رفتن به محتوای اصلی
چرا به ملک خود نميايی؟

چرا به ملک خود نميايی؟

خوب هرچه که شما از عبدالرحمان برداشت داريد خير و اما در حقيقت ما ديديم که اگر کسی در افغانستان خود را پيرو عيسی مسيح بگويد انجامش چيست.

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

رادر، خواهر، وطندار گلم،

سلامتی بر شما در نام مقدس عيسی مسيح باد!

سه شنبه گزشته زمانی که برنامه زنده آواز مسيح را شروع کردم، قلبم کمی رنجور بود زيرا در طئی فقط يک هفته يارده تهديد به مرگ را از طريق تيليفون و ايميل گرفته بودم. هرچنديکه اينگونه تهديدات گاه گای نورمال هست در زندگی من و اما در طول دو هفته گزشته بخاطر غوغای که در کابل، هرات و مزار شريف بنسبت روی پرده آوری عکسها و ويديوهای مسيحيان افغان و تهديد و زوربازی عليه آنان، اين گونه تهديدات را عليه بنده نيز تيزتر کرده. گناه آنانيکه در اخبارهای افغانستان و بخصوص يک و يا دو تلويزيون در داخل افغانستان شايع شده اينست که آنها با خواست قلبی خود اختيار نموده اند تا پيرو عيسی مسيح شوند.

سه روزی پيش زمانيکه در تلويزيون ملی افغانستان سرودی به آواز شيرين و مقبول زرسانگه را شنيدم اشکهايم بی اختيار جاری شد. خيلی گريستم. در حاليکه ميگريستم، خانم عزيزم در اطاق کارم با يک پياله چای سبز آمده از من پرسيد: “چرا، چی شده، چرا گريه ميکنی؟”

گفتم، اگر اين سرود قشنگ پشتو که حال ميکس دری هم دارد را بشنوی، خودت ميفهمی که چرا گريه ميکنم.

يکی از شعرهای که درين سرود سروده شده به آواز وطندار ما “داود حنيف” است که سوال ميکند از جانب، مادران، خواهران و اگر اشعار پشتو را که خانم “زر څانګه” درين سرود با آواز دلکش و دلنشين و خدا دادش خوانده با افزايم از قلب عاشق نير شکايت دارد و ميگويد:

چرا به ملک خود نميای

شينواری لونگينه، شينواری لونگينه.

و در شعر بعدی داود جان مي افزايد:

خواهر و مادر پيرزالت،

شينواری لونگينه، شينواری لونگينه

همه ميگن ديگر، بيا شوند فدايت

شينواری لونگينه…

وقتی شنيدن اين سرود من چشم گريان بودم و گريستم زيرا برای من که پيرو عيسی مسيح هستم در کوچه و بازار، در پرده و تالار همان وطنم افغانستان مردم خودم آواز مرگ و کشتن و پاره کردنم را دعا ميکنند ميکنند و مرا مرتد و ناپاک و واجب القتل اعلام ميکنند و به افتخار مرا لعنت ميکنند. قصور من؟ من پيروی عيسی مسيح هستم.

شبها را در بی خوابی بسر ميبرم و در دعا هستم برای سلامتی برادران و خواهران ام که مانند من پيرو عيسی هستند. آنها در کشور خود مانند بيگانگان و يا آنانيکه در کشوری غير قانونی وارد شده باشند و گزرنامه ای نداشته باشند و خود را پنهان کنند تا مبادا عساکر آنان را دستگير و در زندان بی اندازند و يا از کشور خارج کنند. آنها در کشور خود شان خارجی شده اند و از حقوقی برخوردار نيستند و گوشهای شان از دشنامهای زننده ای مانند، مرتد، کافر، کثيف، وغيره زنگ ميزند. نه کسی است که از آنان بشنوند و نه هم کسی که غمخوار باشند.

چندی نميگزرد از عبدالرحمان مسيحی افغان که کتاب مقدس را برداشت و بر روی کامره ها ميگفت: “مه کافر نيستم، مه مرتد نيستم، مه مسيحی هستم و مه به تثليث ايمان دارم.”

خوب هرچه که شما از عبدالرحمان برداشت داريد خير و اما در حقيقت ما ديديم که اگر کسی در افغانستان خود را پيرو عيسی مسيح بگويد انجامش چيست. من ويديوهای آنزمان را تا بحال دارم که بزرگان دين ميگفتند: اگر در حقيقت شريعت اسلام تتبيق شود، اين شخص مرتد بايد بدار آويخته و قطع قطع شود.”

باز هم خوشابحال عبدالرحمان که او را قاضی صاحب قضات ديوانه قرار داده جاده ای برايش هموار کرد تا هم او را مطابق شريعت اسلام رها کنند و نيز راه او را هموار سازند تا قوای اطاليای وی را شباشب به اطاليا ببرند که از او ديگر کسی تا حيات نشنوند.

اما، از حال زار مومنين عيسی مسيح امروز کی بپرسد. کی آنان را ديوانه قرار دهند تا آنان نيز از حقوق ديوانگی برخوردار شوند و در امان بمانند؟ کلام خدا در مورد خداوند ما عيسی مسيح نيز ميفرمايد که مردم ميگفتند: “او ديوانه است، چرا به او گوش دهيم؟ (انجيل يوحنا فصل 10 آيت 20.

شعر پشتو بيادم ميايد که ميگويد:

محبت اول آسانه په نظر راغی

په اخير کی می نصيب خون جگر راغی

واقعاً عشق در اول آسان بنظر ميرسد و اما مشکلاتش و خون جگریهايش دنباله دار است.

امروز، روزیکه ما در قرن بيست و يکم هستيم و دهه ای اولش هم تقريباً به اتمام رسيده، مردم دم از علم، عقل، حکمت، دانش، به کهکشانها رفتن ميزنند، ما متأسفانه در کشور خود افغان ستان عزيز حتی چشم رسايی به حقوق هموطنان ديگر خود نداريم تا آنان بتوانند با اختيار که خداوند خودش به آنها داده در جستوجوی خدا شوند و بگزارند تا “گز و ميدان” در اختيار خدا باشد و تا او قضاوت فرمايد که يک نان چند فطير است. اما کسی نيست که گوش شنوا داشته باشند و کمی کلای خود را گرفته با آن قضاوت کنند. چشم مردم دنيا به افغانستان دوخته تا ببينند که افغانها چقدر تحمل يکديگر و ديگران را دارند و همانطويکه آنها مذهب اسلام را با افتخار ميخواهند تبليغ کنند، چقدر جرأت و تحمل اين را هم دارند تا اگر کسی بخواهد اسلام را ترک گويد او را نه تنها محبت نمايند بلکه در حقيقت درين فکر شوند که دين و مذهب اختياری است نه تحميلی و بزور.

افغانهای مسيحی، مرتد نيستند و نه هم وطن فروش بلکه آنان به تجارب شخصی و مطالعات درست، درک نجات از طريق عيسی مسيح را کرده اند، چنانکه مسيح خودش فرمود: “من راه و من راستی و من زندگی هستم، هيچکس جز به وسيله من نزد پدر آمده نمي توانند.

