من از آن روزنامه نگاران و نويسندگانی نيستم که بگذارد راوا هر چه دلش خواست بگويد و پشت سرش را هم ننگرد. برای من مهم است وقتی راوا به افراد مختلف می تازد، بدانم که واقعا پشت همه ی اين ماجرا ها، دستيابی به عدالت است و دستيابی به حقوق بشر و يا اينکه در پشت همه ی اين های و هوی ها، به دنبال منافع سياسی خود و گروه خاصی ست و راه را برای ارتجاع ديگری صاف می کند. البته اين به اين معنا نيست که من با خيل عظيم جنايت کاران افغانستان همراه می شوم و اين نوشته و نوشته هايی از اين دست به معنای بی گناه اعلام کردن جنايت کارانی که راوا مورد نقد قرار داده نيست. بنابراين نمی خواهم از يک سوی که راوا را مورد پرسش قرار می دهم، آب در آسيای ارتجاع ديگری ريخته باشم. در کابل پرس تا جايی که توانم هست اين جنايت کاران و دزدان را افشا کرده و می کنم. پرسش های من بسيار واضح، ساده و روشن می باشد و من اين پرسش ها را در نوشته ی ديگری پرسيده بودم اما دريغ از پاسخی منطقی که بتواند تضادهای راوا را علتی روشن و قابل دفاع باشد. من بيش از 100 پيام برای نوشته ی قبلی خود دريافت کردم اما چون هيچ پاسخ روشنی از راوا و هواداران راوا برای پرسش هايم دريافت نکرد، باز پرسش ها را تکرار می کنم و اين ادامه خواهد داشت تا بالاخره معلوم شود که واقعا چه چيزی پشت پرده قرار دارد که راوا به نفع آن بازی می کند. يک نکته را هم روشن کنم و آن اينکه برخی از طرفداران و اعضای راوا در پيام های خود گفته اند که چون کامران ميرهزار چوب راوا را خورده است، چنين انتقاداتی می کند. در پاسخ به اين افراد بايد بگويم که بله اين دليل هم هست و هم نيست. هست به اين دليل که من نمی خواهم هر گروه و دار و دسته بيايد و اتهام هايی وارد کند و راهش را بکشد و برود؛ برای من مهم است و يقين دارم اگر اتهام های راوا را عليه خودم و مقاله ای که انگيزه ی اتهام های توخالی راوا بود را ترجمه ی رسمی کرده و به يکی از دادگاه های اروپايی و آمريکايی که سران راوا در آنجا هستند، ارايه کنم، راوا هيچ پاسخ معقولی نخواهد داشت و محکوم خواهد شد. در هيچ قانونی نيامده است که بکار بردن کلمه ی ژانويه بجای جنوری و يا پيشاور بجای پشاور، و يا کرزای بجای کرزی جرم است و کسی که اين کلمات را بکار می برد، جاسوس اين کشور و آن کشور است. من کاملا ادعاهای راوا را توخالی می دانم و تا آخرين لحظه از حيثيت خود دفاع می کنم. نه از آن نويسندگانی هستم که با اين رژيم و آن رژيم ساخته است و نه از آن هايی که بانم راوا هر چه خواست به من بگويد و نوش جانش. از سوی ديگر و مهم تر از مساله ی شخصی اين است که واقعا اينجا برای عدالت تلاش می شود و يا اينکه نه و در پشت همه ی شعارها برای عدالت، چهره ی تاراج گر ديگری قرار دارد که می خواهد علاوه بر تجارت از نام حقوق زن، رقبای سياسی خود را از صحنه بدر کرده و بازیگران وابسته ی ديگری را بر مردم افغانستان سوار کنند. اين مهم تر از مساله ی شخصی ست و من بيشتر بر اين قسمت تاکيد دارم.
پرسش هايی که من از راوا در نوشته ی قبلی پرسيده بودم را با شرح بيشتر تکرار می کنم و تاکيد می کنم که اين همه ی پرسش ها نيست و تنها مقدمه ای برای پرسش های آينده است.
پرسش اول: راوا تاکنون هيچ گزارش مالی به اعضای خود و افکار عمومی ارايه نکرده است. برخی از توجيه گران راوا می گويند که ارايه ی گزارش مالی برای گروه مخالفی مانند راوا به مثابه ی يک خودکشی سياسی ست. حتا می گويند که هيچ گروهی تاکنون اينکار را انجام نداده است. من اين دليل را تا جايی قبول دارم و تا جايی نه. به چه دليل؟
به اين دليل که طبق معلوماتی که برخی از اعضای راوا در اختيار من قرار داده اند و اين افراد حداقل ده تا پانزده سال عضو راوا بوده اند، هيچ گزارش مالی از راوا دريافت نکرده اند. اگر ارايه ی گزارش مالی به افکار عمومی باعث حذف و يا خودکشی اين سازمان می شود، گزارش مالی به اعضای آن به هيچ عنوان به معنای نه خودکشی سياسی و نه حذف است. ارايه ی گزارش مالی به اعضا اولين شرط يک کار سازمانی ست که راوا متاسفانه به اعضای خود هم تاکنون گزارش مالی ارايه نکرده است و تنها سران آن می دانند که وضعيت مالی اين سازمان به شکلی می باشد.
ارايه ی گزارش مالی به افکار عمومی را از آن جهت من برای راوا ضروری می دانم که ادعاهای راوا مبنی بر اينکه يک سازمان ممتاز است، را ثابت کند. اگر به بخش انگليسی سايت راوا مراجعه کنيد، يک ان جی او را بيشتر می بينيد تا يک سازمان سياسی را. اين ان جی او در حال جذب کمک های مالی ست و در کشورهای مختلف، افراد، گروه ها و نهادهای مختلفی هستند که به اين درخواست ها پاسخ مثبت می دهند، بويژه وقتی که پای حقوق زنان در ميان باشد. در افغانستان از نام زنان و حقوق بشر استفاده های زيادی می کنند و تجارت کلانی بويژه در اين شش سال اخير راه افتاده و پول است که می آيد و بدون حساب و کتاب به جيب سران ان جی او ها می رود و کسی نيست که آنان را مورد بازخواست قرار دهد. راوا يک سازمان "خود ممتاز خوانده " است. اين سازمان خود ممتاز خوانده وقتی می بيند که همه بگونه ای به تجارت حقوق بشر و بويژه حقوق زنان دست زده اند، بايد با ارايه ی يک گزارش شفاف اين فضا را بشکند. من می دانم که راوا در وزارت عدليه ی افغانستان ثبت نشده است، می دانم که دشمنان زيادی دارد؛ اما اين به اصل ارايه ی يک گزارش شفاف آسيبی نمی رساند و بلکه می تواند علاوه بر شکستن فضا، باندهايی که از نام حقوق زنان سوء استفاده می کنند را، توسط افکار عمومی مورد پرسش قرار دهد. اما متاسفانه تمام داد و ستد های مالی راوا پوشيده و مخفی تر از گروه هايی ست که تجارت حقوق بشر می کنند. راوا در گزارش احتمالی آينده ی خود از وضعيت مالی خود می تواند از ذکر برخی نام ها خوداری کند. نام هايی که باعث می شود، تا امنيت نا ملی افغانستان يا گروه های جنايتکار ، با استفاده از آن، باعث حذف فيزيکی راوا شود. من می دانم و درک می کنم که مخالفان نمی توانند آسوده کار خود را انجام دهند. اين مساله را نيز درک می کنم که راوا با شعارهايی که می دهد، نبايد با قوانين افغانستان کار کند. در اين کابل پرس ما هم با قوانين افغانستان کار نمی کنيم ، وقتی با سند افشا می کنيم که دولت خود قانون را می شکند. اما ارايه نکردن گزارش مالی به اعضای راوا نيز، اين پرسش را درشت تر می کند که سران اين سازمان چه داد و ستد مالی داشته و پولی که به نام دفاع از زن افغان گرفته می شود، چه می شود.
پرسش دوم: در جست و جو هايی که من در نشرات راوا و سايت اين سازمان " خود ممتاز خوانده" داشتم به نکات جالبی رسيدم که تضاد و شکاف بين آنچه راوا مدعی آن است را عميق تر می کند. مگر نه اين است که جنايت جنايت است و جنايتکار از هر گروه و قومی که می خواهد باشد بايد افشا شود؟ مگر می بينيم که در نشرات راوا فقط عده ای خاص کوبيده می شوند و از ساير عناصر کليدی دزدی و جنايت در افغانستان خبری نيست. جالب است که اين عناصری که نامشان در افشاگری های راوا نيست، از يک گروه خاصی می باشند و يک رشته ی مرموز آنان را به هم پيوند می دهد. جالب تر اينکه راوا در نشرات خود، مقاله های 5-6 متر را به کوبيدن يک شاعر دست چندم اختصاص می دهد اما به کليدی ها و کسانی که شاهرگ های اقتصادی کشور را در دست دارند و در کار تاراجند، هيچ اشاره ای نمی کند. دريغ از حتا يک جمله عليه آنان. اين کليدی ها آنقدر کليدی هستند که هر فرد ساده ای بتواند آنا را تشخيص دهد و از چشم راوا افتادن آنان، اين پرسش را درشت تر می کند و شکاف بين ادعاهای راوا را عميق تر. برای نمونه می توانم به افراد زير اشاره کنم:
يک: انورالحق احدی: راوا برای انور الحق احدی تنها چند جمله ی کوتاه و آن هم برای کوبيدن جنايتکاران غير خودی راوا دارد و ديگر هيچ. به نظر نمی رسد که انورالحق احدی کسی باشد که راوا با آن ادعاهای کلان خود، وی را آب شسته رفته تر از ديگران تشخيص دهد. آقای احدی کسی که علاوه بر اختلاس و سوء استفاده از دارايی ها همگانی، شاهرگ اقتصادی افغانستان را نيز در دست دارد. درباره ی سوء استفاده و اختلاس اين فرد "کابل پرس" سندی را منتشر کرد که نشان از استفاده های شخصی ايشان از دارايی های همگانی ست. آقای انورالحق احدی وزير ماليه ی افغانستان، علاوه بر سوء استفاده های شخصی، يک نوکر تمام عيار بانک جهانی نيز محسوب می شوند. بانک جهانی و استعمار از کشورهايی مانند افغانستان زبانزد خاص و عام است و بر کسی پوشيده نيست. آقای احدی در تلاش هستند که افغانستان را به يکی از قرض دار های کلان بانک جهانی تبديل کنند تا اين بانک بتواند با استفاده از ناتوانی افغانستان در پرداخت قروض خود، هر سوء استفاده ای که خواست انجام دهد. سال گذشته آقای احدی طرح قرض را از بانک جهانی به پارلمان برد که نتوانست تصويب کند اما به وضوح ديده می شود که ايشان چگونه برای کامل کردن وابستگی خود به بانک جهانی در تلاش است. وابستگی به بانک جهانی مساله ای نيست که بايد از چشم راوا دور بماند. بويژه وقتی مخالفت با سياست های اين بانک، در سراسر جهان يکی از برنامه های گروه های چپ محسوب می شود. در کنار اين آقای احدی يک شاهکار ديگر هم دارد و اين شاهکار ايشان باعث تاراج ميليون ها دالر در افغانستان شده است. همه می دانيم که ان جی او ها در افغانستان تبديل به کانون دزدان شده است ( به استثنای برخی افراد در ان جی او ها). ان جی او ها طرح های کلان چند ميليونی را از کشورهای مختلف می گيرند، مثلا اعمار يک شفاخانه، يک شاهراه، يک مکتب، بازسازی يک اداره، ساختن پل در يک ولايت، ساختن کلينيک در يک ولايت و...اما عملا ديده می شود که يک سوم پول به مصرف می رسد باقی آن به تاراج می رود. با پولی که به مصرف می رسد نيز، طرح هايی را تحويل می دهند که به سال نرسيده تخريب شده است. برای نمونه می توان از حفر چاه های عميق توسط کميته ی سويدن برای افغانستان نام برد. شفاخانه ی خير خانه ی شهر کابل و يا پمپ های آبی که داکار در سرک های کابل کاشته بود. اين ان جی او ها برای تحويل پروژه بايد امضای وزارت ماليه را داشته باشند. تقريبا همه ی اين ان جی او ها پروژه های نيم بند خود را با موفقيت به وزارت ماليه تحويل داده اند آقای احدی در راس اين وزارتخانه چه غلطی می کند؟ اين جای سوال است. ايشان به چه حقی پروژه های نيم بند را تحويل می گيرند و جامعه ی جهانی با هزار منت بر مردم افغانستان مفتخر است که پول به افغانستان می فرستد. در عوض به اعتراف خود آقای احدی در برنامه ای در تلويزيون طلوع می بينيم که ايشان خانه های ميليونی در آمريکا دارد. به نظر شما آقای احدی در اين زد و بند هيچ نفعی نمی برد؟ جای تعجب که راوا حتا يک جمله ی درست که در خور اين دزد اموال ملت باشد، ندارد. در عوض ببينيد راوا عليه احدی به اين بهانه می تازد که با جنايتکار ديگر، مارشال فهيم يکجا شده است:
انورالحق احدی، بیچارهایست كه دیدیم به دهل "مارشال" صاحب و همراهان رقصیده و برضد پاكستان مظاهره كرد ... (به نقل از سايت راوا)
اين جمله ی راوا چه معنا دارد. خوب است که يکجا شدن او را با جنايتکار نقد کند اما تنها همين؟ پس تکليف خود احدی چه می شود و مسووليت مستقيم احدی؟ در ضمن اينکه عليه پاکستان مظاهره کردن هيچ جرمی نيست و جای تعجب که راوا نسبت به مظاهره عليه پاکستان نيز حساس است.
