بعد از ظهر روز يك شنبه مورخ 11 – 4 – 1391، از بلندگوي مسجد خوابگاه دانشگاه كابل اعلام شد، كه همه در مسجد جمع شويد، زيرا يك آدم به مقدسات توهين كرده است.
همهي كساني كه ريش دراز داشتند، و مشخص بود كه دانشجويان دانشكدهي شرعيات هستند در مسجد جمع شدند. قضيه به همه ابلاغ شد و از اين قرار بود:
يكي از دانشجويان دانشكدهي ژورناليزم، در خوابگاه دانشگاه با كسي در مورد بودا پيامبر هندي، صحبت كرده بود. بعد از كشيده شدن گفت و گو ها به ديالوگ هاي تند، طرف مقابل با عصبانيت به بودا دشنام داده و گفت بود مرگ بر بودا. طرف ناراحت شده در جواب مي گويد مرگ بر محمد. سر انجام جنجال زياد شده و دانشجويان شرعيات در جريان قرار داده مي شوند.
بعد از اعلام شدن قضيه در مسجد، همه حكم كردند كه اين آدم مرتد شده و بايد اعدام گردد. با دخالت پوليس، متهم به قومنداني پوليس دانشگاه انتقال داده شد. پوليس از مدعيان خواسته بود تا چهار نفر شاهد حاضر نمايند. دانشجويان شرعيات چهار تن شاهد حاضر كردند اما فقط دو نفر از آن ها شهادت داده بودند كه اين نفر به مقدسات توهين كرده است.
سر انجام بعد از جنجال هاي زياد، صاحبان دين (دانشجويان شرعيات) به توبهي شخص مرتد شده راضي شدند. جوان متهم در وقت توبه نمودن چنين گفت: پدر و مادرم مسلمان هستند و من نيز مسلمان هستم، اشهد ان لا اله الا لله محمد الرسول الله.
با به ياد آوردن اين ماجرا، به ياد محاكمهي گاليه و توبهي او ميافتم. ياد قرون وسطا در ذهنم تداعي ميشود، داستان در آتش سوزاندن برونو و مرگ بوئسيوس در چشمانم متجلي ميگردد. حكم ارتداد كپلر، ولتر و اسپنوزوا به خاطرم ميآيد. به ياد تكفير حامد ابو زيد، حلاج و سهروري مي افتم. ميبينم عدهاي دين، بهشت و جهنم را مال شخصي شان ميدانند، و جسورانه مومن و كافر، بهشتيها و جهنميها را مشخص مي كنند و به هركدام حكم و فرمان ميدهند.
عصر ما عصر گفتمانهاي ديني، سياسي و فرهنگي، و عصر تسامح و تساهل ديني و فرهنگي است، اما ما با همه ارزش ها بريده ايم. ما نه با سنتهاي خوبي گذشتهي مان پيوندي داريم و نه با ارزش هاي خوب عصر امروز جهان. ما با آن سنتهاي تاريخي مان بريده ايم كه مي گفتند« هركس به اين خانه آمد، نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد» يا مينوشتند «اي مالك، مبادا بر مردم ظلم روا داري، چرا كه آنها از دو صنف بيرون نيستند، يا مسماناند و همكيش تو يا انسانند و هم نوع تو». ما بر عكس نانش نميدهيم و لي از ايمانش ميپرسيم، هم با همكيش مان در ستيزيم و هم با همنوع مان در جدال. نه با تسامح و تساهل جهان امروزي رفتار ميكنيم، و نه به حقوق شهروندي، و پلوراليسم سياسي و اعتقادي باور داريم.
آن يكي با دفاع از بودا و آن ديگري با دفاع از محمد، بي منطقيترين عمل يعني دشنام دادن به اين بزرگان را به نمايش مي گذارند. اين ها همه نمونههاي تيپ سنتي و متجدد مان هستند، كه رفتار شان خبر از فاجعهاي مي دهد، كه نسل سرگردان ما با آن دست به گريبانند.