اگر شما ايمان داريد که از طريق اسلام، هندوزم، بوديزم، شانتوزم، کانفيوشزم، و يا بی خدای به منزل ميرسيد، بفرماييد و اين امر و اراده و اختيار شخصی شماست و اما بديگران نيز حق دهيد تا آنان با اختيار خود راه نجات خود را متلاشی شوند چنانکه پيروان عيسی مسيح، از طريق عيسی مسيح راه نجات شان را درک کرده اند. جای تأسف اين است که حتی دولتمردان کشور ما پيروان عيسی مسيح را واجب القتل ميدانند و حتی قانونی اساسی هم ساخته تا آنانيکه از دين اسلام منحرف شوند جزای شان موت باشد.

افغانستان از جمله کشورهای است که ماده هژدهم حقوق بشر جهانی را امضأ کرده و بياييد ببينيم که درين ماده چه گفته شده و افغانستان بالای کدام قانون دستخط و تعهد عمل کرده تا به آن وفا کند نه بی وفائی:

ماده هژهم: «هرکس حق دارد ازآزادی انديشه، وجدان و مذهب بهره‌مند گردد، اين حق شامل آزادی تغيير مذهب يا باور و نيز آزادی اظهار مذهب يا باور به شکل آموزش، عمل به شعائر، نيايش و بجای آوردن آيين‌ها چه به تنهايی و چه به‌صورت جمعی نيز می‌گردد.»

بعضی از وطنداران مسلمان پيامهای به من فرستاده اند که گستاخی معاف حتی استفراق تان بيايد. “من ترا پاره پاره خواهم کرد.” و يا ديگری مينويسد؛ “از پاهايت شروع ميکنم و از تو کباب جور ميکنم.”

من فکر کردم که دوران کانابولی گذشته و اما اينگونه تهديدات واقعاً ياد تاريخ آدمخوری را منعکس است. من در واقع رنجورم ازينگونه پيامها زيرا اينها همه از کسانی اند که من آنان را وطندار ميخوانم.

من چون در ايالات متحده زندگی ميکنم پس بايد از نقطه نگاه حالم صحبت کنم که ميبينم. در ايالات متحده تعداد مسلمانان به بيش يک و نيم مليون و يا 6% درصد کل جمعيت است. از روزی که من درين کشور آمده ام تا امروز به جز جزباتی شدن بعض عناصر در روزهای بعد از يازدهم سپتامبر سال 2001 هرگز نديده ام تا کسی کسی را و يا دولت کسی را بجرم اينکه مسلمانان مسيحيان و هندوها و بودائيها و بي دين ها را بدين اسلام دعوت ميکنند. در حقيقت مسلمانان همانند ساير اديان و بی دينان در حال آزادانه تبليغات مذهبی ايشان اند و از قانون کشور حمايت هم ميشوند.

راديو، اخبارات و تلويزيون های شخصی چه مسلمان، چه مسيحی، يا اديان ديگر بشمول برنامه های سکولار همه در صحبتهای شان بصورت روشن از همديگر انتقادات وغيره ميکنند و اما هيچ يک در طرف دولت محکوم به مرگ و زندان نميشوند. در حاليکه مسلمانان هر آزادی را که اديان ديگر در آمريکا دارند، متأسفانه همين مسلمانها نه تنها در مورد تبليغ مسيحيت در کشورهای اسلامی واويلا ميکنند بلکه حتی حاضرند تا تشويق کنند برای سرکوبی کامل آنانيکه مسيحيت را دران کشورها ابلاغ کنند.

در قران ميخوانيم که: إنما يعمر مساجد الله… پس اگر مسلمانان به حکم الله مساجد تعمير ميکنند و ايمان دارند که تنها از طريق آنها طريق کامل است، پس تنگنظری درچيست که ديگران نيز همين حق را داشته باشند تا بتوانند بدون تهديد مرگ و خطر از نوع آدميان خود آزادانه از مسلمانان دعوت کنند بدين و مذهب و راه که آنان فکر ميکنند راه خداست؟

چنانچه ما مسيحيان نيز حکم آن کسی را که ما خداوند ميخوانيم ميخواهيم بعمل بياوريم و برويم و محبت او را اعلام کنيم که ايمان داريم تنها از طريق او ميتواند انسانها نجات بيابند. و اما نه به زور و نه به تهديد بلکه با محبت، با فيض، با کمک بشردوستانه و با همدردی، و در غم شريکی و در عمل.

چنانچه عيسی مسيح حکم ميکند:

« پس برويد و تمام قومها را شاگرد من سازيد و ايشان را به اسم پدر و پسر و روح القدس غسل تعميد دهيد؛ و به ايشان تعليم دهيد كه تمام دستوراتي را كه به شما داده ام ، اطاعت كنند. مطمئن باشيد هر جا كه برويد، حتي دورترين نقطه دنيا باشد، من هميشه همراه شما هستم.»

و نيز در اعمال رسولان فرمود:

«اما وقتی روح القدس بر شما نازل شود قدرت خواهید یافت و در اورشلیم و تمام یهودیه و سامره و تا دورافتاده ترین نقاط عالم شاهدان من خواهید بود.»

ولی بايد متوجه شويم که عيسی مسيح و تعليماتش وتعليمات روح عيسی مسيح که از طريق بنده های نيک خود کلام خدا را به ما الهام کرد در هيچ موردی به پيروانش نگفته تا بزور و تهديد آنان را شاگردان من و يا پيروان من سازيد. بياييد که از تعليمات خود عيسی مسيح که خداوند ما ست بشنويم:

شنیده اید که: «همسایه خود را دوست بدار و با دشمن خویش دشمنی کن.»
اما من به شما می گویم دشمنان خود را دوست بدارید و برای کسانیکه به شما جفا می رسانند دعا کنید.
به این وسیله شما فرزندان پدر آسمانی خود خواهید شد، چون او آفتاب خود را بر بدان و نیکان یکسان می تاباند و باران خود را بر درستکاران و بدکاران می باراند. اگر فقط کسانی را دوست بدارید که شما را دوست دارند چه اجری دارید؟ مگر باجگیران همین کار را نمی کنند؟
اگر فقط به دوستان خود سلام کنید چه کار فوق العاده ای کرده اید ؟ مگر بی دینان همین کار را نمی کنند؟
پس شما باید کامل باشید همانطور که پدر آسمانی شما کامل است.

در کداميک از کلمات که عيسی مسيح در آيات بالا (انجيل متی فصل 5 و آيات 43 تا 47) امر فرموده شما کلمات بزور سوته و يا تهديد را ميتوانيد بيابيد؟ گویم دشمنان خود را دوست بدارید و برای کسانیکه به شما جفا می رسانند دعا کنید آيا ين يک تهديد است؟

حال بياييد که ببينيم که رسولان عيسی مسيح درين ضمن به ما از روح خدا چه تعليم داده:

پس اگر شما به انجام آنچه نیکو است اشتیاق دارید ، چه کسی به شما آسیبی خواهد رسانید ؟
اما اگر به خاطر نیکوکاری رنج می بینید ، خوشا به حال شما ! از تهدیدات مردم نترسید و نگران نباشید.
اما ترس مسیح در دلهای شما باشد و او را خداوند خود بدانید و اگر کسی علت امید شما را می پرسد ، همیشه آماده جواب باشید.
البته باملایمت و احترام. وجدان شما همیشه پاک باشد تا حتی اگر به شما توهین شود ، کسانی که از رفتار نیک مسیحائی شما بد می گویند از گفتهً خود شرمنده گردند.
زیرا اگر خواست خدا بر این است که شما زحمت ببینید بهتر است که به خاطر نیکوکاری باشد ، نه برای بدکاری.
مثلا خود مسیح یک بار برای همیشه به خاطر گناه بشر مرد ، یعنی یک شخص بی گناه در راه گناهکاران مرد تا ما را به حضور خدا بیآورد. او از لحاظ جسم کشته شد اما از لحاظ روح به زندگی خود ادامه داد.