دو: اشرف غنی احمدزی: اشرف غنی احمدزی هم به مانند انورالحق احدی، شاهرگ اقتصادی افغانستان را در دست داشت و از مسير او ان جی او ها به ميليون ها دالر پول مفت و باد آورده رسيدند. ايشان که به مدت يکسال رييس غير قانونی دانشگاه کابل بودند، سرتاپا انزجار از فارسی و فارسی زبانان می باشند. سخنگوی و توجيه کننده ی غير رسمی آدم کشان طالب بودند. جالب اين است که موضع گيری راوا عليه کسانی که واژه هايی مانند دانشگاه را بکار می برند، شبيه اشرف غنی احمد زی است. راوا فقط يک خبر 4 جمله ای خنثی و عاری از موضع درباره ی اشرف غنی احمدزی دارد و ديگر هيچ. پس کجاست تيغ برنده ی راوا؟ يا اينکه اشرف غنی احمدزی هم جزو رفقا هستند و نبايد ايشان را نقد کرد؟
سه: فاروق وردک: وی چهار پست مهم دولتی را بصورت کاملا غير قانونی اشغال کرده است و از همين رهگذر رسما چهار بار معاش و امتياز دريافت می کند. فاروق وردک کسی ست که منابع آگاه از ارتباط مستقيم وی با سازمان جاسوسی پاکستان سخن می گويند. وی يکی از اعضای گروه جنايتکار گلبدين حکمتيار می باشد و در کنار شاخه ی نظامی اين گروه که در حال نبرد با نيروهای دولتی و نيروهای بين المللی ست، يک نفوذی محسوب می شود که ناشی از سياست گروه نظامی اسلامی محسوب می شود. کابل پرس يکبار سند اقدام غير قانونی فاروق وردک و حامد کرزی را منتشر کرده بود. فاروق وردک زمانی در يو ان دی پی کار می کرد و اگر حساب و کتاب مالی شفاف باشد، احتمال رسيدن به ميليون ها دالر اختلاس از آن رهگذر هست. راوا، سازمان "خود ممتاز خوانده" حتا يک مقاله ی ناقابل درباره ی فاروق وردک ندارد.
چهار: کريم خرم: کريم خرم يک طالب غير رسمی ست. در صفحات جنوب مانند آدم کشان طالب دست به اسلحه نيست اما انديشه ای کاملا طالبانی دارد. علاوه بر آن ايشان سابقه ی عضويت در گروه تروريست حکمتيار را دارند و از زمانی که به عنوان وزير فرهنگ انتخاب شدند، اقدامات مشخصی را عليه فرهنگ، آزادی بيان و خبرنگاران روی دست گرفته است. جالب اينجاست که راوا درباره ی کريم خرم هيچ مقاله ای ندارد و اتفاقا ديدگاه های شبيه به هم دارند. چه ديدگاه هايی؟ هم کريم خرم مخالف استفاده از کلمات زيبا، رسا و روان فارسی ست و هم راوا.
پنج: ضيا بوميا: ضيا بوميا، نظامی سابق جنايتکار معروف عبدالرب رسول سياف می باشد و فعلا يک ان جی او سالار به تمام معناست. او که در نهادی مربوط به خبرنگاران نفوذ کرده، از نام خبرنگاران و آزادی بيان سوء استفاده های مشخص می کند. در کابل پرس اين افراد معروف به کچالو فروشان می باشند و بزودی کابل پرس در يک گزارش مفصل، پرده از سوء استفاده ی او و افراد شبيه به او بر خواهد داشت. راوا حتا يک جمله نيز درباره ی اين ان جی او سالار ندارد.
شش: حبيب الله رفيع: گويی اتفاقا نزديکی های خاصی نيز بين اين فرد و راوا وجود دارد. حبيب الله رفيع، مشاور غير رسمی وزير طالب کريم خرم می باشد. وی در انتخابات رياست جمهوری يکی از تبليغات چی های حامد کرزی بود. يک فرهنگی کاملا وابسته که بيش از ده شغل را در رسانه های مختلف از جوانان با استعداد کشور غصب کرده است. وی معتقد است مردم افغانستان هنوز شعور انتخاب کردن را ندارد. انجمن سفما در افغانستان يکی از نهادهايی ست که ايشان عضو آن می باشد و بدون برگزاری انتخابات، خود، خود را به عنوان عضو هيات رييسه انتخاب کرده بودند. راوا درباره ی حبيب الله رفيع هيچ جمله ای ندارد و در عوض تا جايی که توانسته به شاعران و ناشاعران غير پشتون تاخته است.
هفت: زلمی خليل زاد: زلمی خليل زاد نياز به معرفی ندارد. همه او را می شناسند. يکی از مهره های اصلی آمريکا در منطقه و يکی از حاميان اصلی ارتجاع و آدم کشان در افغانستان. راوا هيچ مقاله ای مشخص درباره ی زلمی خليل زاد ندارد و در عوض آن، بر اساس آنچه در سايت معروف و معتبر آمازون آمده، خانم زلمی خليل زاد، يکی از مشاوران راوا محسوب می شود. راوا در نشرات خود داعيه ی مبارزه با استعمار آمريکا را دارد. مشخص است که آمريکا با سياست های کلانی که دارد حتا از مخالفان خود نيز به بهترين شکل ممکن استفاده می کند. راوا در هيچ کجا عليه زلمی خليل زاد نمی نويسد و اتفاقا گاهی با لحن دوستانه و گويی با يک دوست و يا مهتر صحبت می کند، از خليل زاد می خواهد که عليه ايتلاف شمال موضع شديد تری به خرج دهد. اين تضاد آشکاری بين راوا و آنچه لاف می زند است.
همانطور که گفتم اين سطور به معنای دفاع از جنايتکاران ايتلاف شمال نيست، اين سطور به معنای نشان دادن تضادهای آشکار راواست. راوا وقتی وقت و انرژی خود را برای نوشتن مقالات تند و گزنده ی چند متری، سرشار از دشنام، عليه ناشاعران تلف می کند، ننوشتن درباره ی دزدان و واپسگرايان و طرفداران ارتجاع و آدم کشان جای پرسش بسيار دارد. برخی از اعضا و طرفداران راوا می گويند که برخی را راوا افشا می کند و برخی را هم کابل پرس افشا کند. در جواب بايد گفت که عمر راوا نسبت به کابل پرس تقاضای چنين درخواستی نمی کند. کابل پرس تا جايی که بتواند در افشای دزدان دارايی های مردم و ناقضان حقوق بشر خواهد کوشيد اما انتظاری را که از راوا می بايد داشت، بايد به مراتب بيشتر از انتظار از کابل پرس باشد. کابل پرس يک رسانه است که چهار سال از عمر آن می گذرد. راوا يک سازمان است که حدود سی سال از عمر آن می گذرد. کابل پرس از هيچ نهاد و يا کشوری کمک مالی دريافت نمی کند و هيچ داد و ستد مالی ندارد. در عوض راوا از نهادهای مختلف در کشورهای مختلف کمک دريافت می کند.
باز هم تاکيد می کنم که اين سطور به معنای ناديده گرفتن جنايات جنايتکارانی نيست که راوا به آنان تاخته است. اين سطور می تواند، مواردی باشد برای اصلاح راوا در صورتی که واقعا به حقوق بشر می انديشد و يا اينکه اگر کدام چيزی پنهان باشد و در پشت پرده زد و بندی سياسی به نفع ارتجاعی ديگر است، اين سطور حتا می تواند مقدمه ی متلاشی شدن راوا باشد.
راوا برای اينکه تضادهايش را جبران کند بايد از مردم افغانستان صميمانه به دليل برخورد يکجانبه با جنايتکاران و دزدان بارها پوزش بخواهد و در عمل با تاختن به همه ی دزدان و جانيان و طرفداران آدم کشان، ثابت کند که فقط يک اشتباه بوده و عمدی در ميان نبوده است. بايد تاختن خود را به اين دزادن و جانيان و طرفداران آدم کشان به دليل تاخيری که داشته است دو چندان کند. ورنه بايد راوا در انتظار متلاشی شدن خود ابتدا توسط اعضايش باشد.
پرسش از راوا و هواداران راوا
کنجکاوی های يک روزنامه نگار
نويسنده: کامران ميرهزار
نظرات
25 دیدگاهراوا و تضادهايش!
آقای ميرهزار شما جواب روشنی از سوالات خود نمی گيريد. راوا يک سازمان مرموز است که فقط زلمی خليلزاد از آن آگاه است.
راوا و تضادهايش!
شما دایره را بسیار تنگ گرفتید. راوا جزئی فعالی از ماسونیت است که بر سه ادارهء مهم استخبارات دنیا حکومت دارد: انتلجنت سرویس، سی آی أی و موساد. بوش، بلیر، شارون، حسن مبارک، باق روسای کشور و خلیل زاد پرزه های بسیار کوچکی از این جریان هست. راوا هم برای یک محدوده ای جغرافیایی کوچک در دنیا از جانب یکی از شاخه ها ماسونیت و در پردهء بعضی از انجیو ها عمل میکند. حتی 133 درجهء که در ماسونیت وجود دارد تنها در دنیا تا حال بیشتر از 100 نفر به درجه ء 133 نرسیده است. همهء سازمان راوا جزء و شاخهء ای شاید از یک درجهء 15 یا 16 باشد که همان موساد، آی إس آی و... است. موضوع بزگتر از آن حرفهای هست که شما میگویید. بهر صورت آگاهی شما از پیوستگی اینها به یک جریان باز هم قابل تقدیر است. همین را باید بدانید که ماسونیت بنا بر فشار بعضی از جریان ها و خارج شدن بعضی از افراد مهم و افشا کردن بعضی از جریان ها تنها بعضی از مسایل روتینی خود تنها در اروپا افشاء کرده است. و شاید در زمانهای بعدر در منطقهء آسیای مرکزی که افغانستان در آن دایره هست حرفهای برای منافع خود ابراز دارد و امید وارم از آی إس آی که راوا یک جریان کوچکی از آن است حرفی باشد!
راوا و تضادهايش!
محترم بطول‚
من كلمه و يا سازمان “ ماسونيت “ را نشناختم. خواهش ميكنم در باره ء آن بيشتر تشريح بدهيد.