خوب است به گفتهي هابرماس در يك «گفت و گوي دموكراتيك» همه چيز را به تيغ تيز نقد بسپاريم، و در يك نقد منطقي، تمام تابوها را بشكنانيم و جغرافياي تحريم و حدود ممنوعه ها را فروريزيم، تا نقطههاي روشنايهاي مان روشناتر گردد، و نقطههاي تاريكيهاي مان بر ملا شود، اما در چنين فضاي سراپا فحش و دشنام، تكفير و ارتداد چنين چيزي امكان پذير است؟ اگر نيست فردا و پس فرداهاي مان چگونه خواهد بود؟
به گفتهي بزرگان مكتب فرانكفورت در «عصر خرد ابزاري» و سرزمين پر از فقر، درد، جهل و رنجي ما، تنها با «خرد انتقادي» ميتوان راهي به رهاي يافت، اما با وجود چنين «نيندشيدگان» جاهل، و دين داران دين نفهم، روشنفكر مأبان بدون انديشه، فرداي ما بهتر از ديروز مان نخواهد بود.
فرهنگ محكوم به ذوال است، كه استعداد نقد شدن را نداشته باشد، و ملت نابود خواهد شد كه فرهنگ نقد و نقد پذيري در آن وجود نداشته باشد، دين و ايدولوژي محكوم به فنا و نا بودي است، كه از آن بد دفاع شود.
با چنين دشنام دادنها به مردان بزرگ چون محمد و بودا، و بعد هم حكم تكفير و ارتداد، و فتواي اعدام و سرانجام توبه، سرنوشت مسحيت در انتظار اسلام نخواهد بود؟
نمي دانم فرداي مان چگونه خواهد بود، به گفتهي داكتر علي شريعتي با«اسلام منهاي ملا » يا به گفتهي داكتر سروش با «ملا منهاي اسلام» يا بدون هردو، يا با هردو؟. اما در اين هيچ شكي نيست، روش را كه دين داران پيشه كردهاند، تيشه بر ريشهي دين زدن است.
نظرات
29 دیدگاهخان سعید یک دانشجوی دانشکده ی ژورنالیزم به ارتداد متهم شد!
13ـ عن عبدالله بن عمرو بن العاص رضیاللهعنهما قال: قال رسولالله صلیالله علیه و سلم: «من قتل معاهداً لمیرح رائحه الجنه، و إن ریحها یوجد من مسیره أربعین عاماً»(15)؛ آنحضرت صلیالله علیه و سلم فرمود: هر كس غیرمسلمانی را كه (در سرزمینهای اسلامی) از تأمین جانی برخوردار است، به قتل برساند، بوی بهشت را احساس نخواهد كرد، حال آنكه بوی بهشت از مسیری با مسافت چهل سال راه نیز احساس میشود.
عدهای چنین میپندارند كه كشتن غیرمسلمان در هر حال اجر و ثواب دارد، در صورتی كه این پندار كاملاً نادرست است. در حدیث بالا كلمه «معاهد» آمده است؛ معاهد به شخص غیرمسلمانی اطلاق میگردد كه از بدو تولد در یك كشور اسلامی زندگی كرده و شهروند آن كشور محسوب میشود، و یا اینكه از یك كشور غیراسلامی با ویزا (روادید) و اجازه قانونی، وارد كشوری اسلامی شده است. در هر حال گناه كشتن چنین افرادی به قدری سنگین است كه انسان را از بوی بهشت نیز فرسنگها دور میكند.
گفتنی است كه كشتن این نوع افراد، ضمن اینكه جرم سنگینی میباشد، چهره اخلاقی مسلمانان و وجهه اجتماعیشان را در نزد غیرمسلمانان مخدوش میگرداند و راه تبلیغ و توسعه اسلام را مسدود میكند. اینجاست كه تعرض به این گونه افراد، چه به شكل قتل یا گروگان گرفتن یا اذیت و آزار رساندن به آنان، ممنوع و حرام میباشد. البته اگر مرتكب جنایتی شوند، طبق قوانین جزایی آن كشور محاكمه شده و به كیفر خود میرسند. اما هیچ كس حق ندارد خودسرانه امنیت این افراد را در یك كشور اسلامی به خطر اندازند.
1). صحیح بخاری، حدیث شماره 4229.
2). همان، حدیث شماره 2766.
3). همان، حدیث شماره 6866.
4) عسقلانی، ابنحجر، فتحالباری: 12/233.