من يک افغان هستم و پدران و نيکان من نيز افغان بودند. و اما مردم اين سرزمين که امروز افغانستان نام دارد، هميشه مسلمان نبودند. بتهای باميان به آن گواه اند.

پس مشکل چيست؟ چرا مردم مسلمان افغانستان آنقدر خوفزده اند از آنانيکه حتی نمی توانند با آزادی کامل خود را مسيحی اعلام کنند و مسکنی داشته باشند که آنرا عبادتگاه و يا کليسای خود بخوانند و در همان کوچه های که مساجد تعمير شده مسيحيان نيز حقوق تعمير اجتماعات شان را داشته باشند؟

آيا در قران نيامده که، “ لااکراه في دين“ در دين هيچگونه اکراه (زور) جای ندارد؟ پس اگر لااکراه في دين چی ترسی داريد وطنداران مسلمان که مسلمانان که راه مسيح را انتخاب ميکنند آنانرا حتی بزور و جبر و با نول تفنگ و با تهديد سربريدن در تلويزيونها و رسانه ها از آنان اقرار ميگيريد که غلط کرده؟ آيا شما صد در صد ميتوانيد آن شخص را که تهديداً ازش اقرار گرفتيد تغير دهيد؟ آيا قلب او را نيز ميتوانيد تغير دهيد؟ خوب، قلب انسان را که تنها خدا آگاه است و انسان هرگز نتواند قلب ديگری را آگاه باشد ولو که حتی شوهر و زن و مادر و پدرو فرزندان تان باشند.

پير ما ست در ظاهری پابند رسم، هم دين دوست!

چی توانی گــــر بود در باطنش هر آن که اوست؟

اين مثل کردکی و طنی ماست که ميگوييم: “از دل انسان تنها خدا خبر داره.” اين واقعاً يک حقيقت است. خوب وقتی در مثالهای وطنی رسيديم، اين مثل ديگری هم غورطلب است: “نی بدينم، نی به دنيا، ضرب سوته يا اميرالمومنين.”

بلی برادر و خواهر، وطندار گل، هيچ کسی نمی تواند با زور سوته قلب کسی را تغير دهد. اگر کسی در ملا اقرار کند که مسلمانم و يا مسيح ام و يا هندو ام و اما در باطن، در قلب کسی ديگری باشد و روی ديگری داشته باشد و برداشت او چيزی ديگری باشد، هيچ کسی بجز خدا نميتواند آنرا بداند.

پيروان مسيح در افغانستان بتعداد هزارها موجود اند و آنها عيسی مسيح را بحيث خداوند و منجی خود در قلب نگه ميدارند و در عمل نشان ميدهند و اما آزادی بيان ندارند چون متأسفانه در وطن ما فقط در تنگنظری خود سرگم هستيم و تنها همان راهی که خود ما فکر ميکنيم درست است، ديگران را نيز با زور ميخواهيم با ما همنظر باشند و اگر بناشند، به آنها بيگانه، نجس، خطرناک، و حتی واجب القتل نسبت ميدهيم.

کدام يک از پيامهای که پيروان عيسی مسيح اعلام ميکنند خطرناک و تهديد آميز است:

“همسايه ات را مانند خود دوست بدار”؟ و يا “دشمنان ات را دوست بدار و برای آنانيکه به شما اذيت ميرسانند و جفا ميکنند دعا کن”؟ و يا “پدر و مادرت را احترام کن”؟ و يا “فرزندان تان را از زندگی بيزار نکن”؟ و يا “غيبت گوئی نکن”؟ و يا “دروغ نگو”؟ و يا “انسان را نکش”؟ و يا “انتقام نگير”؟ و يا پيامی که ميگوييم، “اگر کسی محبت ندارد خدا را هرگز نشناخته، زيرا خدا محبت است”؟ کدام يکی ازين پيام های ما از عيسی مسيح ياد گرفته ايم و ميخواهيم با آن عطر معرفت عيسی مسيح را بافشانيم خطرناک و تهديد کننده است؟ چرا اين ترس از محبت که در مسيح است؟ چرا اين ترس از آنانيکه حتی حق تعمير اجتماع را نداردن و در خانه های خود و در خاموشی عيسی مسيح را عبادت ميکنند؟ چی ترسی از آنانيکه با آنان بآسانی ميتوانيد بحث دوستان و بلا خوف در مورد مذهب کنيد؟ من آياتی زيادی را از کتاب مقدس عهد کهنه و نو ميتوانم درين مقاله کوتاه مثال دهم که به ما درس ميدهد تا با کسانی که مشکل دارند و افسرده اند و غريب اند و محتاج اند و بيوه اند و یتيم اند و حتی دشمن تان اند خوبی کنيد و به آنان آب بدهيد و نان بدهيد و آنان را بپوشانيد که تمامی اين اوامر را پيراون عيسی مسيح در عمل در تمامی دنيا انجام ميدهند و اگر با اين کار خير آنان پيام نجات بخش مسيح را نيز بدهند، چی تهديدی است؟ آيا مسلمانان مسلمانی را تبليغ نمي کنند؟

در وطن مثال ديگری داريم هم داريم که از بردباری صحبت ميکند:

عيسی بدينش و موسی بدينش.

آيا ميتوانم جرأت کنم که بآن بافزايم که محمد نيز بدينش و کرشنا نيز بدينش؟

و مثال ديگر پشتو را بيارم که ميگويد، “دا گز او دا هم ميدان!”

بلی، چرا ما بحيث انسان نمی توانيم يکديگر را تحمل کرده بگذاريم که “ميدان” را خدا خودش “گز” کند و قضاوت کند که کی راست است و کی ناراست؟

زمانی بود که من خودم تنها دوست داشتم که تنها از هزاره بودنم و از شيعيه بودنم افتخار کنم و اگر کسی مختلف ازآنچه من فکر ميکنم فکر کند خونم بجوش ميامد و نمی توانستم که آن شخص را به هيچ وجه برداشت کنم. از کسی که پشتون بود نفرت داشتم و کسی که در کوچه های کابل بمن کتره رفته بودند و مرا ميگفتند “هزاره و چاکليت مينو، اگر قدرت ميداشتم حتی شايد ميکشتم و اما خداوند چشمانم را باز کرد و من به عيسی مسيح ايمان آوردم و او بمن آموخت: “دشمن ات را دوست بدار و برای آنانيکه بتو جفا ميرسانند دعای خير کن.”