همچنان آيا به مسايل يكه بالا كوتا اشاره كره ايد‚ اسناد يا دلايل ديگري داريد كه به خوانندگان ارايه
كنيد. البته با تشريح بيشتر. زيرا همه خوانندگان در مسايل بطور مثال “ حتی 133 درجهء که در ماسونیت وجود دارد تنها در دنیا تا حال بیشتر از 100 نفر به درجه ء 133 نرسیده است“ مانند شما وارد نيستند. مقصد تان ازين 100 نفر و يا 133 درجه كيست / چيست؟
شخص خودم خيلي علاقه دارم كه در بارهء راوا همه چيز هاي مستند و دلايل معقول را بخوانم‚ نه شايعات و يا اشاره هاي مرموز به اين و يا آن چيز را.
بهتر خواهد بود‚ طي يك مقاله همه چيز هاي را كه ميدانيد‚ واضح و مستند و يا با دلايل قانع كننده به خوانندگان بنويسيد.
تشكر
راوا و تضادهايش!
جوانای وطن سلام
امید که همه تان جور و تیار باشید
مه چند مرتبه سایت راوا را خواندم در سایت راوا غیر از دو زدن چیزی دیگری را نمیشه خواند از خیلی وقت ها شنیده بودم که یک گروهک ریزه از شغله جاوید که چندین پارچه شده به نام راوا بجای مانده و در ضمن تبلیغات میشد که این گروه سخت مائوئیست است و اکثر اعضای انرا هم افراد تحصیل کرده تشکیل میته.
در ان زمان که مه خیلی کوچک بودم و کم کم فکرم باز میشد کتاب های مائوئستی را زیاد میخواندم و خیلی لذت میبردم و همیشه کوشش میکدم که مثل مائو پیکار چو باشم حالی که سایت ای حزب مائوئستی را سیل میکنم که غیر از دو دیگه چیزی د سایت خود نوشته نمیکنه از جمله وزیر خارجه را از خاطر که خود را در جوانی مائو ئیست گفته بود به حزب راوا بر خورده بود رکیک ترین دشنام ها نثار جناب وزیر کده بود مه هم از قضا بجای که مائوئیست شوم به تعویض نویسی روی اوردم و یک عالم حلال کار مشکلات مردم شدم حالی از راوا میخواهم که بخاطر بازی دادن مردم پیش ما بیایه و کدام تعویض خوب نوشته کنم که هرکس سایت راوار را کپی کده به حیث تعویض نجات د گردن جنایت کاران جنگی بندازه که ازو باد جنایت کاران دیگه جنایت نکنه البته برای که دیگه راوا مردم افغانستان را دو نزنه هم تعویض دارم
به امید که حزب دو اصلاح شوه
راوا و تضادهايش!
Mr.Mullah Nasraddin, Rawa belongs to not sholajawid, sholajawid has its site ,its platform,can you visit in www.sholajawid.org. Exactly, nobody knows ,who are these persons under name Rawa. Maybe these persons misuse the name of the founder of Rawa. I am not ,and I was not member of sholajawid. Sholajawid is not worse than Afghan-Mellat. If you want to criticize about sholajawid ,can you direct write about the sholajawid,what you want, I think kabulpress.org will print your comment
راوا و تضادهايش!
رمز های ماسونیت و آنچه در وراء آنهاست:
یسری فوده: این حرف(G)، مختصری از کلمهء هندسه در زبان انگلیسی است. بعضی از ایشان میگویند: این حرف شفر یا رمزی است از لفظ جلاله،(godt) ولی هدف آنها از خدا همان خدای موسی، عیسی و یا محمد نیست. بلکه مقصود آنها همان مهندس اعظم است. ولی طور اطلاق بزرگترین و مهمترین رمز ماسونیت همان مربعی است که در اثر التقای دو زاویهء قایمه از دو پرکال بوجود می آید( در سمبول ببینید ). اما خود ماسونی ها اعتراف میکنند که؛ این مربع شکل تکمیل یافته از همان ستارهء داوودی، سمبول یهودیت است.
زیاد( ماسونی عربی): ستاره داوودی رمزی است از زندگی(کل هستی). ماسونیت تعامل خود را بر اساس رمزها قایم میکند، هر چیز از خود رمزی دارد، هر رمز میتواند چند معنا داشته باشد، هر برادر ماسونی رمز را مطابق درجهء خود در ماسونیت میشناسد. این موضوع هیچ ربطی به صهیونیزم ندارد... تو نمیتوانی مردمی را که بدین باور هستند ملالمت کنی...چون آنها وقتی این ستاره را می بینند... تنها یک ستاره است... چه ایرادی دارد...؟ ستارهء را که در ماسونیت می بینی همین یک ستارهء مشبک است... این ستاره با ستارهء داوودی فرق دارد، ستاره ای که یهودی ها آنرا به شکل سمبول استفاده میکنند... وقتی تو اینرا فهمیدی میتوانی به کار دیگری بپردازی... انسان متشدد به هر دینی که باشد میتواند ماسونی باشد.
مارتن شورت( نویسندهء کتاب؛ ماسونیت در چهرهء برادری): تو باید از مفکوره ای که از انظار پنهان است دفاع کنی! ولی من اینقدر میدانم که؛ ماسونیت در زبان عربی عبارت از خانهء شیطان و دین شیطان است.
جون شو( استاد تاریخ در دانشگاه گولدن سمیت): من مؤرخ ماسونیت هستم، هیچگاه بدست من دلیلی نیامده است که این نظریه را تأیید کند. ماسونیت در ساحهء بین المللی وجود ندارد، این یک توطئهء بین المللی نیست، این یکی از توطئه های صهیونیزم هم نیست. من بدین باور هستم که این رموز ریشه های کاملا مختلف از این گفته ها دارد، این رمزها بسیار پیچیده است، این رمزها چهار مصدر اساسی دارد: یکی از این رمز ها کتاب مقدس است، از همین رو این ارتباط میگیرد به یهودیت، چون عهد قدیم (تورات) کتاب مقدس یهود است.
تمام البرازی(نویسندهء کتاب؛ ماسونیت توهم بزرگ):من در این شکی ندارم که اینجا توطئه های در کار است، ولی ماسونیت حالا این قدرت را ندارد... من از خارج نمیگویم، ماسونیت در جهان عرب فعلا توانایی توطئه را ندارد، ما خود بر ضد ملتهای خود توطئه میکنیم، ولی صهیونیزم و ماسونیت را با تبلیغات گوسفند قربانی توطئه های خود قرار میدهیم، تا نا توانایی های خود در پیشرفت ملتها، سعادت آنها و ریشه کن ساختن ملتهای خود را بدست خود بپوشانیم. این کاری است که من کاملا با آن مخالف هستم.
داکتر حسان حلاق: یکی از دلائلی که ارتباط میان ماسونیت و صهیونیزم را ثابت میسازد این است که؛ وقتی سلطان عبدالحمید از خلافت توسط انگلیسها خلع شد به سالونیک تبعید گردید، سالونیک یکی از شهر های یونانی است که تحت تصرف خلافت اسلامی بود. این شهری بود که مرکزیت ماسونیت در آن قرار داشت و گردهمایی های بزرگ ماسونیت آنجا دایر میشد. به دولت عثمانی اجازه داده نمی شد که در این گردهمایی ها اشتراک کند، چون این محافل از حمایت بین المللی غرب بر خوردار بود. از این هم قویتر دلیل دیگری است که؛ ماسونی ها، یهود ها، دونمه ها و صهیونیست ها بسیار علاقه داشتند که، سلطان عبدالحمید در یکی از ویلا های لاتینی زندانی شود، و این ویلای بود که به یک یهودی بنام رمزی بیک تعلق داشت.
گاری هینگسون ( سکرتر بزرگ در محفل ماسونیت در نیویارک): ما چادری داریم که در آن عکسی از ستاره ای داوودی ترسیم شده است، از همین رو مردم بدین باور اند که ماسونیت ارتباط قوی با یهودیت دارد، ما هیچ ارتباطی با صهیونیزم نداریم، یک یهودی میتواند ماسونی باشد و این در صورتی است که او صهیونیست نباشد... پس من با این گفته ها مخالفم.
داکتر اسعد سحمرانی: من میخواهم این گفته را اضافه کنم: در سال 1967م تقریبا یکسال و اندی بعد از اشغال بیت المقدس توسط اسرائیل، رساله ای از جانب یک ماسونی امریکایی نبام (فیردی تیری) به شیخ روح الخطیب امین اوقاف قدس اسلامی فرستاده شد. در این رساله از روح الخطیب خواسته شده بود که اوقاف مسلمانها از جمله زمین مسجد اقصی را به او بفروشد، تا در آنجا هیکلی را که ادعا دارند بسازند. فیردی تیری با اینکار خود از آنچه را که یهود علنا ادعا دارد فراتر رفته است، حال اینکه یهود ها این عقیدهء خود را مبنی بر ساختن هیکل پنهان نگه میدارند. ولی فیردی این عقیده را اعلان کرد. این بدین معناست که اینجا یک تلاقی کامل میان یهودیت، صهیونیزم و ماسونیت وجود دارد. مثلا این ماسونی لبنانی بنام ( حنا ابو راشد ) طبعا نامش از طریق کتابش ( دائرة المعارف ماسونیة) بخش اول مشهور است. او میگوید: هر چه من یک یهودی ماسونی هستم و در این شکی وجود ندارد.
یسری فوده: آنچه که در حقیقت ماسونیت را تهدید میکند اینست که؛ اگر این برای تو آسان باشد که ثابت بسازی که هستی، ولی اثبات این امر بسیار مشکل است که تو کسی نیستی؟
تهدیدی که غیر ماسونی ها بدان مواجه اند این است که؛ آنها نمیدانند که ماسونی ها که ها هستند و که ها ماسونی نیستند؟
ماسونی ها در میان این دو امر( شناس خود و شناس غیر خود) غیر ماسونی ها را کمک نیمکنند. بلکه آنها در بسا اوقات از رمزهای خود برای شناس کارمیگیرند... اسرار و مراسم خود را بکار می بندند و...
یکی از مشهورترین ادبای جهان( اوسکار ویلد ) که در عین حال یکی از برجسته ترین شخصیتهای ماسونیت هم هست، میگوید: من توانایی مقابله با هر چیز را دارم، مگر مقاومت تحریک و مغرور شدن را ندارم.
یک نمایش در گرفتاری یک شخص:
هله زود باش! ایستاد شو حرکت نکن... در جای خود باش...! زود باشد خارج شو... حرکت کن... میخواهند ترا بگیرند ... زود باش.
در این سال های نزدیک حکومت بریتانیا کوشش کرد تا ارتباط میان فساد پولیس، دستگاه قضایی و ماسونیت را پیدا کند.
شبکه الجزیره به شخصی دست یافت که، یک پایش اینجا و پای دیگرش در جای دیگر بود ( یعنی بسیار فعال و پرکار) نام او ( جان سایمونز ) است و یک پولیس بریتانیایی که درعین حال ماسونی هم هست. او فعلا اعتراف میکند:
جون سایمونز( سابق پولیس انگلیسی و ماسونی ): من در گمراه کردن عدالت، رشوه ستانی، تعذیب و دیگر اعمال تخریبکارانه اشتراک داشتم... اینها بخاطر اینکه صاحب منصبان بخش تحقیقات جنائی باور کنند که من توانایی همراهی و همکاری ایشانرا دارم...من در وقت اندک به این هدف رسیدم... من علی الإطلاق بدترین جرایم را مرتکب شدم، چون من همه ای آنچه را که میدانستم نزد بلند رتبه ترین ضابط در بخش تحقیقات جنایی رو کردم... من بدین باور بودم که او کاری برای من در این ارتباط انجام میدهد؟ ولی او مرا به یک ظابط پایان رتبه تبدیل کرد... او یک ماسونی بسیار قدرتمند بود... از آن وقت ببعد زندگی من به یک کابوس مبدل شد.