5). سنن ابنماجه، حدیث شماره 2619.
6). همان، حدیث شماره 3922.
7). السنن الكبری للبیهقی: 8/22.
8). سنن ابنماجه، حدیث شماره 2620.
9). سنن أبیداود، حدیث شماره 4270.
10). المعجم الأوسط للطبرانی: 5/121 ؛ سنن ترمذی، حدیث شماره 3029.
11). سنن نسایی، حدیث شماره 4002.
12). صحیح ابنحبان، حدیث شماره 6156.
13). سنن ابیداود، حدیث شماره 4270.
14) سهارنپوری، خلیلاحمد، بذلالمجهود: 17/178.
15). صحیح بخاری، حدیث شماره 3166
خان سعید یک دانشجوی دانشکده ی ژورنالیزم به ارتداد متهم شد!
زن در آفرینش در بعد روحی و جسمی از همان گوهری آفریده شده که مرد آفریده شده است و هر دو جنس در جوهر و ماهیت یکسان و یگانهاند و تمایز و فرقی در حقیقت و ماهیت میان زن و مرد نیست. قرآن به صراحت از این حقیقت پرده برمیدارد:
یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجها...
ای مردم از پروردگارتان که شما را از نفس واحدی آفرید و جفتش را (نیز) از او آفرید و از آن دو زنان و مردان بسیاری پراکنده کرد، پروا دارید (نساء، 1)،
هو الذی خلقکم من نفس واحدة و جعل منها زوجها لیسکن الیها
او است آن کس که شما را از نفس واحدی آفرید و جفت وی را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد (اعراف، 189) .
بنابراین زن در آفرینش از همان جوهر و گوهر مرد است و اندیشه یکسانی و یگانگی ماهوی زن و مرد، اندیشه قرآنی است که از آیات الاهی به روشنی به دست میآید . تنها در این زمینه نظر دیگری است که خلقت زن را از زائده خلقت مرد تصویر میکند، لیکن در این نظر به برخی از حادیث استناد شده است که در حدیثی از امام صادق (ع) مردود شمرده شده است. زراره میگوید: از امام صادق (ع) از آفرینش حوا سؤال شد که برخی میگویند: خداوند حوا را از دنده پایین و چپ آدم آفرید، امام (ع) فرمود: خدا منزه و برتر است از این نسبت، آن کس که چنین میگوید میپندارد که خداوند قدرت نداشت برای آدم همسری از غیر دندهاش بیافریند! علامه مجلسی میگوید: «مشهور میان مورخان و مفسران اهل سنت این است که حوا از دنده آدم آفریده شده و به این معنا برخی از احادیث نیز دلالت دارد، لیکن این حدیث و احادیث دیگری این موضوع را رد میکند...» .
آنچه محقق است و قرآن بدان اشاره دارد زن و مرد برای زندگی دنیا و نیز برای بقاء نسل بشر مکمل یکدیگر هستند، بدین صورت که ماده اولیه این محصول یا مصنوع از مرد است و اراده سازندگی آن از خداوند توانا ولی کارخانه آن یعنی دستگاه سازندگی انسان و زحمات بار آوردن آن در اختیار زن قرار دارد و جا دارد که برای حفظ و سلامت این کارخانه از دستبرد نامحرمان و خرابکاران، مقررات و دستورات لازمی هم صادر گردد.
آفرینش زن در ادیان الهی
در تمام مذاهب و ادیان الهی آمده است که زن و مرد از «نفس واحده» آفریده شدهاند. در عهد قدیم آمده است: «پس خدا موجودات را آفرید، لیکن برای آدم معاونی موافق وی یافت نشد و خداوند خوابی گران بر آدم مستولی گرداند تا بخفت پس یکی از دندههایش را گرفت و گوش در جایش پرکرد و خدا آن دنده را زنی بنا کرد و او را نزد آدم آورد.
زن در تاریخ و ملل گوناگون
زن را یک موجود ضعیف و ناچیز به شمار میآوردند. به دختران ارث نمیدادند و بعضی او را از افراد بشر و انسانیت به شمار نمیآوردند، فقط زنان را برای خدمت به مردان و اطفای شهوت جنسی برای مردها نگاه میداشتند. مرد میتوانست زنهای متعدد بگیرد و یا طلاق بدهد . اگر زن میمرد زن بگیرد ولی اگر شوهر میمرد، زن حق ازدواج نداشت و از معاشرت در خارج هم ممنوع بود.
