زن, ای میراث دار سکوت, خاموش باش. مهر سکوت بر لبانت بزن در جمعی که مردان نشسته اند. اگر چنین نکردی باید داغ سیاهی را در جای جای بدن کبودت به نظاره بنشینی. خاموش باش و دل به این خوش کن که " گر سخن گفتن از نقره باشد, سکوت از طلاست." اوه , خداوندا! چقدر ثروتمندیم ما زنان افغان با این همه خزانه ی سکوت های طلایی.
نمی دانم. به راستی نمی دانم که چرا مردها اینقدر از سخن گفتن زنان واهمه دارند! آخر مگر نمی گویند که توضعیفه هستی؟! پس چرا از یک ناتوان این گونه می هراسند؟! این چه رسم و رواجی ست در قبیله ی مردان؟!
پروردگارا! کفر نمی گویم اما کاش زن را نمی آفریدی در چنین جهانی ! حال که آفریدی , کاش او را اینقدر احساس و عاطفه عطا نمی کردی. آخر بنگر که چگونه این موجود لطیف ات در زیر دست و پای مردان بی منطق آوار می شود! اما نه , گویا تو خود از ازل می دانستی که اگر لطیف اند اما از سنگ ها صبورترند این زنها! اگر بار بار بر قلب شان حمله آید, باز هم کار می کند. عجب کیفیتی دارد این موجود!
یک زن را می خرند. هم کارهای خانه ی شان را سر و سامان می دهد, هم از او بهره ی جنسی می گیرند وهم از او صاحب نیروی کار بیشتر می شوند. در عوض مقدار اندکی را خرج نان و آب و پوشاک اش می کنند!! عجب معامله ی منصفانه ای است! خداوندا! به راستی که زن را برای آسایش مرد آفریدی و مرد را برای ظلم کردن به زن.
گاه گاهی به این می اندیشم که آنان که بیسواد و کم سواد اند را گناهی نیست اما چرا قشر باسوادمان چنین رفتارهای متعصبانه دارند با خواهران خود؟ احساس می کنم که مردان هر قدر هم که تحصیل شان بالا رود, باز هم مرد هستند. غیرت شان اجازه نمی دهد که خواهرشان برای ادامه ی تحصیل از کشور خارج شود! آخر قباحت دارد برایشان. اگر هم بنا به فرض محال اجازه دادند, آنقدر او را از طریق اینترنت و تلفن تحت کنترل می گیرند که آخر دختر خودش از ادامه ی تحصیل دلسرد می شود. حال آمدیم و دختر تحصیل کرد و دانشگاه را با نمرات عالی پشت سر گذاشت. خدا نکند که در خانه از او اشتباهی سر بزند یا اطلاعاتی را اشتباها به عرض برساند. آنوقت است که همه انگشت انتقاد به سوی او بلند کرده و با طعنه به او می گویند: "به به, شانزده پاس را ببین. این همه درس خواندی, آخر هم هیچ چیز را نمی فهمی." بله. می گویند نمی فهمی. تو هیچ چیز را نمی فهمی. در خلوت نمی گویند بلکه در جمع می گویند و پروا ندارند که تو می شرمی یا نه. آخر مهم نیست. تو که مرد نیستی. غرورت برای شان پشیزی نمی ارزد.
شخصیت؟ کدام شخصیت؟ از چه حرف می زنی؟ اصلا چه فرقی می کند برای آنها که تو در جامعه برای خودت کسی هستی و از خود دوستانی داری یا نه! در اتاق ات نشسته ای که ناگهان به تو تلفن می کنند و با صدای خشمگین و مملوء از تعصب شان فریاد زده می گویند:" این بچه که روی مطالب فیس بوک ات کامنت داده دیگر کیست؟ فورا او را از لیست دوستانت حذف کن. آبروی مان را بردی." و قطع می کنند و دیگر هیچ نمی شنوند. آخر یکی نیست که بگوید, برادر من, این چه طرز برخوردی است؟ چرا یک طرفه به قاضی می روی؟ من چه می شناسمش؟! پست پابلیک بوده, شخصی آن را دیده و پسند کرده. این به این معنا نیست که من و او در ارتباط هستیم! به فرض که اصلا دوست ام باشد. من حق ندارم که چند دوست مجازی داشته باشم؟! دوست مجازی هم ممنوع است؟؟!!
برادران, چون با نخبگان می نشینند می گویند که ما بسیار روشنفکریم. ما دموکرات, لیبرال و سکیولار هستیم. خواهر ما حق انتخاب همسر آینده اش را دارد. می تواند هر جا که دوست دارد برود. هر طور که میل دارد لباس بپوشد. اصلا ما موافق روسری پوشیدن زن نیستیم! آه, از این برادران که لاف می زنند. روسری مان را برنمی داریم. آن پیشکش باشد. شما یک بار بگذارید که ما یک عکس با حجاب خود را در اسکایپ مان بگذاریم. همین کفایت می کند برای مان. یک نفر برای شان بگوید که مردم از یک عکس کوچک با حجاب من, چه استفاده ی سویی می توانند بکنند؟!!! اینترنت پر است از تصاویر دختران زیبا.
اگر واقعا راست می گویند, چرا ما را از معاشرت و مصاحبت در حد چوکات با همکاران و هم صنفی های ذکورمان منع می کننند و از سوی دیگر فریاد بر آورده می گویند که شما دخترها یک مشکل بزرگ دارید! ارتباطات تان ضعیف است. متاسفاییم برای تان که با وجود شانزده سال تحصیل هنوز هم در ضعف ارتباطی به سر می برید!!!
چه می توانم گفت به آنان که جز از سخن خود چیزی نمی شنوند. کر و کورند. به این نتیجه رسیده ام که زن و دختر جماعت اگر خود را کوهی از دانش بسازد و شب ها را در پای چراغ مطالعه به صبح برساند, اگر سخت کار کند و معاش بالا بگیرد, اگر در جامعه برای خود منزلتی دست و پا کند, اگر یتیمان اش را به نجابت و با خون دل به دانشگاه بفرستد, اگر تجربه اش دو برابر یک مرد باشد, باز هم از دید مردان او نمی فهمد. او هنوز یک زن است.
نمی دانم که چه وقت ما زنان فهمیده می شویم برای مردانی که ادعای علامه بودن می کنند؟؟؟
قلبم سرشار از درد است و نگاهم مملوء از خواهش. مات و مبهوت می مانم. به دور دستها خیره می شوم و با خود می گویم: " آیا روزی خواهد رسید که این استعمار پایان یابد؟"
نظرات
11 دیدگاهزن، میراث دار قرن ها سکوت
به جواب این اقا که نوشته هیچ زن خلق نمی شد ، باید به اقا توزیع داد که اگر زن نمی بود شما اقازاده در این جهان تشریف نداشتید اگر زن نمی بود ادم نمی بود .اگر زن نمی بودد نشان ز اولاد ادم نمی بود. اما افسوس که مردم سواد هم چنانی و دانش ندارند که بتوانند درک نماییند چونکه مجمد عاشق زن های جوان و دختر های نو بالغ بود و این میراث شوم را به اخوند های زنباره و بچه باز نیز دادو در جامعه رونق پیدا کرد .