کلام عيسی مسيح به من آموخت: “مغلوب‌ بدی مشو بلكه‌ بدی را به‌ نيكويی مغلوب‌ ساز.” و نيز کتاب خدا به من آموخت: “کسی که محبت ندارد خدا را هرگز نشناخته، زيرا خدا محبت است.” و به همين ترتيب من خادم واقعی خدا شدم تا نه تنها خدا را دوست داشته باشم بلکه با محبت که از خدا فرا گرفتم، همه انسانيت را نيز دوست داشته باشم حتی اگر کسی مخالف من و باشد و مرا دشمن بخواند و يا با من دشمنی کند.

انجيل متی فصل 5 آيت 44. رساله به روميان فصل 14 آيت 21 و رساله اول يوحنا فصل 4 آيت 8.

فرض کنيم اگر خدا قصد کند که در زمين اگر امروز کسی خلاف قانون من و خلاف اوامر من و خلاف حکمت من کند، آن کس را نفس حيات ندهم. دوستان عزيز، فکر ميکنيد به تمامی انسانيت چی خواهد شد؟ خدا را شکر که او رحيم است و معنی کلمه رحمت اين است که خدا برای بندگانش هر صبح مواقع تجديد مينمايد تا انسان ها به او رجوع کنند. خدا کسی نيست که با داشتن يک چکش اگر کسی خلاف او کند، چکش را برسرآن کس بزند. نه، هرگز، بلکه او پدری است مهربان و بردبار و دير قهر.

در کتاب نوحه (و يا مرثيه) ارميای نبی در مورد رحمت و وفاداری خداوند چنين ميخوانيم:

وقتي‌ مصيبت‌ و سرگرداني‌ خود را به‌ ياد مي‌آورم‌، جانم‌ تلخ‌ مي‌گردد.

بلي‌، آنها را دائم‌ به‌ ياد مي‌آورم‌ و وجودم‌ پريشان‌ مي‌شود.

اما نور اميدي‌ بر قلبم‌ مي‌تابد، وقتي‌ به‌ ياد مي‌آورم‌ كه‌ رحمت‌ خداوند بي‌زوال‌ است‌. آري‌، بسبب‌ محبت‌ اوست‌ كه‌ ما تلف‌ نشده‌ايم‌. وفاداري‌ خدا عظيم‌ است‌ و رحمت‌ او هر صبح‌ بر ما مي‌تابد. به‌ خود مي‌گويم‌: «من‌ فقط‌ خداوند را دارم‌، پس‌ به‌ او اميد خواهم‌ بست‌.» خداوند براي‌ كساني‌ كه‌ به‌ او توكل‌ دارند و او را مي‌طلبند نيكوست‌. پس‌ خوبست‌ كه‌ چشم‌ اميدمان‌ به‌ او باشد و با صبر منتظر باشيم‌ تا خداوند ما را نجات‌ دهد.

پس ای برادران و خواهران و وطنداران عزيز من، سوال درين جاست که آيا ما نمی توانيم با هم در فضای آزاد در مورد ايمان و مذهب يکديگر بحث دوستانه داشته باشيم که درآن هيچگونه زور و جبر و تهديد و قهر نباشد و در حلم و تاضح و بردباری بتوانيم حتی اگر مخالف باشيم يکديگر را احترام کنيم و مخالفت خويش را با تکلم که با محبت آراسته شده باشد نه به جنگ و تفنگ حل کنيم؟

چنانچه خدا حتی کسانی که مخالف حتی وجود خدا اند را نفس روزانه و روزی و عمر ميدهد. در حال که او ميتواند با يک پف همه را از بين ببرد و اما مهربان است. آيا ما خدا هم بزرگتر و بهتر هستيم؟ هرگز! آيا ما نميتوانيم از خداوند خالق بردبار خود بياموزيم و رحيم باشيم و “گز” و “ميدان” هردو را به او بگذازيم؟

وطنداران عزيز،

ما بايد فکر کنيم، بلی اگر کسی ديگری نيست با کلاه خود مشوره کنيم. چون وقتی ما از کلاه صحبت ميکنيم مقصد ما همان ضمير است و در آن عدالتی است که خدا بنا نموده و ميکانيزمی است که ما را در هرچيزی که خلاف محبت، فيض و رحمت خدا باشد ملامت خواهد کرد و در هر چيزی که ما خدا را دوست داشته باشيم و منافق نباشيم و انسانها را دوست داشته باشيم و رحيم باشيم و بردبار باشيم و ديگران را تحمل کنيم، به ما تسلی خواهد داد.

يکبار، فقط يکبار با خود تصميم بگيريد که همانطوريکه شما ميخواهيد عقيده خود را بديگران ابلاغ کنيد و بخواهيد که آنان بشما گوش دهند، به همان وزن و قيافه به ديگران نيز با تحمل کامل و احترام گوش دهيد و اگر گپ شان خوش تان نيامد با مذاق و خنده برادرانه بگوييد، “چطور اس که درين مورد هردوی ما با احترام مقابل مخالف باشيم و يا در مورد بيشتر از همديگر ياد بگيريم؟”

دعای من در حضور خداوند:

ای خدای عزيز من، به دولتمردان و بزرگان ما حکمت عطا فرما تا تو را با معرفت کامل بشناسند.

ای خدای عزيم من، افغانستان عزيز مرا با خوبی هايت برکت بده تا شود که انجيل يعنی خبر خوش ات را بپذيرند.

ای خدای عزيز من، در افغانستان صلح که مافوق فهم انستان است بيار.

ای خدای عزيز من، مردم ما را راه تواضح و بردباری را نشان بده تا در حقيقت تو جلال بيابی.

ای خدای عزيز من، دشمنان پيروان عيسی مسيح را ببخش زيرا که آنان نميفهمند که چه ميکنند.

ای خدای عزيز من، مردم ما را کمک فرما تا حتی اگر ما مخالف عقايد يکديگر باشيم يکديگر را با احترام تحمل کنيم.

ای خدای عزيز من، افغانستان از تو است شدی همه چيزيکه در آنست، از آن توست، بگذار تا همه نام قدوس تو را جلال دهد.

در نام خداوند عيسی مسيح. آمين.

واژه‌های کلیدی:

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

20 دیدگاه
hbibulla

چرا به ملک خود نميايی؟

خداوند می فرمايد: آنچه از خير انجام می دهيد همانا خداوند به آن دانا است. بقره: 215
و هم می فرمايد: آنجه از خير انجام می دهيد، خداوند آنرا می داند. بقره: 197
و هم می فرمايد: پس کسی که به اندازهء ذرهء کوچکی عمل خير انجام دهد آنرا می بيند. زلزله: 7
و هم می فرمايد: کسی که عمل نيکو انجام می دهد، برای نفع خويشتن انجام می دهد. جاثيه: 15

و أما الاحاديث فکثيرة جداً، و هی غير منحصرة، فنذکر طرفاً منها:
آياد در اين مورد زياد است و احاديث هم بيحد است که برخی از آنها آورده می شود:
117- از ابوذر رضی الله عنه روايت که گفت:
گفتم يا رسول الله کدام کارها بهتر است؟
فرمود: ايمان بخدا و جهاد در راه او.
گفتم: کدام رقبه ها (گردن ها) بهتر است؟
فرمود: بهترين و پرقيمت ترين آن نزد اهلش.
گفتم: اگر اين كار را انجام ندهم؟
فرمود: اينکه با صنعتگری همکاری کنی يا برای کسی که خود درست کار کرده نمی تواند کار کنی.
گفتم: يا رسول الله اگر از انجام گوشهء از کارها ناتوان ماندم، چه کنم؟
فرمود: شر خود را از مردم باز داری که اين خود صدقهء از تو بر خويشتن است.