در هند زن تابع شوهر بود و بعد از مردن او، دیگر حق ازدواج نداشت و باید با جسد شوهر سوزانده میشد... و در ایام عادت ماهیانه نجس و پلید و لازم الاجتناب بود .
زن در میان ملل قبل از اسلام حد وسط بین انسان و حیوان بود از او مانند انسان ضعیفی که باید به انسانهای متوسط کمک بدهد استفاده میشد. اعراب مشرک خشن، بیرحم متعصب دختران معصوم خود را زنده به گور میکردند. تا وقتی که خورشید اسلام از پس ابرهای تاریک عربستان طلوع نمود.
پیغمبر اسلام (ص) پس از ارشاد کلمه توحید با اشاره پروردگار در قرآن اول کاری که کرد از این عادت شوم اعراب جلوگیری نمود، حضرتش به زنان و دختران احترام میگذاشت و با تمام عظمتش به زنهای پیر سلام میکرد و چنانکه شیعه و سنی نقل کردهاند، مکرر دست دخترش فاطمه سلام الله علیها را میبوسید و میفرمود:
«فاطمة بضعة منی من آذاها فقد آذانی و من آذانی فقد آذان الله»
فاطمه پاره تن من است هر کس او را اذیت کند حقیقتا مرا اذیت کرده است و هر کس مرا اذیت کند خدا را اذیت کرده است.
خان سعید یک دانشجوی دانشکده ی ژورنالیزم به ارتداد متهم شد!
اسلام و مساوات بین مرد و زن
آئین مقدس اسلام مرد و زن را حقوقی یکسان و برابر داده و هردو را در حمل بزرگترین مسئولیت های جامعه اسلامی که امر به معروف و نهی از منکر است یکسان مخاطب قرار داده است، چنانچه خداوند متعال میفرماید: «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ» [توبه: 71]
(و مردان و زنان با ايمان دوستان يكديگرند كه به كارهاى پسنديده وا مىدارند و از كارهاى ناپسند باز مىدارند و نماز را بر پا مىكنند و زكات مىدهند و از خدا و پيامبرش فرمان مىبرند)
زنی که در جاهلیت از هرگونه حقوقی محروم و اصولاً حق حیات نداشت، با ظهور اسلام در تمامی عرصه ها دوشادوش مرد حرکت کرد و حقوق یکسان یافت. آیات بسیاری در قرآن کریم اشاره به مساوات مرد و زن در ادای تلیکف و دینداری و بندگی دارد.
در کتب احادیث روایات متعددی آمده است که زنان از رسول خدا صلیاللهعليهوسلم پرسیدند: ما میبینیم که خداوند در همه جای قرآن از مردان ذکر به میان آورده و آنها را مخاطب قرار میدهد، از این معلوم میشود که در ما زنان خیری نیست و ما میترسیم که عبادت ما هم مقبول نیفتد. [رواه البغوی عن الازواج المطهرات]
در ترمذی به سند حسن از حضرت ام عماره انصاری و در بعضی روایات از حضرت اسما بنت عیسی نیز همین نقل شده است. [معارف القرآن/ مفتی محمد شفیع عثمانی/ ج 11/ص88]
در جواب این سؤال زنان خداوند متعال این آیه را نازل فرمودند: «إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا» [احزاب:35]
(مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان با ايمان و مردان و زنان عبادتپيشه و مردان و زنان راستگو و مردان و زنان شكيبا و مردان و زنان فروتن و مردان و زنان صدقهدهنده و مردان و زنان روزهدار و مردان و زنان پاكدامن و مردان و زنانى كه خدا را فراوان ياد مىكنند خدا براى [همه] آنان آمرزشى و پاداشى بزرگ فراهم ساخته است)
با توجه به نصّ صریح این آیه میتوان فهمید که ربودن گوی سبقت در میدان تقوا جنسیت نیست بلکه نزدیکی و قرب دلها به خدا گوی سقبت را میرباید و دل مؤمن عرش خداوند است، حال این دل ممکن است از آن زنی مؤمن باشد یا مردی مؤمن.
