به گفته داكتر علي شريعتي در طول تاريخ عدهاي با تكيه بر زور، زر و تزوير، بر شانههاي مردم سوار بوده است و به شيوههاي مختلف آنها را چاپيده و فرمان رداندهاند. با در اختيار داشتن تيغ، طلا و ملا و با ادعاي نمايندگي خدا در زمين هم زور بدست آورده اند و هم زر.
در افغانستان ما نمونههاي آن را زياد داريم، جهاد بهانهي خوبي بود براي آنان، چون هر كدام شان در هر كوچه، كوه و دره دوكان فتوا فروشي باز كردند. سياف يكي از آنها است سياف براي گرم كردن بازار ديني اش بي پرواتر از بلعم باعور مردم را فريب داده و ادعاي معصوميت ميكرد چنانچه در يكي از جزوههاي درسي اش نوشته بود، دوران كه او در دانشگاه قرآن ميخوانده پرندهها آمده به صداي او گوش مي دادند و هرگز فرار نمي كردند. يا در پيشاور در وقت عبادت او آهوي صحرا آمده و دهنش را بو ميكرده.
كساني كه پيش از جهاد به لقمهاي ناني محتاج بودند بعد از جهاد به بركت همان فتواها در آسمان خراشها زيستند، و بر موترهاي شيشه دودي سوار شدند و لقمههاي چربي را كه با خون مردم آميخته شده بود بلعيدند. با بخت بدي كه بر مردم رقم زدند هويت شان در ميان خلق نيز هويدا و افشا گرديد. نمونهاي آن سياف است. سياف با همكاري شوراي نظار جنايات افشار را رقم زد. امروز با گذشت سالهاي زيادي وقتي از سرك افشار ميگذري به ياد آن همه فاجعه قلبت به تپيدن ميآيد، ياد قتل عام زنان و كودكان بيگناه آنجا روحت را ميآزارد. ستارههاي فضاي افشار «همه يادگار زخمند همه ياد گار زنجير». ياد گاري تاريخ كه در آن شيرآغاها با خون زنان و كودكان آنجا بر ديوار يادگاري نوشته كردند.
سياف به ياد و خيال آن روزها چندي قبل بازهم در بارهاي طالبان فتوا صادر كرد. اگر چند ملاعمر باور ديني، و رفتار كافري دارد، در دل ديندار و در عمل بيدين و دين نشناس است. ملاعمر عملا بروي دين وشريعت اسلام پا ميگذارد، آدمهاي بي گناهي را مي كشد و به كشتن ميدهد. با آنكه در اسلام حتا مثله كردن جسد كفار حرام است اما ملا عمر علنا قبرهاي مسلمانها را در كابل و سمت شمال ويران كرده و به دريا ريختاند. مكتبها و قرآنهاي را كه در داخل آن بود يكجا سوزاند. ملك و داراي نه كفار فرنگ بلكه مسلمانهاي كشورش را به آتش كشيد.
اكنون چهرهاي ديني سياف و ملاعمر براي همه شناخته شده است. فتواي سياف مفت و بي ارزش است، و چهرهاي ملا عمر سياه و وهمناك.
سياف را اكثر مردم افغانستان به عنوان قاتل مردم افشار ميشناسند نه روحاني با تقوا. به فتواهاي آنان مردم باور ندارند، زيرا همينها بودند كه رفته در مكه به قرآن سوگند ياد كردند كه در افغانستان دست از جنگ و برادر كشي بر ميدارند، اما دو روز نگذشته بود كه بدتر از گذشته جوي خون در افغانستان راه انداختند. دهها بار با همديگر سوگند ياد كردند و پيمان صلح بستند و دها بار آن را شكسته و بر عليه همديگر فتوا و فرمان جهاد صادر كردند.
نفوذ سياسي او كه استوار بر نفوذ دينياش است در انتخابات پارلماني مشخص گرديد، مردي كه روزگاري در ميان هم قطارانش پست پوشالي نخست وزيري را اشغال كرده بود، و فكر ميكرد در بالا خدا است و در زمين خودش، اكنون در ميان چهار ميليون انسان در كابل فقط شش هزار راي دارد.
البته سياف اين بلعم با عور زمان، در بدل فتواها و دين فروشيهايش، توانست چون قارون زر اندوزد و چون فرعون بر تخت تكبر تكيه زند و زور بدست آورد. سياف يك بنيادگراي افراطي است اما اكنون او با هويت سياسي سرگردان بسر ميبرد و بخاطر دل خوشي آمريكايها خود را ليبرال و دموكرات نشان ميدهد. فردا اگر يهوديها قدرت را بدست بگيرند سياف حتما يهودي خواهد شد.
سياف در سي سال جنگ در افغانستان فرصت كدام بحث و درس علمي و ديني را نداشت. سه چهار تا حديث را كه در دوران تحصيلاتش ياد گرفته بود نيز از يادش رفته است اما بخاطر حفظ پايههاي قدرتش بازهم ميچسپد به دين و در تلوزيون «دعوت» كه نماد از بربريت و قرون و سطا است ظاهر شده به زعم خودش الاهيات اسلامي را تحليل و تفسير ميكند. كتابهاي بيولوژي صنفهاي ابتداي مكتب را مي خواند و بعد با شرح گوشهاي قلب و كار كرد معده اش خدا را ثابت مي كند. او استدلال ميكند چون معدهاش خوب كار ميكند و هرچيز را هضم ميكند بناء نشان ميدهد يك چنين چيزي قوي حتما سازندهاي دارد و آن خدا است. او ميخواهد با استفاده از برهان نظم متكلمان اسلامي كه آن را به قلب و معده مثال ميزند خدا را ثابت كند. بي خبر از اينكه اكنون برهان نظم كهنه شده و هيج با سواد براي اثبات خدا از آن استفاده نميكند. اما سياف بيخبر همچان بر همان تبل و دول چند صد سال قبل مي كوبد.
امروز رشتههاي علوم گسترده شده است و هر رشتهاي به صدها شاخته و بخش تقسيم شده است، در پيشرفتهترين دانشگاه دنيا يك نفر در يكي ازشاخههاي علوم سياسي يا ديني و... دكترا ميگيرد اما سياف بخاطر بدست آوردن زور و زر بيشتر، خود را متخصص همه چيز نشان ميدهد و از همه چيز سخن مي گويد مثلا بيولوژي، فقه، اصول، تفسير، فلسفه، كلام و... سياست را كه به نظر خودش بهتر از رسو و حسين بشريه مي داند. در دانشگاه و تلوزيون «دعوت» كه هر دو از قرون وسطا نمايندگي ميكند در مورد تمام مسايل نظر ميدهد.
سياف در فضاي ديني و سياسي افغانستان معلق در هوا است، نه جايگاه ديني گذشته اش را دارد، چون كساني ديگر آن را از او قاپيده است و رفتار سه دههاش باعث شد كه آن را مفت ببازد. نه در معاملات سياسي ميتواند چون حزب اسلامي و بسيار از احزاب ديگر وزير، سفير و وكيل داشته باشد. نه در جبه بنديهاي و ائتلاف بازيهاي پارلمان آن «پهلوان خانه» ميتواند نقش بازي كند. ديگر راهي ندارد بجز آنكه بازهم از همان نسخههاي فتواهاي گذشته اش صادر كند تا شايد اين قاضي شريح پغمان را بتواند چند صباحي در اين تار نميه بند سياست افغانستان نگهدارد.
در حقيقت سياف نه درك ديني و علمي دارد و نه درد بخاطر خدا و خلق و نه ميتواند چون گذشته نقش جدي در سياست افغانستان داشته باشد و نميتواند قتل عام افشار ديگري را سازماندهي كند. او اينبار نيز در بدل امتيازي فتوا صادر كرد اما فتواهاي سياف تاريخ انقضايش به سر رسيده است. اكنون فتواي سياف مفت و بيارزش است. او را مردم قاتل ميشناسد نه نماينده خدا. و نه سياست مدار موفق و تأثير گذار. بهتر است رفته در حلقهاي كوچك دانشگاه و تلوزيون «دعوت» متخصص همه چيز باشد و به همه چيز نظر دهد. چون در آنجا زر خودش و جهل اطرافيانش هميشه او را به مقام فرعوني و بلعم باعوري باقي خواهد گذاشت. فقط با اين تفاوت كه فرعون ادعاي خداي داشت اما سياف كمكي ادعايش كمتر است و خود را نماينده خدا ميداند، اما با بلعم باعور هيچ تفاوت ندارد، هردو با نام دين بر گردهاي مردم سوار اند.
نظرات
11 دیدگاهسياف همچنان در دوكان فتوا فروشی
beradarane azize hazara
shoma lotf koneed wa yak bar ham dar mawrede jahad dar hazarajat benweseed
jaye ke roos ha payash ham dar anja na raseed wa az dawlat ham khabari na bood magar hasht tanzeem wa chand tanzeem cha sal haye sal ba ham dar geer bodand wa bor gorda haye mardome hazara sawar
man ta hal jaye nadeda am ke yaki az dostane daneshmande ma makse bar hawadese aan sal ha karda bashand
agar ba hamengona be tafawot bemannad asnade zenda ke homana mardome mahal ast rafta rafta me meerand wa shahede az aan hawades baqi namemanad
sazmane naasr dar aan zaman hamchoon hezbe islami ba tamame taraf haye degar gar geri dasht
khob ast ke azizane qalam ba daste hazara chez haye dar een mawred benwesand ta tarekhe aan dawran faramoosh na shawad
ok