پيامبر صلی الله عليه وسلم فرمود: اعمال خوب و بد امتم به من نشان داده شده و يافتم در اعمال نيکشان خس و خاشاک که از راه دور ساخته می شود (و هر گونه مانع در راه) و ديدم در اعمال بدشان آب دهان (بلغم) که در مسجد بوده و دفن نمی گردد.

پيامبر صلی الله عليه وسلم فرمود: هيچ کار خوب و پسنديده را حقير مشماريد، هر چند با برادرت به چهرهء گشاده روبرو شوی.

پيامبر صلی الله عليه وسلم فرمود: هيچ کار خوب و پسنديده را حقير مشماريد، هر چند با برادرت به چهرهء گشاده روبرو شوی.

رسول الله صلی الله عليه وسلم فرمود: ای زنان مسلمان هيچ زن همسايه برای زن همسايه حقير نشمارد، هر چند که سم گوسفندی هم باشد.

پيامبر صلی الله عليه وسلم فرمود: ايمان را هفتاد و اند يا شصت و اند، شاخه است، که بهترين آن کلمهء لا اله الا الله و پايين ترين آن دور کردن درشتيها و موانع (مثل سنگ، و ديگر موانعی که در راه قرار دارد) از راه است و حياء و آزرم شاخه ای از ايمان است.

رسول الله صلی الله عليه وسلم فرمود: در اثنايی که مردی در راهی می رفت سخت تشنه شد، و چاهی را ديد در آن فرو شد و آب آشاميد، و بعد از آن بيرون شد، ناگهان سگی را ديد که از شدت تشنگی زبان از کامش برآمده بود، از تشنگی خاک را می خورد. با خود گفت: اين سگ هم مثل من تشنه شده، پس به چاه درآمده موزهء خود را آب کرده آنرا بدهن خود گرفت، از چاه بالا شد و سگ را سيراب کرد، خداوند مزد اين عمل را داد و او را آمرزيد. گفتند: يا رسول الله آيا در کمک کردن به چارپايان پاداش داده می شود؟
فرمود: در هر جگر تازه ای پاداش است.
رسول الله صلی الله عليه وسلم فرمود: هرگاه بندهء مسلمان يا مؤمن وضوء بگيرد و رويش را بشويد به آب و يا با آخرين قطرات آب گناهی که با چشمش بسوی آن نظر نموده از رويش بيرون می شود و هرگاه دستهايش را بشويد با آب يا با آخرين قطرات آب هر گناهی که با دستهايش مرتکب شده بيرون می شود. هرگاه پاهايش را بشويد با آب يا با آخرين قطرات آب گناهانی را که پاهايش مس کرده و گام برداشته از آن بيرون می شود تا اينکه از گناهان پاک بيرون می گردد.

hbibulla

چرا به ملک خود نميايی؟

و هم می فرمايد: هر آنکه کسيرا بغير عوض کسی و بغير فساد در زمين (يعنی قطع طريق و ارتداد) بکشد، چنان است که همهء مردم را کشته است و هر که سبب زندگانی کسی شد، پس چنان است که همهء مردم را زنده نموده باشد. مائده: 32
رسول الله صلی الله عليه وسلم فرمود: کسی که به مردم رحم نکند، خدا بر او رحم نمی کند.
رسول الله صلی الله عليه وسلم فرمود: مسلمان برادر مسلمان است بر او ظلم نمی کند، او را به دشمنش تسليم نمی دهد، کسی که در صدد برآوردن نيازمندی و حاجت برادرش باشد، خداوند در برآوردن حاجتش ياری اش می نمايد. و کسی که مشکل مسلمانی را حل کند، خداوند در برابر آن مشکلی از مشکلات روز قيامت او را می گشايد و کسی که عيب مسلمانی را بپوشاند، خداوند در روز قيامت عيب او را می پوشاند.
رسول الله صلی الله عليه وسلم فرمود: با همديگر حسد نکنيد، با همديگر بيع نجش ننماييد (نجش اين است که در قيمت متاع بيفزايد در حاليکه قصد خريد ندارد به خاطر آنکه ديگری را بفريبد) با همديگر بغض و کينه نکنيد، به هم پشت نگردانيد و بعضی شما بر فروش بعضی ديگر نفروشد، ای بندگان خدا با هم برادر باشيد. مسلمان برادر مسلمان است، بر او ظلم نمی کند، او را تحقير ننموده، و خوارش نمی سازد. تقوی اينجاست "و به سينه اش اشاره کرده و سه بار اين سخن را تکرار نمود" برای شرارت شخص کافيست که برادر مسلمانش را تحقير کند. همهء مسلمان بر مسلمان حرام است، خون و مال و آبرويش.
رسول الله صلی الله عليه وسلم برايم گفت: برادرت را ياری کن، خواه ظالم باشد، يا مظلوم!
مردی گفت: يا رسول الله صلی الله عليه وسلم ياری اش می دهم چون مظلوم باشد، هرگاه ظالم باشد، چطور او را ياری کنم؟
فرمود: اينکه او را از ظلم باز داری، اين ياری دادن اوست.

