرا به انسانیت و عقل خود مقایسه کن بعد از خودت بپرس که چنیین چیز های میتوان کلام خداوند که این جهان هستی را بو جود آورده است باشد).
یکی از دیگر جالبترین حقیقت در باره یی قرآن ماجرای عبدالله بن سعد است وی یکی از کاتبان حضرت محمد بود زمانیکه آیات برای حضرت محمد نازل میشد وی به عبدالله بن سعد میگفت که این آیات را بنویسد. عبدالله بن سعد شخصی شاعری بود که ذاتآ در سخنوری و ادبیات استعداد فوق العاده داشت و آیات قرآن را تغیر میداد البته این تغییرات به مشوره حضرت رسول صورت میگرفت. آیات را که حضرت محمد برای عبدالله میگفت بنویس از نظر ادبی بسیار بی کیفیت بود و عبدالله بن سعد برای حضرت محمد میگفت که میخواهد طوری دیگری بنویسد تا زیبا تر معلوم گردد و حضرت محمد هم قبول میکرد. عبدالله بن سعد اسلام را رها کرد و از مدینه به مکه آمده اعلام کرد که اسلام دروغ است و قرآن حرف خدا نی بلکه حرف های محمد است. چطور امکان دارد که من بنده حقیر ادبیاتم از خدا بالا تر باشد و محمد چطور پیغمبری باشد که اجازه دهد من حر ف خداوند را تغییر بدهم. بعد از فتح مکه محمد دستور قتل وی را و چند تن دیگر را طوری صادر کرد که گفت اگر به دیواز کعبه هم چسپیده باشند باید کشته شود. عبدالله بن سعد که قرابت نزدیک با حضرت عثمان داشت به وی پناه برد و عثمان وی را نزد محمد برد تا شفاعت کند. محمد ساکت ماند و بعد از مدتی گفت که وی را بخشیده است و بعد از رفتن آنها حضرت محمد بالای اطرافیانش قهر شد که وی بخاطر ساکت ماند تا یکی از شما گردن این مرتد را میزدید.
مغالطات اسلام بسیار است اما برای یک انسان همینقدر کافی است تا ماهیت اصلی این دین را بشناسد.