اگر برای خواهران و مادران ما این شبهه ایجاد شود که قرآن مجید به مردان توجه میکند و زنان را مورد التفات قرار نمیدهد میتوان با توجه به معانی این آیات چنین درک کرد که مخاطبین قرآن با توجه به انسانیت مورد توجه قرار گرفته اند، نه جنسیت مرد یا زن.
مقایسه زن و مرد از لحاظ تکوینی
اگر از لحاظ تکوینی به جنس زن و مرد نگریسته شود، به خوبی قابل درک است که زن و مرد هرکدام توانایی های خاص خود را دارند؛ اگر مرد دارای طبیعت کار و کسب و تلاش است، زن به کودکش شیر میدهد و سرچشمۀ حیات است. اگر مرد به خصلت درشتی شناخته میشود، زن به خصلت مهربانی و عطوفت ممتاز است. اگر مرد به عضلات نیرومند مینازد، زن دارای نیروی نفسانی لطیفی است که آهن را نرم میکند. اگر مرد پدر است، زن به مادر بودن مفتخر است و بهشت زیر پای او گسترده است.
آری زن، مادر است و مادر عاطفهای جوشان و احساسی روان است، عاطفهای که با شعله محبت میجوشد، احساسی که دلدادگی به همراه دارد.
شاعر عرب زبان چه زیبا سروده است:
الأم مدرسة إذا اعدتها اعدت شعباً طیب الأعراق
(مادر مدرسهای است که چون آن را بسازی، ملتی نیک نژاد ساختهای)
خلاصه بحث
از آنچه به اجمال گفتیم روشن میشود که اسلام در چهارده قرن پیش آرمانهای متعالی انسان امروزه را برآورده نموده است، چرا که از نگاه اسلام زن و مرد هر دو انسان هستند و در مفهوم انسانیت شریک اند و واژۀ انسانیت از دو گرفته شده است.
در واقع ما مسلمانان از یاوران و مدافعان حقیقی ـ نه پنداری و خیالی ـ برابری و عدالت هستیم و به آن دعوت نموده و عمل میکنیم، تا زن را از اسارت، ذلت و حقارت جاهلیت قدیم وجدید برهانیم. زندگی اجتماعی وی را به او باز گردانیم.
ما اطمینان داریم تا زمانیکه زن مسلمان به آزادی و استقلال فکری و عملی کامل که شریعت اسلامیآن را برای وی پایه گذاری نموده است نرسد و به عنوان عضوی از اعضای جامعه به رسمیت شناخته نشود، جوامع اسلامی به سلامت اخلاقی و خود کفایی لازم نخواهند رسید.
امام ندوی رحمه الله در این باره مینویسد: «اگر زنان مسلمان در راه بقای تمدن اسلامی و برپا نگهداشتن محیط خانوادگی که محور طهارت و محبت است، با مردان معاونت نکرده و در پیشبرد اهداف اسلامی با آنان همکاری نمیکردند، کار دفاع از پایه های تمدن اسلامی برای عموم مسلمانان مشکل و دشوار میگردید.»
با وجود این همه حمایت از قشر زن این را نیز اذعان میکنیم که اگر زنان و خواهران جامعه ما مجد و عزت خود را در قوانین اسلامی بجویند و آنچه را که اسلام برای آنان به عنوان امتیاز و برگ برنده به ارمغان آورده است را دنبال کنند، موفقیت را حاصل کرده اند. اما اگر فریب مظاهر آزادی غرب را خورده و فریاد مظلومیت بر آورند تا قوانین و برنامه های غرب دست آنان را بگیرد، به یقین بدانند که این بار خودشان با دستان خود، خود را زنده به گور میکنند و تاریخ ذلت بار دیگری را برای خود رقم میزنند.
خان سعید یک دانشجوی دانشکده ی ژورنالیزم به ارتداد متهم شد!
اینجانب یک جلد قران را در تشناب مانده ام و هر روز یک صفحه ای ان را کنده می کنم و به عنوان کاغذ تشناب استفاده می کم.