hbibulla

چرا به ملک خود نميايی؟

حسن بن علي رضی الله عنهما دانهء خرمايی از خرماهای صدقه را گرفته به دهن خويش نمود. رسول الله صلی الله عليه وسلم فرمود: کخ کخ، انداز، آيا نمی دانی که ما مال صدقه را نمی خوريم؟!
در روايتی آمده که صدقه برای ما حلال نيست.
خداوند می فرمايد: و خدا را بپرستيد و چيزی را شريک وی قرار مدهيد، و نيکوکاری کنيد و به پدر و مادر و خويشان و يتيمان و گدايان و همسايهء خويشاوند و به همسايهء بيگانه و به همنشين بر پهلو نشسته و به مسافر و بر آنکه دست شما مالکش شده است. نساء:36
رسول الله صلی الله عليه وسلم فرمود: هميشه جبرئيل عليه السلام مرا در مورد همسايه توصيه می نمود، تا اينکه گمان کردم شايد همسايه از همسايه ميراث ببرد.
پيامبر صلی الله عليه وسلم فرمود: بخدا مؤمن شمرده نمی شود بخدا مؤمن شمرده نمی شود بخدا مؤمن شمرده نمی شود. گفته شد چه کسی يا رسول الله؟
فرمود: کسی که همسايه اش از شر او در امان نمی باشد.
و ميفرمايد: و حکم کرد پروردگار تو که جز خدا را عبادت مکنيد و با پدر و مادر خود نيکوکاری کنيد. هرگاه نزد تو کلانسالی يکی شان يا هردوی شان برسد، پس بر ايشان أُف مگو و بر آنان بانگ مزن و سخن نيکو با آنها بگو و برای شان بازوی تواضع را بخاطر مهربانی پست گردان و بگو پروردگارم بر آنان ببخشای، چنانچه مرا در خوردسالی پرورش نمودند. إسراء: 23 –
رسول الله صلی الله عليه وسلم فرمود: آنکه به خدا و روز آخرت ايمان دارد، بايد مهمان خود را احترام کند، وکسی که ايمان به خدا و روز آخرت دارد، بايد صلهء رحم را پيوسته دارد، و کسی که ايمان به خدا و روز آخرت دارد، بايد سخن خوب گويد و يا سکوت اختيار کند.
خداوند می فرمايد: پس مژده ده آن بندگانم را که سخن را می شنوند و نيکوترين آن را پيروی می کنند. زمر: 17 – 18
و می فرمايد: مژده می دهد ايشان را پروردگار شان به رحمتی از سوی خود و به خوشنودی و به بوستانها و ايشان را در آنجا است نعمت دائم.
از انس رضی الله عنه روايت است که:
او از کنار بچه هايی گذشته و بر آنها سلام نموده و گفت: رسول الله صلی الله عليه وسلم اين کار را انجام می داد.
رسول الله صلی الله عليه وسلم فرمود: هرگاه خدمتکار يکی از شما طعامش را نزدش آورد اگر او را با خود ننشاند، بايد به او يک يا دو لقمه دهد، زيرا وی آن را درست کرده است.

خداوند می فرمايد: و آنچه از خير انجام می دهيد همانا خداوند به آن دانا است. بقره: 215
و می فرمايد: و ای قومم، تمام دهيد پيمانه و ترازو را به انصاف و کم مرسانيد به مردمان چيزهای شان را. هود: 85
و می فرمايد: وای بر کسانيکه حقوق مردم را می کاهند، آنانکه چون برای خود از مردم پيمانه کنند، به سختی تمام بگيرند و چون خواهند که ايشان را پيمانه دهند، يا برای شان سنجيده دهند، زيان رسانند، آيا اين گروه نمی دانند که آنان بر انگيخته خواهند شد در روزی بزرگ روزيکه مردم ايستاده شوند، در پيشگاه پروردگار جهانيان. مطففين: 1 – 6

hbibulla

چرا به ملک خود نميايی؟

درود سلام برای همه مومنان مسلمانان
الله (ج) فرموده که اولین انسان را از گل آفريده ام... انشآالله حالا منطقآ ثبوت میکنیم انسان ازکجا غذا میخورد از کجا آب میخورد از کجا میوه وغیره میخورد از کجا خانه میسازد و بلاخره که میمیرد به کجا دفن میشود واضع است که گل .علم طب ثابت کرده که ۱۰۰٪ بدن انسان با گل مطابقت دارد.اينها را تنها مردم خردمند درک ميکنند

خرد جو
چرا به ملک خود نميايی؟

تشکر دوست عزیز حبیب الله از تمامی نوشته هایت دو نوع بر داشت نمودم برداشت اول تخریب وبرداشت دوم برخ دیگران کشیدن از کم وبیش معلوماتی که از ایات واحا دیث دارد.

Bina

چرا به ملک خود نميايی؟

من يقين كامل دارم كه برادر عزيز ماكه خودرا عيسوى ميداند و از قوم نجيب هزاره است ,ازروى عقده ميباشد.برادران !همين هزاره ها بنام اسلام توسط فتواى اسلامى و بدست مسلمانان, باربار قتل عام شدند.تنها در زمان عبدالرحمن خان 65 فيصد مردم هزلره قتل عام شده بوده است.دور نميرويم همين امروز قتل عام مزار شريف هفته كزشته دربهسود جه كزشت.باوركو كه اكر يك هزاره از روى غضب به به هردينىكه برود حق دارد.شايد همان خداى باك از دل انها با خبر باشد و انها را ببخشد.به هر صورت جواب خودرا خودش ميدهد.تو غره بدان مشو كه مى مينخورى..... صد لقمه خورى كه مى غلام است انرا

hbibulla

چرا به ملک خود نميايی؟

خرد جو
مهربانی کرديد اول تخريب در کجاست دوم شما نوشتيد که من خود نمايی کردم نخیر اینطور نیست .مشکل اصلی مردم اين است که متعسفانه از دين پاک اسلام آگاهی ندارند مثلآبسياری مردمی استند که ميگويند ما مسلمان استيم اگر پرسان کنی که کليمه اسلام چی معنی دارد نميداند خوب اين به معنی ازين نيست که آنها مسلمان نيستند مسلمان استند اما بيخبر اسنتد مشکل اینجاست که نخوانده اند در حالی که الله (ج) بارها بارها در قرآن پاک امر کرده که علم بیآموزید .
حتا بسیاری ازقاری های قرآن پاک ترجمه و تفسير شريف را نخوانده اند و نميدانند به معنی آن امروز مردم متعسفانه اعمال را که دين پاک اسلام منع کرده عمل ميکنند وميگويند که دردين پاک اسلام گفته روا است چون مطالعه ندارند. اما وقتی که احادیث شریف را مطالعه کنی رسول الله (ص) فرموده وقنی میشود که مردم این کار ها را میکنند مثلآ ميفرمايد وقتی ميشود که زنان لباس میپوشند ولی در حقيقت لچ استند .و برداشته شدن علم, وبى بركت گرديدن وقت وزياد شدن قتل وفساد يكى ازعلامتهاى نزديك شدن قيامت مى باشد. 1- علم دين برداشته شود وجهل وبى سوادى در امور دين انتشار يابد واشخاص جاهل ونااهل مفتى شوند و در رأس امور دين قرار يابند.الله تعالى علم را به شكلى, كه آن را از مردم بگيرد نمى بردارد, بلكه به از بين بردن عالمان مى بردارد, چون عالمى را باق نماند مردم جاهلان را پيشوا مى گرند, واز آنان سوال مى كنند وايشان بى علم فتوى مى دهند, كه در نتيجه خود گمراه شده و ديگران را نيز گمراه مى سازند} از جملة علامتهاى قيامت بى بركت شدن زمان, كم گرديدن علم وظهورفتنها, وبخيل شدن نفسها وافزدن هرج مى باشد. صحابگان پرسدند: هرج چيست؟ گفت: قتل- قتل! انتشار زنا, وفساد و كم شدن شمارة مردان وحلال دانستن ربا.از علامتهاى قيامت برداشته شدن علم, انتشار يافتن جهل, افزدن شراب نوشى, زنا وكم شدن شمارة مردان مىباشد, حتى براى پنجاه زن يك مرد مى رسد.يكى از علامتهاى قيامت اين مى باشد, كه كس از داخل مسجد بگذرد, ولى در آن دو ركعت نماذ نخواند. تنها به آشنايان سلام داده شود وخيش وتبارى قطع گردد وشهادت دروغ وباطل انتشار يابد.از علامتهاى قرب قيامت تنها به اشخاص خاص سلام دادن, زياد شدن تجارت, حتى, كه زن شوهرش را در تجارت كومك كند, قطع صلة رحم, بر دروغ شهادت دادن, پوشيدن شهادت حق وانتشار قلم يعنى تبع ونشر در كارهاى فساد مى باشد. فرزندان به پدرومادر مثل با خادمان معامله كنند واشخاص ناكس ونادار صاحب منصب ومال و جاه شوند......