مارتن شورت: اگر او به محکمه سپرده میشد در حقیقت پایان کار همه ماسونی ها بود، ولی او مجبور شد تا کشور را ترک کند، ماسونی ها مصارف او را بدوش گرفتند و برایش یک موتر خریدند، اگر او بر این کار آنها موافقه نمیکرد بدون شک او را میکشتند. همچمنان اثنای بحث در قضیه ای که بنام پولیس آداب شناخته شده بود، اشاره های زیادی به ماسونیت میشد. نه از زبان خود ماسونی ها، ولی دلایل نشان میداد که آنها ( پولیس های ادب) ماسونی هستند، و آنها در محافل ماسونیت با تجار های تجارت روسپی داشتند، ملاقات میکردند. حتی یک ضابط پولیس یکی از تجار مواد مخدر را در محافل ماسونیت جذب کرد. اینها همه اش برای من ثابت ساخت که؛ ماسونیت در این فساد ها دست دارد. البته که موضوع تنها با پولیس آداب خاتمه نمی یافت... بلکه تا پولیس تعقیف مخدرات، پولیس جنایی و غیره از بخشهای پولیس کشیده میشد، چون اگر تو ماسونی باشی میشود در مسائل سری و مهم بر تو اعتماد کرد.
یسری فوده: این محقق ژورنالست( مارتن شورت ) توجه مرا به یک واقعه از خطرناکترین مجرمین بریتانیایی ( لینی جبسون) جلب کرد. کسیکه سرکردگی باندی را بدوش داشت که به قیمت سه ملیون پوند استرلین نقره را دزدیده بودند.
مارتن شورت: وقتی من به تحقیق در بارهء سابقهء (جیبسون) پرداختم، در یافتم که او یک ماسونی بود، و در همانسالی که او به این دزدی دست زد، استاد اعظم یکی از محافل ماسونیت بود. در این محفل هشت تن از صاحب منصبان پولیس عضویت داشتند. یکی از آنها محقق پولیس هوایی بود. و در این سال حد اقل اعتماد یکتن پولیس دیگری را این محفل ماسونی جلب کرد... با این همه هیچکدام از این پولیس ها در تعامل خود با (جیبسون) به مشکلی بر نخوردند، حال اینکه بدون شک او یک جنایتکاری بود که به جنایات خود ادامه میداد.
یسری فوده: همین جا در لندن صاحب منصبان ماسونی پولیس لندن در سال 1986م محفل خاصی را ایجاد کردند تا با هم ببینند و دور از ساحهء کاری به مراسم خود بپردازند. در میان ایشان یک گروه بزرگی از رهبران (سکوتلاندیارد) وجود داشت. در عین زمان شک، ترس و گمان ها در رابطه با این محفل در میان دوایر دولتی و روزنامه نگاران زیاد میشد و عمومیت میافت. این شکوک تا مجالس ادارات محلی و دوایر قضای کشور هم میرسید. احتمال راه بافتن فساد از این راه در بخشهای مهم و حیاتی دولت وجود داشت.
راوا و تضادهايش! لحن راوا و پاسخ شان به آن
در مورد لحن راوا در پیام زن چنین جوابی داده اند:
ـ ما به اكرمعثمانها، داكتر عسكرموسویها، داكتر هاشمخلیلیانها، نبیمصداقها و... گفتهایم كه نه منحیث یك مبارز آزادیخواه بلكه صرفاً به مثابه روشنفكران تحصیلكرده و آشنا با تمدن، همكاری و همنظری شان با بنیادگرایان غیرپشتون و پشتون و سنی مذهب یا شیعه مذهب ننگ و بیشرافتی است.
ـ ما گفتهایم كه عمر احمدشاهمسعود در تبانی با گلبدین و برادران جنایتكارش در «ائتلاف شمال» تیر شده و خون مردم بیگناه كابل را به گردن دارد. بنابرین «قهرمان» نامیدن وی خیانت و توهین به مردم ماست و شاعران، نویسندگان، هنرمندان، روزنامهنگاران و سیاستمدارانی كه برایش پیراهن میدرند روی خود را سیاه میسازند.
ـ «پیام زن» متاسفانه یگانه نشریه در كشور است كه حتیالامكان به نوشتهها و گفتارهای پوشالیان و بنیادگرایان پشتون و غیر پشتون پرداخته و ماهیت ضد مردمی و ضد ملی آنها را برملا مینماید.
ـ ما متاسفانه یگانه سازمان زنان افغانستان هستیم كه بطور پیگیر، بیپرده و «غیردیپلماتیك» به جنایتهای رژیم ایران اشاره داشته و نقاب از چهرهی نوكران افغانی آن برگرفتهایم.
ـ ما هرگونه و ذرهای سازش به هر بهانهای با هر جنس از بنیادگرایان چه سنی و چه شیعه و چه پشتون و چه غیر پشتون را خیانت به مردم دانستهایم.
ـ ما نقش تمامی دولتها (منجمله امریكا، ایران، پاكستان، عربستان، تركیه، روسیه وغیره) و استخبارات آنها را در مداخله به كشور ما از طریق به فحشا كشانیدن بلاوقفهی پوشالیان و بنیادگرایان عیان نمودهایم.
ـ ما سیاه را سیاه و سفید را سفید دیده و بدین ترتیب جایی برای معاملهگری با عمال پوشالیان یا بنیادگرایان را باز نگذاشتهایم؛ بیرنگكوهدامنی، لطیفپدرام، اكرمعثمان، نرشیرنگارگر، حسنكاكر، جنرال رحمتالهصافی، شفیقوجدان، داكتر اعظمدادفر و... را روشنفكران پست و واماندهای گفته و میگوییم كه زنجیرهای شان در دست این و آن كشور خارجی، بنیادگرایان یا آدمكشان بیناموس دوستمی یا همهی آنان قرار دارد.
ـ لحن ما در برابر انتقادگران و مخالفان غیر بنیادگرای «راوا» به هیچ وجه نمیتواند مشابه لحن ما در برابر پوشالیان و بنیادگرایان باشد. ما نه خود را به جهالت میزنیم و نه هرگز میخواهیم زیر نام «عفت كلام» یا «برادران و خواهران افغانی و دینی» زبان ما در مقابل جنایتپیشگان دینی و غیردینی ملایم گردد. اینان را مردم ما كثیفترین و منفورترین دشمنان خود میداند و «پیام زن» به عنوان صدای تودههای بیصدای ما میخواهد خشم و نفرت و آشتیناپذیری مردم ما را با آن سگان پست انعكاس دهد.
بناً بسیار طبیعی است كه دشمنان و بدخواهان پوشالی و بنیادگرا یا دانهخوار اینان، در حالیكه مقابل بیعفتیهای شخصیتی و زبانی لطیفپدرامها و نرشیرنگارگرها خم چشمانه سكوت میكنند، ما را به «بیعفتی» كلام متهم سازند. از دید آنان كلام ما «بیعفت» است زیرا ما با حركت از خواست مردم زجركشیدهی ما، ذات میهنفروش، جنایتكار، رهزن و بیناموس فاشیستهای دینی را از پرده بیرون میافگنیم.
راوا و تضادهايش بيشتر می شود!
خوب است که همين لحن را سازمان مورد علاقه ی شما درباره ی زلمی خليل زاد، اشرف غنی احمد زی، فاروق وردک، حنيف اتمر، انورالحق احدی، حبيب الله رفيع، ضيا بوميا، نجيب منلی، اسدالله خالد و...نيز بکار برد تا به صحت گفته های شما پی ببريم. برای هر کدام از اين موجودات، راوا بايد حداقل يکی دو نوشته ی اختصاصی می داشت. از همان نوشته هايی که عليه ديگران داشته است.
تعجب اين است که راوا در مقابل رشته ی خاص از جانيان و خاينان و دزدان و وابستگان ارتجاع که کور هم می تواند خيانت شان را ببيند و بسيار خطرناک تر از نام هايی ست که شما رديف کرده ايد، سکوت کرده است.
اين را نمی گويند سياه را سياه ديدن و سفيد را سفيد. اين را می گويند گنجشک رنگ کردن و بجای قناری فروختن. شما در حقيقت تضادهای راوا را بيشتر می کنيد. اگر واقعا دلتان برای مردم افغانستان می سوزد و می خواهيد کاری کنيد، بهتر است از راوا بخواهيد که در برابر همه ی خاينان و جانيان و دزدان و طرفداران ارتجاع موضع گيری يکسانی داشته باشد و ضمن پوزش از مردم افغانستان شروع کند به نقد و افشای همه ی آن ها به شمول کسانی که در اينجا فهرست شده اند.
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست / سخن شناس نه ی جان من خطا اینجاست
درست است به سازمان مورد علاقه خود گفتم که برای خوشی خودت آنهایی را که نام بردهای نیز با نوشته های خود تیرباران کنند، هرچند به این تصور نیستم که راوا "گنجشک رنگ کردن و بجای قناری فروختن" را فرا گرفته است و به این خاینان و جانیان مرحمتی دارد.
وقتی میگویی "که کور هم می تواند خيانت شان را ببيند" خود در واقع پاسخ را میدهی. آنانی را که کور هم میتواند خاین و جانی پندارد خوبست به حال شان رها کنیم و پشت همانهایی را بگیریم که کور چه که انسانهای بینا نتوانسته اند ماهیت شانرا درک کنند چون خود را در زرورق رنگارنگ و خوشنما میپیچانند. خودت تعدادی از کسانی را که راوا منکوب میکند، بیارزش میخوانی، چون با تمام بینایی ات نقش خاینانه شانرا درک نمیتوانی، ولی راوا این درک را دارد بنا به جای صرف انرژی بالای آنانی که "کور هم می تواند خیانت شان را ببیند" به آنانی میپردازد که بینا هایی پرطمطراق هم در درک ماهیت شان ناتوان اند.
خودت بیشتر از دید ژورنالیستیک خود قضایا را میبنی و اهل سیاسیت نیستی جانم، سیاست یک میدان جدا از روزنامه نگاریست خوبست سیاست را به اهل سیاست بگذاری.
چشم سوی چراغ کن سوی چراغدان مکن
بسيار کودکانه می انديشی يا سياست را از روی دست کدام اربابت آموختی که هنوز الفبای آن را به تو ياد نداده است. بهتر است که به کلان ترانت در راوا بگويی برای تضادهايش دليلی منطقی بياورد. تجربه ی خوبی برايت خواهد بود، آيا فکر می کنی راوای شما به توصيه ی شما حتا اگر عضو هم باشيد گوش دهد و گپ ارباب را باند؟ شايد من نتوانم مانند زلمی خليل زاد به سازمان شما اشاره ای کنم که عليه اين و آن هم بنويسد اما کار ما روزنامه نگاران اين است که فساد اهالی سياست را بيرون بکشيم. به مردم نشان بدهيم که چه جنايتی می کنند و از کجا و چگونه دزدی می کنند و سر در آخور که دارند. سازمان محبوب شما هم از اين امر استثنا نيست. گمان نمی کنم تا وقتی جنايتکاران و خاينان دزدان و مرتجعان مانند خليل زاد، غنی احمدزی، احدی، اتمر، حبيب الله رفيع، خالد، منلی، بوميا و ...در نوشته های راوا نقد نشده باشند، بتوان به اين سازمان يک سازمان آزاديخواه لقب داد. بيشتر به يک مزدور می ماند که با اشاره ی ارباب يا اربابانش می رقصد. عدم نقد اين موجودات توسط راوا، يک مثال خوب و زنده برای تجارت حقوق بشر در افغانستان خواهد بود و بايد فاتحه ی راوا را خواند. برايتان متاسفم. ادامه ی اين وضعيت و سکوت مرموز راوا برابر اين موجودات، راوا را به پايان عمر خود نزديک می کند.
نوکران راوا نه اهل دل و دینند و نه هم حق دارند از کلام اهل دل سوء استفاده کنند!
خطاب به نوکران راوا و امپریالیزم مرتجع
لطفاً یک کمی خجالت بکشید و از اشعار زیبای لسان الغیب حافظ که حافظ قرآن عظیم الشان است استفاده نکنید چرا که شما نه دین اسلام را قبول دارید و نه هم خداوند (ج) را، پس چرا از کلام راهیان صادق و پاک دین مبین اسلام استفاده سوء میکنید؟ خجالت بکشید!
چشم سوی چراغ کن سوی چراغدان مکن
آقای ميرهزار دست مريزاد. شما بر موارد درستی دست گذاشتيد. همانطور که گفتيد راوا نوکر زلمی خليلزاد و اربابان وی بيش نيست. شايد پس از انتخابات رياست جمهوری آمريکا و سقوط جمهوری خواهان و نرسيدن جيره به راوا از طرف خليلزاد و اربابان لحن راوا تغيير کند. با مقايسه لحن راوا درباره خليلزاد و فرهنگيان فارسی زبان و سکوت در برابر عناصر نژادپرست قبيله گرا و دزد مانند حبيب الله رفيع و انورالحق احدی فهمیده می شود که راوا ريگ در کفش دارد. راوا هر فرهنگی غير فارسی زبان را "سگ" " نجس" خاين" "چتلی خور" " جنايتکار" تسليم طلب" "
پوشالی" "چاپلوس" "سگان هار" و..خطاب می کند و در عوض محترمانه به خليلزاد " داکتر خليلزاد" می گويد .
....هكذا خلیلزاد برای آرامش بخشیدن به مردم اعلام كرد كه هر وقت افغانستان بخواهد، امریكا كشور را ترك خواهد گفت. یعنی قضیه قبول خوش به رضای هر دو جانب است! ....داكتر زلمیخلیلزاد گفت كه امریكا با درسگیری از گذشته دیگر به تقویت بنیادگرایان نخواهد پرداخت.
راوا و تضادهايش! آیا اتهام جاسوسی به پاکستان کمی اتهام ناوارد نیست؟
با دیدن مقالات فراوان علیه راوا در این سایت، خواستم خود سری به نشرات راوا بزنم و عاری از اینهمه دشنام پراکنی و رد و بدل شدن اتهامات ضد و نقیض از لابلای نشرات شان این نوشته ها را با دید نقادانه خود نمبر دهی کنم.
من در فراوان کامنت ها و مقالات خواندم که راوا را جاسوسی آی اس آی میگفتند که به نظرم این جدی ترین انتقاد بر راوا آمد و هشدار دهند.
در کنار سایر مقالاتی که در سایت راوا خواندم یکی هم "پاکستان نوکرانش را افشا میکند" بود که به نظرم میتواند سند خوبی برای آنانی باشد که چشم پت اتهام جاسوسی به راوا را میزنند. آنان بیش از 15 سال قبل این مقاله را منتشر ساخته اند و از لابلای آن میشود به عمق نظر و ضدیت شان با سیاست های آی اس آی و پاکستان پی برد.
یک فرد یا سازمانی که ولو چند روزی هم جاسوسی آی اس آی را کرده باشد ابدا جرئت نمیتواند که یکچنین مقالهای علیه آن بنویسید چون در مقابل حتما با اسنادی مواجه خواهد شد.
اگر راوا جاسوس آی اس آی میبود، مثل تنظیم های جهادی که مقابل افشاگری های آی اس آی در این 18 سال گذشته سکوت کرده اند، راوا نیز سکوت میکرد.
این نوشته را من سند برائت راوا از این اتهام یافتم و دیگرانی هم که با دید غیرخصمانه به راوا مینگرند به خواندن آن دعوت میکنم:
http://pz.rawa.org/33/33beart.htm
راوا و تضادهايش!
آقاي مير هزار!راواراكه من بيش 15 سال ميشناسم بدون تبعيض وتعلقات به ضد هرنوع جنايت صدا بلند كرده است و يگانه مرجع معلوماتي براي مردم رنجديده افغانستان ميباشند.مردم از سراسر دنيابه راواكمك منمايند.
سايت شما!به دوكان سگ جنگي قومي ميماندكه از آسياي آتشپرستان فارس آب ميخورد.
شماكه جنايت كارحرفوي را شهيد ورهبر خطاب ميكنيدوعكسش را در خانه و دفتر نصب ميكنيد بالاي چتلي هاي قانوني و ضيا پرده مياندازيد واز جنايت دوستم طفره ميرويد و نام خودراهم افشاگر مانديد؟؟؟
چه چتلي هاي در سايت شمااز طرف ستميان و اففان ملتيان به روي اقوام شريف اففانستان ماليده نميشود. نيست درين حكومت مردي كه ميخ هاي مزاري را به زبان تان ميكوبيد.افسوس و صد افسوس به اين نوع ازادي بيان.
آرين پور كابل
راوا و تضادهايش!
موارد بالا که ذکر کرده ام را خوانده ايد؟ اگر خوانده ايد نامش را چه می مانيد؟ متاسفم که شما هم هنوز پايتان را داخل نمانده دشنام آغاز کرده ايد. صبر کنيد، کمی بيشتر در اين سايت گشت و گذار کنيد شايد نظرتان تغيير کرد.
راوا و تضادهايش!
آقای آرینپور
به نظر بنده بهتر است اول این لقب فاشیستی را از عقب اسمت برداری بعداً علیه فاشیزم جهاد نمایی. دوم اینکه تا سند و مدرک ندارید اینقدر میخ، میخ گفتن دردی را دوا نمیکند. جنایات همان هایی که راوا از رسوا کردن شان طفره میرود تا هنوز ادامه دارد. اگر قرار باشد که آتشپرستی جرم باشد، پس منافقت جرمی بزرگتر از آن است. شما از وسیلۀ منافقت استفاده میکنید در حالیکه دیگران را به جرم های نکرده متهم میسازید. مادۀ 35 قانون اساسئ ظاهر عیاش را لطفاً یکبار بخوان و بعداً حرف مفت بنویس. همان سیاست های عبدالرحمن خانی تا هنوز بر علیه اقوام غیر پشتون به شدت تمام جریان دارد و شما آمده اید از آزادئ بیان صحبت میکنید؟ فکر کرده اید همه گی مثل خود تان خواب اند؟ کلمات اصیل فارسئ دری را که شما از استعمال توسط خود فارسی زبانان وحشت دارید، بروید و در رساله ها و مکاتیب رسمئ قبل از نادر غدار بخوانید. بطور مثال قانون اساسئ دورۀ شاه امان الله را یکبار بخوانید تا بدانید که این کلمات اصیل ریشۀ عمیق تر از آن دارد که شما و رهبران فاشیست تان فکر میکنید (با آنکه خوب میدانید اما خود را به کوچۀ حسن چپ میزنید...). حرف بسیار است اما نمیتوان همه را در اینجا نوشت...
به امید اصلاح شدن فاشیستهای هموطن
راوا و تضادهايش!
باز هم برای روشن کردن اذهان هموطنان
لطفاً ماده 35 قانون فاشیزم و بی اساس ظاهر غدار را بخوانید. آیا فکر نمیکنید که آقای خرم و همفکران ایشان پیرو و عملی کننده گان همین ماده میباشند؟
ترجمۀ انگلیسی راسیسزم
و سازمان ارتجاعئ راوا نیز تریبون همین مرتجعین و فاشیست هاست!
راوا و تضادهايش!
محترم میرهزار صاحب.
خوشحالم که بالاخره خودت هم دشمن اصلی ملت مجاهد پرور و مسلمان ما را شناختی که راوایی های مرتد هستند.
اینها در نشرات و سایت شان رهبران معظم و بزرگ و مجاهد ما را توهین و تحقیر میکنند و میخواهد که جنگ داخلی افغانستان جاری بماند. اینان به کسانی توهین میکنند که یک عمر برای رهانیدن کشور ما از حلقوم خرس قطبی جهاد کردند، کسانی که افغانستان را از چنگال جاسوسان پاکستان رهانیدن و حالا هم در راه رفاه و دموکراسی جهاد میکنند.
اما متاسفانه تا حال کسی به این واقعیت دست نیافته بود که راوایی ها جنگ اندازهایی اند که درشرایطی که افغانستان به صلح نیاز دارد و باید از کوبیدن و متهم کردن یکدیگر جلوگیری کنیم و دست بدست هم دهیم، اینان هنوز هم مسایل کهنه را نولک زده میروند و میکوشند که رهبران ما را باز به جنگ بیندازند.
شما خوبست که اینرا درک کردید که راوا دشمن افغانستان است، راوا بزرگان کشور ما را بدنام میسازد و اگر سایت شانرا دیده باشید حتی مردم افغانستان را در نزد جهانیان بی آبرو میکنند، اینان تغییرات فراوان در افغانستان بعد از یازدهم سپتامبر را اصلا نمیبینند و فقط میگویند که تغییراتی نیامده و ....
به افشاگری تان مقابل راوا ادامه دهید، ملت مجاهد و همه تنظیم های جهادی حتما شما را یاری خواهند داد.
خداوند کریم برایتان درین راه توفیق دهد!
راوا و تضادهايش!
آقای احسان الله مدبر
اگر نوشته ی بالا را بخوانی، می فهمی که نقد راوا به معنای بی گناه اعلام کردن تنظيم های جهادی نيست. جنايات تنظيم های جهادی شهره ی عام و خاص است و در اين سايت فرقی نمی کند جنايتکار جهادی اش باشد و يا غير جهادی، همه نقد می شوند. زياد خوشحال نباشيد که راوا در چند نوشته به نقد گرفته می شود. فرصت برای نقد رهبران معظم شما که فقط کشتند و چور کردند، هست. راوا اتفاقا بسيار خوب به برخی از آنان تاخته است.
راوا و تضادهايش!
میخواهم به گوش جنابی که اسمش را نه نوشته است برسانم که آقا/خانم : شما 15 سال نه بلکه 15 روز هم راوا را نشناخته اید و رنه تهمت به سایت کابل پرس نمیبستید و از حقیقت کوری نمیکردید. علایجناب به وبسایت راوا بروید و دشنام مادر و پدر و ناموس را یک خروار به یک شانزده پولی بخرید. پیش من دوکان سگ جنگی و کشتارگاه انترنتی هیچ جایی جز سایت راوا نمیباشد. لطفا با چشم باز و واقعیت سخن بگویید .
راوا و تضادهايش!
من موضوعی را در دست بررسی دارم که در جنگ تنظیمی 1992 و بعد تر از آن میخ ها بر سر مرده ها کوبیده شده اند. در یک جنگ خونین میان افراد سیاف و حزب وحدت ، نیروی سومی که گویا بیطرف بوده هنگام تبادل و تسلیمی اجساد به سر آنها میخ کوبیده و بعدا مزورانه تبلیغ کرده اند که فلان قوم این کار را کرده ست. شاهدان عینی گفته اند که میخ هایی را که از سر مرده ها کشیده اند ، خون آلود نبوده اند،
این کار انداختن نفاق از طرف منافقین داخلی و خارجی است که هدف آنها عمیق ساختن نفاق میان اقوام افغانستان است.
امید وار هستم این موضوع را تا یک سال دیگر در یک بررسی همه جانبه و مستند ثابت بسازم که دشمنان خارجی چطور تخم نفاق و بدبینی را میان ما توسط خود ما دامن می زنند و به چی آسانی ما به وسیله کار موشگافانه اجنبی علیه هموطنان خود تبدیل می شویم.
مشکل من در پیشبرد این تحقیق اینست که من نویسنده آزاد و غیر تنظیمی هستم و در خارج از کشور اقامت دارم. ازینرو به وقت بیشتر نیاز دارم.
راوا و تضادهايش! افرادی که نام گرفته شده
من با راوا اختلافات زیادی در شیوه مبارزه و نوشته هایشان دارم. اما با شناختی که از اینان دارم به اطمینان کامل میتوانم بگویم که چند نامی را که آقای میرهزار گرفته همه و همه در زمره دشمنان "راوا" هستند و چنانچه دوستی نوشته بود "جوی خون فاصله" میان شان موجود است.
راوا را میشود به چیزهای دیگری وصل دهید، اما با این افراد وصل راوا اصلا نمیچسبد.
راوا و تضادهايش! افرادی که نام گرفته شده
برای اينکه نظر شما در اين باره را بتوان باور کرد، به نوشته هايی از راوا استناد کنيد که مشخص و روشن موضع گيری عليه اين دزدان و خاينان داشته باشد. ورنه دفاع به نظرم بی مورد است.
راوا و تضادهايش!
آقای میرهزار سلام
یک جهان تشکر از نوشتن همچو مقالۀ روشنگر و خوب. دریدن نقاب راوایی ها کار سادۀ نبود، اما شما با زحمات فراوان توانستید راوا را که یک دُهل میان خالیست به هموطنان عزیز بطور کُلی معرفی کنید، تا بدینگونه از انحراف جوانان و نوجوانان ما بسوی این سراب ِ واهی و پوچ جلوگیری شود.
قلم تان نویسا و عمر تان دراز باد!
راوا و تضادهايش!
شاهد جان. من در بالا به صورت قطعی قضاوتی درباره ی راوا نکرده ام. اگر راوا واقعا پايبند شعارهايی ست که می دهد، از نقد و انتقاد استقبال می کند و پاسخ مثبت می دهد و اگر نه، نيم کاسه ای زير کاسه باشد، باز با همان روش هميشگی با دشنام به منتقد خود برخورد خواهد کرد. به همه ی جانيان و دزدان و وابستگان يکسان نتاخته و رفقا شامل محبت راوا خواهند شد. خواهيم ديد. قضاوت قطعی را بگذاريم برای آينده.
راوا و تضادهايش!
آقاي ميرهزار ميخواهم از شما چند سوالي بپرسم. خودت چقدر مطمئن هستي که اين افرادي که خود را اعضاي راوا قلمداد ميکنند، واقعاً مربوط راوا هستند نه چند تني که ميخواهند خود را راوايي نشان داده و به اين طريق راوا را بدنام کنند که گزارش مالي براي شان نداده است. خوب براي يک لحظه فرض کنيم که اين افراد اعضاي راوا بودهاند، فکر نميکني که اينان افراد سست عنصري اند که حال از راوا بريده باشند و بخواهند تا عقدههاي شخصي خود را اين طور به پيش بکشند.
سوالي ديگري که در ذهنم ميگردد اينست که فرض کنيم که اينان اعضاي راوا اند و واقعاً راوا گزارش مالي را براي شان نداده است. خودت (کامران ميرهزار) کي هستي که به تو آمده و از راوا شکايت کنند، آيا بعد از نوشتن اين مقالهات راوا به گپ شما گوش خواهد کرد و به آن افراد گزارش مالي اش را خواهد داد.
در ضمن يک نکته را به شما و ديگر خوانندگان محترم تذکر ميدهم که انقلابيترين و مردميترين احزاب جهان تا به حال گزارش مالي خود را نشر نکرده اند و حتا آن را از اسناد سري خود ميپندارند پس ما و شما چرا از راوا توقع اين کار را بکنيم. آن عده از کمپنيهاي که گزارش مالي خود را نشر ميکنند بيشتر يک چيز نمايشي است تا واقعيت.
راوا و تضادهايش!
دوست عزیز قدیر
سازمانی که تا به این حد و اندازه مجهول و نامره یی باشد بدرد عمه اش میخورد! از قدیم گفته اند که خاین خایف است، راوا بعد از سی سال مبارزه اگر بازهم میخواهد علنی نشود پس معلومدار است که نیم کاسۀ در زیر کاسه اش است.
سوال های بالا تنها با راپور مالی محدود نمیشوند. راوا در جریان این سی سال همیشه یکطرفه تاخته است و هدف اصلی اش اقوام غیر پشتون بوده نه پشتونها. و سازمان انقلابئ که شفافیت مالی نداشته باشد بازهم بدرد خاله و عمۀ خود میخورد و گرفتن نامشان چُندُش آور است.
چلوصاف راوا از آب بیرون شده، لطفاً دیگر زحمت بیجا نکشید.
راوا و تضادهايش!
خواننده ی محترم،
بله من اطمينان دارم کسانی که درباره ی عدم گزارش مالی راوا به اعضايش، به من اطلاع داده اند، اعضای راوا هستند. اين هم دليلی بر سست بودن آنان نيست و اتفاقا عکس آن بسيار هم جويای حق و عدالت اند. برای عدالت جان می دهند. بسيار با نيت پاک عضو راوا شده اند و اکنون برايشان واقعا سوال پيش آمده که اين همان چيزی ست که شعار می دهد و يا اينکه با نيرنگ، بخش وسيعی از جانيان و دزدان را معاف می کند.
من يک روزنامه نگار و نويسنده ام، همين و منابع خبری خود را دارم.
امکان دارد درباره ی آن انقلابی ترين گروه ها (در شکل مثبت آن)مثالی بزنيد که حتا برای اعضای خود نيز گزارش مالی ارايه نکرده اند؟
راوا و تضادهايش!
آقای میر هزار!
سوالهای اساسی که خودت مطرح کرده ای لا جواب خواهد ماند. از یک سازمانی که ده ها است در زیر چتر مالی و امنیتی استخبارات پاکستان و گروه ها و سازمانهای ماسیونری غربی قرار دارد انتظار گزارش وضع مالی خواستن امری بیهوده نیست؟ هنوز شما فکر می کنید که کاسهء زیر نیم کاسه است؟ این سازمان در افغانستان در بین سه قشر از مرم نفوذ بسیار بسیار نا چیزی دارد. پشتونها و هزاره ها و عدهء کمتری تاجیک. هزاره ها را فریب داده اند و پشتونها هم که بستر طبیعی سرباز گیری آنها است.
تبلیغات آنها بر ضد بنیادگرایی از اکنون شروع نشده است. از ابتدای ورود آنها به پاکستان در اثر اختلافی که با گروه های جهادی داشتند همیشه از همین موضع با آن گروه ها بر خورد می کردند. حالا سوال مهم اینجاست وقتی که کسی مثل گلبدین از یک سازمان استخبارات بسیار قوی در پاکستان بر خوردار بود و بسا کسانی را که مخالفش بودند ترور می کرد، در آن جو چگونه راوا به وی فحش نثار می نمود و اعضایش راست راست راه می رفتند؟ من فضای آن روزهای پشاور و باقی پاکستان ره به خاطر دارم. باورتان نمی شود کسی را که نماز نمی خواند تحت تعقیب قرار می گرفت و بالاخره اگر به جایی دیگر فرار نمی کرد سر به نیست می شد!
بخشی از دستگاه استخبارات پاکستان از این گروه طرفداری می نمود و بخشی دیگر از بعضی از احزاب مجاهدین.
ارائهء گزارش مالی چیست؟
منظور شما این است که منابع مالی این سازمان از کجا تامین می شود و به کجا به مصرف می رسد؟
جواب به هردوی اینها جان هیچ کسی را به خطر نمی اندازد. منابع مالی همه از غرب و سازمانهای استخباراتی است و فکر می کنید فهیم خان و قانونی و خلیلی و ... می آیند و آن سازمانها و ان جی او ها را محکوم می کنند و حلق آویز می نمایند؟
فکر نکنم به این باور باشید که این سازمان آن قدر مولد باشد که خودش بودجه اش را تهیه کند، و یا اعضایش قادر به چنین کاری باشند. و حتی فکر نمی کنم اعضا حق العضویت بپردازند تا بودجهء آن تامین شود. لذا اگر این سازمانی خیریهء است و کوشش اش خدمت به مردم بی بضاعت، تبعاً ارائهء گزارش مالی از وظایف عمدهء هر سازمان خیریهءاست. و اگر یک سازمان سیاسی است و مبارزهء سیاسی به خاطر مردم افغانستان و منافع ملی افغانستان می کند باید مشخص باشد که سازمانهای سیاسی از لحاظ مالی چگونه تامین می شوند. اگر گفته شود که بله طرفداران دموکراسی و حقوق بشر و حقوق زن از گوشه و کنار جهان به این سازمان کمک می کنند تا این سازمان انقلابی! به مبارزه اش مستقلانه! ادامه دهد، و چتلی های فهیم خان و کامران میر هزار را افشا کند، آیا سازمان سیاسی دیگری حق ندارد به خاطر اهدافی دیگر از چنین کمک های خیریهء از کشور ها و افراد دیگر بهرمند شود. چه بدی دارد کمک کردن مثلاً به مبارزه با بی دینی و کفار؟ هردو کمک دریافت می کنند.اگر چنین باشد، هیچ معیاری نیست که یکی را مشروع و مردمی و دیگری را نا مشروع و غیر مردمی بسازد. سوال مهمتر این است از کجا معلوم که "چتلی" در کار نباشد و یا مبارزه با کفر؟!
آقای میر هزار!
سوالهای اساسی که خودت مطرح کرده ای لا جواب خواهد ماند. از یک سازمانی که ده ها است در زیر چتر مالی و امنیتی استخبارات پاکستان و گروه ها و سازمانهای ماسیونری غربی قرار دارد انتظار گزارش وضع مالی خواستن امری بیهوده نیست؟ هنوز شما فکر می کنید که کاسهء زیر نیم کاسه است؟ این سازمان در افغانستان در بین سه قشر از مرم نفوذ بسیار بسیار نا چیزی دارد. پشتونها و هزاره ها و عدهء کمتری تاجیک. هزاره ها را فریب داده اند و پشتونها هم که بستر طبیعی سرباز گیری آنها است.
تبلیغات آنها بر ضد بنیادگرایی از اکنون شروع نشده است. از ابتدای ورود آنها به پاکستان در اثر اختلافی که با گروه های جهادی داشتند همیشه از همین موضع با آن گروه ها بر خورد می کردند. حالا سوال مهم اینجاست وقتی که کسی مثل گلبدین از یک سازمان استخبارات بسیار قوی در پاکستان بر خوردار بود و بسا کسانی را که مخالفش بودند ترور می کرد، در آن جو چگونه راوا به وی فحش نثار می نمود و اعضایش راست راست راه می رفتند؟ من فضای آن روزهای پشاور و باقی پاکستان ره به خاطر دارم. باورتان نمی شود کسی را که نماز نمی خواند تحت تعقیب قرار می گرفت و بالاخره اگر به جایی دیگر فرار نمی کرد سر به نیست می شد!
بخشی از دستگاه استخبارات پاکستان از این گروه طرفداری می نمود و بخشی دیگر از بعضی از احزاب مجاهدین.
ارائهء گزارش مالی چیست؟
منظور شما این است که منابع مالی این سازمان از کجا تامین می شود و به کجا به مصرف می رسد؟
جواب به هردوی اینها جان هیچ کسی را به خطر نمی اندازد. منابع مالی همه از غرب و سازمانهای استخباراتی است و فکر می کنید فهیم خان و قانونی و خلیلی و ... می آیند و آن سازمانها و ان جی او ها را محکوم می کنند و حلق آویز می نمایند؟
فکر نکنم به این باور باشید که این سازمان آن قدر مولد باشد که خودش بودجه اش را تهیه کند، و یا اعضایش قادر به چنین کاری باشند. و حتی فکر نمی کنم اعضا حق العضویت بپردازند تا بودجهء آن تامین شود. لذا اگر این سازمانی خیریهء است و کوشش اش خدمت به مردم بی بضاعت، تبعاً ارائهء گزارش مالی از وظایف عمدهء هر سازمان خیریهءاست. و اگر یک سازمان سیاسی است و مبارزهء سیاسی به خاطر مردم افغانستان و منافع ملی افغانستان می کند باید مشخص باشد که سازمانهای سیاسی از لحاظ مالی چگونه تامین می شوند. اگر گفته شود که بله طرفداران دموکراسی و حقوق بشر و حقوق زن از گوشه و کنار جهان به این سازمان کمک می کنند تا این سازمان انقلابی! به مبارزه اش مستقلانه! ادامه دهد، و چتلی های فهیم خان و کامران میر هزار را افشا کند، آیا سازمان سیاسی دیگری حق ندارد به خاطر اهدافی دیگر از چنین کمک های خیریهء از کشور ها و افراد دیگر بهرمند شود. چه بدی دارد کمک کردن مثلاً به مبارزه با بی دینی و کفار؟ هردو کمک دریافت می کنند.اگر چنین باشد، هیچ معیاری نیست که یکی را مشروع و مردمی و دیگری را نا مشروع و غیر مردمی بسازد. سوال مهمتر این است از کجا معلوم که "چتلی" در کار نباشد و یا مبارزه با کفر؟!
سازمان راوا وزنهء داخلی در کشور ندارد، تمام قدرت این سازمان در توان تبلیغاتی و تریبونهای بین المللی است که در زیر سایهء مبارزه با تندروی بدست آورده است. در غرب مبارزه بر علیه تندروی اسلامی در این سالها و به یمن حرکات بن لادن از احسن امور است. هرکس از این وضع استفاده کند رستگار می شود.
در افغانستان مبارزه برای تغییر فقط در سایهء پذیرش نظام و قوانین کشور مطلوب است. با مبارزه می شود این قوانین را تغییر داد. اما این شعار شما که تحت قوانین افغانستان کار نمی کنید و به راوا هم حق می دهید که چنان نکند، خود را از دایرهء سرنوشت عمومی کنار می کشید. این یک نوع فرار است. فرار از پاسخ نگفتن به مسایلی که ممکن است درست نباشند.
"
شماكه جنايت كارحرفوي را شهيد ورهبر خطاب ميكنيدوعكسش را در خانه و دفتر نصب ميكنيد بالاي چتلي هاي قانوني و ضيا پرده مياندازيد واز جنايت دوستم طفره ميرويد و نام خودراهم افشاگر مانديد؟؟؟ چه چتلي هاي در سايت شمااز طرف ستميان و اففان ملتيان به روي اقوام شريف اففانستان ماليده نميشود. نيست درين حكومت مردي كه ميخ هاي مزاري را به زبان تان ميكوبيد.افسوس و صد افسوس به اين نوع ازادي بيان. آرين پور كابل"
راوا و تضادهايش!
مگر راوا آدمکشان و جنایتکاران تمام گروه های قومی و منطقوی را در افغانستان نکوبیده است ؟
مگر از جنایات حکمتیار، طالبان، سیاف که مربوط قوم پشتون، مسعود، ربانی، مزاری، دوستم که مربوط غیر پشتونها است مساویانه یاد نکرده است ؟
این بی انصافی خواهد بود که احدی و غنی احمدزی، خلیلزاد را با جنایتکاران جمع شده در جبهه متحد ملی ، طالبان، و حزب اسلامی مقایسه کرد.
احدی و غنی و خلیلزاد نه خون کسی را در دست دارند و نه در کنار دزدان رقصیده اند. اینکه شرایط برایشان اجازه نمیدهد که جلو دوستم، خلیلی، سیاف و ربانی را بگیرند نباید جنایت محسوب شود.
اینجا جالب است که نویسنده یا روزنامه نگار که در مورد راوا نوشته خود به تناقض گویی پرداخته و فقط به آنانی تازیده که مربوط یک قوم اند و در ویرانی افغانستان هیچ گامی نبرداشته بلکه سعی دارند زخمهای هولناک جنایتکاران در بالا ذکر شده را التیمام بخشند.
انصاف کاری است که مشکل ولی انسانی
انصاف بکن ای میرهزار.
راوا یگانه سازمانی است که از دل مردم حرف میزند و حالا شما همین یک باقیمانده را هم میخواهید تخریب کنید.
وسلام
راوا و تضادهايش!
خانم یا آقای کوهستانی
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند؟
همه میدانند که همین خلیلزاد ، احدی و احمدزی ها تمویل کننده گان جنایکاران از جنس جهادی و طالبی بوده و هستند پس چطور و به چی دلیل آنها را بیگناه میگویید؟
از این معلوم میشود که خودت بی انصاف ترین ِ بی انصافان استی...
و راوا خو به همه گی ثابت شده که یک دلقک امریکا و پاکستان است...
کوهستانی صاحب بیدار شوید!
فکر کنم که جناب محترم معظم مکرم حضور انورباسعادت هم ولایتی ام آقا ویا خانم کوهستانی تازه ازخواب بیدار شده اند ودرین مدت یک هفته پیام ها نظریات وتعلیقات صاحبنظران مخالف وموافق در باره سازمان راوا را نخوانده اند.
منطق محترم کوهستانی صاحب دارد به گفته ایرانیها ته کشیده است.
آنجا که جناب شان میفرمایند دستان احمدزی وخلیلزاد بخون ملت آغشته نیست.
کوهستانیا!
باید بدانی که بصورت عینی دستان بوش هم به اینقدر خونهایکه در عراق وافغانستان میریزد دستان آن جناب نیز آلوده نیست. اگر قضاوت شما این باشد که فقط همین قوماندانان ورهبران جهادی تقویه شده از طرف سی آی ایه و پاکستان مسوول اینهمه جنایات هستند ونه باداران شان مانند خلیلزاد وامثالهم بدانید که کاملا هذیان میگوئید.
این دزدان بین المللی ایکه نامشان بعنوان تاجران خون وغارت درجهان معروف است خودت ایشانرا پاکتر از ملا ملنگ وملا ربانی می بینی باید عینک هایت را به چشم ات کنی وبعد یک پیام بنویسی که طرف قبول همه عدالت خواهان قرار گیرد.
سازمان راوا زیر پوششش دشنامهای جنگ سالاران دارد خبث باطنی اش را پنهان میکند که همانا ارتباط سری ومحکم با سازمان سیا و خانم شریل زوجه خلیلزاد شمااست که فعلا وظیفه مشاوریت را درین سازمان مرموز وغیرمردمی بعهده دارد.
به همان شکل که بعداز تجاوز قوای شوروی در افغانستان موضوع اسلامگرائی افراطی را امریکا ترویج نمود حالا تجارت دیگر را بنام حقوق بشر نهادینه ساختن دموکراسی امریکائی حقوق زن افغان ومحرومیت های زن را به راه انداخته است تا ازین طریق بتواند به سلطه ناروای خودش بالای کشورهای بیچاره وفقیر ادامه داده وبه چور وچپاول ذخائر زیرزمینی آن مبادرت ورزد
راوا و تضادهايش!
جناب میر هزار . مینویسی : کاسۀ زیر نیم کاسه است . سواد شما از همین جمله معلوم است . کاسه نمیتواند زیر نیم کاسه جا بگیرد . میشد بنویسی : نیم کاسۀ زیر کاسه است . بگذریم که بیشتر ادبیات شما بازاری و غیر نوشتاری است ، چسپیدن شما در پاچۀ راوا نیز غیر ضروری ، بی مورد و عمل بی افتخار است .این مینماید که باطری شما از جای دیگری چارج میشود . تشویق های نابجا ترا مست کرده است . بایست از تو پرسید که تو کجای پیاز که از یک سازمان توده یی حساب پس میگیری که به اندازۀ عمر تو سابقۀ مبارزه دارد . سازمان زنان و دخترانیکه سالیان دراز در اردوگاه های پاکستان مرهمی بر زخم زنان و دختران آوارۀ ما بوده اند و در گرمای سوزان زیر چکمۀ نظامیان پاکستانی صدای بلند ملت شان بگوش جهانیان رسانیده اند . بگذار این حرف ها را کسی بگوید که نیم افتخار این شیر زنان را داشته باشد . نه شما که هم از توبره میخوری و هم از آبخور . مردم آنانی را که از کشور هندوستان پول میگیرند نیز میشناسند . هر کسی برای مقصد خود دلبری کند . جوش نزن ،زود مست نشو که خیز و جست ها افتیدن هم دارد . کشورت در اشغال ناتو است و همه دستگاه دولت و شورا ها پُر از جنایت کار و جاسوس و مافیا . و تو چسپیده در پاچه یک سازمان مردمی که در دل همه زنان مهاجر کشور ما جا دارد و همه میدانند که یگانه سازمانیکه از حقوق حقۀ زنان افغانستان به دفاع برخاسته اند همین خواهران و زنان راوا هستند و بس . حال که در ساحل سلامت نشسته یی از جنایات سران قوم خودت بگو تا من باقی مانده اش را بگویم . شبپره گر وصل آفتاب نخواهد / رونق بازار آفتاب نکاهد /
راوا و تضادهايش!
آقای بهمن اندرابی!
شما روک وراست دشنام میزنید اگر دفاعیه منطقی دارید خوب ورنه شما حتی بااین یاوه سرائی هایتان میخواهید مجرای بحث را منحرف سازید. سایت کابل پرس نباید سایت دشنام وعقده گشائی های شما باشد.
من خودم عمرم درمهاجرت وآواره گی درکمپ های پاکستان گذشته است تاکنون هیچ شهکاری من از شیرزنان شما ندیده ام جز دشنامهای که به آدرس تعداد از احزاب وابسته به حلقات بنیاد گرای مثل گلبدین وجماعت اسلامی مودودی وغیره.
این هرگز بدان معنی نبود که حلقات دیگر پاکستان ازحمایت این شرزنان شما دست بردار بوده باشد.
آخور که این دوستان شما در آن آب میخوردند همانا حلقات دیگر آی اس آی بسرکرده گی نصیر الله بابر وغیره عناصر طرفدار بینظیر بوتو بودند که بازهم به منافع ملی پاکستان متعهد بودند ویک انچ نمیخواستد از تعهد ملی خودشان عقب بنشینند.
سازمان مورد نظرشما دقیق همان نقش را بازی میکرد که گلبدین وحواریون او.
مردمی بودن این سازمان را نیز باشما قبول نداریم زیرا یک سازمان مردمی تا به این حد منزوی ومخفی نمیشود که خودشان اعتراف کنند که مادرافغانستان به اندازه موهای سرمان دشمن داریم.
درصورتکه خودسازمان شماتابه این اندازه موجودیت دشمنان خودرا اعتراف میکند دیگر زمینه برای دفاعیه بی معنی شما نمی ماند.
راوا و تضادهايش!
آقا یا خانم اندرابی
اگر قرار باشد که بر املا و انشأ دیگران خورده گیری کنیم میتوان در نوشته های خودت نیز معایب فراوان یافت... عاقلان پی نقطه نرود و اینجا نیز وقت برای تایپ نمودن صد در صد درست و صحیح نیست حتی کتاب های نویسنده گان مشهور دنیا نیز خالی از معایب نوشتاری نیست.
بهر حال معلوم میشود که اندر آبی و دهنت نیز از آب پُر... حتماً فایدۀ شیرزنان را بسیار دیده ای و از مساعدت های این جنبش سی سالۀ زیر زمینی که تا امروز کسی پدر و مادرش را نشناخت و در داخل و خارج به گفته خود تان دشمنان فراوان دارد، نیز به اندازۀ کافی بهره مند شده اید... بهر حال دروغ گفتن در قرن بیستم تا اندازۀ ممکن بود اما از دهۀ نود قرن بیستم بدینسو دیگر متاع کاذب تان خریداری نخواهد داشت. امروزه هر فردی میتواند با یکبار مرور سایت رسمئ حزب نامره یی و مجهول الهویۀ راوا، به حقایق پی ببرد...
دستان دروغگویان و بی ادبان از سر مردم کشورم کوتاه باد!
راوا و تضادهايش!
بارک الله!
بحث جالبی راه انداخته اید. لعنت خدا برهرچه جنایتکار است. راوا نیز سر بر آخوری دارد که طالب داشت. موضعگیری راوا و طالبان در برابر احزاب وگروه های سیاسی دیگر همگون است. راوا سازمان مرموز نیست. این سازمان عملاً مزدور است.
آقای میرهزار، شما استدلال منطقی و اساسی کرده اید. یا راوا به سوال هایی که شما کرده اید پاسخ بدهد یا منتظر تداوم سریع رسوایی تا سرحد نابودی بنشیند. البته این سوال ها را باید یک منبع رسمی و شناخته شدهء راوا پاسخ بدهد نه این که یکی از دشنامسالاران اجیز شده از سوی راوا.
راوا و تضادهايش!
نابودی راوا؟؟؟؟
راوا را گلبدین، سیاف، طالب، ربانی، خلق، پرچم و باداران تمامی اینان نتوانست نابود کند و از محدود سازمانهای افغان است که سی سال عمر کرده، پس این سایت کابل پریس و آقای میرهزار مشکوک، چگونه میتواند بسوی نابودی بکشاند؟
راوا و تضادهايش!
ای شمیم عزیز!
راوا مدت ها قبل نابود شده است چی کنم که خودت خبرنداری
راوا و تضادهايش!
aqayi shemem agar mir Hazar mashkok ast.rawa ham aks yak masaol khod ra ba naam ash chaap konad yak baar ka danestah shawad ,rawa mashkok nist
راوا و تضادهايش! شمیم جان و لاف هایش!
مشهور است که چلوصاف روزی به غربال گفت: "ای بیچاره سوراخ، سوراخ!"
راوا که خود جهالت و مجهولیتش غوغا میکند دیگران را با چشم شک میبیند.
اگر مرد استید (که یقیناً نیستید!) به سوال های مشخص آقای میرهزار پاسخ بنویسید. طرفه رفتن و گریز تا بکی؟
اعتراف کنید که نوکر آی اس آی، و بادران آنهایید و خود را از این همه عذاب و جنجال خلاص کنید.
یک مشت پوچ زبان، فحاش و بی بندوبار یکجا شده و یک سازمان زیرلحافی را بنام راوا ساخته اید که چی؟
شرم باد بر شما!
راوا و تضادهايش!
خوانندگان محترم‚
طوريكه قبلاّ نوشتم بنده علاقه دارم معلومات بيشتري در بارهء راوا بدست بياورم كه مستند ويا
لاعقل قانع كننده باشد.
خواهش ميكنم به سوال ذيل برايم يك جواب معقول بدهيد. از شما خيلي ممنون خواهم شد:
بعضي ها وابستگي راوا را به آي اس آي و همچنان به
سي آي اي ادعا ميكنند. در سال 2001 امريكا در حاليكه چشمدرد پشت
زنان افغان ميگشت‚ تا به جهان نشان داده باشد كه به قول خود شان براي آزادي زنان‚ وطن ما را
بمباردمان ميكنند. پس چرا راوا را بحيث“ نمايندهء زنان“ افغانستان در دولت دستنشاندهء شان تا حال دخيل نكرد / نميكند ؟
تشكر
ازانحراف بحث جلوگیری کن
عارف جان عزیز!
پرسش های بی مورد شما دارد مجرای اصلی بحث رامنحرف میکند. ماتاهنوز ازهیچ منبع مستقل نشنیده ایم که امریکا چشم درد پشت زن افغان میگشت تااورا بقدرت برساند.
این بحث بااصل سوال های مطرح شده ازطرف یک ژورنالیست کنجکاو مانند آقای میرهزار هیچ همخوانی ندارد.
جزااینکه خواسته اید به یک طریق مسیر بحث را منحرف سازید.
ازانحراف بحث جلوگیری کن
آقاي نجرابي‚
پرسشهاي من نتنها كه بي مورد نيست بلكه خيلي به جا هم است و مسير بحث را هم تغير نمدهد.
آيا در همين سايت خواننده گان بيشماري ادعا نكرده اند كه
راوا به اين و آن وابسته است؟ آيا آقاي ميرهزار با همه سوالهايش به حيث يك ژورناليست‚
نميخواهد بدانند‚ كه منابع مالي راوا كي ها اند؟ در آخر امر آيا همهء ما ها نميخواهيم
بدانيم كه آيا راوا را دستگاه هاي استخباراتي پاكستان و امريكا اعاشه ميكند يا كدام منبع ديگر؟
اگر موضوع وابستگي راوا به افراد مانند خليلزاد و سازمان هاي استخباراتي براي شما مطرح نيست‚ پس اين همه سوالها براي چيست؟
براي من مهم نيست كه آيا راوا به اعضاي خود گزارش مالي ميدهد يا نه. اين موضوع خود
اعضاي راواست كه بايد مشكل خود را با سازمان شان يكطرفه كنند. آقاي ميرهزار هم وكيل مدافع اعضاي راوا نيست. همينكه ايشان در همان گزارش اول شان خوانندگان را از اين عمل راوا مطلع ساختند‚ وظيفه شانرا بحيث يك ژورناليست ادا كردند.
بلكه مهم اينست كه آيا راوا واقعاّ از نام زن افغان سوء استفاده ميكند‚ اماخود مانند ديگران جزء از آجنت هاي خود فروخته اند يا خير.
آزادي زن افغان از زير ستم طالبان( پهلوي مبارزه با تروريزم) مهم ترين شعار امريكا و متحدانش براي مداخلهء خشونت آميزشان در افغانستان بود.
متاسفانه شما شاهد تلاش هاي شان براي پيدا كردن زنان دلخواه شان در زمان كنفرانس بن درآلمان نبوديد. ورنه گفتهء مرا رد نميكرديد.
فلهدا سوال من خيلي بجاست كه:
اگر راوا از طرف سازمانهاي استخبارات پاكستان و امريكا اعاشه ميشود
و افراد مانند خليلزاد سپانسر و حامي مهم راوا ميباشد‚ پس چرا اينها راوا را نيز در قطار همه جنايتكاران
ديگر به مسند قدرت نمي نشانند؟
بازهم ممنون خواهم بود‚ اگر به سوال يكه هنوز بيجواب مانده‚ عاشيه نرفته‚ جواب معقولي بدهيد.
تشكر
ازانحراف بحث جلوگیری کن
ببنید عارف جان!
من حالافهمیدم که مقصد شما ازبقدرت نرساندن راوا درقدرت با ائتلاف شمال چی است.
اگر دقیق آنچه که من ازکنفرانس بن بیاد دارم امریکا بخاطر شکستاندن طالبان وآوردن یک حکومت دست نشانده به هر نیروی متوسل میشد تا مگر آنهار ا برسر قدرت برساند.
بنده میخواهد یک مثال از عراق رابشما عرض کنم تا بتواند موضوع خیلی شفاف شود.
در عراق بعداز سقوط صدام تنها کس که الترناتیف برای امریکا بود شخص بنام احمد چلبی بود این احمد چلبی ازتمام مزدوران فعلی عراقی و گذشته سابقه مزدوری به امریکا داشت.
اما چرا امریکا از بقدرت رساندن وی جلوگیری کرد؟
مگر این صدراعظم های که حتی متحدین رژیم اخوندی ایران مانند علاوی وطالبانی ونورالمالکی بودند نسبت به چلبی خیلی مورد تأئید امریکااستند؟
نه هرگز!
موضوع این است که امریکا علاوه برمزدور بودن پایه های اجتماعی وقبیلوی مزدوران خودرانیز می سنجد.
که آیا این سازمان ویا این شخص در درون کشور خودش تا بکدام اندازه محبوبیت دارد.
بناء عدم رضائیت امریکا در شریک ساختن راوا با ائتلاف شمال از دو نگاه میتواند قابل بررسی باشد.
1 اینکه خود سازمان ازنظر اجتماعی به هیچ صورت دربین لایه مختلف اجتماع افغانی نفوذ نداشت.
2 شعارهای فریبنده بظاهر انقلابی سازمان راوا نیز باآن شرایط کنفرانس همخوانی نداشت.
عین موضوع درباره حکمتیار نیز صدق میکند.
حکمتیار را ازکنفرانس بن بیرون گذاشتند.
بخاطریکه ازنظر قومی طالبان قبلا جایگزین حکمتیار شده بودند وحکمتیار قبلا شکست خورده بود ونفوذش را در کشور ازدست داده بود.
2 شعارهای بظاهر انقلابی ضد امریکائی حکمتیار نیز با کنفرانس بن همخوانی نداشت.
الله اعلم
ازانحراف بحث جلوگیری کن
تشكر آقاي نجرابي از پاسخ مفصل تان!
شما مرا متوجهء يك نكتهء مهم ساختيد كه معقول به نظر ميرسد و ميتوان در بارهء آن عميقتر فكر كرد.
من با علاقهء زياد همه فاكت ها و دلايل معقول را در بارهء راوا دنبال خواهم كرد.
مؤفق باشيد.
راوا و تضادهايش!
تجسس در مورد چند و چون هر جريان سياسي کاريست شايان قدر، ولي به هرحال به نظر من که هيچ رابطه اي با اين حزب ندارم، آن را به عنوان يک جريان چپ انقلابي در بنيادگرا ترين کشوريکه معيار انسانيت در آن به اساس درازي هر انچ لنگي و هر سانتي ريش محاسبه ميشود مي پذريم. اين زنان واقعا کاري ميکنند که بايد مردنمايان خنثي و پروفيسور کشور ما که فقط با سياه کردن فکر ميکنند کاري بجايي ميرسانند. درست است شايد راوا اشتباهاتي داشته باشد اما اين يک پديده اي علمي است، جايي که کار است اشتباه است، آنانيکه سر غندي خير نشسته اند و اشتباه ديگران را حساب ميکنند چرا خودشان اشتباه نميکنند. براي اينکه آنها کاري نميکنند.
راوا و تضادهايش!
از همه دوستانی که راوا را یک سازمان مائویست می دانند، تقاضا می نمایم که لطفا به مائو و ماتویزم توهین نکنید
راوا و تضادهايش!
وقتیکه یک سازمان سیاسی در نزدیک به سی سال عمرش کوچکترین گزارش مالی به اعضایش ارائه کرده نتواند، باید دانست که زیر کاسه نیم کاسه هایست.
اگر واقعا راوا( آیا وجود فزیکی هم دارد)تا الحال راپور مالی ارانه نکرده باشد، باید دانست که سران آن باید مثل تنظیم های جنایت پیشه بلدینگ و خانه و باغ ساخته باشند.
جالب است سی سال و عدم گزارش مالی؟
میرهزار عزیز به دقیقترین مساله اشاره کرده ای. مساله مالی بسیار حساس است. نشان می دهد که کی از کجا چک می گیرد و بر کجا امضا می گذارد.
این بحث باید ادامه یابد
منابع مالی راوا کدامند؟ لطفا اسنادی ارائه کنید
آقای میرهزار مینویسد:
آیا شما میتوانید درین مورد اسنادی ارائه کنید که از کدام منابع و کدام کشورها کمک دریافت نموده است؟
و آیا منظور از "کشورها"، دولت کشورهای دیگر است؟
بعضی منابع مالی راوا را از طریق سایت شان نیز میشود فهمید. چندین منبع شان را در هوم پیچ شان لنک داده اند.
سه منبع مهم با استناد به سایت عبارتند از:
Afghan women’s mission و Charity Help که یکی پروژه های صحی و دومی پرورشگاههای راوا را کمک میکنند. سازمان دیگری در آسترالیا به نام SAWA یک مکتب راوا را کمک مالی میکند.
منابع مالی راوا کدامند؟ لطفا اسنادی ارائه کنید
این یک استدلال کاملاً مسخره است که منابع تمویل کننده را از دولت های شان جدا بدانیم. تا زمانی که او کی (OK) دولت ها نباشد، این منابع تمویل کننده قِرانی را هم به کسی داده نمی توانند. خوب اگر حرف مرا باور نمی کنید، به آخرین شماره پیام زن در مورد نقش ان جی اوها رجوع کنید. در آن شماره بسیار واضح آمده است که تا دم ان جی او ها به سازمان های استخباراتی بسته نباشد، برای شان یک قِران هم داده نمی شود (نقل به معنا). و راوا هم چیزی غیر از یک ان جی اوی سیاسی نیست. کدام احمق باور خواهد کرد که ملیون ها دالر بدون مشوره و اشاره استخبارات یک کشور به یک سازمان بسیار کوچک داده شود. شاید عده ای تعجب کنند که ملیون ها دالر؟! بلی ملیون ها دالر! و این را گذشت زمان برای دیگران به اثبات خواهد رساند.