قران یک کتاب چتل است. قران ایات شیطانی است.
محمد زنکه باز بچه باز بیسار یک ادم بی رحم و انسان عیاش بود.
خان سعید یک دانشجوی دانشکده ی ژورنالیزم به ارتداد متهم شد!
برادر محترم رامین جان !
یکتعداد افراد جاهل و خود فروخته در این جا جا گرفته که به هیچ چیز اعتقاد نداشته و وظیفه شان که از طرف باداران کفری شان برای شان داده شده توحین به مسلمانان و دین مقدس اسلام است.
این را بدانند که اسلام یک دین کامل و پیروز بوده و است و هیچ یک فریب دسایس این نوع شیطان صفتان (بریالی ، شمس کابلی ، عمرپاتخوی و غیره) را نمیخورند. چنانچه بزرگان فرمودند به لق لق سگ دریا مردار نمیشود.
واذا خاطبهم الجاهلون قالو سلاماً.
به امید هدایت همه ! کــــابلی روشن ضمیر
خان سعید یک دانشجوی دانشکده ی ژورنالیزم به ارتداد متهم شد!
اسلام یو دین نه دی. اسلام یو مریضی دی. اسلام وحشت دی. اسلام توحش او بدویت دی.
خان سعید یک دانشجوی دانشکده ی ژورنالیزم به ارتداد متهم شد!
او غانستان سرزمین مافیاست شما اتواع مختلف مافیا را در این کشور سراغ دارید از آدمکشان حرفه یی شروع تا جنایت کاران متکرر، مافیای اقتصادی اما مهمتر از همه مافیای دینی به محض شباهت نام یا قیافه و صورت به اسلام مسلمان ما حق دارد تازیانه یی عقل مستفادش را که در حوزه یی فرهنگی ما پس از سده های متوالی هنوز هم منکوب و نا پسند است بر سر و صورت گله های انسان فرود بیاورد بی آنکه فکر کند خدا که در قرآن این همه ایهاالناس گفته منظورش بشر من حیث المجموع بوده نه مسلمانان بعد هم این مخاطب خدا در قرآن بشر است اگر بشر این همه بد است یا کالانعام بل هم اضل است در تیوری تفسیر متن یا صلاحیت آفرینشی خواننده سرنوشت قرآن به کجا می کشد. دین مداران ما تنها یاد دارند که در حین بحث رگهای گردن متورم کنند و این و آن را بر تازیانه یی الحاد و کفر ببندند سوگمندانه در طرف دیگر طرفداران منطق انتقادی ما هم دست کمی از آنان ندارند و در پی سلیقه های شخصی بیشتر میدوند تا استدلال منطقی؛ چون من نمیپذیرم بد است. همان شعر مولوی به یادم می آید که می گوید:
حجت منکر همین باشد که من غیر این ظاهر نمی بینم وطن
دوستان شما اگر بپذیرید که انسان اندیشه یی محض است باید بدانید که هر کدام این دیدگاه ها یک انسان اند و اهانت به او اهانت به انسانیت است.
خان سعید یک دانشجوی دانشکده ی ژورنالیزم به ارتداد متهم شد!
عجب خرفتی طرف نوشته من قرآن را قبول ندارم آقا رفته حدیث و آیت ردیف کرده
خان سعید یک دانشجوی دانشکده ی ژورنالیزم به ارتداد متهم شد!
دوستان عزیزی که می خواهند از اسلام دفاع نمایند باید بدانند که همین دانشجویان دانشکده های شرعیات و آخوند های بیسواد بودند که اسلام عزیز را بدنام نمودند وبجای دفاع از اسلام باعث بدنامی این دین الهی شدند و به انسانهای پست فطرتی چون شمس کابلی و امثالی مانند او که هیچ کلمه ای نمی بینم که رذالت انهارا با ان کلمات بیان نمایم، فرصت می دهند تا به فرمایش باداران خارجی خود عوعو کنند.
با این ها صحبت کردن در حقیقت خود را با سگهای بیابان مصروف ساختن است.
بجای این همه بحث کمی تلاش در راستای بلند بردن آگاهی آن عده از انسانهای جاهلی کنید که از روی نادانی و جهالت باعث بدنامی اسلام می شوند.