jalaludinbaiany

چرا به ملک خود نميايی؟

اقای ســـــردبير سايت وابســــته [ کابل پرس ] !!
جای شرم ، خجالت ، سرافگنده گی و خفت است که تو خود را افغان و جز ملت غيور
افغانستان معرفی و گه گه بخاطر افغانستان اشک تمساح را از چشمان کم ديد خود جاری ساخته ، اقای مير هزاره چگونه ، با کدام ارزش های ژورناليتيک ادمک پليد ، کثيف ،
هرزه ، اوباش ، مزدور ، احمق ، خصم را بنام [ abdullah] عبدالله که هرگز عبد الله
نبوده بلکه دشمن الله ، دشمن افغان و افغانستان ، دشمن انسانيت و از نسل خبيثه ميباشد
اجازه ميدهيد که عليه مردم افغانستان ، مليت بزرگ و با عظمت افغانستان ، مليت که دايمأ محافظ وطن بوده در تمام تبصره ها تبليغات که از دستگاه استخبارات اسرايل [ musst] برايش وظيفه داده شده که گويا مليت پشتون از تبار بن اسرائيل است ؟؟
خوب اين انها از تبار بن اسرائيل که در زمان رسالت حضرت موسی « ع» قوم بن اسرائيل پراگنده شده ۸۰۰۰ هزار سال گذشته و اما کمتر از ۷۰۰ سال قبل مليت هزاره از مغلستان به افغانستان در قشون چنگيز جبار وارد افغانستان گرديده و بايد وزارت خارجه مغلستان نيز بر اين يم مهاجرت انکارناپذير تحقيق نموده. اقای مير هزار ميدانم که اين مطلب نشر نه ميگردد . بخاطر انسان افغان ، رنج های ان ، درد های ان بگذاريد مليت های پشتون ، تاجک ، هزاره ، ازبک ، ترکمن ، بلوچ ، نورستانی ، که ديگر با هم مخلوط گرديده برابر ، برادر زيست نمايند اگر شما تبصره اين مزدور ايران اين خبيث عبدالله را حذف نه کنيد جمعأ يک هزار انسان افغان هم از پشتون ، تاجک ، هزاره ، ازبک اين تبصره را به رياست جمهوری ، پارلمان ، ستره محکمه ، وزارت اطلاعات وکلتور و ثارنوالی گسيل انگا شما به اين توهين بزرگ ملی جواب گو خواهيد بوديد اگر نه در تمام سايتها هويت شما را افشا ه ساخته . تشکر . جلال بايانی ـــ سويدن

hbibulla

چرا به ملک خود نميايی؟

ضمير بابک
سلام تشکر از لطفتان شما در باره الله پاک چند حرفی نوشتيد قطره يی از قرآن پاک در اين آدرس میباشد که جواب تانرا ميدهد امید است مطالعه کنید
http://www.ustadfaizi.com/moqadamah-1.pdf
درباره کلیپ هايکه به نمايش گذاشته بودم انقدر جسد های کودکان زنان مردان جوانان که از دست اشغالگران جان به حق سپرده اند وهرروز میسپارند شما را غمگین نساخت حتا یک حرف ننویشتید چرا انها انسان نیستند شما را مرگ اشغالگران غمگین ساخت معنای این را شما بنویسید .اگر میخواهید که واقعآ از اسلام معلومات داشته باشید قرآن پاک با ترجمه و تفسیر واحادیث شریف مطالعه کنید نه اين که مردم افسانه ميگويند.موفق باشید
http://www.islam411.com/library/

بابک روشن ضمیر
چرا به ملک خود نميايی؟ خدمت آقای اندریاس!

آقای اندریاس سلام.امیدوارم صحتمند باشید.من در هفته قبل یک نامه طولانی در 5 قسمت برایتان نوشتم.اما تا بحال کدام پاسخی از شما بدست نیاورده ام.امید از مطالعه آن خسته نشده باشید.آیا از نوشته های من ناراحت شده اید؟در هر حال میخواستم بپرسم که مایل هستید که باز هم برایتان بنویسم یا خیر؟ منتظر پاسخ تان هستم.

hbibulla

چرا به ملک خود نميايی؟

لَا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ وَكَانَ اللَّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا (148)
«خداوند بانگ‌ برداشتن‌ به‌ بدزباني‌ را دوست‌ ندارد» مانند دادكشيدن‌ و صدا بلند كردن‌ در فحش‌ و دشنام‌، حتي‌ اگر آنچه‌ كه‌ به‌ شخص‌ دشنام ‌داده ‌شده نسبت‌ مي‌دهند، صحيح‌ نيز باشد؛ «مگر از كسي‌ كه‌ بر او ستم‌ رفته‌ باشد» يعني‌: كسي‌ كه‌ مورد ستم‌ قرار گرفته‌، اين‌ حق‌ را دارد كه‌ بانگ‌ بردارد، داد بكشد وبگويد: فلاني‌ بر من‌ ستم‌ كرد. به‌ قولي‌ ديگر: مراد اين‌ است‌ كه‌ مظلوم‌ مي‌تواند ستمگر خود را نفرين‌ كند. در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌: «از دعاي‌ مظلوم‌ بپرهيزيد زيرا در ميان‌ او و خداوند هيچ‌ حجابي‌ نيست». همچنين‌ مظلوم‌ مي‌تواند از ظالم‌ شكايت‌ كند و بگويد: «فلان‌ بر من‌ ستم‌ كرد، يا فلان‌ شخص‌ ستمگري‌ است». لذا براي‌ كسي‌ كه‌ موردستم‌ قرار مي‌گيرد، جايز است‌ تا عليه‌ ستمگرش‌ سخني‌ را بر زبان‌ آورد كه‌ براي‌ او بد و آزار دهنده‌ باشد. در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌: «تعلل‌ وبهانه‌جويي‌ بدهكاري‌ كه‌ به‌ پرداخت‌ بدهي‌ خويش‌ قادر است‌، ظلم‌ است‌ و موجب‌ رواشدن‌ مجازات‌ و پايمال كردن‌ حرمت‌ و آبروي‌ وي‌ مي‌گردد». اما براي‌ مظلوم‌ جايز نيست‌ كه‌ در فريادزدن‌ به‌ بدي‌ عليه‌ ظالم‌، از حق‌ خود تجاوز كند كه‌ اگر چنين‌كرد، تجاوزگر به‌شمار مي‌رود «و خداوند شنواي‌ داناست‌» داد و فرياد مظلوم‌ را مي‌شنود و ظلم‌ ظالم‌ را مي‌داند.
آن‌گاه‌ حق‌ تعالي‌ بندگانش‌ را به‌ گذشت‌ و عفو برانگيخته‌ و مي‌فرمايد:

إِنْ تُبْدُوا خَيْرًا أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ عَفُوًّا قَدِيرًا (149)
«اگر خيري‌ را آشكار كنيد، يا پنهانش‌ داريد» يعني‌: اگر خيري‌ را آشكارا يا پنهاني‌ انجام‌ دهيد؛ «يا از بدي‌اي‌» كه‌ در حق‌ شما مي‌شود «عفو كنيد» و اصلا آن‌را به‌ دل‌ نگيريد «هرآينه‌ خدا عفوكننده‌ است‌» از بندگانش‌ و «توانا» است‌ برانتقام‌ گرفتن‌ از آنان‌ به‌ سزاي‌ آنچه‌ كرده‌اند. يعني‌: به‌ خداي‌ سبحان‌ اقتدا كنيد زيرا او درعين‌ توانايي‌اي‌ كه‌ دارد، درمي‌گذرد و عفو مي‌كند پس‌ شيوه‌ عفو و گذشت ‌حتي‌ در مواردي‌ كه‌ شخص‌ حق‌ به‌جانب‌ نيز باشد، بهتر است‌. در حديث‌ شريف‌ به‌روايت‌ ابوهريره‌ آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ خداص فرمودند: «بار مسؤوليت‌ دو شخص‌ دشنام‌دهنده‌ بر كسي‌ است‌ كه‌ شروع‌ به‌ دشنام‌ دادن‌ مي‌كند تا آن‌گاه‌ كه ‌مظلوم‌ از حد درنگذرد». همچنين‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌: «هيچ‌ مالي‌ ازصدقه‌ دادن‌ كم‌ نشد و خداوند در برابر عفو جز عزت‌ نيفزود و هر كس‌ براي‌رضاي‌ خدا تواضع‌ كند، حق‌ تعالي‌ وي‌ را رفعت‌ مي‌دهد». پس‌ عفو و گذشت ‌از سوي‌ كسي‌ كه‌ به‌ گرفتن‌ حق‌ خويش‌ قادر است‌ ولي‌ در عين‌ حال‌ آن‌ را به‌خدا وا مي‌گذارد، بهتر است‌ اما كسي‌ كه‌ از گرفتن‌ حق‌ خويش‌ ناتوان‌ است‌، عفو و گذشت‌ وي‌ هم‌ ارزشي‌ ندارد.
اين‌ دو آيه‌ بر اين‌ امر دلالت‌ دارند كه‌ عفو و گذشت‌ و نگه‌داشت‌ زبان‌، از قضاياي‌ اساسي‌ در موضوع‌ ايمان‌ است‌ زيرا سياق‌ آيات‌ كلا درباره‌ ايمان ‌مي‌باشد.

hbibulla

چرا به ملک خود نميايی؟

معجزه قرآن كريم

واژه «معجزه» به معنی: "ناتوان کننده" است. و به معجزات انبياء به اين خاطر معجزه اطلاق شده که "ديگران نمی توانسته اند مانند آن انجام بدهند و شکست می خورده اند. نوع معجزه يا معجزات هر پيامبری به شرايط دوران وی بستگی داشته است. مثلاً دوران حضرت صالح مردم کوه می تراشيده اند و در آن ساختمان می ساخته اند. به اين خاطر معجزه وی شکافتن کوه و درآوردن شترِ زنده از آن بوده است. دوران حضرت سـلـيـمـان عصر آهنگری و ريخته گری بوده است. به اين خاطر يکی از معجزات حضرت سليمان کار با آهـن بوده است. وی آهن را بدون اينکه حرارت بدهـد ذوب می کرده و بدون اينکه قالب ريزی کند اسباب و وسايل و قطعات ظريف و پيچيده می ساخته است (يعنی با دست آنها را شکل می داده است). موسی در دوران سحر زندگی می کرده است. و معجزات وی متناسب با کار ساحران بوده است. مثلاً چوب را اژدها می کرده يا از زمين چشمه جاری می کرده است. دوران حضرت عيسی عصر پزشکی بوده است. به اين خاطر معجزات وی در کادر مسائل پزشکی بوده است. وی نابينا را با يک لمس بينا می کرده، و بيماری پيسی مادرزادی را با يک لمس شفا می داده، و مرده را زنده می کرده است. دوران حضرت محمد صلي الله عليه وآله وصحبه وسلم (کـه بعد از وی نيز شامل می شود) عصر علم و ادبيات بوده است. به اين خاطر معجزه وی در زمينه علم و ادبيات بـوده است. و اولين واژه ای که بر حضرت محمد صلي الله عليه وآله وصحبه وسلم نازل شده نيز واژه «اقرأ» بوده است که فعل امر از قرائت است. قرائت در اصل بمعنی: "بترتيب چيدن و پيش رفتن" است. در معنی دوم خود از جمله بمعـنی: "خواندن" بکار رفته است (که در خواندن حروف و واژه ها بترتیب چیده می شوند). و قرائت نیز بطور ضمنی و تلـويحی و توضيحی به معنی: " آموختن، مطالعه کن، با سواد شدن"، و مفاهيمی از اين قبيل بکار رفته است (چنانکه در زبان فارسی نيز چنين است. یعنی وقتی می خواهیم به کسی بگوئیم: با سواد شو، با فرهنگ شو، بیاموز، تحصیل کن، و مواردی از این قبیل، می گوئیم بخوان!). بنابر این اولین واژه ای کـه به حضرت محمد صلي الله عليه وآله وصحبه وسلم وحی شده نیز مربوط به علم و ادبیات بوده است.

و "معجزه" بودن قرآن به اين معنی است که کسی نمی تواند کتابـی مانند آن بنويسد. يعنی علومی که در قرآن آمده ارتباطی به سواد خواندن و نوشتن داشتن يا نابغه بودنِ ندارد، که يک يا چند نفر باسواد يا نابغه بتوانند بنشينند و مانند آن بنويسند، بلکه علوم آن يا تلسکوپی است يا ميکـروسکوپی، يا برای رسيدن به آنها نياز به فرستادن زير دريائی دراعماق چند کيلومتری اقيانوسها است، يا نياز به داشتن هواپيما و پرواز نمودن است، و يا ساير دستگاههای ديگرِ امروزی، و يا نیاز به داشتن انبوهی از اطلاعات علمی امروزی که غالباً با دستگاه و در آزمایشگاهها بدست آمده اند می باشد.

البته کمی از علومی که در رده نظريه پردازيهای بشر است نيز در قرآن وجود دارد که برای تصحيح انديشه های مسلمانان و دور کردن آنها از نظريه های نادرست آن روز بوده است. ولی باز هم گفته شدن آنها از طرف قرآن و از طرف انسان دقيقاً يکی نيست. مثلاً کسی که گـفـت زمين به دور خورشيد می گردد بر اين مبنی اين حرف را زد کـه با تلسکوپ ديد که سياره زهره بدور خورشيد می گردد نه بدور زمين. و يا کسی که گفت خشکی های زمين از هم جدا و دور شده بر اين مبنی اين نظر را داد که نقشه زمین را در دست داشت و ديد که قاره ها تقريباً بر هم منطبق هستند. ولی قرآن که در سوره زُمر گفته زمين حرکت می کند یا خشکی های زمين از هم دور برده شده، هيچ زمينه ای برای گفتن آن در 1400 سال پيش وجود نداشته است.

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 20 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس